فعلا !
برای لحظاتی ...
دقایقی ...
سکوت در خانه ی من
...
فعلا !
برای لحظاتی ...
دقایقی ...
سکوت در خانه ی من
...
میدانم
سایه ات در نزدیکی است
حس وجودت همه تنم را فرا گرفته
و هر روز تپش های قلبم تند تر و تندتر میشود
تو خواهی آمد
میدانم
تو شمع را بدون پروانه رها نخواهی کرد
و تو در همین نزدیکی هستی
زیر لبخند آسمان
زیر سایه ی درخت سیب
بی خبرم ز تو
و در خوابی فرو رفته ام
تو همچنان با قدمهایت به من
نزدیک و نزدیک تر خواهی شد
وآنگاه است که چراغ وجودم
با وجودت روشن میشود
من میگویم تنهایم
تو میگویی من هستم
من میگویم منتظرت خواهم ماند
تو میگویی خواهم آمد
گفتی خانه ات کجاست؟
گفتم!
در دل خود خانه ای ساختم ای دوست
خانه از جنس تنهایی
خشت آن دل ترک خورده من
همراه با اشک آه
در آن حوضچه ای ساخته ام
از جنس بی وفایی
درونش قطره قطره اشکهایم
و سایه ی قرمزی چشمهایم
در گوشه ی خانه ام
قاب عکسی خالی
خاک خورده
تنهایی با خیالی راحت
بر روی تختی دراز کشیده
مالک خانه است
آره همسفر من
اینجاست خانه ی من
پر از سکوت
!
انتظار...
...
رو به دفتر دلم کردی و
گفتی این کلمات چیست؟
گفتم!
حرف است میان واژه ها
واژه های دلتنگی
واژه هایی که روز ها و شب های
مرا ساخته اند
چه می گویند؟
کاش نقطه را فراموش میکردن!
تا حس تنهاییم را با تمام
وجودشان درک میکردن
نقطه چیست؟
دهان کلمات!!
نشان بودنشان!؟
چیست؟
چیست؟
که فقط با کنار هم بودنشان
تنهاییم را نشادت میدهند
و تو سکوت کردی
و من خیره به تو
!
آتوسا ایرانی
واسه امروز13/6
20
یه عدد!
یه عدد دو رقمی
یعنی دو تا دهتایی
یعنی چهار تا پنج تایی
یعنی دو دهه از زندگی من
آره امروزه
همین امروز
که شده سیزده/شش
هنوز یادمه
نوری توی صورتم خورد
روشنایی کمرنگی بود
من و از مادرم جدا کردن
و فرشته ام مرا ترک گفت
در خود رهایم ساخت
و
یادم خواهد ماند
زمانی که برگی افتاد از درخت
و ناگاه زیر پایی که شد
آیینه!
دو دهه من ساده ،صادقانه
گذشت
گذشت تا من شدم بیست
خیلی چیزها باید به تاریکی سپرد
گاه گذشته چیزی جز
خوردن غم برایم نیست
و گاه
لذت ها فراموش نشدنی
و
نگاهی از تو
اگر دوست داشتی هدیه ای بیاوری
کتابی بیاور!
کتابی از جنس احساس!
از جنس صداقت!
و کلماتش همه از مهربانی
که کم آورده ام
همه را بخشیدم
...
تا بر آن تکیه کنم
با آمدنت
فقط قدمهایت را برایم
در این روز به یادگار بسپار
بگذار
تا بماند خاطر تو در ذهن من
یادگاری از روی دوستی
که زمان میگذرد
چه بی من چه بی تو
آتوساایرانی
20
+ پ ن اول: این شعرمو واسه روز تولدم که ۱۳/۶ هست نوشتم چون اون روز نیستم که آپش کنم امروز آپش کردم آخه دارم میرم مسافرت که شاید حالو هوایی عوض کنم راسش از اینجا بودن خسته شدم همه چی واسم تکرای شده این مردم! این کوچه ها ! این خیابونا! این شهر ! روزام!
+پ ن دوم:امیدوارم بازم همتونو ببینم پس خیلی مواظب خودتون باشید منم هستم نگران نباشین و تا اون روز بای.
دوست جونای عزیزم بنده یه مدت پیش به وبی بر خوردم وخیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و باعث نوشتن این چند کلمه شد. اسم وب هست -|- جگر گوشه شیطان -|-
ورود ممنوع!
همه جا بو خون میاد
خون!
کشته،خفه کرده
حسادت
کارشه!
پنجره رو ببند
بازش نکن
هوا دم کرده
پنجره کثیف شده با
خون ریخته ی روش
خون ریخته شدن یه آدم
نتونس ببینه!
کی؟
:
همه جا تاریک شده
تاریکیه مطلق
سایه دار شدن
سایه ای از مه
مه سیاه
میفهمی!
یکم بکش،بو خون میاد!
شیطان با اون چشای سفیدش
با اون تن سیاهش
رو شهرو تاریک کرده
دو تا چشای سفیدشو
خیره کرده به شهر
با دقت،کوچه پس کوچه
وای اگه ببینه خوشیتو
به پا
ندزده این خوشیتو
شیطان همه جا است
نزدیکت!
لازم باشه نزدیک ترم میشه!
به پا
مواظب باش
مواظب خوبیهات
مواظب ارتباطت با خدات
که نکنه
دیگری جاشو بگیره
آتوسا ایرانی

شنیدم بی معرفت شدی!
شنیدم همچیو گذاشتی رفتی!
بی معرفت کجا؟کجا رفتی؟
چرا انقدر زود ترکم کردی چرا زهرا جونم چرا؟واقعا دلت اومد.تو نمی خواستی بری!نه تو منو تنها نمیذاشتی خدا گفت باید بیای تو هم گفتی چشم.باید به خدا بگم چرا؟خددددددددددددددددددددددددددددددا چرا؟
تو میخواستی من از اینیکه هستم تنها تر بشم ؟
چرا بهترین دوستم و ازم گرفتی؟
دیگه کیو دارم خیلی دوست داشتم که اینم گرفتی،باشه ببر،منم میسازم،چاره چیه؟حانننن؟چاره چیههههههههههههههههههههه؟
فقط خدا یه سوال دوست داری من روز به روز تنهاتر بشم؟؟؟؟؟؟
یادته زهرا جونم همش منتظر بودیم تابستون بیاد باز با هم باشم آخه بعد از قبولی دانشگاه تو اونورو من اینور همش منتظر تابستون بودیم.تابستون اومد اما تو پیشم نیمدی.یادته وقتی گفتی ما مثل خواهر میمونیم.یادته بهت اس دادم گفتم خواهر جونم،اره ما واقعا مثل دو تا خواهر بودیم،یادته قرار شد من بشم خانوم نقاشه تو بشی خانوم کارگردانه گفتم باید بهم نقش اولی بدییا چغدر روزامون قشنگ بود.
زهرا جونم خیلی دلم برات تنگ شده بود،دلم حسابی هواتو کرده بود.تک زدم بهت خاموش بودی.شبش خبر رسی به رحمت خدا رفتی تو خودم شکستم.
عکستو گرفتم دستمو همینجوررررررر نگات کردم و اشک ریختم.
همیشه دوست داشتم ،تو خاطرمی و خواهی بود.
من و دوستم دوستهای خیلی صمیمی بودیم.همین یکیو داشتم که اینم خدا از گرفتش
دیگه حالا فکر کنین که چه حالی دارم.دارم دیونه میشم.همه جا برام دلگیره،خیلی تنهام.
این روزا کارم شده گریه.خیلی سعی میکنم گریه نکنم چون دوس ندارم کسی ببینه اما نمیتونم.(خجالت میکشم-روم نمیشه)
قدر دوستاتونو بدونید.
روحش شاد
این شعرو تقدیم میکنم به تنها دوستم زهرا...
میان من و تنهایی و عشق
امشب دلم بی تاب است
امشب هوایی تازه می خواهم
بودن تو را نیازمندم
در گوشه گوشه ی اتاق،سکوت
در دل من،غوغا
غوغایی که هردم وجودت را فریاد میزند
لرزش صدایم
سردی دستهایم
وجودت برای قلب شکسته ام
خسته ام
کاش ،کاش میکردم آن شب
آن شب که دلم بی تاب بود
آن شب که رقص پروانه ها به خاطرات خاکستری ام پیوسته بودند
همان شبی که خواب کلمه ای ناآشنا بود
حسی تازه
پشت هر ستاره ی آسمانم
شادی پنهان بود
پنهانی سرد
اما
تنهایی چشمک میزد
لبخندی داشت
لبخندی که در هیاهوی گل های وجودم رخنه کرده بود
دربستر سردم
بغض گلویم شکسته شد
اشک
واشک
همراه لحظات دل سردی
همرا لحظات بی توی
بهترین دوست من!
در فکر تو بودم
تصاویر زیبای تو جلوی چشمانم بود
لحظاتم را گم کردم
بودن تو را نیازمندم
آتوسا ایرانی

سلام مومن خدا خوبی؟
انشاالله می خواییم با هم بریم مهمونی.
لباس نو خریدی؟
ساکتو بستی؟
اذان صبح صاحب خونه منتظرمونه.
راستی میدونم یادت نرفته اما توبه،اخلاص،ترک محرمات رو از الان بزار تو کیف دم دستیت.
مهمونی خوش بگذره.
سر سفره منو فراموش نکنی
التماس دعا.
امسال حال و هوای بهتری دارم آخه پیش پیش رفتم![]()
درخت ما
تو معنای تمام لبخند هایم بودی
با من چه کردی
هر روز در انتظار رسیدن تو
درخت مان را دیده ای
درختی که با هم ساخته ایم
روزهای عاشقی
تمام از دوری تو
از دوری با هم بودن
روی برگ هایش
نام تورا نوشتم
خاطراتت را
یادگاری از با تو بودن
برای لحظات بی کسی ام
درختی،با پوستی کنده شده
با خاطراتی از ما
با برگهای رنگارنگ
با ریشه ای هم قد ما
با پرندگانی زیبا
آری
او لبخند مارا دیده بود
او غم های ما را دیده بود
زندگی با او چه خوبی ها که داشت
تو مرا رها کردی
و خودت،به دنبال آفتابی دیگر
و اینک،من تنها
با چشمانی فروریخته از اشک فراغ
زیر آن درخت
درخت زندگی
اما
کجایی
غصه وجودم را فرا گرفته
درخت ما خشکیده
او دیگر مارا با هم ندیده بود
شادیهایم را ندیده بود
اوهم خسته
همانند من
او رفت
اما من چه
چه کنم
که در تنهایی خود میسوزم
۸۷/۱۱/۵ آتوسا ایرانی

همینجا رو پیشونی نوشته تنها بودی تنها هستی تنها خواهی بود!
اینو نوشته!
سکوتی سرشار از محبت
هنوز فرصت هست
به اندازه شکوه آسمان
هنوز جویبار جاری است
نشانی از بودن
وهنوز:
سکوتی بین منو تو ماندنی است
سکوت!
بس...
این سکوت تا کجا همسفر ما خواهد بود؟
ای هستی من
میان منو تو
عشق پر زد و رفت.
در خیالم
سبزینه،قشنگی دیدم
آری
سبزی وجودت،خبری از شاپرک ها بود
سکوت پر شده بود
عشق روی تک تک زیبایی ها نشسته بود
میان آن همه هیاهو تو را دیدم
سکوت شکسته بود
من و تو ما شدیم
از شادی،همه جا فریاد کردم
سنجاقک و پروانه ها
همه دورو برمان
همه جارا پر کردیم از بودنمان
آه چه خیالی
در خیال نازی بودم!!!
آتوسا ایرانی

خیلی خوش اومدین
مرسی
متشکرم
بالاخره امشبم تموم شد
شب خوبی بود
هر چی باشه
تولد بابا بود و همه دور هم جمع بودیم البته فقط خواهر و داداشای بابا
بابا جون تولدت مبارک
خیلی خیلی دوست دارم قد هزار تا دنیا
آمدم
امروز
دلم هوای تو را کرده
برای دیدنت آماده ام
آمدم،آمدم تا تورا ببینم
کوجه ها و خیابانها را پشت سر گزاشتم
جای خاطراتمان
همه جا را گشتم با عشق
پس کجایی؟
چرا خبری نیست
برای دیدنت آمدم
از پرستو ها پرسیدم
از شکوفه های درختان،پرسیدم
کسی خبری نمی دهد
جواب هایم پیش تو است
دلم ،خسته،تنها،در انتظار تو
سرم را پایین انداختم
با دلی شکسته
دلی که تنها گوشه ای از آن
برای زنده ماندنم و در انتظار ماندن تو
متصل است
و بغضی که مرا از نفس می اندازد
ناامیدانه،راهی خانه شدم
خانه،تنها،سکوت،دردناک
بدون تو
آتوسا ایرانی
وقتی دیگر حرفی برای گفتن نیست
چه می ماند در اینجا
لبانم سخت خاموش است
و کلمات در پس آنها پنهانند
از دست دادم،واژه را
رشته ام را دزدیدند
گم کردم در پس آنها
گویی کسی نمیخواهد بشنود صدای دلم را
همه جا را سکوت فرا گرفته
تا دور دستها را نگریستم
اما
چیزی جز پوچی کلمات
نیافتم
دیگر کلمات پاسخگوی تنهاییم
و دلتنگی هایم نیستند
و فقط من ماندمو عشق تو
خیره به دیوار سفید
نقشی از تو،جلوی چشمانم
جز این چیزی نمانده
با برگ های رز پنهانش کردم
عشق تو بر من زنده خواهد ماند
یادت
وقتی حرفی برای گفتن نیست
در تنهایی خود باید بمانم
این چه بود که بر سر من ویران شد
آتوسا ایرانی

دوستای گلم اومدم بگم مدتی نیستم
سعی میکنم زود برگردم اما فعلا دارم میرم
دوستون دارم بای![]()
فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که
همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و
عشق را برای شما آرزومندم.

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست
و منی که سالهاست ترانه های
وجودم یخ زده اند
سالهاست که تارهایی قلب مرا پوشانده اند
کسی خبری نمیگیرد
کسی یادی نمی کند
که من در این دنیا
زیر این آسمان مه آلود
زیر قلب گرفته ی آسمان
با خود چه می کنم
سالهاست قلبم منتظر است
اما یادم نمی کند
آشنایی نیست تا لب بگشایم
سخن دل را وا کنم
به حیاط میروم
تا با خدا با بادو نسیم سخن گویم
کسی به یاد من نیست
با خود می خوانم
برای تو ای عشق
که شاید احساسم کنی
برای تو که زیباتر از هر زیبایی
دیگر خسته شده ام
آسمانی دیگر می خواهم
خورشید و ماه و ستارگانی دیگر
دیگر تنها ترین شده ام
در این دنیای بزرگ
کسی نیست که مرا صدا کند
تو بگو که چرا
بی وفایی میکنی
چرا؟
آتوسا ایرانی

امشب
دوباره
شروع فصل سرد
سردی دیگر
امشب
از روزنه پنجره
نگاهی به بیرون
برف ها میریزند
نقش عاشقان دارند
در آسمان میرقصند
حیاط خانه ی ما
سراسر سفید است
گویی
لباس سفید بر تن دارد
و باغچه درسرمای شدید میلرزد
درخت باغچه برگی ندارد
گلهایش همه خوابیده اند
و من
آهسته آهسته، نرم نرم
به طرف حیاط
شانه هایم
بر روی آنها برف ها نقش بسته اند
نمی دانم چرا
تقصیر من نیست
برف ها میدانند
از همه چیز با خبرند
روزی جایگاه تو بود بر روی آن
و حال ،آنها میخواهند جایت خالی نباشد
تا لبخند هایم فراموش نشود
آتوسا ایرانی

تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را می کند...

باید بگم دانشگاه هنر خخخخیلی باحاله![]()
من خیلی خوشحالم

مثل الان من
واسم دعا کنید برام مهمه که قبول بشم
تقدیم به دوستای گلم

دلم برای دیدنت تنگ شده
نمیشه فراموشت کرد
هر وقت میرم به یادت میفتم

دیگه می خوام فراموشت کنم امیدوارم موفق بشم آخه ۸ ماه ندیدن.
دوستای گلم کاردانی قبول شدم واسه کنکور عملی واسم دعا کنید خوب ردش کنم
به خاطر همین اگر دیر اومدم ببخشید
بای
فردا تولدمه
من میشم ۱۸ساله
تولدم مبارک

بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد
دریای غم تنها دریایی است که ساحل ندارد
قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد
عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد
عشق
چند ماهه ندیدمش هر ماه منتظر رسیدن اون روز بودم تا ببینمش اما نبود. می خوام فراموشش
کنم و خودمو راحت کنم اما نمی تونم وقتی فک می کنم باکسی جز عزیزم باشم اشک تو چشمام
جمع می شه کاش یه بار دیگه می دیدمش و می دونستم این آخرین بار که می بینمش حداقل تو
انتظار نمی موندم.البته اومیدوارم هر کجا هست سلامت باشه.قر بونش برم.
سلام دوستای گلم
بالاخره من برگشتم ببخشید یه مدتی نبودم به خاطر کنکورم ولی خوشحالم از اینکه شما منو تنها نذاشتید .
عشق نمی پرسه که تو کی هستی..فقط می گه تو ماله منی!!
عشق نمی پرسه اهل کجایی..فقط می گه تو قلب من زندگی می کنی!!
عشق نمی پرسه که چرا دور هستی..فقط می گه همیشه با منی!!
عشق نمی پرسه دوسم داری........................
فقط میگه..
دوستت دارم!
میدونین چیه؟
کاش تو این دنیا یه جایی بود که هیچ موجونی و هیچ آدمی نبود تا از ته دلت فریاد میزدی و میگفتی خدایا خسته ام خسته .تنهام ُتنها چی کار کنم کاش صدا ی فریادمو میشنویدی می ترسم .
از همه چیز
فک کنم این عکسها بتونن حرف دلمو بگن


وشاید گاهی


واسه یادگاری
رد پای هکره
این وب توسط من persianhackers2003@yahoo.com هک شد البته قصد این کار رو نداشتم بخاطر اینکه مدیر این وب نسبت به امنیت وب توجهی نداشت منم تصمیم به هک گرفتم اگه مدیر وب دوست داره دوباره از وب استفاده کنه به من p.m بده یا off بذاره تا امنیت و بهش یاد بدم تا دیگه مشکل واسش پیش نیاد.در کل قصد اذیت یا سو استفاده رو ندارم
پیروز و سر زنده باشید یا حق

بشنو همسفر من
با هم ، رهسپار راه دردیم
با هم ، لحضه ها را گریه کردیم
ما در صدای بی صدایی ، گریه بودیم
ما از عبور تلخ لحضه ، قصه ساختیم
شاید ، اگر در این راه با هم بمانیم
وقت رسیدن ، شعر خوشبختی بخوانیم

درد تنهايي خود را به که گويم
یه مدتیه که دوست دارم همش گریه کنم دوست دارم بشینم وبه جایی خیره بشم دوست دارم آهنگهای عاشق غمگین گوش بدم چون می تونم احساس کنم و بفهمم که چی می خونن دلم تنگه منتظرم
خدایا
بهم می گن عاشقی بهم می گن تمام رفتارهات همونایی که همش دوست د اری تو خونه بمونی،همونایی که همش تو خودتی ،حوصله هیچ کسی رونداری .
باورم نمی شه یعنی من(فاطمه)عاشقم!
ولی خیلی دوست داشتم عاشق بشم
دختر داییم بهم گفت عاشقی اینو مطمعنم چون خود من این روزا رو پشت سر گذاشتم فال ورقی برام زد تموم چیزایی که بهم گفت درست بود .ولی خدایا کسی تو زندگی من نیست آخه عاشق کی...
خیلی می خوام طوری رفتارکنم که انگار خوشحالم ولی نمی تونم انگار این تنهایی و غم خیلی بیشتار با ما سازگاری داره
ـــــــــــــــ
اجازه هست به عشق تو
تو کوچه ها داد بزنم
پشت بوم خونه ها
اسمتو فریاد بزنم
اجازه هست که هر نفس
ترانه بارونت کنم
ماه و ستاره رو بازم
فدای چشمونت کنم
اجازه هست که خنده هات
قلبمو از جا بکنه
بهت بگم عاشقتم
دوست دارم یه عالمه
اجازه هست بهت بگم
عشق تو توی سینمه
جونمو در نگاهت بدم
بازم برای تو کمه
به من بگو بگو به من
بگو منو دوسم داری
بگو که واسه هوست
پا رو دلم نمی گذاری
اجازه هست نگاه تو
تو خاطرم قاب بکنم
چشمی که بد خوابمونه
به خاطرت خواب بکنم
اجازه هست فریاد بزنم
تو قلبمی تو رو دارم
بدون اگه رسوا شم
به خاطرت خوبه نبر
اجازه هست کنار تو
به اوج ابرا برسم
دستاتوی دستامو
برم به فردا برسم
اجازه هست دریا بشم
کویرو پیمونت کنم
تو صدف دلم بشی
من تو دلت خونه کنم
اجازه هست یه لحضه باز
توی چشات نگاه کنم
با یک نگاه بی ریا
روی غمو سیاه کنم
اجازه هــست
از نظر من واقعا آهنگ قشنگی بود
ـــــــــــــــــ
چغدر تنهایی بزرگه...
