بسم الله الرحمن الرحیم

همه ما بارها این شعر معروف "کجایید ای شهیدان خدایی..." که در وصف شهدای کربلاست را شنیده ایم. اما خیلی از افراد -خصوصاً کسانی که براحتی مولوی را رمی به عناد با اهل بیت علیهم السلام میکنند- شاید برایشان سخت باشد که باور کنند این شعر از مولوی و در دیوان شمس است. با توجه به نزدیکی روز عاشورا -روز تجلّی کامل عشق- این ابیات بسیار شور انگیز را زمزمه می کنیم.


کجایید ای شهیدان خدایی ٭٭٭ بلاجویان دشت کربلایی


کجایید ای سبک روحان عاشق ٭٭٭ پرنده تر ز مرغان هوایی


کجایید ای شهان آسمانی ٭٭٭ بدانسته فلک را درگشایی


کجایید ای ز جان و جا رهیده ٭٭٭ کسی مر عقل را گوید کجایی


کجایید ای در زندان شکسته ٭٭٭ بداده وام داران را رهایی


کجایید ای در مخزن گشاده ٭٭٭ کجایید ای نوای بی نوایی


در آن بحرید کاین عالم کف اوست ٭٭٭ زمانی بیش دارید آشنایی


کف دریاست صورت های عالم ٭٭٭ ز کف بگذر اگر اهل صفایی


دلم کف کرد کاین نقش سخن شد ٭٭٭ بهل نقش و به دل رو گر ز مایی


بر آ ای شمس تبریزی ز مشرق ٭٭٭ که اصل اصل اصل هر ضیائی


مولوی - دیوان شمس


منبع : وبلاگ بقاء فنا





حضرت علامه آیت الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی










نور خدا آینه حق نما نور هدی نور حسین است و بس
سر ولا لؤلؤ لالای حق مظهر دادار حسین است و بس

سر هویت که تجلی نمود  پرتو پر نور حسین است و بس
روح مشیت که از او شد پدید  کون و مکان جمله حسین است و بس

جلوه ذات احدی بی نقاب  نور تجلای حسین است و بس

سجده که بر آدم خاکی نمود خیل ملک بهر حسین است و بس

سلسلة منتظم انبیاء  مقدّم الجیش حسین است و بس

میوة خلقت ز ازل تا ابد  مقصد ایجاد حسین است و بس

محفل انس است دو عالم ولی  شمع دل افروز حسین است و بس

نفخه جان بخش نسیم بهشت  شمه ای از بوی حسین است و بس

آتش نمرود به جان خلیل  بَرد شد از خوی حسین است و بس

سفینه نوح به طوفان یم  زورقی از جوی حسین است و بس

موسی عمران که به میعاد رفت از بر میقات حسین است و بس

روشنی وادی ایمن همی  شعشعة روی حسین است و بس

آتش افروخته در کوه طور  پرتوی از نور حسین است و بس

آن دم عیسی که به تن جان دمد  از دم و از بوی حسین است و بس

گردش این گنبد افراشته  بر خَم ابروی حسین است و بس

من چه بگویم به جهان هر چه هست  سر به تکاپوی حسین است و بس

آنکه فروزان کند امشب چو شمس  رایت توحید حسین است و بس

آنکه ببوسید گلویش ز مهر  رسول و بگریست حسین است و بس

محفلی بزمِ حریم لقا  رأس پر از نور حسین است و بس

سوخته پروانه جان را به شوق  در حرم عشق حسین است و بس

کشته جان باخته در کوه طور  پیکر صد پاره حسین است و بس

آنکه بزد خرگه خود را برون  از دو جهان جمله حسین است و بس

آنکه به قربانگه کوی حبیب  گفت رضیً ربِّ حسین است و بس

آنچه به خون گلو آغشته شد  طرّه گیسوی حسین است و بس

باب نجات از غم و بحر بلا  کشتی منجی حسین است و بس

دست شفاعت همه را روز حشر از کرم و جود حسین است و بس

گر تو بخواهی که شوی رستگار  راهْ  تولای حسین است و بس

آنکه سرود این دُرَرِ پاک را  خاک رهِ کوی حسین است و بس





http://www.aftablog.com/uploads/a/ATSHAN/8052.png






رهبری مولوی مثنوی شهید مطهری آیت الله خامنه ای

برای دیدن سایز بزرگتر عکس روی آن کلیک کنید


منبع : http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=408


لطفاً برای دانلود سخنان بالا کلیک بفرمایید

فقط 1 مگابایت


منبع:ماسون تیوب

سلام‌های درج شده بر ضریح امام حسین(ع)

سلام‌های درج شده بر ضریح امام حسین(ع)

ضریح جدید حضرت اباعبدالله الحسین(ع) دارای ویژگی‌ها و خصوصیات هنری و محتوایی منحصر به فرد است؛ یکی از این ویژگی‌ها درج هنرمندانه ادعیه، زیارات، آیات و روایات منتخب است.

به گزارس  حوزه، آنچه در ذیل می‌خوانید سلام‌های منتخبی از زیارت ناحیه مقدسه که بر سقف ضریح مطهر مکتوب شده است.

السلام علی ابن فاطمة‌الزهرا(س)؛ سلام بر پسر فاطمه زهرا(س)

السلام علی خامس اصحاب الکساء؛‌ سلام بر پنجمین نفر اصحاب کساء

السلام علی من الإجابة تحت قبّته؛ سلا بر کسی که دعا در زیر بارگاهش مستجاب می‌شود

السلام علی حجة رب العالمین؛ سلام بر حجت خداوند عالمیان

السلام علی شهید الشهدا؛ سلام بر شهید شهیدان

السلام علی المرمّل باالدماء،‌ سلام بر آغشته به خون ها

السلام علی المقطوع الوتین؛ سلام بر کسی رگ قلبش را بریدند

السلام علی المظلوم بلا ناصر؛ سلام بر مظلومی که یاوری نداشت

السلام علی الشیب الخضیب؛ سلام بر محاسنی که با خون رنگین شد

السلام علی الخدّ التریب؛ سلام بر گونه خاک آلود

السلام علی البدن السلیب؛ سلام بر بدنی که عریان ماند

السلام علی المغسل بدم الجراح؛ سلام بر کسی که با خون زخم ها شسته شد

السلام علی الرّأس المرفوع؛ سلام بر سری که بالای نیزه ها رفت

السلام علی النّسوة‌ البارزات؛‌ سلام بر آن بانوان بیرون آمده (از خیمه ها)

السلام علی الأعضاء المقطّعات؛ سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده

السلام علی المدفونین بلا أکفان؛ سلام بر شهدایی که بدون کفن دفن شدند.

منبع

تایید رسمی داروی جدید پیشگیری از ایدز

خبرگزاری فارس: سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) داروی جدید پیشگیری از بیماری ایدز را به نام «ترووادا» تایید کرد.

خبرگزاری فارس: تایید رسمی داروی جدید پیشگیری از ایدز

به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس به نقل از خبرگزاری خاورمیانه، سازمان غذا و داروی آمریکا داروی ترووادا را به عنوان اولین درمان پیشگیری از ایدز را برای افراد در معرض ابتلا تایید کرد که به گفته مسئولان می تواند موارد ابتلای جدید را به این بیماری کاهش دهد.

سازمان غذا و داروی آمریکا بر اساس سفارش گروهی از کارشناسان این دارو را تایید کرد که آن را شرکت بیوتکنولوژی Gilead Sciences در کالیفرنیا برای کاهش خطر انتقال ویروس اچ آی وی به افراد سالمی تولید می کند که بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارند.

این سازمان تاکید کرد که داروی ترووادا به طور روزانه مصرف می شود و به شیوه پیشگیرانه قبل از ابتلا به ویروس اچ آی وی استفاده می شود.

این داروی جدید تکثیر شدن ویرس اچ آی وی را که باعث ابتلا به بیماری ایدز می شود متوقف می کند.

ماگارت هامبرگ مدیر سازمان غذا و داروی آمریکا گفت که تایید داروی ترووادا مرحله مهمی در مبارزه ما با ویروس ایدز است.

وی افزود: هر سال حدود 50 هزار آمریکایی بالغ و نوجوان با وجود ابزارهای پیشگیرانه و راهبردهای آگاه سازی و آزمایش و خدمات پزشکی به این ویروس مبتلا می شوند.

کارشناسان داروسازی گفتند که تایید این دارو در پی دو سری آزمایش های بالینی روی 1368 فرد بالغ انجام شد که قبلاً داروی ایدز دریافت نکرده بودند.

افسردگی، سردرد و بی خوابی از جمله عوارض این دارو عنوان شده است.

لحظاتي با قران

سلام

يه پست جالبه خداييش!

حواست باشه شايد ارزوت به ضررت باشه...

....................................................................................................................................

ديدگاه و نگرش دنيوي كافران به دنياو طبعات ان...

....................................................................................................................................

انفاق بايد از مقدار اضافي از ضروريات زندگي باشد

....................................................................................................................................

در مورد قسم خوردن...

....................................................................................................................................

علت اصلي دشمني ها و كينه توزي كفار با مسلمين تنها و تنها و تنها دين انها، اسلام است...

معيار اصلي ورود به بهشت ايمان به خدا و روز قيامت و عمل صالح است...

يا علي

کیست آن کو به جهان واله و شیدای تو نیست

مصلح کل 

ای که در حسن کسی همسر و همتای تو نیست

سرو  افراخته  چون  قامت  رعنای  تو   نیست

  جلوه‌ی ماه فلک چون رخ زیبای تو نیست

کیست آن کو به جهان واله و شیدای تو نیست

 

  گر چه پنهان ز نظر روی  نکوی تو بود

   چشم ارباب بصیرت همه سوی تو بود

 

آتش عشق تو در سینه نهفتن تا کی

طعنه ز اغیار تو ای یار شنفتن تا کی

  همه شب از غم هجر تو نخفتن تا کی

روی نادیده و اوصاف تو گفتن تا کی

 

چهره بگشای ز رخسار که دیدن دارد

سخن از لعل تو ای دوست شنیدن دارد

 

اگر ای مه ز ره مهر بیایی چه شود

غنچه‌ی لب به تکلّم بگشایی چه شود

  نظری جانب عشّاق نمایی چه شود

همچو بلبل به چمن نغمه سرایی چه شود

 

بی گل روی تو گلزار ندارد رونق

از صفای تو صفا یافته گیتی الحق

 

روی زیبای تو ای دوست ندیدم آخر

نغمه‌ی روح فزایت نشنیدم آخر

  گلی از گلشن وصل تو نچیدم آخر

چون هلال از غمت ای ماه خمیدم آخر

 

روز ما تیره‌تر از شب بود از دوری تو

زده آتش به دل ما غم مستوری تو

 

دل بود شیفته‌ی طره‌ی مویت ای دوست

جان به لب آمده از دوری رویت ای دوست

  چشم ما هست شب و روز به سویت ای دوست

کس نیاورد خبر از سر کویت ای دوست

 

ره نبردیم به کوی تو و خون شد دل ما

رفت بر باد فنا از غم تو حاصل ما

 

خاطر ما ز فراق تو پریشان تا چند

خانه‌ی دل بود از هجر تو ویران تا چند

  دوستان از غم تو بی سر و سامان تا چند

در پس پرده‌ی غیبت شده پنهان تا چند

 

پرده ای ماه فروزنده ز رخسار فکن

تا جهان را کنی از نور جمالت روشن

 

شب تار همه را ماه دل‌افروز تویی

داور و دادرس و دادگر امروز تویی

  عارفان را به خدا معرفت‌آموز تویی

مصلح کل تویی و بر همه پیروز تویی

 

هر که آزاده و دانشور و صاحب‌نظر است

بهر اصلاح جهان منتظِر منتظَر است

 

ما همه بنده، تویی صاحب ما، سرور ما

چون تویی در همه جا حامی ما یاور ما

  نبود جز تو کسی قائد ما، رهبر ما

در پناه تو بود ملّت ما، کشور ما

 

سایه‌ی لطف تو تا بر سر احباب بود

دل ز مهر تو چو خورشید جهان تاب بود

 

ما همه عاشق دلداده و جانانه تویی

صدف دین خدا را دُر یکدانه تویی

  رهبر مردم آزاده و فرزانه تویی

قدمی رنجه نما صاحب این خانه تویی

 

خانه‌ی صبر ز هجران تو گردید خراب

از ره لطف و کرم منتظران را دریاب

 

خاطر آشفته چنین پیرو قرآن مپسند

بیش از این ذلّت این جمع پریشان مپسند

  بی‌پناه این همه افراد مسلمان مپسند

دوست را دستخوش فتنه‌ی دوران مپسند

 

تا به کی نزد کسان بی‌کس و یاور باشیم

چند از دوری روی تو در آذر باشیم

 

سوی ما کن نظری از پی دلدارری ما

تا تو از لطف نیایی به هواداری ما

  که کند غیر تو از مهر و وفا یاری ما؟

که دهد خاتمه آخر به گرفتاری ما؟

 

ما همه منتظر مقدم فرخنده‌ی تو

تا ببینم مگر چهره‌ی تابنده‌ی تو

 

دل افسرده‌ی ما را ز غم آکنده ببین

مسلمین را ز هم این‌گونه پراکنده ببین

  آشنا را بر بیگانه سر افکنده ببین

جمع در ظاهر و از تفرقه شرمنده ببین

 

چه بگویم که تو خود آگهی از راز نهان

باری آنجا که عیان است چه حاجت به بیان

 

بی تو ما در کف بیگانه گرفتار شدیم

غرق محنت ز هوسرانی اشرار شدیم

  خون جگر از ستم دشمن مکّار شدیم

در بر خلق جهان خوارتر از خار شدیم

 

اجنبی پای چو در کشور اسلام نهاد

هستی ملّت ما را ز جفا داد به باد

 

سالها دم زده از مهر ولایت "قدسی"

فکند کاش سر خویش به پایت "قدسی"

  می‌کند صبح و مسا مدح ثنایت "قدسی"

تا کند جان خود از شوق، فدایت "قدسی"

 

چه شود گر کنی از لطف به حالش نظری

تا که از نخل وصال تو بچیند ثمری


غلامرضا قدسی

منبع:فارس

آیه تطهیر هیچ دلالتی بر عصمت کسی ندارد؟!!!!!

به نظر من آیه تطهیر هیچ دلالتی بر عصمت کسی ندارد؛ به علاوه آیه تطهیر ناظر به زنان پیامبر(ص) است. اینک به اجمال نکاتی را یادآور می‌شوم: 1. واژگان قرآن در اختیار ما نیست که ما معنا را در حلقومشان بریزیم؛ بلکه باید به استعمالات قرآنی و غیر قرآنی از کلام عرب مراجعه کنیم تا بفهمیم که چه معنایی می دهند. اولاً، انما لزوماً دلالت بر حصر ندارد؛ چنان که در آیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده، 90)، انما دلالت ندارد که فقط خمر، میسر، انصاب و ازلام رجس اند. ثانیاً، به فرض که بر حصر دلالت داشته باشد، در حصر اولی در دومی محصور می شود؛ چنان که اگر گفته شود، انما زید عالم، به این معناست که تنها زید عالم است. حال می پرسیم، در آیه تطهیر جزء اول و دوم کدام‌اند؟ تردیدی نمی توان داشت که اگر تأویل به مصدر ببریم، جزء اول، اراده الله است و جزء دوم اذهاب الرجس عنکم است؛ حال آن که معنای چنین حصری باطل است؛ زیرا اراده خدا تنها اذهاب رجس از اهل بیت نیست؛ بلکه اراده خدا به هرچه که بخواهد تعلق می گیرد؛ نظیر اراده خلقت جهان و غیر آن. ثالثاً، یرید در آیه تطهیر فعل مضارع است و بر حال و آینده دلالت می کند. اگر به موجب این آیه بخواهیم بگوییم، کسی معصوم است، باید بگویم، آیه بر معصومیت آن قبل از نزول آیه دلالت ندارد. وقتی گفته می شود، کسی می خواهد کاری را انجام دهد، به این معناست که هنوز آن را انجام نداده است. رابعاً، اذهاب به معنای از بین بردن چیزی است که هست؛ نه دفع چیزی. شواهد قرآنی آن مؤید این نظر است؛ نظیر: یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلى ذلِکَ قَدیراً (نساء، 133). در این آیه گفته شده است، شمایی را که هستید، از میان می برد و قوم دیگری را به جای شما می آورد. بنابراین آیه تطهیر بر وجود رجس دلالت دارد و خداوند می خواهد رجس را از میان ببرد. برای تقریب به ذهن مثالی می زنم: وقتی گفته می شود، فلانی می خواهد فقر را از میان ببرد، این به این معناست که فقر وجود دارد. بنابراین آیه تطهیر بر مطهر بودن کسی دلالت ندارد. سیاق آیه نشان می دهد که رجس در زنان پیامبر بوده است: آنها معصیت رسول و خضوع قول در برابر نامحرم و تبرج جاهلی داشتند؛ بنابراین آیه ناظر به زنان پیامبر(ص) است؛ نه پنج تن که در آیه سخنی از وجود رجس در آنان نیست. خامساً، اراده در اینجا به دلیل این که ناظر به خلقت و کون نیست، اراده تکوینی نیست و به دلیل سیاق آیه که ناظر به افعال زنان پیامبر(ص) است، اراده تشریعی است و بنابراین تخلف پذیر است؛ یعنی علیرغم این که خدا می خواهد مطهر باشند؛ اما آنان بر خلاف اراده الهی عمل می کنند؛ چنان که در جای دیگر آمده است: ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6). خدا با تشریع وضو و تیمم می خواهد که مسلمانان مطهر باشند؛ اما آیا جز این است که اگر خود مسلمانان وضو و تیمم نکنند، تطهیر نمی شوند؟ اراده تکوینی تخلف ناپذیر است. همان طور که آمده است: إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (نحل،40) 2. اگر وجوب اطاعت از کسی ایجاب می کند که او معصوم باشد، باید خالد بن ولید هم معصوم باشد؛ چون وقتی پیامبر اسلام(ص) او را به فرماندهی سپاه معین کرد، به این مفهوم بود که اطلاعت افراد تحت الامرش از او واجب است


جواب سوال:

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

خطبه بدون الف مولای متقیان علی علیه السّلام

روزى اصحاب رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله گرد هم جمع شده بودند و درباره این كه چه حرفى از سایر حروف در كلام از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است گفتگو مى‏كردند. در نهایت همگى بر حرف «الف» اتفاق نظر پیدا نمودند. در این اثنا، على علیه‏السلام مرتجلاً و بدون هیچگونه تأمل و توقفى خطبه‏اى خالى از حرف «الف» ایراد فرمودند كه بعدا به خطبه «مونقه» (شگفت‏انگیز و تعجب‏آور) نامیده شد.
حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ، وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ، وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَتْ مَشِیَّتُهُ وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ، وَ عَدَلَتْ قَضِیَّتُهُ، حَمِدْتُ حَمْدَ مُقِرٍّ بِرُبُوبِیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبُودِیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِنْ خَطیئَتِهِ، مُعْتَرِفٍ بِتَوْحیدِهِ، مُسْتَعیذٍ مِنْ وَعیدِهِ، مُۆَمِّلٍ مِنْ رَبِّهِ مَغْفِرَةً تُنْجیهِ، یَوْمَ یُشْغَلُ عَنْ فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَسْتَعینُهُ، وَ نَسْتَرْشِدُهُ، وَ نُۆْمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَكَّلُ عَلَیْه، وَ شَهِدْتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخْلِصٍ مُوقِنٍ، وَ فَرَّدْتُهُ تَفْریدَ مُۆْمِنٍ مُتْقِنٍ، وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحیدَ عَبْدٍ مُذْعِنٍ لَیْسَ لَهُ شَریكٌ فى مُلْكِهِ، وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ فى صُنْعِهِ، جَلَّ عَنْ مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَنْ مِثْلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَكَ فَقَهَرَ، وَ عُصِىَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَكَرَ، وَ حَكَمَ فَعَدَلَ، وَ تَكَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَمْ یَزَلْ وَ لَنْ یَزُولَ، وَ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ.وَ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَىْ‏ءٍ، وَ بَعْدَ كُلِّ شَىْ‏ءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مُتَمَلِّكٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَكَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیْسَ یُدْرِكُهُ بَصَرٌ، وَ لَمْ یُحِطْ بِهِ نَظَرٌ، قَوِىٌّ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، عَلِىٌّ، حَكیمٌ، رَۆُفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ،


خواسته‏اش در امور نافذ گردیده است. حجّتش كامل و حكمش عدل است. حمد مى‏گویم او را حمدِ كسى كه:

به پروردگارى او اقرار دارد، به فرمانبردارى او سر فرود آورده است، از گناهان خود عذرخواه است، به وحدت و یگانگى او اقرار دارد، به او از كیفر و جزایش پناه برده است، و از او امید آمرزش دارد؛ آمرزشى كه نجاتش مى‏دهد در روزى كه سختى آن به حدّى است كه او را از اینكه به اهل و فرزندان خود بیندیشد باز مى‏دارد. از او یارى مى‏طلبیم و به او ایمان مى‏آوریم و بر او توكّل مى‏كنیم.
پناه مى‏برم به پروردگار مهربان از شر هر رانده شده‏ى گمراه كننده. پس باید تضرع كنند تضرع كنندگان و زارى نمایند زارى كنندگان. [در آخر] براى خودم و شما از پروردگار هر تربیت شده‏اى طلب مغفرت مى‏كنیم

از روى اخلاص و یقین به او گواهى مى‏دهم و یگانه‏اش مى‏دانم همان گونه كه مۆمن محكم و استوار او را یگانه مى‏داند. او را یكتا مى‏شناسم، یكتا شناختن بنده‏اى كه اقرار و اعتراف دارد بر اینكه شریكى براى او در ملك و سلطنتش نیست و كمك كار و یاورى در صُنعش ندارد. بزرگ‏تر است از اینكه براى خود مشیر و وزیرى بگیرد و پاك و منزه است از اینكه مثل و مانندى داشته باشد. مى‏داند و پنهان مى‏كند و مى‏پوشاند و از باطن خبر دارد. مالك و قاهر است.

چون نافرمانى شود بیامرزد و چون عبادت شود، جزاى نیك دهد. وقتى حكم كند، در حكم خود عادل باشد و كرم نماید و تفضل فرماید. همیشه بوده و خواهد بود و چیزى مانند او نیست.

او پیش از هر چیزى بوده و بعد از هر چیز خواهد بود. پروردگارى است كه: به عزّت خود یگانه است، به قدرت خود، مالك است، به توانایى و قوّت خود، از هر عیبى مبرّا است، و به برترى خود، بزرگوار است. هیچ دیده‏اى او را درك نكند و نظر و دقتى او را فرا نگیرد. توانا است و كسى بر او قدرت نیابد. بینا، شنوا، بلندمرتبه، حكیم، مهربان، رحیم، قادر و علیم است.

 

عَجَزَ فى وَصْفِهِ مَنْ یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فى نَعْتِهِ مَنْ یَعْرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعْوَةَ مَنْ یَدْعُوهُ، وَ یَرْزُقُ عَبْدَهُ وَ یَحْبُوهُ، ذُو لُطْفٍ خَفِىٍّ، وَ بَطْشٍ قَوِىٍّ، وَ رَحْمَةٍ مُوَسِّعَةٍ، وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ، رَحْمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مُونِقَةٌ، وَ عُقُوبَتُهُ جَحیمٌ مُۆْصَدَةٌ مُوبِقَةٌ، وَ شَهِدْتُ بِبَعْثِ مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ صَفِیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فى خَیْرِ عَصْرٍ، وَ فى حینَ فَتْرَةٍ، وَ كُفْرٍ، رَحْمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّى بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ كَدَحَ، رَۆُفٌ بِكُلِّ مُۆْمِنٍ، رَحیمٌ، وَلِىٌّ، سَخِىٌّ، ذَكِىٌّ، رَضِىٌّ، عَلَیْهِ رَحْمَةٌ، وَ تَسْلیمٌ، وَ بَرَكَةٌ، وَ تَعْظیمٌ، وَ تَكْریمٌ مِنْ رَبِّ غَفُورٍ رَحیمٍ،قَریبٍ مُجیبٍ، وَصَّیْتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنى، بِتَقْوى رَبِّكُمْ، وَ ذَكَّرْتُكُمْ بِسُنَّةِ نَبِیِّكُمْ، فَعَلَیْكُمْ بِرَهْبَةٍ تُسَكِّنُ قُلُوبَكُمْ، وَ خَشْیَةٍ تَذْرى دُمُوعَكُمْ، وَ تَقِیَّةٍ تُنْجیكُمْ یَوْمَ یُذْهِلُكُمْ، وَ تُبْلیكُمْ یَوْمَ یَفُوزُ فیهِ مَنْ ثَقُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزْنُ سَیِّئَتِهِ، وَلْتَكُنْ مَسْئَلَتُكُمْ مَسْئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضُوعٍ، وَ شُكْرٍ، وَ خُشُوعٍ، وَ تَوْبَةٍ، وَ نَزُوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ وَلْیَغْتَنِمْ كُلُّ مُغْتَنِمٍ مِنْكُمْ، صِحَّتَهُ قَبْلَ سُقْمِهِ، وَ شَیْبَتَهُ قَبْلَ هَرَمِهِ، وَسِعَتَهُ قَبْلَ عَدَمِهِ، وَ خَلْوَتَهُ قَبْلَ شُغْلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ، قَبْلَ هُوَ یَكْبُرُ، وَ یَهْرَمُ، وَ یَمْرَضُ، وَ یَسْقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعْرِضُ عَنْهُ حَبیبُهُ، وَ یَتَغَیَّرُ عَقْلُهُ، وَ یَنْقَطِعُ عُمْرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوْعُوكٌ، وَ جِسْمُهُ مَنْهُوكٌ، قَدْ جَدَّ فى نَزْعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ كُلُّ قَریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَكَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَتْ نَفْسُهُ، وَ نُكِبَتْ عِرْسُهُ، وَ حُفِرَ رَمْسُهُ، وَ یَتَمَ مِنْهُ وُلْدُهُ، وَ تَفَرَّقَ عَنْهُ عَدَدُهُ،


 هر كه او را وصف كند، عاجز و ناتوان مى‏گردد، و هر كه به معرفت او رسد، در تعیین صفت براى او گمراه مى‏شود. در عین دورى، نزدیك و در عین نزدیكى، دور است.

هر كه او را بخواند، اجابت كند و بندگان را روزى عطا فرماید. صاحب لطف نهان و عقوبت شدید است. رحمتش وسعت دارد و عقوبتش دردناك است؛ رحمتى كه همچون بهشتى است پهناور و شگفت‏انگیز، و عقوبتى كه كیفرش دوزخى است طبقه‏بندى شده و هلاك كننده. گواهى مى‏دهم كه محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بنده و فرستاده و اختیار شده و حبیب او است كه او را در بهترین زمان‏هایى كه مقتضى برانگیختنِ پیامبر بوده، برانگیخت؛ زیرا مدّتى در فَترت گذشته بود و پیامبرى مبعوث نشده بود و كفر، عالم را فرا گرفته بود. این پیامبر، رحمتى براى بندگان و ازدیاد منت خداوند بر آنان بود. نبوت را به او ختم نمود و حجّت خود را با ارسال حضرتش قوت بخشید. و اما آن پیامبر؛ موعظه كرد، نصیحت نمود، تبلیغ فرمود و به رنج افتاد. براى هر مۆمنى، مهربان، رحیم، دوست، با سخاوت، پاكیزه و پسندیده بود. رحمت و سلام و بركت و عظمت و كرامت خداوندِ آمرزنده مهربانِ نزدیكِ اجابت كننده بر او باد. من شما را به پرهیزگارى از نافرمانى خداوند سفارش مى‏كنم و به پیروى از روش پیامبرتان یادآورى مى‏نمایم.پس بر شما باد: به ترسى كه دل‏ها را آرامش دهد، به رعبى كه اشك‏ها را جارى كند، و تقوایى كه باعث نجات شما گردد از روزى كه به فراموشى اندازد و مبتلا گرداند. همان روزى كه بهره‏مند شود از آن هر كس كه كارهاى نیكش بسیار و كارهاى زشت و ناپسندش كم باشد.باید سۆال شما از پروردگارتان، سۆال بنده‏اى باشد كه خوار و فروتن، و سرافكنده و شكرگزار است. مانند بنده‏اى كه توبه كرده و از نافرمانى كناره‏گیرى كرده و پشیمان شده است. بنابراین، هر غنیمت‏شمارى از میان شما، باید غنیمت شمارد: سلامت خود را پیش از آنكه بیمار شود، میانسالى خود را قبل از آنكه پیر و فرتوت گردد، وسعتش را قبل از آنكه فقر گریبانگیرش شود، آسایش خود را پیش از آنكه گرفتار گردد، و فرصتهایش را پیش از سفر از این‏دار فانى: پیش از آنكه از كار افتاده گردد و مریض و ناتوان شود، پیش از آنكه طبیبش از علاج او باز ماند و دوستانش از او روى گردانند، پیش از آنكه عقلش زایل و عمرش تمام شود و اطرافیان آهسته با هم بگویند: «دیگر از حركت بازافتاده، جسمش كاهیده شده و سخت گرفتار جان كندن است.» در این حال، هر خویشاوندِ دور و نزدیكى بر بالینش حاضر شود، اما او در حالى كه چشم به بالا دوخته و پیشانیش را عرق فراگرفته؛ قلبش از حركت بازمانَد و جانش گرفته شود. و همسرش بیچاره و بدبخت گردد. قبرش را كنده و مهیا كنند، اولادش یتیم گردند، نزدیكانش پراكنده شوند

وَ قُسِّمَ جَمْعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمْعُهُ، وَ كُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِىَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِّىَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیْهِ كَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِّعَ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمِلَ فَوْقَ سَریرٍ، وَ صُلِّىَ عَلَیْهِ بِتَكْبیرٍ، وَ نُقِلَ مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ، وَ قُصُورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حُجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فى ضَریحٍ مَلْحُودٍ، ضَیِّقٍ مَرْصُوصٍ بِلِبْنٍ، مَنْضُودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، وَ هیلَ عَلَیْهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِىَ عَلَیْهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِىَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنْهُ وَلِیُّهُ، وَ نَدیمُهُ وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قَرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفِیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشْوُ قَبْرٍ، وَ رَهینُ قَفْرٍ، یَسْعى فى جِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ و یَسیلُ صَدیدُهُ مِنْ مِنْخَرِهِ، یُسْحَقُ ثَوْبُهُ وَ لَحْمُهُ، وَ یُنْشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظْمُهُ، حَتّى یَوْمَ حَشْرِهِ، فَیُنْشَرُ مِنْ قَبْرِهِ، وَ یُنْفَخُ فِى الصُّورِ، وَ یُدْعى لِحَشْرٍ وَ نُشُورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَتْ قُبُورٌ، وَ حُصِّلَتْ صُدُورٌ، وَجىءَ بِكُلِّ نَبِىٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنْطیقٍ، وَ تَوَلّى لِفَصْلِ حُكْمِهِ رَبٌّ قَدیرٌ، بِبَعیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَكَمْ مِنْ زَفْرَةٍ تُضْنیهِ، وَ حَسْرَةٍ تُنْضیهِ، فى مَوْقِفٍ مَهُولٍ عَظیمٍ، وَ مَشْهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَیْنَ یَدَىْ مَلِكٍ كَریمٍ، بِكُلِّ صَغیرَةٍ وَ كَبیرَةٍ عَلیمٍ، حینَئِذٍ یُلْجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحْفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبْرَتُهُ غَیْرُ مَرْحُومَةٍ، وَ صَرْخَتُهُ غَیْرُ مَسْمُوعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیْرُ مَقْبُولَةٍ، وَ تَۆُلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ وَ نَطَقَ كُلُّ عُضْوٍ مِنْهُ بِسُوءِ عَمَلِهِ، وَ شَهِدَ عَیْنُهُ بِنَظَرِهِ، وَ یَدُهُ بِبَطْشِهِ، وَ رِجْلُهُ بِخَطْوِهِ، وَ جِلْدُهُ بِمَسِّهِ، وَ فَرْجُهُ بِلَمْسِهِ، وَ یُهَدِّدُهُ مُنْكَرٌ وَ نَكیرٌ، وَ كَشَفَ عَنْهُ بَصیرٌ، فَسُلْسِلَ جیدُهُ، وَ غُلَّتْ یَدُهُ، وَ سیقَ یُسْحَبُ وَحْدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَرْبٍ شَدیدٍ، وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فى جَحیمٍ،

و اموالش تقسیم شود. در حالى كه دیدن و شنیدنش از دست رفته و كفنِ او را مهیا مى‏كنند؛ دست و پایش كشیده شود، رو به قبله گردد، جامه‏اش كنده و عریان شود، غسل داده شده و خشك گردد. آنگاه جایش آماده شده و كفنش را باز مى‏كنند. چانه‏اش را بسته، پیراهن (كفن) را بر او پوشانده، عمّامه بر سرش نهاده و در نهایت پیچیده شده و وداع كرده مى‏شود. و بر تابوت گذارده و بر او نماز مى‏خوانند. سپس از خانه‏ى زینت داده شده و قصرهاى محكم و اطاق‏هاى بر هم قرار گرفته [به سوى قبرستان] منتقل گردیده و در شكاف زمین جاى داده مى‏شود. مكانى كه میان لحدى تنگ كه با خشت‏ها به هم بسته شده و سقف آن از سنگ‏ها ترتیب داده شده قرار دارد.

از روى اخلاص و یقین به او گواهى مى‏دهم و یگانه‏اش مى‏دانم همان گونه كه مۆمن محكم و استوار او را یگانه مى‏داند. او را یكتا مى‏شناسم، یكتا شناختن بنده‏اى كه اقرار و اعتراف دارد بر اینكه شریكى براى او در ملك و سلطنتش نیست و كمك كار و یاورى در صُنعش ندارد.

در این زمان، بر او خاك و ریگ گور ریخته شود و او را سنگ‏هاى قبر فراگیرد. و آنچه از آن مى‏ترسید بر سرش آید. دوستانش، ندیمانش، خویشان و یارانش همه او را واگذارند و بازگردند. و همسر او، همسر دیگرى اختیار كند؛ او كه زمانى دوست و انتخاب شده و همخوابه‏اش بود، در آغوش دیگرى درآید در حالى كه او گرفتار تنهایى قبر باشد. [پس از مدتى نه چندان دور] كِرم‏هاى زمین بر جسدش هجوم آورند و از بینى و دهانش چرك و خون بیرون زند. جامه و گوشت بدنش پوسیده شود، خونش به زمین فرو رَوَد، جسمش خشك گردد و استخوانهایش باریك شود. او به همین حال بماند تا روز حشر فرا رسد و سر از قبر درآورد. روزى كه نفخه در صور دمیده شده و براى حشر خوانده شود. روزى كه قبرها زیر و رو شده و آنچه در دل آنهاست بیرون آید. روزى كه هر پیامبر و هر صدیق شهید و سخنورى حضور یابد و اختیار حكم و داورى براى پروردگارى است كه به افعال و كردار بندگان، دانا و بینا است.پس چه ناله‏هاى دلخراشى كه برنمى‏آید و چه حسرت‏هاى جانسوز كه پدیدار نمى‏شود؛ زیرا در جایگاه هولناك بزرگى نگهداشته شود و در برابر پادشاه كریمى قرار گیرد كه به هر كردار كوچك و بزرگ آگاه است. در این هنگام، عرق سراپاى او را فراگیرد، به شدت مضطرب شود، اشك بریزد؛ ولى كسى به او رحم نكند و بر آنچه فریاد كند، فریادرسى نباشد. حجّت او قبول نشود و نامه عملش به سویش بازگردد و نافرمانیهایش آشكار شود و [آنگاه] هر عضو او به سخن آید و از بدى كردارش خبر دهد: چشم او گواهى دهد به آنچه نظر افكنده، دست او گواهى دهد به سوى آنچه یازیده، پایش گواهى دهد به آنچه به سوى آن رفته، پوست او گواهى دهد با آنچه كه تماس داشته، فرج او گواهى دهد به آنچه كه لمس كرده. سپس منكر و نكیر او را تهدید كرده و بترسانند. رسوایى‏اش پدیدار شود [تا اینكه] زنجیر به گردن او گذارند و دستهایش را به غل ببندند و او را به تنهایى بِكِشند و به سختى در دوزخ وارد كنند. به ناچار، در آتش عذاب شود.

 

وَ یُسْقى شَرْبَةً مِنْ حَمیمٍ تَشْوى وَجْهَهُ، وَ تَسْلِخُ جِلْدَهُ، یَضْرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمِقْمَعٍ مِنْ حَدیدٍ، یَعُودُ جِلْدُهُ بَعْدَ نَضْجِهِ بِجِلْدٍ جَدیدٍ، یَسْتَغیثُ فَیُعْرِضُ عَنْهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ، وَ یَسْتَصْرِخُ فَیَلْبَثُ حُقْبَهُ بِنَدَمٍ، نَعُوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَصیرٍ، وَ نَسْئَلُهُ عَفْوَ مَنْ رَضِىَ عَنْهُ، وَ مَغْفِرَةَ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ، فَهُوَ وَلِىُّ مَسْئَلَتى وَ مُنْجِحَ طَلِبَتى، فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ تَعْذیبِ رَبِّهِ، سَكَنَ فى جَنَّتِهِ بِقُرْبِهِ، وَ خُلِّدَ فى قُصُورٍ مُشَیِّدَةٍ، وَ مُكِّنَ مِنْ حُورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ، وَ طیفَ عَلَیْهِ بِكُئُوسٍ، وَ سَكَنَ حَظیرَةَ فِرْدَوْسٍ، وَ تَقَلَّبَ فى نَعیمٍ، وَ سُقِىَ مِنْ تَسْنیمٍ، وَ شَرِبَ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبیلٍ، مَمْزُوجَةٍ بِزَنْجَبیلٍ، مَخْتُومَةٍ بِمِسْكٍ عَبیرٍ، مُسْتَدیمٍ لِلْحُبُورِ، مُسْتَشْعِرٍ لِلسُّرورِ، یَشْرَبُ مِنْ خُمُورٍ، فى رَوْضٍ مُشْرِقٍ مُغْدِقٍ، لَیْسَ یَصْدَعُ مَنْ شَرِبَهُ، وَ لَیْسَ یَنْزِفُ، هذِهِ مَنْزِلَةُ مَنْ خَشِىَ رَبَّهُ، وَ حَذَّرَ نَفْسُهُ، وَ تَلِكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصى مُنِشْئَهُ، وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ، مَعْصِیَةَ مُبْدیهِ، ذلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَ حُكْمٌ عَدْلٌ، خَیْرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعْظٍ بِهِ نَصَّ، تَنْزیلٌ مِنْ حَكیمٍ حَمیدٍ، نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبینٍ، عَلى نَبِىٍّ مُهْتَدٍ مَكینٍ، صَلَّتْ عَلَیْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُكَرَّمُونَ بَرَرَةٌ، عُذْتُ بِرَبٍّ رَحیمٍ مِنْ شَرِّ كُلِّ رَجیمٍ، فَلْیَتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُمْ، وَلِیَبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُمْ، فَنَسْتَغْفِرُ رَبَّ كُلِّ مَرْبُوبِ لى وَلَكُمْ.

 

چندان كه روى او پخته شود و پوست بدنش بعد از سوختن به پوستى دیگر تبدیل گردد. در برابر ناله‏ها و فریادهایى كه مى‏زند، خازنان جهنم از او روى بگردانند و جوابش را ندهند. و هر چه فریاد زند، كسى به فریادش نرسد [ و بدین ترتیب ] سال‏هاى درازى به ندامت و پشیمانى بگذراند. پناه مى‏بریم به خداوندِ قادرِ توانا از بدى هر پیشامد ناگوارى، و از او بخشش و عفو كسى را كه از او خشنود شده است درخواست مى‏كنیم و آمرزش كسى را كه از او قبول فرموده مسألت مى‏نماییم؛ كه او ولى نعمت خواسته‏ها و برآورنده‏ى حاجات من است. پس كسى كه از عذاب پروردگار نجات یابد، به مقام قرب در بهشت ساكن شود و در قصرهاى محكمِ جاویدان بماند؛ در حالى كه به حورالعین و خدمتگزاران بهشتى دست یابد. جام‏ها از نوشیدنى‏ها برایش مهیا كنند و در فردوس اعلى جایگزینش نمایند. او در ناز و نعمت بگردد و از آب تسنیم بیاشامد و از چشمه سلسبیل؛ كه آمیخته به زنجبیل، و مُهر كرده به مُشك و عبیر است سیراب شود. او همواره در این نعمت‏ها و شادى‏ها زندگى مى‏كند و از شراب‏هایى كه در باغ‏هاى روشن و پر نور است، و آب‏هاى روان در آن جارى است، شرابى كه درد سر نیاورد و عقل را زایل نكند مى‏نوشند. این است منزلت و مقام كسى كه از پروردگار خود بترسد و نفس خود را بر حذر بدارد. و آن است كیفر كسى كه بر آفریننده‏ى خود عصیان بورزد و نفسش معصیت خالقش را براى او زینت داده و آسان نماید. این است گفتار به تفصیل و حُكم به عدل؛ بهترین قصه‏اى كه نقل شده و بهترین پندها كه بیان گردیده. از نزد حكیم حمید فروفرستاده شده و جبرئیل آن را به پیامبر هدایت كننده و صاحب جاه و مقام فرو آورده است. پیامبرى كه رسولان و سفیران مكرّم بر او درود فرستادند.

پناه مى‏برم به پروردگار مهربان از شر هر رانده شده‏ى گمراه كننده. پس باید تضرع كنند تضرع كنندگان و زارى نمایند زارى كنندگان. [در آخر] براى خودم و شما از پروردگار هر تربیت شده‏اى طلب مغفرت مى‏كنیم.

 

پی نوشت:

مصباح كفعمى، ص 968؛ على و المناقب، صص 368 – 370؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 19، صص 140 - 143؛ نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج 1 ، ص ،87 خ 20؛ کنز العمال، ج 16، صص 208 - 213 ؛ سفینة البحار، ج 1، ص 397 به نقل از جلد 9 بحارالانوار چاپ قدیم.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



منبع: کتاب «علی علیه‏السلام و خطب نادره»، ترجمه مجید دایی، انتشارات زراره.

احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»

احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»


حضرت امیرالمومنین، امام علی بن ابی طالب علیه السلام فرمودند:

 

«اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانِ» (1)

راستگویى و صداقت، امانتدارى زبان است.

این نکته امیر مۆمنان گفت                         از «صدق» و امانتِ زبان گفت

تا وردِ زبان خویش، سازی                          «اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانْ» گفت

***

 

«خَیْرُ الْمَواهِبِ الْعَقْلُ» (2)

بهترین بخشش هاى خداوند، عقل است.

آدمی را، گره گشا، عقل است                    روشنی بخش و رهنما، عقل است

سَرورِ مۆمنان، علی فرمود:                         بهترین بخششِ خدا، عقل است

***

 

« اَلْمَعْصِیَهُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ» (3)

گناه، سبب اجابت نشدنِ دعا، مى شود.

هر گناهی، حساب می گردد                      همه، رنج و عذاب می گردد

مرتضی گفت: «با وجود گناه                        کِیْ دعا، مستجاب می گردد؟»

***

 

« مَنْ حَسُنَتْ سیرَتُهُ، لَمْ یَخَفْ اَحَداً» (4)

انسان نیكو سرشت، از هیچ كس نمى هراسد.

مۆمن از ابتلا، نمی ترسد                           از غم و، از بلا نمی ترسد

مردِ خوش باطن و نکو سیرت                       از کسی جز خدا نمی ترسد

***

 

« اَلصَّمْتُ وَقارٌ» (5)

خاموشى، سبب وقار و هیبت انسان است.

مسلمان در دو عالَم، رستگار است                           و از بیهوده گویی، برکنار است

خموشی، پیشه کُن، ای دوست! زیرا                       علی فرمود: «خاموشی، وقار است»

***


« اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ » (6)

حسادت پیشه، همواره اندوهناك و غمگین است.

حسادت عادتی شوم است، ای دوست!                   و از اخلاقِ مذموم است، ای دوست!

علی با شادی و، شور و شعف گفت:                       «حسادت پیشه، مغموم است» ای دوست!

***

 

« اَلْعَیْشُ یَحْلُو وَ یَمُرُّ» (7)

زندگانى، گاه تلخ است و گاه شیرین.

رسم دیرین روزگار این است                                   یک زمان، تلخ و گاه شیرین است

آدمی، در میان «خوف» و «رجا»                              گاه، شادان و گاه غمگین است

***

 

« اَلاِْخلاصُ مِلاكُ الْعِبادَةِ » (8)

معیار بندگى و عبودیّت پروردگار، خلوص نیّت است.

از بین برنده ریا، اخلاص است                                  روشنگرِ روح و جان ما اخلاص است

اندیشه غیر، در دلت راه مده                                   معیار عبادتِ خدا، اخلاص است

***

 

« اَلْعِلْمُ اَصْلُ الْحِلْمِ » (9)

دانش، اساس و بنیانِ بُردبارى است.

سرمایه فوز و رستگاری، علم است                         درمان و علاج بی قراری، علم است

کوتاه سخن، این که علی، نورِ یقین                          فرمود: «اساس بُردباری، علم است»

***

 

« اَلْغَمُّ مَرَضُ النَّفْسِ » (10)

غم و اندوه، بیمارى روح و جان آدمى است.

غم و اندوه، جان را می گدازد                             ز سر، تا استخوان را، می گدازد

جهان را، تیره می سازد بر انسان                            زمین و آسمان را می گدازد

 

پی نوشت:

1) غررالحكم، ص 65.

2) همان، ص 420.

3) همان، ص 201.

4) همان، ص 253.

5) همان، ص 31.

6) همان، ص 36.

7) همان، ص 138.

8) همان، ص 215.

9) همان، ص 249.

10) همان، ص 101.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



منبع: کتاب « علی علیه السلام در آیینه نهج البلاغه»، حسین نمازی، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه

درسی زیبا از امیر دلها

میلاد امیر دلها مبارک باد


امام على علیه السلام داراى جاذبه هاى عجیبى بود، و دوست و دشمن ، مسلمان و كافر را جذب مى كرد، تا جایى كه كسانى در این راه دست خود را قطع مى كردند، و از آئین خود منصرف گردیده ، آئین بحق على علیه السلام  را مى پذیرفتند.

روزى على علیه السلام كنیزى را دید كه محزون و گرایان است ، و چون از علتش پرسید، جواب داد: صاحبم مرا براى خرید گوشت مأمور ساخت ، و چون گوشت را خریدم مورد پسند وى واقع نشد، لذا آن را برگرداندم ، دوباره قصاب گوشت را عوض كرد و گفت : چنانچه بار دیگر بیاورى عوض نمى كنم ، ولى صاحبم این گوشت را نیز نپسندید، نمى دانم چه كار كنم ؟

حضرت فرمودند: من حاضرم تو را به پیش صاحبت ببرم ، و از او تقاضا كنم كه آزارت ندهد، و یا از قصاب بخواهم گوشت را براى بار دوم عوض ‍ كند، كدام را انتخاب مى كنى ؟

به درخواست كنیز آن حضرت به مغازه قصابى وارد شد، و از قصاب خواست كه گوشت را عوض كند، و یا معامله را اقاله نماید ( وجنس را پس بگیرد).

قصاب امیرالمۆمنین علیه السلام را نمى شناخت ، و لذا مشتى بر سینه آن حضرت زد و گفت : برو بیرون به شما مربوط نیست !!

على علیه السلام با آن همه توان و شجاعت و قدرتى كه داشت ، مشت قصاب را تحمل كرد و چیزى به او نگفت !! و كنیز را به خانه اش برگرداند، و به ارباب سفارش كرد كه وى را آزار ندهد.

چون صاحب كنیز، مولاى متقیان را شناخت ، كنیز را به شكرانه تشریف آوردن آن حضرت آزاد ساخت .

ولى از سوى دیگر چون مردم ، آن حضرت را هنگام وارد شدن به مغازه قصابى دیده بودند، لذا به سراغش آمدند و گفتند: امیرالمۆمنین چه شد و كجا رفت ؟
على علیه السلام چون از این جریان آگاه گشت بر بالین قصاب آمده ، و دست قطع شده را از زمین برداشت ، و بلافاصله آن را در جاى خود قرار داد، و از خدا خواست سلامتى را به وى برگرداند، در نتیجه دست قطع شده به بركت انفاس ملكوتى آن حضرت خوب شد

قصاب كه مردى غریب و از عاشقان مولا بود، و اساسا براى دیدار آن حضرت به كوفه آمده بود، ولى على علیه السلام هنگام ورود وى به كوفه ، در مسافرت به سر مى برد، جواب داد: من كجا و على كجا؟ من كه مدتها است كه در انتظار على هستم.

گفتند: همان عربى كه با كنیز گریان وارد مغازه ات شد على علیه السلام بود!!

قصاب كه دید كه به چه بزرگوارى جسارت كرده است ، گرفتار غم و اندوه شدیدى شد، و لذا دستش را با ساطور قصابى قطع كرده و بى هوش ‍ افتاد!!

على علیه السلام چون از این جریان آگاه گشت بر بالین قصاب آمده ، و دست قطع شده را از زمین برداشت ، و بلافاصله آن را در جاى خود قرار داد، و از خدا خواست سلامتى را به وى برگرداند، در نتیجه دست قطع شده به بركت انفاس ملكوتى آن حضرت خوب شد. (1)

نظیر این جریان با كمى تفاوت در مورد بقالى پیش آمد، كه حضرت در شفاعتش از كنیزى مشت او را نیز تحمل كرد.

امام على علیه السلام نه تنها در اخلاق و برخورد نمونه بود، و اسلام در وجود او تجسم پیدا مى كرد، بلكه به هر موضوعى در وجود او بنگریم ، وى همانند رسول خدا اسوه و الگو بود، در عدالت ، ایثار، اخلاص ، سوز و مسۆ ولیت ، جوانمردى و همه سیماى واقعى قرآن و اسلام بود، و لذا جاذبه داشت ، و دوست و دشمن در برابر وى خاضع بودند.

این اخلاق الهی امام، همواره الگویی شایسته برای شیعیان حقیقی آن حضرت بوده است. چنانکه مالک اشتر سردار شجاع و بی بدیل لشگر علی علیه السلام که در همه چیز از امام خود پیروی می کرد، روزی در کوفه در بازار عبور می کرد، یکی از بازاریان او را نشناخت، به خیال این که یک دهاتی فقیری عبور می کند، مقداری ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد، و از تلخ کاری خود خندید. مالک بی آن که سخنی بگوید از آنجا عبور کرد.

امام على علیه السلام نه تنها در اخلاق و برخورد نمونه بود، و اسلام در وجود او تجسم پیدا مى كرد، بلكه به هر موضوعى در وجود او بنگریم ، وى همانند رسول خدا اسوه و الگو بود، در عدالت ، ایثار، اخلاص ، سوز و مسۆ ولیت ، جوانمردى و همه سیماى واقعى قرآن و اسلام بود، و لذا جاذبه داشت ، و دوست و دشمن در برابر وى خاضع بودند.

 مردی به آن بازاری گفت: آیا این شخص را نشناختی؟

او گفت: نه.

آن مرد گفت:  او مالک اشتر، سردار بزرگ سپاه علی بود.

بازاری با شنیدن این سخن ترسان و لرزان به دنبال مالک شتافت، تا به محضرش رسیده عذرخواهی کند. دید مالک وارد مسجد شد و به نماز ایستاد، بازاری پس از نماز نزد مالک آمد و با کمال فروتنی به عذرخواهی پرداخت. مالک گفت:

«سوگند به خدا به مسجد نیامدم مگر برای این که دعا کنم تا خدا تو را بیامرزد و اصلاح کند.» (2)

این رأفت اسلامی، و برخورد بزرگوارانه و عفو و گذشت شاگرد برجسته و دست پرورده امیرمۆمنان، نشان می دهد که شاگردان و شیعیان علی علیه السلام باید در هر حال و مقام خصلت عفو و بخشش را از یاد نبرند.

 

پی نوشت:

1) بحارالانوار، ج 41، ص 48.

2) همان، ج 42، ص 157.

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان





منابع:

کتاب «آفتاب ولایت»، صص 176 - 175.

نشریه پاسدار اسلام ، شماره 284.



ریشه‌های اهانت به امام نقی(ع) در خود ما

مینه های توهین به امام نقی از کجا شروع شد؟ نقش صدا و سیما در ایجاد این زمینه چه بود؟
کتاب شناسی امام هادی(ع)

در روزهای گذشته خبر تاسف بار توهین و جسارت یکی از خواننده های نه چندان باکیفیت رپ فارسی به ساحت حضرت امام علی النقی(ع) در رسانه ها مطرح شد. این خبر که به سرعت در محافل مذهبی و سیاسی کشورمان منشر شد با واکنش متدینین و برخی علما و مراجع روبرو شد . بسیاری از شخصیتهای مذهبی، فرهنگی و هنری نیز به صحنه آمده و ضمن محکوم کردن این جسارت خواستار پیگیری و برخورد با عوامل این امر شدند.  صدور فتاوی و پاسخ به استفتائاتی درباره ارتداد فرد اهانت کننده از واکنشهای قابل توجه در این باره بود.  اما به نظر می رسد علاوه بر لزوم  برخورد با فرد خاطی که اهمیت و وجوب آن بر همه ما واضح و آشکار است باید به این سوال پاسخ داد که چه زمینه هایی در ایجاد و پدید آمدن این شرایط تاثیر داشته اند؟ در واقع چه زمینه هایی وجود داشت که بر پایه آن این جسارت و توهین شنیع شکل گرفته است؟

در واقع باید دانست که هر جرم  این چنینی زمینه ها و بسترهایی دارد که برای مبارزه با آن علاوه بر برخورد با مجرم باید نسبت به اصلاح این زمینه ها نیز اقدام کرد.

ما در این نوشتار به دنبال پاسخ دهی به این موضوع هستیم.

1- شناخت ما از امام هادی(ع) و دستگاههای فرهنگی

یکی از مهمترین نکات مطرح درباره این موضوع این است که در جامعه شیعی ما علی رغم وجود دستگاههای پرهزینه فرهنگی و دینی مانند صدا وسیما، انتشاراتها، نظام آموزشی و پرورشی، حوزه های علمیه و دهها نهاد ریز و درشت دیگر تمرکز متناسبی بر معرفی سیره، اندیشه و جایگاه برخی ائمه معصومین (ع) انجام نشده است. اگرچه ممکن است برخی استدلال کنند که به علت شدت فشارهای وارد شده بر امامان دهم و یازدهم از سوی خلفای جور، آثار و احادیث کمتری از آنان نسبت به معصومینی مانند امام صادق(ع) و امام باقر(ع) بر جای مانده است، اما پرسش بنیادین اینجاست که همین میزان موجود از سیره، آثار و احادیث این ائمه بزرگ تا چه حد به مخاطب شیعی شناسانده شده است؟  نکته نگران کننده اینجاست که نهادهای فرهنگی و رسانه ای ما در معرفی و تبیین جایگاه این امام (ع) حتی  فقط در ایام میلاد و یا شهادتشان برنامه ای غیر کلیشه ای دارند؟

بهره‌گیری از نام  نقی در تلویزیون و سایر رسانه های تصویری جامعه ما هم دقیقاً  برخلاف اهداف نظام اسلامی و درجهت اهداف بیگانگان بود و اكثر روستاییان،  عوام الناس و افراد كم سواد به این نام مقدس اسم گذاری شده‌اند

2- سریال سازی تلوزیونی، فرهنگ عامه و سوالهای اساسی ما

یکی از مسائل مهم مورد وفاق دانشمندان علم ارتباطات نقش تلویزیون در شکل دهی فرهنگ عامه است. این تلویزیون است که با سریال ها و برنامه های خود ارزش های فرهنگی اذهان عامه را دستکاری کردی و به آنها جهت و سمت می دهد. در واقع تلویزیون می توانند ارزشها و نمادهای جامعه را در مسیر مورد نظر خود دستکاری نماید.  در نظام ما اگرچه صدا و سیما به شکل یکپارچه تحت کنترل و حاکمیت نظام است اما گهگاه به نظر می رسد خلاف اهداف راهبردی خود عمل می نماید و در جهت عکس به فرهنگ سازی در سطح توده اقدام می کند.

سریال پایتخت

نمی توان از خاطر برد که صدا و سیما در عهدی که حضرت آیت الله محمد تقی بهجت و علامه محمد تقی جعفری در قید حیات بودند از نام تقی برای معرفی چه شخصیتهایی در سریالهای خود استفاده کرد که تاثیرات مخرب آن تا کنون در جامعه وجود دارد. به علاوه  بهره‌گیری از نام  نقی در تلویزیون و سایر رسانه های تصویری جامعه ما هم دقیقاً  برخلاف اهداف نظام اسلامی و درجهت اهداف بیگانگان بود و اكثر روستاییان،  عوام الناس و افراد كم سواد به این نام مقدس اسم گذاری شده‌اند.  شاید اوج این حركت نامطلوب و غفلت عجیب را بتوان در سریال نوروزی پایتخت شبكه اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی سراغ گرفت كه در آن كاراكتر طنز قصه یعنی پنجعلی برای صدا كردن فرزند خود به مضحك‌ترین وضعیت ممكن نام مقدس «نقی» را صدا می‌زد و این نوع صدا زدن «نقی» تا مدت‌ها ورد زبان كودكان و نوجوانان و مردم كوچه و بازار بود. 

در واقع شاید بتوان گفت که تقدس زدایی از نام "نقی" در فرهنگ عامه شاید توسط تلویزیون به شکل نا خود آگاه شروع شد.به هر حال اگرچه نمی توان عمدی را برای سیاستگذاران دستگاه صدا و سیما متصور بود اما این کج سلیقگی و درک غلط رسانه ای زمینه را برای تقدس زدایی از این موضوع فراهم نمود

در جامعه شیعی ما علی رغم وجود دستگاههای پرهزینه فرهنگی و دینی مانند صدا وسیما، انتشاراتها، نظام آموزشی و پرورشی، حوزه های علمیه و دهها نهاد ریز و درشت دیگر تمرکز متناسبی بر معرفی سیره، اندیشه و جایگاه برخی ائمه معصومین (ع) انجام نشده است

نتیجه گیری

اگرچه ما به عنوان فرزندان تشیع و محبان اهل بیت نسبت به دوستانشان دوستی و نسبت به دشمنانشان دشمنی  داریم و از عاملان صفحه اینترنتی موجود در یک شبکه اجتماعی و بانیانش و خواننده آهنگ سخیف و موهن اعلام انزجار می کنیم و خواستار برخورد شدید با آنها هستیم اما باید به این نکته هم تاکید کنیم که باید زمینه های فرهنگی و رسانه ای این گونه حوادث نیز رفع گردیده و ضمن سیاست گذاری صحیح در حوزه رسانه مبنی بر تعظیم و بزرگداشت این امام همام (ع) به معرفی و تبیین جایگاه ایشان در تشیع اقدام گرد. 

یوسف قاضی زاده

بخش ارتباطات تبیان