کیستی
راستی چرا من به جایی تعلق ندارم... ؟
چرا دیگر آرزویی ندارم...؟
چرا هر بار آرزو کردم،
لب و دندانم را داغ زد دنیا...؟
_چونکه اهلِ زمین نیستی!
اهلِ رنجی!
اهلِ رَنج..؟ یعنی کجا؟
_یعنی لحظهی جدایی از رگ و پیِ مادر...
اهلِ رنج یعنی اولین دم از جهان...
اولین گریه...
اولین قدم...
اولین حیرت...!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر ۱۴۰۵ ساعت 2:23 توسط بهمن
|