اين روزها...
قالب وبلاگ

این شمارنده کنار وبلاگ داره میگه چهارده سال و هشت ماه و دو هفته و یک روزه که با همیم

و اردیبهشت میشه چهارسال که ازدواج کردیم .

یعنی نزدیک به پانزده ساله که توی زندگی همدیگه ایم. خیلیه ها یعنی مهمترین سالهای بزرگسالی مون رو کنار هم بودیم.

اگر همین الان بخوام بگم حس ام چجوریه، اینکه علی رغم اینکه شاید بعضی وقتها با هم اختلاف نظر داریم، یه وقتها از یه ویژگیهاش به شدت حرص می خورم و همینطور اون از دست من ولی در مجموع فکر کنم حال رابطه بدک نیستش و گاهی فکر می کنم که ما اگر توی شرایط کمی بهتری از لحاظ جامعه و وضعیت ایران با هم زمدگی می کردیم قطعا خیلی خیلی بهتر هم میشد همه چیز

حقیقت ماجرا اینه که یه رابطه هر قدر هم عالی و ایده آل باشه و طرفین همدیگه رو دوست داشته باشن، قطعا شرایطی بیرونی هم به شدت تاثیرگذاره روی ماجرا

فکرش رو بکن... توی وضعیتی که خیلی از دلخوشی هات مثل سفر رفتن تحت تاثیر شرایط اقتصادی و سیاسی کشورت قرار گرفته و تو رو به شدت محدود کرده

یا هر روز که می ری بیرون، توی خیابون قیافه غمزده و ناامید آدمها رو میبینی

یا میبینی هر روز و هر روز قدرت خریدت داره کمتر میشه

بی شک اینها روی رابطه هم تاثیرش رو میگذاره

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 9:45 ] [ من و او... ] [ ]

اون روز که توی ماشین نشسته بودیم و رادیو روشن بود و گوینده داشت می گفت دوره حساس کنونی ....
دوتامون خنده مون گرفت ... از وقتی که یادمونه ، ما توی دوره حساس بودیم و شرایط بحرانی بود ..
ولی راستش این سال اخیر به نظرم واقعا دیگه سنگ تموم گذاشته شده واسه ماها..سیل ..زلزله..اتفاقات آبان ..سقوط هواپیما و آخریش هم که کرونا که معلوم نیست تا کی با ماست...
همه اینها ، دست به دست هم دادن و استان تحمل همه مون رو رسوندن به زیر صفر..
همه می خوان از اینجا فرار کنن و پای صحبت هرکسی که میشینی ، داره از غم و غصه می گه ..
راستش اینها رو گفتم تا برسم به اینکه خوشحالم که این روزها یکی مثل تو کنارمه و یکی مثل تو اون کسیه که بیشترین تایمم رو باهاش می گذرونم ...
یکی که  غر زدن و ناله کردن نیست .. . یکی که هروقت من خیلی غصه دار می شم ، می آد منطقی برام حرف می زنه و آرومم می کنه ، نه اینکه اونهم بشینه دامن بزنه به حالم .. یکی که میون اینهمه آدمی که عنان از کف دادن و لحظه به لحظه از لحاظ روانی دارن سقوط می کنن ، روی خودش کنترل داره ..یکی که هیجانی و احساسی به شرایط نگاه نمی کنه ...


موضوعات مرتبط: نوشته های من
[ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۹ ] [ 11:44 ] [ من و او... ] [ ]

توی صفحه یه دکتر روانشناسی یه چیزی نوشته بود که مفهومش کلی اش این بود که  کرونا در خصوص روابط مثل یه  کاتالیزور عمل کرده ، اون روابطی که به قول معروف سمی و مشکل دار بودند ، به طرز بدی رو بدتر شدن رفتند و روابطی که پایه و بنیان خوبی داشتن ، اتفاقا رو به بهترشدن و صمیمی تر شدن حرکت کرده.
داشتم فکر می کردم که در مورد ما چجوری بوده و بعدش از خودت هم نظرت رو پرسیدم .
من خودم نظرم این بود که اگر اون بحث و چالش های طبیعی یه ارتباط دونفره رو  بزارم کنار ، ارتباطمون بهتر شده بود .
ایشون هم نظرش به نظر من خیلی نزدیک بود و معتقد بود که خیلی بهتر بوده روند ارتباطمون در این ایام.
خوب خدا رو شکر . ارتباطمون از نوع سمی نیست

[ سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹ ] [ 12:36 ] [ من و او... ] [ ]

یکسال شد که همخونه ایم ...
به قول تو ، این یکسال یه جور روند صعودی بود برامون..راست می گی ...
اون اول هاش ، برامون پر بود از چالش و اینکه انگار نمی تونستیم با خونه دوست باشیم و باهاش رابطه خوب برقرار کنیم...
ولی ریز ریز ، انگار بهتر و بهتر شد و سه تایی مون ، من و تو و خونه با هم دوست شدیم ..
پسره جانم... امسال ، یه سال پر فراز و نشیب و پر چالش بود توی رابطه مون ... ولی تا اینجا به نظرم خوب از پس اش براومدیم و به سمت بهتر شدن هلش دادیم ..
البته از حق نگذریم که کرونا با همه بدی هاش ، برای ما و ارتباطمون خیلی هم خوب بود
 

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ] [ 12:7 ] [ من و او... ] [ ]
اون روزی که ده سال پیش ، توی یه جمعه ای از چهارمین ماه از سال همدیگه رو دیدیم ، هیچ فکرشو میکردیم که اینهمه سالهای بعد رو با کلی بالا پایین کنار هم باشیم ؟ و بالاخره ، توی چهارمین ماه از دهمین سال ، فک کنیم که دلمون می خواد که شکل رابطه مون رو یه جور دیگه کنیم و بخوایم که به طور رسمی با هم باشیم .
خوشحالم از بودنت و داشتنت پسره جان . خوشحالم که به قول تو ، رابطه مون یه جوری بوده توی این سالها  که هر سال ، نسبت به سال قبل، علاقه مون بیشتر بوده به هم. امسال بیشتر از دوسال قبل و دوسال قبل بیشتر از شش سال قبل و ..
دلم میخواد از الان به بعد هم ، همینجوری باشه . که قبل هرچیزی ، دوست همدیگه باشیم . که هر دومون به هم قول دادیم که ضمانت این رابطه ، فقط اون دوست داشتنه است . اینکه هر دومون خوشحال باشیم از این رابطه و روزی که اینگونه نبود ، رابطه ما هم نیست ، بدون هیچ اجباری.

خوشحالم که هستی هرچند که الان ، هزارها کیلومتر ازم دوری و نمیدونم که اصلا توی این روزهای شلوغ پلوغیت ، کی فرصت میکنی و میای اینجا.

[ پنجشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۷ ] [ 13:46 ] [ من و او... ] [ ]
روزهای خیلی پرچالشی رو پشت سر گذاشتیم . البته پشت سر که نه . هنوز به نوعی توش هستیم و داریم خودمونو میکشیم جلو که شاید یه روزایی خیلی زود بیاد که بایستیم که ببینیم که این روزهایی که شاید چندان هم خوشایند نبوده یه لحظاتیش رو پشت سر گذاشتیم .
چند روز پیش ها زنگ زده بودی بهم که از یه چیزی خیلی خوشحالم . که دوتامون اینقدر داریم واسه حفظ و بهبود ارتباطمون تلاش میکنیم و انرژی می زاریم .
نمیدونم تعبیر درستیه یا نه . ولی وقتی به سالهای پشت سرمون نگاه میکنم یه جور بلوغ و بزرگ شدن تدریجی رو توی رابطه مون دیدم . که قطعا یه جاهاییش دهنمون رو هم سرویس کرده . ولی خوب ما موندیم و جلو رفتیم .
به امید روزهای کمی آروم تر و کمی قشنگتر آینده .
یادآوری هم که نیاز نیست دیگه . که من زیاد دوستت دارم و خوشحالم که هستی .

[ سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 11:7 ] [ من و او... ] [ ]
امروز بعد از مدتها اومدم و وبلاگو چک کردم... خب شکی ندارم که رابطه ما چه خوب و چه بد،  رابطه خاصیه. و شک ندارم که همو هر روز بیشتر از قبل و عمیق تر دوست داریم...

و الان واقعا خوشحالم که کسی رو دارم که بودنش و حتی نوشته هاش انقدر به من آرامش میده...دختره عزیزم


موضوعات مرتبط: نوشته های او
[ سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ ] [ 22:6 ] [ من و او... ] [ ]
زندگیه دیگه ...یه وقتایی هم طوفانی میشه ...
فقط باید صبر کنی..صبر کنی تا دوباره همه چیز آروم و آفتابی بشه ...


موضوعات مرتبط: نوشته های من
[ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 14:13 ] [ من و او... ] [ ]
موهامو بافته واسه اولين بار... دلم نمياد بازش کنم...
[ جمعه هفدهم دی ۱۳۹۵ ] [ 20:8 ] [ من و او... ] [ ]
یه چندوقتی روزه اینستاگرام گرفتم . و واقعا بهم ثابت شده که اینستاگرام قاتل وبلاگ نویسیه
گفتم حالا که بیشتر میام اینجا ، یه مطلب بنویسم درباره رستوران گردی هامون .
چند وقت پیش با پسره یه شب میخواستیم بریم رستوران واسه شام.
و من پیشنهاد دادم بریم سمت لواسون .و بین کی1 و پرسه ، یکیشون رو بریم که نهایتا پرسه رو انتخاب کردیم و به شدت احساس رضایت داشتیم . و بخصوص پسره نظرش مثبت بود و این یعنی واقعا این رستوران خوب بود.چون پسره یه کم سخت به رستورانها نمره خوب میده .
یه رستوران ایتالیایی با دکوراسیون خوب و کیفیت غذای خوب.
من یه  پیتزا بیف فورماجی سفارش دادم و پسره  پیتزا شش پنیر  به اضافه یه سالاد مخصوص پرسه و نوشیدنی هامون.
که در مجموع شد حدود هشتادتومن .
که هردومون معتقد بودیم میارزید کاملا . و ضمنا ، هردومون معتقد بودیم پیتزا شش پنیرش خیلی خیلی خوب بود .
..
آدرس و تلفنش : لواسان-قبل از ميدان گلندوئك-روبروي بانك صادرات 26569404 , 26569395
https://www.instagram.com/parsehrestaurant/


موضوعات مرتبط: رستوران و کافی شاپ، نوشته های من
[ سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۵ ] [ 16:1 ] [ من و او... ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

يكي بود يكي نبود .يه روزي روزگاري يه پسره بود  و يه دختره  . هر كدوم داشتند راه خودشونو مي رفتند و زندگي خودشونو مي كردند تا اينكه يه روزي ، يه جايي ، اونا همديگه رو ديدند . انگار از هم خوششون اومد و تصميم گرفتند بقيه راه را با هم بروند و از اون روز تا حالا ، دارن با هم مي رن . معلوم نيست تا كجا و چه زماني ولي دارن ميرن و خوشحالند كه امروز ، در اين لحظه و اينجا ، همديگه رو دارن ...
برچسب‌ ها
امکانات وب