برای مادر گمنام امام : جای خالی بزرگداشت مادر امام حی وحاضر ؛ جبر تاریخی،  غفلت یا کم کاری محبان

بیست وچند سال پیش وقتی یکی از بستگان که از نظر ما ، ادمهای معمولی وقشر خاکستری محسوب می شدن اسم نوه ی دختری ته تغاری فامیل را گذاشته بودن ملیکا، نمی دانستم به چه مناسبت این اسم را که کم کم داشت در برخی خانواده ها مد می شد برای آن نوزاد نحیف و بانمک انتخاب کرده اند.

البته خیلی قبل ترها و از کودکی نرگس و نرجس های زیادی را دور بر دیده بودم و باهاشان سر وکله زده بودم. بعدها که بچه مدرسه ای شده بودم یواش یواش متوجه شدم که مادرانشان بیشتر به خاطر ارادتی که به امام غائب از نظر دارند نام مادر ایشان را بر این دختران گذاشته اند. بعدها نیز در نوجوانی ذکر ای گل نرگس بیا... در آخر سینه زنی ها و شورهای کف زنی جشن های نیمه شعبان بیشتر به ذهن من و همسالانم تداعی می کرد که مادر امام حی و حاضر ما شیعیان بانویی به نام نرجس خاتون است.

این ، شاید تصویر مشترک بسیاری از هم نسلی های دهه ۶۰ من وچه بسا بزرگترهای دهه های قبلی و حتی دهه۷۰ دی ها از وجود مقدس این بانوی بزرگوار بود.

گرچه طی دو دهه گذشته چندین عنوان کتاب درباره مادر گمگشته در صفحات تاریخ حضرت حجت نوشته شده و براساس روایاتی متناطر و بعضا متضاد تاریخی چیزهایی درباره مادر منجی بیان شده، اما هنوز هم غالب منتظران آدرس روشنی از ایشان جز مزاری در سامرا در مضجع شریف امامین عسگریین ندارند. نهایتا چندسال قبل بود که به لطف فیلم انیمیشن سینمایی شاهزاده روم بسیاری از عوام الناس همچون من بیشتر با مادر امام حی خود آشنا شده و متوجه شدند ؛ که بر اساس برخی روایات ظاهرا، بانو ملیکا نجیب زاده ی رومی و نواده ی یکی اوصیای عیسی بن مریم(ع) همان حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان ما هستند.

اما همچنان بسیاری از ما بچه شیعه زاده ها جز این این تصاویر گنگ و متضاد و گاهی هم فانتزی، چیز بیشتری از این باب رحمت الهی نمی دانیم، حتی تاریخی برای ولادت یا وفات ایشان بدست ما نرسیده تا بدانیم درکدام روز و ماه وساعت باید از دامان مادرانه شان تبرک جسته و دل فرزند غریبش را بدست آوریم.

اینکه این بی خبری هزار واندی ساله ، ناشی از جبر تاریخی و اسرار الهی یا غفلت کوچک و بزرگ و عالم و عوام شیعه است بر ما پوشیده است. اما در روز گاری که بسیاری از امامزادگان و فرزندان فرزندان آل الله صاحب یوم و بزرگداشت شده اند و یادشان به بهانه های مختلف در ذهن موالیان ساری و جاریست، غفلت از این بانوی باعظمت چیزی جز خسران نخواهد بود، پس باید کاری کرد، اهل و علم در جایگاه خود با جهد و تلاش علمی برای کشف راز این غربت و ما مریدان پسرنرجس خاتون نیز با بزرگداشت و توسل ویژه به ایشان در ایام شهادت امام عسگری (ع).

باشد که مقبول درگاهشان بگیرد.

بازگشت

امشب یهویی فیلمان یاد هندستان وبلاگستان کرد و بعد شش سال اندی آمدم سراغ طفیلی.

باز هم دم بلاگفا گرم که میراث دارخوبیست . گرچه سالهاست تخم غول های  وبلاگستان را ملخ خورده و همه شان شده اند شاخهای اینستاگرام وتوئیتر.

اما به قول داش های تهروون همه چیز قدیمی  اش خوب است .

 پس وب گردی و در کردن مطلب نیز در وبلاگستان صفای دیگری دارد.

دمت گرم مربی

رمضان آمد وشب بیداری های آن. اتفاقی راز نادر طالب زاده از شبکه چهار دیدم.  روایتی بود از جشنواره ای که 9 دوره آن برگزار شده  و سیطره مافیای بی همه چیز  فرهنگ و رسانه باعث بی خبری مطلق من از آن.

جشنواره فیلم  دانش آموزی دفاع مقدس.خیلی جالب بود. خیلی ها که اصلا فکرش را نمی کردم 9 دوره است ، دوره افتاده  اند و در محروم ترین مناطق کشور از خوزستان وایلام تا آذر باییجان  خیلی جاهای کشور برای دانش آموزان روستایی فیلم پخش میکنند وکارناوال حماسی و  شادمانه راه می اندازند. به امید  آینده. تا فرزندان این مرز بوم  بدانند چه بر سر فرزندان خمینی گذشته .

گل سر سبدشان پرویز پرستویی بود. فقط می تونم بگم دمت گرم مربی!


خلخالی روحت شاد!

امروز دلار 3200 تومان را هم سقف زد. یکی دیگر میگفت  هر افغانی برابر با 28 تومان شده است. والبته دینار عراق را که صحبتش را نکن. 

بالاخره موشک تل آویو نشینان به جای نطنز و فردو  در وسط چهار راه استانبول ترکید .  باز جای شکرش باقیست خوشبختانه هنوز موجش همه گیر نشده. 

واین در حالیست که جماعت خواص در مجلس و رسانه و بقیه جاها ،  سرشان به بلوای چند لایه ی خاندان هاشمی و دک و دعوایشان با احمدی نژاد و ناز عشوه های اصولگریان و اصلاح طلبان برای انتخابات تابستان 92 گرم است . 

از این طرف هم  میگویند دکی دوباره قهر کرده و رفته  دورکاری! الله اعلم

قاضی القضات ودوستان هم که بادستگیری های اخیر سعی در اجرای همه جانبه ی عدالت دارند.

این وسط عاقبت داستان افسار بریده ای  به نام "ادلار" چه خواهد شد خدا می داند؟

به نظرم در این وانفسای جولان دلالان و زالو صفتان در بازار  ارز  و عرصه های دیگر اقتصاد  تنها  میتوانیم دعا کنیم  شاید خلخالی دیگر ظهور کند و چوبه ای برپا سازد و افسار بر سودا گران "ادلار" زند!

فتح خون

 معصوم(ع) می فرماید :خداوند دشمنان ما را از حمقاء قرار داد. رهبر انقلاب نیز چندی پیش طی اشاراتی به دست قدرت الهی در حوادث انقلاب و حادثه عظیم نهم دی  بار دیگر تجلی این کلام معصوم را یاد آور شدند.

شاید در روزهای تابستان وپائیز 88  بسیاری از خواص سیاسی که رسما جازده بودند ویا کسانی که در توهم مشروعیت قهقرایی جمهوری اسلامی به سر می بردند،  گمان نمی کردند  روند  فتنه انگیزی های جریان "قدرت  ثروت تجدید نظر طلب " سر انجامی جز اضمحلال جمهوری اسلامی  یا حد اقل تحدید ولایت مطلقه فقیه  را درپی داشته باشد.

اینگونه بود که در پائیز همان سال با بسیاری از نیروهای جان برکف و خودجوش کف خیابانی به بهانه هایی  واهی برخورد شد.  ماجراهایی چون معاونت اولی رئیس جمهور ، پروژه سبحان و برخی حوادث دیگر نیز موجب انفعال در بسیاری از نیروهای حزب اللهی شده بود.

 قرائن نیز از طرح ریزی پچیده ی دشمن برای شعله ور ساختن فتنه در روزهای منتهی به 22 بهمن 88 و راه اندازی جنگ داخلی در کشور با بهره گیری از فضای محرم  وصفر را داشت. همان چیزی که رهبر انقلاب از آن به عنوان "کاریکاتور انقلاب اسلامی" یاد کردند.

شاید تنها فاکتوری که خودی و غیر خودی همه وهمه از آن غافل بودند همان دست قدرت الهی و حماقت دشمنان ولایت بود.

اشتباه استراتژیک دشمن درانتخاب روز عاشورا برای  به مسلخ کشیدن تجلی آخرالزمانی عاشورا.

شاید اگر حوادث ،جریانات وحرکات هنجار شکنانه ای که در ششم دی ماه 88 در تهران به وقوع پیوست در روز  دیگری اتفاق می افتاد ،تاثیر دیگری جز انفعال بیشتر خواص دنیا زده  و عوام  دلبسته به نظام وکشور نمی داشت.

این انفعال مضاعف نیز معلوم نبود با چه هزینه ای جبران خواهد شد !

 درباره نهم دی شاید تنها بتوان گفت ؛ باز هم خون خدا بود که ورق را برگرداند و فطرت های خفته را بیدار کرد ونقشه های دشمن را نقش بر آب کرد.

بند "میم" !

حیف که سردار نقدی سر داستان "موج"  پیازش اونقدر  داغ کرد  تا  آقا مجبور شه برا کشیدن ترمز جماعت حزبل!  مجبور به استفتاء ناخواسته ی فقهی شه و  اعمال بند میم وصیت نامه حضرت روح الله  رو  منوط به نظر ولی حاضر عنوان کنه  .

 امروز هم گستاخی عده ای به ظاهر هنرمند!  در بهشت زهرا دوباره "بند میم " رو به یکی از کلید واژه های مورد علاقه تو فضای مجازی تبدیل کرده .

اما مساله اصلی اینه که این روزها بی تفاوتی وبی غیرتی به یکی از عادتهای روز مره خیلی از ماها تبدیل شده!

تحقق زود هنگام یک پیش بینی و شجاعت مدنی اروپایی

"من به شما عرض بكنم؛ فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارى‌اى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است."- ۱۴/۲/۹۰ دیدار با فرهنگیان

شاید هیچ تحلیلگر غربی تصور نمی کرد درکمتر از ۱۵ روز پیش بینی رهبر ایران در مورد سرایت تب افریقایی عربی به اروپا تحقق یابد.

پیش بینی تیز بینانه ای که قطعا مبتنی بر شناخت حقیقی از وضعیت کنونی دنیاست. والبته این در حالیست که هنوز در کشور ما برخی  آمریکاییها را میاندار اصلی  تحولات خاورمیانه و شمال افریقا عنوان می کنند.

 به هر حال تظاهرات شبانه روزی معترضان در مادرید که به گفته ی  دویچه وله ،  از ۷ روز پیش شروع شده و تحصن چند ده هزار نفره جوانان در میدان "پوئترا دل سول" که جوانان اسپانیولی به کنایه آن را التحریر یا همان آزادی خوانده اند در کنار اعتراضات روزهای اخیر پرتقالی ها نشانه هایی جدی از فعال شدن گسلهای جامعه اروپاست.

 این روزها تشدیدشکاف های عمیق اقتصادی، اجتماعی ،سیاسی و قومیتی در اروپایی که قرار بود یکپارچه باشد با اجرای سیاست های سختگیرانه دولت مردانی که برای تامین منافع زرسالاران یهود تلاش می کنند مشهودتر شده است.

نا آرامی های قومی فرانسه و سرکوب خشن اعتراضات یونانی ها که معمولا در رسانه مجالی برای طرح پیدانمی کنند پالس ها ی آغازین تحولی بودند که آیت الله خامنه ای آن را بیداری حتمی خواندند.

امابه نظر می رسد  ادامه وضعیت بد اقتصادی وتداوم سیاستهای دول اروپایی در کنار تحول دیگری که شاید بتوان آن را "شجاعت مدنی " ناشی از انقلابهای عربی نام نهاد، شهروندان درجه  دو به پائین اروپایی را به نقطه ای رسانده که به قول سوارش پرتغالی  چنین وضعیتی را نپذیرند زمینه ساز بروز نا آرامی های وسیع دراین قاره بشوند .

رسانه های وحشی!

اولین بار تئوری پردازان سازمان موسوم به فولکس واگنی ها بودند که عبارت نامانوس"وحشی" را در ادبیات سیاسی رایج در جمهوری اسلامی بکار بردند!

بهزاد نبوی که در سالهای میانی دهه هفتاد به چریک پیر معروف شده بود ، در محافل نیمه رسمی عبارت "راست وحشی" را به جریانی اطلاق می کرد  که آن روزها به عنوان انصار حزب الله شناخته می شد.

 بررسی چرایی این اطلاق و یا راستی آزمایی آن و حتی تعیین مصداق واقعی آن هدف این نوشتار نیست!

اشاره به این واژه نامانوس برای تبیین پدیده جالب توجهی است که فضای رسانه ای کشور طی ماههای اخیر با آن روبرو شده!

ظهور روز افزون و قارچی سایتهای خبری بی نام نشان در فضای مجازی که به صورت سفارشی مشغول به تهیه آتش تهیه بر سر رقبای محفلی اند!

اغلب این رسانه های نوظهور که وابسته به جریانات سیاسی نوظهور نیز هستند به صورت زنجیره ای ماموریت ماموریت هجم وهدم رقبای احتمالی را به انجام می رسانند!

یکی از ویژگی های این دست رسانه ها برخورداری از ادبیات سطحی ونازل در تنظیم مطالب است که اغلب با شکستن چارچوب های رایج شان سایت خبری را در حد یک وبلاگ یا صفحه ی شخصی نزول می دهند!

خودبزرگ بینی، هتاکی وتهدید دیگران ؛ خواه رجل سیاسی باشند  یا نباشند از دیگر اشتراکات این رسانه هاست!

این رسانه ها که روی افراط وافراط گرایی را سفید کرده اند معمولا به هم صنف های خود دیگر رسانه هانیز رحم نکرده و برای نویسندگان سایت های رقیب هم خط و نشان می کشند که ... چه رسد به روحانیون وفرهیختگان و  دیگر اقشار.

اسامی پر طمطراق این سایتهای غوغا زیست  در کنار تیترهایی که بعضا به ادبیات چاله میدانی تنه می زند نیز خود داستان دیگری است.
 و البته اغلب گردانندگان این رسانه ها آنچنان به حاشیه امنی که بواسطه محافل حامیشان  برخوردارند می نازند ،که اصولا دغدغه ای نسبت به فیلتر شدن و یا توقیف ندارند .

تمامی موارد مذکور بسیاری ادله دیگر که ذکرشان ازحوصله ی این نوشته خارج است مبین آن است که امروز فضای رسانه ای کشور با پدیده ی بی نظیری مواجه است که با اندکی مسامحه می توان  از آن به عنوان    "رسانه های وحشی" یاد کرد!

آیا هنوز هم تنهاییم؟!؟

هفتاد وچند سال پیش از این رضاخان در سفر به ترکیه و به تقلید از آتاتورک فرمان ارتجاعی کشف حجاب را صادر کرد. 

سی وچند سال بعد حضرت روح الله درپی مخالفت با کاپیتلاسیون توسط پسر رضاخان به سرزمین ترکان لائیک تبعید شد تا شاید اسلام ناب فرصتی برای ریشه دواندن پیدانکند.

 و امروز در همان ترکیه که اتفاقا شیعیان در اقلیت قرار دارند در مرکز استانبول مراسم عزای حسینی با شکوه بسیار برگزار می شود . با حضور رییس دولتی که داعیه اسلام خواهی اش را با حجاب اسلامی اهل و عیال به رخ می کشد.

 رییس دولت امروز ترکیه از حسین و زینب دم می زند و دولت صهیون را برای جنایاتش محکوم میکند . آنهم در حیاط خلوت اسرائیل . همان جا که 11 سال قبل در فتنه کوی  قرار بود  انجرلیکش  پایگاهی بشود برای دست درازی به ایران.

چه معانی ایی در  پس این تغییرات ، مستتر است؟!. کاش بعضی ها می فهمیدند و قدر نعمت می دانستند!

پی نوشت: در مورد فکاهی فیلترینگ حسین قدیانی و دیگران هم فقط می شود گفت؛ زرشک!!!!

حسادت ودیگر هیچ

نمیدانم چند نفر از فعالان نت  تا  پیش از اتفاقات سال ۸۸  اسم علیمحمد دستغیب را شنیده اند. حد اقل  این بنده حقیر سرتا پاتقصیر که  اسم این آقا را آن هم باعنوان مرجع بزرگ تقلید برای اولین بار در بحبوحه فتنه در سایتهای آنور آبی دیدم!

بعد هم کاشف به عمل آمد که ایشان خواهر زاده شهید دستغیب و نماینده خبرگان رهبری است!

وبعد هم باقی ماجرا و قصه های مسجد قبا یا آتشیهای شیراز!

به هر حال آقای دستغیب در جدید ترین نظر خود  که مورد توجه  خاص و ذوق زدگی  بی بی سی، رادیو فردا و رادیو اسرائیل قرار گرفته ابراز داشته اند: 

    " ... ولایت مطلقه فقیه و ولیّ فقیه معیّن شده از طرف خبرگان، دو مقوله جداگانه است که گاهی هم اتّفاق می‌افتد در یک نفر تجلّی می‌کند، همانند امام امّت(ره).خداوند برای هدایت مردم و تقاضای آنها و جهت ارتباط با خودش در زمان غیبت امام دوازدهم(عج) شخص یا اشخاصی را از میان فقهای عظام و مجتهدین والامقام معیّن می‌کند و برمی‌گزیند تا مردم گمراه نشوند، آن فرد یا افراد، ولایت مطلقه دارند؛ چه خبرگان بخواهد چه نخواهد...  "

که البته پر بی راه هم نیست.     اما در بخش دیگری از مرقومه مفصلی که به عنوان استفتاء  درپایگاه اطلاع رسانی ایشان چاپ شده  برای اثبات نظریه خود  سعی کرده اند ضمن خبط  یک واقعیت  تاریخی مثلا تمایل قلبی توده های مسلمان به سید علی خامنه ای را نادیده گرفته و رهبر انقلاب  راتنها منتخب خبرگان قانون اساسی  وفاقد مشروعیت ذکر کند!!!

ایشان  مدعی شده:  ..."پس از فوت مرحوم امام امّت(رحمه الله)، اعتقاد اکثر مردم و مراجع تقلید به حضرت آیت الله شیخ محمّدعلی اراکی(قدّس سرّه) تحقّق پیدا کرد و مسأله ولایت مطلقه فقیه متعهّد مسئول به این بزرگوار ارجاع شد؛ در صورتی که رهبر همان بود که خبرگان تعیین کردند.."

شاید آقای دستغیب اظهارات حضرات آقایان گلپایگانی و اراکی  پس از رحلت امام  در باب تفاوت امر  ولایت مطلقه  و مرجعیت را فراموش کرده و به یاد نمی آورند که تنها پس از  فوت آقای گلپایگانی بود که عمده مقلدین  ایشان به آقای اراکی رجوع نمودند.

 این درحالیست که  مرجعیت آیت الله خامنه ای نیز تنها پس از رحلت آقای اراکی مطرح شد.!

حالا  این  اکثریت مورد ادعاییایشان از کجا ناشی میشود خدا میداند.

واقعا انسان غبطه میخورد.  بی بصیرتی حسادت  و کینه توزی یک روحانی را که داعیه مرجعیت نیز دارد به جایی می رساند که برای اثبات نظریات به ظاهر فقهی خود مجبور به بافتن دروغهای تاریخی بشود. تا شاید کمی عقده های دل خالی کند.

البته اگر وقت کردید  تمجیدهای خود گویانه ی آقای دستغیب  را که در  ابتدای  این مرقومه نگاشته شده بخوانید . شاید روشن شود این مدعی مرجعیت گیر کارش چیست؟!

و چه خوب است  رفتار این سید را  در کنار  رفتار  آقای صانعی  دیگر مرجع  نوظهور  که مخالف خود را در بالای منبر حرامزاده خطاب میکند   مقایسه  کنید  با مرجع فقیدی که در ابتدای  رساله اش خود را  العبد الحقر معرفی کرده بود!

بی جهت نیست در روایات از برخی عالمان دینی به عنوان کسانی که در مقابل حضرت حجت می ایستند یاد شده است!

امام المتقین غلی ابن ابیطالب:

 ..کن في الفتنه کابن اللبون، لا ظهر فيرکب و لا ضرع فيحلب...  در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .

 

آرماگدون پیش دستانه دریمن

بی شک حوادث اخیر یمن را نمی توان در راستای رقابتهای داخلی طوابف وقبایل یمنی ارزیابی کرد. حتی منازعه شبعه وسنی و رقابتهای منطقه ای جزیره العرب را نباید علت غایی نبردهای صعده دانست.

برخی نیز پروژه القاعده ستیزی را بی ربط با حضور مستقیم عریستان صعودی و ایالات متحده در درگیری های یمن نمی دانند.

اما به نظر میرسد در شرایطی که درگیری های فلسطین ولبنان پس از جنگ های 22و33 روزه و ناکامی جریان صهیونیسم بین الملل در حالتی از تعلیق قرار گرفته دانشوران صهیون طرح های پیش دستانه دیگری را برای فرار از کابوس هولناک آخرالزمانی شان درسر می پرورانند.

این درحالیست که پروژه مهار و برخورد با ایران شیعی هسته ای نیز در محاق قرار گرفته و عدم موفقیت نئوکان ها در دوره بوش پسر برای راه اندازی جنگ پیشگیرانه علیه ایران ،پیگیری جنگ نرم و طرح نخ نمای فروپاشی از درون را درپی داشته است.

ظهور و قیام جریان شیعی در سرزمین یمن از جمله وقایعی ایست که درکتب قدیمه و نیز منابع صهیون از آن به عنوان نشانه های نبرد آخرالزمان یا همان آرماگدون یاد شده است. 

این آن چیزی است که طراحان صهیونیسم بین الملل را به آتش افروزی همه جانبه ودر عین حال بی سر وصدا در منطقه کوهستانی صعده وا داشته است. 

 در وضعیتی که افکار عمومی غرب معطوف به موضوعات حاشیه ای چون تلفات درگیری با طالبان در افغانستان است حضور نیابتی صعودی ها و بعثی های یمن در درگیری های صعده مانع از تحمیل هزینه انسانی به غرب در این آرماگدون پیش دستانه خواهد شد.

محرم

ما منتظریم تا که محرم گردد             هنگامه و ماه بت شکستن گردد

ماییم وتیغ  تیز و حلقوم شما           یک مو اگر از سر علی کم گردد

 

 

پنالتی

فبلمی چند لایه با مفاهیمی عمبق که کمتر در سینمای بیمار این روزها کسی به آنها می پردازد. برای من نکته جالب توجه این فیلم که به لطف جریان مافیایی حاکم بر سینمای کشور جز فیلمهای اصطلاحا فرهنگی قرار  داده شده ارائه تصویری پررنگ از زندگی عشایر عرب  زبان جنوب خوزستان بود.    

توجه به خرده فرهنگ هایی که جریانات واگرایی در گوشه و کنار کشور سعی در دامن زدن به آن دارندازسوی یک هنرمند ارزشی مانند انسیه شاه حسینی شاید پاسخی باشدبه کسانی که حاکمیت  را به نگاه شووینیستی متهم میکنند. والبته بارقه ای امیدوار کننده در وانفسای فبلم فارسی های به میراث مانده از وزیر ارشادی که افتخارش شیر خر خوردگی بود!

 

شطرنج شهري

در بسياري از اقوال شطرنج وسياست همواره با يكديگر مترادف انگاشته شده اند. اين روزها سياست ورزي به ساحت شهر هم تعريض كرده است .

پوپولیسم سبز

به یاد می آورم سالهای میانی دهه 70، به طور دقیق ماجرای 12آبان سال 77 و تجمع دفتر تحکیم آن روز در مقابل لانه جاسوسی را!

آخرین مراسمی بود که دوستان آن زمان تحکیمی ما که الان خیلی هاشان در آمریکا و اروپا مشغول گذران زندگی هستند  مراسم سیزده آبان  را که از محسن وزوایی ها وعباس ورامینی ها برایشان به ارث مانده بود در مقابل لانه برگزار کردند.

اصولادعوای آن روز ما با کسانی مثل اکبرعطری وعلی افشاری وابراهیم شیخ ودیگران برسر دو چیز بود:

یکی شعار مرگ بر آمریکا ودیگری هم آتش زدن پرچم!

به خصوص که خاتمی هم آن روزها به در نهی شعار مرگ بر.. و  القای دروغ بزرگ زنده باد مخالف من سخن پراکنی های بسیارکرده بود!

این آقایان که آن  روزها  تازه دگر اندیش شده بودند  اصرار بر آتش زدن پرچم وشعار مرگ بر آمریکا را ناشی از عوام زدگی وروحیه پوپولیستی می دانستد!

اکبر عطری که حتی در تکلم صحیح زبان فارسی نیز مشکل داشت  رسما روحیه استکبار ستیزی را با خواستگاه طبقاتی مرتبط می کرد وضد آمریکایی بودن ما را به گردن پایین شهری بودنمان می انداخت.!

آخر سر هم  خودش پناهنده ینگه دنیا شد!

آن روزها ما متهمین توهم توطئه و عوام زدگی وعقب افتادگی پوپولیسم بودیم و دوستان ، دگر اندیش و منورالفکر و توسعه یافته!

اما این روزها جای همه چیز عوض شده است! البته این از مشخصات دوران فتنه است!

طرفداران دیروز زنده باد مخالف من، امروز با جامه سبز، شعار مرگ سر می دهند و پرچم کشورها را آتش می زنند!

 والبته رهبران وایدئولوگ ها وقلم بدستانشان نیز همچنان مدعی همان ژست های دروغین سابق اند!

به نظر شما پوپولیسم  و عوام فریبی شاخ و دم دارد؟!؟

آتش زدن پرچم روسیه توسط سبزها در  روز قدس!!!!

تاریخ تکرار می شود؟!

نام شقشقیه وخطبه جهاد را همه مان شنیده ایم. بارهاو بارها! آن را خوانده و تاسف ها خورده ایم. یا لیتنا ها گفته ایم و در باب آن سخن پراکنی ها کرده ایم ! هزاران بار جماعت کوفی را لعن نموده وجملات مولا را  در ذهن مرور کرده ایم ، زمانی که با دلی چرکین، خاری در چشم واستخوانی در گلو امتش را خطاب میکند که  ای کاش شما را ندیده بودم ... ای مرم نمایان نامرد...

 آن هنگامی که از بی توجهی عوام وخواص امتش چنین زبان شکوه می گشاید:

 " ... من شبان و روزان آشکارا و نهان شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم و گفتم با آنان بستیزید پیش از آنکه بر شما حمله برند و بگریزند....

... اما هیچ یک از شما خود را برای جهاد آماده نساخت و از خوارمایگی، هرکس کار را به گردن دیگری انداخت تا آنکه از هر سو بر شما تاخت آوردند...

...اگر در تابستان شما را بخوانم گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود..."(کوفه سال40هجری)

 اما فلسفه تاریخ این است که همچنان تکرار شود!حتی بعد از1390 سال !

 چند شب پیش از این صدا سیما گزارشی پخش کرد از دیدار جمعی از شعرا با رهبر امت این زمانی، و درآن دیدار بود که وی همچون مقتدایش لب به شکوه  گشود ،آنجا که درباب حقیقی بودن ماهیت "جنگ نرم" چنین گفت :

 "... همينى كه حالا معمول شده كه در بيانها و در تلويزيون و توى تبليغات و توى دادگاه و توى زبان همه، ميگويند: جنگ نرم؛ راست است، اين يك واقعيت است؛ يعنى الان جنگ است...

 البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفته‏ام؛ بارها و بارها.

علت اين است كه من صحنه را مى‏بينم؛ چه بكنم اگر كسى نمى‏بيند؟! چه كار كند انسان؟!

 من دارم مى‏بينم صحنه را، مى‏بينم تجهيز را، مى‏بينم صف‏آرائى‏ها را، مى‏بينم دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و ...

 اينها را انسان دارد مى‏بيند، خب چه كار كند؟" (تهران1430 هجری)

 گرچه امروز هم کمتر کسی این حرف ها را شنید،آخر ما عادت کرده ایم به نشنیدن و یا شنیدن وپشت گوش انداختن!

نحوه پوشش در رسانه ها و بیان خواص که این را می گوید!

 اما امام(ع) در فرازهای پایانی خطبه جهادش کوفیان را چنین خطاب می کند که:

"...کاش شما را ندیده بودم و نمی‏شناختم که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دست‏آورد آن اندوه و حسرت..."

ومدتی پس از این واقعه است که شمشیر جهل ونفاق خوارج این اندوه را در محراب مسجد کوفه با فزت و رب الکعبه به پایان می برد، تا از رهاورد آن اسلام اموی با خدعه زر و زور اسلام ناب محمدی را  تا به مسلخ کرببلا بکشد!

 اما آیا امروز هم ملقمه ی اسلام آمریکایی ، نفاق و تحجر خواهند توانست ولایت فقیه و مظاهر اسلام ناب  را به مسلخ ببرند!؟!  یا این فرایند منجر به ظهور منجی آخر الزمانی خواهد شد؟!؟

بر منکر صاحب الزمان لعنت!

کاری با این نداریم که چرا این که این روزها  در کشور ما برخی دوستان هر روز با اعمال و رفتارشان مکررا در حال گند زدن به میراث خمینی کبیر هستند !؟!

و حتی این موضوع که  چرا هنوز هم بعد از گذشت ده سال از فتنه کوی دانشگاه دستگاههای امنیتی  و انتظامی ما هنوز  با بی تدبیری ها وبی خاصیتی برخی مسئولین دست وپنجه نرم می کنند که عاقبتش بشود موفقیت پروژه شهید سازی و مظلوم نمایی پیاده نظام اینتلجنت سرویس و موساد!؟!

و یا این که چرا در ظهر ۳۰ خرداد یک نفر در شورا محترم امنیت ملی و دیگر نهادهای مسئول به مخیله اش نرسید تا بیانیه دیر هنگام لغو راهپیمایی آ ن مجمع کذایی از رسانه ملی قرائت شود تا شاید بخشی از  جماعت معترض بی خبر به خانه بروند و از ابعاد فتنه کاسته شود؟!

چرایی این موضوع را هم که چرا خواص و نخبگان  وشیوخ ما درآن موقع که باید با اظهاراتشان طوفان فتنه را فرو می نشاندند، ساکت ماندند و یا برخی شان خود آتش بیار معرکه شدند، هنوز فراموش نکرده ا یم.

اینکه چرا نتوانستیم بدرستی از آرای مستضعفین و پا برهنگانی که سبز پوشان بالا نشین و مرکب سوار  "جواد و بی سوادشان" خواندند به درستی صیانت کنیم٬؟! نیز بماند برای وقتی دیگر !

اما  گاهی اوقات در میان امواج طوفان فتنه ها وگرد وغبار برخواسته از آن برخی  رویدادها و اظهار نظرها ی به ظاهر بی اهمیت آنچنان ، راهگشای اهل حقیقت می شوند که تنها انسان را به یاد کلام امام صادق(ع)  درباره حماقت دشمنان حق  می اندازد.!

و این از همان جمله است :" می گویند خدا قدرت را به پیامبر اسلام داده وکه بعد از آن به امامان دوازده گانه داده شده و جانشین امام دوازدهم هم که غیبت کرده، ولی فقیه است وهمان اختیارات پیامبر را دارد. اما کل این ساختار ایدئولوژیک، دروغ است. اینها تا به حال حتی یک دلیل هم نیاورده اند که امام زمانی وجود داشته باشد که بخواهند جانشینی برای او درست کنند که آقای خامنه ای باشد. "

انکار وجود مقدس امام زمان (عج) آنهم در روزهایی که سران ثروت وقدرت  با شال سبز و عوام فریبی ومظلوم نمایی به دنبال دادن رنگ وبویی مذهبی  به نیاتشان هستند ، بلاهتی است که تنها از اکبر گاف و سایت کذایی روزآنلاین برمی آید! 

غفلت خواص!

بالاخره داستان مشائی هم تمام شد. جماعت بی انصاف چه درسطح خواص و چه عوامشان را بعید میدانم ول کن ماجرا باشند. البته اهمیت هم ندارد.  گرچه نامه ها وتهدیدات خواصشان بر عمامه بر زمین کوفتن بر سر موضوعی درجه چندم دردناک است.

 اما  جمعه بیانیه ای منتشرشد از قول کسانی که به نام خبرگان بدیشان رای داده ایم. گفته شد که ۵۰ نفر از ۸۶ نفر عضو آن را امضا کردند. برخی خناثان نیز شبهه کردند که بیانیه منسوب است و نه با  امضا پنجاه نفر. و اعلام نشدن اسامی  ایشان در ذیل بیانیه را نیز  مزید بر آن دانستند. الله اعلم!!!

البته فرض ما برپنجاه خبره است. اما تکلیف بقیه چیست؟!؟ 

آیا باید غیبت این سی وخورده ای خبره را بر مبنای بعد مسافت ،کسالت و یاعدم عرضه یا ناآگاهی ایشان از چنین مرقومه ای دانست یا آن را  بر اساس غفلت خواص اهل حق بررسی کرد؟!؟

که اگر این چنین باشدباید فاتحه همه را خواند!  گرچه مومنی از قول یکی از چهره های ولایی مجلس خبرگان می گفت: در وضعیت فعلی دو اقلیت و یک اکثریت در خبرگان  وجود دارند!

یک اقلیت با موضع حمایت بی چون وچرا از رهبری و دولت و اقلیت دیگر هم  شیوخ ناراضی از احمدی نژاد  به سرکردگی همان که همه می دانیم!

این وسط هم اکثریت آقایان خنثی و یا خاکستری تشریف دارند!

ازطرفی هم گفته می شود آن شیخ ناراضی دوره افتاده در بلاد تا اکثریت بی نظر را باخود هم نظر کند!

حالا هی جماعت داغ تر از آش سرشان را  بکنند دربرف که مشایی چه شد!

شاهراه عدالت بد جوری برخی خواص ونخبگان را زمین گیر کرده، خدا به ما و ایشان رحم کند!

روایتی از مجلس روضه اصلاح طلبان

ساعت ده صبح  بود .طبق روال هر سال که ظهر شهادت حضرت زهرا  را می رویم میدان ولی عصر از خانه زدیم بیرون . یکی از رفقای اصلاح طلب برایم اس ام اس  داد که  مراسمی در موزه ملی قرآن بر قرار است تشریف بیاورید! هنوز وقت بود وموزه هم سر راهمان. بنابراین تصمیم گرفتیم چند دقیقه ای را هم آنجا برویم وبعد به میدان ولی عصر که تا آنجا هم راهی نبود!

بعد از گذشتن از گیت  درب ورودی وارد فضای باغ شدیم ورفتیم تابه  وروی ساختمان رسیدیم. میزی بود پر از روبان های سبز وعکس ها  بورشورهایی از میر حسین موسوی که جلو ی راه پله توزیع میکردند. جلوی  ورودی سالن هم  که مفروش شده بود احمد مسجد جامعی خوش آمد می گفت. دوسه نفر دیگر هم از جماعتی که  تاپیش از این خوشان را به اصولگرایان اصلاح طلب می چسباندند  جلوی در پرسه میزند. سلام علیکی کردیم ورفتیم داخل.

با خانم قرار گذاشتیم یک ربعی بنشینیم وبلند شویم برویم پی کارمان!  بالای مجلس آقایان خاتمی و مهرعلیزاه چند نفر دیگر ازبارانی ها و مشارکتی ها  نشسته بودند  روی صندلی. بقیه جماعت هم دورتا دور بسان مراسمات ختم تکیه داده بودند. بقیه هم تیم تیم دروسط. عکاس ها هم تندو تند شاتر می زدند . از قضا ما موقعی رسیدیم مداح  مجلس می خواست شعرو روضه بخواند.

مداح شروع کرد به  خواندن ابیاتی در مدح حضرت زهرا  ما هم بنابه روحیات مان حواسمان راجمع مجلس کردیم تااز شعر بهره ببریم. اما انگار در میان جامعت حاضر در مجلس فقط ما در روضه حضور داشتیم. جماعت از صدر تا ذیل یه گپ وگفت مشغول بودند  یابه دید زدن اشخاصی که می آمدند.

مداح شعرش را تمام کرد انصافا هم پر مغز و با سوز بود. رفت داخل مصیبت و ماجرای  غسل شبانه ی حضرت و وداع آخر ایشان با حسنین از میان کفن.سوزناک ترین روضه  ای که روز شهادت  میخوانند. ما هم  حسابی درمیان روضه فروفته بودیم و میخواستیم ناله کنیم. اما  جو خیلی سنگین تر از این حرف ها بود. هنوز جماعت مشغول خود بودند انگارنه انگار که...

 هیچکس ، حتی جماعت صاحب مجلس از خاتمی وبقیه ای که کنارش بالای مجلس روی صندلی نشسته بودند هم حرکتی سرنمیزد.آقایان مثل مجسمه نشسته بوند وبر وبر روبروی شان را نگاه میکردند. ناله واشک که سرشان را بخورد . حتی این زحمت راهم به خودشان ندادند که جهت حفظ ظاهر هم که شده دستشان را جلوی صورتشان بگیرند. دلیلش هم احتمالا این بود که شاید اصلا اعتقادی به روضه واشک واین جور رفتار های عوامانه نداشتند.

وجالب اینکه در زنانه هم که با پارتیشنی از مردانه جدایش کرده بودند اوضاع همینطور بوده ونه اشکس و نه  آهی! همه به دنبال  جلوه نمایی و دید زدن سید اصلاحات ازلای پارتیشن بوده اند!  آخر همیشه در هیئت حاجی صدای شیون زنان بیشتر ازمردان است!

مداح هم که دید اوضاع جالب نیست سریع مجلسش راجمع کرد و درست مثل  مراسمات ختم بایک  "رحمالله من قرء الفاتحه مع الصلوات " از منبر آمد پپایین!

بعد هم سهیل خان محمودی میخواست شعر خوانی کند. ما هم رفیق اصلاح طلب مان را ندیده بلند شدیم و زدیم بیرون!

درمیدان ولی عصر بود که شنیدم روزنامه  کلمه سبز منتسب به آقایان در شماره روز قبل خود، به مانند اهل ریاض  وفات دختر پیامبر را تسلیت گفته و نه شهادت  فدایی ولایت را!  

پر بیراه نیست که  آقای موسوی هم در شعار های انتخاباتی اش به مولوی عبدالحمید وعده ی ساخت مسجد جامع و راه اندازی نماز جمعه  در تهران را نیز می دهد . چراکه قرابت ذهنی اش با او بیشتر از خیلی های دیگر است که به بردن نام فرزند فاطمه در محافل بین المللی افتخار می کنند. 

پی نوشت: به سلامتی حدا نیوزهم به مرحمت عمو سام مشمول تحریم شد و فعلا درش تخته است. فعلا سرمون خلوته شای اینجا رو بیشتر بروز کریم.

عدالت واصول مزخرف دیپلماسی!

دیروز پیامکی آمده بود با این مضمون که ؛ رکساناصابری آزاد شد!  "خر" مائیم که فکر می کنیم عدالت با اصول وقواعد مزخرف دیپلماسی وسیاست خارجی قابل جمع شدنه!

و رسانه ها هم امروز ازقول سخنگوی دستگاه قضایی خبر از آزادی این خانم دادند! و باتعلیق حکم زندان قرار شد ایشون هر جایی که دوست دارند تشریف ببرند!

بالاخره این ماجرا هم مثل داستان آقای موسویان و پرونده ی براندازی ملی مذهبی ها وخیلی از سناریوهای این چنینی به خوبی و خوشی ختم به خیر شد! درست مثل فیلم های سینمایی که دست آخر قهرمان مظلوم فیلم بیگناهیشون ثابت میشه و اعاده حیثیت میکنن!

تعجب نکنید فردا روز این ضعیفه نیز به سان آقای موسویان شکایت وشکایت کشی راه بیاندازد که چرا به من تهمت جاسوسی زدید و قص علی هذا!

 این وسط می ماند اصرار همیشگی برخی  آقایان ذی ربط که عادتشان شده، قبح همه چیز را بریزند! قبح براندازی ! قبح جاسوسی! قبح  اقدام بر علیه امنیت ملی! ارتداد و ...

پی نوشت: اشارات امروز رهبر انقلاب در سنندج به خدمات دولت نهم بد جوری برجک بعضی ها رو ترکونده!

آنچه که رهبری گفت و مانفهمیدیم!

چند روز قبل تعدادی از سایتها خبری زده بودند در خصوص ادعای یک روزنامه ترک درباره ارتباط پرونده ی قتل های زنجیره ای با ماجراهای عبدالله اوجالان رهبر سابق پ.ک.ک ترکیه!

برطبق این اخبار در اسنادی که اخیرا از خانه ی محفل امنیتی "ارگنه کن " یا همان پان ترکیست های افراطی ترکیه کشف شده سندی به چشم می خورد که در آن به موضوع قتل داریوش فروهر و  وزیرکار دولت موقت ایران  به عنوان حامی قدیمی طیفی از نیروهای کرد و دوست نزدیک  عبدالله اوجالان اشاره شده است.

درمورد گروه موسوم به ارگنه کن همین مقدار کافیست که بدانیم این محفل از تعدادی از نظامیان لاییک و وبخشی ازنیروهای سازمان امنیتی ترکیه (مید) تشکیل شده که البته ارتباطات تاریخی آنان با شبکه های جاسوسی صهیونیست ها و آمریکاییها تقریبا اظهر من الشمس است. اینها را هم بگذارید در کنار همکاری امنیتی موساد، سیا و مید در دسگتیری عبدالله اوجالان در افریقا وتحویل وی به ترکیه!

البته داستان قتل نماینده ی جناح اقلیت دومای روسیه را هم که در همان مقطع  اتفاق افتاد و در این اسناد نیز به آن اشاره شده، نباید از کنارش به آسانی گذشت! به خصوص که آن قتل هم به نیروهای خودسر امنیتی روسیه نسبت داده شد! درست مثل قتل های زنجیره ای مان!

از این سو نیز در همان روزهای سیاه سال۷۷  رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه صراحتا سناریوی این قتل هارا نوشته شده توسط عوامل بیگانه عنوان نمودند والبته در بلبشوی انتقام گیری های سیاسی و فشار ازپایین وچانه زنی دربالا  و  داستان سرایی های هر ۹ روز یک بحران هیچ کس به این حرف ها توجهی نکرد!

نتیجه اش هم شد ضرباتی ناجوانمردانه به وزارت اطلاعات که سر گیجه های آن تا مدتها بعد و بروز  افتضاحاتی مثل کوی دانشگاه و سناریو های بعدی فتح سنگر به سنگر همچنان ادامه داشت!

همان روزها به یاد دارم  فردی موثق در جایی میگفت: با توجه به شیوه ی انجام قتل ها وافتضاحاتی مثل مسله کردن اعضای بدن فروهرها وضعیتی که بدن پروانه اسکندری داشته و سوابق سیاسی وی  درمدتی که در خارج از کشور زندگی میکرده رد پای یک انتقام گیری به سبک سازمانهای امنیتی غرب به چشم می خورد!  یعنی برخورد بایک مهره ی سوخته و یاخیانتکار!

وبعدها شنیدم نویسنده ی کتاب شنود اشباح هم درنامه ای که بر اساس دریافته هایش از مصاحبه با برخی متهمان یا مطلعان پرونده ی موسوم به قتل های زنجیره ای به ریس جمهور وقت  می نویسد، به نقش نفوذی های بیگانگان در جریان خودی اشاره کرده بود که  مستوجب برخورد دانسته بودند اش.

پی نوشت۱: نتیجه کلام در همان تیتر اول است! چه خبر  روزنامه ترک صحت داشته باشد یا نه!

پی نوشت۲:این روزها بد جوری احمدی نژاد کشون شایع شده!موظب باشید جزو قتله نشید! جدا دم بروبچز نشریه مرحوم همت گرم!

چند پادشاه دریک اقلیم می گنجند؟!

مدتی پیش از این بود.  بایکی از دوستان برای انجام کاری رفته بودیم علوم تحقیقات.از قضا از اتاقی سر در آوردیم که جلسه ی دفاع یک آشنای قدیمی در آنجا بر قرار بود.دفاعیه مربوط می شد به رساله  دکترای حسین الله کرم در رشته ی علوم سیاسی.

موضوعش تا انجاییکه به خاطر دارم حول محور توسعه سیاسی بود. آنهم در دوران دو خرداد. یکی از متغییر های مورد بررسی هم اتفاقا رادیکالیزم سیاسی بود.

به طور کل هم موضوع و محتوای رساله ، هم ارائه کننده ونیز ترکیب داوران واساتید حاضر درجلسه بسیار برایم جالب توجه والبته در نوع خود آموزنده بود.

آقایان دکتر ساعی، دکتر زیبا کلام،دکترمتقی، دکتر ازقندی و دکترطاهری اساتید وداوران حضر در جلسه بودند.جمعی از تراز اول های علم سیاست ایران.

از آن سو الله کرم نیز با صلابت و همان مدل منحصر به فردش دفاعیه قطور دومین دکترای خود راکه بسیار جامع هم به نظر می رسید ارائه نمود.  دست آخر هم  آقایان اساتید پس طرح سوالات خود  برقراری شور وی را مستحق نمره ۱۹ دانستند.

در حاشیه هم حرفهای جالبی رد وبدل شد.از کنایه ها وشوخ طبعی های همیشگی دکتر زیبا کلام که بگذریم. تعابیر و تعاریف آقایان ساعی ، ازقندی ودکتر طاهری از  منش علمی و شخصیت فردی  الله کرم بسیار برایم جالب توجه بود. درست صدو هشتاد درجه متفاوت با آنچه که در ذهن وکلام بسیاری از مرتبطین با حوزه سیاست وحتی هم لباس های خود الله کرم ریشه دوانده است.

اما در کنار تمام این سخنان، دکتر ابراهیم متقی به یک نکته ی کلیدی پیرامون شاگردش اشاره کرد که شاید از اهمیت بسیاری در سپهر سیاست برخوردار باشد.

لب کلام دکتر متقی در مورد سرنوشت کنش سیاسی امثال الله کرم ها بود!

کسانی که به قول وی افتخار این را داشتند تا در دوران جهاد وشهادت رشادت های بسیاری را از خود برجای گذارند.

دردورانی که سازندگی واصلاحات نام گرفت .به عنوان مدافع ارزش هایی که به آن معتقد بودند درخط مقدم  مخالفان تجدید نظر طلبی قرار گرفته و سنگین ترین هزینه ها را در میان کنشگران سیاسی پرداخت نمودند.

اما بر خلاف تصور همگان در دورانی که محصول ثمر دهی تمام آن تلاش ها و هزینه ها بود هرکدام از این افراد به نوعی حاشیه رانده شدند!

افرادی که درمیان آنها به اسامی شاخصی چون محمد باقر ذوالقدر، محمد رضا نقدی و حسین الله کرم  بر خواهیم خورد. و البته بسیاری کسان دیگر!

الله کرم باتمام بار علمی وتجاربش رفت به ناکجا آبادی در بالکان تا دور  از دسترس باشد. نقدی و ذوالقدر هم هر کدام پس از مدت کوتاهی فعالیت جدی در عرصه دولتی به کارها قبلی خود بازگردانده شدند.

آری!  اشارت کنایه وار و تیز بینانه ی دکتر متقی به این تمثیل بود که هیچگاه چند پادشاه دریک اقلیم نخواهند گنجید!  به خصوص اگر برخی از ایشان سربازانی باشند که در مدتی کوتاه چند ستاره شده باشند!

والبته این نکته در عرصه ی سیاست به درستی موضوعیت دارد!  اما  فکر میکنم نمیتوان این حکم را درباره ی کسانی که در راه آرمان و عقیده ی خود هزینه می پردازند جاری دانست! تاریخ هم همین را میگوید!

شلوغ ترین نوروز تهران

یادم میاید سالها پیش تر از این سال تحویل را که رد می کردی پشه هم در خیابانهای تهران پر نمی زد. اصلا آدم  هوس می کرد به جای اینکه خود  را آواره ی شهرهای دیگر کند، چرخی در همین خیابان ولیعصر بزند و آب وهوایی در تجریش عوض کند و قص علیهذا..!

برای خود من هرگز قابل تصور نبود سوم فروردین  باشد و  ترک موتورسیکلت  در ترافیک گیر بیافتم!

واقعا نوروز ۸۸  تهران  پرترافیک ترین عید خود را گذراند!  از قدیم گفته اند سالی که نکوست ازبهارش پیداست! به گمانم اینطور که پیش میرود  دوزخ پایتخت تا پایان سال جایی برای تردد موتور سیکلت ها هم نداشته باشد! چه رسد به ماشین ها!

کاش زودتر این دعواهای "حیدری نعمتی " متولیان رنگ و وارنگ ترافیک تمام شود!

 

روز تولد

برخی روزها برای آدم ها معانی خاصی دارند. مثل روز تولد. برای خیلی ها واقعا مهم است چه روزی به دنیا آمده اند.  علی الظاهر امروز هم برای این حقیر باید چنین باشد . گرچه خودم سوم جمادی را بیشتر میپسندم .

 حیف که این ماههای شمسی و قمری باهم هیچ میانه ی خوبی ندارند و روزهاشان از هم فراری اند!. خیلی دوست تر داشتم  نهم فروردین و سوم جمادی هر سال با هم مقارن می شدند.

نمیدانم ! کاش این بهانه های یادآوری گذر عمر تلنگری شود تا چرت خرگوشی مان پاره شود و به یقضه ورود پیدا کنیم!  وگرنه وای به حال یوم الورودمان !

پی نوشت: این روزهایی که در محاق بی وبلاگی بودم فرصتی برای پست نوروزی نشد!  فعلا هم که اینجا حسابی به ریخته است. حر ف ها زیاد است باشد تابعد!

کالباس" گل محمدی"!

پی نوشت: قرار بود بدون شرح باشه!  ولی نتیجتا پیشنهاد میشه در راستای مبارزه با استکبار جهانی و در پی تغییر نام شیرینی دانمارکی به گل محمدی، مدیریت محترم سولیکو (همون کاله خودمون)  که از تبار  بزرگان هم هستن !!!  نام  نامیمون کالباس دانمارکی  رو به کالباس "گل محمدی" تغییر بدن!

خط امام و تجدیدنظر طلبان

امروز گشتی زدم درنت. به سان روال جاری این روزها به تعداد جدیدی سایت انتخاباتی برخورد کردم. شش تای آنها فقط مال حامیان میرحسین بود. جالب بود. ظاهرا مرد همیشه غائب دوران پس از روح الله عزم خود را جزم نموده  برای آمدن.

اما در این بین اسامی برخی ها که نقلشان در وبسایت های حامی  میرحسین به میان آمده بود برایم تداعی کننده بسیاری خاطرات شد .  کسانی که مدتها بود دیگر از یاد نیز رفته بودند.  برو بچز چپ خط امامی خیلی سالها پیش اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان . البته انجمنی که  آن روزها هنوز در فتنه ی نفوذی ها و ملی مذهبی نماها تکه پاره نشده بود!

به هر ترتیب حضور جدی میرحسین محملی شده برای باز تولید  گفتمانی  که تا قبل از دو خرداد  با نام خط امام شناخته می شد . حاملان این گفتمان  امروز هم سعی دارند با بازسازی تصویر نوستالوژیکی که از دوران امام روح الله  در اذهان باقی مانده باردیگر پا در عرصه ی سیاست گذارند. 

 نوشته ها ونقل قول ها شان هم میگوید دغدغه هاشان همان است که بوده. و البته هوشیارانه تر نسبت به  گذشته!  این را باید به فال نیک گرفت.

 البته شاید هنوز زود باشد برای این که بگوییم نیروهای خط امامی باز هم در دام تجدید نظر طلبان فرو خواهند غلتید یاخیر!؟!

مسئله اینست؛ غیرت یا بی غیرتی!

دیروز  دوباره شهدا آمدند به شهر ما! تشییع شدند و به دانشگاه رفتند تا آرام بگیرند.  البته آگر آرامشان بگذارند!

  آنهم در روزی که فردایش یادآور تشیع جنازه ایی تلخ  در زمان ومکانی دیگر بود! کیفیت هر دو را همه می دانیم!  دیروز بسیاری آمدند و با نوحه و سینه استقبال کردند و  عده ای هم با صوت وکف و رقص وناسزا ، چون خود را صاحبخانه می دانستند و مهمان ها را  ناخوانده!  به مانند آن بیوه زن و  اعوان و انصار تیراندازش!

البته این مطلب قبلا در جای دیگری هم اتفاق افتاده بود!.  اما کسی صدایش درنیامده بود!  مثلا آقایانی که دم به دم برای اشعار مداحان و تماثیل تکیه داران و چیزهایی از این دست حنجره می درانیدند اصلا خبردار نشدند که چه شده یا نشده!

شاید اگر آن روزی که آن فرد در همدان به طمع کرسی دین شناسی هاروارد، همه را به سخره گرفت پاسخ دندان شکنی دریافت می کرد! امروز پدر تئوریکش مدعی عدم عصمت ائمه نمی شد!

آن روز هم زیاد برایشان مهم نبود! فقط موجی بود که برخاست و برنشست.

چون همیشه چیزهای مهم تری هم وجود دارد! که باید به آن پرداخت و موضع گرفت!

اما این اتفاقات نه چه چندان بی ربط  هنوز برای ما مهم است شاید برای خیلی ها نباشد! 

جشن تولد

دیروز همه آمده بودند! از هر نو عش که بخواهید! با هرتیپ وقیافه ای که تصور کنید! 
 آقایان هم آمده بودند ،از هر طیف وجناحی که  دوست داشته باشید!  و البته پر واضح بود که چه کسی نزدیک بود زیر فشار  جماعت مشتاق بماند و چه کسانی فقط ژستی داشتند و دستی برای تکان دادن به خلق اللهی که  غرق در ژانگولر بازی غرفه های هنری  نهادهای عمومی بودند! 
و آن دیگری که گفته شد چوب برایش  بلند شده و چماق برایش کشیده اند، لکن حکایت ،حکایت لنگه کفش پیرزنی عصبانی بوده است!
 
 آخر سر هم که کار و بار بساطی ها حسابی سکه شده بود! 

مادر و فرزندی رادیدم؛ مادر دست پسر بچه را که حسابی "زق زق اش" به هوا را رفته بود و آب دماغش آویزان بود  محکم می کشید! پسرک همچنان گریه می کرد و می گفت: مامان من  سی دی  ماهواره می خوام!

برای سی سالگی!

          گفته بودندکه :

           دیو چو بیرون رود ؛ فرشته درآید                                                     

 دیو ِبرون شد، فرشته  آمد و پروانگان از پی او بر آمدند و  جملگی گردش چرخیدند و پرسوختند و رفتند.

و فرشته نیز از  پی کرشمه های دیو سیرتان فرشته رو ، جام زهر نوشید و جگر سوز شد و رفت در پی پروانگانش !

و باز ما ماندیم و حکایت دیو و پری ، و آن فرشته  که خار در چشم داشت واستخوان در گلو !

تا کی؟ ملک فرشته خویان و شه مه رویان باز آید و غم کنعانیان به سر!