#Rebel#
اين فكر لعنتى تمامى ندارد،از فرط فكر ذهنم زخم شده است،مغزم درد مى كند،باعث و بانى اين فكر خودش بر اين باور است كه اين خود بى انصافيست!
او را در شرايطى قرار دادم تا زير حرف هايش بزند،زير تمام اميدهايى كه داده بود،طناب دار را خودش بر گردنم انداخت و زد زير چهارپايه اى كه خودمان با هم ساخته بوديمش،كه ديگر يك پايش كه چه عرض كنم تمام چهارپايش هم ميلنگيد،من هم زخم هايم را رول ميكنم و زيرش ميزنم تا دود شوند تمام آرزوهاى از دست رفته ام همانطور كه دود تنها آرزوى از دست رفته جاذبه ى زمين است.
همان بِه كه اينطور شد،هنوز برايم سوال است كه آيا كسى هست كه اگر او را بارها هم در شرايط قرار دهى يا بطور كاملن اتفاقى و پيشامد در شرايطش قرار بگيرد هم، نرود؟!.
#bladder #violet #end #is #near

