لیگ فوتبال هفت نفره کشور با قهرمانی بوشهر پایان گرفت
بیست و سومین دوره رقابتهای قهرمانی کشور فوتبال هفت نفره با قهرمانی تیم بوشهر به پایان رسید.
با قهرمانی تیم بوشهر، پرونده بیست و سومین دوره پيكارهای قهرمانی کشور فوتبال هفت نفره بسته شد.

با قهرمانی تیم بوشهر، پرونده بیست و سومین دوره پيكارهای قهرمانی کشور فوتبال هفت نفره بسته شد.

چند روزی میشه که با افشاگری شبکه صدای آمریکا که مهدی فلاحتی مجری اونه ماجرای سعید طوسی که یکی از قاریان برجسته قرآنه بر سر زبان ها افتاده.
شاید شماهم مثل خیلی های دیگه بگید مشکل از سعید طوسیه و مهدی فلاحتی راست گفته اما من میگم مشکل از قرآنه نه سعید طوسی.

گفت: نه نمیشه. گفتم: جسارته ببخشید میشه بپرسم چرا؟ جواب داد: آخه شوهرم اینجوری دوست داره و بهم گفته اینجوری بیا بیرون.
خندم گرفت و در جواب گفتم: مطمئن باشین شوهری که دوست داره ناموسش اینجوری بیاد بیرون تا دیگران هم ازش لذت ببرن خودشم چشمش دنبال ناموس دیگرانه تا ازونا لذت ببره، میگین نه ایندفعه که رفتین بیرون خوب به چشمای شوهرتون نگاه کنید. چند روز بعد با ناراحتی زیاد و حجابی مناسب برگشت. بهم گفت: تازه متوجه حرف شما شدم...

آقای که فکر میکنی روشنفکری و کلاس در این هست که خانمت چادرش رو بزاره کنار و با سر و وضع آرایش کرده و بدحجاب بیاد بیرون، اگه با کلاس بودن و روشنفکر بودن در اینه که حیوونای توی جنگل از من و شما با کلاس تر و روشنفکر تر هستند. البته بیشترشون یک فرقی با من و شما دارن و اون غیرته. مثل خروس. یعنی شما از خروس هم کمتری؟

|
عنوان |
پخش آنلاین |
همراه اول ارسال به ۸۹۸۹ |
ایرانسل ارسال به ۷۵۷۵ |
|
رزمنده |
۳۶۱۴۵ |
۲۲۱۱۸۹۰ |
|
|
فانوس |
۳۹۲۹۵ |
۲۲۱۱۸۹۱ |
|
|
پیام شهدا |
39297 |
به زودی |
|
|
جامانده |
39296 |
به زودی |
|
|
تمنا |
|
39294 |
به زودی |
آقای مجتبی خامنه ای تو آقازاده نیستی. برای آقازاده شدن باید شرایطی داشت که هیچکدام از آنها را شما ندارید. برای آقازاده شدن باید خانه ای داشت به وسعت بهشت ولی با یک آپارتمان کلنگی نمی توان آقازاده شد. برای آقا زاده شدن باید سرمایه ای داشت به اندازه گنج قارون وگرنه نمی توان به شما گفت آقا زاده، البته می گفتند یک کامیون شمش طلا دارید که آن هم دولت ترکیه صاحبش را پیدا کرد وگرنه الآن مال شما بود و شما آقازاده. آقازاده باید برای صفا و سیتی به سفر های خارج برود به بهانه مأموریت با حقوق 14 میلیونی نه اینکه با حقوق کم به طلاب در قم درس خارج تدریس کند. برای آقازاده شدن باید از بیگانگان برای منافع خود و پدر دستور گرفت و دست به آشوب زد نه اینکه آرام به مصلحت این نظام بیندیشد.

همه آقازاده ها حساب های بانکی در خارج از کشور دارند اما شما چه داری؟ البته گفتند دویست هزار سند در وزارت اطلاعات داری که مربوط به خارج کردن پول های شما از حساب های خارج از کشور است اما حیف که حتی یکی از هزاران سند آن راهم ندیدیم که باور کنیم شما واقعاً آقازاده هستی. راستی میدانستی آقازاده ها زمان جنگ بجای دفاع به عشق و حال می روند؟ دیدی شما که بجای عشق و حال درخط مقدم جبهه بودی آقازاده نیستی. لااقل دلمان به این خوش بود که شما مالک ایرانسل هستی اما در زمان فتنه 88 که این همه از خطوط ایرانسل برعلیه نظام استفاده شد باز هم دلسردمان کردی که ایرانسل هم مال تو نیست. بیشتر از همه این ها دلمان خوش بود که به خانواده سلطنتی انگلستان نفت قاچاق می فروشی اما صد حیف که لیست قرارداد های شرکت نفت از کشوی میز یک آقازاده در دانشگاه آقازاده ها در آمد. دیدی تو آقازاده نیستی. تو با همه آقازاده ها فرق داری. آقازاده ای که شبیه به آقازاده ها نیست.
پ,ن: و خداوند هرکس را که بخواهد و شایسته بداند با یاری خود تایید می کند. در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت/آیه 13 سوره آل عمران
اگر به رصد تیترهای صفحات اول روزنامه های زنجیره ای دقیقا از شروع رای اعتماد مجلس به هیئت دولت بپردازیم٬ کلیدواژه هایی را به وفور در این روزنامه ها می یابیم که نشان از تلاش هماهنگ و برنامه ریزی شده ی گروهی از بزرگان آنها در بالا و نوچه های آنها در پایین برای تخریب شخصیت مخالفان دارد. پرکاربردترین این واژه ها "افراطی" و "تندرو" است.

حال ماجرا از این قرار است که آقای روحانی در زمان انتخابات ریاست جمهوری با به کار بردن واژه ی " اعتلال" مشی خود و دولتی را که در آینده خواهد ساخت بیان نمود و اعلام کرد که با همه ی معتدلین از چپ و راست کار خواهد کرد و دست آنها را به گرمی خواهد فشرد. حال فارغ از اینکه ایشان به این مشی عمل کرد یا خیر و تمامی اطرافیان و دارو دسته ی دو فتنه گر انتخابات 88 را به کار گرفت یا خیر٬ این نکته قابل توجه است که با پیروزی ایشان٬ افراطیون اصلاح طلب که سوابق درخشانی در آشوب طلبی در کشور داشته اند٬ با اجبار دکتر عارف به کناره گیری٬ که در نظر سنجی ها رای پایینی داشت٬ خود را به دکتر روحانی چسباندند و قصد داشتند تا خود را عامل پیروزی وی نشان داده و از ایشان کسب امتیاز کنند. حتی علیرغم نهی دکتر روحانی٬ در روزنامه هایشان به گمانه زنی و معرفی وزرا -آنطور که باب طبعشان بود- پرداختند و 4تا5 وزارت خانه ی کلیدی را حق خود می دانستند. پس از اعلام رسمی وزرای پیشنهادی نیز که تعدادی از تندروهای آنها از کابینه جا مانده و تعدادی نیز پیشنهاد شدند٬ این گروه های افراطی با ایجاد موج رسانه ای و تبلیغاتی سعی کردند تا معدود افراطی ها و خطاکاران فتنه ی 88 را به رای اعتماد مجلس برسانند٬ که البته در ایام جلسات رای اعتماد مجلس با روشنگری برخی از نمایندگان٬ تعدادی از وزرا به دلیل سابقه ی بد خود رای نیاورده و تعدادی دیگر از آنها نیز از فتنه و فتنه گران 88 اعلام برائت کردند. از همان ایام٬ دشمن سازی برای دولت به اصطلاح اعتدالی آغاز شد و هر روز در صفحه ی اول روزنامه های زنجیره ای کلیدواژه های "افراطی" و "تندرو" دیده شد.
جالب اینجاست که هر کدام از افراد و رسانه هایی که این واژه ها را به کار می بردند سعی در تخریب شخصیت مخالفان یا منتقدان خود می کردند و افرادی از اصولگرایان هم در این موج شنا کرده و مخالفان خود را به خوبی زدند. عده ای نمایندگان مخالف دولت را٬ گروهی جبهه ی پایداری را٬ تعدادی حلقه ی پرتو را٬ افرادی طرفدارن و رای دهندگان به دکتر جلیلی را٬ و حتی افرادی وقیحانه علامه مصباح و یارانش را تندرو و افراطی خطاب می کنند.
همه ی این نسبت های ناروا و دروغ در حالی از جبهه ی معلوم الحال اصلاحات به گوش می رسد که بررسی کارنامه و تاریخ مشی سیاسی این جبهه توسط هر انسان عاقل و منصفی٬ او را از نسبت دادن القاب برازنده ی اصلاح طلبان به دیگران٬ به خنده وا می دارد.
عزیزی می گفت "فکر نکنید که مردم دچار آلزایمر سیاسی شده اند و رفتارها و گفتارهای شما را فراموش کرده اند!" اما به نظر بنده٬ نه ما آلزایمر داریم و نه افراطیون اصلاح طلب که امروزه ردای اعتدال به تن کرده اند. آنها فقط با پررویی تمام برای بازگشت به میدان سیاست کشور به جای عذرخواهی از خیانت های گذشته ی خود روش فرار به جلو را انتخاب کرده اند. آنها با آویزان شدن به شعار اعتدال روحانی٬ دیگران را به افراطی گری متهم می کنند تا کارنامه ی سیاه خود را بپوشانند و حواس ها را به جای دیگری معطوف سازند. غافل از اینکه مردم٬ گرگ را در لباس میش نیز به خوبی خواهند شناخت. خواه پاچه بگیرد٬ خواه ریش بزی بگذارد.
می خواستم لیستی از افراطی گری های اصلاح طلبان تهیه و در مطلب بعدی ارائه کنم که آنها خود٬ یک نمونه ی داغ را در اختیار جامعه قرار دادند!
روزنامه ی زنجیره ای بهار نوشت:
عملکرد
الهه راستگو، عضو شورای شهر تهران و عضو حزب اسلامی کار در روند انتخاب
شهردار تهران دیروز توسط شورای مرکزی این حزب مورد بررسی قرار گرفت و مقرر
شد امروز در جلسه ای به شکل رسمی اخراج او از حزب اعلام شود.

الهه راستگو با لیست اصلاح طلبان به چهارمین دوره انتخاب شوراهای شهر تهران راه یافته است، در حالی که براساس شائبه هایی که دیروز در جلسه انتخاب شهردار به وجود آمد، گفته شده او برخلاف تصمیم اصلاح طلبان، به محمدباقر قالیباف رای داده است. این شائبه در روز رای گیری برای رییس شورای شهر تهران هم وجود داشت.
الهه راستگو عضو شورای شهر تهران در گفتوگو با خبرنگار حوزه احزاب فارس در مورد موضوع اخراج وی از حزب اسلامی کار، اظهار داشت: در مورد اخراجم به بنده اطلاعی ندادهاند. بنده وامدار مردم هستم بنابراین وامدار هیچ حزب و گروهی نخواهم بود؛ من از روز اول در برابر خداوند متعال قسم خوردهام و به آن عمل خواهم کرد. دو گزینه بیشتر نداشتیم. اگر گزینههای دیگری بود شاید میتوانستیم وقت بیشتری بگذاریم اما به هر حال به نظر بنده تنها شخصی که میتوانست به شهر تهران کمک کند آقای قالیباف بود.
پس اعلام نتیجه انتخاب شهردار تهران افرادی که اصلا سیاسی نیستند و با هدف کاسبکارانه در لیست ما قرار گرفته بودند، طی تماسهایی نه تنها به بنده توهین کردند بلکه من را نیز تهدید کردند.
آقای مسجدجامعی گفتهاند که من خائن هستم بنابراین باید مشخص شود که بنده به چه چیزی خیانت کردهام به رای مردم یا چیز دیگری.
----
اصلاح طلبان که روزگاری شعار "زنده باد مخالف من!" آنها گوش عالم و آدم را کر می کرد٬ امروزه ثابت کرده اند که حتی تحمل دگر اندیشی هم حزبی خود را نیز ندارند و انتظار دارند تا همه همانطور که آنها می خواهند فکر کنند و تصمیمی را بگیرند که آنها می پسندند٬ و اگر چنین نکند٬ او را اخراج می کنند٬ تخریب می کنند٬نسبت های ناروا بارش می کنند٬ و ... چه برسد به مخالفانشان!
مشابه همین اتفاق در انتخاب رئیس شورای شهر تهران برای اصولگرایان نیز به نوعی دیگر رخ داد. پرویز سروری نماینده اصولگرای شورای شهر تهران در مصاحبه ای از عهده شکنی یکی از اعضای شورای شهر در روز رای گیری خبر داد. ظاهرا قرار بود وی رای خود را به چمران دهد٬ اما با ارائه پیشنهادی از سوی برخی اعضای شورای شهر رای خود را به مسجد جامعی داد ولی روزنامه های اصولگرا واکنش خاصی به این موضوع نشان ندادند. چون بر اساس قانون٬ هر فرد دارای حق رای است و می تواند رای خود را به گزینه دلخواهش اختصاص دهد.
انصافا چه کسی افراطی است؟
به گزارش سایت معبری فندرسک ، متأسفانه نعیما طاهری نتیجه امام و فرزند نعیمه اشراقی نوه امام برای دریافت جایزه با لباس زشت و زننده ای شرکت می کند که با اصول اسلامی منافاد بسیاری دارد و نکته جالب اینکه نعیمه اشراقی در صفحه فیس بوک خود عکس فرزندش را سانسور می کند و قسمت های زننده اندام فرزندش را می پوشاند و بعداز لو رفتن عکس اصلی به ناچار عکس دستکاری شده را حذف می کند. اما چند جمله درد و دل با این بانوی ایرانی و نوه امام نعیمه اشراقی.
خانم اشراقی امام را که یادت هست؟ پیرمرد فارق از پست و مقام های دنیوی که داشت به فکر این بود که نکند برای مردم فلان شهر پنج بار دستش را به نشانه سلام تکان بدهد و برای مردم فلان شهر شش بار. او می توانست درخواست خانه ای مجلل در بهترین نقطه تهران داشته باشد که در آنی برایش مهیا کنند اما این ها چیزی نبود که سال ها تحقیقات و مطالعاتش از اسلام اندوخته و یاد گرفته باشد. مردم هم جذب رفتار و کردارش شده بودند، مردی که حرف و عملش یکی بود. غیرتی که پیرمرد از اسلام آموخته بود خرج اسلام می کرد و اگر کسی حرفی خلاف اسلام می زد رگ غیرتش متورم می شد.

حتم دارم اگر پیرمرد امروز در بین ما بود همان رگ غیرتش اجازه نمیداد تا نوه اش در فیس بوک با تصاویر بریانتین زده آلبوم تصاویر خانوادگی اش را برای دیگران ورق بزند.
حتماً امام به نتیجه اش افتخار می کرد، دختری که اغلب جلسات هفتگی تفسیر قرآن را ترک نمیکند اما رگ غیرتش باز هم متورم می شد وقتی که همان دختر شرافت و نجابت زن ایرانی را زیر پا می گذارد و بخاطر یک جایزه دنایی، آخرت خود را با چنین پوششی که حاصل تزریق فرهنگ غربیست می فروشد.
راستی نعیما خانم آیا در قرآنی که جلسات هفتگی تفسیر آن را از دست نمی دهید حجاب اینگونه تفسیر شده است؟

پیرمرد می گفت پوششی جز چادر نیز میتواند حدود حجاب شرعی را فراهم کند و هرکس میتواند در چارچوب شرع مقدس اسلام حجابی جز چادر برگزیند، اما مسلماً رعایت احترام و ارزش نمادهای ملی ایران بر همگان و از جمله خانواده امام(ره) لازم و ضروری میباشد
و بیادبی و جسارت به این نماد عفت ملی بهبهانههایی چون «سلیقه» پذیرفته
نیست و یا اگر هم به دلایلی حجابی جز چادر انتخاب کردند نباید با اصول
اسلام فاصله داشته باشد.

خانم مرضیه حدیدچی (خواهر دباغ) نقل میکند: «در مورد حجاب هم وقتی از فرانسه آمدم، هنوز با مانتو و شلوار و مقنعه بودم. یک بار در مهران، پایم صدمه دید و من با عصا و با همان مانتو و شلوار خدمت امام رفتم تا گزارش بدهم. امام فرمودند: اگر چادر ندارید، بگویم احمد برایتان بخرد. عرض کردم: نه، حاج آقا! چون به کوه میرفتم و اسلحه روی دوشم بود و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم و گاهی هم باید سهپایه تیربار را روی دوش میگرفتم، چادر سرکردن برایم دشوار بود. فرمودند: چادر برای زن بهتر است. من از آن روز چادر سر کردم».
دیدید خانم اشراقی چقدر تفاوت است از اندیشه امام تا اندیشه شما؟
حالا نعیما خانم شما خودت قضاوت کن اگر امام زنده بود به وجود همچین نتیجه ای با این نوع پوشش افتخار می کرد یا .... .
عجب روزگار غریبیست، این روزها ما افسران جنگ نرم بدون این که پیر خمین را دیده باشیم و از وجود این مرد آسمانی بهره ای برده باشیم وظیفه ترویج فرهنگ اسلامی که امام یادمان داد را بر دوش گرفته ایم اما امروز نوه ایشان هنوز نتوانسته پی به اندیشه های امام ببرد و برخلاف عقاید امام قدم بر می دارد.
خواهرم:
نمی گویم حتماً چادر بپوش
اما گوهر وجودت را به چشم های هیز
ارزان نفروش...

پیامبر اکرم فرمودند: در شب معراج گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم.
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.
دیگری را دیدم که گوشت بدن خویش را می خورد و آتش در زیر او شعله می کشید.
رسول خدا (ص) فرمود :
زنی که از موی سرش آویخته شده بود ? موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.
زنی که گوشت بدن خود را می خورد ? خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.
سال 2001 بود که آمریکا به بهانه حمله نیروهای القاعده به برج های تجارت جهانی برای به رخ کشیدن قدرت خود در منطقه به افغانستان حمله کرد. در واقع آمریکا برای مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان القاعده را بوجود آورده بود و برای اینکه پای خود را در منطقه محکم کند القاعده را بهانه ی جنگ قرار داد. بعد از حوادث 11 سپتامبر خیلی از وهابی ها آمریکا را شیطان واقعی می نامیدند و از این کشور اعلام انزجار می کردند. اما دیری نگذشت که در حوادث سوریه دوباره القاعده و آمریکا به همراه فرزند نامشروع منطقه یعنی رژیم صهیونیستی با یکدیگر هم پیمان و همسنگر شدند تا دوباره ضربه ای به اسلام بزنند. شاید بپرسید چرا حرف از هم پیمانی اسرائیل و القاعده شد؟ درست در روز 11 سپتامبر و حمله القاعده به برج های تجارت جهانی کارمندان یهودی و دوستان صمیمی اسرائیل همگی مرخصی گرفته بودند. به نظر شما این امری طبیعی است؟ و امروز در سوریه بیشترین تجهیزات و حمیات ها از القاعده توسط اسرائیل شکل می گیرد و این ها خود دلیل واضحی از عمق روابط اسرائیل و القاعده دارد.

هیلاری کلینتون، وزیر سابق خارجهی آمریکا چندی پیش در نشستی با برخی از اعضای کنگره، پیرامون چگونگی مواجههی آمریکا با القاعده در خاورمیانه با اذعان به این واقعیت که دولت رونالد ریگان برای مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان، دو گروه القاعده و مجاهدین را به وجود آورد، صراحتاً گفت: این ما بودیم که القاعده را به وجود آوردیم. وی اظهار داشت: ما گذشتهی مشترکی با سازمان القاعده داریم. کسانی را که امروز با آنها در افغانستان و پاکستان میجنگیم ۲۰ سال پیش خودمان به وجود آوردیم؛ زیرا در جنگ علیه شوروی سابق از آنها استفاده میکردیم. ما القاعده را به وجود آوردیم زیرا نمیخواستیم شوروی سابق بر آسیای مرکزی چیرگی یابد و ریگان، رییسجمهور وقت آمریکا با مشارکت کنگرهی آن زمان که تحت رهبری دموکراتها بود، از طرح ایجاد القاعده جهت مقابله با اتحاد جماهیر شوروی استقبال کرد.
کلینتون در ادامه تصریح میکند: دموکراتها از این ایده حمایت و تأکید کردند. ما با دستگاه اطلاعاتی پاکستان و عوامل پاکستانی وارد عمل شدیم تا مجاهدانی را از عربستان و سایر کشورها استخدام کنند. اندیشهی وهابیت را تزریق کردیم و توانستیم بر شوروی سابق در سایهی عملیات این افراد پیروز شویم.
و باز بار دیگر یاد آخرین وصیت پیامبر می افتم که فرمودند: من دو چیز گرانسنگ در نزد شما به امانت می گذارم: کتاب خدا و عترتم و اهل بیتم را، مادامی که به این دو گرویده اید هرگز گمراه نخواهید شد. و چه واضح و روشن پی به گمراهی القاعده می بریم زیرا با اسلحه و حمایت دشمنان قرآن تیشه به ریشه اسلام می زنند و مقبره اهل بیت پیامبر را با همان سلاح ها نابود می سازند. آری این است نشانه گمراهان.
گر روزی در های آسمان از شلمچه و فکه باز بود اینبار در های آسمان از سوریه باز است. آنجا که حرم بهترین اهل بیت پیامبر در آن جای دارد. آری برای پرواز باید راهی دیاری شد که کفار و اشقیا شمشیر ها را برای اسلام و اهل بیت از رو بسته اند. ویرانه های سوریه را قفسی در هم شکسته بدان که راه به آزادی پرنده های روح گشوده است تا بال در فضای آسمانی حرم حضرت زینب (س) باز کند. مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟ پس تو ای پسر آدم اگر در کربلا مجال نیافتی تا فریاد یالثارات الحسین سر دهی اینک برای عاشورایی شدن راه باز است. دوباره زینب و یک مشت حرامی دوباره غریبی و تازیانه. و مگر از درون این خاک اگرنردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تنپرور بر میآید؟ پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند، از ویرانی لانهاش نمیهراسد. زمین عرصه ظهور یک حقیقت آسمانیست و حقیقت امروز سوریه باید باشد تا زمینه ساز ظهور آخرین منجی جهانیان شود.

و ما را از شهادت چه باک که روزی دوباره برای مجاهدت در سپاه بهترین مخلوق خدا به زمین رجعت خواهیم کرد. آنان که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند. اینک چشم بی دست کربلا بر دستان ماست تا راه نیمه تمامش را با غیرت هایی که از اشک های روضه حسین (ع) برگرفته ایم در سوریه به معرض نمایش بگذاریم. شایستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بیانتهای نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است. آری زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند پس برای پرواز باید در وادی عشق بال گشود.
