...

بهم ریخته است

برنامه باد را

شالــــی

که در گردنت پیچیدی


پ.ن:امشب حادثه مرا دنبال میکند تا مرز اتفاق

بیهوده

چای سرد میشود

و قند به کام نمیرسد

و سیگار بیهوده دود میکند

در فضای بین من و نبودنت...

گم شده

صاحب این وبلاگ،گم شد!

وقتی تو در خلسه اش

دستش را گرفتی...





خاطرت...

خاطرت باشد با دست خالی

خواهم رفت شبی از این حوالی

شادمان باش...

میدهد قلبم مژده حمله احتمالی

سهیل

و حالا، به نبودنت بیشتر از بودنت میاندیشند

به تویی که این روزها دیوار را به دیدار ترجیح میدی.

سهیل دیشب درد داشت.

امروز درد دارد.

امشب،خدا کجاست...