بلوچ و بلوچستان
((بلوچ)) از اقوام مسلمان و ديرين آسيايي و در قاموس تاريخ اسمي آشنا و چهر هاي شناخته شده است.از نظر منشاء قومي طبق معيارهاي نژاد شناسي علماي شرق((سامي)) و طبق ملاک هاي موضوعه ي دانشمندان غربي از نژاد اصيل ((آريايي)) است.
مردم بلوچ به يکي از لهجه هاي مختلف زبان مستقل((بلوچي)) تکلم مي کنند.بسياري از سرداران و رزمندگان بلوچ در زمان خلافت حضرت عمر (رض) با حمله ي عرب ها به ايران مسلمان شدندو در همان زمان شهر هاي زيادي در مکران زير نگين اسلام درآمد.
تا اواخر خلافت حضرت عثمان (رض) تمام سرزمین بلوچستان توسط مجاهدین اسلام تصرف شد و متعاقب آن ((بلوچ)) را در عرصه های مختلف اجتماعی و تحولات سیاسی روزگاران گذشته یافت.اساساْ در همان دوران بود که بلوچ با ایفای نقش های مهم و گاه کلیدی در لابلای مسائل و حوادث اجتماعی بالاخص پیکار با دشمنان،ایستادن در برابر ظالمان،حراست از مرزها،حمایت از پناهندگان،یاری گری برای همنوعان،امانت داری و ...اوصاف نیک شجاعت،جوانمردی آزادگی و وفاداری را برای همیشه از خود به یادگار گذاشته اند به طوریکه تا به امروز نیز با ذکر نام بلوچ تصویری تبلور یافته از این صفات انسانی در اذهان شکل می گیرد.این قوم در طول گذشته های دور و دراز خود،شاهد حوادث گوناگون بوده و به واقعی ترین نوع،خوب و بد روزگار را تجربه کرده است.
سرزمین مکران نیز که اینک بلوچستان نامیده می شود از دیر باز صحنه ی رویدادهای مختلف ناشی از عوامل داخلی و خارجی بوده و برای همه دیاری آشناست،این سرزمین که در زمان قدیم وسعتی به مراتب بیشتر از حدود مرزهای کنونی داشت.امروزه با توجه به تقسیمات کشوری دولت های متبوع خویش،با وسعتی در حدود ۱۸۱۸۵۵ میل مربع به دو قسمت شرقی و غربی در قسمت های مشخصی از کشور ایران و پاکستان دامن گسترده است. بلوچستان ایران در زمان قاجاریه زیر نظر دولت ایران درآمد و در سال ۱۸۷۲ میلادی مرزهای آن مشخص گشت و بلوچستان پاکستان در سال ۱۹۴۶ به اکستان ملحق گردیدو سپس در پانزدهم دی ماه سال ۱۳۸۸ ه.ش اختلافات مرزی آن میان دو دولت پایان پذیرفت.بلوچستان چون در حساسترین مناطق خاورمیانه واقع است،همواره از اهمیت استراتژیکی و بازرگانی برخوردار بوده است و اکنون نیز از این نظر و از جنبه های متعدد دیگری نظیر دارا بودن منابع فراوان زیرزمینی،استعدادهای طبیعی و....حائز اهمیت فراوان می باشد.
برگرفته شده: از کتاب بلوچ وبلوچستان
عید قربان مبارک
![]()
عید سعید قربان بر همه مسلمانان مبارک
کمین نشستن پلیس
روز چهارشنبه 15 مهرماه 88 در جاده منطقه آزاد –پلاز ساحلي تيس وقتي كه مي خواستيم برويم به طرف كنارك در مسير از دور به طور ناگهاني متوجه چيزي شديم كه سربازي را ديديم كه پشت درخت ها كمين كرده بود ودر اين هنگام دوربين كنترل سرعت ميزد ما هم سرعت مان را آورديم پايين البته از ترس جريمه هاي سنگين. وقتي كه به سر پيچ نزديك شديم ماشين پليس تقريبا در فاصله 200متري از سربازي كه داشت دوربين مي زد پارك بود و رانندگان را جريمه مي كرد.به هر حال اين صحنه هميشه تكراري است زياد تعجب نكنيد اين بهترين روشي است كه پليس راهنمايي جهت انجام وظيفه اش مي بايستي انجام بدهد.
در اين راستا ماشين هايي كه سرعت شان بالاتر از 95 كيلومتر مي بود حتي بعضي ها مي گفتند 97 تا را هم متوقف مي كرد و قبض 20 هزار توماني جريمه مي كرد.چه خودروهايي دست خالي از قبض 20هزار توماني نبودند همه شاكي بودند و حرف حقي مي زدند و مي گفتند بناي كار و مقصود اصلي پليس راهنمايي كردن مردم باشد و اين خودروي پليس مي توانست قبل از سر پيچ و جلوي ديد همه متوقف مي كرد و در آنجا دوربينش را مي زد.به هر حال وقتي كه پليس بخواهد با جريمه كردن چيزهايي را نهادينه كند قضيه به نارضايتي و نتيجه عكس مي انجامد.
خيلي ها مي خواستند آن صحنه را صورتجلسه كنند البته فارس ها كه چيزهايي بيشتر از بلوچ ها مي دونستند پافشاري مي كردند اما بلوچها نمي خواستد باعث ايجاد سر و صدا و شلوغي چيزي را ثابت كنند همان قبض جريمه را به دست مي گرفتند و پي كارشون مي رفتند.
برخي ها نيز مي گفتند كه پليس راهنمايي و رانندگي برخي اوقات از افسران خود مي خواهد كه دفترچه قبض هاي جريمه خود را در همان روز تمام كنند! بدتر از همه اين كه صداي مردم روي پليس بلند شد كه اين نه شأن مردم بود، نه شأن پليس.ستوان دوم وظيفه پليس راهنمايي هم حرف حقي مي زد كه جاي آن حرف در آن موقعيت نبود. او مي گفت مردم ايران خيلي بد رانندگي مي كنند و ما وظيفه داريم هر وقت تخلفي ديديم، جريمه كنيم.اين يك نمونه از موضوع كمين نشستن پليس در جاده ها است، آن هم در حالي كه در جاده هاي اصلي در دو موقعيت، يكي وقتي جاده شلوغ است و ديگري در شب هنگام، حضور پليس به شكلي است كه احتمال جريمه كردن كمتر مي رود. در واقع پليس از موقعيت هاي خلوت براي جريمه كردن استفاده مي كند. اما در شرايط شلوغي .جاده ها بسياري از رانندگان متخلف كه سبقت غيرمجاز مي گيرند و لايي مي كشند، از قبض هاي ۲۰ هزار توماني پليس، خيال راحتي دارند.
در آخر اضافه كنم كه پليس ما بايد به فكر تغيير سرعت مجاز بالاتر از 95 كيلومتر باشد چراكه قبلا جادها خراب و مخصوص پيكان كه اون هم بيشتر از 90 تا نمي تونست بيچار ه راه برود كه البته در ازاي آن دنيا پيشرفته با ماشينهاي با سرعت ومجهز و جاده ها هم در حد قابل استانداردي هم رسيده اند كه اين تغييراتي را در آيين نامه هاي راهنمايي و رانندگي مي طلبد.
یاس و نا امیدی جوانان
امروز صبح داشتم روزنامه ای را ورق می زدم که ناگهان چشمم به یک مطلب بسیار جالبی برخورد کرد. چیز هایی بود در مورد جوانان و بی آیندگی آنها و مختصری از شرح آن بدین صورت بود:
یکی از روانشناسان ایرانی در باره سردرگمی و نا امیدی جوانان این چنین تاکید می کند.آیا جوانان به علت نداشتن چشم اندازی برای آینده احساس نا امیدی می کنند؟ و آیا واقعا جوانان ایرانی بی آینده اند؟روانشناس ایرانی این چنین اعتقاد دارد:«به جای سوق دادن دانشجویان به سمت رشته های تئوریک.علم کاربردی به آنها بیاموزیم آموزشهای فنی و حرفه ای که در مدت کوتاه به بازدهی می رسد.ما اکنون به لوله کش و نجار بیشتر احتیاج داریم نه این همه دانش آموخته رشته های نظری»
نوجوانان و جوانان ایرانی فکر میکنند هدف هایشان باید خیلی بزرگ باشد در حالی که در کشورهای دیگر این گونه نیست افراد با رضایت کامل هدف های کوچکتری هم انتخاب می کنند.مثلا بسیاری از جوانان در رشته های هتلداری و آشپزی تحصیل میکنند ولی به هر حال هدف مشخصی دارند. ما دائم باید به جوانان مان گوشزد کنیم که هدف نباید خیلی بزرگتر یا الزاما میلیاردی باشد. یا به قوله بلوچ ها " کاهوک ء ور راهوک ء برو "
خطر احساس بی آیندگی:
بارها در کلاسهای درس در مدارس شاهد بودیم که دانش آموزان و دانشجویان فقط منتظر این هستند که کلاس درس تمام شود و یک روز دیگر را هم گذرانده باشند آنها حتی حاظر نیستند که فکر کنند چه هدفی را پیش رو دارند.
هویت های مغشوش از دیگر تبعات احساس بی آیندگی جوانان است که فرد نمی داند چه میکند کجا می رود به چه کسی تعهد دارد و فردایش چگونه است چنین فردی قطعا جستجوگر نیست.
میل به مهاجرت و خودکشی از دیگر پیامدهای بی آیندگی جوانان است.امروزه جوانان زیادی را می بینیم که چون در کشورمان به هدف خود نمی رسند به دنبال راه نجات می گردنن.آنها راه نجات را به خاطر سردرگمیشان در جای دیگری می جویند و فکر می کنند مهاجرت می تواند آنها را از این حالت نجات دهد.
جوانانی که در حال زندگی می کنند:
یک جامعه شناس تهرانی معتقد است مدتی است برای نوجوانان و جوانان راه تحرک اجتماعی تغییر کرده است. در گذشته تحصیلات و دانشگاه یکی از راه های ترقی و بال رفتن پایگاه اجتماعی محسوب می شد. اما اکنون این معادله به هم ریخته و تحصیلات راهی برای ارتقای طبقه اجتماعی محسوب نمی شود.
به عقیده او دانشجویان امروز خیلی هدف مشخص ندارند و با اینکه با کمک فرد جمعی و با تلاش وارد دانشگاه شده اند اما بهد از ورود به آن ناگهان گویی تخلیه می شوند...
اینها چکیده ای از سخنان و دیده ها و شنیده هایی بود که همیشه من و تو بارها آنها را می بینیم و از کسانی میشنویم. به آن امید که جوانان ما راه مستقیم و هدف والای خود را درست انتخاب کنند و در آینده دچار سردرگمی و یاس نشوند...
وضعیت نابسامان بیمارستان
چند روز پيش براي گرفتن دفترچه بيمه يکي از دوست هام رفته بودم به بيمارستان چابهار وقتي که به آنجا رسيدم قبضي را که قبلا بهمون داده بودند را پيش روي تعرفه فروشي کردم البته صف تا جايي بود که ميبايستي اول نيم ساعتي را صبر ميکردم تا به نوبت مي رسيدم بالاخره با اون همه انتظار و شلوغي زياد ما توانستيم کارمان را انجام بدهيم.در اين راستا خيلي دلم مي خواست که حداقل اين همه راهي را که آمديم بد نيست يک گشت و بازديد کوچکي هم در داخل بيمارستان داشته باشيم اولين جايي که توانستيم در آنجا حضور پيدا کنيم اورژانس بود که بيماران و مريض هاي بد حال زيادي را روي تخت ها خوابانده بودند ناگهان چشمم به يک از اونهايي افتاد که بنده خدا از درد و ناراحتي شديدي که داشت آه و ناله ميکشيد در فکر فرو رفتم که اگر ما جاي اين مريض مي بوديم عکس العمل مان اون وقتش چطوري مي بود اون هم با اخلاق و رفتار وحشتناک پرستاران آنجا به هر حال خداوند همه بيماران را شفاهت کامل عنايت بفرمايد ...
جالبتر از همه اينجا بود که همه مردم منتظر يک دکتر که اون هم نمي دونم با چه تخصصي که داشت هر نوع بيماري را معاينه و معالجه ميکرد و هر زمانیکه دربان اتاق پزشک در را باز می کرد یه عالمه مردم می ریختند تو اتاق پزشک از طرفی دیگر پزشک بیچاره هم حق داشت با این همه جمعیت سرگردان بود و مجبور بود همه را سریع سریع رد بکند و جوابشان را بدهد تا کسای دیگری که پشت در هستند کمتر منتظر بمانند...به هر حال تکرار می کنم خداوند به حال همه بیماران رحم کند.در همین زمان بیماری را دیدم که از بقیه بیماران حالش بهتر می باشد به کنارش آمدم و جویای حالش شدم که می گفت بنده را دیشب از راسک آورده اند از آنجاییکه بیمارستان کوچک راسک از امکانات فوق جهت انجام بعضی از آزمایشات بی بهره بوده که ناچارا من را از طریق آمبولانس به جابهار اعزام کردند ایشون می گفتند اولین شبی که اومده بودم اصلا تخت و جا برایم نبود چرا که بخاطر شلوغی و پر بودن همه تختها مرا ناچارا روی صندلی دوا و درمان می کردند و الان هم که یه کم حالم بهتر شده می خواهم از پزشک خواهش و تمنا بکنم که هر چه زودتر مرخصم کند چون اینجا با دیدن بعضی از صحنه ها و بیمارانی که زیاد حالشان خوب نیست و همچنین کسانی که تصادف کرده باشند همه اینها بیشتر آدم را افسرده تر میکند و در ناراحتی های خفیف روحی و روانی تاثیرات منفی به سزایی همراه می باشد.
تنها چیزی که در افکارم می گنجید این بود که سرمایه داران منطقه ما به جای خرید لنج و آخرین سیستم ماشینها و مساکن کاش به فکر احداث یک بیمارستان خصوصی را می کردند تا حد اقل مردم می توانستند راحتر باشند و با این طریق آدم های بی بضاعت را بیمارستان دولتی پذیرش و بقیه کسانی را که وضیعت پولیشان بهتر می بود را بیمارستان خصوصی و از طرفی دیگر همه این کارها باعث ایجاد فرهنگ سازی می شود .
مورد دیگری که در بیمارستان چابهار قابل ملاحضه بود آن هم نا مناسب بودن قسمت زنان و زایمان که در سر راه عموم قرار گرفته بود که داستان و مکافات آن اصلا قابل ذکر و توصیف نمی باشد...........
کپرنشینی مردمان بی بضاعت
حاشيه نشيني در شهرهاي مختلف ، نامهاي متعددي دارد اما در چابهار از آن به عنوان "كپرنشين ها" ياد ميشود.كپرنشينها عموما كشاورزان ،باغداران و دامداران متضرر از خشكسالي و هچنين صيادان فقر زده ،مهاجران و اتباع پاكستاني هستند.كپرها از چوب و برگ درختان به عنوان سايه بان و سقف و گاهي از تركيب گل و سنگ و چوب ساخته شده است.كپرها از نظر استقامت ،امنيت و بهداشت در وضعيت نامناسبي قرار دارند و از گرما ،گرد وخاك و ورود انواع حشرات و خزندههاي موذي در امان نيستند.
مناطق حاشيهنشين يا كپرنشين علاوه بر همه مشكلات خاص خود از نظر بهداشت در وضع بسيار بدي به سر ميبرند ،انواع بيماريهاي خاص مناطق گرمسيري ،عفونتهاي دستگاه گوارشي ،مالاريا ،هپاتيت ،بيماريهاي چشمي ، به دليل مصرف آب غير بهداشتي و بيماريهاي رواني در بين آنها به وضوح ديده مي شود.در مناطق كپرنشين ، آب آشاميدني در حوضچههايي كه به زبان محلي "هوتك" گفته ميشود جمع آوري شده ، هوتك حوضچهاي روباز است كه آب درون آن به مصرف دام و كپرنشينان ميرسد.منظره و ظاهر اين مناطق بسيار ناراحتكننده است كه هر بينندهاي را به ياد مناطق فقيرنشين پاكستان و هند مياندازد.در اطراف كپرها انواع و اقسام زبالههاي شهري به چشم ميخورد كه تبديل به محلي براي بازي كودكان و چراي دامها شده است. در اين مناطق چهره زشت فقر به خوبي قابل لمس است و مشاهده كودكان و و بزرگسالان با پاهاي برهنه و چهرهاي خاك آلود و پوستي سوخته و ضعف قواي جسماني همه حكايت از محروميت و فقر اين افراد دارد.
![]()
منبع تامین آب کپرنشینان همان هوتگ میباشد که از بلایای طبیعی همچون بیماری مزمن مالاریا با وجود پشه در آن دور نمی باشد و حکایت از آبی غیر بهداشتی و همراه با گل ولای همراه بوده است که وجود همچین چیزهایی واقعا آنها را در فقر و زندگی نابسمانشان واگذار نموده است.
سال نو مبارک
اولین روزی را که شروع به وبلاگ نویسی کردم را دقیقا در خاطرم است. کراچی (پاکستان) رفته بودم برای دوره آموزشی زبان و کامپیوتر که در آن زمان زیاد تو کار اینترنت و این چیز ها وارد نبودم هر چند چیزهایی را از قبل یاد داشته بودم.منظورم این بود که چطور شوق وبلاگ نویسی در من ایجاد شد؟ مدتی بعد تا اینکه یه کم با اینترنت توانستم آشنا شوم و اولین سایت یا وبلاگی را که از حوالی و اطراف شهرم توانستم آن را جست و جو کنم را وبلاگ جوانان بریس بود که بسیار مورد علاقه و مورد نظرم بود با این وجود یک شوق عجیب در من تسلط پیدا کرد که بنده به نوبه ی خود از اون به بعد تحت تاثیر قرار گرفتم و توانستم در اولین فرصت گام در عرصه وبلاگ نویسی بردارم تا شاید بتوانم برای روستایم آنچه را که مشکلات مردم و خواسته های جوانان تیس است را به نحوی در اینترنت مطرح کنم.هر جند در این زمینه خواستار همکاری جهت ارائه این کار عظیم را با تعدادی از جوانان در میان گذاشته بودم که متاسفانه هیچ فعالیتی ازشون مشاهده نشد. سرانجام به تنهایی و امید خدواند توانستم اولین استارت را در اسفند ۸۶ بزنم و به پیش بروم و این کار را ادمه بدهم...
وبلاگ جوانان روستای تیس وارد دومین سال فعالیت خود شد امیدواریم در این سال جدید با همکاری شما سروران و بینندگان وبلاگ همیشگی تان بتوانیم در ارائه به خدمت رسانی اخبار و اطلاعات روزمره این روستای تاریخی در خدمت تان حاظر باشیم و کمر همت را با یاری خداوند متعال و با دعای خیر شما بزرگواران ببندیم.با این وجود که بتوانیم گامی بزرگتر در عرصه وبلاگ نویسی برداریم.
ان شاء الله
((سال نو را به همه ی هموطنانم تبریک می گویم امید این که سالی توام از شادی را در پیش داشته باشند))
دغدغه های مردم
دانه مقدس گندم و نان در فرهنگ ایرانی دارای احترام و حرمت خاصی بوده و نشانه ای از برکت الهی د
ر سفره ها است به طوری که بی احترامی به نان جزو گناهان محسوب می شده است.با توجه به این که در شرایط فعلی جامعه ما به جهت تمرکز و ازدیاد جمعیت بیش از ظرفیت و کشش در شهر ها مصرف نان تا حد زیادی بالا رفته است در نتیجه باعث ایجاد صف های طویل در مقابل نانوایی ها شده است.نان تولید شده در نانوایی های فعلی از کیفیت چندان خاصی هم برخوردار نبوده و این در حالی است که تاکید بر حذف اسراف از زندگی است.موید گفتار ما و سایرین خریداران نان خشک که معمولا همه آنها از این راه صاحب مال و منالی شده اند جراکه اگر کیفیت نان خوب باشد مطمئنا نان خشکی هم وجود نخواهد داشت.کارشناسان تغذیه اظهار داشته اند که نصف انرژی بدن از مصرف نان تامین می شود بنابراین می طلبد که به بهداشت و بهسازی نان بیشتر رسیدگی شود.هر چند که موضوع کیفیت نباید نادیده گرفته شود ولی در حال حاضر پرداختن به صف های طویل نان مشکل بسیار معضلی برای مردم روستای تیس شده است زیرا وقتی که موفق به خرید نان نشوند خرید ۳ تا ۴ قرص نان به صورت پخت آزاد برای همه میسر نیست به خصوص برای افراد و قشر کم درآمد جامعه.بعضی وقت ها بنده برای تهیه ۴ تا ۶ قرص نان باید زمان طولانی در صف تهیه نان باشم خصوصا در مقابل نانوایی های که با کیفیت بالا اقدام به ارائه نان می نمایند و این صف ها هم بنده و بقیه مردم را مستاصل کرده است و بقولی یکی از مهمترین دغدغه های مردم روستای تیس و حتی شهر چابهار شاید تهیه نان باشد.از آنجایکه مردم روستای تیس با توجه به مشغله کاریشان که کار دریا میباشد باید صبح ها زود به سر کارشان بروند و از طرفی می بایستی سر موقع در سر کار حاضر شوند که از تهیه نان گرم در صبحانه محروم بوده اند.
امیدواریم که هر چه سریعتر این مشکل حل شود و مردم بتوانند در رفاه و آسایش کامل قرار بگیرند...
در صف گازوئیل
چند روزی است که مثل همیشه می خواهم ا ز این جاده و مسیر تیس به طرف چابهار رد بشوم پمپ بنزین تیس که در ابتدای روستا واقع شده است خیلی شلوغ و پرازدحام به نظر می رسید مینی بوس ها و ماشین های گازوئیلی زیادی توی صف و نوبت برای گرفتن سوختشون ایستاده بودند که همگی شون از اوایل و دمدمه های صبح توی صف گازوئیل وایساده بودند و منتظر بودند که کی صفشون برسد و سریعتر بتونند گازوئیل و سوخت ماشینشون را بزنند.به هر حال همه ی این راننده مینی بوس ها می بایستی ساعتها صبر میکردند تا تانکر تریلی که حامل سوخت برایشون بود چشم انتظار و دقیقه شماری آن را می کردند که چه وقتی می رسد.بسیار جای تعجب بود برام که همه ی ماشینهای گازوئیلی مانند مینی بوس و آ اس ... و اکثر ماشین های گازوئیلی دیگرحوزه شهر چابهار حواله سوختشون تو تیس بود. پمپ بنزین کوچک تیس تا چه حد می توانست جواب این همه مردم را بدهد.راننده مینی بوس هایی بودند که از اطراف دشتیاری و زرآباد آمده بودند جهت سوختگیریشون. انصافا یک ماشینی تا چه حد می تواند به دنبال سوختش باشد یعنی 100 ها کیلومتر را بدود فقط برای یک سوخت لعنتی اون هم با هزار جنجال و نمی دونم هزارارن مکافات در طی گرفتن حواله سوخت در شرکت نفت که اصلا نمی توان آنها را توصیف نمود. و وقتش را اینچنین صرف کند اون هم با خستگی و رانندگی در مسیر طولانی که بتواند به پمپ بنزین تیس خودش را برساند و یا لابد اون روز سوخت گیرش می آمد یا نه و گر نه مجبورا به صورت آزاد سوختش را از جای دیگری تامین می کرد و یا به انتظار روز بعدی چشم می دوخت.
![]()
صبح که می خواستم بروم به طرف چابهار راننده مینی بوسی را دیدم که از اول صبح یعنی حدودا ساعت 7 صبح تو صف آمده بود و بر گشتنی از چابهار به تیس که آمدم نزدیک های ساعت ۱۲.۳۰ بود که دوباره چشمم به اون راننده مینی بوسیه افتاد که تازه نوبتش به نفر سومی رسیده بود بنده خدا خیلی کلافه شده بود و ناچارا در انتظار این بود که هر چه سریع تر بتواند سوختش را بزند چرا که اول باید سوختش را میزد بعد میرفت به دنبال کارش چنین سوختی به نظرم آدم را از کار بیکار و از کار می اندازد دولت باید بیشتر به این موارد رسیدگی کند. چون اگر قرار باشد یک روز آدم دنبال سوخت ماشینش برود چه طوری میتواند به کار وبارش برسد و چطور می تواند به زندگی و تامین خرج مهیتاج روزمره خانه اش را تامین کند.و همچنین راننده های دیگری هم بودند که در زیر سایه درختان برای انتظار سوختشان در آنجا استراحت و چشم به راه و لحظه شماری می کردند.به هر حال به صف کشیده شدن این همه ماشین اون هم با ایده های جدید دولت الکترونیک واقعا جای تاسف و نگرانی است و می بایست شرکت نفت و سایر سازمانهای زیربط در طی تلاش و چاره سازی وراه حل همچین سوژه هایی باشند که فردای آینده این مردم بیچاره به این حال و روز نیفتند و گله مند و نارضایتی خود را به دیگران افشا نکنند
((غرض ما باید این باشد که مشکلات اساسی بیان شوند و در طی آنها پیگیریها و اقدامات لازم توسط ارگانهای مربوط جهت به خدمت رسانی ملت اجرا شوند))
قلعه پرتغالیها
بندر تیس در دوره تاريخي هخامنشي و ساسا ني تا دوره اسلامي به طور مستمر شاهد وقوع حوادث تاريخي بوده که در عصر صفويه ( قرن دهم هجري ) همزمان با توسعه و نفوذ دريايي ، كشور هاي استعمار گري همچون پرتغال اكثر نوار ساحلي و جزاير جنوب كشور در بخش هاي درياي عمان و خليج فارس به صورت پايگاه هاي نفوذ اين دولت استعماري در ايران در امده كه قلعه پرتغالي هاي تيس هم يكي از انها مي باشد .اين قلعه بر فراز تپه اي مرتفع و مشرف بر روستا و خليج تيس با مصالح تخته سنگ هاي ماسه اي ،آهكي و ملاط گچ و آهك ساخته شده است .یادم میاد که چند تا توریست گران پرتغالی که به تیس آمده بودند نقشه ای از روستای تیس همراهشان بود که قلعه پرتغالی ها و قلعه پیروز گت و چند تا از اثرات باقی مانده این روستا را داشتند با هم دیگر تفکیک می کردند و می گفتند که این سرزمین متعلق به اجداد مان بوده که روزگاری در اینجا زندگی می کردند و اکنون دست شما است که باید از حفظ آثار تاریخی آن و نام بردن آن در جزء روستاهای مهم باستانی عصر حاضر نیز اقدام بکنید.

![]()
( نمای داخلی قلعه ) (نمایی از اسکله تیس )
لازم به ذکر است که معماري اين قلعه شامل يك حياط در مركز و مجموعه اي از اتاق ها و سازه هاي معماري در پيرامون آن مي باشد . بخش اعظم قسمت فوقاني قلعه از بين رفته است و در حال حاضر در حال مرمت و تعمیرات می باشد، پوشش سقف ان طاق ضربي مي باشد . بخش مركزي ضلع غربي فضاي داخلي قلعه در دو طبقه اجرا شده است كه بر فراز ان يك برج ديده باني به ارتفاع 15 متر وجود داشته كه علاوه بر ديده باني در مواقع طوفان به عنوان چراغ دريايي عمل نموده و وظيفه هدايت كشتي ها را عهده دار بوده است.از بالای قلعه، روستای تیس کاملا پیدا و از طرف دیگر ساحل زیبای آن بهتر به چشم می خورد که اسکله ی آن دنج ترین جا برای ماهیگیری و هم برای شنا می باشد.
[تشکری صمیمانه از سازمان میراث فرهنگی و منطقه آزاد جابهار جهت باز سازی و احیائ قلعه]
گردش علمی و تفریحی
یک دیگر از اثرات طبیعی و جذب گردشگران به منطقه بلوچستان را می توان به کوه گل افشان بندر تنگ هم اشاره ای کرد.نزدیکی های عصر بود هوایی کاملا ابری و بوی هوای بارانی توی مشاممان میرسید انگار طبیعت می خواست تغییر حالت بدهد درست بهترین زمانی بود برای یک سفر تفریعی و گردشی بسیار مفید و بازدید از منطقه دور افتاده ای که در آخرین قسمت این مملکت ما جایی هم برای خود گرفته است.گل افشان بندر تنگ تقریبادر فاصله ی ۱۰۰ کیلومتری شهر چابهار فاصله گرفته و نزدیک به دهستان سرسبز کهیر واقع می باشد.
![]()
بالاخره من وسایر بچه ها خیلی دلمان می خواست که به این گل افشان هم سرکی بزنیم که ببینیم در اونجا چه خبره؟هر جند که توی مسیر جاده تنگ که از بغل جاده قابل رویت و دیدن بود ولی شوق بالا رفتن بر روی آن و نزدیکی به آن احساس بسیار جالبی برایم بود.تا اینکه من و یکی از دوست هام که قبلا باهاش برای رفتن به آنجا همانگ کرده بودم توانستم بروم به نزدیک آن کوه عظیم جسه گلی که هر چند از دور یک تپه گلی کوچک به نظر می آید ولی از نزدیک قضاوت بر عکس می گردد.وقتی که به مسیر نصف و نیمه گل افشان رسیدیم دیگر خیله خسته شده بودیم زیرا مسیر بالا رفتن آن با وجود شیب تند آن و راه پر لیزش به سختی توانستیم خودمان را به بالای تپه برسانیم. با این وجود که در فصول های بارندگی به نظر میرسید که بالا رفتن روی آن را غیر ممکن می کرد به هر حال بالای گل افشان همچنین باد تندی می وزید که حداقل ما توانستیم یه کم رفع خستگی و عرقهای مان رو خشک کنیم از اون بالا همه چیز قابل مشاهده بود.یعنی وجود این تپه در میان بیابان وسیع گلی خیلی جالب و بسیار لذت بخش به نظر می رسید.
گل افشان غیر فعال بود ولی گل های دور و اطراف آن خیلی تر و رطوبت تازه داشتند که این نشان از نیمه فعالی آن را میداد که ما میبایستی هر ۴۰ تا ۵۰ دقیقه صبر میکردیم تا یکدفعه می توانستیم شاهد بالا آمدن گل و آب به صورت حباب را نظاره گر باشیم.دیگر ما صبر کردیم و توانستیم آن عمل بالا آمدن گل را که از زیر اعماق زمین می آید را بنگریم. لازم به ذکر است که اکثر زمین شناسان علت بوجود آمدن این گل افشان را جهت نزدیکی به اقیانوس هند عنوان کرده اند که شکل خاص پوسته ی زمین در این نواحی که پوسته اقیانوس با شیب بسیار تندی در زیر این منطقه به داخل زمین فرو میرود که باعث بوجود آمدن فشار زیاد همراه با خروج آب و گل و لای آن بوده است.
کوهای تپه ای زیادی را از دور می دیدیم که اینها هم نشانگر این بوده در دورانی به صورت گل افشان هم فعالیت داشته اند که این تنها تپه ای در میان آنها بود که هنوز فعالیت خود را از دست نداده است. به هر حال هوا کم کم داشت تاریک می شد و ما هم فکری برای رفتنمان می کردیم.بالاخره ما در این سفر و گردش تفریحی تنها تجربه ای که کسب کردم این بود. که وجود مناطقی همچون اینجا و سر مایه گذاری جهت جذب گردشگران از بهترین منفعت ها در جهت بهره برداری صحیح آن می باشد............
امیدواریم که این تپه گلی به سر نوشت خشک شدن خود دچار نشود و همچنین با چاره اندیشی مسئولین محترم به زودی شاهد مطرح شدن آن در دنیای امروزی باشیم.
در مجلس عروسی
در مورخه ۸۷.۷.۱۸ درست در شب جمعه که جشن و مراسم عروسی یکی از دوستانم در روستایمان بود از بنده و دوست هایی که همراهم بودم جهت صرف شام و مراسم دعوت شده بودیم.بالا خره من به همراه دوستانم رفتیم به آنجا حدودا ساعت ۹ بود که شام را خوردیم که به ما خبر دادند منتظر بمانید تا محفل و مراسم شروع شود. بنده هم با اصرار و پافشاری بسیاری از دوست هام جواب آنها را رد نکردم. البته قبل از اینکه مراسم می خواست شروع بشود بنده رفتم برای کاری که برایم پیش آمده بود و از داماد و حاضرین در مجلس رخصت کردم گفتم که تا چندی بعد خودم را می رسانم.متاسفانه حدودا ساعت ۱۲ بود که بر گشتیم به محفل وقتی که اومدیم به آنجا اصلا جا برای نشستن نبود و نه می توانستیم برویم به داخل مجلس و از نزدیک نظاره گر آن می شدیم.بالاخره چند دقیقه بیرون واستادیم تا اینکه جا نصیبمان شد و توانستیم برویم به داخل و از نزدیک محفل را نظاره گر شدیم.به هر حال تنها چیزی که برام جای تعجب و شگفت بود فقط شلوغی و ازدحام جمعیت مردم که در آنجا موج می زد.توی دلم گفتم خدایا این همه مردم از کجا آمده اند بچه های تیس که نیستند تا اینکه از یکی پرسیدم که بهم می گفت اینها از دور دست های چابهار یعنی از اطراف دشتیاری و جاهای دیگر آمده اند.گفتم ای خدا اگر امشب این محفل و عروسی اسلامی اینجا برگزار شده بود چقدر جمعیت را می توانستیم تماشا کنیم. بگذریم البته تا آنجاییکه بنده از رفتن به چنین مجالس صرف نظر می کنم ولی با اصرار دوست هام چند دقیقه توانستم در آنجا حضور پیدا کنم تا دوست های دیگرم از بنده و سایر همراهم ناراضی و دلخور نباشند.چطور بگویم در این مجلس تاج محمد تاج هم در درون مجلس به چشم می خورد که با خواندن آهنگ هایش دل بعضی از جوان ها را شاد می کرددر ظمن توی مجلس وقار و دانش که دو تا دلقک بازان و بازیگر فیلم های بلوچی هستند را از کراچی آورده بودند آنها هم از طرفی دیگر با انجام کارهایشان به نوبه خود مردم را شاد و خوشحال می کردند.تا اینکه بعد از چند دقیقه بنده و دوستانی که همراهم بودند آنجا را ترک گفتیم و توانستیم از مجلس شلوغ و با جمعیت به بیرون راه پیدا کنیم.
هدف اصلی بنده از نوشتن مطالب این بود که برگزاری مجلس عروسی و تقسیم شادی و خوشی برای همه لذت بخش و مسرت آمیز است ولی اگر قرار این باشد هر جا که مراسمی اجرا شود و عده ای از جوان بیاییند توی مجلس دست به شراب بزنند و نمی دونم هزار کثافت کاری دیگر از جمله به راه انداختن دعوا و این چیزها اصلا به نظر من اجرای چنین مراسم به سبب نیست که نه از نظر اسلام و از نظر شریعت جایز نمی باشد و هم نمی تواند برای کسانیکه می خواهند در چنین مجالسی حضور پید کنند را سود و منفعتی برایشان داشته باشد. به هر حال بنده به نوبه خودم برای تموم جوانان و هم سن وسالان خود بهترین آرزوها و حضور آنها را در محافل و مجالس الهی را از خداوند منان طلب می کنم.
در یک روز ناخوشایند
بعد از ظهر روز جمعه درست دو روز از عید فطر گذشته بود که برادرزاده ام حالت تنگی نفس و سرفه بهش دست داده بود که ما مجبور شدیم برای معالجه، او را به شهر ببریم.وقتی اومدیم دیدیم که همه مطب ها و کلینیک ها بسته بودند ناچارا آمدیم به بیمارستان و در آنجا بچه را داخل کردیم. در این حال ویزیت را از تعرفه فروشی گرفتم رفتم به داخل مطب دکتر که از ما می پرسید بچه مشکلش و بیماریش چیه؟ تا اینکه براش توضیح دادم و پزشک معالج ما را به بخش داخلی اورژانس معرفی کرد وقتی که وارد بخش شدیم دیدیم که فقط دو تا خانم پرستار و یک آقا که دربان در اورژانس بود در آنجا حضور داشتند که پرستارهای آنجا به جای اینکه آرامش و تسلی خاطر را به بین بیماران برقرار کنند داشتند با لعنی عجیب و وحشتناک صحبت می کردند و دربان هم نیز با همین وضعیت کارش را ادامه می داد. با این حال و وضعیت ما بچه را خواباندیم روی یکی از تخت ها که یکی از پرستاران آمد پیشم اون هم با صدایی تند و خشن که می گفت بچه را بردارید و اونو بیارید به قسمت خون گیری که می خواهند خونش را بگیرند در این زمان وقتی که خانم پرستار می خواست خون بچه را بگیرد داشت یک سوال ها و پرسشهای بی ربطی را از من می پرسید. که می گفت آیا شما می دونید چرا خون این بچه را می گیرم؟آیا میدونید در خون چه چیزهای وجود دارد؟آیا میدونید که هموگلوبین در خون چه تاثیری دارد؟. . . . .
تا آنجا که بنده همه ی این چیزها را میدونستم و آشنایی کامل را داشتم بجای پاسخ به سوالات اون و بجای حرف زدن سکوت را اختیار کردم. در ذهنم این سوال پیش اومد که چرا واقعا این سوالا ها را از من پرسید؟ آیا می خواهد اینو ثابت کند که بنده و همه بلوچ ها در تصور اون بی سواد بوده اند؟ و یا آیا می خواست اطلاعات بنده را در سطحی بسنجد که چند مرده حلاجم؟ به هر حال بگذریم که صحبت از اینجا تمام شد که بنده رفتم به بخش های داخلی بیمارستان و می خواستم از اوضاع داخلش هم با خبر شوم.
بخش داخلی مردان:
ابتدا رفتم به بخش داخلی مردان که اصلا جا برای بیماران نبود که ناچارا بعضی از بیماران روی صندلی ها جا بهشون داده بودند و سرنگ و این چیز ها را بهشون وصل کرده بودند.وقتی که با این صحنه و وضعیت مواجه شدم دلم یک لحظه به حال این بیماران سوخت که چرا بیمارستانی با این عظمت و بزرگی و داشتن امکانات زیاد نمی تواند بهترین خدمات رسانی را برای بیمارانش انجام دهد.در این زمان من رفتم به سراغ یکی از بستگان و فامیل هام که در آنجا بستری بودند و با هاش یه چند دقیقه نشستم و ازش احوال پرسی کردم که در این حالت او این چنین باب سخن را با من آغاز کرد...که بنده چهار روز است که اومدم به بیمارستان از آنجایکه ناراحتی شدید قلبی دارم که اکنون پسرم بالا سر و همراهم است ودربان اونجا کسی دیگر را نمی گذارد تا بیاند به داخل و ملاقاتم .حتی می گفت که یکی از بستگانم برای دیدنم از پاکستان اومده بود که به او هم اجازه ورود را نداده بودند... اون بنده خدا هم خیلی گله و شکایت داشت. به هر حال با این تفاسیر من آنجا را ترک کردم و از او خدا حافظی کردم در بین راه که داشتم می آمدم به بخش اطفال یکی از ملاقات کنندگان داشت می گفت که این بیمارستان یکی از بهترین بیمارستان در سطح استانمان انتخاب شده هم از نظر تجهیزات و امکاناتش ولی حیف است که نمی توانند ار بکا ر گیری این امکانات و جلب رضایت ارباب رجوعان و بیمارانش آنها را به نحو احسن استفاده به عمل در بیاورند و همچنین می گفت که این تنها بیمارستانی است که شهرستان چابهار می بایستی از محورهای نیکشهر و جکیگور را که شامل این شهرستان هستند تحت پوشش خود داشته باشد.که همه بیماران اطراف چابهار و حومه آن فقط با وجود همین بیمارستان برای درمان و علاج بیمارانشان می آیند به آنجا تا بتوانند با خیال آسوده بر گردند به دیارشان.
از اطلاعات این آقا تنها چیزهایی که در ذهنم باقی مانده بود آنها را برداشت کردم و خدمت شما بزرگواران ارائه دادم.جلو تر رفتم تا اینکه به بخش اطفال رسیدم اونجا هم مشکلات فروانی موج می زد که همه گله مند و نا راضی بودند از پرستاران اون قسمت و بخش که همه با هم دیگر داشتند ابراز مشکل می کردند.بالاخره من با این تفاسیر نیمه تمام بیمارستان را ترک نمودم و در آخر این جمله را اضافه می کنم.
از مسئولین ذیربط تنها خواهشی را که دارم باید نظارت بیشتر و کامل تری را بر روی این بیمارستان داشته باشند تا بیماران آن بتوانند از رضایت کامل برخوردار شوند.
به اميد آنکه ايراني آباد و متحد و سر شار از استعدادهاي جوان و بالقوه اي برخوردار شويم تا بتوانيم بوسيله ي همين جوانان پله هاي ترقي و سعودي را طي کنيم.
عید سعید فطر مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تبریک عید سعید فطر از طرف خودم و جوانان تیس به تمامی بلوچ مردان و کل مسلمین جهان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دامنه کوه شهباز
در دامنه های کوه شهباز با نزدیک شدن به آن در قسمتهایی که محل ریزش آبشارها و کوه های سر به فلک کشیده ای مواجه خواهیم شد.در میان آن همه چشم مان به یک نردبان آهنی روی دره کوه برخورد می کند.که این همان مسیر تردد و رفت وآمد پرتغالیها که در عصرهای قدیم در این روستا تمدن میکردند و حاکمیت اینجا را در دست داشتند بنا نهاده شده است.در زبان شیرین و شیوای بلوچی محلی تیس به این راه پله آهنی (سیم کندگ) می گویند که کندگ به معنای دره میباشد
![]()
نمایی از دره شهباز
سیم کندگ:از آنجایکه برای اولین بار میان دره کوه شهباز پرتغالیهای بیچاره را وا داشت که مجبور شوند با درست کردن این نرده آهنی روی دره کوه با ارتفاع ۱۵ متر آن را درست کنند که برای بالا رفتن بر روی کوه هم مسیری بود برای کسانیکه میخواستند به دریا بروند و همچنین نیز تنها راهی جهت رفت و آمد کوچ نشینان به روستاهای همجوار تیس که از جمله این روستاها می توان روستای هپکان و لکی و همچنین کوه خوش آب و هوای لاوری اشاره ای کرد .با این وجود هنوز هم که هنوزه آهن و سیم آهنهایی که پرتغالی ها برای درست کردن این راه پله استفاده کرده بودند سالم بوده و در حال حاظر نیز از این نرده آهنی برای صعود به کوه شهباز و دیدن مناظر قشنگ آن استفاده به عمل می آید.

نمایی از سیم کندگ
در اطراف سیم کندگ و دره شهباز بوته ها و درخت های جالبی نیز به نظر میرسد. از جمله آن درختان درخت کرگ که زیبایی خاص خود را توانسته است در میان دره و اطراف آبشار ها چشم انداز زینت بخشی را خلق کند.از آنجاییکه درخت کرگ در زیر یکی از آبشارها واقع بوده که چاه بزرگی در قسمت بالای آن قرار دارد که با جمع شدن آب باران در داخل چاه توانسته است آبی زلالی را به بخش های زیر ریشه و ساقه های این درخت کهن برساند و آب های اضافی زیر ساقه ها که به صورت قطره ای که میرزد مردم تیس آن را برای شرب ازش استفاده میکنند به این دلیل که تخلخل بالای سنگهای رسوبی موجب میشود آب آن کاملا صاف و تصفیه شود.در ظمن مردم تیس این آبی را که از دل کوه و ریشه ی کرگ می آید را (ترنپوک) می گویند.
![]()
نمایی از درخت کرگ
وجود پوشش گیاهی ناچیز را که در کوه های شهباز و اطراف سیم کندگ قرار دارد را می توان به گیاه دارویی (گل المجور) اشاره کرد. این داروی گیاهی بلوچی در استخوان دردهای مزمن کارایی بالایی دارد.همچنین از آن برای درست کردن پنیر در شیر نیز استفاده می کنند.
![]()
نمایی از درخت (گل المجور)
درختان تمر
با نزدیک شدن به روستای تیس در سواحل دریای جنوب مانند بسیاری از مناطق دیگر نظر هر بیینده ای را به خود جلب می کندوجود پوشش گیاهی عجیب که به صورت شناور بین ساحل و دریا کشیده شده است.این درخت زارهای دریایی که به زبان بلوچی تمر temer و فارسی جنگل های حرا نام دارنند که به صورت نوار باریکی از پناگاهای ساحلی بین تغییرات جزری و مدی دریا می توان آنها را دید.توده ی خالص و انبوه این درختان را می توان در اطراف گواتر که نزدیکی های مرز پاکستان قرار دارد را اشاره ای کرد.
![]()
تمرها در حد میانه و کناره های سواحل (حد حور) تیس که این درختان آب شور دریا را به صورت دستگاه تصفیه کننده ای آن را شیرین و از طریق آوندهای آبکشی که دارند تغذیه می کنند.تمرها اکثرآ به صورت درختچه ای و بوته ای که جوانه های آن با جزر شدن آب دریا قابل رویت هستند وجود دارند. من هرگاه که وقت می کردم یعنی جمعه ها که تعطیل بود می رفتم برای ماهیگیری و قلاب اندازی به اطراف این تمرها که در میان این درختان جاهایی وجود دارد که آب دریا وقتی که بالا می آید آب در اطراف این درختان جمع می شد که بهترین جا برای ماهیگیری ام بود.سایه ی تمرها در زیر نور آفتاب لذت تفریح و ماهیگیری نهایت هیجان خود را دارد. راستی از جمله ی فواید این درختان را که بنده در ذهنم برداشت کرده بودم اینکه در کاهش امواج آب دریا زمانیکه دریا طوفانی باشد,ایجاد فضای سبز در اطراف ساحل به منظور جذب گردشگران و مسافران را می توان نام برد.
مسجد تیس
مسجد جامع تیس:این همان مسجدی است که قدمتش به بیش از 40 سال میرسد که با همکاری همین جوانان و مردمان این روستا توسط استادو معمار پاکستانی بنا نهاده شده است.صاف و با کاشی کاری ساده گله به گله سوراخ هایی برای کفترها -عین تخم مرغ گنده ای- از ته بر سقف مسجد نشسته بود,نخراشیده و زمخت.وقتی که بچه بودیم خیلی دلمان می خواست که به اوج بلندی ها برویم یعنی سعود به گلدسته های مسجد چیز دیگری بود,که در ذهنمان دور میزد.راه پلهای که در تصورم بود و درهای ورودی که یکی در داخل مسجد و بیرون آن بود هر وقتی که می خواستم برم بالا مدام قفل بود و کلیدش هم لابد دست موذن مسجد بود یا دست خود متولی.باید یک جوری درش را باز میکردم و خودم را به بالا می رسانیدم، بالاخره بعد از مدتها انتظار و دل رنجی توانستم با هماهنگی ملا رحمت الله که متولی مسجد بود کلید را ازش گرفتم و رفتم بالا هر چند که پله های سعودی مار پیچ و سر گیج کننده بودند ولی شوق بالا رفتنم بیشتر بهم امید میداد.از اون بالا همه چیز قابل مشاهده و کاملا مشخص بود و دیدن غروب خیلی دل انگیز بود برام. اصلا دلم نمی خواست که بیام پایین یعنی هوس پایین رفتن را نمی کردم با این وجود که دیدم آفتاب کاملا غروب کرده بود دیگر چاره ای نداشتم و خودم ر
و به پایین رسانیدم و از متولی نهایت تشکر و سپاس را کردم جهت همکاریش. بله دوستان همه من و شما هر روز و یا کسانی که به تیس می آیند از کنار این مسجد زیبا که به قولی می توان نما و شان روستا فرض داد رد میشویم که می بینیم عکاسان و تحلیل گران و معماران زیادی می آیند بهش سر میزنند و همیشه می گویند عجب مسجدی،عجب کاشی کاریی،عجب معماری و... که نظر همگان رو به خاطر جلب کرده است.اکثر باستان شناسان معماری این اثر زیبا رو مربوط به دوران 1400 ساله اسلام دانسته اند که کاملا با مساجد آن دوران شبیه بود است.
پیام مدیر وبلاگ:
ان شـا الله در روزهای آتی با خبـرهای داغ تر به سراغتـان خواهیم آمد الـبته با نظـرات و پشنـهادات شمـا عزیزان.
کاربران محترم و گرامی نیز می توانند در Google Earth تصاویر و آثار این روستا را مشاهده و استفاده کنند.
باز هم قوم بلوچ آریایی
وجود بسیاری از کلمات بلوچی در کتیبه بیستون بیانگر قدمت تاریخی و اصالت زبان این قوم آریایی است.برای مثال کلمه (البرز) که به کوهای شمالی و مرکزی ایران گفته شده برز به معنای بلند بوده که تا به امروز نیز به همین معنا در زبان بلوچی موجود بوده و کلمه بل که به معنای تاج و قله می باشد. از این جمله می توان به دهها کلمه دیگر اشاره نمود.
بی تردید قوم سخت کوش بلوچ از اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از بخشهای شمالی به ناحیه جنوب آمدند.
با توجه به بررسی دانشمندان نژاد شناس مشخصات نژادی بلوچها با آریایها کاملا شبیه و یکسان بوده بدین ترتیب بلوچها تنها قومی هستند که هنوز اصالت خویش را حفظ نموده اند.قامتی بلند و کشیده،چشمانی درشت و سر و صورتی پهن این قوم اصیل را با سایر اقوام متمایز ساخته است.
بــلوچ:این واژه زیبا قومی نجیب که آن را به اسم خویش ثبت نموده دارای ویژگی های فرهنگی و اجتماعی فوق العاده ای بوده که به ندرت می توان آن را در سرتاسر کره زمین پیدا کرد.خصوصیاتی چون غیرت،بردباری،مردانگی،وفای به عهد،رادمردی و چندین صفت دیگر زینت بخش این انسانهای مظلوم در طول تاریخ بوده است.
فردوسی بزرگ شاعر بلندآوازه ایران زمین این نژاد نجیب را همواره پاسدار خاک ایران زمین دانسته که به هیچ بیگانه ای اجازه تجاوز به خاک میهنش را نداده است این شاعر پارسی زبان وفاداری این قوم را در پایداری از خاک و ناموس میهنش بارها و بارها در کتاب جاودانه شاهنامه به اثبات رسانده است.
فردوسی در شاهنامه از قوم بلوچ در جرگه سپاهیان کیخسرو یاد کرده واین قوم را به قوچ تشبیه نموده که سر تا پا مصلح و هیچگاه پشت به دشمن خویش ننموده است.
ســـــپاهی ز کردان کوچ و بـــلوچ ســـــگالیده جنگ مانند قــــوچ
چه کس در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندیــد
درفشــــی برآورد پــــیکر پلــــــنگ همی از درفشش ببارید چنــــگ
زمـــــین کوه تا کوه لشکر گرفـــت همه تیز و مکران سپه بر گرفت
ساعت دنیا(عجیب و باور نکردنی)
مشکلات جوانان تیس
روستای تیس قریب هفت هزار خانه وار جمعیت دارد که شغل عمده مردمان این روستا کار در دریا (جاشوگری)٬کشاورزی و دامداری را بصورت ندرت می توان اشاره کرد.و از سوی دیگر جوانانی فعال و تحصیل کرده ای دارد که از مشکلاتی رنج می برند که این جوانان با پشت سر گذاشتن و سپری کردن مراحل تحصیلی شان دیگر امیدی برای کار و ادامه زندگی بهترشان چشم رو به ادارات و ارگانهای دولتی دارند.با وجود اینکه این روستا فاصله نزدیکی که با شهرستان چابهار دارد جوانان این روستا تمایل زیادی جهت کار را دارند. اما متاسفانه اکثر ادارات تحت پوشش غیر بومیان این شهر که بومیان این شهر و روستا از حیث این برخورداری محروم هستند. منطقه آزاد چابهار با وجود اینکه سرمایه گذاری های زیادی را در طی سالهای اخیر در این روستا انجام داده است توانسته است تعداد اندک و ناچیزی از جوانان پرکار را در سازمان بدست گیرد.از طرفی دیگر این سازمان اهدافی همچون فضای سبز که اکثریت کارگرانش از بومیان و روستا های اطراف چابهار حمایت می شود.
آرزوی بنده: به امید آن روزی که روستایم در اوج ترقی و ادامه گام هایی جهت رشد و شکوفایی باشد.
شهباز و پیل بند
روستای تیس از نظر قدمت باستانی می باشد که دارای آثار تاریخی متعددی می باشد از جمله کوهای پیل بند و شهباز را که دو طرف تیس را همچون سنگر بان احاطه کردند را اشاره کرد.با توجه به گفته قدیمیان و بزرگمردان در گذشته پیل بند یا مجموعه رشته کوهای پیل بند همانطور از اسمش معلوم است جایگاهی برای چراه و استراحت فیل ها بوده است که از آنها برای حمل محموله استفاده می شد.از آنجایکه تیس اولین بندر ترانزیت و واردات کالا در آن دوران بود اکثر کالاهایی که از کشورهای همجوار خلیجی می آمد آنها را از طریق شتر و فیل ها به مکانی دیگر حمل می کردند.
بریم به سوی شهباز این هم یکی از کوها و رشته کوهای معروف که قسمت شمالی این روستا را با ویژیگی های خاص خودش از جمله سیم کندگ یا همان راه ویا مکانی را که پرتغالی جهت رفت و آمدشان بنا نهاده اند که هنوز این مسیر پا برجا و از آن استفاده به حمل می آید را می توان نام برد.آبشارهایی که در شهباز قرار دارند را در زمان باراندگی از جمله زیبایه خاصی را بر فراز شهباز به نمایش در می آورند. شهباز همچنین راهای ارتباطی نزدیکی از طریق کوه به روستاهای هپکان و وشنام را دارا می باشد. لاوری یکی از رودخانههای بزرگ تیس است. این رودخانه در وسط این روستا جریان دارد و از ارتفاعات بلند شهباز و امتداد پیل بند سر چشمه میگیرد.در طی بارندگی های شدید خسارات زیادی را به همراه دارد که از جمله تخریب شدن جاده و مسدود شدن رفت وآمد مردم به جهت واقع بودن در میان روستا مشکلات زیادی را به بار آورده است.
تاج تیسی (تاجک)
تاج محمد (تاج) یکی از اسطورهای شعر و ادب در موسیقی از روستای تیس می باشد که می خواهم اطلاعاتی درباره این خواننده پرآوازه در اختیارتان قرار میدهم.بگذریم تاج متولد ۱۳۳۲ در روستای تیس می باشد که ایشان در همان کودکی به عرصه موسیقی پا گذاشتند از آنجایی که ایشان از قدرت بینایی محرومند ولی خداوند متعال آنچنان استعدادی به او داده است که در خوانندگی نظیر ندارد.لازم به ذکر است تاج بر اثر بیماری که برایش در اوان کودکی پیش آمده بود قدرت بینایش را از دست داده بود. با آلبوم های متعددی که روانه بازار کرده کمتر کسی را سراغ می گیری که او را نشناسند. به هر حال تاج را می توان در مجالس و عروسی ها دید که اکثر اشعاری را که می خواند هندی ترجمه شده به بلوچی هستند. تاج با سفر ها و تورهای متعددی را که در پاکستان و امارات داشته اند کاست های ایشان را می توان در دکه های نوار فروشی چابهار حاصل کرد. و می توان بهترین آهنگ تاج را که با سبکی خاص سروده است را درباره شهید غلام عباس تیسی نام برد. امیدوارم مطلب را هر چند مختصر بیان کرده ام شاید با پیشنهادات شما عزیزان ارتقا بدم..............
او یک بلوچ است...
بلوچ, می بینی اش, قامتش تکیده و نحیف, چربی های تنش آب گذشته از سونای بلوچستان و چروک چهره اش هویداست. گویی که از خود مسن تر است.
حرفش یکی است. به چک و چانه زدن های روز مره هنوز عادت نکرده, صاف مثل آئینه. از کلک های متداول مرکزنشینان چیزی سرش نمی شود؛ سرش هم بشود وجدانش اجازه نمی دهد که چنان کند. هنوز پول برایش آنقدر مایه حیات نیست که شرافتش را به آن بفروشد.
شباهت معما گونه ای می شود دید بین یک بلوچ و یک اروپایی, اینکه هردو هر کدام فقط یک نفرند, خودشانند. باید خوششان بیاید از کسی, که تمجیدش کنند. در اظهار تنفر هم شفاف می مانند. هرچند که دیگر این گوهر نایاب به جای منزلت بخشی, بلای جانشان گشته است.
کینه اش اما عجیب است. این سلاحی است برنده و پنهان, آنگاه که دستش از هر ابزار و توان کوتاست. گاه دهها سال مظلوم و بی صدا می ماند تا لحظه انتقام.
گاه چه ساده به کشتن می رود برای هیچ. به زیستن آنقدر کم می اندیشد که کم می کوشد برای بهبود. بگذریم که طبیعت, دیگران و سایه سنگین محیط به او اینگونه آموخته اند.
بلوچ آزرده است, از خودیها, از دیگران, از تاریخ, از حال, از حال و روز خود. از همه می خواهد که بگذارند به درد خود بمیرد؛ مگر آنان که اهل مرهمند, بی مزد و منت, بی تزویر و سیاست.
او که زخم سهمگین تقدیر و تاریخ و طبیعت خورده است, نای رقابت و عرض اندام در جمع پر هیاهوی دور و بر نداشته و از کسانی که حضور رنجورش را بر نمی تابند می خواهد که آدم تر باشند؛ سری به کپر های بی خانمان ها یش بزنند و به انهایی که در دل کوه از مال دنیا به چند برگ داز دلخوش کرده اند, بنشینند آب و خرمایش را بخورند و دست آخربه سمت او دست مهر از آستین بر آرند.
بلوچ اما, سلطان مهمان نوازان است, هر چه دارد مال مهمان است, بی هیچ منت. طبیعت به او اینگونه آموخته است. و این چه شیرین است در دنیای وانفسای امروز, که لذت ها پشت لذت و هوسها پشت هوس چراغ خوبی را بی فروغ کرده اند. و او یک الگوست برای آن دیگرانی که در نیمه راه تمدن و سنت, راه گم کرده و سر از کوچه ریاکاران نفسی نفسی گوی در آورده اند.
ابطال انتخابات چابهار
انتخابات چابهار (و نیکشهر و کنارک) باطل اعلام شد. هم اکنون چند هفته از انتخابات و چند روزی از اعلام ابطال آن گذشته است. دیگر کم کم همه شادی های خود را کرده و یا با ناراحتی هایشان کنار آمده اند. دست کم برای آنان که در مرکز دایره نبوده اند، وضع اینگونه است. اما حرف ها و درس های بسیاری در انتخابات نسبتا عجیب این دوره مجلس در چابهار باقی است، که رازگو بلوچ برای رسیدن موعد گفتن شان روز شماری کرده است. پس بیائیم و چند لحظه فراموش کنیم که موضع ما در این مدت چه بوده است؛ تا بدین گونه درس خود را از تاریخ گرفته و گامی به جلو برداشته باشیم:.........................
<<درباره روستای تاریخی تیس بیشتر بدانید>>

روستاي تيس از توابع بخش دشتياري چابهار است كه در منطقه كوهپايهاي واقع شده است.رودخانه «لاوري» از ميان روستا ميگذرد و «خليج چابهار» در غرب آن قرار دارد. ارتفاعات متعددي نظير كوههايشهباز و لاوري، روستاي تيس را احاطه كرده است. اين
روستا آب و هوايي از نوع گرم و خشك دارد. روستايتيس از مراكز عمده سوزن دوزي است كه به طرز زيبا و تحسين برانگيزي توسط زنان روستا توليد ميگردد. اينروستا، قلعهاي به نام «قلعه پرتغاليها» دارد كه به لحاظ قدمت و نوع معماري جالب توجه است. روستاي تيس با قدمتي بيش از دو هزار سال در شمال ساحل واسكله صيادي تيس ، و با مسجد زيبا و قديمي ومردم روستايي و خونگرم آن از ديگر ديدني هاي چابهار است. در مسير جاده كنارك و چابهار و در 9 كيلومتري شهر و در داخل محدوده سازمان، ساحل تيس با آلاچيق هاي زيبا ، سينماي روباز و رستوران ساخته شده توسط سازمان، يك محوطه اقامتي دلپذير و ديدني را فراهم آورده است. ساحل تيس به دليل آنكه عمق آب تا فاصله صدها متر تقريباً يكسان و كمتر از قد طبيعي انسان است، موقعيت منحصر به فردي دارد. موقعيت جغرافيايي: بخش مركزي ـ 5 كيلومتري شمال غربي ـ روستاي تيس مشخصات : سدهاي تيس در دو طرف دماغه قراردارند كه قلعه تيس بر روي آن واقع اســــت آثار ايــــن سد ها به ارتفاع 20 سانتيمتر باقي است ودر ساخت آنها از سنگهاي تراشيده شده و سنگهاي دريايي تيــــز وبلند ملات ساروج استفاده شده است تقريباُ اين سد ها هشت متر ارتفاع داشتهاند كه 6/4 متـــــــر آن به مرور زمان در زير ماسه هاي ساحلي مدفون شده است. انتهاي يكي از آنها به كوه پيل بند و ديگـــــري به كوه شهباز بند منتهي مي شده كه به عنوان مانعي از هدر رفتن آب شيرين ناشي از باران جلوگيري مــــــيكردهاند.
![]()
تقدیم به عزیزترینم

اوست پایدار ![]()
شنیدستی گهی در داستانها حدیث عشق پاک باستانها![]()
زعشق وامق و عذرا شنیدی؟ ز مجنون و هم از لیلا شنیدی؟![]()
نه مجنون بعد لیلا مرد آنی نه وامق بعد عذرا گشت فانی !![]()
کجایند کاتبان نکته پرداز که با مجنون ما گردند دمساز![]()
چو دید او نرگسش پرپر فتاده به بالین ابد سر بر نهاده!![]()
به زاری اینچنین" اله کرم " گفت: برو آیم به زودی نازنین جفت![]()
بدون تو دلیل ماندنم نیست به هر سو بنگرم جای تو خالیست![]()
به عهد خود عمل بنمود راسخ . . .الیه راجعون را داد پاسخ![]()
بنازم عشق پاک و بی ریا را بنازم بندگان با صفا را![]()
محرم ماه وصل و عشق و ایثار محرم ماه پیوستن به دلدار![]()
محرم .محرم مرغان عشق است محرم ماه ره پویان عشق است![]()
دو مرغ عشق ما پرواز کردند به رضوان کوچ سبز آغاز کردند![]()
بحق حرمت ماه حرامت خداوندا بهشت شان کن کرامت![]()

برای مشاهده اشعار دیگر ادامه مطلب را کلیک کن
بزرگداشت استاد ملا كمال خان هوت، با حضور شجریان

به گزارش رادیو زمانه، در كنار همایش نمایشگاهی از آثار هنرمندان نقاش سیستان و بلوچستان و اجرای موسیقی زنده به مخاطبان و علاقهمندان فرهنگ و تمدن ایرانزمین ارائه میشودملاکمالخان نیز در حوزه موسیقی و ادبیات بلوچستان چنین جایگاهی دارد، او باردار امانت موسیقی و ادبیات شفاهی بلوچ است.

استاد کمال خان هوت در سال 1320 هجری شمسی در روستای لایدان از توابع دشتیاری در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. دوران کودکی در روستا و آزادانه در دل طبیعت به مکاشفه محیط و بازی گذشت. او در نوجوانی متوجه علاقه و گرایش خود به موسیقی و شعر شد. شعرها و ملودیها را به خاطر میسپرد و میخواند. او در طی زندگی هنریاش با خوانندگان، نوازندگان و شاعران زیادی آشنا شد و همکاری کرد، آموخت و آموزش داد. راهی که او را به یکی از خوانندگان و موسیقیشناسان بزرگ بلوچ بدل کرد. کمال خان با آنکه مدرسه نرفته ولی خواندن میداند و همینطور مینویسد. برخی از اشعار خودش و دیگران را در دفترهایش نوشته، خط خوانایی هم دارد، همیشه کاغذ و قلم در جیبش هست. حافظه خوبی دارد و شعرهای بسیاری را از بر است.
سبک خوانندگی کمال خان پهلوانی است که از اصیلترین و قدیمیترین گونههای موسیقی بلوچی است که در بلوچستان رواج داشته و اعتبار و ارزش بسیاری نزد بلوچها دارد. استاد کمال خان از محبوبیت و معروفیت زیادی در بلوچستان برخوردار است، تا آنجا که برخی موسیقیدوستان خود را مرید کمال خان میدانند.




حضرت مولانا عبدالرحمن سربازی( چابهاری)
بنده زبیر بچه روستای تیس,فارغ التحصیل رشته تجربی هستم.میخواهم اطلاعاتی درباره این روستای تاریخی و گزارشات پر محتوایی از هر سمت و سوی آن در اطلاع شما کاربران گرامی قرار بدهم.لطفا جهت ارتقا و پیشرفت این وبلاگ ما را با نظراتتان همکاری نمایید