تمام آن چیزی که دربارهی تو در سرم هست دهها کتاب میشود اما تمام چیزی که در دلم هست فقط دو کلمه است “دوستت دارم”
حسینی بودن به رفتار است نه به گفتار!

بر اساس آیاتی از قرآن کریم و بسیاری از احادیث و روایات، انسان مسلمان، همواره در معرض امتحان الهی قرار دارد. در قرآن مجید آیه ای است بدین مفهوم که انسان مسلمان، به صرف ادعای اسلام و ایمان، وانهاده نمی شود و خداوند متعال به طور قطع از او امتحان ایمان و اسلام می گیرد.
انسان مومن به گونه همیشگی باید آزمایش پس دهد و به محض رهایی از امتحان و ابتلای نخستین، دومی آن به سراغ او خواهد آمد تا در عرض و طول این ابتلاها و آزمایش های سخت و آسان، به کمال مطلوب الهی و انسانی برسد.
انسان به هر اندازه که درجه و مرتبه اسلام و ایمانش بالاتر باشد، به همان مثابه به امتحانات سخت و طاقت فرسایی مبتلا می شود.
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند!
وقتی به زندگی انبیاء و اولیای الهی دقت می کنیم، می بینیم که بیشترین و سخت ترین آزمایش ها را خداوند متعال از این بزرگواران گرفته است و این اولیای مقرب الهی بوده اند که سنگین ترین مصایب و فشارها را در مسیر عبودیت پروردگار هستی متحمل شده اند.
از حضرت آدم گرفته تا حضرت خاتم و از امام اول تا امام دوازدهم و نیز سایر اولیای عظام خداوند متعال(ج) همه و همه زندگی سراسر اندوهبار و سختی داشته اند که همه را می توان در ردیف آزمایش های متداوم و پی در پی الهی قرار داد.
در میان اولیای مقرب الهی کسی که عظیم و طاقت فرسا ترین امتحان الهی را و صد البته با نمره عالی و سربلندی همیشگی، پشت سر گذاشت، سید و سالار شهیدان، حضرت امام حسین ابن علی(علیه السلام) است. امام حسین(ع) به حق، مصداق اتم و اکمل یک بنده صالح و گوش به فرمان خداوند متعال، در همه ی اعصار و قرون است.
در زمانه و دوره ای که اباعبدالله الحسین(ع) زندگی می کرد، بسیاری از رجال صاحب نام و برجسته در تاریخ اسلام نیز می زیسته اند، اما هیچ کدام آن اهلیت و قابلیت را نداشتند تا بسان امام حسین(ع) مورد آزمایش و امتحان خارق العاده و محیرالعقول خداوند متعال قرار بگیرند.
امام حسین(ع) با تمام وجود می دانست که در معرض آزمایش بی بدیل خداوند متعال قرار گرفته است و این درست برخلاف قرائتی است که حسین ابن علی(ع) را امام مصلحی معرفی می کند که از عواقب قیام بیدارگرانه اش اطلاعی نداشت!.
چنانچه گفته شد آزمایش هر انسانی با توجه به میزان درجات معنوی و ایمانی او تفاوت می کند؛ مطمئناً امتحانی که از امام حسین(ع) گرفته می شود، با آزمایش اسلام و ایمان بنده و امثال بنده، زمین تا آسمان با هم فرق می کند. اما آنچه البته واضح و مسلم است، این امتحان گرفته می شود و استثناء بردار هم نیست؛ چرا که نتیجه این آزمایش و ابتلاء در هر دو صورت موفقیت و عدم آن، به سود شخص مورد امتحان قرار گرفته تمام می شود و نه به نفع ممتحِن و امتحان گیرنده.
با توجه به مطالبی که گفته شد، باید دانست که محض ادعای دوستی و محبت نسبت به خداوند متعال و انبیاء و اولیای الهی و اخصاً ادعای دوستی امام حسین(ع)، نمی تواند نشانه اسلام و ایمان کسی قرار گرفته و از او پذیرفته شود و لازم است که انسانِ مدعی، امتحان دوستی و محبت نسبت به امام حسین(ع) را پس دهد که اگر در حیطه رفتار و عمل نیز توانسته بود خودش را به امام خوبیها و پاکی ها نزدیک کند و در شمه ای از کمالات و فضایل توانسته بود تا خودش را شبیه آن بزرگوار بسازد، آنزمان است که حق آن را دارد تا خودش را از شیعیان و یا لااقل از دوستداران صدیق آن حضرت به حساب آورد.
اما آنچه موجب تاسف است و سوگمندانه بدان اعتراف باید کرد، مردودی و ناکامی بسیاری از ما دوستداران و محبان امام حسین(ع) در میدان عمل و رفتار است؛ واقعیت تلخ و دردناکی که شخص اباعبدالله الحسین(ع) نیز بدان اشاره کرده است؛ آنجا که می گوید:" النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَ الدّينُ لَعِبٌ عَلي ألْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ. (محجّة البيضاء، ج 4، ص 228)
افراد جامعه، بنده و تابع دنيا هستند و مذهب، بازيچه زبانشان گرديده است و براي امرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سينه مي زنند ـ! پس اگر بلائي همانند خطر ـ مقام و رياست، جان، مال، فرزند و موقعيّت و ... ـ انسان را تهديد كند، خواهي ديد كه دين داران واقعي كمياب خواهند شد.
رها کردن دین و حرکت به سمت و سوی دنیا و مظاهر آن، در واقع همان مردود شدن در امتحان اسلام و ایمان افراد و ادعای دوستی و محبت اهل بیت رسول خدا و به خصوص امام حسین(ع) است که مصادیق روشن و اتم آن در سال 61 هجری، کسانی است که امام حسین و خانواده و یاران او را در شب عاشورا و در میان آن همه دشمن، تنها گذاشته و راه عافیت و سلامت را در پیش گرفتند و نمونه های امروزی آن نیز مسلمانان و مومنانی که از مسلمانی و پیروی خط سرخ و روشن اباعبدالله(ع)، تنها به ادعا و گفتن حرفهای زیبا و فریبا، بسنده کرده اند؛ بدون آنکه فکر کنند که امام حسین(ع) و سایر پیشوایان دینی و مذهبی ما، آن همه رنج و سختی و مرارت را در راه احیای دین حق، تحمل نکردند تا ما مسلمانان تنها در عرصه ادعا و حرف، مسلمان باشیم و دوستدار حسین ابن علی و سایر پیشوایان! اما زمانی که پای رفتار و عمل به میان آید، پا پس کشیده و لاک پشت وار به سمت سوراخهای عافیت و آسایش در حرکت باشیم!.
بلی! باید دانست که حسینی بودن، نه به گفتار و سخنوری که به رفتار و اعمال صالح و شایسته است و در غیر آن، مصادیق همان روایتی خواهیم بود که از امام خوبی ها و پاکی ها نقل شد.
حق الناس
حقالناس یعنی حساب و کتابی که در آن با مردم طرفیم. بدهی که به مردم داریم. حقالناس مصادیق مختلفی دارد. یکی از مصادیق حقالناس همسایگان میباشد که شاید از نظر ما خیلی پیشپاافتاده باشد. ما لازم نیست دنبال چیزهای عجیب و غریب در بحث حقالناس باشیم. اگر این سه شب احیا، مناجات کردیم و نماز خواندیم و اگر این روزهای ماه مبارک را روزه میگیریم، اثر این روزه و نماز باید در زندگی ما مشخص شود.
جملهای از امام موسی صدر

ایشان میگویند: دین پیش از اینکه توشهای برای آخرت ما باشد، والاترین وسیله برای زندگیست. اگر نماز و روزهء من زندگی امروزم را درست و اصلاح نکند و در رفتارم تأثیرگذار نباشد، معلوم نیست برای آخرتم هم خاصیتی داشته باشد. یک مثال عینی میزنم. اگر من نوعی در مجلس احیا دعا کردم، نماز خواندم و به درگاه خدا گریه کردم ولی در رانندگی مراعات مردم را نکنم، حتماً یک جای کار میلنگد. من از رانندگی مثال میزنم تا کسی فکر نکند میخواهیم راجع به حقالناس از چیزهای عجیب و غریب و آسمانی حرف بزنیم. نخیر. مسائل عجیب و غریب را رها کن و در زمین درست و صحیح زندگی کن. این زبان حال دین است. دین آمده است که ما را برای زندگی روزمره اصلاح کند. اگر میخواهید در آسمان اتفاقی بیافتد باید از زمین شروع کنید! در ارتباط با همسایه، پدر و مادر، در رانندگی، در خرید و فروش باید مسائلی را رعایت کنیم. اگر نماز، نماز باشد در رانندگی من خودش را نشان میدهد. در حرف زدن من تأثیر میگذارد و من دیگر نمیتوانم حرف زشت به زبان بیاورم. نمیتوانم با دیگران با بیاحترامی صحبت کنم. نمیتوانم راحت غیبت کنم و تهمت بزنم. نماز و روزهء من باید در همسرداری و برخورد با پدر و مادر و در برخورد با همکاران و در رفتار من در جامعه، خودش را نشان دهد. آدم دیندار باید فرقی با آدم بیدین داشته باشد. ظواهر دینی که خیلی هم اهمیت دارند و گاهی بحث حلال و حرام خدا برای آنها مطرح میشود، مقدمهاند برای اینکه من در دایرهء عمل درست رفتار کنم.
منفورترین حلال خدا (طلاق)
در میان الماس های قرآن، اصالت ازدواج به پیوند عاطفی است که بین دو نفر ایجاد می شود و آن ها را به آسایش و آرامش می رساند اما اگر کنار هم احساس آرامش نکنند و «لِتَسکُنو اِلَیها» نباشند، آن پیوند عملا منتفی شده است. درست است که به تعبیر گوهر قرآن؛ طلاق منفورترین حلال خدا است و جاری شدن صیغه طلاق عرش الهی را به لرزه می اندازد، اما از صدای ناقوس طلاق عاطفی این سوغات زندگی مدرنیته و تفکر شوم غربی که با نمایش زندگی های مجردی و رابطه های بدون مرز در کانون خانواده های ایرانی جا خوش کرده هم نباید غافل شد. امروز تعداد زیادی از همان زندگی هایی که عروس برای بله گفتن دنبال گلاب و گل می گشت تنها ظاهری پوشالی دارد؛ ظاهری که موریانه جدایی، بنیان آن را از بین برده و با نسیمی ملایم از هم پاشیده می شود.
زن و شوهر زیر یک سقف زندگی می کنند اما دیگر خبری از اعتماد نیست، خبری از آن احساسات بکر و ناب نیست. این روزها هوای خیلی از زندگی ها سرد شده است و گرمای شعله محبت به خاموشی گراییده است. دیگر خانه مأمن آرامش نیست، خانه دالانی سرد و بی روح شده است که زن و شوهر را فراری می دهد. تمام مکالمات زن و شوهر به تکه های کوچک کاغذی که با مگنت به یخچال چسبیده مبدل می شود. شارژ ساختمان فراموش نشه، مامانت بازم زنگ زده بود... . دیگر خبری از قلب ها و گل های نقاشی شده و جملات عاطفی روی کاغذها نیست.
این روزها چقدر هوای برخی از زندگی ها زمستانی و برفی شده.
بر چشمان دخترک بارانی بود. نازنین که چتر موهای طلایی اش را روی چشمان آبی
رنگش ریخته با دستانی کوچک گوش هایش را محکم می گیرد اما... این دغدغه
دختر بچه خردسالی است که وقتی فهمید پدر و مادر دوستش از هم جدا شدند باز
هم خوشحال بود که پدر و مادر دارد حتی اگر با هم حرف نزنند. صدای خشمگین
مادر زنجیر افکار کودکانه نازنین را پاره کرد. دوباره دختر باید کبوتر نامه
رسان پدر و مادر باشد؛ برو به بابات بگو، برو به مامانت بگو... .
این
روزها عمیق شدن شکاف عاطفی بین زوجین موجب شده تا آن ها به جدایی در زیر
یک سقف برسند و تنها در جوار هم همچون دو هم خانه روزگار را بدون ابراز
محبت سپری کنند و شاید روزی آخرین فصل رمان زندگی آن ها با طلاق محضری به
پایان برسد.
گاهی...
گاهی باید دراوج نیاز
نخواست
گاهی باید کویر شد
با همه ی تشنگی
منت هیچ ابری را نکشید
گاهی برای بودن
باید محو شد
باید نیست شد
گاهی برای بودن باید نبود
گاهی باید چترت را برداری
و رهسپار کوچه هایی بشوی
که خیلی وقته کسی از آن عبور نکرده
گاهی باید نباشی.
...
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
فلسفه عاشورا از نگاه شریعتی
به رسم عرب دو قبیله به هنگام نبرد چون به ماه های حرام بر می خورند یکی از آن ها پارچه سرخی بر بزرگترین خیمه قبیله می آویخت تا به همگان نشان دهد که جنگ هنوز هم ادامه دارد و فقط چند ماهی تعطیل است.تاریخ،تو خود گواه باش که هنوز که هنوز بر بارگاه حسین پارچه ای سرخ درفش شده است.جنگ هنوز تمام نشده است باید زمانش برسد.خونی که در عاشورا به زمین ریخت دوباره آسمان را رنگین می کند.دور خون هنوز تمام نشده است.بگذار،بگذار،تا زمانش آید.
چگونه خودِ واقعیتان باشید
خدایا...
استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!
خدایا تنهام نذار بی تو تنهاترینم...
یکی را دوست دارم

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است…
او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…
یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…
یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با
خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش
مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم
زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد…
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من
آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم…
او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم
می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود…
آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،
او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ،
بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو
تا آخرین نفس بمانم....
می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است.....
ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای
ستاره
درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در
پایان ای همدم زندگی من
،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم…
فقط تو را
دوستت میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب می شود، برای نخستین گل برای خاطر جانداران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می بینیم.
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینیم میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم می بایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند.
تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانه گی ات که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو میپنداری که شکی
به حال آن به جز دلیلی نیست
تو همان خورشید درخشانی که بر من می تابی هنگامی که به خویش مغرورم
تورا با خاطر دوست داشتن دوست میدارم
عشق و دوستی از نگاه دکتر علی شریعتی؛

خدایا !
به هرکه دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر
.
.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
.
.
.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
.
.
.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
.
.
.
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت
.
.
.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
.
.
.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق
.
.
.
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
.
.
.
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی می دهد
.
.
.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
.
.
.
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
.
.
.
از عشق هرچه بیشتر بنوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ، تشنه تر
.
.
.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست که دوست را به دوست می برد
.
.
.
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
.
.
.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند
.
.
.
در عشق رقیب منفور است
در دوست داشتن است که : ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
.
.
.
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش
نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن، این چشم یك دنیا اشك در آن است! نگاه به چهره پریشان من نكن، این چهره، عاشق چهره توست! دوستت دارم چون كه تو اولین و آخرین معشوق من هستی! دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشایی و میخوانی با خواندن نوشته هایم اشك از چشمانت سرازیر می شود. دوستت دارم چون از زندگی و دنیا گذشتهای تا با من بمانی.
عشقم دوستت دارم
برای تویی كه قلبت پـاك است...
برای تو می نویسم........
برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...
برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است....
برای تویی كه قلبت پـاك است...
برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........
دوستت دارم تا ........!
نه...!
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد
بی حد و مرز دوستت دارم
بهشت و جهنم

بهشت و دوزخ را نباید این جا و آن جا جست و جو کرد...
برای یافتن بهشت و دوزخ، به خویشتن خویش سفر کن...
ذهن، بهشت میشود. ذهن ،دوزخ میشود...
ذهن توان آن را دارد که هر یک از این دو باشد...
عرش و فرش الهی در درون ماست. همین طور بهشت و دوزخ...
ما عادت کردهایم همه چیز را بیرون از خویش جست و جو کنیم.
زیرا سفر به درون، بسیار دشوار است.
ما بیرونی شدهایم..
وقتی به خدا فکر میکنیم، به آسمان نگاه میکنیم...
فکر میکنیم خدا شخصی است که در آسمان منزل دارد....
دوزخ و بهشت دو روی سکهی لطف حقاند. از لطف، جز لطافت نمیجوشد..
آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت

دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند...
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته
آسمان پر باران چشم
بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه
بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد
وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
حلالم کن اگر دورم اگر دوری
به تمام لاله های روییده در دلهای عاشقان قسم
و به شکوه تمام لحظه های تنهایی
به قطره قطره ی خونی که به رگهایم جاریست
و به تمام وسعت دنیای خالی از کینه ای که برای خود ساخته ام
به شفافیت دنیای مملو از عشق!
و به موجودیت گلهای سرخ!
به تمام آنان که دوست داشتن را دوست دارند
و عشق را باور می کنند
به آنهایی که گل عشق در وجودشان بارور است
و حتی به زمستان هم می شکفد!
به سجاده ای که همیشه عطر یاس از آن به مشام می رسد
و حتی به خودت قسم
به تویی که لحظه لحظه های خاطراتم را معنا میکنی
تویی که
تصویر گر زیبایی های زندگیم هستی
گل همیـــــــــــشه بهـــــــــار مــــــــــن
بــــــه خـــــــــودت قسم
دوستــــــــــت دارم......
تنها ستاره اسمان دلم عاشقانه دوستت دارم


مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه![]()


من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه![]()


امشب مي خوام از آسمون ياسهاي خوشبو بچينم![]()


امشب مي خوام عکس تو رو تو خواب گل ها ببينم![]()


کاشکي بدوني چشمات رو به صد تا دنيا نمي دم![]()


يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم![]()


کاش تو هواي عاشقي هميشه پيشم بموني![]()


از تو کتاب زندگي حرفاي رنگي بخوني![]()


حتي اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه![]()


چهره تو يادم مياد وقتي که بارون مي زنه![]()


امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم![]()


اگر که خوب در نيومد به احترامت بميرم![]()


امشب مي خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم![]()


اگر نگاهم نکني ناز نگات رو بکشم![]()


مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه![]()


به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه![]()


يه وقتي که من نبودم بي خبر از اينجا نري![]()


بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري![]()


وقتي که اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه![]()


هواي رفتن که کني مرگ گلهاي مريمه![]()

تقدیم به تک ستاره آسمان دلم
برای تو زندگی می کنم، به عشق تو زنده هستم، اگر نباشی دیگر نیستم
تویی که بودنت به من
همه چیز می دهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو می رود…
عشق تو، حضور تو، به من نفس
می دهد هوای بودنت
این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم
نه به انتظار
شکستم، نه منتظر کسی دیگر هستم
تو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه
زندگی ام هستی…
همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند می تپد
،
به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام…
به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام
،
به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام
و این است آغاز زندگی ام ، گذشته
ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو می میرم….
به هوای تو آمدن در این هوای
عاشقانه چه دلنشین است ،
به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من
است
بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است
در
انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام
خسته نمی
شود چشمهایم از این انتظار ، می مانم و می مانم از این خزان تا پایان بهار
تا تو
بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم،
تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم
را در آغوش بگیرم
نمی توان از تو گذشت، به خدا نمی توان چشم بر روی چشمهایت بست
،
بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم….
نمیگویم که مرا
تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمی مانم ، نمی گویم همیشه بمان ،
تا
زمانی که هستی من نیز می مانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا می گذارم ،
نمی
گویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی…
قلبی که
تنها تپش هایش برای تو است،
زنده ماندن من به شرط تپش های این قلب نیست، به عشق
بودن تو
بهترین و خاطره انگیز ترین روز زندگی ام
26اردیبهشت 1392چه روز میمون و مبارکی بود به راستی که در آستانه شب آرزوها من به بزرگترین آرزوی خود رسیدم
خدایا سپاسگزارم از لطف تو و باران رحمت تو
خدایا آرامشی در وجود من حاکم است که دوستش دارم و می دانم همه لطف توست و بدون تو میسر نبود
خدایا خیلی خیلی از تو متشکرم
خدایا شکرت به خاطر پدر و مادر دلسوز و مهربانم خدایا شکرت که سلامتی در خانواده ام حاکم است
خدایا شکرت که بهترین بنده ات را سر راهم قرار دادی
خدایا شکرت به خاطر مهر و الفت و صمیمیتی که خود بین خانواده ام انداخته ای خدایا شکرت به خاطر تنم که سالم است و روحم که جویای توست
خدایا شکرت به خاطر آنهایی که وجود مبارکشان را بر سر راه من قرار دادی تا پند هایی بگیرم از این روزگار تا با کمک تو یاد بگیرم که در هر اتفاقی ، برخوردی درسی نهفته است که باید استخراجش کنم و به کار گیرم .
خدایا شکرت به خاطر سفرهای هیجان انگیزی که رفته ام و دیدم هر لحظه نعمتهای تو را و چه لذت بخش بود برای من
خدایا شکرت که انگیزه مسافرت و لذت بردن از لحظات سفر در وجود من قرار دارد
خدایا به خاطر دوستان خوب و همکاران خوبم از تو متشکرم که صداقت دارند و پاکند
خدایا شکرت به خاطر شغلم، و محیط کارم که دل انگیز و دوست داشتنی است و دانشگاهی است که جالب است و گذر زمان این کلاس را برای من عزیز میدارد .و این لطف و رحمت توست .
خدایا شکرت به خاطر بودنم به خاطر بودنمان به خاطر این رخصت که برای راز و نیاز عطایمان کرده ای خدایا با تو بودم اما کوتاهی کردم چرا که تو تو هر لحظه با من بودی و من ندیدم الان واقعا میبینمت
خدایا تو را شکر خدایا شکرت به خاطر بخششت به خاطر حرفهای زیادی که با من میزنی به خاطر آرامشی که می توانم به دیگران دهم به خاطر اینکه الان همه را دوست دارم به خاطر اینکه لذت گذشت را به من چشاندی به خاطر سخنانی که از زبان بنده های خوبت به من می گویی به خاطر خیال راحتم که الان بر وجودم حاکم است و ذره ای نگران نیستم که تو را دار خدایا متشکرم خیلی خیلی متشکرم
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد میگیری که خیلی میارزی.
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
* * *
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه

آری از پشت کوه آمده ام !!!
چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده...
ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم
و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد !
تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ...
فاطمه، فاطمه است
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است
ایرانی نوروزتان مبارک
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند
تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازندو آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم
این سرودطرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . ....
و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها
و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرندو آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند . . ....
و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد
تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنندو ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . ....
و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد
و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن رابه نظاره می نشیندو همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهءنی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد . . ..
..
رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را / میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی / خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را...
ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی / چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی / همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی
..
.
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید
جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد...
در حسرت دیدار تو اواره ترینم
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ..
من شنیدم که شما فصل بهاری آقا، به دل خسته ی ما صبرو قراری آقا،عمر یکسال گذشتو خبری از تو نشد، هوس آمدن، این جممعه نداری آقا؟! در هیاهوی شب عید تورا گم کردیم غافل ازین که شما اصل بهاری آقا!!!!! اللهم عجل لولیک الفرج
پیشینه نوروز و فلسفه هفت سین وجشن های پارسی
مرا همانگونه که هستم دوست داشته باش!
یک روز، زنی با یک مجله در دست پیش
شوهرش میآید و میگوید، «عزیزم، این مقاله فوقالعاده است. یک فعالیتی را
توضیح میدهد که هر دوی ما میتوانیم برای بهتر کردن زندگیمان آن را انجام
دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟»همسرش میگوید، «حتماً!»
زن توضیح میدهد، «این مقاله میگوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم. چیزهایی که اذیتمان میکنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟».... فوق العاده زیبا و آموزنده حتما در ادامه مطلب مطاله شود
منبع سایت مردمان


خدایا قدرتم را دو چندان کن