السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن . . .
آغاز ماه عزاداری سالار شهیدان تسلیت .
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن . . .
آغاز ماه عزاداری سالار شهیدان تسلیت .
اى داراى بخشندگى و احسان
اى صاحب فضل و نعمت اى مایه امن و امان
اى داراى پاکى و پاکیزگى اى صاحب فرزانگى و بیان اى صاحب
رحمت و خوشنودى اى داراى حجت و دلیل و برهان اى خداوند
عظمت و سلطنت اى دارنده راءفت و اى یاور بندگان اى صاحب
بخشندگى و آمرزش اى که پروردگار هر چیز او است
اى که معبود هر چیز او است اى که آفریننده هر چیز او است
اى که سازنده هر چیز او است اى که او پیش از هر چیز بوده
و اى که او پس از هر چیز خواهد بود و اى که او برتر از هر چیز است
اى که او به هر چیز دانا است اى که او به هر چیزى توانا است
اى که تنها او بماند و هر چیز دیگر فانى گردد
اى که ذکر او موجب شرافت ذکرکنندگان او است
اى که سپاسگزاریش مایه سعادت سپاسگزاران است
اى که ستایشش عزتى است براى ستایش کنندگان
اى که طاعتش وسیله نجات مطیعان است
اى که دَرِ رحمتش باز است به روى رحمت خواهان
اى که راه بسوى او آشکار است براى بازآمدگان
اى که آیات و نشانه هایش دلیل روشنى است براى بینندگان
اى که کتابش سبب پند و تنبیه است براى پرهیزکاران
اى که روزى او همگانى است براى فرمانبرداران و نافرمانان
اى که رحمتش نزدیک است به نیکوکاران
خدايا اين ماه مبارک (رمضان) ... فرا رسيد ...
اي آنکه طاعت اندک ما بندگان را اخذ کرده و مقابلش پاداش بسيار عطا ميکني از من هم اين طاعت كم بپذير...
... اي مهربانترين مهربانان عالم ، اي کسي که از من و از بديهايي که از شرم خلق پنهان داشتم درگذشتي و اي کسي که مرا به ارتکاب
گناهان مؤاخذه نفرمودي ، عفو تو ، عفو تو ، عفو تو شامل حالم باد
اي ذات بزرگوار خداي من تو مرا موعظه کردي و من نشنيدم و از هر حرام انزجار دادي و من ترک ننمودم
چه عذري به درگاهت آورم ؛ تو از من درگذر
... خدايا ! از تو راحتي در وقت مرگ و آمرزش هنگام حساب را درخواست ميکنم
اگر گناه از بنده بزرگ است ، عفو و بخشش از تو نيکو است ...
خدايا ! من بنده توام ؛ فرزند بنده توام ؛ من فرزند کنيز توام
ضعيف و ناتوانم و به رحمت بيپايانت محتاج
... همه ما خلايق به رحمتت محتاجيم ، پس تو به کرم و بزرگواري خود روي از من مگردان ...
خدايا ! از تو درخواست ميکنم آنچه در دلم از شک و ريب و انکار و يأس و نوميدي و شادي و سرکشي و عياشي و اسراف يا تکبر و خود
پسندي يا ريا کاري و خودنمايي يا شقاوت و نفاق و دورويي يا کفر و فسق و گناه و ... را به ايمان به وعدههاي خود و وفاي به عهدت و
رضا و خوشنودي به قضايت و زهد در دنيا و شوق و رغبت به آنچه نزد توست و آگاهي و اطمينان خاطر و توبه نصوح تبديل نمايي ...
... پس بر محمد و آلش درود بفرست درودي پيوسته که جز تو کسي آن را به حد و شمار و قدر و اندازه در نياورد اي مهربانترين مهربانان.
حضرت ابا الحسن علي ابن موسي الرضا (ع) در آخرين جمعه از ماه شعبان به اباصلت فرمودند :
بیشتر ماه شعبان سپري شد و اين آخرين جمعه آن است ، در اين باقيمانده ماه تقصيرهاي گذشته ات را جبران كن و بر آنچه به كارت مي آيد همّت كن ، در دعا و استغفار و تلاوت قرآن بسيار بكوش و از گناهان خويش به سوي خدا توبه كن تا ماه رمضان فرا مي رسد بر خدا مخلص باشي. امانتي كه بر گردن داري ادا ساز ، هر كينه اي در قلب تو از برادر مؤمنت باشد آن را برانداز و هر گناهي بر تو مانده كه مرتكب آن شده اي آن را از دل ريشه كن ساز و از خدا پروا داشته باش و بترس و در آشكارا و پنهان بر او توكّل نماي . همانگونه كه خود فرموده : ومن يتوكّل علي الله فهو حسبه انّ اللّه بالغ أمره قد جعل اللّه لكلّ شيءٍ قدر ( آنكس كه بر خدا توكل كند خدا او را بس است ؛ زيرا خداوند امر خود را به انجام رسانده است و براي هر چيز اندازه اي قرار داده است ) .
و تاكيد شده است در روزهاي پاياني ماه ؛ اين دعا بسيار خوانده شود :
اللّهم ان لم يكن غفرت لنا في ما مضي من شعبان فاغفرلنا فيما بقي منه .
خدايا ! اگر در اين روزهايي كه از ماه شعبان گذشته ؛ ما را نبخشيدي ، پس در باقيماندة آن ما را ببخش .
ضمنا روزه داري در پنجشنبه آخر ماه شعبان هم بسيار تاكيد شده است . اگر چه سخت است ؛ ولي با نيت جلب رضايت خداوند متعال و تقرب به حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) آسان است و گوارا ! از ما گفتن !
پیامبر اکرم(ص)میفرمایند:
ماه رجب ماه من است
ماه شعبان ماه خداوند است
ماه رمضان ماه امّت من است
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین/یک ماه و سه خورشید آمد
ایام شعبانیه برشما مبارک باد
خداوند میفرماید:
اي فرزند آدم ،ملائكه ي من شب و روز مواظب تو هستند ،آنچه را مي گويي و انجام مي دهي كم يا
زياد،همه را مي نويسند .آسمان بر آنچه از تو ديده است ،شهادت مي دهد و زمين
بر آنچه روي آن انجام داده اي گواهي مي دهد . خورشيد ،ماه و ستارگان بر آنچه مي گويي و عمل
مي كني،شهادت خواهند داد.خود نيز بر قلب و بر اعمال مخفي تو آگاهم .
پس ،از خودت غافل مباش.
هفت چیز بدون هفت چیز مسخره کردن است:
1.آن که با زبان استغفار میکندولی دلش پشیمان نیست.
2.هرکه ازخداوند درخواست توفیق کند ولی تلاش نکند.
3.هرکه می خواهد احتیاط کند ولی پرهیز نکند.
4.هرکه از خداوند بهشت را درخواست کند ولی بر سختیها صبر نکند.
5.هرکه از آتش جهنم به خداوند پناه ببرد ولی شهوت ها را رها نکند.
6.هر که یاد خدا کند ولی برای ملاقات خدا شتاب نکند.
7.هر که یاد مرگ کند ولی آماده نباشد،خودرا مسخره کرده است.
مولای من!
با رزق تو ٬ در ملک تو ٬ در نزد تو کردم گناه...
با خود نگفتم میکند مولای من بر من نگاه...
با این همه آغوش خود بر من گشودی یا اله...
درمانده ام از غفلت و شرمنده ام از اشتباه...
تو آبرو دادی یه من ٬ من از تو بشکستم حریم
ای داور بنده نواز !!!
شرمنده ام ! شرمنده ام!
گذري بر زندگي حضرت ادريس (عليه السلام)
يكي از پيامبران كه نامش در قرآن دوبار آمده(1) و در آيه 56 سوره مريم به عنوان پيامبر صديق ياد شده، حضرت ادريس است كه در اينجا نظر شما را به پاره اي از ويژگيهاي او جلب مي كنيم:ادريس كه نام اصليش اُخنوخ است در نزديك كوفه در مكان فعلي مسجد سهله مي زيست. او خياط بود و مدت سيصد سال عمر نمود و با پنج واسطه به آدم عليه السلام مي رسد. سي صحيفه از كتابهاي آسماني بر او نازل گرديد. تا قبل از ايشان مردم براي پوشش بدن خود از پوست حيوانات استفاده مي كردند، او نخستين كسي بود كه خياطي كرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت و از آن پس مردم به تدريج از لباسهاي دوخته شده استفاده مي كردند. او بلند قامت و تنومند و نخستين انساني بود كه با قلم خط نوشت و بر علم نجوم و حساب و هيئت احاطه داشت و آنها را تدريس مي كرد. كتابهاي آسماني را به مردم مي آموخت و آنها را از اندرزهاي خود بهره مند مي ساخت، از اين رو نام او را ادريس (كه از واژه درس گرفته شده) نهادند. خداوند بعد از وفاتش، مقام ارجمندي در بهشت به او عنايت فرمود و او را از مواهب بهشتي بهره مند ساخت. ادريس بسيار درباره عظمت خلقت مي انديشيد و با خود مي گفت: اين آسمانها، زمين، خلايق عظيم، خورشيد، ماه، ستارگان، ابر، باران و ساير پديده ها داراي پروردگاري است كه آنها را تدبير نموده و سامان مي بخشد، بنابراين او را آن گونه كه سزاوار پرستش است، پرستش كن.
هشدار حضرت ادريس نسبت به مرگ
اي انسان! گويي مرگ به سراغت آمده، ناله ات بلند شده، عرق پيشانيت سرازير گشته، لبهايت جمع شده، زبانت از حركت ايستاده، آب دهانت خشك گشته، سياهي چشمت به سفيدي دگرگون شده، دهانت كف كرده، همه بدنت به لرزه در آمده و با سختيها و تلخي هاي مرگ دست به گريبان شده اي. سپس روحت از كالبدت خارج شده و در برابر اهل خانه ات جسد بدبويي شده اي و مايه عبرت ديگران گشته اي. بنابراين هم اكنون به خودت پند بده و درباره مرگ و حقيقت آن عبرت بگير، كه خواه ناخواه به سراغت مي آيد و هر عمري گرچه طولاني باشد به زودي به دست فنا سپرده مي شود.اي انسان! بدان كه مرگ با آن همه دشواري، نسبت به امور بعد از آن كه حوادث هولناك و پر وحشت قيامت مي باشد آسان تر است، متوجه باش كه ايستادن در دادگاه عدل الهي براي حسابرسي و جزاي اعمال آنقدر سخت و طاقت فرسا است كه نيرومندترين نيرومندان نيز از شنيدن احوال آن ناتوانند.
فرازهايي از اندرزهاي ادريس عليه السلام
اي انسانها! بدانيد و باور كنيد كه تقوا و پرهيزكاري، حكمت بزرگ و نعمت عظيم، و عامل كشاننده به نيكي و سعادت و كليد درهاي خير و فهم و عقل است، زيرا خداوند هنگامي كه بنده اي را دوست بدارد، عقل را به او مي بخشد.بسياري از اوقاتِ خود را به راز و نياز و دعا با خدا بپردازيد و در خدا پرستي و در راه خدا تعاون و همكاري نماييد، كه اگر خداوند همدلي و همكاري شما را بنگرد، خواسته هايتان را برمي آورد و شما را به آرزوهايتان مي رساند و از عطاياي فراوان و فنا ناپذيرش بهره مند مي سازد.هنگامي كه روزه گرفتيد، نفوس خود را از هر گونه ناپاكيها پاك كنيد و با قلبهاي صاف و خالص و بي شائبه براي خدا روزه بگيريد، زيرا خداوند به زودي دلهاي ناخالص و تيره را قفل مي كند. همراه روزه گرفتن و خودداري از غذا و آب، اعضاء و جوارح خود را نيز از گناهان كنترل كنيد.هنگامي كه به سجده افتاديد و سينه خود را در سجده بر زمين نهاديد، هر گونه افكار دنيا و انحرافات و نيرنگ و فكر خوردن غذاي حرام و دشمني و كينه را از خود دور سازيد و از همه ناصافي ها خود را برهانيد.خداوند متعال، پيامبران و اوليائش را به تأييد روح القدس اختصاص داد و آنها در پرتو همين موهبت بر اسرار و نهانيها آگاه شدند و از فيض حكمت بهره مند گشتند، از گمراهيها رهيده و به هدايتها پيوستند، به طوري كه عظمت خداوند آن چنان در دلهايشان آشيانه گرفت كه دريافتند او وجود مطلق است و بر همه چيز احاطه دارد و هرگز نمي توان به كُنه ذاتش معرفت يافت.
هدايت هزار نفر
ادريس همچنان با بيانات شيوا و اندرزهاي دلپذير و هشدارهاي كوبنده، قوم خود را به سوي خدا دعوت مي كرد. در اين مسير با طايفه اي از قوم خود ملاقات نمود كه همه بت پرست و در انواع انحرافها و گمراهيها گرفتار بودند. ادريس به اندرز و نصيحت آنها پرداخت و آنها را از انجام گناه سرزنش نموده و از عواقب گناه هشدار داد و به سوي خدا دعوت كرد. آنها يكي پس از ديگري تحت تأثير قرار گرفته و به او پيوستند. نخست تعداد هدايت شدگان به سی نفر و سپس به هفتاد نفر رسيد. به همين ترتيب يكي پس از ديگري هدايت شدند تا به هفتصد نفر و سپس به هزار نفر رسيدند.
ادريس از ميان آنها صد نفر از برترين ها را برگزيد، و از ميان صد نفر، هفتاد نفر، و از ميان هفتاد نفر ده نفر، و از ميان ده نفر، هفت نفر را انتخاب نمود. ادريس با اين هفت نفر ممتاز، دست به دعا برداشتند و به راز و نياز با خدا پرداختند خداوند به ادريس وحي كرد، و او و همراهانش را به عبادت دعوت نمود، آنها همچنان با ادريس به عبات الهي پرداختند تا زماني كه خداوند روح ادريس عليه السلام را به ملأ اعلي برد.
مبارزه ادريس با طاغوت عصرش
ادريس تنها به عبادت و اندرز مردم اكتفا نمي كرد، بلكه به جامعه توجه داشت كه اگر ظلمي به كسي شود، از مظلوم دفاع كند و در برابر ظالم، ايستادگي نمايد. به عنوان نمونه به داستان زير توجه نماييد:در عصر او پادشاه ستمگري حكومت مي كرد، ادريس و پيروانش از اطاعت شاه سرباز زدند و مخالفت خود را با طاغوت، آشكار ساختند، از اين رو آنها را از طرف دستگاه آن شاه جبّار، به عنوان رافَضي (يعني ترك كننده اطاعت شاه) خواندند.روزي شاه با نگهبانان خود در بيابان، به سير و سياحت و شكار مشغول بود كه به زمين مزروعي بسيار خرّم و شادابي رسيد، پرسيد: اين زمين به چه كسي تعلق دارد؟ اطرافيان گفتند: به يكي از پيروان ادريس .شاه، صاحب آن ملك را خواست و به او گفت: اين ملك را به من بفروش. او گفت: من عيالمند هستم و به محصول اين زمين محتاج تر از تو مي باشم و به هيچ عنوان از آن دست نمي كشم.شاه بسيار خشمگين شد، و با حال خشم به قصرش آمد، چون همسرش او را خشمگين يافت، علت را پرسيد و او جريان را بازگو كرد و با همسرش در اين مورد به مشورت پرداخت، و به اين نتيجه رسيدند كه رهنمودهاي ادريس، مردم را بر ضد شاه، پرجرئت و قوي دل كرده است. همسر شاه كه زن ستمگر و بي رحم بود گفت: من تدبيري مي كنم كه هم تو صاحب آن زمين شوي و هم مردم با تبليغات وارونه، رام و خام شوند. شاه گفت: آن تدبير چيست؟ زن كه حزبي بنام ازارقه (چشم كبودها) از افراد خونخوار و بي دين تشكيل داده بود به شاه گفت: من جمعي از حزب ازارقه را مي فرستم تا صاحب آن زمين را به اينجا بياورند و همه ي آنها شهادت بدهند كه او آيين تو را ترك كرده، در نتيجه كشتن او جايز مي شود، تو نيز او را مي كشي و آن سرزمين خرّم را تصرّف مي كني.شاه از اين نيرنگ استقبال كرد و آن را اجرا نمود و پس از كشتن آن شيعه ي ادريس، زمينهاي مزروعي او را تصرّف و غصب نمود.حضرت ادريس از جريان آگاه شد و شخصاً نزد شاه رفت و با صراحت به او اعتراض كرده ؛ آيين او را باطل دانست و او را به سوي حق دعوت نمود، سرانجام به او گفت: اگر توبه نكني و از روش خود برنگردي، به زودي عذاب الهي تو را فرا خواهد گرفت، و من پيام خود را از طرف خداوند به تو رساندم. همسر شاه، به او گفت: هيچ ناراحت مباش، من نقشه ي قتل ادريس را طرح كرده ام، و با كشتن او رسالتش نيز باطل مي شود. آن نقشه اين بود كه چهل نفر را مخفيانه مأمور كشتن ادريس كرد، ولي ادريس توسّط مأموران مخفي خود، از جريان آگاه شد و از محلّ و مكان هميشگي خود به جاي ديگر رفت، و آن چهل نفر در طرح خود شكست خوردند مدّتها گذشت تا اينكه عذاب قحطي، كشور شاه را فرا گرفت كار به جايي رسيد كه زن شاه، شبها به گدايي مي پرداخت تا اينكه شبي سگها به او حمله كردند و او را پاره پاره نموده و دريدند. بلاي قحطي نيز بيست سال طول كشيد و سرانجام، آنها كه باقي مانده بودند به ادريس و خداي ادريس ايمان آوردند و كم كم بلاها رفع گرديد. و ادريس عليه السلام پيروز شد.
آروزي ادريس براي ادامه زندگي به خاطر شكرگزاري
فرشته اي از سوي خداوند نزد ادريس عليه السلام آمد و او را به آمرزش گناهان و قبولي اعمالش مژده داد. ادريس بسيار خشنود شد و شكر خداي را به جاي آورد، سپس آرزو كرد هميشه زنده بماند به شكرگزاري خداوند بپردازد.فرشته از او پرسيد: چه آرزويي داري؟ ادريس گفت: جز اين آرزو ندارم كه زنده بمانم و شكرگزاري خدا كنم، زيرا در اين مدّت دعا مي كردم كه اعمالم پذيرفته شود كه پذيرفته شد، اينك بر آنم كه خدا را به خاطر قبولي اعمالم شكر نمايم و اين شكر ادامه يابد. فرشته بال خود را گشود و ادريس را در برگرفت و او را به آسمانها برد. اينك ادريس زنده است و به شكرگزاري خداوند اشتغال دارد. مطابق بعضي از روايات، ادريس پس از مدّتي كه در آسمانها بود، عزرائيل روح او را در بين آسمان چهارم و پنجم قبض كرد، چنانكه خاطرنشان مي شود.
قبض روح ادريس عليه السلام بين آسمان چهارم و پنجم
امام صادق عليه السلام فرمود: يكي از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شكست و او را در جزيره اي انداخت. او سالها در آنجا در عذاب به سر مي برد تا وقتي كه ادريس به پيامبري رسيد. او خود را به ادريس رسانيد و عرض كرد: اي پيامر خدا! دعا كن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم كند. ادريس براي او دعا كرد، او خوب شد و تصميم گرفت به طرف آسمانها صعود نمايد اما قبل از رفتن، نزد ادريس آمد و تشكّر كرد و گفت: آيا حاجتي داري زيرا مي خواهم احسان تو را جبران كنم. ادريس گفت: آري، دوست دارم مرا به آسمان ببري، تا با عزرائيل ملاقات كنم با او اُنس بگيرم، زيرا ياد او زندگي مرا تلخ كرده است. آن فرشته، ادريس را بر روي بال خود گرفت و به سوي آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسيد، در آنجا عزرائيل را ديد كه از روي تعجّب سرش را تكان مي دهد. ادريس به عزرائيل سلام كرد، و گفت: چرا سرت را حركت مي دهي؟ عزرائيل گفت: خداوند متعال به من فرمان داده كه روح تو را بين آسمان چهارم و پنجم قبض كنم، به خدا عرض كردم: چگونه چنين چيزي ممكن است با اينكه بين آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بين آسمان سوم و دوّم نيز همين مقدار فاصله. (و من اكنون در سايه ي عرش هستم و تا زمين فاصله فراواني دارم و ادريس در زمين است، چگونه اين راه طولاني را مي پيمايد و تا بالاي آسمان چهارم مي آيد!!). آنگاه عزرائيل همانجا روح ادريس را قبض كرد. اين است سخن خداوند ( آيه ي 57 سوره ي مريم) كه مي فرمايد:وَ رَفَعناهُ مَكاناً عَلِيّاً؛ و ما ادريس را به مقام بالايي ارتقا داديم. پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم فرمود: در شب معراج، مردي را در آسمان چهارم ديدم، از جبرئيل پرسيدم: اين مرد كيست؟ جبرئيل گفت: اين ادريس است كه خداوند او را به مقام ارجمندي بالا آورده است. به ادريس سلام كردم و براي او طلب آمرزش نمودم، او نيز بر من سلام كرد و برايم طلب آمرزش نمود.
ادريس پيامبر(ع)
حضرت ادريس(ع)پس از آدم و شيث(عليهما السلام)به مقام پيامبرىبرگزيده شد. او همواره مردم را به پرستش خداى يگانه و دورى ازگناه دعوت مىكرد و پيروانش را به ظهور پيامبران بعدى، بويژهخاتم الانبياء محمد مصطفى(ص)، بشارت مىداد. سلسله مقالات پيامبران آسمانى را با مرورى بر زندگى اينپيامبر بزرگ آغاز مىكنيم. در نام اين پيامبراختلاف است. گروهى نامش را اخنوع و لقبش راادريس دانستهاند. دستهاى وى را «اوزريس» خوانده، ادريس رامعرف اين نام شمردهاند. جمعى معتقدند نامش در تورات «اخنوع»يا «خنوع» است و «هرمس الهرامسه» و «مثلث النعمه» و«المثلث» لقب دادهاند; زيرا ملك و حكيم و نبى بوده است. علامه طباطبايى(ره)در اين باره مىفرمايد: نام ايشان به زبانيونانى طرميس بود كه در زبان عربى اخنوع گفته مىشود. اما بعضىديگر مىگويند: در زبان يونانى به ايشان ارميس مىگويند كه درزبان عربى هرمس گفته مىشود و خداوند عزوجل هم دركتاب قرآنايشان را ادريس ناميد.»
ادريس در قرآن
1- همانا ادريس پيامبرى راستگو و صديق بود.(انه كان صديقا)
2- آن حضرت مقام نبوت داشت.(نبيا)
3- خداوند مقامش را بلندگردانيد.(و رفعناه مكانا عليا)
شيخ طوسى(ره)در باره اوصاف حضرت ادريس به آيههاى 84 و 85سوره انبياء اشاره كرده، مىفرمايد:
4- برعمل صالح و اطاعت از خداوند استوار بود.(و ذكرىللعالمين)
5- در بلاها بردبارى بسيار نشان مىداد.(و اسماعيل و ادريس وذالكفل كل من الصابرين)
علامه طبرسى(ره)به خاطر عدم شتاب در استجابت دعا را نشانهبردبارى ادريس مىداند.
خصوصيات ادريس
حضرت ادريس(ع)به كثرت درس و تعليم و نشر احكام و سنن الهىمشهود بود و بدين سبب وى را «ادريس» ناميدند.
او نخستين كسى بود كه به نوشتن پرداخت و در علم ستارهشناسى وحكمت نظر كرد. خداوند وى را از اسرار و چگونگى تركيب فلك ونقطه اجتماع ستارگان آگاه ساخت و شمار سالها و دانش رياضى وهيئتبه او آموخت. وقتى ادريس به پيامبرى مبعوث شد، مردم به هفتاد و دوزبان سخنمىگفتند و خداى متعال همه آن لغات را به وى تعليم داد. اوهمچنين نخستين كسى بود كه حرفه و هنر دوزندگى داشت و لباسمىدوخت. قبل از وى مردم پوستبرتن مىكردند. ادريس خياط بود ودر مسجد سهله بدين كار اشتغال داشت. آن پيامبر بزرگوار نخستين فرستاده خداوند بود كه با اسلحه بهجنگ دشمنان (فرزندان قابيل)رفت. يكى از فرزندان قابيل را بهاسارت در آورد.
عبادت ادريس
ابن عباس مىگويد: «كان ادريس النبى(ع)يسيبح النهار و يصومهو يبيتحيث ماجنه الليل و ياتيه رزقه حيث ما افطروكان يصعد لهمن العمل الصلاح مثل مايصعد لاهل الارض كلهم»
حضرت ادريس(ع)روز را به عبادت و روزه مىگذراند و شب در هركجامىرسيد بيتوته مىكرد. هنگام افطار، هرجا كه بود روزىاش مىرسيد. كردار نيك وى كه هروز به آسمان مىرفت. با اعمال صالح همهمردم زمانش برابر بود. حضرت ادريس هنگام دوختن لباس به حمد، تسبيح، تمجيد، تكبير،توحيد خداوند لب مىگشاد و اعمال يك روز او با كردار همه اهلزمين در زمان وى برابر بود.
سيماى ادريس در دعاها
سيدرضىالدين بن طاووس(ره)دعاهايى نقل كرده كه نام و ياد اينپيامبر بزرگ در آن ديده مىشود. در دعاهاى ويژه ماه ربيع الاولچنين آمده است:
«واسئلك باسمك الذى دعاك به ادريس فرفعته مكانا عليا انترفعنا الى احبت البقاع اليك...»
در دعاهاى مختص ماه مبارك رجب نيز چنين مىخوانيم:
«اللهم انى اسئلك باسمك... و معلم ادريس عددالنجوم و الحسابو السنين و الشهود و اوقات الازمان»
چنانكه پيدا است اين دعا به برخى از اوصاف ادريس اشاره مىكنداز جمله داشتن شمار سالها، رياضى و نجوم.
فرزندان ادريس
ادريس پيامبر فرزندان متعددى داشته كه فقط نام «متوشلخ» و«ناخورا» و «حرقاسيل» در كتابها ذكر شده است.
زبان ادريس
ابن عباس مىگويد: پنج تن از پيامبران به زبانسريانى(يونانى)سخن مىگفتند:
1- آدم(ع)
2- شيث(ع)
3- ادريس(ع)
4- نوح(ع
5- ابراهيم(ع)
ادريس چندمين پيامبر است؟
مشهور اين است كه حضرت ادريس(ع)سومين پيامبر است و پس از آدمو شيث(ع)بدين مقام برگزيده شد. گروهى وى را دومين پيامبر مىدانند و دستهاى نيز نوح راپيامبر دوم شمردهاندو ادريس را يكى از انبياء بنىاسرائيلمىدانند. ابن كثير در پاسخ اين گروه مىگويد: اين سخن گمانى بيشنيست. گروهى نيز ادريس را يكى از علماى بنىاسرائيل دانستهاند. اينسخن به وسيله بعضى از مفسيران رد شده است.
آيا الياس همان ادريس است؟
ابن مسعود و ابن عباس چنان نقل كردهاند كه الياس همان ادريساست. البته اين سخن صحيح نيست; زيرا طبق كتب تاريخىالياس ازفرزندان نوح(ع)و ادريس جد پدر نوح است و اين دو قابل جمعنمىنمايد.
سيماى پيامبر اسلام(ص)و على(ع)در مصحف ادريس
در صحف ادريس پيامبر چنين آمده است: «هنگامى كه خداوندابليس را تا روز موعود مهلت داد، به او فرمود: براى آن روزموعود بندگانى را انتخاب و قلبهايشان را امتحان كردهام. آناندوستان من هستند براى آنها پيامبر مصطفى(ص)و امينى چونمرتضى(على)«ع» انتخاب كردهام. پس مصطفى(ص)را پيامبرآنها(امت)را يارو و انصار قرار دادم. آنها امتى هستند كه منبراى پيامبرم مصطفى(ص)و امينم مرتضى(ع)اختيار كردهام.» نكته مهمى كه از اين جملات به دست مىآيد اين است كه اولا حضرتادريس(ع)آمدن پيامبرى به نام محمد(ص)را بشارت مىدهد و ثانيا بهجانشينى و ولايت على بن ابىطالب(ع)بعد از پيامبر(ص)تصريح مىكند. پيامبر اسلام(ص)در صحف ادريس «بهيائيل» خوانده شده و ادريسپيشاپيش جز ظهورش را داده است.
ولادت و دوران كودكى آن حضرت
علامه طباطبايى(ره)درباره مكان ولادت حضرت ادريس(ع)مىفرمايد:
حكيمان و دانشمندان در باره مكان ولادت ادريس اختلاف كردهاند.
گروهى بر اين باورند كه او در شهر «منف» مصر به دنيا آمد ودر آنجا وى را «هرمس الهرامه» مىخواندند; و گروهى چنانمىانديشيد كه او در بابل به دنيا آمده است.
در باره دوران كودكى حضرت ادريس(ع)مىگويند: ايشان استادى بهنام «اغشاذيمون» داشته است.
علامه طباطبايى(ره)مىفرمايد: كسى در باره زندگى اين شخص چيزىنگفته است. فقط گفتهاند كه او يكى از انبياى يونان و مصر بوده،«اورين دوم» شهرت داشت. يونانيها و مصريها ادريس را «اورينسوم» مىخواندند.
ادريس و ستمگران
پادشاه ستمگرى بر قوم ادريس(ع)حكومت مىكرد و فرمانش برمال وجان مردم نافذ بود. روزى پادشاه براى تفريح از مركز حكومتخودخارج گرديد. در راه به چمنزارى سبز و خرم رسيد و آنجا راپسنديد. از فرراى خود پرسيد: اين چمنزار از كيست؟ گفتند: آنمردى خدا پرستبا فلان نام و نشان.
شاه دستور داد مرد بينوا را احضار كردند. به او فرمان زمينرا به دربار واگذارد. مرد با ايمان گفت: خانوادهام از تونيازمندترند. شاه گفت: پس به من بفروش.
مرد حاضر نشد. شاه خشمگين به خانه بازگشت; ولى بسيار ناراحتبه نظر مىرسيد و در انديشه بود كه چگونه زمين را از آن مردبگيرد.
همسر ناپاك شاه، چون شاه را عصبانى ديد و سبب را دريافت،گفت: چاره كار آسان است. گروهى از ياران پليدش را طلبيد ودستور داد: نزدشاه گواهى دهند مالك زمين كافر و از دين شاه روىگردان شده است. به گواهى آنان ما زمين بهتصرف شاه در آمد. در برابر اين جنايتبزرگ، پروردگار خشمگينشده، به ادريس(ع)امر كرد نزد ستمكار رفته، به وى هشدار دهد وياد آورى كند كه پايتختو پيكر همسرت طمعه سگان خواهد شد.
ادريس(ع)پيام پروردگار را رسانيد. شاه گفت: پيش از آنكه بهدست من كشته شوى برون رو. همسرش گفت: از پيام خداى ادريسبيمناك مشو; من افرادى را براى كشتن وى مىفرستم.
بدين ترتيب، گروهى به تعقيب ادريس پرداختند. ادريس به فرمانخداوند از شهر خارج شد; خود را مخفى ساخت و چنين دعا كرد:
خداوند! باران رحمتت را براين شهر نازل مفرما تا من درخواستكنم.
دعاى ادريس مستجاب شد. او به غارى پناه برد و با حمايتفرشتهاى كه همه شب غذايش را مىآورد به زندگى ادامه داد.
پروردگار شاه ستمگر را سرنگون كرد; در چنگال مرگ اسير ساخت،شهر را ويران و همسرش را طعمه سگان ساخت. از مخفى شدن ادريس درغار بيستسال گذشت و حتى يك قطره باران نيز برآن سرزميننباريد. زندگانى مردم بسى ختشد. مردم گفتند: بدبختى ما بهسبب نفرين ادريس(ع)است. به درگاه خداوند رفتند; از گناهان خوداستغفار كردند و خاك ندامتبر سرريختند. خداوند توبه آنان راپذيرفت و ادريس را به شهر بازگرداند. مردم در پيشگاه او توبهكردند و باران با دعاى ادريس به شهر بازگشت.
امام محمّد باقر(ع) روایتی از رسول گرامی اسلام(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمودند:
ملکی از ملائکه ها در پیشگاه الهی دارای مقام و منزلتی بود و خداوند او را به خاطر کوتاهی که کرده بود به روی زمین فرستاد.او پیش ادریس(ع) آمد و گفت:در پیش پروردگار از من شفاعت کن. آن حضرت سه روز روزه گرفت که در بین آنها افطار نکرد و سه شب خداوند را عبادت نمود بدون اینکه خسته و کوفته گردد و بعد از سه روز و سه شب در هنگام سحر در پیشگاه خداوند از برای ملک شفاعت کرد و خداوند نیز شفاعت او را پذیرفت و ملک را به سوی آسمان بالا برد.ملک در هنگام عروج به آسمان به آن حضرت گفت:بر این منّتی که بر من گذاشتی می خواهم حاجتی از حاجت هایت را برآورده کنم.ادریس(ع) گفت: حاجت من آن است که خداوند عزرائیل را به من نشان دهد که شاید با او انس و الفت بگیرم که با یاد او نعمتهای الهی بر من گوارا نیست. ملک بالهای خود را گشود و گفت:سوار شو...
و او را به آسمان برد.ملک الموت را در آسمان اوّل طلب کرد.گفتند بالا رفته است.ملک آن حضرت را بالا برد تا آنکه در میان آسمان چهارم و پنجم ملک الموت را با حالت تعجّب ملاقات نمود.آن ملک به عزرائیل گفت:چرا قیافه ات متعجّب است؟ گفت: تعجّبم از این است که در زیر عرش بودم و حق تعالی به من امر فرمود که روح ادریس را در میان آسمان چهارم و پنجم بگیرم و حال او را اینجا دیدم! ادریس(ع) این سخن را که شنید بر خود لرزید و از بال ملک افتاد و عزرائیل در همان جا روح او را گرفت.
آن قدر در میزنم این خانه را
تا ببینم روی صاحب خانه را
صلوات در کعبه
عبدالسلام بن نعیم میگوید:به امام صادق(ع)عرض کردم:داخل خانه ی کعبه
شدم و هیچ دعایی بخاطرم نیامد مگر صلوات بر رسول خدا،آن حضرت
فرمود:هیچ کس از کعبه بیرون نیامده است که عملش از عمل تو بهتر باشد.
از آن روزی که ما را آفریدی،به غیر از معصیت از ما چه دیدی،دلا غافل ز
سبحانی چه حاصل،مطیع نفس شیطانی چه حاصل،بود قدر تو افزون از
ملائک،تو قدر خود نمیدانی چه حاصل،خدایا داد از این دل داد از این دل،
که یک دم من نگشتم شاد از این دل.
ویژگی های صلوات
صلوات،بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.
صلوات،تحفه ای از بهشت است.
صلوات،روح را جلا میدهد.
صلوات،عطری است که دهان انسان را خوشبو میکند.
صلوات،موجب کمال دعا و استجابت آن میشود.
صلوات،رمز دیدن پیامبر در خواب است.
صلوات،نور پل صراط است.
صلوات،سپری در مقابل آتش جهنم است.
صلوات،جواز عبور انسان به بهشت است.
صلوات،فقر ونفاق را از بین میبرد.
صلوات،زینت نماز است.
صلوات،بهترین داروی معنوی است.
صلوات،از جانب خداوند رحمت است،و از سوی فرشتگان پاک کردن گناهان است.
صلوات،برترین عمل در روز قیامت است.
صلوات،انسان را در سه عالم بیمه میکند.
صلوات،محبوب ترین عمل است.
رسول خدا(ص)فرمودند:هرکس یک بار بر من صلوات بفرستد ذره ای از گناهانش باقی نمیماند.
معنای انتظار امام زمان(عج)چیست؟
آیا به معنای سکوت و بی تفاوتی در برابر ظلم و فساد است؟
پاسخ:ما هر شب منتظر طلوع خورشید فردا هستیم اما معنای انتظار خورشید این نیست که دست روی دست بگذاریم و تا صبح در تاریکی به سر ببریم.بلکه اتاق خود را روشن میکند.
ما در زمستان منتظر فرا رسیدن تابستان هستیم ولی این انتظار تابستان به آن معنا نیست که در زمستان بلرزیم و اتاق خود را گرم نکنیم.
در زمان غیبت امام زمان نیز باید به مقدار توان خود با ظلم مبارزه کنیم و در صدد اصلاح خود و جامعه براییم.
در روایت میخوانیم بهترین عمل انتظارآمدن حضرت مهدی(عج)است،بر اساس این روایت انتظار حالت نیست بلکه عمل است،بنابراین منتظر واقعی باید اهل عمل باشد.
منتظران مصلح خود باید صالح باشند،کسی که منتظر مهمان است در خانه آرام نمیشیند،وظیفه مردم در زمان غیبت خودسازی و امر به معروف و دعوت به حق و آگاه سازی دیگران است.
برای ظهور و سلامتی امام زمان(عج)صلوات
روزی امیرالمومنین علی(ع)به اتفاق عمر و ابوبکر به راهی میرفت و حضرت علی در
ما بین آن دو قرار گرفته بود چون ابوبکر و عمر بلند قد بودند و حضرت علی(ع)
کوتاهتر.عمر از روی شوخی گفت:(انت فی بیننا کنون لنا)یعنی تو در میان ما دو
نفر مانند نون لنا هستی.واین اشاره به کوتاهی قد امام بود.
ولی امام شوخی عمر را بی جواب نگذاشت و در جوابش فرمود:(انا ان لم اکن فانتم لا)
یعنی اگه من نباشم شما نیستید چون اگر حرف نون را از میان لنا برداریم میشود لا و
لا به معنی نیست است.
السلام علیک یا خازن الکتاب المسطور،سلام برتو ای خزانه دار کتاب نگارش یافته.
السلام علیک یا وارث التوراةوالانجیل و الزبور،سلام برتوای وارث تورات و انجیل وزبور.
السلام علیک یا امین الرحمن،سلام بر تو ای امانتدار خدای رحمان.
السلام علیک یا شریک القران،سلام بر تو ای شریک قرآن(درهدایت مردم)
السلام علیک یاعمودالدین،سلام بر تو ای ستون خیمه دین.
السلام علیک یاباب حکمة رب العالمین،سلام برتوای دروازۀ حکمت پروردگار جهانیان.
السلام علیک یا باب حطة الذی من دخله کان من الآمنین،سلام بر تو ای درب «حطة» که (برای ریزش گناهان بود)هرکه داخلش گردد از ایمن شدگان است.
السلام علیک یا عیبة علم الله،سلام برتو ای گنجینۀ دانش بی پایان خدا.
السلام علیک یا موضع سر الله،سلام بر تو ای جایگاه سر و راز خدا.
السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره والوتر الموتور،سلام بر تو ای خون خدا که انتقام خونت گرفته نشد.
السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفناءک و اناخت برحلک،سلام بر تو و بر ارواحی که درآستانت فرود آمدند و در کنارت بار انداختند و ایستادگی کردند.
فضیلت ماه رجب
ازحضرت رسول(ص)روایت شده که ماه رجب ماه بزرگ خداست وماهی درحرمت وفضیلت به آن نمیرسد،وقال باکافران دراین ماه حرام است ورجب ماه خداست وشعبان ماه من است وماه رمضان ماه امت من است.کسی که یک روزازماه رجب راروزه داردمستوجب خشنودی خداگرددوغضب الهی ازاودورگرددودری ازدرهای جهنم برروی اوبسته گردد.ازحضرت موسی بن جعفر منقول است که هرکه یک روزازماه رجب راروزه بداردآتش جهنم یکساله ازاودورشودوهرکه سه روزازآن راروزه داردبهشت اوراواجب گردد،وهمچنین فرمودکه رجب نام نهری است دربهشت ازشیرسفیدتروازعسل شیرین تر هرکه یک روزازرجب راروزه داردالبته ازآن نهربیاشامد.
وپیامبرفرمود:ماه رجب ماه استغفارامت من است پس دراین ماه بسیارطلب امرزش کنیدکه خداامرزنده ومهربان است،ورجب را
اَصَبَّ میگویندزیراکه رحمت خدا برامت من بسیارریخته میشود
پس بسیاربگویید:اَستَغفِرُاللهَ وَاَسئَلُهُ التُّوبَةَ.
ای یاد تو در عالم،آتش زده بر جانها
هرجازفراق تو،چاک است گریبانها
ای گلشن دین سیراب،بااشک محبانت
از خون تو شد رنگین،هرلاله به بستانها
بسیار حکایتها،گردیده کهن اما
جان سوزحدیث تو،تازه است به دورانها
یک جان به ره جانان،دادی وخدا داند
کز یاد تو چون شورد،تا روز جزاجانها
دردفتر آزادی،نام تو به خون ثبت است
شد ثبت به هر دفتر،با خون تو عنوانها
این سان که تو جان دادی،درراه رضای حق
آدم به تو مینازد ای اشرف انسانها
ای صبا! ای پیک دور افتادگان
اشک ما بر خاک پاک او رسان
آثاربرکات صلوات
صلوات آثارده گانه دارد:
صاحب ریاض الانس گفته:که هرکس یکباربرحضرت رسالت صلوات بفرستدبه ده عطیه مشرف میگردد.
اول:صلوات ملک غفار
دوم:شفاعت نبی مختار
سوم:اقتداء به ملائکه ی اطهار
چهارم:مخالفت مخالفین وکفار
پنجم:مغفرت ومحو خطایا واوزار
ششم:قضاء حاجات واوطار
هفتم:منورگردانیدن ظواهرواسرار
هشتم:نجات از دارالبوار
نهم:دخول در دارالقرار
دهم:قرب ورضوان حضرت پروردگار
رسول خدا(ص) فرمودند:هرکس برمن یک بارصلوات بفرستدخداوند درعافیت رابرویش بازمیکند وزیادبرمن صلوات بفرستید که صلوات برمن نورقبر و نوربر روی پل صراط و نور بهشت است.
به نام او که هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
چرا ما با داشتن این همه احادیث و آیه ها بازهم در غفلت به سر میبریم؟
تاحالا به این فکر کرده ایم که چرازندگی میکنیم و چه هدفی داریم و مقصد ما کجاست؟
یقیناًهمه ی ما میدانیم اما آیا زندگی ما برای رسیدن به این اهداف سپری میشود؟
چراخود را گول میزنیم آیا با این کار هدف خداوند برای آفرینش ما تغییری میکند؟
آیا تا به حال شده که فرض کنیم الان در قبر خوابیده ایم وسنگ لهد بر روی ما میگذارند و این دنیای پوچ و بی معنی را رها کرده و سفر به دنیای دیگری را آغاز کرده،حالا چه کسی به ماکمک میکند؟
چرافراموش میکنیم که این دنیا گذراست و منزل ابدی ما جای دیگری است آن منزل زیبا و باشکوه را به چه چیزی در این دنیا میفروشیم؟
ما انسانها در مردابی از گناه درحال غرق شدن هستیم که نیاز به دستی داریم که ما را از این مرداب بیرون بکشد و فقط کافیست صدا بزنیم و کمک بخواهیم آن وقت است که میبینیم چندین دست برای کمک به ما به وجود می آید اما هیچگاه دستی را جز دست خدا و امامان را نگیرید،چون زمانی که شما را به بیرون میکشن و در حال پرواز کردن به سمت خداوند دستتان را رها میکنند و باضربه ای محکم به ته مرداب سقوط میکنید،این را یک نصیحت از بنده حقیر خداوند که تجربه کرده به خاطر بسپارید،و زمانی که از میان آن همه دست،دست خداوند و امامان را انتخاب کنید هیچوقت به درون مرداب سقوط نمیکنید.
به خدا سوگند که پاک شدن سخت نیست فقط یک همت میخواهد که بگویید یاعلی.
ادامه ی مطلب زنهای بی تقوا درقیامت:
1.آن زن موی خودرا ازمردان نمیپوشاند.
2.آن زن شوهرخودرا اذیت میکرد.
3.آن زن از تمکین به شوهر در بستر خودداری میکرد.
4.آن زن بدون اجازه ی شوهرازخانه خارج میشد.
5.آن زن بدن خودرا برای مردم زینت میکرد.
6.آن زن،زنی بودکه درست شست وشونمیکردوبه نماز اهمیت نمیداد.
7.آن زن از زنا فرزند می آوردوآن راگردن شوهر مینهاد.
8.آن زن خود را بر مردان ارزه میکرد.
9.آن زن برای زنا واسطه میشد.
10.آن زن اواز خوان،نوحه گر،حسود بود.
حضرت علی و حضرت فاطمه،نزد رسول خدا رفتند و دیدند حضرت به شدت میگرید! عرض کردند:پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله،چه چیز شما را گریان نموده است؟
فرمود:یا علی! شبی که مرا به آسمان (معراج)بردند،زنانی از امت خودم را دیدم که گرفتار عذاب شدید بودند،از وضعیت آنان و عذاب دردناک آنان گریستم.
1.زنی را دیدم که به مو آویزان بود و مغز سر او میجوشید.
2.زنی را دیدم که با زبان آویزان بود و آب جوشان در حلق او ریخته میشود.
3.زنی را دیدم که به سینه هایش آویزان بود
4.زنی را دیدم که گوشت بدن خود را میخورد و آتش از زیر او شعله ور بود.
5.زنی را دیدم که پاهایش را به دستهایش بسته و مارهاوعقربها بر او حمله ور بودند.
6.زنی را دیدم که کروکور ولال در تابوتی آتشین قرار داشت ومغز سرش از بینی خارج میشود.
7.زنی را دیدم که به دو پا آویزان بود در تنوری از آتش.
8.زنی را دیدم که باقیچیهای آتشین گوشت بدن خود را میچید.
9.زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته بود و او اندرون خود را میخورد.
10.زنی را دیدم که به صورت سگ بود وآتش از پشت اوداخل و از دهانش خارچ میشد..
حضرت فاطمه عرض کرد:اعمال آنها چه بود که خداوند این عذاب را بر آنها قرارداد؟
پیامبر فرمود:
گنج حکمت
امام حسین(ع)میفرماید:
1.اوست خدایی که مثل و مانندی ندارد و او شنوا و بیناست،چشمها او را نمیبیند و اوست خدای لطیف و مهربان و آگاه.
2.دستیابی به آنچه نزد خداوند است جزدر سایه اطاعت بندگی اش میسر نخواهد بود.
3.گریه از خوف خدا و ترس از عذاب آخرت موجب پرهیز از گناه و رهایی از آتش جهنم میشود.
4.مبارزه با هواهای نفسانی برای دور شدن از معاصی ومقاومت در برابر گناه از بزرگترین مبارزه هاست.
5.اخلاق نیکو جلوه ای از عبادت و سکوت و کم گویی زینت و زیور انسان است.
6.مدارا با مردم نشانه ی خردمندی و وفای به عهدوپیمان نشانه ی جوان مردی است.
7.صبروشکیبایی نشانه ی ایمان و دین داری و بزرگ منشی است.
8.از امام پرسیدند:ادب چیست؟فرمود:ادب این است که وقتی از خانه ات بیرون می آیی باهر که برخورد میکنی او را برتر از خود ببینی.
9.با گذشت ترین مردم کسی است که در عین توانایی برای مقابله و انتقام از خطا و بدی دیگران چشم پوشی کند.
10.اگر دین ندارید و از حساب رسی و عذاب روز قیامت نمی هراسید،لااقل در دنیای خود آزاده باشید.
11.هرگاه در زندگی ضرورت داشتی نزد کسی حاجت نمایی و دست نیاز به سوی کسی دراز کنی، درخواست و نیازت را جز به نزد این سه گروه مبر!
1.انسان دیندار.2.جوان مرد.3.دارای اصل و نسب.
12.راستگویی نشانه ی بزرگی و مایه ی عزیز شدن است و دروغگویی نشانه ی عجز و درماندگی و مایه ی خواری و ذلّت است.
13.کسی که غم و اندوه مومنی را برطرف سازد،خداوند غم ها و غصّه های دنیا و آخرتش را برطرف میسازد.
14.پنج خصلت است که اگردرنهاد کسی نباشد دراوخیروبهره ی زیادی نخواهدبود:
1.عقل 2.دین 3.ادب 4.شرم وحیا 5.اخلاق شایسته ونیکو
15.در کسب ارزشها وفضیلتهای انسانی بکوشید وبا یکدیگررقابت کنید وبرای بدست اوردن گنجهای پرارزش معنوی وبهره وری ازفرستها شتاب کنید وازیکدیگر سبقت بگیرید.
16.بایکدیگر پیوند ومراوده وارتباط داشته باشید وبه هم نیکی ومحبت کنید.
17.بدانید! اعمال ورفتار نیکو، ستایش وتمجید مردم را به همراه دارد وپاداش الهی را به دنبال میاورد.
18.اخلاق نیکوجلوه ای از عبادت وسکوت وکم گویی زینت وزیور انسان است.
19.برای انسان با ایمان شایسته نیست که ببیند کسی نافرمانی خدا میکند ومرتکب گناه میشود واز ان جلوگیری ننماید.
20.هرگاه انجام مستحبات به واجبات اسیب رساند، انهارا رها کنید و به انجام واجبات بپردازید.
21.مرگ با عزت (شهادت در راه خدا) از زندگی در ذلت وخواری بهتر است.
22.هرکس ایه ای از قران را در نماز خود ایستاده بخواند، برای هر حرفی یکصد حسنه در پرونده ی عمل او نوشته میشود وهرگاه ایه ای از قران را در غیر نماز بخواند، خداوند برای هر حرفی ده حسنه به او عطا میکند واگر به قرائت قران گوش فرا دهد، خداوند برای هر حرفی یک حسنه به او مرحمت میفرماید.
23.شخصیت و آبرویت را با در خواست نکردن از دیکران حفظ نما.
24.بهترین ثروت آن است که انسان به وسیله آن آبروی خود را حفظ کند.
25.از کاری که مجبور میشوی بدنبالش عذر خواهی کنی بپرهیز.
26.هرگاه در زندگی ضرورت داشتی نزد کسی عرض حاجت نمایی ودست نیاز به کسی دراز کنی، درخواست و نیازت را جز به نزد سه گروه مبر!
1.انسان دیندار.2.جوانمرد.3.دارای اصل و نسب.
27بیش از اندازه ی کار و تلاشت،توقع تشویق و انتظار پاداش نداشته باش.
28.از دوستی و همنشینی با بدکاران دوری کن که موجب بدگمانی دیگران به تو میشود.
29.از ظلم کردن به کسی که پشتیبان و یاوری در برابر تو جز خدا ندارد بپرهیز.
30.به انجام کاری که در توان تو نیست وعده مده و کاری را که نمیتوانی انجام دهی به عهده نگیر و داوطلب انجام آن مشو.