کجاست شور غزل های عاشقانه تو
چه شد عزیز دلم چشم شاعرانه تو
هنوز جان غزل شاه بیت دفتر من
خلاصه ای ست ز رفتار دخترانه تو
به شوق نصف جهان تو سبک هندی من
جهان اسیر تو و سبک بیدلانه تو
من از تمام جهان با تو هم سخن شده ام
که از تو بشنوم ان صوت جاودانه تو
به آستان تو آورده ام سر اینک تا
به روی دار برم با بهانه تو
ببین هجا به هجا دام و دانه می چینم
برای صید نگاه کبوترانه تو
هنوز مثل گذشته برای من خوب است
دوباره دیدن آن چشم آهوانه تو
قرار چیست صبوری کجاست بعد از تو
جهان خراب شود کاش بی نشانه تو
تمام میشود این بغض واره ها روزی
اگر که سر بگذارم به روی شانه تو
بخواه تا بپرم چون که ریشه ام وصل است
به بادبادک و دستان کودکانه تو
مرا تمامی تو میکشد به اوج ولی
چگونه سیر کنم بی تو در کرانه تو
اگر که تیشه زد این عاشقی به ریشه من
دلم خوش است که گل میکند جوانه تو
شبیه موجم و طوفان چشم های تو باز
مرا کشیده پی شور ساحلانه تو
چگونه سجده کند بی تو مرد خواطر خواه
به طاق هشتی ابروی ددلبرانه تو
میان شعر من آورده است جادویی
نگاه نازک و لبخند تو جادوانه تو
نشسته است به راهت هزار صید اما
مرا به سوی کمین میکشد کمانه تو
سکوت میکنی اما نگفته میخوانم
هزار راز مگو از چراغ خانه تو
کدام دشمن و آری کدام دوست تراند
نخواهی یافت مگر بگذرد زمانه تو
نشسته بر سر من جغد شوم قصه اگر
کنون همای سعادت بر آشیانه تو
تو گفته بودی از این عشق دست بردارم
گلایه ای کنم از حرف صادقانه تو
نصیحت همه در گوش عاشقان باد است
نرفت در سر من پند عاقلانه تو