طرح دعای فرج به مناسبت نیمه ی شعبان

اينجا همه پيوسته تو را مي خوانند لب تشنه و دلخسته تو را مي خوانند
اي ابر بهار بر سر باغ ببار
گلهاي زبان بسته تو را مي خوانند

 

تولدی دیگر در راه است... تولدی از جنس نور از جنس عشق از جنس زیبایی...

نیمه شعبانی دیگر فرا می رسد... صدای قدم های یار می آید... و من اما از خود می پرسم برای او چه آماده کرده ای؟

چه بگویم بگویم دلم گرفته؟ بگویم روسیاهم؟ بگویم منتظرم؟؟؟ من حتی دلم را برای آمدنت آب و جارو نکرده ام... من حتی دلم را برای آمدنت آذین نبسته ام...

آقا جان این همه از انتظار دم می زنم، اما پرونده ی انتظارم را که ورق می زنم چیزی نمی یابم...

تا به کی بازی با کلمات؟ به راستی من اگر منتظر و مشتاق دیدارت هستم پس بی قراری ام کو؟؟ دل خستگیم کو؟؟ فرمان برداریم کو؟؟


%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%20%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86 طرح دعای فرج به مناسبت نیمه ی شعبان

دوستان عزیز نظر به فرا رسیدن ولادت مولایمان امان زمان (عج) و همچنیندر راستای عمل به فرمان ایشان مبنی بر زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج  و اتحاد و یک دلی شیعیان بر این امر تصمیم داریم طرحی با عنوان "طرح دعای فرج" برگزار کنیم...

کلیه ی منتظران و عاشقان آن حضرت که مایل به شرکت در این طرح می باشند لازم است چهارشنبه مورخه ی 91/4/14 ساعت 23:00 اقدام به خواندن دعای فرج بنمایند...

همچنین خواهشمندیم با اطلاع رسانی در این زمینه مشتاقان بیشتری را به این کار تشویق کنید و در این حرکت زیبا سهیم باشید...

به امید تعجیل در فرج ایشان... 


کمپین رهروان غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

 

لیست بعضی از مطالب

استدلال به آیه مباهله.docx

اهمیت واقعه مباهله.docx

داستان تفسیری مباهله.docx

مقالات مباهله.rar

http://bandinternety.persiangig.com/gadir/mobahele/

 

کمپین رهروان غدیر

 

فضائل اهل بیت(علیهم السلام) در آیه مباهله

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

فضائل اهل بیت(علیهم السلام) در آیه مباهله

سؤال: در آیه مباهله چه فضائلى براى اهل بیت(علیهم السلام) نهفته است؟

جواب: در آیه مباهله و روایات مربوط به آن، فضایلى براى اهل بیت(علیهم السلام) نهفته است،که ما به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

الف) آیه مباهله دلالت دارد بر این که اهل بیت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) محبوب ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوى در تفسیر آیه که فرمود: «فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را بیاورید» گفته است: «یعنى هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد.»(1)

ب) این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) این افراد را براى مباهله که موضع حسّاسى است و احتیاج به دعا دارد آورد، خود دلالت بر افضلیت آن ها بر دیگران دارد.

ج) پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اهل بیتش فرمود: «إذا أنا دعوت فأمّنوا» هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید.

اسقف آن ها گفت: من در سیماى آنان چنین مى بینم که اگر آنان از خدا بخواهند که کوهى از کوه ها از جا کنده شود، خداوند چنین خواهد کرد، لذا با آن ها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و تا روز قیامت هیچ نصرانى در روى زمین باقى نخواهد ماند.(2) از این جا استفاده مى شود که حتى نصارا نیز پى به فضیلت آن بزرگواران برده بودند.

د) در این آیه خداوند امام على(علیه السلام) را نفس و جان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) معرفى کرده است(3) و این بلندترین تعبیرى است که مى توان در شأن آن حضرت(علیه السلام) آورد.

پی نوشتها:

1 ـ تفسیر بیضاوى با حاشیه شهاب، ج 2، ص 32.

2 ـ زمخشرى، کشاف، ج 1، ص 369 ; تفسیر مراغى، ج 2، ص 157.

3 ـ ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج 3، ص 90، ح 1131.

کمپین رهروان غدیر

 

دوازده درس از مباهله

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

دوازده درس از مباهله

درس‌هایی که از واقعه مباهله می‌گیریم:

1. از آن‌جا که مباهله، به‌عنوان آخرین حربه پیامبر، پس از اثر نکردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته، بنابراین منظور آن ظاهر شدن اثر خارجی نفرین است؛ نه یک نفرین ساده بی‌اثر.

2. پیشنهاد مباهله را کسی می‌دهد که بر حقانیت خود پافشاری داشته باشد و در این واقعه، پیامبر بود که مباهله را طرح کرد.

3. آیه مباهله، مقام نبوت و رسالت پیامبر را هم به روشنی اثبات می‌کند؛ زیرا کسانی که حاضر نشدند با او مباهله کنند، یقین کردند که او فرستاده خداست.

4. مباهله، روشنگر این است که حضرت عیسی علیه‌السلام، رسول و پیامبر خداست؛ نه فرزند خدا؛ عابد است و نه معبود؛ مخلوق است و نه خالق.

5. زن و مرد، در مسئله دین و دیانت دوشادوش همدیگر هستند (ابناءنا، نساءنا و انفسنا در آیه مباهله اشاره به این مسئله دارد).

6. در دعا کردن آنچه مهم است، انگیزه‌ها و شخصیت‌هاست؛ نه تعداد (گروه مباهله‌کننده پنج نفر بیش‌تر نبودند).

7. علی بن ابی‌طالب، جانِ رسول خداست. (انفسنا)

8. استدلال منطقی آوردن، اولین راه برای بحث با دیگران است.

9. آخرین برگ برنده مؤمن واقعی، دعاست.

10. استدلال را باید پاسخ داد؛ ولی مجادله و لجاجت را باید سرکوب کرد.

11. اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودنش، عقب‌نشینی می‌کند.

12. قوام و اساس دین اسلام به خاطر همین پنج نفر است؛ وگرنه پیامبر می‌توانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد. ولی این قضیه نشان داد که اهل بیت پیامبر، هم‌گام و همراه او برای رسیدن به حق هستند و همواره آماده استقبال از مرگ‌اند.

کمپین رهروان غدیر

 

 

 

کمپین رهروان غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بزرگواران

این سری مقالات در مورد اثبات شان نزول آیه مباهله در مورد اهل بیت و احیای عید بزرگی مثل مباهله است

شما دوست عزیز می توانید هر یک از این مجموعه مقالات را که دوست دارید در وبلاگهای خودتان قرار دهید. پس از قرار دادن مقالات در وبلاگها و وب سایت های خود به ما خبر دهید

Qadirnet.com

Shia-sonni.com

Baralichegozasht86@yahoo.com

با تشکر فراوان

کمپین رهروان غدیر

 

بیشتر در مورد آیه مباهله بدانیم!

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

بیشتر در مورد آیه مباهله بدانیم!

بررسی کلمه مباهله:

مباهله در اصل از ریشه ی «بهل» به معنای رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است. از این رو، هنگامی که حیوانی را به حال خود واگذارند. و پستان آن را در کیسه قرار ندهند تا نوزادش بتواند به آزادی شیر بنوشد به آن «باهل» می گویند. و «ابتهال» در دعا، به معنای تضرع و واگذار کردن کار خود به خداست.

بنابراین، اگر در مواردی «مباهله» را به معنای «هلاکت، لعن و دوری از خدا» گرفته اند، به خاطر آن است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود، هلاکت و لعنت و دوری از درگاه خدا را به دنبال دارد.

این بود معنای «مباهله» از نظر ریشه ی لغوی، اما مفهوم آن در آیه ی مورد بحث نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است؛ یعنی افرادی که درباره ی یک مسأله ی مهم مذهبی اختلاف نظر دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که طرف مقابل را که دروغگو است، رسوا ساخته و به سزای اعمال خود برساند

آیه مباهله چیست؟

سوره آل عمران، آیه 61: فمن حآجَّکَ مِن بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَتَ اللّهِ عَلىَ الْکاذِبینَ «هر گاه بعد از علم و دانشى که(درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»

خلاصه داستان مباهله:

در روایات اسلامی وارد شده است: هنگامی که پای مباهله به میدان آمد، نمایندگان مسیحیان «نجران» از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به شور بنشینند. سرانجام نتیجه ی مشورت آن ها که از یک نکته ی روان شناسی سرچشمه می گرفت، این بود که به افراد خود دستور دادند اگر دیدید محمد صلی الله علیه و آله و سلم با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله می آید، نترسید و با او مباهله کنید؛ زیرا معلوم است حقیقتی در کار او نیست و از این رو؛ به جار و جنجال متوسل شده است؛ ولی اگر دیدید با افراد محدود و به همراه نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

بر این اساس، آن ها طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند، ولی ناگاه دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که فرزندانش حسین علیه السلما را در آغوش دارد و دست حسن علیه السلام را دست گرفته، و علی و فاطمه علیهما السلام نیز همراه او هستند، رو به سوی میعادگاه روان است. و در این حال، به آنان سفارش می کند که هر گاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید. مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند، سخت به وحشت افتاده و از اقدام به مباهله خودداری کردند، لذا حاضر به مصالحه شده و به شرایط ذمه (عدم تظاهر به خوردن گوشت خوک و شرابخواری، زنا و ازدواج با زنانی که ازدواج کردن با آن ها در اسلام حرام است) تن در دادند

مباهله در روایات و تفاسیر اهل سنت:

علماى اهل سنت شأن نزول آیه مباهله رابه طریق مختلف در کتب روایى و تفسیرى خود نقل کرده اند که در اینجا به برخى از سندهاى صحیح آن اشاره مى کنیم:

مسلم نقل کرده که معاویة بن ابى سفیان، سعد بن ابى وقاص را خواست و گفت: چه چیز تو را مانع شده که ابو تراب را سبّ نکنى؟ گفت: سه فضیلت را رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره علىّ(علیه السلام) بیان داشته که با وجود آن ها هرگز على(علیه السلام) را سبّ نخواهم کرد، واگر یکى از آن ها براى من بود از شترهاى گران قیمت نزد من ارزشمندتر بود... یکى آنکه هنگامى این آیه نازل شد: ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) علىّ و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را خواست و عرض کرد: «بار خدایا! اینان اهل من هستند»

برخی از منابع شان نزول آیه مباهله در کتب اهل سنت:

ولما نزلت هذه الآية فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال اللهم هؤلاء أهلي

صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 7 - ص 120 121- دار الفكر

سنن الترمذي - الترمذي - ج 4 - ص 293 294- دار الفكر

نظم درر السمطين - الزرندي الحنفي - ص 108

معرفة علوم الحديث - الحاكم النيسابوري - ص 50- منشورات دار الآفاق الحديث

عمدة القاري - العيني - ج 18 - ص 27- دار إحياء التراث العربي

فتح القدير - الشوكاني - ج 1 - ص 348- عالم الكتب

شواهد التنزيل الحاكم الحسكاني ج 1 ص 160- مجمع إحياء الثقافة الإسلامية

تفسير ابن كثير ابن كثير ج 1 ص 379- دار المعرفة

الدر المنثور جلال الدين السيوطي ج 2 ص 39- دار المعرفة

إمتاع الأسماع المقريزي ج 6 پاورقى ص 6- دار الكتب العلمية

الفصول المهمة في معرفة الأئمة ابن الصباغ ج 1 پاورقى ص 114- دار الحديث

تفسير القرطبي القرطبي ج 4 ص 104- مؤسسة التاريخ العربي

تاريخ الإسلام الذهبي ج 3 ص 627- دار الكتاب العربي

مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع) محمد بن طلحة الشافعي ص 38

مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 1 - ص 185- دار صادر

تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 16- دار الفكر

المناقب - الموفق الخوارزمي - ص 108- مؤسسة النشر الإسلامي

ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 1 - ص 136- دار الأسوة

المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 150

السنن الكبرى - البيهقي - ج 7 - ص 63- دار الفكر

حال از شما مخاطب گرامی یک سوال دارم؟

ثابت شد علی بن ابیطالب نفس پیامبر است. حال اگر کسی به این نفس پیامبر فحاشی کند. حکمش چیست؟

چرا نفس پیامبر باید بعد پیامبر و همسر بزرگوارش فاطمه بنت محمد در بین مردم جایگاهی نداشته باشد؟

علمای بزرگ اهل سنت از قبیل بخاری در صحیح بخاری چنین نگاشته اند که بعد از علی بن ابیطالب در زمان حیات فاطمه بنت محمد در بین مردم مقامی داشت اما بعد از اینکه از فاطمه از دنیا رفت دیگری مقامی بین مردم نداشت.

اینم متن روایت:

وکان لعلی من الناس وجه حیاه فاطمه، فلما توفیت استنکر علی وجوه الناس

و کان لعلی من الناس وجه حیاه فاطمه ——-مردم، توجهی، مادامی که فاطمه زنده بود، به علی داشتند.

فلما تووفیت، استنکر علی وحوه الناس ——–وقتی فاطمه در گذشت، مردم از علی روی برگردان شدند. ((علی از چشم مردم افتاد))

صحيح البخاري البخاري ج 5 ص 83- دارالفکر

صحيح مسلم مسلم النيسابوري ج 5 ص 154- دارالفکر

مگر این اصحاب و مردم نشنیده بودند روایات در شان علی بن ابیطالب را؟

مگر نشنیده بودند که علی نفس پیامبر است؟

تفسير ابن كثير ابن كثير ج 1 ص 379- دارالمعرفه

مگر نشنیده بودند که حب علی بن ابیطالب دلیل بر حلال زادگی هست؟

تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 42 ص 287- دارالفکر

مگر نشنیده بودند که پیامبر علی را کسی معرفی کرد که خدا و رسولش را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند؟

صحيح البخاري البخاري ج 4 ص 5- دارالفکر

صحيح مسلم مسلم النيسابوري ج 5 ص 195- دارالفکر

و صدها روایات دیگر در شان علی بن ابیطالب در کلام حضرت رسول.

چرا چنین کردند؟

کمپین رهروان غدیر

 

آیه مباهله و فرزندان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

آیه مباهله و فرزندان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

سؤال: آیا با توجه به آیه مباهله مى توان اثبات نمود که امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) دو فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند؟

جواب: خداوند متعال مى فرماید: (فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ)(1)[ بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت مى کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت مى نماییم، شما هم زنان خود را»] ؟!

این آیه به صراحت مى گوید : امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) دو فرزند پیامبر اقدس(صلى الله علیه وآله) هستند .

رازى در تفسیر خود(2) مى نویسد :

آیه مباهله دلالت مى کند بر اینکه حسن و حسین دو فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند; زیرا آن حضرت وعده داد ، فرزندانش را [براى مباهله] بخواند، و حسن و حسین را آورد، پس این دو فرزندان او هستند. و یکى از مواردى که این مطلب [نوه دخترى فرزند انسان محسوب مى شود] را تأکید مى کند سخن خداوند در سوره أنعام است: (وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیَْمانَ) تا آنجا که خداوند مى فرماید: (وَیَحْیَى وَعِیسَى)(3) ; زیرا معلوم است که نسبت عیسى به ابراهیم به وسیله مادر است; پس ثابت شد که گاهى نوه دخترى، فرزند نامیده مى شود; والله اعلم.

و شاهد بر این لغتِ قرآن مجید و اینکه نوه دخترى حقیقتاً فرزندِ پدرِ دختر است ، این سخنان است که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده:

1 ـ «أخبرنی جبریل : أنّ ابنی هذا ـ یعنی الحسین ـ یُقتل» [جبرئیل به من خبر داد که این فرزندم ـ یعنى حسین ـ کشته مى شود] . و در روایتى دیگر آمده است : «إنّ اُمّتی ستقتل ابنی هذا»(4) [ اُمّت من این فرزندم را مى کشند] .

2 ـ درباره امام حسن(علیه السلام) فرمودند: «ابنی هذا سیّد»(5) [ا ین فرزندم آقا و سرور است] .

3 ـ به على(علیه السلام) فرمودند : «أنت أخی وأبو وُلدی»(6) [تو برادر و پدر فرزندانم هستى] .

4 ـ و سخن او(صلى الله علیه وآله) : «المهدیّ من ولدی وجهه کالکوکب الدرّیّ»(7) [مهدى از فرزندان من است و صورتش مانند ستاره درخشان است] .

5 ـ و سخن او(صلى الله علیه وآله) : «هذان ابنای من أحبّهما فقد أحبّنی»(8) [ این دو ـ یعنى حسن و حسین ـ دو فرزند من هستند ، هرکس آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته است] .

6 ـ و به على(علیه السلام) فرمود : «أیّ شیء سمّیتَ إبنی؟ قال : ما کنتُ لأسبقک بذلک . فقال : وما أنا السابق ربّی فهبط جبریل ، فقال : یا محمّد! إنّ ربّک یقرئک السلام ویقول لک : علیّ منک بمنزلة هارون من موسى لکن لا نبیّ بعدک ، فسمّ ابنک هذا باسم ولد هارون»(9) [فرزندم را چه نام نهادى؟ گفت : من در این کار بر شما سبقت نمى گیرم. سپس پیامبر فرمود: من هم از پروردگارم سبقت نمى گیرم; پس جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمّد! پروردگارت سلام مى رساند و مى گوید : على نسبت به تو مانند هارون نسبت به موسى است ، امّا پیامبرى بعد از تو نیست پس این فرزندت را به اسم فرزند هارون نامگذارى کن] .

7 ـ و سخن امام حسن(علیه السلام) به ابوبکر وقتى بر منبر جدّش بود : «إنزل عن مجلس أبی» [ از جایگاه پدرم پایین بیا] . ابوبکر گفت : «صدقت إنّه مجلس أبیک» [راست گفتى اینجا جایگاه پدرت است] .

و در روایتى آمده است : «إنزل عن منبر أبی»(10) [ از منبر پدرم پایین بیا] . و ابوبکر گفت: «منبر أبیک لا منبر أبی» [ این منبر پدرت است نه منبر پدر من] .

8 ـ و سخن امام حسین(علیه السلام) به عمر : «إنزل عن منبر أبی» [ از منبر پدرم پایین بیا] . پس عمر گفت: «منبر أبیک لا منبر أبی مَنْ أمرک بهذا؟!»(11) [ این منبر پدرت است نه منبر پدر من ، چه کسى به تو امر کرده که چنین بگویى؟!] .

واینها همه شاهدند بر اینکه حسنین(علیهما السلام)، فرزند رسول خدا(علیه السلام) محسوب مى شوند; و با وجود این شواهد از قرآن و روایات چه چیز به برخى جرأت داده که آل اللّه را از فرزندى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)خارج کنند؟!.(12)

پی نوشتها:

1 ـ آل عمران : 61 .

2 ـ التفسیر الکبیر 2 : 488 [8/81] ; و نیز مراجعه شود: الجامع لأحکام القرآن ، قرطبى 4 : 104 ; و 7 : 31 [4/67 ; و 7/22 ـ 23] .

3 ـ أنعام : 84 و 85 .

4 ـ [ترجمة الإمام الحسین(علیه السلام) از طبقات ابن سعد ، که چاپ نشده است : 44 ، ح 268] ; المستدرک على الصحیحین 3 : 177 [3/194 ، ح 4818] ; أعلام النبوّة، ماوردى : 83 [ص 137] ; الصواعق المحرقة : 115 [ص 192] .

5 ـ المستدرک على الصحیحین 3 : 175 [3/191 ، ح 4809] ; أعلام النبوّة ، ماوردى : 83 [ص 137] ; تفسیر ابن کثیر 2: 155 .

6 ـ ذخائر العقبى : 66 .

7 ـ ذخائر العقبى: 136 .

8 ـ المستدرک على الصحیحین 3 : 166 [3/181 ، ح 4776] ; تاریخ مدینة دمشق 4 : 204 [13/199 ، شماره 1383 ; و در مختصر تاریخ دمشق 7/12] ; کنز العمّال 6 : 221 [12/120] ، ح 34286 .

9 ـ ذخائر العقبى : 120 .

10 ـ الریاض النضرة 1 : 139 [1/175]; شرح نهج البلاغة 2 : 17 [6/42، خطبه 66]; الصواعق المحرقة : 108 [ص 177]; تاریخ الخفاء ، سیوطى : 54 [ص 75] ; کنز العمّال 3 : 132 [5/616، ح 14084 و 14085] .

11 ـ تاریخ مدینة دمشق 4 : 321 [14/175 ، شماره 1566 ; و در مختصر تاریخ دمشق 7/127] .

12 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 624.

کمپین رهروان غدیر

 

آیه مباهله

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

آیه مباهله

در ابتدا لازم است به نكاتی اشاره شود:

1ـ معنای لغوی مباهله: در اصل از ماده «بهل» بر وزن «اهل» به معنای رها كردن است. به همین جهت هنگامی كه حیوان را، به حال خود واگذارند، و پستان آن را برای جلوگیری از نوشیدن نوزادش در كیسه قرار ندهند به آن حیوان «باهل» می‌گویند و «ابتهال» در دعا به معنای تضرع و واگذاری كار بر خدا است و گاه این واژه را به معنای «هلاكت و لعن و دوری از خدا» معنی كرده‌اند، آن نیز به خاطر رها كردن و واگذار نمودن بنده به جای خویش و خروج از سایه لطف خدا است[1].

2ـ حقیقت مباهله: مباهله به معنی نفرین كردن دو نفر به همدیگر است، به این ترتیب كه وقتی استدلالات منطقی در مسئله دینی سودی نداشت، در یك جا جمع می‌شوند، و به درگاه خدا تضرع و از او می‌خواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند.[2]

3ـ ترجمه آیه مباهله: «هر گاه بعد از علم و دانش كه درباره مسیح به تو رسیده، كسانی با تو به بحث و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌كنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را فرا می‌خوانیم شما هم، زنان خویش را، ما از نفوس خویش دعوت می‌كنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله می‌كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.»[3]

بعد از این مقدمه، به این مطلب اشاره می شود كه مباهله چه ارتباطی با امام علی ـ علیه السّلام ـ و فرزندان او دارد؟

1ـ ابوالفرج اصفهانی، می‌گوید، كه گروهی از نصارای نجران كه در میانشان اسقف آنان و عاقب و ابوحبش و سید و قیس، و عبدالمرح و... بودند به مدینه آمدند، ابتداء به بیت المدارس یهود... و بعد همراه یهودیان به نزد پیامبر اكرم - صلی الله علیه وآله - آمدند، و سئوالاتی از حضرت نمودند، و بعد از شنیدن پاسخ دست از لجاجت برنداشتند، تا اینكه آیه مباهله نازل شد و بعد از خواندن آیه و پیشنهاد مباهله، اسقف نجرانیان گفت: این منصفانه است. پیامبر فرمودند: فردا با یكدیگر مباهله می‌كنیم. یهودیان از مباهله منصرف شدند، و مسیحیان هم بین خود گفتگوهای زیادی نمودند. عده‌ای گفتند: ما می‌دانیم حق با اوست مباهله نكنیم و الا هلاك می‌شویم. «عاقب» و «سید» كه اسقف نجرانیان بودند، گفتند: اگر محمد با اصحابش برای مباهله آمدند، یقیناً پیامبر نیست ولی اگر با خانواده‌اش آمد، تحقیقاً پیامبر است. فردای آن روز بعد از اذان صبح حضرت برای مباهله آماده شد. حضرت علی- علیه السلام - را در سمت راست خود امام حسن- علیه السلام - را در سمت چپ خود، و امام حسین- علیه السلام - را در سمت راست علی و حضرت فاطمه- سلام الله علیها - را در عقب سر خود قرار داد، عاقب وقتی چنین دید به سید گفت:

با محمد مباهله نكن. چون اگر این كار را انجام بدهی نه ما نجات می‌یابیم و نه اعقاب ما.[4] زمخشری اضافه می‌كند كه حضرت خود و همراهان (علی و حسنین و فاطمه - علیهم السلام-) زیر كسایی قرار گرفتند. سپس فرمود: «یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت» خداوند اراده فرموده است تا پلیدی را از شما اهلبیت ببرد.[5]

اما قسمت دوم شبهه: اولاً فرزندان حضرت علی - علیه السلام - به عنوان فرزند پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و خود حضرت علی - علیه السلام - بمنزله جان پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خوانده شده است. در روایات عامه معنی شده كه یعنی اطاعت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ اطاعت از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است جدایی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ جدایی از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌باشد و پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: تو از منی، و من از تو، و علی بمنزله سر من می‌باشد، نسبت به تنم.[6] آیا این عظمت كمی است؟ آنهم با لفظ جمع «ابنائنا» و «انفسنا» كه دلالت بر عظمت آنها دارد. و ثانیاً در مقابل یهودیت و مسیحیت از مردان، سه نفر انتخاب شد، كه نشان می‌دهد، بهترین انسانها و عزیزترین افراد در نزد پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ باید باشند. چون پای مكتب و آبروی اسلام در بین بود آیا این فضیلت نیست؟

زمخشری می‌گوید: آیه، دلالت بر بلند مرتبگی و قرب منزلت اصحاب كساء دارد... در پایان می‌گوید: «وفیه دلیل لاشیء اقوی منه علی فضل اصحاب الكساء علیهم اسلام» در ترتیب آیه و بیان آن دلیلی بر برتری اصحاب كسأ وجود دارد، كه چیزی قویتر و بالاتر از آن نداریم.[7] گذشته از این كسانی كه در مباهله شركت می‌كنند، باید به حقانیت راه خود یقین كامل داشته باشند و استجابت دعای خود را یقینی بدانند و این مستجاب الدعوه بودن، مقام بلندی است كه جز مقربان درگاه خداوند بدان نمی‌رسند. و فخررازی از محمود حمصی از علمای شیعه چنین نقل می‌كند كه او با استفاده از این آیه اثبات می‌كرد كه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ بعد از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از همه انبیاء وحی، افضل است... چون آیه می‌گوید: حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به منزله نفس و شخص حضرت محمد - صلی الله علیه وآله - است به یقین عین او نیست ولی در تمام جهات (بجز مقام نبوت...) در جهات دیگر همانند او است. از سوی دیگر می‌دانیم پیامبر از همه انبیاء افضل بود پس حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نیز می‌باید افضل باشد، و سپس اضافه می‌كرد كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر كس می‌خواهد آدم را در مقام علمیش و نوح را در طاعتش، و ابراهیم را در دوستی و مقام خلیل اللهی‌اش، و موسی را در هیبتش و عیسی را در صفوتش ببیند، به حضرت علی نگاه كند.در حقیقت این حدیث می‌گوید: آنچه خوبان به طور جداگانه داشته‌اند او تنها و یكجا دارد.[8]

نتیجه اینكه؛ آیه شریفه مباهله بنا به نقل فریقین در شأن امام علی،حضرت فاطمه و فرزندانش- علیهم السلام- نازل شده و بیانگر فضیلت بسیار بزرگی از سوی خداوند متعال برای آنها است.

پی نوشتها:

[1] - ر.ك: حسین، راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القران، (دفتر نشر الكتاب، دوم، 1404) ص 63 و رك: آیت الله مكارم شیرازی با همكاری جمعی از دانشمندان، پیام قرآن (قم، انتشارات نسل جوان، دوم، 1374) ج9، ص 242 و رك: محمود زمخشری، الكشاف، (بیروت دارالكتاب العربی، سوم، 1407) ج1، ص 368.

[2] - پیام قرآن (پیشین) ج9، ص 242.

[3] - آل عمران/61.

[4] - ر.ك: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی (بیروت، دارالكتب العلمیه، 1412 ق) ج12، ص 6-10 و ر.ك: عبیدالله حاكم حكانی، شواهد التنزیل بقواعد التفضیل (بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1392 هـ) ج1، حدیث 174.

[5] - الكشاف (پیشین) ج1، ص 369.

[6] - متقی هندی، كنز العمال (بیروت، مؤسسه الرساله، پنجم، 1405 هـ) ج11، ص 599 و 603 و 614.

[7] - الكشاف (پیشین) ج1، ص 370 مدارك زیادی برای حدیث فوق نقل شده است كه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1ـ مسلم بن حجاج، نیشابوری، صاحب «صحیح» معروف كه از كتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است (عصر، چاپ محمدعلی جیح) ج7، ص 120. 2ـ احمدبن حنبلی (چاپ مصر) ج1، ص 185. 3ـ طبری، تفسیر طبری و مصر، میمنیه) ج3، ص 192. 4ـ حاكم، مستدرك (ركن حیدرآباد) ج3، ص 150. 5ـ حافظ ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوه (چاپ حیدرآباد) ص 297. 6ـ واحدی نیشابوری اسباب النزول، (مصر، چاپ الهندیه) ص 74. 7ـ فخررازی، تفسیر كبیر، (مصر چاپ البهیه) ج8، ص 85. 8ـ ابن اثیر، جامع الاصول، (مصر، طبع سنه المحمدیه) ج9، ص 470، و ابن جوزی قاضی بیضاوی طنطاوی، برای اطلاع بیشتر شود به المراجعات ص 128-126 و الغدیر علامه امینی، ج7، ص 129-124 و كتاب فاطمه زهرا نامبرده (انتشارات استقلال) ص70 و پیام قرآن (پیشین) ج9، ص 244-248. حاكم نیشابوری، ‌معرفه علوم الحدیث (هند ركن) مطبعه مجلس دائره المعارف العنمانیه 1385) نوع17، ص 63.

[8] - پیام قرآن (پیشین) ج9، ص 251 با تلخیص كه كتاب مذكور نقل نموده است از تفسیر كبیر فخررازی، ج8، ص 81.

کمپین رهروان غدیر

 

اهل سنت و شأن نزول آیه مباهله

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

اهل سنت و شأن نزول آیه مباهله

سؤال: علماى اهل سنت چه احادیثى در مورد شأن نزول آیه مباهله نقل کرده اند؟

جواب: علماى اهل سنت شأن نزول آیه مباهله(1) رابه طریق مختلف در کتب روایى و تفسیرى خود نقل کرده اند که در اینجا به برخى از سندهاى صحیح آن اشاره مى کنیم:

1 ـ ابن عساکر به سندش از ابى طفیل نقل کرده که امیر المؤمنین(علیه السلام) با اصحاب شورا مناظره کرده و جمله اى از فضایل و مناقبش را برای آنان بر شمرد; از آن جمله فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا در میان شما کسى نزدیک تر به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در خویشاوندى هست؟ وکسى که رسول خدا او را نفس خود خوانده و فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود، خوانده باشد غیر از من وجود دارد؟» گفتند: بار خدایا، هرگز.(2)

2 ـ احمد بن حنبل نقل کرده . . . هنگامى که این آیه نازل شد ( نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) علىّ و فاطمه و حسن و حسین ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ را دعوت کرد، آنگاه عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل من هستند.(3)

3 ـ مسلم نقل کرده که معاویة بن ابى سفیان، سعد بن ابى وقاص را خواست و گفت: چه چیز تو را مانع شده که ابو تراب را سبّ نکنى؟ گفت: سه فضیلت را رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره علىّ(علیه السلام) بیان داشته که با وجود آن ها هرگز على(علیه السلام) را سبّ نخواهم کرد، واگر یکى از آن ها براى من بود از شترهاى گران قیمت نزد من ارزشمندتر بود... یکى آنکه هنگامى این آیه نازل شد: ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) علىّ و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را خواست و عرض کرد: «بار خدایا! اینان اهل من هستند.»(4)

4 ـ ترمذى نیز با همین سند و متن، این حدیث را نقل کرده، آن گاه تصریح به صحت آن نموده است.(5)

5 ـ حاکم نیشابورى از سعد بن ابى وقاص نقل کرده: هنگامى که این آیه: (ندْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ...)نازل شد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) علىّ و فاطمه و حسن و حسین ـ رضى الله عنهم ـ را خواست، آن گاه عرض کرد: «بار خدایا! اینان اهل من هستند.»(6)

6 ـ طبرى از سدىّ در تفسیر آیه مباهله نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آن هنگام دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علىّ(علیه السلام) گفت: دنبال ما بیا. او هم با آن ها به راه افتاد. در آن روز نصارا بیرون نیامدند و گفتند: ما مى ترسیم که این شخص پیامبر باشد و نفرین پیامبر مانند نفرین دیگران نیست.(7).

7 ـ مأمون عباسى روزى به امام رضا(علیه السلام) عرض کرد: مرا به نزدیک ترین فضیلت امیر المؤمنین(علیه السلام)خبر بده که قرآن بر آن دلالت دارد. حضرت فرمود: «فضیلت مباهله، خداوند ـ جل جلاله ـ فرمود: ( فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبِینَ)، آن گاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) حسن و حسین که دو فرزند او به حساب مى آمدند دعوت کرد، ونیز فاطمه را که در موضع نساء او به حساب مى آمد خواست و نیز امیر المؤمنین(علیه السلام) را که به حکم خداوند ـ عزّ وجلّ ـ نفس او به حساب مى آمد دعوت نمود. و به تحقیق ثابت شده که احدى از خلق خدا جلیل تر و افضل از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نیست، پس واجب است که احدى افضل از نفس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به حکم خداوند ـ عزّ وجلّ ـ نباشد....»(8)

پی نوشتها:

 

1 ـ سوره آل عمران، آیه 61: فمن حآجَّکَ مِن بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَتَ اللّهِ عَلىَ الْکاذِبینَ «هر گاه بعد از علم و دانشى که(درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

2 ـ ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج 3، ص 90، ح 1131.

3 ـ مسند احمد، ج 1، ص 185.

4 ـ صحیح مسلم، ج 7، ص 120.

5 ـ صحیح ترمذى، ج 5، ص 596، کتاب المناقب، مناقب علىّ(علیه السلام).

6 ـ مستدرک حاکم، ج 3، ص 150.

7 ـ جامع البیان، ج 3، ص 212 و 213.

8 ـ الفصول المختاره، ص 38.

کمپین رهروان غدیر

 

اثبات صحت حدیث مباهله

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

کمپین رهروان غدیر

 

اثبات صحت حدیث مباهله

سؤال: از چه راه هایى مى توان صحت حدیث مباهله را اثبات نمود؟

جواب: حدیث مباهله را مى توان از طرق مختلف تصحیح کرد:

1 ـ وجود حدیث در صحاح(1):

ـ وجود حدیث در صحیح مسلم

ـ وجود حدیث در صحیح ترمذى

2 ـ تصریح به صحت حدیث:

ـ تصریح ترمذى به صحت حدیث

ـ تصریح حاکم نیشابورى به صحت حدیث با وجود شروط صحت بخارى و مسلم.

ـ تصریح ذهبى به صحت حدیث در «تلخیص المستدرک.»

ـ تصریح قاضى ایجى به صحت حدیث;

او مى گوید: « . . . مراد از ( أَنْفُسَنا) خود پیامبر نیست; زیرا انسان خودش را دعوت نمى کند، بلکه مراد به آن علىّ(علیه السلام)است، و اخبار صحیح و روایات ثابته نزد اهل نقل دلالت مى کند بر این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) علىّ(علیه السلام) را براى این مقام دعوت کرد. و به طور حتم نفس على همان نفس محمّد حقیقتاً نیست بلکه مراد مساوات در فضل و کمال است، تنها فضیلت نبوّت استثنا مى شود و این که ( أَنْفُسَنا) در بقیه کمالات حجّت است. پس علىّ(علیه السلام) با پیامبر(صلى الله علیه وآله) در هر فضیلتى به جز نبوّت مساوى است.

نتیجه این که: على(علیه السلام) افضل امت است.»(2)

3 ـ تصریح به تواتر حدیث:

حاکم نیشابورى در جایى دیگر مى گوید: «اخبار متواتر در تفاسیر از ابن عباس و دیگران روایت شده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در روز مباهله دست على و حسن و حسین(علیهم السلام) را گرفته و فاطمه(علیها السلام) را پشت سر خود قرار داد. آن گاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: این ها فرزندان ما و نفوس ما و زنان ما هستند، شما نیز نفوس خود و فرزندان و زنان خود را بیاورید آن گاه مباهله کرده و لعنت خدا را بر کافران قرار دهیم.»(3)

4 ـ تصریح به عدم خلاف:

جصاص مى گوید: «همانا راویان تاریخ و ناقلان آثار اتفاق کرده اند بر این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست حسن و حسین و علىّ و فاطمه ـ رضى الله عنهم ـ را گرفت، و نصارا که با او به محاجّه برخاسته بودند را به مباهله دعوت کرد.»(4)

5 ـ تصریح به وثاقت راویان:

ابن طلحه شافعى مى گوید: «افراد «ثقة» و ناقلین «ثبت»، روایات نزول آیه مباهله را در حقّ علىّ و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نقل کرده اند.»(5)

6 ـ ارسال مسلّم دانستن حدیث:

ابن اثیر در «الکامل» این حدیث را ارسال مسلّم کرده; یعنى آن را از مسلّمات حدیثى دانسته است.(6)

پی نوشتها:

 

 

1 ـ صحیح مسلم، ج 12، ص 129.

2 ـ شرح مواقف، ج 8، ص 367.

3 ـ معرفة علوم الحدیث، ج 1، ص 60.

4 ـ احکام القرآن، ج 2، ص 16.

5 ـ مطالب السؤول، ص 7.

6 ـ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 293.

کمپین رهروان غدیر

 

صحت و تواتر حدیث غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم

مساله غدیر در نزد اهل سنت از متواترات است و بسیاری از علمای اهل سنت به این تواتر اعتراف کرده و در مورد آن رساله ها نوشته اند .

***میرزا محمد بدخشی در " نزل الابرار " ص 54 چنین می گوید :

" حدیث صحیح مشهور ولم یتکلّم فی صحّته إلا متعصّب جاحد لا اعتبار بقوله "

( حدیث غدیر ، حدیث مشهوری است که در صحت آن هیچکس اشکال نمی کند مگر متعصب مخالف حق که به کلام وی اعتباری نیست )


*** غزالی در " احیاء علوم الدین " ص 18 چنین می گوید :

" واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من کنت مولاه فعلی مولاه » "

( از خطبه هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) خطبه آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان در روز عید غدیر خم است که در آن فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است )


سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالی الوفاة: 505هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - 1424هـ 2003م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی


*** ذهبی در " تذکره الحفاظ " ج 3 ص 1043 چنین می گوید :

" واما حدیث من کنت مولاه فله طرق جیدة وقد أفردت ذلک أیضا "

( و اما حدیث من کنت مولاه ، پس برای آن طرق روایی خوبی وجود دارد که در مورد آن نیز رساله ای نگاشته ام )


تذکرة الحفاظ ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى


*** ذهبی در " تاریخ الاسلام " ج 14 ص 338 در رد تشیّع شافعی چنین می گوید :

" قال أحمد بن عبد الله العجلی فی الشافعی : کان یتشیع ، وهو ثقة .

قلت : ومعنى هذا التشیع حب علی وبغض النواصب ، وأن یتخذه مولى ، عملاً بما تواتر عن نبینا (ص) : من کنت مولاه فعلی مولاه . "

( عجلی در مورد شافعی می گوید : ثقه است ولی به تشیع تمایل داشته.

می گویم : معنای این تشیع یعنی داشتن حب علی و بغض نواصب . و اگر شافعی ، علی علیه السلام را بعنوان مولا قبول داشته عملا بر اساس روایت متواتری است که از پیامبر ما رسیده است : من کنت مولاه فعلی مولاه )


تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی الوفاة: 748هـ ، دار النشر : دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عمر عبد السلام تدمرى

   

*** ابن حجر عسقلانی در " فتح الباری ج 7 ص 74 چنین می گوید :

" واما حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه فقد أخرجه الترمذی والنسائی وهو کثیر الطرق جدا وقد استوعبها بن عقدة فی کتاب مفرد وکثیر من اسانیدها صحاح وحسان "

( و اما حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه ، ترمذی و نسایی این روایت را بیان کرده و طرق این روایت واقعا زیاد است و ابن عقده آنها را در کتابی جداگانه جمع آوری کرده است که بسیاری از اسناد آنها صحیح و حسن می باشد )


فتح الباری شرح صحیح البخاری ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب


*** ملا علی قاری در " مرقاة المفاتیح " ج 11 ص 248 چنین می گوید :

" والحاصل أن هذا حدیث صحیح لا مریة فیه ، بل بعض الحفاظ عده متواترا "

( نتیجه چنین است که این حدیث ( حدیث غدیر ) صحیح است و در آن شکی نیست . بلکه برخی از حفاظ حدیث نیز این روایت را در زمره روایات متواتر قرار داده اند )


مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح ، اسم المؤلف: علی بن سلطان محمد القاری الوفاة: 1014هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت - 1422هـ - 2001م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : جمال عیتانی


*** ضیاء الدین مقبلی در " الابحاث المسدده فی الفنون المتعدده " این روایت را احادیث متواتری که سبب افاده علم می گردد ، قرار داده است .


وی در تعلیق " هدایه العقول الی غایه السئول " ج 2 ص 30 چنین می گوید :

" فان لم یکن هذا معلوما فما فی الدین معلوم "

( اگر صحت این روایت معلوم نباشد پس در دین صحت هیچ چیز معلوم نیست )


*** ابن عبدالبر در " الاستیعاب " ج 3 ص 1099 بعد از نقل حدیث غدیر و حدیث رایت چنین می گوید :

" و هذه کلها آثار ثابته "

( تمامی این روایات ثابت شده می باشند )


الاستیعاب فی معرفة الأصحاب ، اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الجیل - بیروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : علی محمد البجاوی


*** محمد بن جعفر کتانی در " نظم المتناثر من الحدیث المتواتر " حدیث غدیر را در کتاب خود که مخصوص احادیث متواتر می باشد ، آورده است . ( ص 194 - 195 )


نظم المتناثر من الحدیث المتواتر ، اسم المؤلف: محمد بن جعفر الکتانی أبو عبد الله الوفاة: 1345 هـ ، دار النشر : دار الکتب السلفیة - مصر ، تحقیق : شرف حجازی


کتانی در کتاب دیگرش به نام " الرساله المستطرفه " ص 112 چنین می گوید :

" وطرق حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه لأبی العباس أحمد بن محمد بن سعید الکوفی مولى بنی هاشم المعروف بابن عقدة الحافظ الجامع المصنف المتوفى سنة اثنین وثلاثین وثلاثمائة وکذا جمع طرقه الذهبی "

( و طرق حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه را ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید الکوفی مولی بنی هاشم معروف به ابن عقده ، حافظ و جامع و مصنف متوفی سال 332 ه.ق را جمع کرده است . همچنان که ذهبی طرق این روایت را جمع آوری کرده است . )


الرسالة المستطرفة لبیان مشهور کتب السنة المصنفة ، اسم المؤلف: محمد بن جعفر الکتانی الوفاة: 1345 ، دار النشر : دار البشائر الإسلامیة - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الرابعة ، تحقیق : محمد المنتصر محمد الزمزمی الکتانی


*** آلوسی در " روح المعانی " ج 6 ص 195 چنین می گوید :

" وعن الذهبى أن من کنت مولاه فعلى مولاه متواتر یتقین أن رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) قاله "

( ذهبی گفته است : روایت من کنت مولاه فعلی مولاه آنچنان متواتر است که یقین پیدا می شود رسول الله صلی الله علیه - و آله - وسلم آن را فرموده است )


روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاة: 1270هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت


وی در مورد این روایت ، سخنان دیگری نیز دارد .

" نعم ثبت عندنا أنه صلى الله علیه وسلم قال فی حق الأمیر کرم الله تعالى وجهه هناک : من کنت مولاه فعلى مولاه وأنت تعلم أن ذلک القول منه علیه الصلاة والسلام فی أمیر المؤمنین کرم الله تعالى وجهه کان فی غدیر خم "

( آری ! در نزد ما - اهل سنت - ثابت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه - و آله - وسلم در حق علی - علیه السلام - فرموده است : من کنت مولاه فعلی مولاه. و می دانی که این قول رسول الله صلی الله علیه - و آله - وسلم در حق امیرالمومنین - علیه السلام - در غدیر خم بوده است )


*** محمد بن اسماعیل امیر صنعانی در " اجابه السائل شرح بغیه الامل " ص 98 در توضیح خبر متواتر چنین می گوید :

" ومن ذلک حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه فإن له مائة وخمسین طریقا قال العلامة المقبلی بعد سرد بعض طرق هذا الحدیث ما لفظه فإن لم یکن هذا معلوما فما فی الدنیا معلوم وجعل هذا الحدیث فی الفصول من المتواتر لفظا "

( و از این گروه ( اخبار متواتر ) حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه می باشد که برای آن 150 طریق روایی وجود دارد . علامه مقبلی بعد از بیان برخی از طرق این روایت چنین می گوید : اگر صحت این روایت معلوم نباشد پس در دنیا هیچ چیز معلوم نیست و این روایت را در کتاب الفصول ، جزء روایات متواتر لفظی قرار می دهد )


أصول الفقه المسمى إجابة السائل شرح بغیة الآمل ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل الأمیر الصنعانی الوفاة: 1182 ، دار النشر : مؤسسةالرسالة - بیروت - 1986 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : القاضی حسین بن أحمدالسیاغی و الدکتور حسن محمد مقبولی الأهدل


امیر صنعانی در " توضیح الافکار " ج 1 ص 243 چنین می گوید:

" و قد عده ائمه من المتواتر "

( علمای دین ، این روایت را از متواترات قرار داده اند )

   

توضیح الأفکار لمعانی تنقیح الأنظار ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل الأمیر الحسنی الصنعانی الوفاة: 1182هـ ، دار النشر : المکتبة السلفیة - المدینة المنورة ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید


*** ابن حجر مکی در " الصواعق المحرقه " ج 1 ص 106 و 107 چنین می گوید :

" أنه حدیث صحیح لا مریة فیه وقد أخرجه جماعة کالترمذی والنسائی وأحمد و طرقه کثیرة جدا ... و لا التفات لمن قدح فی صحته "

( حدیث غدیر ، حدیث صحیحی می باشد که در آن شکی نیست و گروهی از علما همانند ترمذی و نسایی و احمد بن حنبل آن را روایت کرده و طرق روایی آن واقعا زیاد است .... و به نظر کسانی که در صحت این روایت اشکال می کنند اصلا التفاتی نیست )


الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط


*** عجلونی در " کشف الخفاء " ج 2 ص 361 چنین می گوید :

" فالحدیث متواتر او مشهور "

( حدیث غدیر از روایات متواتر یا مشهور می باشد )


کشف الخفاء ومزیل الإلباس عما اشتهر من الأحادیث على ألسنة الناس ، اسم المؤلف: إسماعیل بن محمد العجلونی الجراحی الوفاة: 1162 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة ، تحقیق : أحمد القلاش


*** ابن حمزه حرانی حسینی در " البیان و التعریف " ج 2 ص 230 چنین می گوید :

" أخرجه الإمام أحمد ومسلم عن البراء بن عازب رضی الله عنه وأخرجه أحمد أیضا عن بریدة بن الحصیب رضی الله عنه وأخرجه الترمذی والنسائی والضیاء المقدسی عن زید بن رقم رضی الله عنه قال الهیثمی رجال أحمد ثقات وقال فی موضع آخر رجاله رجال الصحیح وقال السیوطی حدیث متواتر "

( حدیث غدیر را امام احمد و مسلم از براء بن عازب و همچنین احمد از برید بن خصیب و ترمذی و نسایی و ضیاء الذین مقدسی از زید بن ارقم روایت کرده اند . هیثمی در مورد این روایت می گوید : رجال روایت احمد همگی ثقه می باشند و در جای دیگر می گوید : رجال او از رجال صحیح می باشد و سیوطی می گوید : این حدیث متواتر است )

البیان والتعریف فی أسباب ورود الحدیث الشریف ، اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد الحسینی الوفاة: 1120 ، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1401 ، تحقیق : سیف الدین الکاتب


اینها گوشه ای است اندک از منابع اهل سنت در تصحیح حدیث غدیر بلکه در اثبات تواتر آن ...

 

کمپین رهروان غدیر

 

شبهات غدير

شبهات غدير - 02  پخش صوت 
   دان لود    

بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع: شبهات غدير

                                                                                      شبکه سلام : 05 / 10 / 87

   

 ((( توجه: آدرس منابع ذکر شده، از نرم افزار مکتبة اهل بيت (عليهم السلام) مي‌باشد )))

   

آقاي هدايتي

نظر ابن‌تيميه درباره آيه 67 سوره مائده:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ.

چيست؟ آيا اين آيه را درباره امير المومنين (عليه السلام) مي‌داند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

عزيزان بيننده در نظر دارند که حدود سي‌ماه است که در خدمت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و آقا امير المومنين (عليه السلام) بوديم و مهمان خانه‌هاي گرم بينندگان عزيز در سراسر جهان و نقطه نظرات ابن‌تيميه، بزرگ نظريه‌پرداز وهابيت را بارها گفتيم که ايشان نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، همان روش و منهجي را که دودمان بني‌أميه و شجره ملعونه داشتند، ايشان در قرن 7 و 8 إحياء کرد. در کمتر صفحه‌اي از صفحات کتابش، منهاج السنة، - که علامه اميني مي‌فرمايد که بهتر است به آن منهاج البدعة بگوييم - نسبت به امير المومنين (عليه السلام)، کم لطفي‌ها و بي‌مهري‌ها و جسارت‌ها و اهانت‌ها دارد. به طوري که ابن حجر عسقلاني در کتاب الدرر الکامنه، ج1، ص151 صراحت دارد:

تعدادي از مسلمانان - يعني اهل سنت -، ابن تيميه را به خاطر جسارت‌هايي که به امير المومنين (عليه السلام) دارد، منافق مي‌دانند.

چون پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لا يبغضه إلا المنافق.

صحيح مسلم، ج1، ص61 - مسند احمد، ج1، ص95 - تهذيب الكمال للمزي، ج15، ص233 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص134 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص133 - سنن الترمذي، ج5، ص306 - سنن النسائي، ج8، ص116 - فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر - ج1، ص60 - المعجم الأوسط للطبراني، ج2، ص337 - تاريخ الاسلام للذهبي، ج3 ص634 - شرح مسلم للنووي، ج2، ص64

تمام تلاش ابن‌تيميه نسبت به امير المومنين (عليه السلام) اين است که کليه فضائل امير المومنين (عليه السلام) و آياتي که درباره امير المومنين (عليه السلام) نازل شده، رواياتي که در ولايت و خلافت امير المومنين (عليه السلام) را به نوعي زير سوال ببرد. از جمله همين آيه 67 سوره مائده است. ايشان صراحت دارد:

اين‌که مي‌گويند اين آيه درباره علي نازل شده است، دروغ محض است.

کيف يکون قوله "يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ" نزل ذلک الوقت و لا خلاف بين أهل العلم أن هذه الآيه نزلت قبل ذلک.

در ميان اهل علم و علماء، هيچ اختلافي نيست که اين آيه، قبل از غدير نازل شده است.

ايشان تعبيري دارد که من از عزيزان بيننده و اهل سنت و جوانان وهابي و کساني که داراي فکر هستند و گوش شنوا و چشمي بينا و قلبي آگاه دارند، تقاضا دارم که به اين عبارت ابن‌تيميه توجه کنند و به پاسخي هم که بنده تقديم بينندگان عزيز مي‌کنم، توجه کنند.

ايشان مي‌گويد:

فمن قال إن المائده نزل فيها شئ بغدير خم فهو کاذب مفتر بإتفاق أهل العلم.

کسي که بگويد چيزي از آيات سوره مائده درباره علي نازل شده، او، به اتفاق اهل علم و علماء، دروغگو و افتراء زننده است.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج7، ص315 - 313

در پاسخ ابن‌تيميه، اولا قول مفسران بنام اهل سنت را عرض مي‌کنيم.

آقاي فخر رازي - که تمام تلاشش را براي توجيه آيات مربوط به خلافت امير المومنين (عليه السلام) کرده - در تفسير کبير، ج12، ص49 صراحت دارد:

نزلت الآية في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال : "من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه"، فلقيه عمر رضي الله عنه فقال: هنيئا لك يا ابن طالب أصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة.

اين آيه 67 سوره مائده، درباره علي بن أبي طالب نازل شد. وقتي اين آيه نازل شد، رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست علي را گرفت و گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

آقاي سيوطي - که از استوانه‌هاي علمي اهل سنت و از شخصيت‌هاي برجسته و بنام است - در کتاب الدر المنثور مي گويد:

ابن أبي حاتم و ابن مردويه و ابن عساکر از ابو سعيد خدري صحابه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده‌اند که اين آيه درباره امير المومنين (عليه السلام) نازل شده است.

از عزيزان بيننده تقاضا دارم که به اين بخش از سخنان سيوطي، توجه ويژه‌اي داشته باشند:

از ابن مردويه - که از بزرگان و ثقات اهل سنت است - از عبد الله مسعود - مفسر گرانقدر و صحابه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - :

عن ابن مردويه عن ابن مسعود قال: كنا نقرأ على عهد رسول الله: يا أيها الرسول بلغ ما انزل إليك من ربك "أن عليا مولى المؤمنين" و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.

ما قرآني را که در زمان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نوشته بوديم و قرائت مي‌کرديم، اين آيه 67 سوره مائده را اينگونه قرائت مي‌کرديم: «يا أيها الرسول بلغ ما انزل إليك من ربك أن عليا مولى المؤمنين».

يعني اين واژه «أن عليا مولى المؤمنين»، طبق روايت عبد الله مسعود، در قرآن‌هايي که در زمان نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، موجود بوده است.

الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص298 - فتح القدير للشوكاني، ج2، ص60 - روح المعاني للآلوسي، ج6، ص193 - المنار لمحمد رشيد رضا، ج6، ص463

با توجه به اين قضيه، آقاي ابن‌تيميه مي‌گويد:

کسي که بگويد چيزي از آيات سوره مائده درباره علي نازل شده، او، به اتفاق اهل علم و علماء، دروغگو و افتراء زننده است.

پس ايشان ابو سعيد خدري، عبد الله مسعود، سيوطي، آلوسي، رشيد رضا و شخصيت‌هاي برجسته اهل سنت مانند فخر رازي و ابن عساکر و ديگران را دروغگو و مفتري مي‌داند. آقايان اگر مراجعه کنند به کتاب‌هاي تاريخي و تفسيري و رجالي، مي‌بينند که شايد صدها کتاب از کتب تفسيري و تاريخي و رجالي اهل سنت، آورده‌اند که اين آيه در شأن امير المومنين (عليه السلام) نازل شده است. از بينندگان عزيز تقاضا مي‌کنم که دوباره، سخن ابن‌تيميه را مرور کنند و سخن بزرگان و مفسران اهل سنت، به ويژه آقاي آلوسي و رشيد رضا را که هوادار وهابيت هستند، ببينند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيا علماء و بزرگان اهل سنت، به حديث غدير استدلال کرده‌اند که اين حديث دال بر ولايت امير المومنين (عليه السلام) است؟

استاد حسيني قزويني

در اين مورد، سخن زياد است و اگر بخواهيم در اين مورد، بحث کنيم، بايد سه چهار جلسۀ يک ساعت و نيمي، به اين اختصاص بدهيم. ولي بينندگان عزيز توجه داشته باشند که برخي از شخصيت‌هاي برجسته اهل سنت در معتبرترين کتاب‌ها نقل کرده‌اند که حديث غدير دلالت بر امامت و خلافت و جانشيني امير المومنين (عليه السلام) دارد. آقاي ابو حامد غزالي - که آقاي سيوطي از ايشان به الإمام نام مي‌برد و آقاي يافعي از ايشان به الإمام حجت الاسلام نام مي برد و ايشان را مجدد قرن پنجم هجري مي‌داندٰ

در مرآة الجنان، حوادث 505 - التنبئة بمن يبعثه الله على رأس كل مائة للسيوطي، ص12

- وقتي به حديث غدير مي‌رسد، با صراحت تمام مي‌گويد:

حديث غدير، حجت قطعي است بر ولايت امير المومنين (عليه السلام) و خليفه دوم بعد از بيان قضيه غدير و نصب حضرت علي (عليه السلام) براي خلافت، به ايشان تبريک گفت:

لقد أصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة.

جالب اين‌که آقاي ابوحامد غزالي مي‌گويد:

وهذا تسليم و رضا و تحکيم.

اين‌که آقاي خليفه دوم به امير المومنين (عليه السلام) تبريک مي‌گويد، براي تسليم و راضي شدن به خلافت حضرت علي (عليه السلام) است و حکم کرد بر اين امر.

مسئله محبت و ياري حضرت علي (عليه السلام)، که تبريک گفتن نمي‌خواهد، تبريک براي يک امر جديد و انتصاب و مقام و موقعيت جديد است.

سپس آقاي غزالي مي‌گويد:

ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرياسة و حمل عمود الخلافة و عقود البنود.

سپس، رياست‌خواهي و رياست‌طلبي، باعث شد که خليفه دوم آنچه را که تسليم او شده بود در روز غدير خم، کنار بگذارد و پرچم خلافت را بالا گرفت و مخالفت خودش را با امير المومنين (عليه السلام) اعلام کرد.

سرّ العالمين لأبو حامد الغزالي، ص483

جالب اين‌که آقاي ذهبي وقتي اين مسئله را نقل مي‌کندٰ در سير اعلام النبلاء، ج19، ص328 اين تعبير را دارد:

و ما أدري ما عذره في هذا؟ و الظاهر أنه رجع عنه و تبع الحق، فإن الرجل من بحور العلم، والله أعلم.

نمي دانم عذر آقاي ابو حامد غزالي در اين قضيه چيست؟ ظاهر اين است که از اين حرفش برگشته است. آقاي ابو حامد غزالي، دريا و اقيانوس علم است. خدا داناتر است.

يعني ذهبي تعجب مي‌کند که آقاي ابو حامد غزالي با آن شخصيت علمي که دارد، آمده حديث غدير را دال بر خلافت امير المومنين (عليه السلام) و تسليم خليفه دوم بر اين امر معرفي کرده است.

ما مي‌گوييم آقاي ابو حامد غزالي از اين سخن خود برنگشته است و اين افتراء آقاي ذهبي است بر ابو حامد غزالي. اگر برگشته است، در کدام کتابش و در کدام آثارش است؟

شخصيت ديگري به نام محمد بن طلحۀ شافعي - متوفاي 652 هجري که ذهبي در حق او مي‌گويد:

العلامة الأوحد

علامۀ يگانۀ دهر بوده است.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج23، ص293

- در کتاب خود صراحت دارد که مراد از کلمه «مولا» در حديث غدير، در خلافت و امامت امير المومنين (عليه السلام) بوده است و مي‌گويد:

اين مرتبه‌اي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي علي در غدير خم بيان کرد:

و هي مرتبة سامية و منزلة شاهقة و درجة علية و مكانة رفيعة خصه صلى الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد و موسم سرور لأوليائه.

مقامي بالا و جايگاهي بس رفيع و درجه‌اي برتر و موقعيتي والا را پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ويژه علي قرار داد و براي أحدي غير از او ثابت نيست. به همين دليل، روز غدير، روز عيد و ايام خوشحالي است براي دوستان علي.

مطالب السئول، ص45-44

آقاي سبط ابن جوزي - متوفاي 654 که ذهبي درباره او مي‌گويد:

کان اماما فقيها واعظا علامة في التاريخ.

تاريخ الاسلام للذهبي، وفيات 660، ص183

- وقتي به مسئله غدير خم مي‌رسد، مي‌گويد:

هذا نص صريح في إمامته و قبول طاعته.

حديث غدير، نص صريحي است بر امامت علي و قبولي طاعت او بر همگان.

تذكرة الخواص لسبط ابن الجوزي، ص39

جالب اين‌که همين آقاي سبط ابن جوزي، استشهاد مي‌کند به اشعار حسان بن ثابت - شاعر پر آوازه عصر نبوي (صلي الله عليه و آله و سلم) - و مي‌گويد:

بعد از پايان مراسم غدير، ايشان از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اجازه گرفت تا بيانات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به شعر دربياورد:

يناديهم يوم الغدير نبيهم            بخم وأسمع بالرسول مناديا

فقال له قم يا علي فإنني            رضيتك من بعدي إماما و هاديا

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود که علي جان برخيز که من تو را بعد از خودم، امام و هادي قرار دادم.

جالب اين‌که آقاي سبط ابن جوزي، اشعار کُميت را که از شعراي بنام اهل بيت (عليهم السلام) بوده، مطرح مي کند:

و يوم الدوح دوح غدير خم        أبان له الولاية لو أطيعا

و لكن الرجال تبايعوها              فلم أر مثلها خطرا منيعا

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز غدير خم، ولايت علي را براي همگان آشکار کرد، اگر آن روز و ولايت علي را مردم گرامي بدارند. تمام مردم در روز غدير با علي بيعت کردند. همانند روز غدير خم، روز بزرگ و جليلي نديده‌ايم.

بعد ابن جوزي مي گويد:

يکي از بزرگان و اساتيد من نقل کرده که:

يک شيخي در موصل، به نام عمر بن صافي اين اشعار را خواند و خوابيد و وقتي رسيد به «خطرا منيعا»، در اين حال آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در عالم رؤيا ديد و فرمود: آيا من هم يک بيت بر شعر کُميت اضافه کنم، عرض کردم بفرمائيد: حضرت فرمودند:

و لم أر مثل ذاک اليوم يوما        و لم أر مثله حقا اضيعا

مانند روز غدير، روز بزرگي نديده‌ايم و مانند حقي که در روز غدير ضايع شد و از بين رفت، حق ضايع شده تاکنون نديده‌ايم.

تذكرة الخواص لسبط ابن الجوزي، ص30

و ده‌ها نفر از علماي بزرگ اهل سنت آمده‌اند و حديث غدير را دليل بر امامت و خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) تثبيت کرده‌‌اند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيا آقاي ابو حامد غزالي، همان امام محمد غزالي است؟ در چه سالي زندگي مي‌کرده است؟

استاد حسيني قزويني

بلي ابو حامد امام محمد غزالي در سال 505 از دنيا رفته است و تاريخ تولدش در سال 445 بوده است. ايشان را از مجددين قرن 5 هجري مي‌دانستند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

برخي مي‌گويند که اگر جريان غدير وجود داشت، چرا خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر اين حديث غدير استدلال نکرده است؟

استاد حسيني قزويني

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين زمينه استدلال کرده است و بحث در اين زمينه، مفصل است و اگر بخواهيم کليه موارد را بيان کنيم، شايد به درازا بکشد. کتاب‌هاي متعددي از شيعه و اهل سنت آورده‌اند که اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر حقانيت خودش و بطلان ديگران و غصب خلافت، بارها استدلال کرده است. اما به خصوص حديث غدير، بيش از 30 مورد روايت غالبا صحيح در کتاب‌هاي معتبر اهل سنت يافته‌ايم که آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر حديث غدير استناد کرده و بلکه در دوران خلافت و امامت خود اميرالمؤمنين (عليه السلام)، برخي اختلاف ايجاد کردند و آتش فتنه جنگ جمل را روشن کردند و بعد هم جنگ صفين و نهروان را و هزاران انسان‌هاي بي‌گناه را در اين ميان به خاک و خون کشاندند، براي برخي از مردم، شبهه ايجاد شد که آيا واقعا حضرت علي (عليه السلام)، خليفه منصوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است يا خير؟ اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رَحبه - بخش بيروني مسجد کوفه - مردم را سوگند داد که آيا شما از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز غدير خم شنيديد که فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» يا خير؟

آقاي احمد بن حنبل - متوفاي 241 هجري، رهبر حنابله و امام وهابيين در ادعا، نه در عمل - از ابو طفيل صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‌کند:

جمع على رضى الله تعالى عنه الناس في الرحبة، ثم قال لهم: أنشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس و قال أبو نعيم: فقام ناس كثير، فشهدوا حين أخذ بيده، فقال للناس: أتعلمون انى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: نعم يا رسول الله، قال: من كنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فخرجت و كأن في نفسي شيئا، فلقيت زيد بن أرقم، فقلت له: انى سمعت عليا رضى الله تعالى عنه يقول كذا و كذا؟ قال: فما تنكر قد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول ذلك له.

علي مردم را در رحبه جمع کرد و گفت: شما را سوگند مي‌دهم هر کس در غدير خم بوده و از زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من، سخني شنيده، برخيزد و شهادت بدهد. ابو طفيل مي‌گويد: 30 نفر از مردم برخاستند. ابو نعيم مي‌گويد: عده‌اي زيادي از مردم برخاستند. شهادت دادند که در روز غدير، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست علي را گرفت و به مردم گفت: آيا مي‌دانيد که من بر مومنين از خودشان سزاوارتر هستم؟ گفتند: بله، يا رسول الله. سپس حضرت فرمود: من بر هر کس ولايت دارم، علي هم بر او ولايت دارد ... .

مسند احمد، ج4، ص370 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص104

آقاي همزه احمد زين، محقق بنام اهل سنت که کتاب مسند احمد را تحقيق کرده و جديدا چاپ شده، در ج14، ص436 مي‌گويد:

اسناده صحيح.

آقاي شعيب ارنوط - که از محقيقن پرآوازه معاصر اهل سنت و هيچ عالم و دانشجوي اهل سنت نيست که با نام او آشنا نباشد، - در ذيل همين روايت که از مسند احمد نقل مي‌کند، مي‌گويد:

اسناده صحيح، رجاله ثقات، رجال الشيخين.

سند اين روايت صحيح است و راويانش، راويان صحيح بخاري و صحيح مسلم است.

جالب اين‌که آقاي ناصر الدين الباني - که از او به بخاري دوران تعبير مي‌کنند و آقاي بن باز از او به امام الحديث تعبير مي‌کند - در کتاب سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج4، ص331 مي‌گويد:

اسناده صحيح علي شرط البخاري

اين روايتي که آقاي احمد نقل کرده، سندش صحيح است و تمام شرائط صحيح بخاري را دارد.

آقاي احمد در مسندش، تقريبا 12 روايت را نقل مي‌کند و در يکي از اين سندها آمده است که:

فقام اثنا عشر بدريا، فقالوا نشهد إنا سمعنا رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم و أزواجي أمهاتهم؟ فقلنا: بلى يا رسول الله، قال: فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

12 نفر از صحابه که در جنگ بدر شرکت کرده بودند، در ميان مردم در رحبه بودند برخاستند و شهادت دادند که نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غدير خم، علي را براي خلافت نصب فرمودند.

مسند احمد، ج1، ص119

الباني هم بعد از نقل اين روايت، مي‌گويد:

و هو صحيح بمجموع الطريقين.

اين روايت صحيح با هر دو طريق و سندش.

سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج4، ص249

آقاي ابوبکر بزّار - متوفاي 292 هجري که آقايان اهل سنت به او ارادت ويژه‌اي دارند - همين قضيه را نقل مي‌کند که اميرالمؤمنين (عليه السلام) مردم را سوگند داد، هر کس که در غدير خم، مطلبي درباره من از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده، برخيزد و شهادت بدهد. جالب اين است که آقاي بزار مي‌گويد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از اينکه فرمود:

من كنت مولاه فعلى مولاه.

دعا کرد و گفت:

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و ابغض من أبغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

خدايا! دوست بدار هر کس که علي را دوست مي‌دارد، و دشمن بدار هر کس را که او را دشمن مي‌دارد، و بغض و کينه داشته باش به هر کس که بغض و کينه او را در دل دارد، و ياري کن کسي را که او را ياري مي‌کند، و خوار گردان کسي را که او را خوار کند.

البحر الذخار، ج3، ص35 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص105

آقاي ابن حجر هيثمي يا مکي - متوفاي 974 هجري - همين قضيه را نقل مي‌کند و مي‌گويد:

تعدادي از صحابه اين قضيه را نقل کرده‌اند و وقتي اميرالمؤمنين (عليه السلام) صحابه را سوگند داد، همه بلند شدند و شهادت دادند.

الصوائق المحرقة، ص64، چاپ دار الکتب العلمية بيروت

آقاي ملا علي قاري در کتاب مرقاة المفاتيح، ج9، ص37 تا 39، همين قضيه را نقل مي‌کند و مي‌گويد:

شبهه‌اي نيست که اين روايت، از احاديث متواتر است.

و في رواية لأحمد أنه سمعه من النبي ثلاثون صحابيا و شهدوا به لعلي لما نوزع ايام خلافته.

وقتي عده‌اي با علي منازعه کردند و ايستادند در برابر او، 30 تن از صحابه که در غدير خم بودند، بلند شدند و شهادت دادند بر اينکه ما در غدير خم بوديم و علي به دست نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي ولايت نصب شد.

فقيه نامدار اهل سنت، مهندس کتاني در کتاب نظم المتناثر - که در احاديث متواتر است - ص194 همين قضيه را دارد.

نکته جالب و ظريف اين‌که در جنگ جمل - که در يک طرف آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و عمار و عبد الله عباس و ديگر شخصيت‌هاي برجسته و در طرف ديگر هم آقاي طلحه و زبير و عايشه هستند - اميرالمؤمنين (عليه السلام) کسي را فرستاد به سراغ طلحه و آمد خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

نشدتک الله هل سمعت رسول الله يقول من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده؟ قال: نعم، قال: فلم تقاتلني؟ قال: لم اذكر. قال فانصرف طلحة.

تو را به خدا سوگند مي‌دهم! آيا شنيدي که پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من فرمود: من کنت مولاه فعلي مولاه ... ؟ گفت: بله، شنيده‌ام. حضرت فرمود: اگر شنيده‌اي، پس چرا با من مي‌جنگي؟ گفت: يادم نبود. طلحه از پيش اميرالمؤمنين (عليه السلام) برگشت و رفت.

مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص371 - کنز العمال للمتقي الهندي، ج11، ص332 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج25، ص108

البته اميرالمؤمنين (عليه السلام) با زبير هم محاجّه کرد و گفت:

آيا من خليفه منصوب نبودم و آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به تو نفرمود که تو، روزي با علي مي‌جنگي و علي بر حق است و تو بر باطل؟ گفت: فراموش کرده بودم. او هم برگشت. ولي پسرش عبد الله آمد و تحريک کرد زبير و طلحه را براي معرکه جنگ جمل.

و ده‌ها از اين قضايا در کتب اهل سنت داريم که اگر حديث غدير دليل بر حقانيت و امامت و خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيست، اميرالمؤمنين (عليه السلام) روي چه اصلي مي‌آيد در رحبه، صحابه را سوگند مي‌دهد؟ چرا در وسط معرکۀ جمل، طلحه را سوگند مي‌دهد؟ اين نيست مگر اين‌که اميرالمؤمنين (عليه السلام) بخواهد ثابت کند که حديث غدير، نص صريح است بر خلافت و حقانيت او و بطلان کساني که در برابر اميرالمؤمنين (عليه السلام) قيام کردند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

چرا در سقيفه، نامي از حديث غدير به ميان نيامد؟ آيا کسي در آنجا ياد آوري نکرد؟

استاد حسيني قزويني

اين‌که چرا در سقيفه، نامي از حضرت علي (عليه السلام) به ميان نيامد يا اسمي از حديث غدير به ميان نيامد، سخن زياد است. اگر فرصت شود، يک روزي به موضوع «سقيفه و غدير» يا «سقيفه و اميرالمؤمنين (عليه السلام)» بپردازيم و مفصل در اين زمينه بحث کنيم.

بينندگان عزيز توجه داشته باشند که فلسفه تشکيل سقيفه براي اين بود که غدير را از نظرها محو کنند. اگر اين‌ها معتقد به غدير بودند، نيازي نبود که اينها بيايند در سقيفه، آن بساط را پهن کنند.

در سقيفه، مجموعا شايد 20 نفر بيشتر نبودند. چون از اين طرف، جز آقاي عمر و ابوبکر و ابو عبيده جراح، کسي از مهاجرين نبود و از طرف انصار هم سعد بن عباده و سعد بن معاذ و حباب بن منذر و شخصيت‌هاي برجسته انصار بودند.

انصار، با آن‌همه خدمات ارزنده‌اي که در ياري کردن نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اسلام انجام داده بودند و مبدأ هجرت از مکه به مدينه، اعلام ياري انصار بود. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم در آن 11 سال، ارتباط خيلي گرمي با آن انصار داشتند و مي‌فرمود:

ديگران هرچه دارند، دارند، ولي آيا شما راضي نيستيد که منِ پيامبر، از شما انصار هستم.

ولي ما مي‌بينيم که انصار در اين مسئله فراموش کردند حديث غدير، از قريش و مهاجرين، جلو زدند.

اتفاقا در بحث سقيفه هم فرصت نشد به اين مسئله، خوب بپردازيم، من فقط يک اشاره‌اي مي‌کنم. انصار، بارها از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودند که فرموده بود:

قريش، نخواهند گذاشت که خلافت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) برسد.

اين مسئله براي آنها قطعي بود. با آن همه تأکيدي که نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در 23 سال دوران نبوتش داشتند، از حديث الدار و حديث منزلت و حديث رايت گرفته تا حديث غدير و ولايت و حديث قرطاس. به ويژه وقتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌خواست نامه بنويسد و خود خليفه دوم هم مي‌گفت:

و لقد أراد في مرضه ان يصرح باسمه فمنعت من ذلك.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌خواست در آن وصيت نامه، نام علي را بنويسد و من جلوگيري کردم.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص21

خب، انصار اين را به خوبي مي‌دانستند و بارها هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودند که فرموده بود:

و ان تؤمروا عليا رضي الله عنه و لا أراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا يأخذ بكم الطريق المستقيم.

اگر علي را امير خودتان کنيد، گرچه مي‌دانم نمي‌کنيد، شما را به راه مستقيم هدايت مي‌کند.

مسند احمد، ج1، ص109 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج5، ص176 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص397

در بعضي از موارد هم آمده که:

و إن تستخلفوا عليا و ما أراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا.

اگر علي را خليفۀ خودتان کنيد، گرچه مي‌دانم نمي‌کنيد، هم هدايت‌گر است و هم هدايت‌شده و شما را بر راه مستقيم هدايت مي‌کند.

حلية الاولياء، ص64 - کنز العمال للمتقي الهندي، ج11، ص630

حتي حاکم نيشابوري مي‌گويد:

و إن وليتموها عليا فهاد مهتد يقيمكم على صراط مستقيم.

اگر ولايت أمرتان را به علي بدهيد ... ، همه شما را به راه راست، هدايت مي‌کند.

حاکم نيشابوري مي‌گويد:

اين روايت صحيح است به شرط شيخين.

مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص142

انصار اين را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودند و از آن طرف هم بارها شنيده بودند که چگونه فرموده بود:

ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي

کينه‌هايي در دل مردم نسبت به تو مي‌بينم که بعد از من، ظهور خواهد کرد.

مسند أبي يعلى، ج1، ص427

حاکم نيشابوري تعبيري را در مستدرک الصحيحين، ج3، ص150 دارد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

امت، در حق تو، بعد از من خيانت مي‌کنند.

اين‌ها را بارها از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودند. از آن طرف هم، انصار از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودند که به انصار فرموده بود:

ستلقون بعدي اثرة، فاصبروا، حتى تلقوني على الحوض.

آقايان انصار! بعد از من، شما مصيبت‌ها و گرفتاري‌ها مي‌بينيد و صبر کنيد بر آن مصيبت‌ها و ديدار من و شما در کنار حوض کوثر.

صحيح بخاري، ج4، ص225 - صحيح مسلم، ج3، ص109

با توجه به اين دو نکته، انصار مي‌‌‌دانستند که حضرت علي (عليه السلام) به خلافت نمي‌رسد و اگر قريش هم به خلافت برسد قطعا نسبت به انصار، کم‌لطفي خواهند کرد و حق انصار ضايع خواهد شد، لذا آمدند در سقيفه و خلافت را قبل از آن‌که قريش تصاحب کند، اينها تصاحب کنند. جالب اين‌که آقاي حباب بن منذر از شخصيت‌هاي برجسته انصار در همان سقيفه گفت:

نخاف أن يليها أقوام قتلنا آبائهم و إخوتهم.

مي‌ترسيم خلافت به دست کساني بيفتد که ما در جنگ بدر و احد و حنين و ...، پدران و برادران آنها را به قتل رسانديم.

فتح الباري لإبن حجر عسقلاني، ج7، ص24 - کنز العمال للمتقي الهندي، ج5، ص606 - الطبقات الكبرى لإبن سعد، ج3، ص182 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص275

انصار هم از اين مسئله، وحشت داشتند. البته در برخي از منابع آمده که پسر سعد بن عباده به پدرش گفت:

پدر! با اينکه اين همه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مطلب در حق علي شنيده‌ايد، باز هم خود را کانديداي خلافت کردي؟ گفت: پسرم! من مي‌دانستم که قريش نمي‌گذارد علي خليفه شود، من تصميم داشتم که خلافت را بگيرم و به صاحب حق برگردانم.

اين يک قضيه بود که عزيزان بايد به اين مسئله توجه کنند.

مسئله ديگر اينکه در خود سقيفه مي‌بينيم که خيلي از افراد، حتي انصار، صراحتا گفتند:

فقالت الانصار او بعض الانصار لا نبايع الا عليا.

همه انصار يا بعضي از انصار وقتي ديدند که قريش، خلافت را تصاحب مي‌کند، گفتند: ما، جز با علي، با کسي بيعت نمي‌کنيم.

تاريخ الطبري، ج2، ص443 - الكامل في التاريخ لإبن الأثير الجزري، ج2، ص325

جالب اين‌که در واپسين ساعات سقيفه، اول کسي که در جلسه عمومي، مسئله حديث غدير را مطرح مي‌کند، محبوب‌ترين و عزيزترين صحابه و گرامي‌ترين انسان‌ها در نزد خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است که مي‌آيد در مسجد و بر سر مهاجرين و انصار فرياد مي‌کند و مي‌فرمايد:

أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه و سلم يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلي مولاه؟

آيا فراموش کرديد سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را که در غدير خم فرمود: من كنت مولاه فعلي مولاه.

نزهة الحفاظ، ج1، ص102 - أسنى المطالب في مناقب آل أبي طالب، ص66 - ضوء اللامع للسخاوي، ج9، ص256 - بدر الطالع للشوکاني، ج2، ص297

همچنين منابع شيعه آمده است که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمود:

هل ترک أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟

آيا در غدير خم، پدرو براي کسي عذري باقي گذاشت؟

الخصال للشيخ الصدوق، ص173 - بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج30، ص124

در بعضي از مصادر ديگر آمده است که:

فما جعله الله لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر

خداوند بعد از غدير خم، براي کسي، هيچ دليل و عذري باقي نگذاشت.

دلائل الامامة لإبن جرير الطبري، ص122

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

آقايان وهابيان در مورد خداوند سخناني مي‌گويند، ‌مثلا مي‌گويند كه براي خداوند دست و پا دارد و يك پاي او در بهشت است و يك پاي او در جهنم. اين را چه كسي ديده است؟ آيا فرشته امين وحي او را اين‌گونه ديده است، يا پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)؟ چه كسي مدعي ديدار خداوند با اين‌گونه اعضاء است؟

آيا عقل قبول مي‌كند كه از حضرت آدم (عليه السلام) تا حضرت عيسي (عليه السلام)، همه پيامبران، بشارت به آمدن پيامبري در آخر الزمان بدهند و اين پيامبري كه بايد در آخرالزمان، كامل‌ترين پيامبر باشد، به قول اين وهابيت، پيامبري فراموش‌كار يا هوس‌باز باشد؟

جواب:

اين مطلب شما، روايتي است كه آقاي ابو هريره در كتاب صحيح بخاري، ج6، ص48، كتاب التفسير، تفسير سوره ق نقل مي‌کند:

در روز قيامت كه مردم را به جهنم مي‌برند:

يقال لجهنم: هل امتلأت؟ و تقول: هل من مزيد؟ فيضع الرب تبارك و تعالى قدمه عليها. فتقول: قط قط.

خداوند به جهنم مي‌گويد: آيا سير شدي؟ مي‌گويد: آيا باز هم افرادي جهنمي هستند تا بريزي داخل جهنم؟ خداوند - نستجير بالله - قدمش را داخل آتش جهنم مي‌گذارد و جهنم مي‌گويد: ديگر بس است.

حالا آيا اينكه خداوند هم پايش مي‌سوزد يا خير و يا اينكه بعدا پايش را خارج مي‌كند يا خير، اين را بايد از ابوهريره و محمد بن اسماعيل بخاري - صاحب صحيح بخاري - سوال كرد.

صحيح بخاري، ج7، كتاب الإيمان و النذور، ص225 - صحيح مسلم، ج8، ص152

حتي اينها رواياتي را مي‌آورند كه نستجير بالله، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هوسران بوده است. اينها را بايد آقايان اهل‌سنت مردانگي كنند و شهامتي به خرج دهند تا اين روايات جعلي و اسرائيليات و دروغ‌هايي را كه در دوران بني‌أميه، پول مي‌گرفتند و اين احاديث را مي‌ساختند، پاك كنند. البته با يك خبر بشارت بخشي شنيديم كه برادر آقاي حسن البناء، رهبر اخوان المسلمين مصر، اخيرا يك صحيح بخاري تلخيص شده و منزه را نوشته و در مجموع، 500 روايت بيشتر نياورده است. در سايت‌ها و شبكه‌هاي مختلف هم با ايشان مصاحبه كرده بودند و ايشان مدعي بود:

ديدم در صحيح بخاري كه روايات زيادي بر خلاف عقل و قرآن است و لذا آمدم اين روايات را منزه كردم.

گرچه شنيديم كه آقايان اهل‌سنت، بويژه وهابيت، عليه ايشان شوريده‌اند كه مثلا در اين كارها فضولي نكن و به تو ربطي ندارد كه احاديث صحيح بخاري را كه سنت است، بخواهي براي ما منزه كني.

* * * * * * *

سوال:

در مورد حديث غدير، خود پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌دانست كه بعد از او، حضرت علي (عليه السلام) را خانه‌نشين مي‌كنند و امير المومنين (عليه السلام) هم اين را مي‌دانست. اگر با همسرش به دنبال انصار رفته بودند براي بيعت، اينها همه فرمايشي بود، فقط مي‌خواست اتمام حجت بكند با آنان تا فردا روزي، آنها نگويند كه ما نمي‌دانستيم.

جواب:

بله، ما هم بر اين عقيده هستيم كه اينها اتمام حجت بود. همانطوري كه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) فرمودند:

هل ترك أبي يوم غدير خم لاحد عذرا.

آيا خداوند براي كسي در روز غدير خم، عذري باقي گذاشت؟

اينها همه، اتمام حجت بوده است. حتي عقيده خودم بر اين است كه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين لحظاتي كه داشت از دنيا مي‌رفت، وقتي قلم و كاغذي را طلبيد تا چيزي بنويسد، ما يقين داريم كه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از قبل، برخورد صحابه را قطعا مي‌دانست و خواست با اين عمل ثابت كند:

آنانكه نسبت به نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت هذيان مي‌دهند و جسارت مي‌كنند و شعار «حسبنا كتاب الله» را سر مي‌دادند و نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از آنها غضبناك مي‌شود و پيامبري كه مفتخر به «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ(سوره قلم/آيه4)» است، مي‌فرمايد: «قوموا عني» [برويد بيرون از خانه من]، خواست ثابت كند كه اين افرادي كه اينچنين برخوردي داشتند، هرچقدر هم كه جايگاهشان نزد برخي، بزرگ باشد، شايستگي براي خلافت ندارند.

همين ديروز، يكي از دوستان، مجله نداي اسلام را زاهدان براي من آورد و سخنراني جناب مولوي عبد الحميد در كردستان را خواندم و خيلي هم خنديدم. ايشان در يكي از سخنراني‌هاي خود در سنندج، گفته بود:

اين اسلام عزيز، دين خيلي خوبي است. آمد راهزنان را، حاكم و خليفه مردم قرار داد. روزي حضرت عمر از يك بيابان مي‌رفت و گفت: روزي من در اين بيابان، شترچراني مي‌كردم و امروز آمدم خليفه مسلمين شدم.

من نمي‌دانم اين عبارتي را كه ايشان گفته، آيا خواسته از اسلام تمجيد كند يا نقص اسلام را بيان كند؟ خواسته از خليفه دوم تمجيد كند يا نه؟ اين عبارتي است كه ما نمي‌فهميم چه بوده است. إن شاء الله كه خود ايشان متوجه بودند.

* * * * * * *

سوال:

 آيا زنده شدن حبيب بن مظاهر و شهادت دوباره ايشان، صحت دارد؟

جواب:

اين دروغ محض است. اما كساني كه در ركاب امام حسين (عليه السلام) شهيد شدند و مؤمنين خالص، در رجعت، بر مي‌گردند.

* * * * * * *

سوال:

درك و شناخت فلسفه تاريخ، آنقدر اهميت دارد كه آگاهي از تاريخ گذشته، به انسان توفيق بدهد كه وضع كنوني خود را اصلاح دهد. آيا اين آگاهي از گوشه‌هاي تاريخ گذشته، با شناخت اصول و دستورات دين اسلام با سفارشات پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اولادش با هم هماهنگي ندارد؟ آيا فرهنگ غدير خم به اين حديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمودند:

هر كس امام زمان خودش را نشناسد و بميرد، مردن او، مانند مردن دوران جاهليت قبل از اسلام است.

بستگي ندارد؟ لطفا در اين زمينه، توضيحاتي بفرماييد.

جواب:

اينها مكمّل يكديگر هستند. اين روايت در صحيح مسلم، ج6، ص22 از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‌کند:

من مات و ليس في عنقه بيعة، مات ميتة جاهلية.

هر كس بميرد و بيعت امامي بر گردن او نباشد، مرگش مرگ جاهلي است.

آقاي احمد بن حنبل هم در مسند، ج4، ص96 صراحت دارد كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

من مات بغير امام، مات ميتة جاهلية.

هر كسي كه بدون امام بميرد، مرگش مرگ جاهلي است.

يعني تفسير ديگري است از اين آيه شريفه:

وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ                                                                      (سوره مائده/آيه67)

اگر ولايت حضرت علي (عليه السلام) اعلام نشود، رسالت تو ناتمام است.

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا                         (سوره مائده/آيه3)

با ولايت حضرت علي (عليه السلام)، دين اسلام كامل شد و دين بدون ولايت حضرت علي (عليه السلام)، دين ناقصي است. آن اسلامي كه خداوند از آن راضي باشد و هر كس به بركت آن اسلام، مي‌خواهد به بهشت برود و اعمالش قبول باشد، اسلامي است كه ولايت امير المومنين (عليه السلام) را داشته باشد.

* * * * * * *

سوال:

در رابطه با آيه ولايت، با توجه به حديث امام رضا (عليه السلام) «به شرطها و شروطها»، معني ولي بودن را در صحبت‌هاي امام رضا (عليه السلام) مي‌شود فهميد. آيا اگر ما، حكم پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را قبول نكنيم و حكم آنهايي را كه نماز به پا مي‌دارند و زكات مي‌دهند در حالي‌كه در حال ركوع هستند، آيا خداوند مي‌تواند ولي ما باشد يا خير؟

جواب:

اين نكته، نكته ظريفي است و توحيد، بدون ولايت اهل بيت (عليهم السلام)، نه در دنيا و نه در آخرت، ثمر بخش نخواهد بود.

* * * * * * *

سوال:

آيا شكل شمايل حضرت علي (عليه السلام) را مي‌توانيد تا اندازه‌اي توضيح بفرماييد.

جواب:

اگر اين عزيزمان سواد خواندن عربي را دارد، مي‌تواند به كتاب مقاتل الطالبيين براي آقاي ابو الفرج اصفهاني از علماي بزرگ اهل‌سنت، ص16 مراجعه كند و در آنجا، در اين مورد، مفصل صحبت كرده است.

و كان عليه السلام أسمر مربوعا و هو إلى القصر أقرب، عظيم البطن، دقيق الأصابع، غليظ الذراعين، حمش الساقين، في عينيه لين، عظيم اللحية، أصلع ناتئ الجبهة، قال أبو الفرج: و صفته هذه وردت بها الروايات متفرقة فجمعتها.

حضرت علي (عليه السلام)، شخصي گندمگون، متوسط القامه بوده است، نه خيلي قد بلند و نه خيلي قد كوتاه بود. انگشتان مباركش، خيلي ظريف بود. بازوان خيلي تنومند و ساق‌هاي درشتي داشت. نگاهش، مملوّ از محبت و مهر بود و محاسن بزرگي داشت. دو طرف پيشاني‌اش، كشيدگي داشت و ... . اينهايي كه من گفتم، در روايات متعدد بوده و من جمع كردم.

* * * * * * *

سوال:

لطفا در مورد دين اهل حق، توضيحي بدهيد. من هنوز با اينكه در اهل‌سنت 24 سالگي هستم، هنوز نمي‌دانم بر چه ديني هستم.

جواب:

بنده خودم مدتي در سال‌هاي 53 تا 55، در كرمانشاه بودم. در آنجا و در شهر صحنه، جلساتي داشتم. عزيزاني كه از آن منطقه، تصوير بنده را مي‌بينند، شايد يادشان بيايد. يكي از مسائل حادّي كه در آنجا مطرح است، مسئله اهل حق است. البته اهل حق، دين نيستند، بلكه مذهبي هستند از صوفيه، با يك سري عقائد كه غالب اين عقائد، هيچ تطبيقي با اسلام و قرآن نمي‌كند. مثلا مي‌گويند:

كسي كه به مرحله‌اي از كمال برسد، نماز و روزه از او ساقط مي‌شود.

مگر از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و امير المومنين (عليه السلام) كامل‌تر داريم؟ آيا آنها، لحظه‌اي از نماز و روزه جدا شدند؟ من از عزيزان تابع اهل حق، تقاضا مي‌كنم كه تحقيق و بررسي كنند و آنچه كه براي ما و شما مهم است، قرآن است و در رابطه با احكام، صراحتا مطالبش را بيان كرده است و همچنين سنت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در منابع شيعه و اهل‌سنت آمده است. اين حرف‌هايي كه برخي از افراد مي‌زنند كه «اگر كسي به اين مرحله از كمال رسيد، نبايد نماز بخواند و روزه بگيرد»، حرف‌هاي شيطاني است و با اسلام، سنخيتي ندارد.

* * * * * * *

سوال:

در جلسات قبل، استاد حسيني قزويني فرمودند كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دو عمامه داشت كه در روز غدير، يكي از آنها را بر سر حضرت علي (عليه السلام) قرار دادند و در كارهاي حكومتي هم از آن عمامه ديگر استفاده مي‌كردند. در اين مورد توضيحي بدهيد كه آيا كارهاي حكومتي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با كارهاي ديگر فرق مي‌كرد؟

جواب:

بنده عرض مي‌كنم كه نه در دو هفته قبل و نه در دو سال قبل و نه در بيست سال قبل، يادم نمي‌آيد كه همچنين حرفي را زده باشم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دو عمامه داشته باشد و ... . البته اين مطلب در روايات است و اگر خواسته باشند، اين مطلب را بحث مي‌كنيم. سهاب، اسم يكي از عمامه‌هاي نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و در روز غدير خم، بر سر مبارك امير المومنين (عليه السلام) قرار دادند و روايات متعددي در اين زمينه، از شيعه و سني داريم. قضيه تاجگذاري پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر امير المومنين (عليه السلام) كه عمامه خودشان را بر سير امير المومنين (عليه السلام) قرار دادند، يك مسئلۀ ثابت شده است. مرحوم علامه اميني (ره) در الغدير، ج1 اين قضيه را مطرح كرده است.

* * * * * * *

سوال:

اخيرا در يك سايتي خوانده بودم و حتي شنيده بودم كه وهابيت عربستان سعودي، قرآن‌هايي را با ترجمه دلخواه خودشان، چاپ كرده و در اختيار حجاج قرار مي‌دادند و من اطلاع ندارم كه اين كار انجام شده است يا خير. ولي اگر چنين باشد، آيا مي‌توان به استناد ماجراي جنگ صفين كه قرآن‌ها را بر نيزه كردند، مي‌توان با اين قرآن‌هاي چاپ وهابيت با ترجمه دلخواه، چنين برخوردي كرد؟

جواب:

بله، ما هم شنيده‌ايم كه اين قرآن چاپ شده است و ترجمه كرده‌اند و تمام آياتي را كه در مورد امير المومنين (عليه السلام) است، در ترجمه‌اش تصرف كرده‌اند. در ترجمه برخي آيات، مطالبي را در فضائل خلفاء اضافه كرده‌اند. البته اين مطلب، اختصاص به عربستان سعودي ندارد و در خود تهران هم اين كار انجام شده است. حدود سه چهار سال قبل، يكي از مراجع بزرگوار تقليد به منزل ما آمدند و قرآني را كه در تهران چاپ شده بود، با خود آورده بودند. اين قرآن را برخي از افراد مغرض، آيات مربوط به ولايت را وارونه ترجمه كرده بودند. به نظر من، خواندن اين قرآن‌ها، خلاف شرع است و از بين بردن اين قرآن‌ها، براي اينكه به دست ديگران نرسد، نه تنها جائز است، به نظر من واجب است. چون قرآني كه بر خلاف آنچه كه نازل شده است، بخواهد ترجمه شود، نوعي تغيير در معناي قرآن و به انحراف كشاندن افراد است.

* * * * * * *

سوال:

در اصول كافي، ج2، 597 از هشام بن سالم روايت شده كه ابا عبد الله (عليه السلام) فرموده‌اند:

همانا قرآني كه حضرت جبرئيل (عليه السلام) براي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آورده بود، 17 هزار آيه بود.

در جاي ديگري هم نوشته شده است:

ائمه (عليهم السلام) بدون اجازه خودشان نمي‌ميرند.

و:

ائمه (عليهم السلام) از ران راست مادرشان متولد مي‌شوند.

لطفا اين موارد را جواب دهيد.

جواب:

كسي كه به شما آدرس داده، اشتباه آدرس داده است و در كافي، ج2، ص634، حديث 27 اين روايت آمده است:

إن القرآن الذي جاء به جبرئيل (عليه السلام) إلى محمد (صلى الله عليه و آله) سبعة عشر ألف آية.

اين قرآن، 17 هزار آيه داشته است.

البته عزيزان دقت داشته باشند كه در حقيقت، همه شارحين كتاب كافي، صراحت دارند كه اين، غلط املائي بوده است و در اصل، «سبعة آلاف» بوده است و كلمه «عشر»، اشتباه چاپي است. در شرح اصول كافي ملا محمد صالح مازندراني، ج11، ص87، «سبعة آلاف» آمده است، يعني حدود 7 هزار آيه. مرحوم علامه مجلسي (ره) در مرآة العقول به اين شكل آورده است. در چاپ قديم كافي كه بنده هم يك نسخه از آن را دارم كه در سال 1305 قمري چاپ شده است، در آنجا هم «سبعة آلاف» آمده است. اينها غلط چاپي است. همانطوري كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم، غلط چاپي وجود داشته، در اين كتاب هم بوده است و كسي معتقد نيست كه قرآن، داراي 17 هزار آيه است.

در اين زمينه حرف بسيار دارم، ولي اگر كسي به شرح اصول كافي مرحوم ملا صالح مازندراني و يا جلد اول مقدمه مرآة العقول علامۀ عسگري مراجعه كند، در آنجا، مفصل در اين مورد بحث شده است.

اما اينكه مي‌گويند ائمه (عليهم السلام) با اجازه خودشان از دنيا مي‌روند، اين آقا به جاي اينكه اين حرف‌ها را بزند، برود صحيح بخاري و صحيح مسلم را بخواند كه از ابوهريره نقل مي‌کنند:

ارسل ملك الموت إلى موسى عليه السلام، فلما جاءه، صكّه، ففقأ عينه، فرجع إلى ربه، فقال: أرسلتني إلى عبد لا يريد الموت، قال: فرد الله إليه عينه.

وقتي عزرائيل (عليه السلام) آمد سراغ حضرت موسي (عليه السلام) براي گرفتن جان او، حضرت موسي (عليه السلام) آنچنان سيلي‌اي بر صورت عزرائيل (عليه السلام) زد كه چشمش از حدقه بيرون زد. عزرائيل (عليه السلام) رفت نزد خداوند و شكايت كرد و خداوند هم چشمش را به او بازگرداند و چشم سالم شد.

صحيح بخاري، ج2، ص92 - صحيح مسلم، ج7، ص100

در برخي منابع هم اينگونه آمده است:

و لولا كرامته عليك لشققت عليه.

خدايا اگر مي‌دانستم رابطه حضرت موسي (عليه السلام) با تو، خيلي گرم نيست، مي‌فهماندم كه سيلي زدن چگونه است و طوري سيلي مي‌زدم كه دلش خنك شود.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر، ج6، ص316 - مسند احمد، ج2، ص533 - مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج2، ص578 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج8، ص204

اين مطلب را بزرگان اهل‌سنت در كتاب‌هاي خود آورده‌اند و نيازي نيست كه اينطور مطالب را از كتاب‌هاي شيعه مطرح كند.

کمپین رهروان غدیر

 

زنان راوى غدير  

زنان راوى غدير  

شواهد موجود در كتب تاريخى گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از آغاز رسالت با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدى روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (خديجه)، (1) اولين شهيده (سميه) (2) و بانوانى كه از سابقين و مهاجران شمرده مى شدند(3) نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه هاى اجتماعى را به نمايش مى گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مى شود:

الف. اخبار زنان صحابى



در سال دهم هجرى، با اعلام پيامبر(صلي الله عليه و آله)، مؤمنان بسيارى از شهرهاى مختلف به سوى مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى كه بعدها به حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال، حجة التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روز شنبه، پنج يا شش روز قبل از آغاز ذى حجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده اند؛ كه نام و روايتشان چنين است:

1. حضرت زهرا(سلام الله عليها)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) يگانه يادگار رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) است، كه همچون ديگر اهل بيت(عليهم السلام) بارها به يادآورى واقعه غدير پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جايگاه وى در عرصه اخبار غدير را آشكار مى سازد:

گروهى از انصار، براى توجيه خطاى خويش، به ايشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بيعت با ديگران مى شنيديم با غير على بيعت نمى كرديم. حضرت فرمود:

آيا پدرم در روز غدير براى كسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نيز در جواب محمود بن لبيد كه پرسيده بود: آيا از سخنان پيامبر دليلى بر امامت على داريد؟

فرمود: شگفتا، آيا روز غدير را فراموش كرديد؟!

محمود بن لبيد گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگوييد.

حضرت فرمود: خدا را شاهد مى گيرم، شنيدم [پيامبر] فرمود: على بهترين كسى است كه در ميان شما جانشين خود قرار مى دهم. على(عليه السلام) امام و جانشين بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين امامان نيك اند. اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند كرد و اگر با آنان مخالفت ورزيد، تا قيامت اختلاف در ميان شما حاكم خواهد بود.(6)

روايتى با سند بسيار دقيق و مشهور بيان مى دارد كه دختر بزرگوار پيامبر حديث غدير را چنين بيان فرمود:

قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): «من كنت وليه فعلى وليه و من كنت امامه فعلى امامه.» (7)

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كس من سرپرست اويم على سرپرست اوست و هر كس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسيله چند تن از زنان به اين صورت روايت شده است:

قالت: انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام. (8)

آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير خم را فراموش كرده ايد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آيا سخنش را فراموش كرده ايد كه فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(عليهاالسلام) عمر خويش را در راه اثبات ولايت اميرمؤمنان به انصار و مهاجرين صرف نمود و سرانجام نيز در همين راه به شهادت رسيد و سيده شهيدان ولايت نام گرفت.

2. ام سلمه

حضور زنان پيامبر، از جمله ام سلمه (9) در مراسم غدير، در كتب مختلف مورد تاكيد قرار گرفته است. (10) صاحب روضة الصفا مى گويد: «چون حضرت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در غدير خم حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه » در شان اميرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خيمه خاص خود نشست و فرمود كه اميرمؤمنان در خيمه ديگر بنشيند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خيمه على(رض) رفتند و زبان به تهنيت على(عليه السلام) گشادند. چون مردم از اين امر فارغ شدند امهات مؤمنين به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنيت دادند.» (11)

ام سلمه يكى از دو زن پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه حديث غدير را روايت كرده است. او ماجراى غدير را چنين باز مى گويد:

اخذ رسول الله(صلي الله عليه و آله) بيد على بغدير خم فرفعها حتى راينا بياض ابطيه فقال «من كنت مولاه فعلى مولاه » ثم قال «ايها الناس انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض » (12)؛ در غدير خم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دست على(عليه السلام) را بالا برد، تا آنجا كه سفيدى زير بغلش را ديديم، آنگاه فرمود: هر كس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.

بعد فرمود: اى مردم، من دو چيز گرانبها در ميان شما بر جاى مى گذارم كتاب خدا و عترتم. اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.

ام سلمه از معدود كسانى است كه بعد از وفات نبى اكرم(صلي الله عليه و آله) در خط ولايت اميرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنين وصيت كرد. «يا بنى الزمه فلا و الله ما رايت بعد نبيك صلى الله عليه و آله اماما غيره »؛ پسركم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پيامبرت امامى غير او نديدم. (13) ام سلمه روايات ديگرى نيز، در باره اميرمؤمنان، از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرده است. (14)

3. اسماء بنت عميس

او به دليل تقرب به اهل بيت روايات فراوانى نقل كرده است؛ تنها حدود شصت روايت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دارد كه بسيارى از آنها در منزلت اميرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقين در اسلام است و از جمله افرادى است كه قبل از آن كه مردم در خانه ارقم ايمان بياورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پيامبر آمد و اسلام اختيار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت كرد. بعد از شهادت جعفر طيار به عقد ابوبكر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان كه همسر خليفه دوم بود توطئه قتل وصى پيامبر(صلي الله عليه و آله) را با هوشيارى و ايثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(عليهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(عليهاالسلام) از جمله زنان على(عليه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربيت كرد كه از مريدان و مخلصان اميرمؤمنان شد. زمانى كه در حجة الوداع شركت جست همسر ابوبكر بود. و محمد بن ابى بكر نيز در مسير حجة الوداع متولد شد. ابن عقده در كتاب ولايت، حديث غدير را از او روايت كرده است. (16) اسماء همچنين از راويان حديث ردالشمس (17) به شمار مى رود.

4. ام هانى بنت ابى طالب (سلام الله عليهما)

او فاخته نام دارد (18) و خواهر اميرمؤمنان(عليه السلام) است. ام هانى از راويان (19) و اصحاب (20) پيامبر اكرم بود پيامبر ضمن حديثى او را «يكى از بهترين مردم » خواند. (21) اين بانوى گرانقدر احاديثى چون ثقلين (22) و غدير را از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) روايت كرده است. او در باره واقعه غدير مى گويد:

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از حج بازگشت، تا در غدير خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنين گفت: [اى مردم هر كس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست بدار و هر كس با او دشمنى كند، دشمن بدار؛ هر كس او را زبون سازد، زبون گردان و هر كس او را يارى كند، يارى كن]. (23)

5. عايشه دختر ابى بكر

او در شمار زنان پيامبر اكرم (24) و حاضران در حجة الوداع جاى داشت. در كتب مختلف اهل سنت روايت غدير از وى نقل شده است. ابن عقده در «حديث ولايت » روايت او را نيز ذكر مى كند. (25)

بررسى موضع گيري هاى وى و تطبيق آن با عملكرد ام سلمه همسر ديگر پيامبر گرامى كه در تاريخ از خود بر جاى نهاده و تحقيق در انگيزه ها، تعيين جهت گيريها و موقعيت هاى آن دو مى تواند براى بانوانى كه امروز در مقابل امواج سهمگين و بنيانكن سياست بازى تبليغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنيوى دنياداران قرار دارند نمونه هايى تجربه شده و تاريخى و الگويى عملى و آكنده از راهكارهاى مذهبى و سياسى باشد.

6. فاطمه دختر حمزة بن عبدالمطلب

او از صحابه مشهور پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و ابن عقده و منصور رازى حديث غدير را از وى نقل كرده اند. (26)

7. همسر زيد بن ارقم

از جمله كسانى كه حديث غدير را روايت كرده اند زيد بن ارقم و نيز همسر وى مى باشد علامه طباطبايى ضمن نام بردن از گروه كثيرى كه روايت (من كنت مولاه فعلى مولاه) را نقل كرده اند به ايشان نيز اشاره مى كند. (27)

ب. روايات زنان تابعى و ...



در ميان روايات غدير روايتى با ده سند به چشم مى خورد كه همه راويانش زن هستند. نام اين بانوان چنين است:

1. الشيخة ام محمد زينب ابنة احمد بن عبدالرحيم المقدسيه.

2. فاطمه دختر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)

3. زينب دختر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)

4. ام كلثوم دختر امام موسى بن جعفر(عليه السلام)

5. فاطمه دختر جعفر بن محمد الصادق(عليه السلام)

6. فاطمه دختر محمد بن على(عليه السلام)

7. فاطمه دختر على بن الحسين(عليه السلام)

8. فاطمه دختر حسين بن على(عليه السلام)

9. سكينه دختر حسين بن على(عليه السلام)

10. ام كلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام الله عليها).

اين گروه از فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نقل كرده اند كه حضرت فرمود:

«انسيتم قول رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم غدير خم، من كنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى عليهماالسلام.» (28)

آيا سخن رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز غدير را فراموش كرديد، كه فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آيا] گفتارش را [فراموش كرديد كه فرمود]: [اى على،] جايگاه تو در برابر من مانند جايگاه هارون در برابر موسى است.

11. عايشه بنت سعد

عايشه بيشتر روايت هايش را از پدرش سعد (29) بن ابى وقاص نقل مى كند و نزد ابن حجر از راويان موثق به شمار مى رود. (30) او روايت غدير را، از زبان پدرش چنين بازگو مى كند:

«كنا مع رسول الله(صلي الله عليه و آله) بطريق مكة و هو متوجه اليها (كذا فى النسخ و الصحيح و هو: متوجه الى المدينه) فلما بلغ غدير خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس اليه قال: ايها الناس من وليكم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بيد على فاقامه ثم قال «من كان الله و رسوله وليه فهذا وليه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه .» (31)

با رسول خدا در راه مكه بوديم و او به سوى مكه توجه داشت. (در نسخه هاى صحيح مى خوانيم كه به مدينه توجه داشت.) وقتى به غدير خم رسيد، ايستاد؛ آنان كه جلو بودند بازگشتند و آنان كه عقب مانده بودند، رسيدند. مردم پيرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:

اى مردم، سرپرست شما كيست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پيامبرش. آنگاه دست على را بلند كرد و فرمود: هر كس خدا و رسول او سرپرستش هستند، اين سرپرست اوست. خدايا، هر كس او را دوست دارد، دوست بدار و آن كس با او دشمنى مى ورزد، دشمن بدار.

عايشه بنت سعد حديث ديگرى نيز از پدرش روايت كرده، كه ولايت على(عليه السلام) را آشكار مى سازد:

«سمعت ابى يقول: سمعت رسول الله(صلي الله عليه و آله) يوم الجحفه فاخذ بيد على فخطب فحمد الله و اثنى عليه ثم قال: ايها الناس انى وليكم قالوا صدقت يا رسول الله ثم اخذ بيد على فرفعها فقال: هذا وليى و يؤدى عنى دينى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)

شنيدم پدرم گفت كه، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در روز جحفه دست على(عليه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستايش كرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلي الله عليه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين جانشين من است و دين مرا ادا مى كند. من دوست دار كسى هستم كه او را دوست بدارد و دشمن كسى هستم كه با او دشمنى ورزد.

12. دارميه حجونيه كنانيه

او از شيعيان معروف و بسيار مشهور حضرت اميرمؤمنان بوده به نحوى كه آوازه اش تا بدان حد پيچيده بود كه معاويه موقع ورود به مكه از وى سراغ گرفت اين موضوع خود به خوبى مى تواند نمايانگر فعاليت هاى مؤثر و ارزنده اين بانوى شيعه و محب اهل بيت باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى كه مربوط به غدير مى شود مى پردازيم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاويه بر جاى مانده است را زمخشرى در كتاب «ربيع الابرار» چنين باز مى گويد:

سالى معاويه به حج رفت و از زنى كه به نام دارميه حجونيه، كه سياه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاويه آوردند، پرسيد: اى دختر حام، چگونه اى؟

گفت: خوبم، حام نيستم، از قبيله بنى كنانم.

گفت: راست گفتى، آيا مى دانى چرا تو را فرا خواندم؟

- سبحان الله! من غيب نمى دانم.

- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مى ورزى؟

- آيا از پاسخ معافم مى دارى؟

- نه.

- حال كه نمى پذيرى مى گويم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسيم يكسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مى ورزم چون با آن كه براى حكومت از تو سزاوارتر بود، جنگيدى و در پى چيزى برآمدى كه براى تو نيست. با على دوستى ورزيدم به خاطر ولايتى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، در روز غدير خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن كه به بيچارگان محبت مى ورزيد و دينداران را بزرگ مى داشت و ... . (34)

13. حسنيه

او در خانه امام صادق(عليه السلام) پرورش يافته بود و از شاگردان مكتب وى شمرده مى شد.(35) حسنيه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، كه توسط هارون الرشيد ترتيب داده مى شد، شركت جسته و از مقام ولايت دفاع مى كرد. در يكى از اين مناظره ها از فردى، كه ابراهيم خوانده مى شد، پرسيد: آيا در هيچ جاى تفاسير شما آمده است كه در حجة الوداع رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به امر پروردگار، در غدير خم، فرود آمده، اين آيه را: (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك). با بيمناكى براى مردم تلاوت كرد و سپس آيه والله يعصمك من الناس نازل شد و [آيا در تفاسير شما آمده است كه پس از نزول «والله يعصمك من الناس » پيامبر خدا دست على بن ابى طالب را گرفت؛ بر منبرى، كه از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا

ابراهيم سر به زير افكند، حسنيه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، كه خود را در مقابل هارون الرشيد مى ديدند، لب به تاييد گشودند. ابو يوسف گفت: بيشتر صحابه و مفسران تصريح كرده اند كه اين آيه در باره على بن ابى طالب نازل شده است و حديث "من كنت مولاه فعلى مولاه" نيز مشهود است.

حسنيه پرسيد در باره «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكوة و هم راكعون » چه مى گوييد؟ ابويوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ابى طالب است.

آنگاه حسنيه با شگفتى پرسيد: ... احكام و نصوص الهى را وا مى نهيد و بيعت روز غدير را ناديده مى گيريد؟! (36)

14. عميرة بنت سعد بن مالك

او نيز از تابعين شمرده مى شود. عميره، اهل مدينه و خواهر سهل ام رفاعه ابن مبشر بود. او از راويان حديث غدير است و در سلسله سند حديث «منا شده » اميرمؤمنان(عليه السلام) قرار دارد.

15. ام المجتبى علويه

او حديث غدير را از عدى بن ثابت نقل كرده است و ابن عساكر در تاريخ خود از حديث وى ياد مى كند. (37)

16. فاطمه بنت على بن ابى طالب(عليه السلام)

او دختر على بن ابى طالب(عليه السلام) است و مادرش ام ولد مى باشد. برقى در رجال خود وى را از راويان امام حسن(عليه السلام) مى داند (38) و در تهذيب الاحكام از راويان اميرمؤمنان(عليه السلام)، ابى حنيفه، اسماء بنت عميس (39) شمرده شده است. حديث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روايات اوست. وى حديث غدير را از ام سلمه نقل نموده است. (42)

«اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيمة. »


پى نوشت ها:

1- درباره اسلام خديجه اين سخن اميرمؤمنان به تنهايى كافى است كه فرمود: «لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله و خديجه و انا ثالثهمانهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه).

2- كانت سميه ام عمار بن ياسر و ابوه ياسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قريش على ان رجعا عن الاسلام الى الكفر فابيا فضرب ابوجهل سمية بحربة فى قبلها فماتت ... . اعيان الشيعه، ج 7 ، ص 319.

3- رياحين الشريعة، ج 2، ص 305.

4- الغدير ج 1، ص 9.

5- خصال صدوق، ج 1، ص 173؛ عوالم، ج 11، ص 467. «هل ترك ابى يوم غدير خم لاخذ عذرا» تاكيد مورخان بر اين كه اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از جمله حاضرين در غدير بودند مبين اين مطلب است كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز در بين آنان حضور داشته است. زيرا مورخان حضور زنان پيامبر را به طور مستقل بيان كرده و گفته اند كه امهات مؤمنين همراه پيامبر بودند بنابراين از طرفى فاطمه زهرا(عليهاالسلام) داراى چنان شخصيت برترى است كه در صورت عدم حضور وى در غدير بايد بتوان رواياتى دال بر آن يافت كه ظاهرا وجود ندارد از اين روى مى توان گفت كه ايشان نيز در بين جمع حاجيان در حجة الوداع حضور داشته است.

6- بحارالانوار، ج 36، ص 353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهج الحياة، ص 38.

7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فيض الغدير، ص 391 به نقل از ينابيع الموده حديث را چنين نقل كرده است «قالت: قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) من كنت وليه فعلى وليه و امامه. »

8- الغدير، ج 1، ص 197/ «من كنت مولاه فعلى مولاه » احقاق الحق، ج 6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فيض الغدير توضيحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فيض الغدير، ص 390).

9- ام سلمه دختر ابى اميه بن المغيرة مخزومى است مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پيامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات يافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)

10- معارج النبوة، ج 2، ص 318.

11- فيض الغدير، ص 388 - 389.

12- الغدير، ج 1، ص 17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص 53/ معجم رجال الحديث، ج 23، ص 177.

13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص 183، ح 4.

14- مانند «من سب عليا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى » (المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 121) و «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) كانى دعيت فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما&raquo. اعلام النساء، ص 634 نقل از امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 92/ كشف الغمه، ج 2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طريق ابن عقده.

15- اعيان الشيعه، ج 3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.

16- الغدير، ج 1، ص 17.

17- امالى مفيد، ص 55 و 56/ ارشاد مفيد، ص 163 و 164. مجموعه فضايل و عنايات اسماء بنت عميس به اهل بيت(عليه السلام) در ضمن مقاله اى مستقل در شماره هاى آينده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.

18- اعيان الشيعه، ج 3، ص 488.

19- رجال برقى، ص 60.

20- رجال شيخ طوسى، ص 33.

21- تنقيح المقال، ج 3، ص 73/ معجم رجال الحديث، ج 23، ص 881.

22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص 337.

23- «رجع رسول الله(صلي الله عليه و آله) من حجة حتى نزل بغدير خم ثم قام خطيبا بالهاجرة فقال: ايها الناس [من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ينابيع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص 489. روايت غديرى فاخته را در الغدير، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص 463 ببينيد.

24- عايشه در سال 57 در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)

25- الغدير، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.

26- الغدير، ج 1، ص 58. منصور بن حسين آبى معروف به ابوسعد صاحب كتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم كتابى به نام حديث الغدير نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب اين كتاب راويان حديث غدير را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدير در آينه كتاب، ص 79»

27- الميزان فى تفسير القرآن، ص 59.

28- روايت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدينى در كتاب خود آورده است. او مى گويد: اين حديث سلسله دار است. زيرا هر يك از فاطمه ها از عمه خود روايت كرده اند و اين روايت پنج خواهر برادر است كه هر يك از ديگرى نقل كرده اند. رك: اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب »، شمس الدين ابوالخير الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص 26 و27؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص 553 و ج 3، ص 127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله عليها)، سيد على رضا سيد كبارى، ص 56 (چاپ نشده).

29- ابواسحاق سعد بن ابى وقاص در سال 54 - 58 و عايشه بنت سعد در سال 117 وفات يافتند. نسايى روايت وى را نقل كرده است. به خصائص نسايى، ص 3 مراجعه شود.

30- التقريب، ابن حجر، ص 473.

31- الغدير، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عايشه بنت سعد احاديث ديگرى راجع به فضايل اميرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص 189 و 190 رجوع كنيد.

32- الغدير، ج 1، ص 38 - 41.

33- دارميه حجونيه از زنان فاضل، خردمند و فصيح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولايت استوار بود. روايت او را ابن عبدربه در عقد الفريد از سهل بن ابى سهل تميمى از پدرش نقل كرده است.(عقد الفريد، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)

34- متن كامل مباحثه دارميه حجونيه را در كتب ذيل بخوانيد: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفريد، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص 259/ الغدير، ج 1، ص 209/ اعلام النساء المؤمنات، ص 333/ اعيان الشيعه، ج 6، ص 364.

35- رياض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.

36- اين متن در حلية المتقين، بخش مناظرات حسنيه، ذكر شده است. در باره موضوع مناظره حسنيه اختلاف است. سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ذيل كلمه «حسنيه » مى گويد: اين [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات اين مناظره را ذكر كرده است و شيخ آقابزرگ در ذريعه مى نويسد: الحسنيه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشيعة فيها مناظراتها مع علماء المخالفين فى عصر هارون الرشيد. (الذريعه، ج 7، ص 200، رقم 89/ نقل از اعلام النساء، ص 300 تا 301). براى تحقيق بيشتر در باره شخصيت حسنيه به تنقيح المقال، ج 3، ص 247/ رياض العلماء، ج 5، ص 407/ روضات الجنات، ج 1، ص 153/ الذريعة، ج 7، ص 200 و ج 4، ص 97 و ج 25، ص 296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحديث، ج 23، ص 187 رجوع كنيد. خلاصه اى از مطالب كتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.

37- الغدير، ج 1، ص 70.

38- پيام غدير، عذرا انصارى، ايشان روايت را از تاريخ دمشق، باب تاريخى على بن ابى طالب (عليه السلام) ص 51 نقل نموده اند.

39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحديث، ج 23، ص 197، رقم 15659.

40- تهذيب التهذيب، ج 12، ص 470.

41- اعيان الشيعة، ج 8، ص 39 - ملحقات احقاق الحق، ص 262

42- همان، ص 54.

منبع: ماهنامه كوثر، ش 2، محمد عابدى

کمپین رهروان غدیر

 

حديث الغدير

• حديث الغدير :
ومن الأدلة التي إستدلوا بها كذلك ما يسمى بحديث الغدير ..
أي غدير ؟ غدير خم وهو غدير قريب من الجحفة بين مكة والمدينة , وكان هذا في حجة الوداع في رجوع النبي صلى الله عليه وسلم من الحج قبيل وفاته بثلاثة أشهر تقريباً .
هذه الحادثة أخرجها الإمام مسلم في صحيحه من حديث زيد بن أرقم قال : [ قام رسول الله فينا خطيباً بماء يُدعى خما بين مكة والمدينة فحمد الله وأثنى عليه وأثنى عليه ووعظ وذَكّر ثم قال : ( أما بعد ألا يا أيها الناس إنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب وأنا تارك فيكم ثقلين أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله وأستمسكوا به ) قال : فحث على كتاب الله ورغّب فيه ثم قال : ( وأهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي ,أذكركم الله في أهل بيتي , أذكركم الله في أهل بيتي ) قال حصين الراوي عن زيد ومن أهل بيته يا زيد أليس نساءه من أهل بيته قال : نعم ولكن أهل بيته من حُرم الصدقة بعده . قال : ومن هم ؟ قال : هم آل علي وآل عقيل وآل جعفر وآل العباس . قال : كل هؤلاء حُرم الصدقة ؟ , قال : نعم . ] أخرجه الإمام مسلم في صحيحه 65.

هذا الحديث يستدلون به على خلافة علي بعد النبي صلى الله عليه وآله وسلم مباشرة بدلالة ( من كنت مولاه فعلي مولاه ) قالوا المولى هو الحاكم والخليفة إذاٍ علي هو الخليفة بعد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مباشرة .
- وجوابها:
1- لو كان النبي صلى الله عليه وسلم يريد خلافة علي كان يقول هذا في يوم عرفه عند اجتماع الحجاج .
2- هم يقولون النبي كان خائفاً !! أن يبلغ هذه الخلافة !!النبي صلى الله عليه وسلم يخاف ممن من الصحابة !! الذين تركوا أموالهم وأولادهم وديارهم وهاجروا في سبيل الله!!. 3-لماذا قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم هذا الكلام لأهل المدينة خاصة ومن جاورها ولم يقل هذا الكلام لأهل الحج كلهم من أهل المدينة وغيرهم خاصة إذا علمنا أن غدير خم يبعد عن مكة قريباً من 250 كيلو متر .
4- لو كان النبي صلى الله عليه وآله وسلم يريد الخليفة كان يأتي بكلمة صريحة واضحة ما يأتي بكلمة تحتمل أكثر من عشرة معاني .
5- أما كلمة مولى أنها حاكم هذا ليس بسليم قال الله تبارك وتعالى { فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ } سماها مولى وذلك لشدة الملاصقة وشدة اللُحمة والقرب.
6- إن الموالاة وصف ثابت لعلي رضي الله عنه قال الله تبارك وتعالى : { إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ } فكل المؤمنين بعضهم أولياء بعض كما قال الله تبارك وتعالى .
7- يقول عالمهم النوري الطبرسي : ( لم يصرح النبي لعلي بالخلافة بعده بلا فصل في يوم غدير خم وأشار إليها بكلام مجمل مشترك بين معانٍ يُحتاج إلى تعيين ما هو المقصود منها إلى قرائن ) فصل الخطاب ص 205 و 206 إذا كان الأمر كذلك فكيف بعد ذلك يُقال أن هذا الحديث نص على خلافة علي بعد النبي صلى الله عليه وآله وسلم .

کمپین رهروان غدیر

 

چه کسی وصی رسول خدا است؟

چه کسی وصی رسول خدا است؟

الف: علی بن ابیطالب وصی رسول الله
 الكامل – عبد الله بن عدي – ج 4 – ص 14
فحدثنا محمد بن منير ثنا علي بن سهل ثنا محمد بن حميد ثنا سلمة حدثني محمد بن إسحاق عن شريك بن عبد الله عن أبي ربيعة الإيادي عن ابن بريدة عن أبيه ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : [ لكل نبي وصي ووارث وان عليا وصيي ووارثي
خلاصه ترجمه: ............ پیامبر اکرم فرمودند: برای هر پیامبر  جانشینی است و همانا علی بن ابیطالب جانشین و وارث من است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 392
محمد بن حميد نا علي بن مجاهد عن محمد بن إسحاق عن شريك بن عبد الله النخعي عن أبي ربيعة الأيادي عن ابن بريدة عن أبيه أن النبي ( صلى الله عليه وسلم ) قال إن لكل نبي وصيا ووارثا وإن عليا وصيي ووارثي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الموضوعات - ابن الجوزي - ج 1 - ص 376
 حدثنا محمد بن إسحاق عن شريك بن عبد الله عن أبي ربيعة الأيادي عن ابن بريدة عن أبيه قال قال النبي صلى الله عليه وسلم : " لكل نبي وصى ، وإن عليا وصيي ووارثي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) - ابن الدمشقي - ج 1 - ص 107
عن بريدة [ الأسلمي ] قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لكل نبي وصي ووارث وإن عليا وصيي ووارثي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ينابيع المودة لذوي القربى – القندوزي – ج 1 – ص 235
قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم : لكل نبي وصى ووارث ، وإن عليا وصيي ووارثي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الكامل|عبد الله بن عدي|4|365|مهمترين مصادر رجال سنى|قراءة وتدقيق : يحيى مختار غزاوي|الثالثة|محرم 1409 – 1988 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان||الطبعة الأولى تحقيق : الدكتور سهيل زكار 1404 – 1984 م / الثانية 1405 – 1985 م / الثالثة منقحة وبها تعليقات وزيادات كثيرة – قرأها ودققها على المخطوطات يحيى مختار الغزاوي – محرم 1409 – 1988 م
تاريخ مدينة دمشق|ابن عساكر|42|571|مهمترين مصادر رجال سنى|علي شيري||1415|دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان|دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان||
الموضوعات|ابن الجوزي|1|597|مهمترين مصادر رجال سنى|ضبط وتقديم وتحقيق : عبد الرحمن محمد عثمان|الأولى|1386 – 1966 م||المكتبة السلفية – المدينة المنورة||
جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع)|ابن الدمشقي|1|871|مصادر سيره پيامبر وائمه|الشيخ محمد باقر المحمودي|الأولى|1415|دانش|مجمع إحياء الثقافة الإسلامية – قم – ايران||
ينابيع المودة لذوي القربى|القندوزي|1|1294|مصادر سيره پيامبر وائمه|سيد علي جمال أشرف الحسيني|الأولى|1416|أسوه|دار الأسوة للطباعة والنشر||

ب: وصی رسول دینش را زنده می کند
 شواهد التنزيل – الحاكم الحسكاني – ج 1 – ص 99
عن مطر ، عن أنس قال : قلنا لسلمان : سل النبي من وصيه ؟ فقال له سلمان : يا رسول الله من وصيك ، قال : يا سلمان من كان وصي موسى ، فقال : يوشع بن نون . قال : فإن وصيي ووارثي يقضي ديني وينجز موعودي علي بن أبي طالب .

خلاصه ترجمه:… به سلمان گفتیم سوال کن از رسول که چه کسی وصی اوست. سلمان هم این سوال را از رسول الله پرسید: پیامبر فرمود. وصی موسی چه کسی بود؟ سلمان جواب داد: یوشع بن نون. پیامبر فرمودند: همانا جانشین و وارث من و کسی که دین مرا زنده می کند علی بن ابیطالب است.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نهج الإيمان – ابن جبر – ص 197 – 198
 أنس بن مالك قال : ‹ صفحه 198 › قلنا لسلمان : سل النبي من وصيه . فقال له سلمان : يا رسول الله من وصيك ؟ فقال : يا سلمان من كان وصي موسى ؟ قال : يوشع بن نون . قال : قال وصيي ووارثي يقضي ديني وينجز موعدي علي بن أبي طالب
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) – ابن الدمشقي – ج 1 – ص 107
عن أنس قال : قلت لسلمان الفارسي : سل النبي صلى الله عليه وسلم من وصيه ؟ فقال سلمان : يا رسول الله من وصيك ؟ قبال : يا سلمان من كان وصي موسى ؟ قال : يوشع بن نون . فيقال : إن وصيي ووارثي يقضي ديني وينجز موعدي علي بن أبي طالب . خرجه الإمام أحمد في المناقب
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ينابيع المودة لذوي القربى – القندوزي – ج 1 – ص 235
وصيي ووارثي يقضى ديني وينجز موعدي علي بن أبي طالب .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شواهد التنزيل|الحاكم الحسكاني|1|ق 5|مصادر تفسير سنى|الشيخ محمد باقر المحمودي|الأولى|1411 – 1990 م||مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة الإسلامية||

نهج الإيمان|ابن جبر||ق 7|مصادر سيره پيامبر وائمه|السيد أحمد الحسيني|الأولى|1418|ستارة – قم|مجتمع إمام هادي (ع) – مشهد||

جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع)|ابن الدمشقي|1|871|مصادر سيره پيامبر وائمه|الشيخ محمد باقر المحمودي|الأولى|1415|دانش|مجمع إحياء الثقافة الإسلامية – قم – ايران||

ينابيع المودة لذوي القربى|القندوزي|1|1294|مصادر سيره پيامبر وائمه|سيد علي جمال أشرف الحسيني|الأولى|1416|أسوه|دار الأسوة للطباعة والنشر||
حال چند سوال از برادران اهل سنت
الف: نظرتون در مورد حدیث (غدیر) چیه؟ چند تا از سندهای این حدیث رو بنویسید:

مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج 1 – ص 84
 من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سنن ابن ماجة – محمد بن يزيد القزويني – ج 1 – ص 45
 من كنت مولاه فعلى مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سنن الترمذي – الترمذي – ج 5 – ص 297
 من كنت مولاه فعلى مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فضائل الصحابة – النسائي – ص 14
قال من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المستدرك – الحاكم النيسابوري – ج 3 – ص 109
فقال من كنت مولاه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مجمع الزوائد – الهيثمي – ج 7 – ص 17
قال من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مجمع الزوائد – الهيثمي – ج 9 – ص 104
 قالا خطب رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم فقال من كنت مولاه فعلى مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فتح الباري – ابن حجر – ج 7 – ص 61
اما حديث من كنت مولاه فعلي مولاه فقد أخرجه الترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جدا
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عمدة القاري – العيني – ج 18 – ص 206
قال : من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تحفة الأحوذي – المباركفوري – ج 10 – ص 147
رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المصنف – عبد الرزاق الصنعاني – ج 11 – ص 225
فقال النبي صلى الله عليه وسلم : من كنت مولاه فإن عليا مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المعيار والموازنة – أبو جعفر الإسكافي – ص 210 – 211
 فبلغ ذلك النبي عليه السلام فقال : " من كنت مولاه ‹ صفحه 211 › فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المصنف – ابن أبي شيبة الكوفي – ج 7 – ص 495
فأخذ بيد علي فقال : " من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تأويل مختلف الحديث – ابن قتيبة – ص 44
قول رسول الله صلى الله عليه وسلم من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الآحاد والمثاني – الضحاك – ج 4 – ص 325
رسول الله قال : من كنت مولاه فعلي مولاه .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كتاب السنة – عمرو بن أبي عاصم – ص 552
 من كنت مولاه فعلي مولاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مسند احمد|الإمام احمد بن حنبل|1|241|مصادر حديث سنى – فقه|||||دار صادر – بيروت – لبنان||
سنن ابن ماجة|محمد بن يزيد القزويني|1|273|مصادر حديث سنى – فقه|تحقيق وترقيم وتعليق: محمد فؤاد عبد الباقي||||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع||
سنن الترمذي|الترمذي|5|279|مصادر حديث سنى – فقه|تحقيق وتصحيح : عبد الرحمن محمد عثمان|الثانية|1403 – 1983 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان||سنن الترمذي وهو جامع الصحيح
فضائل الصحابة|النسائي||303|مصادر حديث سنى – فقه|||||دار الكتب العلمية – بيروت – لبنان||
المستدرك|الحاكم النيسابوري|3|405|مصادر حديث سنى – فقه|إشراف : يوسف عبد الرحمن المرعشلي||||||طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة
مجمع الزوائد|الهيثمي|7|807|مصادر حديث سنى – فقه|||1408 – 1988 م||دار الكتب العلمية – بيروت – لبنان||طبع بإذن خاص من ورثة حسام الدين القدسي مؤسس مكتبة القدسي بالقاهرة
مجمع الزوائد|الهيثمي|9|807|مصادر حديث سنى – فقه|||1408 – 1988 م||دار الكتب العلمية – بيروت – لبنان||طبع بإذن خاص من ورثة حسام الدين القدسي مؤسس مكتبة القدسي بالقاهرة
فتح الباري|ابن حجر|7|852|مصادر حديث سنى – فقه||الثانية||دار المعرفة للطباعة والنشر بيروت – لبنان|دار المعرفة للطباعة والنشر بيروت – لبنان||
عمدة القاري|العيني|18|855|مصادر حديث سنى – فقه||||بيروت – دار إحياء التراث العربي|دار إحياء التراث العربي||
تحفة الأحوذي|المباركفوري|10|1282|مصادر حديث سنى – فقه||الأولى|1410 – 1990 م||دار الكتب العلمية – بيروت – لبنان||
المصنف|عبد الرزاق الصنعاني|11|211|مصادر حديث سنى – عام|تحقيق وتخريج وتعليق : حبيب الرحمن الأعظمي||||منشورات المجلس العلمي||
المعيار والموازنة|أبو جعفر الإسكافي||220|مصادر حديث سنى – عام|الشيخ محمد باقر المحمودي|الأولى|1402 – 1981 م||||
المصنف|ابن أبي شيبة الكوفي|7|235|مصادر حديث سنى – عام|تحقيق وتعليق : سعيد اللحام|الأولى|جماد الآخرة 1409 – 1989 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان||طبعة مستكملة النص ومنقحة ومشكولة ومرقمة الأحاديث ومفهرسة / راجعه وصححه وأشرف على إخراجه : مكتب الدراسات والبحوث في دار الفكر
تأويل مختلف الحديث|ابن قتيبة||276|مصادر حديث سنى – عام|||||دار الكتب العلمية – بيروت – لبنان||قوبلت على ثلاث نسخ مخطوطة : 1- الأولى دمشقية بخط العلامة جمال الدين القاسمي 2- الثانية بغدادية قرأها وصححها العلامة فخر العراق محمود الشكري الألوسي 3- الثالثة مصرية في المكتبة الخديوية بخط السيد الفاضل محمد خلوصي حافظ الكتب بمكتبة راغب باشا
الآحاد والمثاني|الضحاك|4|287|مصادر حديث سنى – عام|باسم فيصل أحمد الجوابرة|الأولى|1411 – 1991 م||دار الدراية للطباعة والنشر والتوزيع||

كتاب السنة|عمرو بن أبي عاصم||287|مصادر حديث سنى – عام|بقلم : محمد ناصر الدين الألباني|الثالثة|1413 – 1993 م||المكتب الإسلامي – بيروت – لبنان||

البته اینها فقط چند سند بود. اگر دوست داشته باشید سندهای بیشتری برایتان ذکر خواهیم کرد.

حال شما بگویید با ضمیمه این دو حدیث نمی توان گفت حق علی بن ابیطالب غصب شده:

حدیث وصی + حدیث غدیر = ؟

البته دوستان اهل سنت در این مقوله زحمت کشیده اند و چندین توجیه بیان کرده اند که با هم بررسی می کنیم:

الف: منظور از (مولا) به معنای دوستی بوده است:

خب چند سوال؟

1-      چرا رسول خدا باید حدود 120 هزار نفر را در گرمای شدید نگه دارد؟ تنها به خاطر اینکه بگوید علی بن ابیطالب را دوست دارد؟ این مطلب را تمامی مسلمین میدانسته اند. زیرا قبل از روایات زیادی در مورد علی بن ابیطالب فرموده بود:

-          حدیث منزلت ( انت منی بمنزله هارون من موسی…..)

-          ازدواج دختر عزیزش فاطمه ( سیده النساء العالمین) با علی بن ابیطالب

-          داستان لیله المبیت

-          داستان عشیره القریبن

-          روز خیبر (یحب الله و رسوله و حیبه الله و رسوله)

-          روز خندق (برز الایمان کله الی الشرک کله)

و صدها روایت دیگر

آیا منطقی است که بگوییم تنها و تنها برای دوستی چنین گفته است؟

اگر اینگونه که شما می گویید باشد چرا خلیفه ثانی جناب عمر بن خطاب چنین گفته است:

شواهد التنزيل – الحاكم الحسكاني – ج 1 – ص 200

 فقال له عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يا ابن أبي طالب .

ترجمه: پس عمر بن خطاب به علی بن ابیطالب چنین گفت: تبریک بر تو ای علی بن ابیطالب

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تاريخ مدينة دمشق – ابن عساكر – ج 42 – ص 233

فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنزل الله عز وجل " اليوم أكملت لكم دينكم

ترجمه: پس عمر گفت: تبریک بر تو ای علی همانا تو مولای من و مولای تمام مسلمین هستی. و همانا خداوند نازل کرد در این وقت آیه (الیوم اکمیت لکم دینکم)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

البداية والنهاية – ابن كثير – ج 7 – ص 386

 فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنزل الله عز وجل * ( اليوم أكملت لكم دينكم )

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

شواهد التنزيل|الحاكم الحسكاني|1|ق 5|مصادر تفسير سنى|الشيخ محمد باقر المحمودي|الأولى|1411 – 1990 م||مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة الإسلامية||

تاريخ مدينة دمشق|ابن عساكر|42|571|مهمترين مصادر رجال سنى|علي شيري||1415|دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان|دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان||البداية والنهاية|ابن كثير|7|774|مصادر تاريخ|تحقيق وتدقيق وتعليق : علي شيري|الأولى|1408 – 1988 م||دار إحياء التراث العربي – بيروت – لبنان||
چند مطلب در مورد این روایت:

-          اهل سنت می گویند جناب عمر بن خطاب یکی از صحابه عظیم الشان رسول خدا بوده است. آیا قبلا روایاتی را که رسول در شان علی فرموده است را شنیده یا نه؟ چرا ان موقع چنین نگفته است؟
-
          به راستی آیا بیان کردن همگانی محبت رسول خدا به علی بن ابیطالب اینقدر دور از ذهن بوده است که بعد از اینکه رسول این دوستی را برای مردم در کنار برکه (خم)فرمود. دین اسلام کامل شد؟ اگر منظور از (مولا) همان دوستی باشد که خیلی زودتر از ان باید دین کامل می شد.
ب: گروهی دیگر از دوستان اهل سنت که خیلی قصد توجیه دارند. می گویند: (منظور از علی بن ابیطالب..حتما علی بن ابیطالب پدر حسنین نیست. زیرا علی بن ابیطالب دیگری هم در بین مردم بودند. از قبیل علی بن ابیطالب قیروانی)
خب یه سوال؟
بر فرض اینکه ما قبول کنیم. جانشین رسول خدا علی بن ابیطالب پدر حسنین نیست بلکه یک علی بن ابیطالب هست. خب یک سوال؟
چرا به فرمایش رسول خدا عمل نکردید؟
نکنه اسم جناب ابوبکر هم علی بن ابیطالب بوده است؟

ج: اقرار علمای اهل سنت

امام ابو حامد غزالي (505 هـ)
وي همان‌گونه كه در شرح حال و شناخت شخصيت او مي‌آيد يكي از اعاظم و أكابر علماي اهل سنّت است كه اين گونه مي‌گويد:‌
لكن أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. فهذا تسليم ورضى وتحكيم. ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود البنود وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار سقاهم كأس الهوى، فعادوا إلى الخلاف الأول فنبذوه وراء ظهورهم، واشتروا به ثمنا قليلا.
لكن حجت روي خود را آشكار نمود و جمعيت مردم براي شنيدن متن خطبه حديثي كه در روز غدير خم كه مورد اتفاق همه مي‌باشد جمع گرديدند. [در آن خطبه] پيامبر مي‌فرمايد: «هركس من مولاي اويم علي مولاي اوست». همين جا بود كه عمر به علي گفت: يا ابا الحسن! تبريك، تبريك! از اين به بعد تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمني گرديدي.
اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.
و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشتند و عهد و پيمان خود را پشت سر افكنده و آن را به قيمتي اندك فروختند.
مجموعة رسائل الإمام الغزالي، كتاب سر العالمين ص483 ، طبعة مصححة منقحة، إبراهيم أمين محمد، المكتبة التوفيقية.
سبط بن جوزي ضمن تأييد انتساب كتاب سرالعالمين به غزالي عين كلام او را آورده و سخن او را بدون هيچ‌گونه ردّي نقل كرده است:
وذكر أبو حامد الغزالي في كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظا تشبه هذا. فقال قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ يا أبا الحسن أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. قال: وهذا تسليم ورضى وتحكيم، ثم بعد هذا غلب الهوى حبا للرياسة وعقد البنود وخفقان الرايات وازدحام الخيول في فتح الأمصار وأمر الخلافة ونهيها، فحملهم على الخلاف فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون.
أبو حامد غزالي در كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظي شبيه به اين مطالب را در كتاب خود آورده است. رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم روز غدير خم به علي گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه».
اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.
و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشت نمودند و عهد و پيمان خود را به پشست سر خود افكندند و آن را به قيمتي اندك فروختند.
تذكره خواص الإمامة، ص 62.
ذهبي در حالي كه تحت تأثير شخصيت غزالي قرار گرفته در مقام توجيه سخنان وي برآمده اين چنين مي‌گويد:
وما أدري ما عذره في هذا؟ والظاهر أنه رجع عنه، وتبع الحق، فإن الرجل من بحور العلم، والله أعلم.
نمي‌دانم غزالي براي اين سخن خود چه عذري خواهد داشت؟ ولي ظاهراً غزالي از اين نظر خود بازگشته و دوباره از حق پيروي كرده است. و به راستي كه او از دريا‌هاي علم است. والله اعلم.
سير أعلام النبلاء، ذهبي، ج 19، ص 328.
محمد بن طلحة شافعي (652هـ)
محمد بن طلحه شافعي از علماي بزرگ اهل سنّت در قرن هفتم هجري ‌ مي‌گويد:
فيكون معنى الحديث: من كنت أولى به أو ناصره أو وارثه أو عصبته أو حميمه أو صديقه فإن عليا منه كذلك، وهذا صريح في تخصيصه لعلي بهذه المنقبة العلية وجعله لغيره كنفسه … بما لم يجعله لغيره. وليعلم: أن هذا الحديث هو من أسرار قوله تعالى … فإنه أولى بالمؤمنين وناصر المؤمنين وسيد المؤمنين. وكل معنى أمكن إثباته مما دل عليه لفظ (المولى) لرسول الله فقد جعله لعلي عليه السلام. وهي مرتبة سامية ومنزلة شاهقة ودرجة علية ومكانة رفيعة خصه صلى الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لأوليائه.
معناى حديث غدير اين است: هر كس كه من بر او أولى و سزاوارترم و يا ناصر و وارث و يا پشتيبان و دوست صميمي او هستم علي هم براي او اين چنين است. و اين كلام صريح در تخصيص علي به اين منقبت بلند بوده و او را براي ديگران مانند خود قرار داده و اين خصوصيت را براي ديگري قائل نشده است .
از اين رو معلوم مي‌شود كه اين حديث از أسرار سخن خداي تعالى است … كه [مضمون آن] در آيه مباهله نيز آمده. پس به درستي كه علي از همه كس بر مؤمنين اولي و سزاوارتر است و ناصر مؤمنين و سيد آقاي مؤمنين است. و هر معنايى كه امكان داشته باشد از لفظ «مولي» براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم إثبات كنيم همان را براي علي مي‌توان ثابت نمود. و اين مرتبه‌اي بلند و والا و منزلتي دست نيافتني و درجه‌اي عالي و جايگاه رفيع است كه پيامبر آن را به علي و نه به ديگري اختصاص داده است.
و از اين روست كه روز غدير روز عيد و موسم سرور براي دوست‌داران علي [عليه السلام‌] گشته است.
مطالب السئول، ص 45-44
شخصيت محمد بن طلحه شافعي نزد علماي اهل سنّت
هو: أبو سالم محمّد بن طلحة بن محمّد القرشي العدوي الشافعي المتوفّى سنة 652، ووصفه الذهبي بالعلّامة الأوحد، برع في المذهب واصوله وشارك في فنون.
أبو سالم محمّد بن طلحه بن محمّد قرشي عدوي شافعي متوفّاى سال 652هـ . كه ذهبي وي را به علّامه بي نظير در مذهب و اصول و داراي فنون و هنر‌هاي مختلف توصيف كرده است.
سير أعلام النبلاء، ج 23، ص293.
تاج الدين سُبْكي در باره او مي‌گويد:
تفقه وبرع في المذهب وسمع الحديث بنيسابور من المؤيد الطوسي وزينب الشعرية وحدث بحلب ودمشق. روى عنه الحافظ الدِّمياطي ومجدُ الدين بن العَديم. وكان من صدور الناس، وَلي الوزارة بدمشق يومين، وتركها، وخرج عمّا يملكه من ملبوس ومَمْلوك وغيره وتزَهَّد.
فقيه گرديد و در مذهب نوآوري كرد و در نيشابور از مؤيد طوسي و زينب شعريه حديث شنيد و در حلب و دمشق بزرگ شد. و از او حافظ دمياطي و مجدُ الدين بن عَديم روايت نقل نمو‌ده‌اند. و او از بزرگان بود، و دو روز به وزارت دمشق نائل شد و آن را ترك نمود، و تمام ثروت خود از دارايي و غلامان را رها كرد و گوشه عزلت گزيد و به زهد و تقوا مشغول گرديد
طبقات الشافعية الكبرى، ج 8، ص63، الطبقه السادسه، فيمن توفي بين الستمائه والسبعمائه.
سبط ابن الجوزي (654هـ)
ابن حجر در «الصواعق المحرقه» و سمهودي در «جواهر العقدين» اين مطلب را از كتاب او «تذكره خواص الأمه في معرفة الأئمه» نقل مي‌كنند:
… (العاشر) بمعنى الأولى قال الله تعالى: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» أي: أولى بكم … والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولى به من نفسه فعلي أولى به. وقد صرح بهذا المعنى الحافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمى بمرج البحرين، فإنه روى هذا الحديث بإسناده إلى مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال: من كنت وليه وأولى به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلى الوجه العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.
… معناي دهم براي مولي به معنى أولى و سزاوارتر است. خداوند تعالى مي‌فرمايد: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» در اين جا نيز مولي به معني أولى و سزاوارتر به خود شماست.
پس مراد از حديث غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام‌] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.
و به همين معنى حافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد ثقفي اصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته:
رسول الله دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او از خود او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.
پس دانسته شد كه تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد.
و دليل بر اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است كه فرمود: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟»
كه اين سخن نص صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است.
محمد بن يوسف كنجي شافعي (658 هـ)
قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: «لو كنت مستخلفا أحدا لم يكن أحد أحق منك» … وهذا الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف لكن حديث غدير خم دال على التولية وهي الاستخلاف. وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره صلى الله عليه وسلم.
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به علي [عليه السلام‌] فرمود: «اگربخواهم فردي را جانشين خود قرار دهم از تو شايسته‌تر كسي نيست و اين حديث اگر چه بر خلافت دلالت نمي‌كند ولي حديث غدير خم دلالت بر ولايت دارد كه همان استخلاف (به خلافت برگزيدن) مي‌باشد. و اين حديث يعني حديث غدير خم ناسخ هر چيز ديگري است چون اين اتّفاق در آخر عمر آن حضرت روي داده است.
كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب 166 – 167
سعيد الدين فرغاني
… جعله النبي صلى الله عليه وسلم وصيه وقائما مقام نفسه بقوله : من كنت مولاه فعلي مولاه . وذلك كان يوم غدير خم على ما قاله كرم الله وجهه في جملة …
… رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم [حضرت] علي [عليه السلام‌] را وصي خود و قائم مقام خود قرار داد و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». واين واقعه در روز غدير خم بود …
شرح تائية ابن فارض ر . ك . نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج 9، ص 203.
تقي الدين مقريزي (840هـ)
مقريزي از شخصي به نام ابن زولاق مطلبي نقل مي‌كند و بدون ردّ آن اين گونه مي‌آورد:
وقال ابن زولاق: وفي يوم ثمانية عشر من ذي الحجة سنة 362 وهو يوم الغدير يجتمع خلق من أهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لأنه يوم عيد، لأن رسول الله صلى الله عليه وسلم عهد إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب فيه واستخلفه …
ابن زولاق گفته است: در روز هجده ذي الحجة سال 362 هـ كه اين روز غدير مي‌باشد جمعي از مردم أهل مصر و مغاربه و توابع آن براي دعاء دور يكديگر جمع مي‌شوند، چون اين روز، روز عيد است، به اين علّت كه رسول الله صلى الله عليه وسلم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب را در اين روز به خلافت برگزيد…
المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار، ج 2 ، ص 220 .
شهاب الدين دولت آبادي
أن حديث الغدير يدل على خلافة أمير المؤمنين عليه السلام ونيابته عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، وأنه يدل على وجوب إطاعة علي ولزوم اتباعه عليه السلام .
حديث غدير بر خلافت و نيابت أمير المؤمنين عليه السلام از جانب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و نيز بر وجوب إطاعت و تبعيت از او دلالت دارد.
من كتابه هدايه السعداء، مخطوط، ر. ك . نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج 9، ص 211 .
حال شما بگویید؟
چه کسی وصی رسول است؟
چه کسی جانشین رسول است؟
منتظر جواب هستم

کمپین رهروان غدیر

 

اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

پاسخ:

شبهه :

 

مطلبى كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسى از مهاجر و انصار سخنى از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .

 

اگر طرفداران حضرت على از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مى‏گذشت و بايستى همه كسانى كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مى‏كردند، سرنوشت اسلام طورى ديگر مى‏شد .

 

«نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».

 

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .

نقد و بررسي :

 

براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آن‌ها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آن‌ها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نمي‌رسيد ؛ اما چه شد كه آن‌ها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!

فلسفه تشكيل سقيفه :

 

به صورت فشرده به چهار عامل مي‌توان اشاره كرد كه اين گروه از انصار كه از دستور رسول خدا (ص) سرپيچي کردند مي‌توانند به خاطر آن در سقيفه جمع شده باشند :

 

1 . آن‌‌ها از اين مسأله خبر دار شده بودند كه عده‌اي از سران مهاجر توطئه‌هاي خطرناكي طراحي و نقشه‌هاي شومي براي غصب خلافت در سر مي‌پرورانند ، و مطمئن شدند كه امامت به امير مؤمنان عليه السلام نخواهد رسيد ، خواستند كه به اعتقاد خودشان اسلام را از دست اين عده نجات داده و خود اداره كشور اسلامي را به عهده بگيرند .

 

2 . از آن‌جايي كه گروه انصار در جنگ‌هاي رسول خدا با قريشان نقش تعيين كننده‌اي داشتند و بسياري از پهلوانان قريش به دست انصار كشته شده بود‌ ؛ از اين رو آن‌ها از انتقام قريش مي‌ترسيدند و با توجه به سابقه‌اي از آن‌ها سراغ داشتند ، مي‌دانستند كه اگر قريش حكومت را به دست بگيرد ، از آن‌ها انتقام سختي خواهد گرفت ؛ چنانچه بعد از روي كار آمدن قريشيان اين مسأله جامه عمل پوشيد و در قضيه حرّه به صورت كامل ، نمود پيدا كرد .

 

3 . از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بودند كه بعد از آن‌ حضرت ظلم‌هاي زيادي در حق آنان خواهد شد ، به همين دليل در صدد دفع آن برآمده و در حقيقت مي‌خواستند از اين مسأله پيشگيري نمايند .

 

4 . انصار براي اسلام زحمات بسياري كشيده بودند و پيشرفت اسلام مديون آن‌ها بود ؛ در زماني که عده مسلمانان بسيار اندك بود ، اسلام آوردند و با جان و مال خود رسول خدا را ياري كردند ؛ بنابراين طبيعي است كه آن‌ها آن‌ها براي خود اين حق را قائل بودند كه در حكومت آينده اسلام نقش داشته باشند .

 

حال به بررسي تفصيلي اين چهار مسأله خواهيم پرداخت :

آگاهي انصار از همپيماني و توطئه قريش عليه امير مؤمنان عليه السلام:

 

انصار متوجه شده بودند كه برخي از قريشيان همپيمان شده‌اند كه نگذارند بعد از رسول خدا خلافت به امير مؤمنان عليه السلام برسد ؛ لذا تصميم گرفتند كه قبل از عملي شدن نقشه آنان ، دست به كار شوند و خود خلافت را به دست گيرند .

شواهدي بر اين توطئه از کتب اهل سنت :

 

اين مطلب (توطئه قريش) در كتاب‌هاي شيعي به صورت مفصل آمده و از آن به صحيفه ملعونه ياد شده است . علماي اهل سنت نيز گوشه‌هايي از قضيه را نقل كرده‌اند ؛ چنانچه نسائي در سننش و ابن خزيمه در صحيحش مي‌نويسند :

 

أخبرنا محمد بن عُمَرَ بن عَلِيِّ بن مُقَدَّمٍ قال حدثنا يُوسُفُ بن يَعْقُوبَ قال أخبرني التَّيْمِيُّ عن أبي مِجْلَزٍ عن قَيْسِ بنِ عُبَادٍ قال بَيْنَا أنا في الْمَسْجِدِ في الصَّفِّ الْمُقَدَّمِ فَجَبَذَنِي رَجُلٌ من خَلْفِي جَبْذَةً فَنَحَّانِي وَقَامَ مَقَامِي فَوَاللَّهِ ما عَقَلْتُ صَلَاتِي فلما انْصَرَفَ فإذا هو أُبَيُّ بن كَعْبٍ فقال يا فَتَى لَا يَسُؤْكَ الله إِنَّ هذا عَهْدٌ من النبي صلى الله عليه وسلم إِلَيْنَا أَنْ نَلِيَهُ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ فقال هَلَكَ أَهْلُ الْعُقَدِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ثَلَاثًا ثُمَّ قال والله ما عليهم آسَى وَلَكِنْ آسَى على من أَضَلُّوا قلت يا أَبَا يَعْقُوبَ ما يَعْنِي بِأَهْلِ الْعُقَدِ قال الْأُمَرَاءُ .

 

المجتبى من السنن ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي (متوفاي303 هـ) ، ج 2 ، ص 88 ، ح808 ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة .

 

صحيح ابن خزيمة ، محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري (متوفاي311 هـ) ج 3 ، ص 33 ، ح1573 ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : د. محمد مصطفى الأعظمي .

 

از قيس بن عباد روايت شده است که روزي در مسجد در صف اول نماز بودم ؛ شخصي آمده و من را کشيد و خود جاي من ايستاد ؛ قسم به خدا (از ناراحتي) چيزي از نماز خود نفهميدم ؛ وقتي که نمازش به پايان رسيد متوجه شدم که او ابي بن کعب است .

 

به من گفت : اي جوان ، مبادا از اين کار من اندوهگين شوي ؛ زيرا پيامبر از ما پيمان گرفته بود که هميشه در صف اول نماز جماعت باشيم .

 

سپس رو به قبله کرده و گفت : قسم به پروردگار کعبه که اهل پيمان هلاک شدند !!! و سه مرتبه اين سخن را تکرار کرد . سپس گفت : قسم به خدا من براي ايشان اندوهگين نيستم ؛ براي کساني که توسط ايشان گمراه شدند اندوهگينم .

 

از ابايعقوب پرسيدم مقصود وي از اهل پيمان چه کساني است ؟

 

پاسخ داد : مقصود وي حاکمان است .

 

امير المؤمنين عليه السلام نيز بارها و بارها از توافق پنهاني قريشيان و به ويژه ابوبكر و عمر پرده برمي‌داشت و تلاش‌هاي عمر را براي به خلافت رساندن ابوبكر ، در راستاي همين توافق مي‌دانست .

 

احمد بن يحيي بلاذري در انساب الأشراف مي‌نويسد :

 

عن ابن عباس قال: بعث أبو بكر عمرَ بن الخطاب إلى علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العنف، فلما أتاه، جرى بينهما كلام. فقال علي: اجلبْ حلباً لك شطره. والله ما حرصك على إمارته اليوم إلا ليؤمرك غداً .

 

أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 1 ، ص 253 .

 

... ابن عباس مي گويد : در زمان بيعت ابوبکر زماني که علي (عليه السلام) با او بيعت نکرد ، ابوبکر عمر بن الخطاب را دنبال ايشان فرستاد و به عمر گفت : علي را به سخت ترين و بدترين وجه ممکن پيش من بياور . در بين راه بين حضرت امير(عليه السلام) و عمر مشاجره اي درگرفت . علي (عليه السلام ) به عمر گفت : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است . قسم به خدا حرص و ولع تو براي به حکومت رسيدن ابوبکر به خاطر اينست که او بعد از خودش تو را به جانشيني برگزيند.

 

و در روايت ديگر مي‌نويسد :

 

عن هشام بن عروة قال : لما بويع عمر قال علي : حلبت حلباً لك شطره ، بايعته عام أول ، وبويع لك العام.

 

أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 3 ، ص 416 .

 

از هشام بن عروه روايت شده است که وقتي مردم با عمر بيعت کردند علي به او فرمود : شيري را دوشيدي که مقداري از آن به خودت رسيد ؛ در گذشته تو با او بيعت کردي ، و امروز او براي تو بيعت گرفت .

آگاهي انصار از امکان منع امير مؤمنان عليه السلام از خلافت :

 

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله ، در موارد بسياري از خدعه و نيرنگ امت در حق امير مؤمنان عليه السلام خبر داده بود و انصار با شنيدن اين سخنان از رسول خدا ، مطمئن شده بودند كه مي توان خلافت را از صاحب اصلي اش گرفت ؛ به همين سبب تصميم گرفتند كه در سقيفه جمع شوند و خليفه را از قوم خود انتخاب كنند .

 

ما به چند روايت از پيش بيني‌هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين باره اشاره مي‌كنيم :

الف : حسادت‌ها و كينه‌هاي نهفته در دل قريشيان‌ :

 

أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مي‌نويسد :

 

... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .

 

مسند أبي يعلى ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي (متوفاي307هـ) ج 1 ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .

 

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و صداى گريه‏اش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهايى است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمى‏كنند و هنگامى آثار حسادتشان را بروز مى‏دهند كه من دعوت حق را اجابت كرده‏ام و در ميان شما نيستم‏ ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .

ب : حيله‌گري امت ، نسبت به امير مؤمنان عليه السلام :

 

حاكم نيشابوري نيز المستدرك مي‌نويسد :

 

عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .

 

از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيله‏گرى با تو رفتار مى‏كنند .

 

و بعد از نقل روايت مي‌گويد :

 

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

 

المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ) ج 3 ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .

 

اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند .

 

بنابراين ، طبيعي بود كه انصار با شنيدن اين سخنان از زبان رسول خدا به فكر آينده حكومت باشند و دوست داشته باشند كه حكومت در ميان آن‌ها بماند ؛ زيرا براي اسلام زحمات زيادي كشيده بودند و نمي‌توانستند ببينند كه ديگران حكومت اسلامي را به دست گرفته‌اند .

ترس انصار از قريش :

 

بي‌ترديد ، ساكنان مدينه نقش مهمي در پيروزي‌هاي مسلمانان بر قريشان داشتند و اگر كمك‌هاي بي‌دريغ آنان نبود ، شايد به اين زودي‌ رسول خدا موفق به تشكيل حكومت اسلامي نمي‌شد و اصلاً جنگي بين قريش و مسلمانان اتفاق نمي‌افتاد تا مسلمانان پيروز شوند ؛ از اين رو انصار از اين مي‌ترسيدند كه اگر حكومت به دست قريش بيفتد ، انتقام جنگ بدر ، خندق و ... از انصار بگيرد .

آگاهي انصار از تصميم قريش براي ظلم به ايشان :

 

انصار از زبان گهر بار رسول خدا شنيده بودند كه بعد از آن حضرت قريش ظلم فراواني در حق انصار خواهند كرد . بخاري در صحيحش مي‌نويسد :

 

عن هِشَامٍ قال سمعت أَنَسَ بن مَالِكٍ رضي الله عنه يقول قال النبي صلى الله عليه وسلم لِلْأَنْصَارِ إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حتى تَلْقَوْنِي وَمَوْعِدُكُمْ الْحَوْضُ

 

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 3 ، ص 1381 ، ح3582 ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

 

از انس بن مالک شنيدم که مي گفت : رسول خدا (ص) به انصار فرمودند : شما بعد از من سختي هايي خواهيد ديد ؛ پس صبر نماييد تا من را ملاقات کنيد و وعده ديدار شما در کنار حوض (کوثر) .

ترس انصار از انتقام قريش در صورت انتخاب خليفه اي قريشي :

 

حباب بن منذر كه از بزرگان انصار به حساب مي‌آمد ، در سقيفه به همين نكته اشاره كرده است :

 

فقام الحباب بن المنذر وكان بدريا فقال منا أمير ومنكم أمير فإنا والله ما ننفس عليكم هذا الأمر ولكنا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم .

 

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 12 ، ص 153 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .

 

حباب بن منذر که از مسلمانان حاضر در جنگ بدر بود ايستاده و گفت : شخصي از ما امير شود و شخصي از شما ؛ قسم به خدا که ما در اين کار خود را با شما درگير نمي کنيم اما مي ترسيم که گروهي که ما پدران و برادرانشان را کشته ايم به خلافت برسند !!!

چرا در سقيفه به ماجراي غدير احتجاج نشد؟

 

حال در اين جا به پاسخ اين پرسش مي‌پردازيم كه چرا در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؟

1 . حاضران در سقيفه ، متخلفان از جيش اسامه بودند:

 

همانطور که در کتب تاريخي شيعه و سني به تواتر آمده است رسول خدا (ص) در اواخر عمر شريف خويش به اسامة بن زيد دستور دادند لشکري آماده نمايد و به مسلمانان نيز دستور دادند که به آن لشکرگاه رفته و تحت امر اسامه آماده حمله به دشمنان اسلام شوند . وي نيروهاي خويش را جمع کرده و در منطقه جرف در سه ميلي مدينه اردوگاه زد .

 

ابن سعد در اين زمينه مي گويد :

 

فلما أصبح يوم الخميس عقد لأسامة لواء بيده ثم قال أغز بسم الله في سبيل الله فقاتل من كفر بالله فخرج بلوائه وعقودا فدفعه إلى بريدة بن الحصيب الأسلمي وعسكر بالجرف فلم يبق أحد من وجوه المهاجرين الأولين والأنصار إلا انتدب في تلك الغزوة فيهم أبو بكر الصديق وعمر بن الخطاب وأبو عبيدة بن الجراح وسعد بن أبي وقاص وسعيد بن زيد وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم بن حريش .

 

الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري (متوفي: 230هـ) ج 2 ، ص 190 ، ناشر : دار صادر - بيروت .

 

صبح روز پنجشنبه رسول خدا پرچم را به دست اسامه داده و فرمودند با نام خدا در راه خدا جهاد نما و با کفار بجنگ . وي با پرچم خويش بيرون آمده و چند پرچم آماده کرده و آنها را به بريده بن حصيب اسلمي داد و در جرف اردو زد .

 

هيچ يک از بزرگان مهاجر و انصار باقي نماند مگر آنکه به آن لشگر مأمور شد که در بين ايشان ابوبکر و عمر و ابوعبيده و سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن نعمان و سملة بن اسلم بن حريش بودند .

 

اما عده اي از دستور رسول خدا (ص) مخالفت کرده و از اين دستور سرپيچي نمودند ؛ رسول خدا از اين کار خشمگين شده و به نقل علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت ايشان را لعنت فرمودند :

 

أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتى نبصر أي شىء يكون من أمره

 

الملل والنحل ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني (متوفي: 548هـ) ج 1 ، ص 23 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت - 1404 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني .

 

رسول خدا (ص) فرمودند : لشكر اسامه را تكميل کنيد ؛ خداوند لعنت کند کساني را که از حضور در اين لشکر امتناع مي کنند ؛ به همين سبب عده اي گفتند بر ما لازم است که از دستور رسول خدا (ص) اطاعت کرده و اسامه بيرون از مدينه است (ما نيز به او ملحق شويم) و عده اي گفتند : مريضي رسول خدا (ص) سخت شده است ؛ و ما طاقت نداريم که در اين حال از ايشان دور باشيم ؛ صبر مي کنيم تا ببينيم کار ايشان به کجا مي کشد !!!

 

شبيه اين مطلب در کتب ذيل آمده است :

 

كتاب المواقف ، عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفي: 756هـ ) ج 3 ، ص 650 ، ناشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة .

 

شرح نهج البلاغة ، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني(متوفي: 655 هـ) ج 6 ، ص 34 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري .

 

بنا بر اين طبق اقرار اهل سنت گروهي از صحابه که با ايمان بوده و از دستورات رسول خدا (ص) اطاعت مي کردند به لشکرگاه اسامه كه در بيرون مدينه بود رفتند و فقط گروهي اندك که با دستور ايشان که در واقع دستور خدا بود ، مخالفت کردند در مدينه ماندند .

 

در نتيجه اولاً : تمامي انصار و آن‌هايي كه ايمان قلبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله داشتند ، اصلاً در سقيفه حضور نداشتند و در جيش اسامه بودند ؛ ثانياً : آن‌ها كه در سقيفه جمع شده بودند ، كساني بودند كه از فرمان رسول خدا سرپيچي كرده و در مدينه مانده بودند ؛ بنابراين از چنين كساني هرگز نبايد انتظار داشت كه حديث غدير را مطرح و فرمان رسول خدا در روز غدير را به ياد بياورند . اگر آن‌ها مطيع فرمان رسول خدا بودند ، اصلاً نبايد در مدينه حضور داشته باشند .

2 . تمام وقايع سقيفه نقل نشده است :

 

بي‌ترديد كسي نمي تواند به صورت قطعي ادعا كند كه حتماً در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؛ زيرا در طول اين چهارده قرن علماي سني تمام تلاش خود را وقف اين مسأله كرده‌اند كه آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام را از كتاب‌هاي سني حذف نمايند . و نيز اين مسأله ثابت است كه نقل مشاجرات صحابه از گناهان نابخشودني در مذهب سني است ؛ به طوري كه برخي از آن‌ها ادعاي اجماع كرده‌اند كه واجب است تمام آن‌چه در باره مشاجرات صحابه نقل شده حذف شود . ما به چند اعتراف از علماي سني در اين باره بسنده مي‌كنيم :

 

احمد بن حنبل معتقد است كه اگر كسي مشاجرات و درگيري‌هاي صحابه را نقل كند ، بايد توسط حاكم وقت مجازات شود و اگر توبه نكرد بايد آن قدر در زندان بماند تا بميرد . أبو يعلي در طبقات الحنابله مي‌نويسد :

 

ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم أجمعين والكف عن ذكر مساويهم والخلاف الذي شجر بينهم ... .

 

لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساويهم ولا يطعن على أحد منهم بعيب ولا بنقص فمن فعل ذلك فقد وجب على السلطان تأديبه وعقوبته ليس له أن يعفو عنه بل يعاقبه ويستتيبه فإن تاب قبل منه وإن ثبت عاد عليه بالعقوبة وخلده الحبس حتى يموت أو يتراجع.

 

طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلى أبو الحسين (متوفاي521 هـ) ج 1 ، ص 30 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي .

 

نقل کردن خوبي هاي همه اصحاب رسول خدا و پرهيز از نقل بدي هاي ايشان و درگيري هاي ايشان با دليل واضح و آشکار ، ثابت شده است ...

 

جايز نيست کسي چيزي از بدي هاي ايشان را نقل کرده و يا بر کسي از ايشان عيب و نقصي بگيرد ؛ و اگر کسي چنين کرد ، بر سلطان لازم است که او را تاديب و عقوبت کرده و حق بخشيدن وي را ندارد ؛ بلکه بايد او را شکنجه کرده توبه دهند ؛ که اگر توبه کرد از وي پذيرفته مي شود ؛ اما اگر قبول نکرد دوباره بايد او را شکنجه کرده و حبس ابد نمايند ، تا اينکه بميرد ؛ مگر آنکه از نظر خويش برگردد .

 

و ابن تيميه حرّاني كتمان مشاجرات صحابه را از مذهب اهل سنت مي‌داند :

 

كان من مذاهب أهل السنة الإمساك عما شجر بين الصحابة .

 

منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ج 4 ، ص 448 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم .

 

پرهيز از نقل درگيري هاي بين صحابه از مذهب اهل سنت بوده است

 

و از همه مهمتر اين كه محمد بن عبد الوهاب سكوت در برابر مشاجرات صحابه را اجماع اهل سنت دانسته و كسي را در مذمت معاويه چيزي بگويد ، از اين اجماع و در نتيجه از اهل سنت خارج مي‌داند .

 

وأجمع أهل السنة على السكوت عما شَجَر بين الصحابة رضي الله عنهم . ولا يقال فيهم إلا الحسنى . فمن تكلم في معاوية أو غيره من الصحابة فقد خرج عن الإجماع .

 

مختصر السيرة ، محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ) ج 1 ، ص 322 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب .

 

اجماع اهل سنت است که بايد از نقل درگيري هاي بين صحابه سکوت کرده و در مورد ايشان جز خوبي نگفت ؛ به همين سبب اگر کسي در مورد معاويه يا شخص ديگري سخني بگويد از اين اجماع خارج است !!!

 

حال با در نظر گرفتن اين سانسور شديد ، آيا توقع بي‌جايي نيست كه انتظار داشته باشيم اهل سنت تمام وقايع سقيفه را نقل و چيزي‌هايي را بنويسند كه خلاف اعتقادات آن‌ها باشد ؟!

 

پس از كجا معلوم كه در سقيفه به حديث غدير نيز احتجاج شده باشد ؛ اما توسط علماي امانت دار سني محو شده باشد ؟!

3 . طرح غدير ، مخالف فلسفه تشكيل سقيفه :

 

با توجه به آن چه در باره حاضرين در مدينه در زمان رحلت رسول گرامي اسلام و شرکت کنندگان در سقيفه و نيز انگيزه جمع شدن انصار گفتيم ، روشن مي شود كه انصار و مهاجرين ، در سقيفه جمع شده بودند كه شخصي از قوم و قبيله آن‌ها به خلافت برسد ؛ بنابراين طرح غدير مخالف فلسفه حضور آنان در سقيفه بود و اصل اجتماع آنان را زير سؤال مي‌برد . اگر آن‌ها مي‌خواستند بحث غدير را پيش بكشند‌ ، هرگز در سقيفه جمع نمي‌شدند .

3 . هيچ يك از ياران امير مؤمنان عليه السلام در سقيفه حضور نداشتند :

 

امير مؤمنان عليه السلام و هيچ يك از بني هاشم و نيز كساني كه از ياران خاص آن حضرت به حساب مي‌آمدند ، در سقيفه حضور نداشتند ؛ بلكه يا در جيش اسامه و يا به همراه امير مؤمنان عليه السلام مشغول غسل و كفن رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند . وقتي هيچ يك از آن‌ها حضور نداشته‌اند چگونه مي‌توانسته‌اند كه به حديث غدير احتجاج نمايند ؟

4 . احتجاج به حديث غدير بعد از سقيفه :

 

وقتي امير مومنان و گروه معدودي از اصحاب با ايمان ، جسم رسول خدا صلي الله عليه وآله را به خاک سپردند ، و ساير اصحاب که در لشکرگاه اسامه بودند به مدينه بازگشتند ، در اين هنگام بود که احتجاجات به حديث غدير شروع شد . ما به چند نمونه اشاره مي‌كنيم :

الف : انصار مي‌گفتند : جز با علي (ع) با كسي ديگر بيعت نمي‌كنيم :

 

طبق برخي از روايات ، بسياري از مردم در همان سقيفه تأكيد مي‌كردند كه جز با امير مؤمنان عليه السلام با كس ديگري بيعت نخواهند كرد ؛ ولي پيش دستي عمر باعث شد كه مردم در برابر يك عمل انجام شده قرار بگيرند .

 

طبري در تاريخش مي‌نويسد :

 

فبايعه عمر وبايعه الناس فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا .

 

تاريخ الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير الطبري (متوفاي310 هـ) ج 2 ، ص 233 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .

 

پس از آنکه كه عمر با ابوبکر بيعت کرد و گروهي از مردم نيز با او بيعت کردند ، انصار و يا گروهي از ايشان گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم !!!

 

و ابن أثير مي‌نويسد :

 

لما توفي رسول الله اجتمع الأنصار في سقيفة بني ساعدة ليبايعوا سعد بن عبادة فبلغ ذلك أبا بكر فأتاهم ومعه عمر وأبو عبيدة بن الجراح فقال ما هذا فقالوا منا أمير ومنكم أمير فقال أبو بكر منا الأمراء ومنكم الوزراء ثم قال أبو بكر قد رضيت لكم أحد هذين الرجلين عمر وأبا عبيدة أمين هذه الأمة فقال عمر أيكم يطيب نفسا أن يخلف قدمين قدمهما النبي فبايعه عمر وبايعه الناس .

 

فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا قال وتخلف علي وبنو هاشم والزبير وطلحة عن البيعة وقال الزبير لا أغمد سيفا حتى يبايع علي فقال عمر خذوا سيفه واضربوا به الحجر ثم أتاهم عمر فأخذهم للبيعة .

 

الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 189 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .

 

وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفتند انصار در سقيفه بني ساعده جمع شدند تا با سعد بن عبادة بيعت کنند ؛ اين خبر به ابوبکر رسيد و به همراه عمر و ابوعبيده جراح به نزد ايشان آمد و گفت : چه خبر است ؟

 

در پاسخ گفتند : يکي از ما امير باشد و يکي از شما .

 

ابوبکر گفت : امير از ما باشد و وزير از شما .

 

و سپس ابوبکر گفت : من قبول مي کنم که يکي از اين دو نفر ، عمر و ابوعبيده امين اين امت خليفه شما شود .

 

عمر گفت : چه کسي مي تواند کسي را که رسول خدا (ص) آن ها را مقدم کرده است خليفه نکند ؟ عمر با او بيعت کرده و مردم نيز بيعت کردند .

 

پس از آن انصار يا گروهي از انصار گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم و علي و بني هاشم و زبير و طلحه از بيعت امتناع کردند .

 

زبير گفت : شمشير خود را در غلاف نمي گذارم تا اينکه با علي بيعت شود .

 

عمر گفت : شمشير او را بگيريد و آن را به سنگ بزنيد (تا بشکند) ؛ سپس عمر به نزد ايشان آمد تا ايشان را به زور براي بيعت ببرد .

 

يعقوبي نيز در تاريخش مي‌نويسد :

 

وجاء البراء بن عازب فضرب الباب على بني هاشم وقال يا معشر بني هاشم بويع أبو بكر فقال بعضهم ما كان المسلمون يحدثون حدثا نغيب عنه ونحن أولى بمحمد فقال العباس فعلوها ورب الكعبة .

 

وكان المهاجرون والأنصار لا يشكون في علي فلما خرجوا من الدار قام الفضل بن العباس وكان لسان قريش فقال يا معشر قريش إنه ما حقت لكم الخلافة بالتمويه ونحن أهلها دونكم وصاحبنا أولى بها منكم .

 

وقام عتبة بن أبي لهب فقال :

 

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف عن هاشم ثم منها عن أبي الحسن

 

عن أول الناس إيمانا وسابقة وأعلم الناس بالقرآن والسنن

 

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن جبريل عون له في الغسل والكفن

 

من فيه ما فيهم لا يمترون به وليس في القوم ما فيه من الحسن

 

تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي (متوفاي292 هـ) ج 2 ، ص 124 ، ناشر : دار صادر – بيروت .

 

براء بن عازب به درب خانه بني هاشم آمد و گفت : اي گروه بني هاشم ؛ با ابوبکر بيعت کرده اند ! عده اي از ايشان گفتند : مسلمانان بدون ما که از بستگان پيامبر هستيم کاري انجام نمي دهند !

 

عباس (که به ياد سخنان رسول خدا در مورد غصب حق امير مومنان افتاده بود) گفت : قسم به پروردگار کعبه که اين کار انجام شده است !

 

مهاجر و انصار شک نداشتند که خلافت بايد به علي برسد ؛ وقتي که از خانه هاي خويش بيرون آمدند فضل بن عباس که سخنور قريش بود گفت : اي قريشيان ، سزاوار شما نيست که با نيرنگ خلافت را به دست آوريد ، با اين که ما شايسته خلافت هستيم و صاحب ما (علي) از شما به اين کار سزاوار تر است .

 

و عتبة بن ابي لهب ايستاده و گفت :

 

گمان نمي کردم که کار از بني هاشم و از ابو الحسن (امير مومنان) گرفته شود

 

از کسي که اولين مسلمان است و پيشتاز و دانا ترين مردم به قرآن و سنت ها .

 

و آخرين کسي که از پيامبر جدا شد و کسي که جبريل در غسل و کفن (پيامبر) او را ياري کرد.

 

کسي که خصوصيات او (علي) را داشته باشد کسي به (سزاواري او براي خلافت) شک نمي‌کند و در ميان اين قوم نيکي هاي او نيست .

ب : استدلال فاطمه زهرا سلام الله عليها به حديث غدير :

 

درست است كه در سقيفه كسي از ياران امير مؤمنان عليه السلام حاضر نبود كه به حديث غدير احتجاج كند و بيعت آن‌ها را در غدير به ياد مردم بيندازد ، اما بعد از سقيفه در موارد بسياري ، ياران ‌آن حضرت احتجاج كردند ؛ از جمله فاطمه زهرا سلام الله عليها زماني كه حق امير المؤمنين عليه السلام و خودش را غصب شده ديد ، در مسجد رسول خدا آمد و به حديث غدير استناد كرد .

 

محمد بن عمر اصفهاني از بزرگان اهل سنت است ؛ چنانچه ابن كثير سلفي در البداية والنهاية در باره او مي‌گويد :

 

الحافظ الكبير أبو موسى المديني محمد بن عمر بن محمد الأصبهاني الحافظ الموسوى المديني أحد حفاظ الدنيا الرحالين الجوالين له مصنفات عديدة وشرح أحاديث كثيرة رحمه الله .

 

البداية والنهاية ، إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء (متوفاي774 هـ)‌ ، ج 12 ، ص 318 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .

 

حافظ بزرگ ابوموسي مديني يکي از حافظان دنيا (کساني که بيش از صد هزار روايـت حفظ هستند) و کساني که در راه طلب علم سفرهاي بسيار داشته است ؛ وي کتاب هاي بسيار و شروح بسيار بر روايات دارد ، خدا او را رحمت کند .

 

وي در نزهة المجالس مي‌نويسد :

 

حدثتنا فاطمة بنت علي بن موسى الرضى حدثتني فاطمة وزينب وأم كلثوم بنات موسى بن جعفر قلن حدثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد الصادق قالت حدثتني فاطمة بنت محمد بن علي حدثتني فاطمة بنت علي بن الحسين حدثتني فاطمة وسكينة ابنتا الحسين بن علي عن أم كلثوم بنت فاطمة بنت رسول الله (ص) عن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم قالت : أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه وقوله عليه السلام لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى عليهما السلام) متفق عليه .

 

وهذا الحديث مسلسل من وجه آخر وهو أن كل واحده من الفواطم تروى عن عمة لها .

 

نزهة الحفاظ ، محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسى (متوفاي581هـ) ج 1 ، ص 102 ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرضى محمد عبد المحسن .

 

... از فاطمه دختر رسول خدا (ص) روايت شده است که فرمودند : آيا کلام رسول خدا (ص) در روز غدير خم را که فرمودند :« هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست » را فراموش کرده‌ايد ؟ و نيز سخن ايشان را که به علي گفته اند : تو نسبت به من مانند جايگاه هارون از موسي است ...

 

و همين روايت را علامه شمس الدين جزري در أسني المطالب نقل مي كند و براي آن اسنادي ديگر نقل مي کند :

 

أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، الإمام الحافظ أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد الجزري الشافعي (متوفاي 833هـ) ، ص50 ـ 51 ، تقديم ، تحقيق و تعليق :‌ الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .

5 . استدلال به حديث غدير در كتاب‌هاي شيعه :

 

همان طور كه گفته شد ، نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام حقائق در كتاب‌هاي اهل سنت يافت شود ؛ زيرا تمام تلاش آن‌ها اين بوده است كه آثار ولايت امير مؤمنان عليه السلام را محو نمايند ؛ هرچند كه گوشه‌هاي از حقائق از زبان برخي از انصار و صديقه شهيده در كتاب‌هاي آن‌ها نيز يافت شد . حال در اين جا فقط به يك روايت از كتاب‌هاي شيعه در اين باره بسنده مي‌كنيم .

 

سليم بن قيس هلالي كه از ياران وفادار امير مؤمنان عليه السلام بوده در كتابش ، قضيه استدلال ياران امير المؤمنين و اعتراض آن‌ها را به سران سقيفه اين گونه بيان مي‌كند :

دفاع بريده از امير مؤمنان عليه السلام :

 

فَقَامَ بُرَيْدَةُ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَلَسْتُمَا اللَّذَيْنِ قَالَ لَكُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله انْطَلِقَا إِلَى عَلِيٍّ فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُمَا أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرِ رَسُولِهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا بُرَيْدَةُ وَلَكِنَّكَ غِبْتَ وَشَهِدْنَا وَالْأَمْرُ يَحْدُثُ بَعْدَهُ الْأَمْرُ فَقَالَ عُمَرُ وَمَا أَنْتَ وَهَذَا يَا بُرَيْدَةُ- وَمَا يُدْخِلُكَ فِي هَذَا فَقَالَ بُرَيْدَةُ وَاللَّهِ لَا سَكَنْتُ فِي بَلْدَةٍ أَنْتُمْ فِيهَا أُمَرَاءُ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ فَضُرِبَ وَ أُخْرِجَ .

 

بريده برخاست و گفت : اى عمر ! آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما گفت :

 

«نزد على برويد و به عنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد : آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است ؟ و آن حضرت فرمود : آرى .

 

ابو بكر گفت : اى بريده ! اين جريان درست است ؛ ولى تو غايب شدى و ما حاضر بوديم ، و بعد از هر مسأله‏اى مسأله ديگرى پيش مى‏آيد ! عمر گفت : اى بريده ! تو را به اين موضوع چه كار است ؟ و چرا در اين مسأله دخالت مى‏كنى ؟ ! بريده گفت : « بخدا قسم در شهرى كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».

 

عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!

دفاع سلمان از حق غصب شده امير مؤمنان عليه السلام :

 

ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَقُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو بَكْرٍ فَأَعَادَ سَلْمَانُ [فَقَالَ‏] مِثْلَهَا فَانْتَهَرَهُ عُمَرُ وَقَالَ مَا لَكَ وَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَمَا يُدْخِلُكَ فِيمَا هَاهُنَا فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَاللَّهِ خُضْراً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَإِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَلَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَالطُّرَدَاءُ وَالْمُنَافِقُونَ وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَى‏ عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَتَثِبُونَ عَلَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَاقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاءِ .

 

سپس سلمان برخاست و گفت : « اى ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز ، و آن را براى اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائى از آن استفاده كنند ، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند » .

 

ابو بكر به او پاسخى نداد . سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد . عمر او را كنار زد و گفت : تو را با اين مسأله چكار است ؟ و چرا در مسأله‏اى كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مى‏كنى ؟

 

سلمان گفت : اى عمر آرام بگير ! اى ابو بكر ! از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز و آن را براى اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشى تا روز قيامت از آن استفاده كنند . و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد.

 

بخدا قسم ! اگر من مى‏دانستم كه مى‏توانم ظلمى را دفع كنم يا دين را براى خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مى‏گذاردم و با شجاعت با آن‏ مى‏زدم . آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مى‏كنيد ؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد .

دفاع ابوذر و مقداد :

 

ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ عليه السلام مَا تَأْمُرُ وَاللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّى نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَاذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَمَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا

 

فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَهَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَوَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عليهما السلام قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَرَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ وَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَأَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ .

 

سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به على عليه السّلام عرض كردند : « چه دستور مى‏دهى ؟ به خدا قسم اگر امر كنى آن قدر شمشير مى‏زنيم تا كشته شويم » .

 

حضرت فرمود : « خدا شما را رحمت كند ، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده به ياد بياوريد » . آنان هم دست نگه داشتند .

 

سپس در حالى كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چطور بالاى منبر نشسته‏اى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمى‏خيزد در بين ما با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمى‏دهى گردنش زده شود ؟!

 

اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاى سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند . وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه : « يا جدّاه ! يا رسول اللَّه ! » .

 

امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند . اين دو كمتر و ذليل‏تر و كوچكتر از آن هستند.

دفاع ام ايمن از امير مؤمنان عليه السلام :

 

وَأَقْبَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ النُّوبِيَّةُ حَاضِنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه السلام وَأُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتَا يَا عَتِيقُ مَا أَسْرَعَ مَا أَبْدَيْتُمْ حَسَدَكُمْ لِآلِ مُحَمَّدٍ فَأَمَرَ بِهِمَا عُمَرُ أَنْ تُخْرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَالَ مَا لَنَا وَلِلنِّسَاءِ .

 

ام ايمن نوبيّه - كه در كودكى پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده - و نيز امّ سلمه پيش آمده و گفت : اى عتيق ! چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد » .

 

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت : « ما را با زنان چه كار است » !

 

كتاب سليم بن قيس الهلالي (متوفاي 80 هـ) ص 866 ـ 867 ، ناشر : هادى‏ ـ قم‏ ، اول ، 1405 هـ .

 

 

کمپین رهروان غدیر

 

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

حديث غدير ، برترين دليل شيعه بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام است كه با سند‌هاي صحيح و به صورت متواتر از طريق شيعه و سني نقل شده است ؛ اما در عين حال برخي از علماي اهل سنت كه اعتراف به چنين مطلبي برايشان ناگوار و پذيرش چنين حقيقتي سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زير سؤال برده‌اند !

از جمله ابن حزم اندلسي ظاهري كه با دفاع از ابن ملجم مرادي ، عداوت خود با امير مؤمنان عليه السلام را علني كرده است ، در كتاب الفصل خود مي‌نويسد :

وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا يصح من طريق الثقات أصلاً .

حديث: من كنت مولاه... به هيچ وجه از طريق افراد ثقه تاييد نشده است.

ابن حزم اندلسي ، علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الطاهري أبو محمد (متوفاي548 هـ) ، الفصل في الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجي – القاهرة .

و ابن تيميه حراني (متوفاي728هـ) نيز كه در انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة مي‌نويسد :

وأما قوله من كنت مولاه فعلي مولاه فليس هو في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري وإبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث انهم طعنوا فيه وضعفوه ... .

حديث: من كنت مولاه... در كتب روائي صحيح شش گانه آورده نشده است ، بعضي از دانشمندان آن را روايت كرده‌اند ؛ ولي در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاري و ابراهيم حربي وگروهي ديگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان اين حديث را تضعيف كرده‌اند .

إبن تيمية الحراني ، أبو العباس أحمد بن عبد الحليم ، منهاج السنة النبوية ، ج 7 ، ص 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .

و سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ) در جواب از حديث غدير مي‌نويسد :

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشيعة كيف وقد قدح في صحته كثير من أهل الحديث ولم ينقله المحققون منهم كالبخاري ومسلم والواقدي .

جواب ما اين است كه حديث غدير متواتر نيست و اين از زورگويي‌هاي شيعه است ، ؛ زيرا بسياري از علما و محققين علم حديث ؛ از جمله بخاري ، مسلم و واقدي در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .

التفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانية - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .

نقد و بررسي :

براي روشن شدن حقيت مطلب و نيز براي سنجش ارزش سخن ابن حزم ، ابن تيميه و تفتازاني كافي است كه به اعترافات علما و دانشمندان نام آور اهل سنت كه در علم حديث و رجال خبره فن هستند ، در باره حديث غدير اشاره شود . طبيعي است كه با اثبات صحت و يا تواتر حديث غدير و ورود آن در صحاح سته اهل سنت ، ميزان تقوي و انصاف اين دو دانشمند سني براي همگان روشن خواهد شد .

ما در ابتدا تواتر حديث غدير را از زبان بزرگان سني نقل و سپس تعدادي از أسناد آن را كه علماي رجال سني به صحت آن‌ها اعتراف كرده‌اند ، خواهيم آورد .

اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير :

حديث غدير نه تنها سندش صحيح است ؛ بلكه بسياري از بزرگان اهل سنت تواتر آن را پذيرفته‌اند كه ما به نام چند تن از آنان اشاره مي‌كنيم :

1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ) :

ذهبي ، دانشمند شهير سني و از اركان علم رجال اهل سنت كه او را پيشواي جرح و تعديل ناميده‌اند ، در موارد مختلف به تواتر حديث غدير اعتراف كرده است . وي در سير اعلام النبلا كه از معتبرترين كتاب‌هاي اهل سنت در علم رجال است ،‌ در ترجمه محمد بن جرير طبري ، صاحب تفسير و تاريخ مي‌نويسد :

قلت: جمع طرق حديث غدير خم في أربعة أجزاء رأيت شطره فبهرني سعة رواياته وجزمت بوقوع ذلك .

محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه من قسمتي از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 277 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط و محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة التاسعة ، 1413 هـ .

و در تذكرة‌ الحفاظ و بازهم در ترجمه محمد بن جرير طبري مي‌نويسد :

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير الامام العلم الفرد الحافظ أبو جعفر الطبري أحد الأعلام وصاحب التصانيف من أهل آمل طبرستان أكثر التطواف ... . ولما بلغه ان بن أبي داود تكلم في حديث غدير خم عمل كتاب الفضائل وتكلم على تصحيح الحديث .

قلت رأيت مجلدا من طرق الحديث لابن جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق .

من يك جلد از كتاب أسناد حديث غدير را كه ابن جرير نوشته بود را ديدم و از زياد بودن أسناد آن گيج و مبهوت شدم .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تذكرة الحفاظ ج 2 ، ص 710 ، رقم : 728 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .

ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) كه ازشاگردان ذهبي به شمار مي‌رود ، به نقل از استادش مي‌نويسد :

قال : وصدر الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قاله ، وأما : «اللهم وال من والاه» فزيادة قوية الاسناد .

ذهبي گفت : اين حديث به صورت متواتر نقل شده است و من يقين كردم كه از رسول خدا ‌صلي الله عليه وآله صادر شده است، اما جمله: «اللهم وال من والاه» نيز سندش قوي است . ‌

ابن كثير الدمشقي ، أبو الفداء إسماعيل بن عمر القرشي ، السيرة النبوية ، ج 4 ، ص 426 و البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 214 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .

و شهاب الدين آلوسي (متوفاي1270هـ) صاحب روح المعاني كه جايگاه ويژه‌اي در نزد وهابي‌ها دارد ، در تفسيرش مي‌نويسد :

وعن الذهبى أن «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر يتقين أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قاله وأما اللهم وال من والاه فزيادة قوية الاسناد .

حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» متواتر است و به يقين سخن رسول خدا ‌است ؛ اما ادامه آن كه رسول خدا فرمود : خدايا دوست بدار هر كه علي را دوست دارد ، نيز سندش قوي است ... .‌‌‌‌‌

الألوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ، ص 195 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .

ترجمه ذهبي :

ابن ناصر الدين از مشاهير قرن نهم ، (متوفاي842 هـ ) در باره شخصيت ذهبي مي‌گويد :

الشيخ الامام الحافظ الهمام مفيد الشام ومؤرخ الاسلام ناقد المحدثين وإمام المعدلين والمجرحين شمس الدين ... الدمشقي ابن الذهبي الشافعي .

امام ، حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ باشد) مورّخ واسلام شناس ، منتقد بر اهل حديث ، پيشوا در جرح و تعديل راويان ومؤلفان ، شمس الدين ذهبي.

إبن ناصر الدين الدمشقي ، محمد بن أبي بكر ، الرد الوافر ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1393 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : زهير الشاويش .

و در جاي ديگري از همين كتابش مي‌گويد :

وكان آية في نقد الرجال عمدة في الجرح والتعديل عالما بالتفريع والتأصيل إماما في القراءات فقيها في النظريات له دربة بمذاهب الأئمة وأربابا المقالات قائما بين الخلف بنشر السنة ومذهب السلف .

در نقد رجال حديث يگانه بود و در جرح وتعديل راويان حديث استاد و در استفاده فروع از اصول دانشمند و در دانش قرائت‌هاي قرآن پيشوا و در آراء و انظار فقيه بود . راه ورود به مذاهب چهار گانه و پيشواي همه انديشه ها بود، يك تنه در ميان معاصرانش به نشر و تبليغ سنت و مذهب سلفي گري همت گمارد .

الرد الوافر ، ج 1 ، ص 31 .

و ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852هـ) در الدرر الكامنة مي‌نويسد :

قرأت بخط البدر النابلسي في مشيخته كان علامة زمانه في الرجال وأحوالهم حديد الفهم ثاقب الذهن وشهرته تغني عن الإطناب فيه .

من نوشته‌اي بدر نابلسي را كه در شرح حال اساتيدش آورده است خواندن كه در باره ذهبي گفته بود : وي در دانش رجال و حالات راويان و نويسندگان دانش فراوان داشت ، تيز فهم و ذهني قوي داشت ، شهرت و آوازه او ما را از توصيف بيشتر بي نياز مي كند .

ابن حجر عسقلاني ، الحافظ شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن محمد ، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 5 ، ص 68 ، تحقيق : مراقبة / محمد عبد المعيد ضان ، ناشر : مجلس دائرة المعارف العثمانية - صيدر اباد/ الهند ، الطبعة الثانية ، 1392هـ/ 1972م .

و جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) در باره او مي‌نويسد :

الذهبي الإمام الحافظ محدث العصر وخاتمة الحفاظ ومؤرخ الإسلام وفرد الدهر والقائم بأعباء هذه الصناعة شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان قايماز الركماني ثم الدمشقي .

ذهبي امام و حافظ ، حديث گوي زمان و آخرين نفر از حافظان ، مورخ اسلام و يگانه زمان و ... بود .

جلال الدين سيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 521 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1403 هـ .

2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ ) :

ابن حجر از دانشمندان معروف سني كه به همراه ذهبي يكي از دو ركن اساسي علم رجال اهل سنت به حساب مي‌آيد ، در شرح صحيح بخاري ، بسياري از سند‌هاي حديث غدير را صحيح و حسن مي‌داند :

واما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقد أخرجه الترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جداً وقد استوعبها بن عقدة في كتاب مفرد وكثير من اسانيدها صحاح وحسان .

حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» را ، ترمذي ونسائي با سند صحيح نقل كرده اند ، سند‌هاي بسياري دارد ، كه همه آن‌ها را ابن عقده در كتاب مستقلي جمع آوري كرده است و بسياري از اسناد آن صحيح و يا حسن هستند .

ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 7 ، ص 74 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة - بيروت .

و در تهذيب التهذيب كه يكي از كتاب‌هاي معتبر رجالي اهل سنت به حساب مي‌آيد ، مي‌گويد كه بيش از هفتاد صحابي روايت غدير را نقل كرده‌اند :

وقد جمعه بن جرير الطبري في مؤلف فيه أضعاف من ذكر وصححه واعتنى بجمع طرقه أبو العباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابيا أو أكثر .

ابن جرير حديث غدير را از طرق گوناگون در كتاب مستقلي ، با تصحيح آن جمع آوري كرده است ، وكسي كه به اسناد آن توجه خاص كرده است ، ابن عقده است ، وي اين حديث را از زبان بيش از هفتاد صحابي نقل كرده است .

ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 297 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1404 - 1984 .

ترجمه ابن حجر عسقلاني :

هاشمي مكي ،‌ از مشاهير قرن نهم هجري و از هم‌دوره‌هاي ابن حجر ، او را اين‌گونه مي‌ستايد :

أحمد بن علي بن محمد بن محمد بن علي بن محمود بن أحمد بن أحمد بن العسقلاني المصري الشافعي الإمام العلامة الحافظ فريد الوقت مفخر الزمان بقية الحفاظ علم الأئمة الأعلام عمدة المحققين خاتمة الحفاظ المبرزين والقضاة المشهورين أبو الفضل شهاب الدين ...

ابن حجر عسقلاني مصري شافعي مذهب ، پيشواي دانشمند ، حافظ (صد هزار حديث) ، يگانه روزگار، افتخار زمان ، باقي مانده از حافظان حديث ، سرآمد پيشوايان بزرگ ، محقق عمده ، پايان بخش حافظان ، قاضي مشهور ...

الهاشمي المكي ، الحافظ أبو الفضل تقي الدين محمد بن محمد بن فهد (متوفاي871هـ) ، لحظ الألحاظ بذيل طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 326 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .

3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ) :

ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقة كه آن را عليه مذهب شيعه نگاشته است به كثرت اسناد حديث غدير اعتراف كرده و مي‌گويد :

أنه حديث صحيح لا مرية فيه وقد أخرجه جماعة كالترمذي والنسائي وأحمد و طرقه كثيرة جدا ومن ثم رواه ستة عشر صحابيا وفي رواية لأحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر وسيأتي وكثير من أسانيدها صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح في صحته .

در صحت حديث غدير شكي نيست ؛ زيرا گروهي مانند : ترمذي ، نسائي و احمد آن را با سند نقل كرده اند ، اسناد اين حديث فراوان است و شانزده تن از اصحاب آن را روايت كرده اند ، و در نقلي كه احمد دارد مي گويد : سي نفر از اصحاب در زمان خلافت علي عليه السلام وقتي كه علي از آنان در خواست گواهي بر شنيدن اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله نمود ، شهادت دادند كه آن را از پيامبر شنيده‌اند .

بيشتر سندهاي اين حديث صحيح و حسن است و سخن كسي كه بر سند آن بخواهد ايراد مي‌گيرد ، ارزش توجه ندارد .

ابن حجر الهيثمي ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 1 ، ص 106ـ 107 ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي و كامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان ، الطبعة الأولى ، 1417هـ - 1997م .

ترجمه ابن حجر هيثمي :

عبد القادر العيدروسي (متوفاي 1037 هـ) در باره او مي‌گويد :

وفيها [سنة أربع وسبعين بعد التسعمائة ] في رجب توفي الشيخ الإمام شيخ الإسلام خاتمة أهل الفتيا والتدريس ناشر علوم الامام محمد بن إدريس الحافظ شهاب الدين أبو العباس أحمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي السعدي الأنصاري بمكة ودفن بالمعلاة في تربة الطبريين وكان بحرا في علم الفقه وتحقيقه لا تكدره الدلاء وإمام الحرمين كما أجمع على ذلك العارفون وانعقدت عليه خناصر الملاء إمام اقتدت به الأئمة وهمام صار في إقليم الحجاز أمة مصنفاته في العصر آية يعجز عن الإتيان بمثلها المعاصرون ...

واحد العصر وثاني القطر وثالث الشمس والبدر من أقسمت المشكلات أن لا تتضح إلا لديه وأكدت المعضلات آليتها أن لا تتجلى إلا عليه لا سيما وفي الحجاز عليها قد حجر ولا عجب فإنه المسمى بابن حجر .

ابن حجر هيثمي دريائي از دانش فقه و تحقيق ، امام مدينه و مكه بود كه همه پيشوايان به وي اقتدا مي كردند ، در سرزمين حجاز از جهت آثار نمونه‌اي بود كه مثل و مانند نداشت ... .

العيدروسي ، عبد القادر بن شيخ بن عبد الله ، تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر ، ج 1 ، ص 258 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1405 .

4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) :

جلال الدين سيوطي ، مفسر ، اديب و محدث مشهور اهل سنت ،‌ از كساني است كه حديث غدير را از احاديث متواتر مي‌داند . البته ما در كتاب‌هايي كه از وي در اختيار داريم ، چنين مطلبي را نيافتيم ؛ ولي دو تن از بزرگان اهل سنت ، اين مطلب را از زبان وي نقل كرده‌اند كه همين براي ما كفايت مي‌كند .

حافظ عبد الرؤوف مناوي در شرح جامع الصغير سيوطي مي‌نويسد :

( من كنت مولاه ) أي وليه وناصره ( فعلى مولاه ) ولاء الاسلام وسببه ان أسامة قال لعلي لست مولاي انما مولاي رسول الله فذكره ( حم ه عن البراء ) بن عازب ( حم عن بريدة ) بن الحصيب ( ت ن والضياء عن زيد بن أرقم ) ورجال أحمد ثقات بل قال المؤلف حديث متواتر .

راويان اين حديث مورد اعتماد هستند ؛ بلكه مؤلف (سيوطي) گفته است كه اين حديث متواتر است .

المناوي ، الإمام الحافظ زين الدين عبد الرؤوف ، التيسير بشرح الجامع الصغير ، ج 2 ص 442 ، (متوفاي1031هـ) ، ناشر : مكتبة الإمام الشافعي - الرياض ، الطبعة : الثالثة ، 1408هـ - 1988م .

و در فيض القدير كه اين كتاب نيز در شرح جامع الصغير سيوطي است‌ ، مي‌نويسد :

قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح وقال المصنف حديث متواتر

هيثمي گفته است كه راويان مسند احمد مورد اعتماد هستند و در جاي ديگر گفته كه روايان آن راويان صحيح بخاري هستند و مصنف (سيوطي) گفته است كه حديث غدير متواتر است .

المناوي ، الإمام الحافظ زين الدين عبد الرؤوف ، فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 6 ص 218 ، ناشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر ، الطبعة : الأولى ، 1356هـ .

و ابراهيم بن محمد حسيني (متوفاي1120 هـ) از علماي سني مذهب قرن دوازدهم نيز اين مطلب را تأييد مي‌كند :

من كنت مولاه فعلي مولاه

أخرجه الإمام أحمد ومسلم عن البراء بن عازب رضي الله عنه وأخرجه أحمد أيضا عن بريدة بن الحصيب رضي الله عنه وأخرجه الترمذي والنسائي والضياء المقدسي عن زيد بن رقم رضي الله عنه قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح .

وقال السيوطي حديث متواتر . سببه أن أسامة قال لعلي لست مولاي إنما مولاي رسول الله (ص) فقال النبي (ص) : «من كنت مولاه فعلي مولاه» .

اين حديث را امام احمد ومسلم از براء بن عازم نقل كرده اند و احمد مجدداً آن را از بريده بن حصيب و ترمذي و نسائي و ضياء مقدسي از زيد بن ارقم آن را نقل كره اند، هيثمي مي گويد: رجال سند احمد همه ثقه هستند و در مورد ديگري گفته است راويان آن راويان صحيح بخاري هستند .

سيوطي مي گويد: حديث غدير متواتر است.

علت ايراد اين حديث آن است كه اسامه به علي گفت : تو مولاي من نيستي ؛ بلكه مولاي من پيامبر است ، رسول خاد صلي الله عليه وآله پس از شنيدن اين سخن فرمود : هر كس من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي او است .

الحسيني ، ابراهيم بن محمد ، البيان والتعريف في أسباب ورود الحديث الشريف ، ج 2 ، ص 230 ، ح1577 ، تحقيق : سيف الدين الكاتب ، ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت – 1401هـ .

ترجمه سيوطي :

نجم الدين العزيز در كتاب الكواكب السائرة ، سيوطي را اين گونه معرفي مي‌كند :

عبد الرحمن بن أبي بكر الأسيوطي: عبد الرحمن بن أبي بكر بن محمد بن أبي سابق الدين بكر بن عثمان بن محمد بن خضر بن أيوب بن محمد ابن الشيخ همام الدين، الشيخ العلامة، الإمام، المحقق، المدقق، المسند، الحافظ شيخ الإسلام جلال الدين أبو الفضل ابن العلامة كمال الدين الأسيوطي، الخضيري، الشافعي صاحب المؤلفات الجامعة، والمصنفات النافعة، وألف المؤلفات الحافلة الكثيرة الكاملة الجامعة، النافعة المتقنة، المحررة، المعتبرة نيفت عدتها على خمسمائة مؤلف

وكان أعلم أهل زمانه بعلم الحديث وفنونه، ورجاله، وغريبه، واستنباط الأحكام منه، وأخبر عن نفسه أنه يحفظ مئتي ألف حديث. قال: ولو وجدت أكثر لحفظته. قال: ولعله لا يوجد على وجه الأرض الان أكثر من ذلك

استاد علامه ، پيشوا ، محقق ، دقيق ، حافظ ( كسي كه صد هزار حديث حفظ است)، صاحب كتاب‌هاي جامع و تأليفات سودمند ، كسي كه بيش از پانصد كتاب مفيد و ارزشمند نوشته است ، دانا ترين فرد در دانش حديث و فنون آن ، اهل استنباط احكام و كسي كه خودش گفته است : دويست هزار حديث را حفظ هستم و اگر بيشتر مي يافتم باز هم حفظ مي كردم ، كه البته شايد اكنون بيش از اين حديث وجود نداشته باشد.

الغزي ، نجم الدين محمد بن محمد ، الكواكب السائرة بأعيان المئة العاشرة ، ج 1 ص 142 ، (متوفاى1061هـ) .

5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ) :

غزالي ، دانشمند نامور و شهير قرن ششم كه ذهبي از از او با عنوان اعجوبه زمان ياد مي‌كند ،‌ در باره حديث غدير و پيماني كه خليفه دوم در آن روز بست و تنها چند روز بعد از غدير آن را به باد فراموشي سپرد ، مي‌نويسد :

واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .

از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :

«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند .

الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .

ترجمه أبو حامد غزالي :

علامه شمس الدين ذهبي در ترجمه او مي‌نويسد :

الغزالي الشيخ الإمام البحر حجة الإسلام أعجوبة الزمان زين الدين أبو حامد محمد بن محمد بن محمد بن أحمد الطوسي الشافعي الغزالي صاحب التصانيف والذكاء المفرط ... ثم بعد سنوات سار إلى وطنه لازما لسننه حافظا لوقته مكبا على العلم

غزالي استاد پيشوا و درياي علم ، نشانه اسلام ، اعجوبه زمان ، صاحب كتاب‌ها وانساني با هوش فراوان و زيرك... بود .

پس از سال‌ها به زادگاهش بازگشت و به استفاده از وقت ، فرصت وعلم ودانش روزگار را سپري كرد ... .

سير أعلام النبلاء ، ج 19 ، ص 322 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

و در جلد 14 ، ص 202 از همين كتاب با استفاده از حديث نبوي او را يكي از احياگران دين مي‌داند و مي نويسد :

وقال الحاكم سمعت حسان بن محمد يقول كنا في مجلس ابن سريج سنة ثلاث وثلاث مئة فقام إليه شيخ من أهل العلم فقال أبشر أيها القاضي فإن الله يبعث على رأس كل مئة سنة من يجدد يعني للأمة أمر دينها وإن الله تعالى بعث على رأس المئة عمر بن عبدالعزيز وبعث على رأس المئتين محمد بن إدريس الشافعي ...

قلت وقد كان على رأس الأربع مئة الشيخ أبو حامد الاسفراييني وعلى رأس الخمس مئة أبو حامد الغزالي وعلى رأس الست مئة الحافظ عبد الغني ...

حاكم مي گويد : از حسان بن محمد شنيدم كه مي گفت : در سال 303هـ در مجلس ابن سريج بودم ، پير مردي دانشمند بر خواست و گفت : بشارت اي قاضي ! خداوند در هر صد سال كسي را مي فرستد كه احياگر دين است ، عمربن عبد العزيز اولين است و در صد سال دوّم محمد بن ادريس شافعي است...

من مي گويم در صد سال چهارم ابو حامد اسفراييني است و در صد سال پنجم غزالي و در صد سال ششم حافظ عبد الغني است ، و...

6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ) :

ملا علي هروي ، معروف به هروي ، صاحب كتاب معتبر مرقاة المفاتيح در باره حديث غدير و تواتر آن مي‌گويد :

أن هذا حديث صحيح لا مرية فيه ، بل بعض الحفاظ عده متواتراً إذ في رواية أحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته .

حديث غدير بدون شك صحيح است ؛ بلكه بعضي از حافظان آن را متواتر دانسته اند ؛ چون در نقل احمد آمده است :

اين حديث را در زمان خلافت علي عليه السلام بعد از اختلافي كه در باره آن پيش آمد، سي تن از اصحاب شهادت دادند كه آن را از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده اند.

محمد القاري ، علي بن سلطان ، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 11 ، ص 248 ، تحقيق : جمال عيتاني ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان / بيروت ، الطبعة الأولى ، 1422هـ - 2001م .

ترجمه ملا علي قاري :

عاصمي مكي (متوفاي1111هـ ) در باره او مي‌نويسد :

الشيخ الملا على القارى بن سلطان بن محمد الهروى الحنفى الجامع للعلوم العقلية والنقلية والمتضلع من السنة النبوية أحد جماهير الأعلام ومشاهير أولى الحفظ والأفهام ولد بهراة ورحل إلى مكة وتديرها أخذ عن خاتمة المحققين العلامة ابن حجر الهيثمى .

ملا علي قاري حنفي مذهب در علوم عقلي و نقلي جامع بود و سنت نبوي را به درستي مي شناخت ، او يكي از دانشمندان بزرگ و نام آوران زمان و داراي قدرت حافظه و صاحب فهم بود .

العاصمي المكي ، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي ، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي ، ج 4 ، ص 402 ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود و علي محمد معوض ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م .

 

کمپین رهروان غدیر

 

چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟

چرا با وجود اين همه دليل مبني بر خلافت امير المؤمنين عليه السلام ، خلافت به آن حضرت نرسيد؟

پاسخ اجمالي :

الف : امير المؤمنين عليه السلام ، حسادت ديگران را سبب دور شدن خلافت از خودش مي‌داند :

فَإِنَّهَا كَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ . نهج البلاغة ، خطبة 162 .

ب : كينه قريش از كشته شدن پهلوانانشان توسط امير المؤمنين عليه السلام :

فقال عثمان : ما أصنع إن كانت قريش لا تحبكم ، وقد قتلتم منهم يوم بدر سبعين . شرح نهج البلاغة ، ج 9 ، ص 23 و التذكرة الحمدونية ، ابن حمدون (متوفاي 608هـ ) ج 7 ، ص 168 .

ج : انتقام  پيامبر از امير المؤمنين عليه السلام :

اللَّهُمَّ انّى‏ اسْتَعْديكَ عَلى‏ قُرَيْش ، فَاِنَّهُمْ اضْمَرُوا لِرَسوُلِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ ضُروُباً مِنَ الشَّرِّ وَالْغَدْرِ، فَعَجَزوُا عَنْها ، وَحُلْتَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَها، فَكانَتِ الْوَجْبَةُ بى‏ ، وَالدَّآئِرَةُ عَلَىَّ .

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 20 ، ص 298 .

پاسخ تفصيلي :

يكي از شبهاتي كه در طول قرون گذشته همواره از سوي اهل سنت و به ويژه وهابيت مطرح ‌شده است اين شبهه است كه اگر امير المؤمنين عليه السلام از سوي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به عنوان جانشين انتخاب شده بود ، معقول نبود كه صحابه با آن مخالفت و از بيعت با آن حضرت امتناع ورزند . چطور شد كه با اين همه نصوصي كه شما ادعا مي‌كنيد ، بازهم خلافت به امام علي عليه السلام نرسيد ؟

علماي شيعه جواب‌هاي مختلفي از اين شبهه داده‌اند كه به چند جواب به صورت مختصر اشاره مي‌كنيم .

بخل عده‌اي ، سبب شد كه امام به خلافت نرسد :

همانگونه كه اشاره شد ، اين شبهه سخن جديدي نيست كه به تازگي مطرح شده باشد ؛ بلكه در طول تاريخ و حتي در زمان خود امير المؤمنين عليه السلام نيز مطرح بوده است .

شخصي از طايفه بني اسد از امام علي عليه السلام سؤال كرد :

چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بوديد از مقام خلافت كنار زدند ؟

كيف  دفعكم قومكم عن هذا المقام وأنتم أحق به ؟

 حضرت در پاسخ فرمود :

يَا أَخَا بَنِي أَسَدٍ إِنَّكَ لَقَلِقُ الْوَضِينِ تُرْسِلُ فِي غَيْرِ سَدَدٍ وَ لَكَ بَعْدُ ذِمَامَةُ الصِّهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْأَلَةِ وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَيْنَا بِهَذَا الْمَقَامِ وَ نَحْنُ الاَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ ص نَوْطاً فَإِنَّهَا كَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعْوَدُ إِلَيْهِ الْقِيَامَةُ

 وَ دَعْ عَنْكَ نَهْباً صِيحَ فِي حَجَرَاتِهِ‏

وَ لَكِنْ حَدِيثاً مَا حَدِيثُ الرَّوَاحِلِ‏

نهج البلاغة ، خطبة 162،  نهج البلاغه محمد عبده ، ج2 ،‌ ص64 و شرح ابن أبي الحديد ، ج9 ، ص 241 و علل الشرايع ، ج1 ،‌ ص146 .

اى برادر بنى اسدى ! تو مردى پريشان و مضطربى كه نابجا پرسش ميكنى ؛ اما در عين حال احترام خويشاوندى و بستگى برقرار ، و حق پرسش محترم است . اكنون كه مى‏خواهى بدانى ، پس بدان كه كه آن  ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد ، در حالى بود كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندى با رسول خدا (ص) استوارتر بود ؛ جز خودخواهى و انحصارطلبى چيز ديگرى نبود كه : گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند ، و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند ، داور خداست ، و بازگشت همه ما به روز قيامت است .

سپس حضرت امير صلوات الله عليه به شعر امرء القيس استناد مي جويد ومي فرمايد:

واگذار ، داستان تاراج آن غارتگران را و به ياد آور داستان شگفت دزديدن شترهاى سوارى را ... .

كينه قريش از كشته شدن پهلوانانشان توسط امير المؤمنين عليه السلام :

اسلام در آغاز با مشكلات بسياري مواجه بود كه از جمله آن‌ها مخالفت سران قريش و بزرگان از مشركين بود كه نمي‌خواستند با ظهور اسلام قدرت و مكنتي را كه سالها در اختيارشان بود ، از دست بدهند . آن‌ها با تمام توان در برابر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و پيشرفت اسلام ايستادگي و براي رسيدن به هدفشان از هيچ تلاشي دريغ ننمودند .

ولذا با ورود پيامبر اسلام به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي ، آن‌ها احساس خطر بيشتري كردند و به  همان اندازه تلاششان را نيز بيشتر كردند ؛ تا جايي كه با راه انداختن جنگ‌هاي متعدد براي اسلام مشكلات فراواني را ايجاد كردند .

امير المؤمنين عليه السلام در اين جنگ‌ها به تنهايي به اندازه تمام سربازان مسلمان از خود جانفشاني نشان داد و سران كفر را يكي پس از ديگري به هلاكت رساند . شمشير برّان حيدر كرّار پهلواناني را به زمين زد كه از سران كفر به حساب مي‌آمدند و با كشته شدن آن‌ها بود كه دين نوپاي اسلام به مرور سراسر جزيرة العرب را فراگرفت و مشركان قريش را براي هميشه مغلوب و سر شكسته كرد .

آن حضرت در جنگ بدر ده‌ها نفر از قريش را به جهنم واصل كرد ، در جنگ احد زماني كه تمامي صحابه فرار را بر قرار ترجيح داده بودند پروانه وار دور شمع وجود رسول خدا مي‌چرخيد و شجاعانه از آن حضرت دفاع مي‌كرد ، در جنگ خندق عمرو بن عبدود پهلوان نامي عرب را به زمين زد ، در جنگ خيبر وحنين و... .

تا زماني كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم زنده بود ، نتوانستند به امير المؤمنين عليه السلام آسيبي برسانند ؛ اما با رحلت آن حضرت ، دمل‌هاي چركين كينه ، سر باز كرد و دشمني منافقان و آن‌‌هايي كه به زور اسلام آورده بودند علني شد .

ابن أبي الحديد معتزلي در اين باره مي‌نويسد :

إن قريشا اجتمعت على حربه منذ يوم بويع بغضا له وحسدا وحقدا عليه ، فأصفقوا كلهم يدا واحدة على شقاقه وحربه ، كما كانت حالهم في ابتداء الاسلام مع رسول الله صلى الله عليه وآله ، لم تخرم حاله من حاله أبدا .

شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص 151 .

قريش با كينه هاي فروخفته و بيماري حسادت دست در دست يكديگر به جنگ با امير المؤمنين روي آورد همانگونه كه در شروع و آغاز دعوت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) نيز به همين روش و سيره عمل كرده بود .

براي اثبات اين مطلب مؤيدات زيادي وجود دارد كه به چند دليل اشاره مي‌كنيم :

الف : تصريح به كينه قريش از امام عليه السلام به خاطر كشتن پدرانشان :

از امام زين العابدين و ابن عباس سؤال كردند :

 لم أبغضت قريش عليا ؟ قال : لأنه أورد أولهم النار ، وقلد آخرهم العار .

مناقب آل أبي طالب ، ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 21 .

امام سجاد عليه السلام در پاسخ اين سؤال كه چرا قريش با علي عليه السلام دشمني مي ورزيد؟ مي فرمايد: چون علي عليه السلام سران آن ها را به دوزخ فرستاد و براي بازماندگانشان جز عار و ننگ باقي نگذاشت .

و ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق مي‌نويسد :

 عن ابن طاوس عن أبيه قال قلت لعلي بن حسين بن علي ما بال قريش لا تحب عليا فقال لأنه أورد أولهم النار وألزم آخرهم العار .

تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ، ص 290 .

ابن طاوس از پدرش نقل مي كند كه گفت : به امام سجاد عرض كردم : چرا قريش علي عليه السلام را دوست نداشت ؟

فرمود : چون سران آنان را به جهنم فرستاد و براي بازماندگانشان جز عار وننگ چيزي باقي نگذاشت .

عثمان بن عفان در گفتگويي كه با امير المؤمنين عليه السلام داشته ، به همين مطلب اشاره مي‌كند :

عن ابن عباس ، قال : وقع بين عثمان وعلى عليه السلام كلام ، فقال عثمان : ما أصنع إن كانت قريش لا تحبكم ، وقد قتلتم منهم يوم بدر سبعين ، كأن وجوههم شنوف الذهب ، تصرع أنفهم قبل شفاههم !

شرح نهج البلاغة ، ج 9 ص 23 و التذكرة الحمدونية ، ابن حمدون (متوفاي 608هـ ) ج 7 ، ص 168 ، ناشر : دار صادر  ، بيروت ، 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : إحسان عباس ، بكر عباس و نثر الدر في المحاضرات ، منصور بن الحسين الآبي (متوفاي 421هـ) ج 2 ، ص 48 ، ناشر : دار الكتب العلمية ، بيروت /لبنان ، 1424هـ ، 2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : خالد عبد الغني محفوط .

ابن عباس مي گويد : بين علي عليه السلام و عثمان نزاع و اختلافي پيش آمد عثمان گفت : اگر قريش شما را به جهت كشته شدن هفتاد نفر از آنان در روز بدر دوست ندارند من چه مي توانم بكنم .

ب :  كينه‌هاي مخفي شده در سينه‌هاي قريش :

طبراني در المعجم الكبير مي‌نويسد :

قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك الا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .

المعجم الكبير ، طبراني ،‌ ج11 ،‌ ص60 و تاريخ بغداد ، ج12 ، ص394 و تاريخ مدينة دمشق ، ج42 ،‌ ص322 و فضائل الصحابة ، ابن حنبل ، ج2 ،‌ ص651 ، ح 1109.

علي عليه السلام مي گويد : از رسول خدا(ص) پرسيدم : چرا گريه مي كني ؟ فرمود : كينه‌هايي در سينه ها حبس شده‌اند كه پس از رفتن من سرباز خواهند نمود .

عرض كردم : آيا دين من سالم خواهد ماند ؟

فرمود : آري دينت سالم مي ماند.

ج :  حيله گري امت در حق امير المؤمنين (ع) :

حاكم نيشابوري در المستدرك مي‌نويسد :

عن ابي ادريس الاودي عن علي رضى اللّه عنه قال: إنّ ممّا عهد إليّ النبي صلى اللّه عليه وآله أنّ الأمّة ستغدر بي بعده.

علي عليه السلام مي‌فرمايد : پيامبر خدا به من فرمود : مردم پس از من با تو كينه‌ورزي خواهند كرد .

و بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه.

المستدرك ، ج 3 ، ص140 ، باب إخبار النبي بقتل علي عليه السلام و تاريخ بغداد ،‌ خطيب بغدادي ، ج11 ، ص216 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 6 ،‌ ص218 و مجمع الزوائد ، هيثمي ،‌ ج 9 ، ص137 .

انتقام از علي عليه السلام بجاي پيامبر صلي الله عليه وآله:

قريش در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ، از آن حضرت شكست‌هاي متعددي متحمل شدند و هيچ وقت نتوانستند اين شكست‌ها را جبران كنند . بعد از رحلت آن حضرت ، تلاش كردند كه انتقام آن را از اهل بيت آن حضرت و به ويژه از امير المؤمنين عليه السلام بستانند كه اتفاقاً موفق نيز بودند . امير المؤمنين عليه السلام در خطبه‌اي مي‌فرمايد :

اللَّهُمَّ انّى‏ اسْتَعْديكَ عَلى‏ قُرَيْش ، فَاِنَّهُمْ اضْمَرُوا لِرَسوُلِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ضُروُباً مِنَ الشَّرِّ وَ الْغَدْرِ، فَعَجَزوُا عَنْها ، وَ حُلْتَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَها، فَكانَتِ الْوَجْبَةُ بى‏ ، وَ الدَّآئِرَةُ عَلَىَّ .

اللَّهُمَّ احْفَظْ حَسَناً وَ حُسَيْناً، وَ لا تُمَكِّنْ فَجَرَةَ قُرَيْشٍ مِنْهُما ما دُمْتُ حَيّاً، فَاِذا تَوَفَّيْتَنى‏ وَ انْتَ الرَّقيبُ عَلَيْهِمْ، وَ انْتَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهيدٌ.

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 20 ، ص 298 .

از تو بر قريش كمك مي خواهم ، آنان كينه‌ها وبدي‌هاي فراواني نسبت به فرستاده‌ات در دل داشتند ؛ اما از اجراي آن ناتوان ماندند و تو بين آنان وخواهش هايشان مانع بودي ، و اكنون نوبت به من رسيده است و به طرف من هجوم آورده‌اند .

بار خدايا حسن وحسين مرا حافظ باش ، و تا زنده هستم دست قريش را از آسيب رساندن به آنان دور فرما ، وچون بميرم تو خود بر آنان حافظي ، وتو بر هر چيزي شاهد و ناظري .

ودر روايتي ديگر مي‌فرمايد :

كل حقد حقدته قريش على رسول الله صلى الله عليه وآله أظهرته في وستظهره في ولدى من بعدي ، ما لي ولقريش ! إنما وترتهم بأمر الله وأمر رسوله ، أفهذا جزاء من أطاع الله ورسوله إن كانوا مسلمين ! .

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 20 ص 328 و ينابيع المودة لذوي القربى ، القندوزي ، ج 1 ص 407 .

قريش تمام كينه‌هايي كه از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در دل داشت در حق من آشكار نمود و پس از من به زودي در حق فرزندان من نيز آن را ابراز خواهد كرد ، مرا با قريش چه كار ؟! ، همانا به امر خدا و رسول با آنان جنگيدم ، آيا اين است سزاي كسي كه  خدا و پيامبرش را اطاعت كرده است ؟

براي اثبات اين مطلب مي‌توان به دلايلي ديگر نيز استناد جست كه از آن جمله است:

الف : معاويه تلاش مي‌كرد كه يك نفر از بني هاشم باقي نماند :

امير المؤمنين عليه السلام در روايتي مي‌فرمايد :

والله لود معاوية ، أنه ما بقي من بني هاشم نافِخُ ضِرمةٍ إلا طعن في بطنه (نيطه) ، إطفاء لنور الله : ( ويأبى الله إلا أن يتم نوره ولو كره المشركون ) .

الفايق في غريب الحديث ، جار الله الزمخشري ، ج 2 ، ص 282 غريب الحديث ، ابن قتيبة ، ج 1 ، ص 367 و عيون الأخبار ، ابن قتيبة ، ج1 ،‌ ص78 ،‌ طبق برنامه مكتبة الشاملة و مروج الذهب المسعودي ، ج1 ، ص356 طبق برنامه المكتبة الشاملة و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 5 ص 221 و و النصائح الكافية ، محمد بن عقيل ، ص 112 و النهاية في غريب الحديث ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 86 و ج 5 ، ص 90 و لسان العرب ، ابن منظور ، ج 3 ، ص 63 و ... .

به خدا سوگند معاويه دوست داشت كه هيچ يك از بني هاشم باقي نماند ؛ مگر اين كه شكمش دريده شود تا نور خدا را خاموش كند ، غافل از اين كه : خدا مى‏خواهد كه نور خود را به كمال رساند ؛ گر چه كافران و خدا ناباوران را خوش آيند نباشد .

ب: تخريب خانه‌هاي بني هاشم:

ابو الفرج اصفهاني در الأغاني مي‌نويسد :

أمر عمرو صاحب شرطته على المدينة بعد خروج الحسين أن يهدم دور بنى هاشم ففعل وبلغ منهم كل مبلغ .

الاغاني ، ج4 ،‌ ص155 .

پس از بيرون رفتن امام حسين عليه السلام از مدينه ، يزيد به فرمانده نيروهاي نظامي‌اش عمرو بن سعيد دستور داد تا خانه هاي بني هاشم را ويران كند ، او هم طبق فرمان عمل كرد ؛ بلكه هر كاري از دستش بر مي‌آمد انجام داد .

ج : شادي عمرو بن سعيد از كشته شدن امام حسين عليه السلام :

قتل الحسين بن علي قال فدخلت على عمرو بن سعيد فقال ما وراءك فقلت ما سر الأمير قتل الحسين بن علي فقال نادى بقتله فناديت بقتله فلم أسمع والله واعية قط مثل واعية نساء بني هاشم في دورهن على الحسين ... .

تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 4 ، ص 357 و نهاية الأرب في فنون الأدب ، شهاب الدين النويري (متوفاي 733هـ) ج 20 ، ص 297 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مفيد قمحية وجماعة .

حسين عليه السلام به شهادت رسيده بود ، نزد عمرو بن سعيد رفتم ، گفت : چه خبر ؟ گفتم : آنچه امير را خوشحال كرده است كشته شدن حسين بن علي است ، گفت: قتل حسين را به مردم اعلان ، در بين مردم خبر كشته شدن حسين را پخش كردم ، به خدا سوگند صداي گريه و ناله زن ها را از خانه هاي بني هاشم شنيدم كه هيچگاه چنان ناله هايي نشنيده بودم ... .

و نيز ابن أبي الحديد مي‌نويسد :

وأما مروان ابنه فأخبث عقيدة ، وأعظم إلحادا وكفرا ، وهو الذي خطب يوم وصل إليه رأس الحسين عليه السلام إلى المدينة ، وهو يومئذ أميرها وقد حمل الرأس على يديه فقال :

يا حبذا بردك في اليدين * وحمرة تجرى على الخدين * كأنما بت بمسجدين *

ثم رمى بالرأس نحو قبر النبي ، وقال : يا محمد ، يوم بيوم بدر وهذا القول مشتق من الشعر الذي تمثل به يزيد بن معاوية وهو شعر ابن الزبعرى يوم وصل الرأس إليه . والخبر مشهور .

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 4 ، ص 72 .

و اما مروان پسر او (حكم) از خود او بد عقيده‌تر و ملحدتر و كافرتر بود ، و او است كه هنگام امارتش در مدينه چون سر مقدس حسين عليه السلام به دست او رسيد ، سر را روى دست گرفت و اين شعر را خواند :

به به از اين خنكى تو كه بر روى دست احساس مى شود و از اين گلگونى چهره ات ، گويى شب را در محشدين به سر برده اى !

آن گاه سر را به طرف قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افكند و گفت : اى محمد ، امروز به تلافى روز بدر !

و محمد بن عقيل در النصايح الكافية مي‌نويسد :

( وذكر ) أبو عبيدة في كتاب المثالب وأبو جعفر في تاريخه إن عبيد الله بن زياد كتب إلى عمرو بن سعيد بن العاص وهو وال على المدينة الشريفة يبشره بقتل الحسين عليه السلام فقرأ كتابه على المنبر وأنشد رجزا ثم أومأ إلى القبر الشريف وقال : يا محمد يوم بيوم بدر فأنكر عليه قوم من الأنصار .

النصائح الكافية ، محمد بن عقيل ، ص 75 .

عبيد الله بن زياد به والي مدينه عمرو بن سعيد بن عاص نام نوشت و كشته شدن حسين را به او بشارت داد ، نامه را بالاي منبر بر مردم خواند سپس به قبر رسول خدا اشاره كرد و گفت : اي محمد ! امروز تلافي روز بدر است ، گروهي از انصار به وي اعتراض كردند .

انگيزه حسد قريش نسبت به امير المؤمنين (ع) :

بر كسي پوشيده نيست كه امير المؤمنين عليه السلام در دامان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پرورش يافته ،‌ نخستين كسي است كه به آن حضرت ايمان آورد و او را در تمامي مصائب ياري كرده است . رسول خدا نيز او را بيش از هر كسي دوست مي‌داشت ؛ تا جايي كه دخترش را به آن حضرت داد و در روز مؤاخات با او رسماً عقد اخوت بست و ... .

اين مسائل دست به دست هم داد تا آتش حسادت نسبت به آن حضرت در دل قريشيان شعله ور شود، وتا زماني كه رسول خدا زنده بود ، اين آتش خطرناك زير خاكستر باقي مانده بود ؛‌ ولي با رحلت آن حضرت سربرآورد و شعله ور شد ؛ تا جايي كه خلافت را كه حق آن حضرت بود غصب و انواع و اقسام ظلم‌ها را در حق وي روا داشتند .

واما آن چه سبب شعله ور شدن اين همه حسادت در وجود قريش شد عبارتند از:

تعيين امام علي عليه السلام به عنوان خليفه :

ترديدي نيست كه امير المؤمنين عليه السلام مقام ويژه و بس عظيمي نزد برادر و پسر عمويش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم داشت . پيامبر اسلام در طول دوران بعثت از امير المؤمنين تمجيد و به جانشيني وي تصريح مي‌كرد، ودرموقعيتهاي مناسب با الفاظ و عبارات گوناگون ، خلافت آن حضرت را براي مردم تشريح واعلام مي كرد و هرگونه شك و ترديد ي را در اين باره رفع مي‌كرد .

در سال سوم بعثت ،‌ همزمان با اعلام رسالت ، در جلسه مشهور به «يوم الدار» جانشيني وي را نيز براي پيروانش بيان كرد و فرمود :

إن هذا أخي ووصيي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا

تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 2 ، ص 63 و الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 63 و المناقب ، الموفق الخوارزمي ، ص 8 و تفسير البغوي ، ج 3 ، ص 400 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 13 ، ص 211 و ... .

اين علي برادر و وصي وجانشين من در بين شما است ؛ پس گوش به فرمان وي باشيد و از او اطاعت كنيد .

مردم وقتي فهميدند رياست عامه و ولايت مطلقه بعد از رسول خدا از آنِ امير المؤمنين عليه السلام است ، از جا برخواستند و با خنده خطاب به ابوطالب گفتند :

به تو دستور داده است كه از پسرت اطاعت كني و حرف شنوي داشته باشي .

عقد اخوت ، ميان رسول خدا و امير المؤمنين عليه السلام :

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مراسم عقد اخوت را در دو مرحله برگزار  كرد ،‌ مرحله اول در مكه و مرحله دوم در مدينه و از ميان تمام مسلمانان علي بن أبي طالب عليه السلام براي برادري خودش انتخاب كرد و فرمود :

تو براي من همانند هارون براي موسي هستي ، جز اين كه بعد از من پيامبري وجود ندارد .

ابن عبد البر در ترجمه امام علي عليه السلام مي‌نويسد :

آخى رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وسلم ، بين المهاجرين ، ثم آخى بين المهاجرين والأنصار ، وقال في كل واحدة منهما لعلي : أنت أخي في الدنيا والآخرة.

الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 3 ، ص 1099 .

رسول خدا بين مهاجران عقد برادري بست ، سپس بين مهاجران و انصار و در هريك از اين دو مراسم به علي فرمو د: تو در دنيا و آخرت برادر من هستي .

و ابن اثير در اسد الغابة‌ مي‌نويسد :

وأخاه رسول الله صلى الله عليه وسلم مرتين فان رسول الله آخى بين المهاجرين ثم آخى بين المهاجرين والأنصار بعد الهجرة وقال لعلي في كل واحدة منهما أنت أخي في الدنيا والآخرة .

أسد الغابة ، ابن الأثير ، ج 4 ، ص 16 .

رسول خدا دو دفعه علي را به برادري خودش انتخاب و معرفي كرد ؛ زيرا آن حضرت بين مهاجران عقد اخوت را بست و پس از هجرت بين مهاجران و انصار ، و در هر مرتبه به علي فرمود : تو برادر من در دنيا و آخرت هستي .

پيروزي علي عليه السلام ، در جنگ ها :

پيروزي امير المؤمنين عليه السلام در جنگ‌هاي زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ، يكي از مواردي بود كه حسادت ديگران را برافروخت و باعث شد كه بعد از رسول خدا با آن حضرت دشمني كنند .

تمام ايمان در برابر شرك :

در سال پنجم هجرت ، زماني كه امير المؤمنين عليه السلام براي مبارزه با عمرو بن عبدود فرستاد ، فرمود :

برز الايمان كله إلى الشرك كله .

شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 13 ص 261  و ينابيع المودة لذوي القربى ، القندوزي ، ج 1 ص 281 .

ايمان كامل در برابر تمامي شرك قرار گرفت .

قندوزي حنفي در ينابيع المودة مي‌نويسد :

عن حذيفة رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : ضربة على في يوم الخندق أفضل أعمال أمتي إلى يوم القيامة .

ينابيع المودة لذوي القربى ، القندوزي ، ج 1 ، ص 282 .

ضربه شمشير علي در جنگ خندق برترين اعمال امت من تا روز قيامت است .

و قاضي ايجي در المواقف در مقايسه فضائل امير المؤمنين عليه السلام با خليفه اول به طور قطعي اين مطلب را پذيرفته و مي‌نويسد :

الرابع الشجاعة : تواتر مكافحته للحروب ولقاء الأبطال وقتل أكابر الجاهلية حتى قال صلى الله عليه وسلم يوم الأحزاب ( لضربة علي خير من عبادة الثقلين ) وتواتر وقائعه في خيبر وغيره .

كتاب المواقف ، عضد الدين الإيجي (متوفاي756هـ)  ج 3 ، ص 628 ، ناشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة .

رويارويي علي با قهرمانان عرب در جنگ ها و كشتن بزرگان مشركان ، نشان از شجاعت او است و همين براي او بس كه رسول خدا در جنگ احزاب فرمود : ضربه علي در خندق برتر از عبادت جن و انس است .

و همچنين سعد الدين تفتازاني نيز در قياس آن حضرت با ابوبكر مي‌نويسد :

وأيضا هو أشجعهم يدل عليه كثرة جهاده في سبيل الله وحسن إقدامه في الغزوات وهي مشهورة غنية عن البيان ولهذا قال النبي صلى الله عليه وسلم لا فتى إلا علي ولا سيف إلا ذو الفقار وقال صلى الله عليه وسلم يوم الأحزاب لضربة علي خير من عبادة الثقلين .

شرح المقاصد في علم الكلام ، سعد الدين التفتازاني (متوفاي791هـ) ، ج 2 ، ص 301  ، ناشر : دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة : الأولى .

علي به دليل فراوني پيكارهايش در راه خدا و آثار ارزشمندش درجنگ ها كه نيازي به گفتگو ندارد شجاع ترين مسلمان است و به همين جهت بود كه رسول خدا در باره وي فرمود : جوانمردي نيست جز علي ، و شمشيري نيست مگر ذوالفقار ، و در روز احزاب فرمود : يك ضربه شمشير علي از عبادت جن و انس بهتر است .

خدا و رسولش علي را دوست دارند :

در سال هفتم هجري در جنگ خيبر ،‌ زماني كه ديگران نتوانستند قلعه خيبر را فتح كنند، رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود :

فردا پرچم را به دست کسي خواهم سپرد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نيز خدا و رسول را دوست دارد ، کرّاري است که هرگز فرار نمي کند و تا سنگر دشمن را فتح نکند ، باز نخواهد گشت .

محمد اسماعيل بخاري در صحيحش داستان را اين گونه نقل مي کند :

أَخْبَرَنِي سَهْلٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَعْنِي ابْنَ سَعْدٍ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يُفْتَحُ عَلَى يَدَيْهِ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ فَبَاتَ النَّاسُ لَيْلَتَهُمْ أَيُّهُمْ يُعْطَى فَغَدَوْا كُلُّهُمْ يَرْجُوهُ فَقَالَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَقِيلَ يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ فَبَصَقَ فِي عَيْنَيْهِ وَدَعَا لَهُ فَبَرَأَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ وَجَعٌ فَأَعْطَاهُ فَقَالَ أُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا فَقَالَ انْفُذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ فَوَاللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ .

 صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 20 و صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 121 ، 122 .

از سهل بن سعد روايت كرده است گفت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز خيبر ، فرمود : فردا پرچم اسلام را به مردى خواهم سپرد كه خيبر به دست او فتح مى‏شود و خدا و رسول را دوست مى‏دارد ، و خدا و رسول هم او را دوست مى‏دارند . مسلمانان آن شب را  در اين انديشه سپري كرده و به استراحت پرداختند كه فردا پرچمدار اسلام چه كسى خواهد بود ؟ و اينك لحظه موعود فردا رسيده است ، همه چشم ها به دست پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دوخته شده كه پرچم را به دست چه شخصى به اهتزاز در مى‏آورد . در اين حال پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : على كجاست ؟

يكى از حاضران پاسخ داد : على عليه السّلام به درد چشم گرفتار است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حضرت على عليه السّلام را نزدخودش طلبيد ، سپس آب دهان مبارك را به چشم على عليه السّلام ماليد و دعا كرد بلافاصله درد چشم برطرف شد ، آنچنان كه از آغاز دردى نداشته است ! پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرچم پر افتخار اسلام را به حضرت على عليه السّلام داد و فرمود : با اين مردم نبرد مى‏كنم تا مانند خودمان از نعمت اسلام برخوردار شوند . سپس خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : اينك با كمال قدرت و توانائى و با آرامش خاطر به مسير خود ادامه بده همين كه به خيبر رسيدى ، نخست آنان را به آئين اسلام دعوت كن و آنچه بر آن ها واجب مى‏گردد به اطلاعشان برسان . به خدا سوگند ! اگر خدا بوسيله تو مردى را به اسلام هدايت كند ، بهتر است براي از شتران سرخ مو .

و جالب اين است كه بسياري از علماي اهل سنت از زبان عمر بن الخطاب نوشته‌اند كه او گفته بود :

هيچ گاه امارت را به اندازه آن روز دوست نداشته‌ام كه رسول خدا امارت را به علي داد .

مسلم نيشابوري در صحيحش مي نويسد :

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ قَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ مَا أَحْبَبْتُ الْإِمَارَةَ إِلَّا يَوْمَئِذٍ قَالَ فَتَسَاوَرْتُ لَهَا رَجَاءَ أَنْ أُدْعَى لَهَا قَالَ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَأَعْطَاهُ إِيَّاهَا .

صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 121 و مسند احمد ، ج 2 ، ص 384 .

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز خيبر فرمود : پرچم اسلام را در اختيار مردى قرار مى‏دهم كه خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خداوند خيبر را به دست او فتح مى‏كند . عمر بن خطّاب گفت : آن روز بود كه خواهان امارت بودم و در اين رابطه با همدستانم ، آهسته سخن گفتم و آرزو مى‏كردم (كه اى كاش) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا پرچمدار اسلام معرفى كند .

 (ولى بر خلاف انتظار) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، على را به حضور طلبيد و پرچم اسلام را به دست او داد .

بستن تمام درها به سوي مسجد ، جز در خانه علي عليه السلام :

يكي از مسائلي كه شعله‌هاي حسد را در دل‌هاي ديگران شعله ور كرد ، اين بود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دستور دارد تمام درهايي كه به سوي مسجد باز شده‌اند بسته شود ، جز در خانه امير المؤمنين عليه السلام . اين فرمان آن قدر بر صحابه گران آمد كه حتي لب به اعتراض گشودند و دليل آن را جويا شدند ؛ پيامبر فرمود : من دستور بسته شدن درها را صادر كرده‌ام مگر در خانه علي ، شنيده‌ام بعضي سخناني گفته اند ، به خدا سوگند من از جانب خودم اين كار را نكردم ؛ بلكه فرمان از جانب خدا صادر شد و من انجام دادم .

در روايت زيد بن أرقم آمده است :

عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ كَانَ لِنَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَبْوَابٌ شَارِعَةٌ فِي الْمَسْجِدِ قَالَ فَقَالَ يَوْمًا سُدُّوا هَذِهِ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَ عَلِيٍّ قَالَ فَتَكَلَّمَ فِي ذَلِكَ النَّاسُ قَالَ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَحَمِدَ اللَّهَ تَعَالَى وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَمَرْتُ بِسَدِّ هَذِهِ الْأَبْوَابِ إِلَّا بَابَ عَلِيٍّ وَقَالَ فِيهِ قَائِلُكُمْ وَإِنِّي وَاللَّهِ مَا سَدَدْتُ شَيْئًا وَلَا فَتَحْتُهُ وَلَكِنِّي أُمِرْتُ بِشَيْءٍ فَاتَّبَعْتُهُ .

مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج 4 ص 369 ، ح 18484 .

ابن حجر عسقلاني بعد از نقل روايت مي‌گويد :

أخرجه أحمد والنسائي والحاكم ورجاله ثقات .

فتح الباري ، ابن حجر ، ج 7 ص 13 .

احمد ، نسائي و حاكم اين روايت را نقل كرده‌اند و روات آن مورد اعتماد هستند .

و حاكم نيشابوري بعد از نقل آن مي‌نويسد‌:

هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه .

المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 3 ص 125 .

اين روايت با شرائطي كه مسلم و بخاري قبول دارند‌، صحيح است ؛ ولي آن‌ها نقل نكرده‌اند .

فرستادن علي عليه السلام براي خواندن سوره برائت :

در سالهاي آخر عمر رسول خدا بود كه سوره برائت نازل شد . اين سوره بايد براي كفار مكه خوانده مي‌شد . ابتدا ابوبكر براي خواندن آن به طرف مكه رفت ؛ اما در ميان راه فرستاده رسول خدا آن را از ابوبكر گرفت و به امير المؤمنين داد، ودر اين باره فرمود :

لا يذهب بها الا رجل منى وأنا منه .

مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 331  و المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 3 ، ص 133 و الإصابة ، ابن حجر ، ج 4 ، ص 467 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، ص 374 و ... .

اين آيات را جز من ويا كسي كه از من باشد نبايد بر مردم مكه بخواند.

 ازدواج امير المؤمنين با فاطمه عليهما السلام :

روايات فراواني در كتاب‌هاي شيعه و سني وجود دارد كه بسياري از صحابه ؛ از جمله خليفه اول و دوم براي خواستگاري از فاطمه زهرا سلام الله عليها آمدند ؛ اما نبي مكرم اسلام دست رد به سينه همه آن‌ها زد ؛ ولي وقتي امير المؤمنين عليه السلام خواستگاري كرد ، بلا فاصله قبول و دخترش را به ازدواج او درآورد . اين مسأله نيز باعث شد كه شعله‌هاي حسادت در وجود ديگران شعله ور شود ؛ تا جايي كه حتي زنان خود را نزد فاطمه سلام الله عليها فرستادند و از امير المؤمنين عليه السلام عيب جويي كرده و گفتند كه او فقير است و ... .

ابن حجر هيثمي در باب 11 از صواعق محرقه كه آن را بر ضد شيعه نوشته است ،‌ مي‌گويد :

وأخرج أبو داود السجستاني أنّ أبا بكر خطبها ، فأعرض عنه صلى الله عليه وآله ، ثمّ عمر فأعرض عنه ...

الصواعق المحرقة ، 163 .

ابو داود سجستاني نقل كرده است كه ابوبكر از حضرت زهرا خواستگاري كرد ، رسول گرامي اسلام او را رد كرد ، سپس عمر خواستگاري كرد رسول خدا  او را نيز رد كرد ...

ابن حبان در صحيحش و نسائي در سننش مي‌نويسند :

عن عبد الله بن بريدة عن أبيه قال خطب أبو بكر وعمر رضى الله عنهما فاطمة فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم إنها صغيرة فخطبها على فزوجها منه .

سنن النسائي ،‌ ج 6 ،‌ ص62 و خصائص أمير المؤمنين (ع) ، النسائي ، ص 114 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...

عبد الله بن بريده از پدرش نقل مي‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگاري كردند ، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به آن‌ها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علي عليه السلام خواستگاري نمود ، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد .

حاكم نيشابوري بعد از نقل اين حديث مي‌گويد :

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .

المستدرك ، ج 2 ،‌ ص167.

اين حديث ، طبق شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل بودند صحيح است ؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند .

متقي هندي مي‌نويسد :

خطب أبو بكر وعمر فاطمة إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأبى رسول الله صلى الله عليه وسلم عليهما .

كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 13 ، ص 114 .

ابوبكر و عمر فاطمه را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خواستگاري كردند ، آن حضرت نپذيرفت .

و همچنين هيثمي مي‌نويسد :

عن حجر بن عنبس ، فقال : خطب أبو بكر وعمر رضى الله عنهما فاطمة رضى الله عنها فقال النبي صلى الله عليه وسلم هي لك يا على . رواه الطبراني ورجاله ثقات .

مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص204 و أسد الغابة ، ابن الأثير ، ج 1 ، ص 386 و ج 5 ، ص 520 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 4 ، ص 34 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 204 و ... .

حجر بن عنبس مي گويد : ابوبكر و عمر فاطمه (عليها السلام ) را از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خواستگاري كردند ، پيامبر خطاب به علي عليه السلام فرمود : فاطمه براي تو است . اين روايت را طبراني نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .

نتيجه :

از آن چه گذشت ، اين نتيجه را مي‌گيريم كه عوامل بسياري ؛ از جمله حسادت‌ها ، كينه‌ها و بغض‌هايي كه قريش از آن حضرت به خاطر كشتن پهلوانان و قهرمانان آن‌ها در جنگ‌هاي مختلف در دل داشتند ، سبب شد كه حق امير المؤمنين غصب و آن حضرت خانه نشين شوند .

کمپین رهروان غدیر

 

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت


نقد و بررسي

اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير

1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ)
     
شرح حال ذهبي
2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ )
    
شرح حال ابن حجر عسقلاني
3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ)
    
شرح حال ابن حجر هيثمي
4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ)
   
شرح حال سيوطي
5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ)
   
شرح حال أبو حامد غزالي
6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ)
   
شرح حال ملا علي قاري
7 . علامه شمس الدين الجزري الشافعي (متوفاي833هـ)
    
شرح حال علامه جزري
8 . سبط بن جوزي (متوفاي 654هـ)
   
شرح حال ابن جوزي
9 . علامه اسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي 1162هـ)
    
شرح حال العجلوني
10 . محمد بن اسماعيل صنعاني (متوفاي1182هـ)
    
شرح حال صنعاني
11 . محمد بن جعفر الكتاني (متوفاي1345هـ)
12 . محمد ناصر الباني (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ - 1999م)
    
شرح حال الباني
13 . شعيب الأرنؤوط (معاصر)

اعتراف علماي اهل سنت به صحت حديث غدير

1 . ترمذي از أبو طفيل
2 . ابن ماجه قزويني از سعد بن أبي وقاص
3 . ابن ماجه قزويني از براء بن عازب
4 . ابن حجر عسقلاني از امير مؤمنان عليه السلام
5 . احمد بن حنبل از رياح بن الحرث
6 . احمد بن حنبل از أبي طفيل
7 . احمد بن حنبل از سعيد بن وهب و زيد بن يسع
8 . نسائي از زيد بن أرقم
9 . نسائي از سعد بن أبي وقاص
10 . حاكم نيشابوري از زيد بن أرقم
11 . بزار از زيد بن يثيع
12 . بزار از سعد بن أبي وقاص
13 . ابن أبي عاصم از امير مؤمنان عليه السلام
14 . طبراني از زيد بن أرقم

كتاب‌هايي كه در باره سند حديث غدير نوشته شده

1 . محمد بن جرير طبري (متوفاي310هـ
2 . أبو العباس ابن عقده (333هـ)
3 . شمس الدين ذهبي (متوفاي 748هـ)
نتيجه

لينك فايل pdf:

http://www.valiasr-aj.com/lib/gadir/tavator.pdf

کمپین رهروان غدیر

 

رد تضعیف حدیث غدیر از طرف ابن تیمیه

رد تضعیف حدیث غدیر از طرف ابن تیمیه

 

 

 

 

سوال: ابن تيميه در مورد حدیث غدیر میگوید: «حديث (من كُنت مولاه فَعَليّ مولاه) در صحاح وجود ندارد. ولي علما آن را نقل كرده اند و مردم در صحت آن اختلاف دارند. از بخاري، ابراهيم حربي و عده اي از اهل حديث نقل شده كه آنان در اين حديث طعن وارد كرده و آن را تضعيف كرده اند...» (منهاج السنه 7 ،55) .پاسخ او چیست؟

 

جواب:

 

ترمذي اين حديث را در صحيح خود نقل نموده و آن را صحيح دانسته و گفته است: كسي را نمي شناسيم كه در اين حديث نزاع كرده باشد . كار ابن تيميه در تضعيف اين حديث و احاديث ديگري كه در مدح اهل بيت(عليهم السلام) به خصوص علي بن ابي طالب(عليه السلام)وارد شده; به جايي رسيده كه حتي ناصرالدين الباني ـ كه از اتباع او در مسايل اعتقادي است ـ تصريح كرده است که وي در تضعيف احاديث سرعت داشته بدون آن كه طرق آن را مورد بررسي قرار دهد.( سلسلة الاحاديث الصحيحة، ح 1750) در حقيقت ابن تيميه به خاطر دشمني با شيعه و اهل بيت(عليهم السلام) در صدد تضعيف بدون دليل تمام احاديث فضايل و مقامات اهل بيت(عليهم السلام) و در رأس آنان امام علي(عليه السلام) بر آمده است.

 

حدیث غدیر از طرق بسیار فراوان از جانب اهل سنت نقل شده و مورد تصحیح قرار گرفته است که از باب نمونه به چند مورد اشاره میگردد:

1) أنس :

تاريخ دمشق (7/377) : 3905 - الحسن بن علي بن سهل العاقولي حدث عن حمدان بن المختار روى عن القاضي أبو بكر بن الجعابي أخبرنا أبو الفتح محمد بن الحسين العطار قطيط أخبرنا محمد بن أحمد بن عبد الرحمن المعدل بأصبهان حدثنا محمد بن عمر التميمي الحافظ حدثنا الحسن بن علي بن سهل العاقولي حدثنا حمدان بن المختار حدثنا حفص بن عبيد الله بن عمر عن سفيان الثوري عن علي بن زيد عن أنس قال سمعت النبي صلی الله علیه وآله وسلّم يقول من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم والي من والاه وعاد من عاداه

 

2) البراء :

الكشف والبيان للثعلبى (5/131) : أبو القاسم يعقوب بن أحمد السري، أبو بكر بن محمد بن عبد الله بن محمد، أبو مسلم إبراهيم ابن عبد الله الكعبي، الحجاج بن منهال، حماد عن علي بن زيد عن عدي بن ثابت عن البراء قال : لما نزلنا مع رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) في حجة الوداع كنا بغدير خم فنادى إن الصلاة جامعة وكسح رسول الله عليه الصلاة والسلام تحت شجرتين وأخذ بيد علي، فقال : «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم»؟ قالوا : بلى يا رسول الله، قال : «ألست أولى بكل مؤمن من نفسه»؟ قالوا : بلى يا رسول الله، قال : «هذا مولى من أنا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». قال : فلقيه عمر فقال : هنيئا لك يا ابن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة.

 

3) ابن عباس (الكشف والبيان للثعلبى (5/131)) مثله .

 

4) جابر بن عبدالله :

اتحاف الخيرة المهرة (8/95) :

وعن جابر بن عبدالله- قال:"خرج رسول الله - (صلی الله علیه وآله وسلّم) -حتى نزل خم، فتنحى الناس عنه، ونزل معه علي بن أبي طالب- رضي الله عنه- فشق على النبي - (صلی الله علیه وآله وسلّم) - تأخر الناس عنه، فأمر عليا فجمعهم، فلما اجتمعوا قام فيهم وهو متوسد على علي بن أبي طالب، فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أيها الناس إني قد كرهت تخلفكم وتنحيكم عني، حتى خيل إلي أنه شيء أبغض إلي من شجرة تليني ثم قال: لكن علي بن أبي طالب أنزله الله مني بمنزلتي منه، كما أنا عنه راض، فإنه لا يختار على قربي ومحبتي شيئا. ثم رفع يديه ثم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه...

 

5) أبي الطفيل :

تاريخ دمشق 42/205 : أخبرنا أبو القاسم بن الحصين أنا أبو علي التميمي أنا أبو بكر القطيعي أنا أبو عبد الرحمن الشيباني حدثني أبي نا حسين بن محمد وأبو نعيم المعني قالا نا فطر عن أبي الطفيل قال جمع علي الناس في الرحبة ثم قال لهم أنشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام فقام ثلاثون من الناس وقال أبو نعيم فقام أناس كثير فشهدوا حين أخذ بيده فقال للناس أتعلمون أني أولى بالمؤمنين من أنفسهم قالوا نعم يا رسول الله قال من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. ..

 

6) الامام علي بن أبي طالب (عليه السلام) :

تاريخ دمشق 42/212 : أخبرنا أبو القاسم زاهر بن طاهر أنا أبو سعد الحنزرودي أنا السيد أبو الحسن محمد بن علي نا أحمد بن علي بن مهدي نا أبي نا علي بن موسى الرضا نا أبي عن أبيه جعفر الصادق حدثني أبي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه عن جده علي بن أبي طالب قال قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله

 

7) الامام الحسين علیه السلام . مثله .

 

8) زيد بن أرقم :

تاريخ دمشق 42/217 : أخبرنا أبو علي الحداد في كتابه وحدثني أبو مسعود عنه أنا أبو نعيم الحافظ نا عبد الله الله بن محمد بن عطاء نا محمد بن إبراهيم الجيراني نا بكر بن بكار نا فضيل بن مرزوق عن عطية بن سعد عن زيد بن أرقم قال قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) من كنت مولاه فعلي مولاه أخبرنا أبو القاسم بن الحصين أنا أبو علي بن المذهب نا أحمد بن جعفر نا عبد الله بن أحمد حدثني أبي نا ابن نمير نا عبد الملك يعني ابن أبي سليمان عن عطية العوفي قال أتيت زيد بن أرقم فقلت له إن ختنا لي يحدثني عنك بحديث في شأن علي يوم غدير خم فأنا أحب أن أسمعه منك فقال إنكم معشر أهل العراق فيكم ما فيكم فقلت له ليس عليك مني بأس قال نعم كنا بالجحفة فخرج رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) إلينا ظهرا وهو اخذ بعضد علي فقال أيها الناس ألستم تعلمون أني أولى بالمؤمنين من أنفسهم قالوا بلى قال فمن كنت مولاه فعلي مولاه قال فقلت له هل قال اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. ..

 

9) حذيفة بن أسيد :

تاريخ دمشق 42/219 :أخبرنا أبو بكر محمد بن الحسين بن المزرفي نا أبو الحسين محمد بن علي بن المهتدي أنا أبو الحسن على بن عمر بن محمد بن الحسن أنا العباس بن أحمد البرتي أنا نصر بن عبد الرحمن أبو سليمان الوشاء أنا زيد بن الحسن الأنماطي أنا معروف بن خربوذ المكي عن أبي الطفيل عامر بن واثلة عن حذيفة بن أسيد قال لما قفل رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) عن حجة الوداع نهى أصحابه عن شجرات بالبطحاء متقاربات أن ينزلوا حولهن ثم بعث إليهم فصلى تحتهم ثم قام فقال أيها الناس قد نبأني اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبي إلا مثل نصف عمر الذي يليه من قبله وأني لأظن أن يوشك أن أدعى فأجيب وإني مسؤول وأنتم مسؤولون فماذا أنتمم قائلون قالوا نشهد أنك قد بلغت ونصحت وجهدت فجزاك الله خيرا قال ألستم تشهدون أن لا إله ألا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن جنته حق وناره حق وأن الموت حق وأن البعث بعد الموت حق وأن الساعة اتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من في القبور قالوا بلى نشهد بذلك قال اللهم اشهد ثم قال أيها الناس إن الله مولاي وأنا مولى المؤمنين وإني أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه

 

10) سعد بن أبي وقاص :

تاريخ دمشق 42/223 : أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو الحسين بن النقور وأبو القاسم بن البسري وأبو محمد أحمد بن علي بن الحسن بن أبي قالوا أنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن القاسم بن موسى بن القاسم بن الصلت نا أبو بكر أحمد بن عبد الله النحاس صاحب أبي صخرة إملاء نا محمد بن زنجوية نا الحميدي نا يعقوب بن جعفر بن أبي كثير المدني عن مهاجر بن مسمار حدثتني وقال ابن النقور أخبرتني عائشة بنت سعد عن سعد أنه قال كنا مع رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) بطريق مكة وهو متوجه إليها فلما بلغ غدير خم الذي بخم وقف الناس ثم رد من مضى ولحقه منهم من تخلف فلما اجتمع الناس قال أيها الناس هل بلغت قالوا نعم قال اللهم أشهد ثم قال أيها الناس هل بلغت قالوا نعم قال اللهم أشهد ثلاثا أيها الناس من وليكم قالوا الله ورسوله ثلاثا ثم أخذ بيد علي بن أبي طالب فأقامه فقال وقال ابن النقور ثم قال من كان الله ورسوله وليه فإن هذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه..

 

11) حبشي بن جنادة :

تاريخ دمشق 42/229-230 : أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي نا أبو الحسين بن النقور وأبو القاسم بن البسري ح وأنا أبو البركات بن المبارك أنا عبد العزيز بن علي بن أحمد بن الحسين ح وأخبرنا أبو منصور موهوب بن أحمد بن محم بن الخضر وابو الحسين احمد بن محمد بن الطيب قالا أنا أبو القاسم بن البسري قالوا أنا أبو طاهر المخلص نا أبو القاسم البغوي نا محمد بن حميد نا سلمة يعني ابن الفضل نا سليمان بن قرم الضبي عن أبي إسحاق الهمداني قال سمعت حبشي بن جنادة يقول سمعت رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) يقول لعلي يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره وأعن من أعانه

 

12) سمرة بن جندب :

تاريخ دمشق 42/230 : أخبرني أبو القاسم الواسطي انا أبو بكر الخطيب أنا أبو عبد الله الحسين بن محمد بن عثمان النصيبي نا القاضي الحسين بن هارون الضبي نا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد حدثني الحسن بن علي الأشعري اللؤلؤي حدثني غياث بن كلوب أبو المثنى من كتابه نا مطرف بن سمرة بن جندب عن أبيه قال قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه

 

13) أبي هريرة :

تاريخ دمشق 42/231 : أخبرنا أبو الفرج سعيد بن أبي الرجاء نا أبو الفتح منصور بن الحسين بن علي وابو طاهر أحمد بن محمد قالا أنا أبو بكر بن المقرئ نا أبو جعفر محمد بن احمد بن قيس النساوي مقرئ أهل مكة في مسجد الحرام نا إبراهيم بن الحسين الهمداني نا عبد الله بن محمد النفيلي نا عكرمة بن إبراهيم حدثني إدريس بن يزيد الأودي حدثني أبي قال كنت جالسا عند أبي هريرة فجاء رجل فقال انشدك الله يا ابا هريرة أسمعت رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) يوم غدير خم اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه قال نعم

 

14) ابن عمر :

تاريخ دمشق 42/236 : أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن أحمد أنا أبو القاسم إسماعيل بن مسعدة أنا أبو عمرو عبد الرحمن بن محمد الفارسي أنأأبو أحمد بن عبد الله بن عدي الجرجاني نا العباس بن إبراهيم بن منصور القراطيسي نا حسين بن عمرو العنقزي ناعمر بن شبيب عن عبد الله بن عيسى عن عطية عن ابن عمر قال قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه

 

15) جرير بن عبد الله البجلي . مثله .

 

16) وروي عن أبي سعيد الخدري في (4/393) من كتاب الشريعة للآجري. مثله .

 

 

17) حبة بن جوين البجلي :

أسد الغابة1 /367 : س حبة بن جوين، البجلي ثم العرني، أبو قدامة‏.‏

كوفي، من أصحاب علي رضي الله عنه، ذكره أبو العباس بن عقدة في الصحابة، وروى عن يعقوب بن يوسف بن زياد، وأحمد بن الحسين بن عبد الملك، قالا‏:‏ أخبرنا نصر بن مزاحم، أخبرنا عبد الملك بن مسلم الملائي، عن أبيه، عن حبة بن جوين العرني البجلي، قال‏:‏ لما كان يوم غدير خم دعا النبي (صلی الله علیه وآله وسلّم)‏:‏ الصلاة جامعة، نصف النهار، قال‏:‏ فحمد الله وأثنى عليه، ثم قال‏:‏ ‏"‏أيها الناس، أتعلمون أني أولى بكم من أنفسكم‏"‏‏؟‏ قالوا‏:‏ نعم، قال‏:‏ ‏"‏فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه‏"‏، وأخذ بيد علي حتى رفعها، حتى نظرت إلى أباطهما، وأنا يومئذ مشرك‏.‏

 

18) يعلى بن مرة :

أسد الغابة (2/233) : س زيد بن شراحيل، وقيل‏:‏ يزيد بن شراحيل الانصاري‏.‏ اخبرنا ابو موسى كتابة، اخبرنا حمزة بن العباس العلوي ابو محمد، اخبرنا ابو بكر احمد بن الفضل الباطرقاني، اخبرنا ابو مسلم عبد الرحمن بن محمد بن ابراهيم بن شهدل المديني، اخبرنا ابو العباس احمد بن محمد بن سعيد بن عقدة، حدثنا عبد الله بن ابراهيم بن قتيبة، اخبرنا الحسن بن زياد بن عمر، اخبرنا عمر بن سعيد البصري، عن عمر بن عبد الله بن يعلى بن مرة، عن ابيه، عن جده يعلى بن مرة قال‏:‏ سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) يقول‏:‏ ‏"‏من كنت مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه‏"‏‏.‏ قال‏:‏ فلما قدم علي رضي الله عنه الكوفة نشد الناس‏:‏ من سمع ذلك من رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم)‏؟‏ فانشد له بضعة عشر رجلاً، منهم‏:‏ يزيد او زيد بن شراحيل الانصاري‏.‏

 

حدیث تصحیح شده به لفظ :( اللهم وال من والاه وعاد من عاداه )را میتوانید در مصادر ذیل بیابید:

1- الطحاوي - شرح مشكل الآثار : 5/18

2- أحمد بن ميرين البلوشي محقق كتاب خصائص ص107

3- شعيب الأرنؤوط : مسند احمد (1/119)

4- لألباني : صحيح وضعيف سنن ابن ماجة (1/188)

5- ابن شاهين : شرح مذاهب أهل السنة (1/104) : وهذا حديث غريب صحيح، وقد روى حديث غدير خم عن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) نحو مائة نفس، وفيهم العشرة، وهو حديث ثابت، لا أعرف له علة. تفرد علي بهذه الفضيلة، لم يشركه فيها أحد

6- ابن حبان : صحيح ابن حبان (15/375)

7- الزيلعي : تخريج الكشاف: 2/236 : له طرق

8- ابن كثير : البداية والنهاية : 5/187 : إسناده جيد رجاله ثقات على شرط السنن

9- الهيثمي : مجمع الزوائد: 9/108 : ‏‏‏‏ رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة‏‏

10- ابن حجر العسقلاني : مختصر البزار: 2/302 : رجال هذا الإسناد ثقات. ولكنهم شيعة، وما أدري ما أقول

11- الشوكاني : در السحابة: 145 : إسناده رجاله ثقات

12- أحمد شاكر: مسند أحمد : 2/199 : إسناده صحيح

13- احمد بن حنبل روى هذه الزيادة في مسنده ومسنده كله صحيح

14- الحاكم في المستدرك ح رقم 4553 : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه

 

نظر برخی از علمای اهل سنت در مورد حدیث غدیر:

 

1- ابن تيمية : (در اینجا به یکی از تعارضات و اعترافات ابن تیمیه توجه فرمایید) او میگوید: " وثبت في صحيح مسلم عن زيد بن أرقم أنه قال : خطبنا رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بغدير يدعى " خم " بين مكة والمدينة.. . "

ابن تيمية : حقوق آل البيت ص 13.

 

2-ابن حجر : " إن حديث الغدير صحيح لا مرية فيه.. . ولا التفات لمن قدح في صحته ولا لمن رده.. .

و " إن حديث الغدير صحيح لا مرية فيه وقد أخرجه جماعة - كالترمذي والنسائي وأحمد وطرقه كثيرة جدا، ومن ثم رواه ستة عشر صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته.. . وكثير من أسانيدها صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح في صحته ولا لمن رده.

ابن حجر الهيثمي : الصواعق المحرقة - ص 42 - 44.

 

 

3- ابن كثير في تفسيره : " وقد ثبت في الصحيح أن رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) قال في خطبته بغدير " خم ".. .

ابن كثير : تفسير القرآن العظيم ج 4 - ص 113.

 

4- سبط بن الجوزي : " اتفق علماء أهل السير على أن قصة الغدير كانت بعد رجوع النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) من حجة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجة جمع الصحابة وكانوا مائة وعشرين ألفا وقال : من كنت مولاه فعلي مولاه.. . الحديث. نص ( صلى الله عليه وآله وسلم ) على ذلك بصريح العبارة دون التلويح والإشارة.

5- الإمام مسلم في صحيحه : " وعن زيد بن أرقم قال : قام رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) يوما فينا خطيبا بماء يدعى " خما " بين مكة والمدينة فحمد الله ووعظ وذكر، ثم قال : أما بعد ألا أيها الناس فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب، وأنا تارك فيكم ثقلين أولهما كتاب الله.. . ثم قال وأهل بيتي.. . " ولهذا يقول ابن حجر كما تقدم - " إن حديث الغدير صحيح لا مرية فيه، ولا يلتفت لمن قدح في صحته ولا لمن رده ".

صحيح مسلم : ج 7 - ص 122 - 1

 

6- الحافظ النسائي في الخصائص : عن زيد بن أرقم قال : لما رجع النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) من حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال : كأني دعيت فأجبت وإني تارك فيكم الثقلين، أحدهما أعظم من الآخر،

كتاب الله وعترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما، فإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض.. . ثم قال : إن الله مولاي وأنا ولي كل مؤمن : ثم أخذ بيد علي ( عليه السلام ) فقال : من كنت وليه، فهذا وليه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.. . فقلت لزيد : سمعته من رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) قال : نعم، وإنه ما كان في الدوحات أحد إلا ورآه بعينه وسمعه بأذنيه.. . )

النسائي : الخصائص - ص 39 - 40 - 41.

7- ذخائر العقبى للمحب الطبري، عن البراء بن عازب رضي الله عنهما قال : كنا عند النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) في سفر فنزلنا بغدير خم، فنودي فينا، الصلاة جامعة، وكسح لرسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) تحت شجرة فصلى الظهر وأخذ بيد علي، وقال : اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه. قال : فلقيه عمر بعد ذلك، فقال : هنيئا لك يا بن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة "

أخرجه أحمد في مسنده، وأخرجه في المناقب من حديث عمر وزاد بعد قوله وعاد من عاداه وانصر من نصره وأحب من أحبه. قال شعبة أو قال وأبغض من بغضه "

وعن زيد بن أرقم قال : استشهد علي بن أبي طالب الناس، فقال أنشد الله رجلا سمع النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) يقول : " من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه فقام ستة عشر رجلا فشهدوا

المحب الطبري : ذخائر العقبى - ص 67.

 

8- ابن المغازلي الشافعي حديث الغدير بطرق كثيرة، فتارة عن زيد بن أرقم، وأخرى عن أبي هريرة، وثالثة عن أبي سعيد الخدري وتارة عن علي بن أبي طالب، وعمر بن الخطاب، وابن مسعود وبريدة، وجابر بن عبد الله، وغير هؤلاء.

فعن زيد بن أرقم " أقبل نبي الله من مكة في حجة الوداع حتى نزل ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بغدير الجحفة بين مكة والمدينة فأمر بالدوحات فقم ما تحتهن من شوك ثم نادى : الصلاة جامعة، فخرجنا إلى رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) في يوم شديد الحر، وإن منا لمن يضع رداءه على رأسه وبعضه على قدميه من شدة الرمضاء.. . إلى قوله : ثم أخذ بيد علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) فرفعها

ثم قال : من كنت مولاه فهذا مولاه، ومن كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. قالها ثلاثا "

ابن المغازلي : المناقب - ص 29 - إلى ص 36.

 

9- الشهرستاني في الملل والنحل. " ومثل ما جرى في كمال الإسلام وانتظام الحال حين نزل قوله تعالى : ( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته " فلما وصل غدير خم أمر بالدوحات فقممن، ونادوا الصلاة جامعة، ثم قال ( عليه السلام ) وهو يؤم الرحال : من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحق معه حيث دار ألا هل بلغت ؟ ثلاثا "

الشهرستاني : الملل والنحل - ج 1 - ص 163.

 

10- المستدرك على الصحيحين للحاكم عن زيد بن أرقم قال : " لما رجع رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) من حجة الوداع ونزل غدير " خم " أمر بدوحات فقممن، فقال : كأني دعيت فأجبت، إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله تعالى وعترتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض، ثم قال : إن الله عز وجل مولاي، وأنا مولى كل مؤمن، ثم أخذ بيد علي ( رض ) فقال : من كنت مولاه فهذا وليه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.. . ". يقول الحاكم هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه، وقد أخرجه الحافظ الذهبي في تلخيصه على المستدرك.. . "

الحاكم : المستدرك على الصحيحين - ج 3 - ص 109 وأيضا الحافظ الذهبي في تلخيصه.

 

برای اطلاع بیشتر رجوع شود به:

 

ابن حجر العسقلاني : الإصابة - ج 2 - ص 15 - وأيضا ج 4 - ص 568.

المقريزي : الخطط - ج 2 - ص 92.

الإمام أحمد في مسنده : ج 1 - ص 331 ط 1983.

البيهقي : كتاب الاعتقاد - ص 204 - وأيضا 217 ط بيروت - 1986.

السيوطي : الجامع الصغير - ج 2 - ص 642.

السيوطي : تاريخ الخلفاء ص 169.

المحب الطبري : الرياض النضرة - ج 2 - ص 172.

ابن خلكان : وفيات الأعيان - ج 4 - ص 318، 319.

الخطيب البغدادي : تاريخ بغداد - ج 7 - ص 437.

ابن قتيبة : الإمامة والسياسة ج 1 - ص 109.

کمپین رهروان غدیر

 

دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام   

دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام  

   

دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
 

معناي «مولي» به معناي «اولي» از ديدگاه اهل لغت

1 . الكلبي ، محمد بن السائب ، (متوفى 146 هـ)
2 . الفراء ، يحيي بن زياد ، (متوفاي 207هـ)
3 . أبي عبيدة ، معمر بن المثني ، (متوفاي 210هـ)
4 . الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفاي 311هـ)
5 . أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ)‌‌‌
6 . أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقاني (متوفاي 385هـ)
7 . الدقيقي النحوي (متوفاي614هـ)
8 . إبن منظور الأفريقي (متوفاي 711هـ)
9 . أبو البقاء الكفوي (متوفاي 1094هـ)
10 . الحسيني الزبيدي (متوفاي 1205هـ)

«مولي» به معناي «اولي» از ديدگاه مفسران

1 . محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ)
2 . أبو عبد الرحمن سلمي (متوفاي 412هـ)
3 . أبو القاسم القشيري (متوفاي 465هـ)
4 . علي بن احمد واحدي (متوفاي 468هـ)
5 . محمد بن فتوح حميدي (متوفاي 488هـ)
6 . ابن عطيه اندلسي (متوفاي 546هـ)
7 . بيضاوي (متوفاي 685هـ)
8 . أبو عبد الله قرطبي (متوفاي 671هـ)
9. نسفي (متوفاي 710هـ)
10 . علاء الدين خازن (متوفاي 725هـ)
11 . سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ)
12 . فيروز آبادي ، متوفاي 817هـ)
13 . ابن عادل حنبلي (متوفاي880هـ)
14 . جلال الدين محمد بن احمد المحلي (متوفاي 854هـ)
15 . محمد علي شوكاني (متوفاي 1250هـ)
نتيجه

استنباط امامت از حديث غدير ، از ديدگاه علماي اهل سنت

1 . أبو حامد غزالي
2 . سبط ابن جوزي
3 . محمد بن طلحة شافعي (متوفاي 658هـ)

4 . ابراهيم بن سيار ،‌ معروف به نظام معتزلي (متوفاي 220هـ به بعد)

 

كلمه «ولي» در حديث غدير

الف : روايت نسائي از زيد بن ارقم
ب : بزار از سعد بن أبي وقاص
ج : ابن ماجه قزويني از براء بن عازب

 

معناي واژه «ولي» در فرهنگ خلفا

 

1. ابوبكر و عمر خود را «ولي رسول خدا» مي‌دانستند
2 . ابوبكر خود را «ولي امر مسلمين» مي‌دانست
3 . انتصاب عمر به عنوان ولي
4 . عمر ، خود را «ولي امر مسلمين» مي‌دانست
5 . آرزوي‌هاي عمر براي تعيين جانشين
6 . عمر ، ولايت بعد از خودش را به شوري واگذار كرد
7 . عبد الملك بن مروان ؛ عمر و عثمان را «ولي امر مسلمانان» مي‌دانست
8 . انتصاب فرمانداران به عنوان والي

شواهدي محكم بر اراده ولايت از حديث غدير

شاهد اول : مقارنه ولايت رسول خدا و ولايت امير مؤمنان عليه السلام
تفسير« النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏» از نگاه مفسران اهل سنت
شاهد دوم : نزول آيه بلاغ قبل از قضيه غدير
شاهد سوم : نزول آيه اكمال ، بعد از قضيه غدير
شاهد چهارم : تبريك و تهنيت مردم به امير مؤمنان عليه السلام
شاهد پنجم : استدلال امير مؤمنان به حديث غدير
شاهد ششم : استدلال فاطمه زهرا (س) به حديث غدير
شاهد هفتم : حديث ثقلين در سياق حديث غدير
شاهد هشتم : اهتمام خدا و رسول او (ص) به حديث غدير
شاهد نُهم : جمله «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»

 

لينك فايل pdf:

http://www.valiasr-aj.com/lib/gadir/velayat.pdf

کمپین رهروان غدیر

 

خلافت

بسم الله الرحمن الرحيم

   

 

   

موضوع: مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت

   

23 اسفند / 1385

   

 

   

آقاي هدايتي

   

          سوالاتي که از برنامه قبل مانده بود خدمت شما مي پرسم تا ارتباطمان با آقاي ملازاده برقرار شود.

   

اگر حضرت علي (عليه السلام) با خلفاي سه گانه مشکلي داشتند، چرا اسم فرزندان خود را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشتند؟

   

استاد حسيني قزويني

   

سوالي از جلسات قبل مانده بود که شخصي پرسيد حضرت علي (عليه السلام) چند زن و فرزند داشتند؟

   

نظر ايشان اين بود که در ميان فرزندانش، افرادي به نام ابوبکر و عمر و عثمان است. براي اينکه قضيه مقداري روشن بشود، توضيحاتي مي دهم.

   

هنگام شهادت اميرالمومنين (عليه السلام)، ايشان 4 همسر داشتند:

   

أمامه بنت ابي العاص، ليلا بنت مسعود، اسماء بنت عميس و ام البنين.

   

از ميان فرزنداني که آقا اميرالمومنين (عليه السلام)، يکي به نام عمر بود که از ام حبيب بنت ربيعه و يک فرزند ديگر به نام عثمان برادر عباس (عليه السلام) از ام البنين، و يک فرزند به نام ابوبکر برادر علي اکبر (عليه السلام) از ليلا بنت مسعود مي باشند.

   

بحثي که هست، مي بينيم يکي از کتاب هايي که برادران اهل سنت مي نويسند يا وهابي ها در اينترنت يا جزوات اينها در داخل کشور پخش مي کنند، خيلي روي اين قضيه مانور مي دهند. اين نامگذاري فرزندان اميرالمومنين (عليه السلام) به نام سه خليفه را دليل رابطه حسنه ميان اميرالمومنين (عليه السلام) و خلفاي سه گانه مي دانند.

   

در اينجا من دو نظر دارم. نظر اول را اشاره اجمالي مي کنم و نکاتي را عرض مي کنم و در نظر دوم، بيشتر صحبت مي کنم.

   

شکي نيست که يکي از فرزندان اميرالمومنين (عليه السلام)، عمر بود از ام حبيب بنت ربيعه که با رقيه بنت علي دوقلو بودند و آخرين فرزند آقا اميرالمومنين (عليه السلام) همين فرزند است که ابن حجر عسقلاني و مزي و ذهبي و ابن کثير مي گويند که اين آخرين فرزند آقا اميرالمومنين (عليه السلام) بوده است.

   

بحث است که چطور آقا اميرالمومنين (عليه السلام) اين را به نام عمر نامگذاري کرد. ما در پاسخ، توجه عزيزاني که روي اين قضيه مانور مي دهند، جلب مي کنيم به عبارتي که آقاي بلاذري از شخصيت هاي طراز اول اهل سنت است در انساب الاشراف، ج2، ص413 (چاپ بيروت - ص192) مي گويد:

   

اين فرزند آقا اميرالمومنين (عليه السلام) که به دنيا آمد، خليفه دوم گفت که اگر اجازه بدهيد، نامگذاري اين فرزند به من محول شود، آقا اميرالمومنين (عليه السلام) هم جوابي ندادند.

   

و كان عمر بن الخطاب سمى عمر بن علي باسمه.

   

اين فرزند اميرالمومنين (عليه السلام) را به نام خودش نامگذاري کرد.

   

تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلاني، ج7، ص427 - سير اعلام النبلاء، ج4، ص134 - انساب الاشراف، ص92

   

البته اين قضيه از نوه عمر بن علي بن ابيطالب (عيسي بن عبد الله بن محمد بن عمر) هم در تاريخ ابن عساکر است که سوال شد چطور شد که جدتان اميرالمومنين (عليه السلام) شما را به نام عمر نام نهاد؟ ايشان در پاسخ گفت: جدم حضرت علي (عليه السلام) فرزندي به دنيا آورد و به تقاضاي خليفه دوم، نام او عمر نهاده شده.

   

پس اين قضيه روشن شد که نامگذاري اين فرزند توسط خود خليفه دوم صورت گرفته است. البته در تاريخ داريم که خليفه دوم در دوران خلافتش، يکي از کارهايش اين بود که اسامي فرزندان مردم را جابجا مي کردند. مثلا ابن اثير در اسد الغابه و ابن حجر در الاصابه دارد که در رابطه با ابراهيم بن حارث، عمر گفت: که چرا نامت را ابراهيم گذاشته اي؟ نامت را عبدالرحمان بگذار. وقتي نام انبياء را تغيير مي دادند، خليفه دوم اسم ابراهيم بن حارث را، عبدالرحمن بن حارث گذاشت.

   

اسد الغابه، ج3، ص284

در رابطه با طحيل بن رباح است که خليفه دوم گفت:

   

من از نام طحيل خوشم نمي آيد و نامت را خالد بگذار.

   

با اينکه روايت داريم بر نهي نامگذاري بر نام خالد.

   

مصنف ابن ابي شيبه، ج1، ص61

   

نام پدر مفروق، اجدع بود و خليفه دوم گفت:

   

من از اين نام خوشم نمي آيد و نامت را عبدالرحمن بگذار.

   

طبقات ابن سعد، ج6، ص76

   

در رابطه با قليل بن صلت گفت:

   

اسم خوبي نيست و به جاي او کثير بگذار.

   

تهذيب الکمال، ج24، ص128

   

اينها نشان مي دهد که خليفه دوم در محدوده خانوادگي مردم هم دخالت مي کرد و به نظر من اين دون شأن يک حاکم اسلامي است که در اينطور قضايا دخالت کند. اگر به نام بتي يا چيز ديگري بود، يک چيزي؛ اما نام ابراهيم که نام پيامبر است و تبديل کردن به غير آن، اخلاقا و عرفا و عقلا، قابل پذيرش نيست.

   

حالا سوال اين است که چرا اميرالمومنين (عليه السلام) اعتراض و مقاومت نکرد با اين کار خليفه دوم؟

   

اگر تاريخ را نگاه کنيد، مي بينيد که يکي از ويژگي هاي جناب خليفه دوم اين بود که يک شلاقي دستش بود و با اين شلاق، هر کس و ناکسي را مورد ضرب و شتم قرار مي داد. بطوري که نقل مي کنند از شعبي از علماي و فقهاي بزرگ اهل سنت که مي گويد:

   

کانت درة عمر أهيب من سيف الحجاج.

   

شلاق عمر از شمشير حجاج بن يوسف هم ترسناک تر بوده است.

   

مغني المحتاج شربيني، ج4، ص390 - وفيات الاعيان ابن خلکان، ج3، ص14 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص181

   

اگر تاريخ را ببينيد، خود آقاي ابوهريره که تقريبا مفصل ترين روايات اهل سنت به ايشان بر مي گردد مي گويد در زمان عمر من جرأت نمي کردم حديث نقل کنم:

   

لقد حدثتكم بأحاديث لو حدثت بها زمن عمر بن الخطاب لضربني عمر بالدرة.

   

اين رواياتي که الان نقل مي کنم، اگر زمان عمر نقل مي کردم، مرا با شلاق مورد ضرب قرار مي داد.

   

جامع بيان العلم ابن عبد البر، ج2، ص121)

   

يا کساني که بعد از نماز عصر نماز مي خواندند، آنها را مورد ضرب و شتم قرار مي داد و داستان مفصلي دارد و افراد متعددي را به اين جرم مورد ضرب و شتم قرار مي داد. چيز جالبي که من در اين زمينه عرض کنم، خود ابن عبد البر در جامع بيان العلم، ج1، ص112 از ابن عباس نقل مي کند:

   

عن ابن عباس، قال: مكثت سنتين أريد أن أسأل عمر بن الخطاب عن حديث ما منعني منه إلا هيبته حتى تخلف في حج أو عمرة في الأراك الذي ببطن مر الظهران لحاجته فلما جاء و خلوت به قلت يا أمير المؤمنين أني أريد أن أسألك عن حديث منذ سنتين ما يمنعني إلا هيبة لك قال فلا تفعل إذا أردت أن تسأل فسلني فإن كان منه عندي علم أخبرتك و إلا قلت لا أعلم فسألت من يعلم قلت من المرأتان اللتان ذكرهما إنهما تظاهرتا على رسول الله صلى الله عليه و سلم قال عائشة و حفصة.

   

من خيلي وقت بود مي خواستم يک جمله اي را از خليفه دوم سوال کنم، ولي از او مي ترسيدم. تا اينکه در ايام حج، جاي خلوتي پيدا کردم و گفتم که مي ترسم از تو سوال کنم. گفت: بگو. گفت: در اين آيه شريفه که نسبت به دو زن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد، مراد چيست؟ گفت: عايشه و حفصه.

   

ابن عباس با آن عظمت مي گويد من از خليفه دوم مي ترسيدم.

   

در خود صحيح مسلم است که ابو موسي اشعري قضيه را نقل کرد و او سختگيري کرد و در ذيل روايت دارد که ابي بن کعب برگشت گفت:

   

يا بن الخطاب لا تکونن عذابا علي اصحاب رسول الله.

   

بر اصحاب پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه مايه عذاب نباش.

   

صحيح مسلم، ج6، ص180

   

در رابطه با ابوبکر هم بگويم که، نام نيست بلکه کنيه است و نام يکي از فرزندان حضرت علي (عليه السلام) و برادر حضرت علي اکبر (عليه السلام)، از ليلاي بنت مسعود بوده است. آنچه که مطرح است، نامگذاري بدست پدر و مادر است، ولي کنيه به دست پدر و مادر نيست و توسط مردم و جامعه يا به مناسبت هاي مختلف اين کنيه انتخاب مي شود.

   

در رابطه با عثمان هم آقاي ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبيين، ص55 دارد که خود اميرالمومنين (عليه السلام) مي گويد:

   

انما سميته باسم اخي عثمان بن مظعون.

   

من نام عثمان را براي فرزندم گذاشتم، چون برادرم عثمان را دوست داشتم.

   

يک طرف ديگر قضيه نامگذاري اين فرزندان به نام خلفاي سه گانه، نامگذاري مرسومي بوده و نام صحابه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و برخي ائمه (عليهم السلام) به اين نام بوده است و اينکه اين نام را گذاشته بودند، دليلي نبود که چون خليفه دوم نامشان عمر است، اميرالمومنين (عليه السلام) روي علاقه خود اين نام را انتخاب کرده بودند، خير، اين نام، نام مرسومي بوده است. من در يکي از جلساتم عرض کردم که اگر در زمان شاه، يکي اسم فرزندش را محمدرضا مي گذاشت، اين دليلي نبود که ايشان از شاه خوشش مي آيد و بچه هاش را هم نام او قرار داده است؛ محمدرضا اسم مرسوم و مورد توجه مردم بوده است.

   

پس اينها هيچ ارتباطي به روابط حسنۀ آقا اميرالمومنين (عليه السلام) با خلفاي سه گانه ندارد.

   

بقيه صحبت بماند در جلسات آينده إن شاء الله.

   

* * * *  * *  * * * *  * * *

   

شروع مناظره

   

موضوع بحث: امامت و خلافت

   

با قيد قرعه، شروع کننده مناظره آقاي ملازاده است.

   

آقاي ملازاده

   

ما به عنوان سياد اعظم مسلمين جهان، از روزي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فوت کرد، ياران او که معجزه دوم پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، آنها را با اهل بيت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يکجا و يکدل و يک مرام و يک عقيده و يک دين مي ديد؛ ولي شما نظر ديگري داريد و خودتان بيشتر توضيح خواهيد داد.

   

اما اين نگرش به امامت که به نظر شما، تِلو نبوت است و بلکه بالاتر از نبوت است، در نظر ما، با احترام به شما و شنوندگان محترم، يکي از بزرگترين توطئه هايي است که عليه اسلام و حتي عليه تشيع صورت گرفته است. براي اينکه مفهوم امامت در اين صورت موجود در ميان اماميه اثني عشريه، هيچ سند درستي، نه در کتاب خدا و نه در سنت رسول الله ندارد. بلکه اولين کسي که اين موضوع را به اين معنا و مفهوم در اسلام مطرح کرد، خاخامي بود که تظاهر به اسلام مي کرد به نام عبدالله بن سبأ که از يهوديان يمن بود و اولين کسي بود که امامت به معناي وصايت از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مطرح کرد و سابقا هم وقتي يهودي مذهب بود، راجع به هارون (عليه السلام) و آل هارون (عليه السلام) آن را گفته بود و بعد آمد در اسلام اين را مطرح کرد. وقتي که اين غلو و افراط را حضرت مولاي متقيان حضرت علي بن ابيطالب رضي الله عنه شنيد، او را محاکمه کرد و کساني را که اين گفته برايشان ثابت شد، گفت:

   

لما رأيت الأمر أمرا منكرا، أججت ناري

   

وقتي اين منکر بزرگ و غلو و افراط را ديد، آنها را محاکمه کرد.

   

فتح الباري ابن حجر، ج12، ص238 - مناقب آل أبي طالب ابن شهر آشوب، ج1، ص227

   

اما چون عبدالله بن سبأ، مانند يک مار و روباه بود و براي خودش ثابت نشده بود، او را به يمن تبعيد کرد. اين موضوع را فعلا کنار مي گذاريم. اما اولين کسي که اين موضوع را علني کرد و مخالفان اين موضوع را دستگير کرد، اين شخص بود و هم اهل سنت و هم بسياري از برادران شيعه ما اعتراف مي کنند از جمله آقاي کشي از علماي رجال در رجال کشي، ص108، نوبختي در فرق الشيعه، ص2 و ... . اينها متفق اند بر اينکه اين آقا يهودي الاصل بود و يوشع بن نون (عليه السلام) را وصي موسي (عليه السلام) مي دانست، وقتي تظاهر به اسلام کرد، راجع به حضرت علي (عليه السلام) همين حرف را زد. يعني همان توطئه قديمي که مسيحيت را به ويرانگري کشاند، همان به وسيله او در اسلام تجديد بنا شد و دوباره همان خطوط پياده شد.

   

 ابن بابويه قمي وقتي در قرن 4 عقائد شيعه را مي نويسد، اين موضوع را مطرح مي کند که آنها معتقدند هر پيامبري وصي دارد و وصي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، (عليه السلام) حضرت علي (عليه السلام) و تعداد اوصياء را ذکر مي کند و آقاي مجلسي هم همچنين، تا الان. ولي وقتي به مفهوم امامت نگاه مي کنيم، همانطوري که کاشف الغطاء در اصل الشيعه و اصولها مي گويد حتي معاصرين، اين اعتقادات که سابقا از اعتقادات غلات و افراطيون بوده است، امام جعفر صادق (عليه السلام) آنها را لعنت مي کرده است.

   

اين اعتقادات الان ضروريات دين و مذهب شده است و از اينجاست که امام صادق (عليه السلام) مي گويد:

   

غلات از يهود و نصارا هم بدترند.

   

 آنچه را که از غلو و افراط و تندروي بوده است، ائمه اهل بيت و ائمه اهل سنت که بر ضدش بودند، امروزه جزء ضروريات مذهب اماميه اثنا عشريه شده است. الان، امامت منصبي الهي مانند نبوت شده است. همچنانکه خداوند متعال براي نبوت و رسالت، پيامبراني را بر مي گزيند، براي امامت هم افرادي را بر مي گزيند. پس مفهوم امامت همان مفهوم نبوت است (در نظر شيعه) و ادعاي نبوت نکردن بر آنها، به قول آقاي قلمداران - دانشمند شهير قم، که اين اعتقادات را خودش از آن دست برداشت - يک تعارف بيش نيست. وقتي که خداوند، انبياء خودش را بر مي گزيند و امامت هم شبه نبوت است و امام همان نبي است، تا حدي که مجلسي مي گويد:

   

استنباط فرق بين امام و نبي، خالي از اشکال نيست و ما فقط بخاطر رعايت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گوييم که آنها نبي نيستند و الا ما هيچ فرقي قائل نيستيم.

   

بحار الانوار، ج26، ص82

   

اين مفهومشان در امامت است. در نقدش همين کافي است که در کتاب خدا، يک آيه صريح و روشن و واضح درباره اش نيست.

   

مسئله امامت نه اينکه از اصول دين نيست، بلکه از احکام عادي دين است که به خليفه دوم مسلمين واگذار شده است. اما راجع به اينکه چطوري حکومت را خودشان انتخاب کنند:

   

وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ                                                              (شورى/38)

   

پس از اصول دين نيست، و اگر از اصول دين بود، حتما بايد در قرآن مي آمد، مانند وضو و حج و زکات و احکام فرعي بسياري ديگر چه رسد به عقائد اصلي. وقتي امامت از اجل امور بود بعد از نبوت (سخن کاشف الغطاء) يا منصب الهي باشد مانند نبوت (در کتاب اصل الشيعه) يا بنا به گفته کليني (کتاب کافي، ج1، ص175) از منصب نبوت بالاتر است، جزائري مي گويد:

   

امامت عامه از نبوت و رسالت هم بالاتر است.

   

چنين افراط و غلوهايي در انديشه شيعۀ اوليه وجود نداشت. اين افراط ها و غلوها بعدا آمده است و هيچ ربطي نه به اهل بيت (عليهم السلام) دارد و نه به قرآن و نه به سنت؛ تا حدي که اين اعتقاد چنان روي آنها تاثير کرده که در حديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) که بين فريقين متفق است، که مي فرمايد:

   

بني الاسلام علي خمس: الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الولاية.

   

كافي كليني، ج2، ص18

   

شهادتين را انداخته اند و ولايت را جاي آن گذاشته اند. مفهوم شهادتين که از ارکان اسلام است، انداخته اند کنار و مفهوم ولايت را جاي آن گذاشته اند و از نبوت هم بالاتر برده اند.

   

شکي نيست که اينها ضلالت است و بر عدم صحت امامت، همين کافي است که سندي از قرآن ندارد و مبدأش در آغاز، سري و مخفي بود و بعدا عمومي تر شد و اينکه طرح سري و مخفي عليه قدرت مسلمين و خلافت بکار گرفته شد را بعدا عرض مي کنم. اما همين کافي است که در قرآن آيۀ صريحي راجع به بسياري از احکام وجود دارد، ولي راجع به امامت وجود ندارد و خود حضرت علي (عليه السلام) به امامت معتقد نبود؛ لذا منشأ خلافتش را مردمي مي داند نه الهي. وقتي بر خلافت استنباط مي کند، در نهج البلاغه مي گويد:

   

إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان فإن اجتمعوا على رجل و سموه إماما

   

با من قومي بيعت کردند که به ابوبکر و عمر بيعت کردند.

   

نهج البلاغه، نامه 6

   

استاد حسيني قزويني

   

از برادرمان آقاي ملازاده تشکر مي کنيم که تا حدودي ادب اسلامي را رعايت کردند و با توجه به سوابقي که از ايشان داشتيم، اين انتظار را از ايشان نداشتيم.

   

در رابطه با بحث امامت که ايشان فرمودند در زمان خليفه سوم توسط عبدالله بن سبأ صورت گرفته، اينکه عبدالله بن سبأ وجود خارجي نداشته، هم بسياري از علماي شيعه بر اين باورند و هم علماي اهل سنت که همچنين چيزي نبوده است.

   

اگر ما به قرآن مراجعه کنيم، مي بينيم که در قرآن اهميت ويژه اي درباره امامت و خلافت مطرح شده است. خداوند نسبت به حضرت آدم (عليه السلام) مي گويد:

   

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً                                                        (بقره/30)

يا

   

يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ                                              (ص/26)

   

همانطوري که خداوند نسبت به حضرت ابراهيم (عليه السلام) دارد که:

   

وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا                                        (مريم/49)

   

همين خداي عالم، وقتي نوبت به امامت مي رسد، مي گويد:

   

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا                                                             (بقره/124)

يا اينکه حضرت موسي (عليه السلام) از خداوند تقاضا مي کند:

   

وَ اجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي  *  هَارُونَ أَخِي                                     (طه/30- 29)

   

و خداوند مي فرمايد:

   

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى                                                         (طه/36)

   

پس بحث خلافت يا امامت، کلياتش در قرآن کاملا آمده است و نشان مي دهد که جعل امام و خليفه به دست خداست و ما براي اين، روايات متعددي هم از سنت داريم که امامت و خلافت يک منصب الهي است و نه به دست پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و نه به دست مردم.

   

ابن حبان که از علماي بزرگ اهل سنت است، در کتاب الثقات، ج1، ص89 مي گويد:

   

وقتي رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اطراف مکه مشغول تبليغ دين اسلام بود، قبيله بني عامره آمدند و عرض کردند که يا رسول الله! ما حاضريم به تو ايمان بياوريم، به شرطي که:

   

أيكون لنا الامر من بعدك؟ فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم الامر إلى الله، يضعه حيث يشاء.

   

خلافت و جانشيني بعد از تو به عهده ما باشد؟ رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: مسئله تعيين خليفه و امام به دست خداست و هر کس را که بخواهد امام و خليفه قرار مي دهد.

   

سيره نبويه زيني دهلان، ج1، ص147 - حياة محمد، محمد هيکل، ص152

   

همچنين پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نامه هايي نوشت براي افراد ديگر، مثل عامر بن طفيل و بيحره و هوزه بن علي حنفي، که طبقات ابن سعد دارد که رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به هوزه بن علي حنفي نامه نوشت و دعوتش کرد به اسلام، و او گفت:

   

که من موقعيت مناسبي دارم و اگر بيايم از تو تبليغ کنم، خيلي از مردم حرف مرا مي پذيرند، من حاضرم با تو همکاري کنم، به شرط آنکه خلافت بعد از تو به عهده من باشد. رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تعيين خلافت به دست من نيست و به دست خداوند است.

   

تفسير ثعلبي، ج5، ص276 - تاريخ طبري، ج2، ص84

   

در مورد غدير خم، روايات متعدد در منابع شيعه و سني داريم و در مورد آيه:

   

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ         (مائده/67)

   

اي پيامبر! آنچه را که خداوند به تو دستور داده، ابلاغ کن.

   

در منابع و تفاسير اهل سنت آمده از ابن مردويه و ابن عباس که مي گويد:

   

کنا نقرأ في زمن رسول الله «بلغ ما انزل اليک من ربک» بأن عليا مولي المومنين.

   

درالمنثور سيوطي، ج2، ص298 - فتح القدير شوكاني، ج2، ص60 -

   

پس بحث اصول امامت، تعيينش به دست خداوند است و اينکه امامت به ظالمان نمي رسد:

   

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا                                                      (أنبياء/73)

   

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ            (بقره/124)

   

تمام اين قضايا در قرآن آمده است، همانطور که کليات نماز در قرآن آمده است. همانطور که دو رکعت نماز صبح يا چهار رکعت نماز عصر در قرآن تعيين نشده، نسبت به خلافت هم تعيين نشده است. اما کليات امامت آمده که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

   

خلفائي بعدي اثنا عشر.

   

12 نفر خليفه بعد از من خواهند آمد.

   

صحيح بخاري، ج8، ص127 - صحيح مسلم، ج6، ص3 و4 - مستدرک حاکم، ج3، ص617 و 618

   

مسئله ديگر، ما مي بينيم که نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نزول آيه:

   

وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ                                                         (شعراء/214)

   

در سال سوم هجرت که 40 نفر از سران قريش را دعوت مي کند، در همانجا بحث خلافت بعد از خويش را مطرح مي کند و مي فرمايد:

   

اول من يعاضدني في هذا الامر فهو اخي و وصي و خليفتي من بعدي.

   

تاريخ طبري، ج2، ص63 - الكامل في التاريخ ابن الأثير، ج2، ص63 - شواهد التنزيل حسكاني، ج1، ص486 و 545 -  شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج13، ص211 - كنز العمال، ج13، ص114- تفسير الثعلبي، ج7، ص182

   

ايشان که مي گويد بحث خلافت اصلا مطرح نبوده، اين مربوط به سال سوم هجرت است.

   

ابن جرير طبري بنا به نقل متقي هندي در کنز العمال، ج13، ص128 مي گويد روايت صحيح است. هيثمي در مجمع الزوائد، ج8، ص302 مي گويد روايت صحيح است. ابو جعفر اسکافي، بنا بر نقل ابن ابي الحديد، در شرح نهج البلاغه، ج13، ص243 مي گويد صحيح است. حاکم نيشابوري در مستدرک الصحيحين، ج3، ص132 مي گويد صحيح است و ده ها افراد ديگر صحت اين قضيه را قبول دارند.

   

همچنين قضيه حديث ولايت در مسئله يمن که آمدند از آقا اميرالمومنين (عليه السلام) سعايت کردند و رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

   

عليا مني و انا منه و هو ولي کل مومن بعدي.

   

اين علي، ولي هر مومن بعد از من است.

   

اين قضيه براي سال ده بعثت است و ربطي به خلافت عثمان و عبدالله بن سبأ ندارد. حاکم نيشابوري درباره اين حديث مي گويد:

   

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم.

   

مستدرک حاکم، ج3، ص111 و 134 - مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 4 ص 438 - سنن الترمذي - الترمذي - ج 5 ص 296

   

کلمه ولي هم مولا نيست که بگويند به معناي اولي بالامر آمده است يا نيامده.

   

قضيه حديث ثقلين، حتي در صحيح مسلم آمده که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد اهل بيت (عليهم السلام) را قرين و عديل قرآن قرار داده است:

   

اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي

   

صحيح مسلم، ج7، ص123 - مستدرک حاکم، ج3، ص109 و 110 و 148 - مسند احمد، ج3، ص14 - تفسير ابن كثير، ج4، ص123 - سنن الدارمي، ج2، ص432 - فضائل الصحابة، ص15 - سنن كبرى بيهقي، ج10، ص114 - مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص163 سنن كبرى نسائي، ج5، ص45 - معجم أوسط طبراني، ج3، ص374 - كنز العمال، ج13، ص104 - أضواء على السنة المحمدية أبو رية، ص404 - تفسير رازي، ج8، ص173 - تفسير آلوسي، ج6، ص194 - طبقات كبرى ابن سعد، ج2، ص194

   

يا قضيه حديث طير که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

   

اللهم ائتني بأحب خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير، فجاء علي رضي الله عنه.

   

خدايا برسان به من آنکسي را که محبوب ترين خلق در نزد تو است. جز حضرت علي (عليه السلام) کسي نيامد.

   

مستدرک حاکم، ج3، ص130 - مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص126 - معجم أوسط طبراني، ج2، ص207

   

حديث منزلت را هم، اهل سنت صراحت دارند که روايت صحيح است.

   

در قضيه غدير خم که در يک مجمع و همايش يکصد هزار نفري، آقا رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و با آن مقدماتي که فراهم کرد در آنجا، اشاره کرد بر اينکه حضرت علي (عليه السلام) بعد از من مولاي هر مومن و اولاي به نفس هر مومن است، و سه شبانه روز مردم آمدند به اميرالمومنين (عليه السلام) تبريک گفتند و پيشاپيش اين تبريک گويان، آقاي ابوبکر و عمر بودند که گفتند:

   

هنيئا لک يابن ابيطالب، اصبحت مولاي و مولي کل مومن و مومنة

   

البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص386 - تفسير رازي، ج12، ص50 - شواهد التنزيل حسكاني، ج1، ص203 - الصوارم المهرقة تستري، ص187 - تاريخ بغداد، ج8، ص284 -  تاريخ دمشق ابن عساكر،ج42، ص221

   

حسان بن ثابت هم بلند شد و شعري را انشاء کرد.

   

و ده ها قضاياي ديگر که در تاريخ در طول اين 23 سال ثبت شده که بالاترين و مهمترين دغدغه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بحث خلافت بعد از خويش بوده است.

   

من نمي دانم آيا عزيزان به اين توجه دارند که وقتي مي گويند پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نکرد و بحث وصايت در اسلام نبوده؛ به نظر من ايشان از خيلي قضاياي تاريخي خبر ندارند و روايات متعدد داريم در منابع اهل سنت که:

   

ان لکل نبي وصي و وارث و ان عليا وصيي و وارثي.

   

اميرالمومنين (عليه السلام) وصي من است.

   

تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص392 - مناقب آل أبي طالب ابن شهر آشوب، ج2، ص35 - فتح الباري ابن حجر، ج8، ص114 - الكامل في التاريخ ابن أثير، ج3، ص154 - مناقب خوارزمي، ص85

   

و موارد متعدد ديگري که حتي وقتي آقاي ابوبکر مي خواهد از دنيا برود، حفصه و عايشه مي گويند که آيا کسي را به عنوان خليفه معين مي کنيد يا نه؟ خود ابوبکر، عمر را به عنوان خليفه معين مي کند. با اينکه همه به او اعتراض مي کنند و مي گويند:

   

قد وليت علينا فظا غليظا.

   

مصنف ابن أبي شيبة كوفي، ج7، ص485 - ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413

   

و اينکه جواب خدا را چه خواهي داد؟

   

آقاي هدايتي

   

 من يک سوال دارم و لطف کنيد هر دو نفر جواب بدهيد:

   

بعد از رحلت يا شهادت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، چه اتفاقي افتاد؟ اين واقعيت تاريخي را توضيح بدهيد. در تاريخ دروغ بسيار مي نويسند. ما مي خواهيم که بينندگان بدانند واقعا بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در خصوص امامت و خلافت چه اتفاقي افتاد؟

   

آقاي ملازاده

   

عبدالله بن سبأ را اهل سنت و شيعه و مستشرقين او را قبول دارند؛ ابن قتيبه، طبري، ابن عبد ربه، اشعري، ابن حبان، ابن قدامه مقدسي، خطيب بغدادي، ابن حزم آندلسي، شهرستاني و ابن عساکر و ... و همچنين از شيعيان: قمي، نوبختي، کشي، صدوق، ابن ابي الحديد، جزائري، مامقاني و ... همه عبدالله بن سبأ قبول دارند. فقط اخيرا آقاي علامه عسگري آمده چيزي نوشته که در آن هم تحقيق کرده و قبول ندارد. اما در بحث علمي و تاريخي، کسي نمي تواند آن را انکار کند؛ وجود نداشتنش يک بازي است.

   

اما اتفاق بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبلا فرموده بود:

   

يأبي الله و المومنون الا ابابکر.

   

مستدرک حاکم، ج3، ص477 - مجمع الزوائد هيثمي، ج5، ص181

   

يا اينکه او را به جاي خود، در نماز جماعت نشاند.

   

مردم گفتند که وقتي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) او را بر دين ما انتخاب کرده است، چطور او را بر دنياي خود انتخاب نکنيم. اين چيزهايي که شما گفتيد، بحث کلي است و همچنين در امت هاي قبلي بوده است و ربطي به اسلام ندارد. شما مي گوييد:

   

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا ... .                                                (أنبياء/73)

   

خوب

   

وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ                                  (مائده/60)

   

اينها جعل تکويني است نه تشريعي. يعني قراردادي است و هيچ ربطي به بعد از اسلام ندارد. ولي بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بهترين اتفاق ممکن افتاد. همچنان که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پيش بيني کرده بود، مردم و مومنان و خدا، جز ابوبکر را نمي پذيرند و مومنان به تقدير الهي ابوبکر را انتخاب کردند و اتفاقا خود حضرت علي (عليه السلام) خيلي روشن و واضح، به اتفاق شيعه و سني، قديم و جديد، همچنان که در کتاب الغارات، ج1، ص306 وقتي بيعت ابوبکر صديق را نقل مي کند، مي گويد:

   

فمشيت عند ذلك إلى أبي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتى زاغ الباطل و زهق و كانت كلمة الله هي العليا و لو كره الكافرون.

   

وقتي من با ابوبکر بيعت کردم، باطل از بين رفت و کلمۀ الهي برتر است هر چند کافران دوست نداشته باشند.

   

فتولى أبوبكر تلك الأمور فيسر و شدد و قارب و اقتصد، فصحبته منا صحا و أطعته فيها أطاع الله فيه جاهدا.

   

ابوبکر متولي امور شد، بعد او را تعريف و تمجيد مي کند. من به عنوان يک ناصح، يار او بودم. در جايي که مطيع خدا بود، من هم تابع او بودم.

   

و ده ها از اين ها و در جاي ديگر مي گويد:

   

إن المسلمين من بعده استخلفوا امرأين منهم صالحين عملا بالكتاب و أحسنا السيرة و لم يتعديا السنة ثم توفاهما الله فرحمهما الله.

   

مسلمانان بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دو مرد نيک را جانشين او قرار دادند. هر دوي آنها به کتاب و سنت عمل کردند و نيک سيرت بودند و از سنت تجاوز نکردند. خداوند هم آنها را وفات داد.

   

الغارات، ج1، ص210

   

خود حضرت علي (عليه السلام) مي گويد:

   

بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مومنين شخصي را انتخاب کردند و تعريف و تمجيدشان مي کند.

   

ولي در رد سخنان آقاي قزويني که بنده را متهم به بي خبري از تاريخ مي کند، همين کافي است که خود حضرت علي (عليه السلام) وقتي ابن عباس به او گفت که برويم از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سوال کنيم که ما در آن حقي داريم، گفت:

   

والله لئن سألناها. . . . (گفتار نا مفهوم بود)

   

اگر ما اين سوال را از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بپرسيم، اگر ما را منع کند، هرگز به ما نخواهند داد.

   

روايت هايي که شما آورديد، هيچ کدام سند درستي ندارد بر عکس ادعاي شما. مهمترين موضوع اين است که ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) معجزه بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را انجام دادند، بدون اينکه در مورد خلافت اختلاف بکنند.

   

استاد حسيني قزويني

   

 نکته اي را که عزيزمان فرمودند:

   

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا ... .                                                (أنبياء/73)

   

جعل تکويني است، ظاهرا کم لطفي کرده اند، وقتي خداوند نسبت به حضرت ابراهيم (عليه السلام) مي گويد:

   

قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا                                                         (بقره/124)

   

اگر ما اين را جعل تکويني بگيريم، بايد بگوييم:

   

و علي الاسلام السلام.

   

اما در رابطه با اين تعابيري که ايشان اشاره کردند نسبت به نماز خواندن ابوبکر در جاي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ايشان اين را به عنوان يک دليل اشاره کردند براي صحت خلافت ابوبکر. از ايشان مي کنم که اگر واقعا اين مسئله نماز خواندن ابوبکر دليل بر مشروعيت خلافت ايشان بود، چرا در سقيفه که آنهمه سر و صدا کردند و داد و بي داد راه انداختند، حتي سعد بن عباده زير دست و پا داشت له مي شد، هيچ يک از مهاجرين و انصار نگفتند که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده که:

   

يابي الله و المومنون الا ابابکر

   

مستدرک حاکم، ج3، ص477 - مجمع الزوائد هيثمي، ج5، ص181

   

چرا اين را در آنجا اشاره نکردند؟ اگر واقعا دليل بود، بايد آنجا اشاره مي شد!

   

رواياتي را که ايشان از کتاب الغارات آورده اند، اين روايات از نظر سند، کاملا ضعيف است، همچنين روايات ديگري که آورده اند، اينها سندا ضعيف است. اينها را در سايتمان مفصل بررسي کرده ايم و تعابيري که دارد مبني بر:

   

مرضي السيرة و ميمون النقيبة

   

الغارات، ج1، ص307

   

اين تعابير را من در يکي از مجلات ايران، مفصل جواب دادم در مجله نهج البلاغه، شماره 6.

   

آنچه که مطرح است و برادرمان اشاره کرد که اميرالمومنين (عليه السلام) آمد بيعت کرد، ظاهرا ايشان صحيح بخاري را يا نخوانده اند و يا اگر خوانده اند، مقداري کم لطفي کرده اند.

   

در صحيح بخاري در 7 يا 8 مورد دارد که اميرالمومنين (عليه السلام) تا 6 ماه با ابوبکر بيعت نکردند. بعد از شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، اميرالمومنين (عليه السلام) و بني هاشم آمدند بيعت کردند و اين نص صريح صحيح مسلم و صحيح بخاري است و خود حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) اصلا بيعت نکردند و از ديدگاه اميرالمومنين (عليه السلام) با توجه به آنچه که در صحيح مسلم است، خلافت آقاي ابوبکر و عمر را مشروع نمي دانست. همانطور که من در جلسات قبل هم اشاره کردم، در صحيح مسلم، ج5، ص152، کتاب الجهاد، باب حکم الفئ صراحت دارد که خليفه دوم در جمع حدود 37 نفر از صحابه خطاب مي کند به اميرالمومنين (عليه السلام) و در مورد قضيه ارث مي گويد:

   

فلما توفى رسول الله صلى الله عليه و سلم، قال أبوبكر: انا ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم، ... فقال أبوبكر: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ما نورث ما تركنا صدقة، فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا ... ثم توفى أبوبكر و انا ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم و ولى أبى بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.

   

شما اي علي و عباس، ابوبکر که گفت: من جانشين رسول الله هستم، شما ابوبکر را دروغگو و گنهکار و حيله گر و خائن مي دانستيد. همچنين بعد از درگذشت ابوبکر من گفتم: ولي پيامبر و جانشين ابوبکر هستم و شما دو نفر مرا دروغگو و گنهکار و حيله گر و خائن مي دانستيد.

   

اين نص صريح صحيح مسلم است، شما صحيح مسلم را گذاشته ايد کنار و مي خواهيد برويد دنبال کتاب هاي الغارات و امثال آن. بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) که اميرالمومنين (عليه السلام) پيام داد ابوبکر بيايد منزلش، در آنجا صراحت دارد:

   

فأرسل إلى أبي بكر ان ائتنا و لا يأتنا أحد معك كراهية لمحضر عمر

   

وقتي مي خواهي پيش من بيايي، کسي را با خود نياور و من دوست ندارم عمر را با خود بياوري منزل من.

   

صحيح بخاري، ج5، ص83

   

همچنين مي گويد:

   

و لکنک استبددت علينا بالامر.

   

تو در حق ما استبداد کردي.

   

صحيح بخاري، ج5، ص83

   

اين قضايا، مسئله اي است که کاملا صريح و روشن است. خود خليفه دوم قضيه سقيفه را مطرح مي کند و مي گويد:

   

ان الأنصار خالفونا و اجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.

   

صحيح بخاري، ج8، ص26 - سنن كبرى بيهقي،ج8، ص142 - كنز العمال، ج5، ص644 - مسند احمد، ج1، ص55

   

همچنين قضيه خطبه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) در مسجد و تعابير ديگري که در نهج البلاغه و جاهاي ديگري که اميرالمومنين (عليه السلام) اينها را خليفه مشروع تمي دانستند. از اول تا آخر نهج البلاغه، ده ها خطبه در اين زمينه است.

   

سوال آقاي ملازاده از استاد حسيني قزويني

   

سوال من از آقاي قزويني اين است که آن علي اي که آقاي قزويني درست کرده اند، غير از آن علي است که بقيه مسلمين مي شناسند. اگر مشروع نمي دانست، با آنها بيعت نمي کردند و فرزندانش را به اسم آنها نمي گذاشتند و با آنها همکاري نمي کردند و رئيس پليس ابوبکر نمي شدند و ناصح و دوستدار آنها نمي شدند و بعد از او، نه خودش، بلکه حسنين و اکثر اهل بيت (عليهم السلام) همين سنت را در ميان آنان جاري نمي کردند. لذا آنچه را که شما ذکر مي کنيد، به نظر من، اوهام خودتان است. همچنان که در تلخيص شافي شيخ طوسي است، وقتي از اميرالمومنين (عليه السلام) سوال شد:

   

ما أوصى رسول الله صلى الله عليه و آله فأوصي، و لكن إن أراد الله بالناس خيرا فسيجمعهم على خيرهم كما جمعهم بعد نبيهم على خيرهم.

   

وقتي از او پرسيده شد که شما وصيت نمي کنيد، گفت: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت نکرد که من وصيت بکنم. اگر خداوند بخواهد، همچنان که بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر خير جمعشان کرد، بعد از من هم همين کار را خواهد کرد.

   

جواب استاد حسيني قزويني

   

ايشان گفتند که اگر مشروع نمي دانستند، بيعت نمي کردند، من اين سوال را از ايشان دارم: در طول اين 6 ماه که اميرالمومنين (عليه السلام) به نص صريح صحيح بخاري و صحيح بخاري که دارد:

   

اميرالمومنين (عليه السلام) و هيچيک از بني هاشم، تا وقتي حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) زنده بود، بيعت نکردند.

   

اين قطعي است و هيچ راه گريزي از آن و راه خدشه نيست.

   

اما اينکه ايشان گفت بيعت کردند، در منابع اهل سنت اين بيعت آمده است، ولي در منابع، شيعه، ما با يک سند ولو نيمه صحيح و موثق هم که نشانگر اين بيعت باشد، نداريم. برخي روايت مرسل و ضعيف و موضوع و مرفوع داريم که بزرگان ما همه جواب داده اند. مرحوم شيخ مفيد (ره) در فصول المختاره، ص56 مي فرمايد:

   

و المحققون من اهل الامامة يقولون: لم يبابع علي ساعة قط.

   

محققين از اماميه و شيعه بر اين عقيده اند: اميرالمومنين (عليه السلام) حتي يک ساعت هم با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت نکرد.

   

اينکه ايشان گفت: چرا بچه هايش را به نام آنان نامگذاري کرده است؟ اين را ما مفصل جواب داديم. آن اسامي در آن زمان، اسامي مرسومي بوده و ارتباطي به خلفاء نداشته است. از طرف ديگر هم، يکي از صحابه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عثمان بن مظعون است و صراحت دارد آقا اميرالمومنين (عليه السلام) که من به خاطر علاقه ام به عثمان، اسم فرزندم را عثمان گذاشته ام. نسبت به عمر هم که مي گويد خود عمر اين نامگذاري را کرده است. نسبت به ابوبکر هم که اين کنيه است نه نام.

   

اين قضايا در طول تاريخ مطرح بوده است. چطور شد که نزديک به 25 مورد از صحابه، نامشان عمر بوده و 26 مورد نامشان عثمان بوده و دو يا سه مورد هم ابوبکر بوده است، از کجا معلوم اگر اميرالمومنين (عليه السلام) عثمان يا عمر گذاشته، بخاطر علاقه شان به ساير صحابه نبوده است؟

   

اما اينکه رئيس پليس او بودند، اينها از دروغ هاي تاريخ است. اميرالمومنين (عليه السلام) هيچ وقت رئيس پليس ابوبکر و عمر و عثمان نبوده است، بلکه عملا و قولا، اعمال اينها را کاملا رد مي کرده است. اينهمه خطب نهج البلاغه و روايات متعدد ديگر از منابع اهل سنت داريم که آقا اميرالمومنين (عليه السلام)، اصلا خلافت عمر و ابوبکر را مشروع نمي دانستند.

   

 

   

سوال استاد حسيني قزويني از آقاي ملازاده

   

سوال من از آقاي آقاي ملازاده اين است که اين عزيزان بر اين باورند که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) کسي را به عنوان خليفه معين نکرد و مردم آمدند جناب ابوبکر را خليفه معين کردند. اگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نکرد، و قرآن هم مي گويد:

   

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ                                            (أحزاب/21)

   

پس چرا آقاي ابوبکر، عمر را به عنوان خليفه معين کردند؟ اگر کار ابوبکر درست بوده، پس بايد کار پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نادرست باشد، اگر کار پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درست بوده، پس کار ابوبکر بايد نادرست باشد. همچنين عمر نسبت به عثمان.

   

جواب آقاي ملازاده

   

اولا: افسانه عدم بيعت حضرت علي (عليه السلام) را رد مي کنم از گفته خود حضرت علي (عليه السلام)، همچنان که شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد شيعي معتزلي، ج6، ص48 مي گويد:

   

وقتي از حضرت علي (عليه السلام) سوال شد که چرا مسلمانان ابوبکر را خليفه انتخاب کردند؟ جواب داد:

   

و أنا لنرى أبا بكر أحق الناس بها، إنه لصاحب الغار و ثاني اثنين.

   

ما ابوبکر را شايسته ترين مردم بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي دانيم، او يار غار و ثاني اثنين بود.

   

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) او را به نماز دستور داد و زنده بود.

   

بسياري از شبهات مطرح شد و جواب داده نشد مانند حديث غدير.

   

اما جواب سوال ايشان که چرا پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه تعيين نکرد و ابوبکر خليفه تعيين کرد؟ پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اگر تعيين مي کرد، شرع مي شد و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خدا بود و اگر ابوبکر تعيين مي کرد، شرع نمي شد و اجتهاد شرعي خودش بود. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اگر خودش تعيين مي کرد، بايد تا روز قيامت وراثتي مي شد و اين کار شاهان مي شد؛ اما ابوبکر آنچه را که خودش بهتر مي دانست که بهترين فرد امت بود، پيشنهاد کرد نه اينکه تعيين کرد. اگر مردم با عمر بيعت نمي کردند، خلافت او شرعي نمي شد، چون خلافت زميني است نه آسماني. هچنانکه خود حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

   

إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر و عمر و عثمان.

   

قوم و گروهي با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر بيعت کردند.

   

فإن اجتمعوا على رجل و سموه إماما كان ذلك لله رضى، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه

   

اگر با کسي بيعت کنند، رضاي خداوند در آن است؛ رضاي آنها، رضاي خداست. اگر کسي بر آنها خارج شود و طعنه بزند، ... . (صدا قطع شد)

   

 

   

اين آراء و انديشه شما را اگر حضرت علي (عليه السلام) مي ديد، بايد محاکمه تان مي کرد. اين رأي حضرت علي (عليه السلام) است در نهج البلاغه. پس خود حضرت علي (عليه السلام) به اتفاق تاريخ و مورخان جديد و قديم، بيعت کرده است؛ ولي شما اين متواترات را منکر هستيد و آنچه را که شما خوشتان مي آيد را مي آوريد. من سند از کتاب هاي شما مي آورم و شما مي گوييد که ضعيف است؛ ديمي نبايد عمل کرد.

   

 

   

سوال آقاي ملازاده از استاد حسيني قزويني

   

سوال من اين است که چرا چيزي به نام امامت و وصايت را، خود علي (عليه السلام) مطرح نکرد؟ آنچه را که از حديث غدير مي گويند، ده ها ائمه آن را باطل مي دانند و برخي صحيح مي دانند. چرا شما از خود حضرت علي (عليه السلام) امامي تر هستيد؟ چرا اين باور در ابتداء سري بود و بعدها ادامه پيدا کرد؟ چرا در ابتداء براي حضرت علي (عليه السلام) بود و بعد نوبت 12 نفر شد؟ عبدالله بن سبأ وقتي وصيت را مطرح کرد، مخصوص حضرت علي (عليه السلام) کرد و بعد آمدند کساني ديگر مانند شيطان الطاق و ديگران آمدند تعميم دادند به بقيه اهل بيت (عليهم السلام). حتي خود حضرت علي (عليه السلام) نمي دانست که امام از طرف خداست.

   

جواب استاد حسيني قزويني

   

البته من اين نکته را بگويم که همان اول هم بنا شد احترام و ادب را داشته باشند و نسبت به مومن الطاق، شيطان الطاق گفتن، دون شأن ايشان است و ما هم مقابله به مثل نمي کنيم و:

   

وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا                                                (فرقان/63)

   

مومن الطاق، از شخصيت هاي بزرگ و از صحابه جليل القدر امام صادق (عليه السلام) هستند و دودمان بني اميه از او به شيطان الطاق تعبير مي کنند.

   

در رابطه با حديث غدير که ايشان اشاره کردند بسياري از ائمه آن را باطل مي دانند، من نمي دانم مرادشان از اين ائمه چه کساني است؟ با اينکه در صحت و اينکه اين روايت متواتر است، اکثريت بزرگان اهل سنت اين نظر را دارند؛ حتي آقاي ضياء الدين مقبلي در کتاب الابحاث المسببه في السنون المتعدده، ج2، ص30 مي گويد:

   

ان لي يکن معلوما فما في الدين معلوم.

   

اگر بنا باشد ما در قضيه غدير شک کنيم و بگوييم قطعي نيست، چيزي براي ما در شرع قطعي نمي ماند.

   

ميرزا محمد بدخشاني در کتاب نزل الابرار، ص54 طبع قديم مي گويد:

   

حديث صحيح مشهور و لم يتکلم في صحته الا متعصب جاهد لا اعتبار بقوله.

   

حديث غدير، حديث صحيح و مشهوري است که در صحت آن، جز آدم متعصب و عنودي که اعتباري به قولش نيست، کس در آن شک نمي کند.

   

تمام بزرگان اهل سنت که کتاب تواتر نوشته اند، حديث غدير را از احاديث متواتر آورده اند.

   

خود ابن کثير دمشقي صراحت دارد:

   

قال شيخنا الحافظ ابو عبد الله الذهبي: الحديث متواتر، أتيقن ان رسول الله قاله.

   

استاد ما آقاي ذهبي مي گويد: حديث غدير متواتر است و يقين دارم که رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را گفته است.

   

البداية و النهاية، ج5، ص233

   

آقاي سيوطي در کتاب الاحاديث المتواتره اين حديث را آورده است. و عده اي از بزرگان اهل سنت مانند ابن عبد البر، حاکم نيشابوري، ترمذي و ذهبي و طحاوي و ...، همه اينها صراحت دارند بر اينکه حديث غدير، حديث صحيحي است و اين طول و تفسيري که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آن سه روز آنجا داد، مطلب کاملا تمام است و احتياجي ندارد به اينکه بگوييم برخي ائمه آن را قبول ندارند. اي کاش نام برخي از اين ائمه را، ايشان با مدرک نام مي بردند تا ببينيم در برابر ذهبي و ابن حجر و ... مي توانند قرار بگيرند؟!

   

 

   

سوال استاد حسيني قزويني از آقاي ملازاده

   

ايشان اشاره کردند که يکي از ادله شان براي صلاحيت آقاي ابوبکر براي خلافت، قضيه نماز خواندن ايشان است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ايشان را به عنوان امام جماعت فرستادند به مسجد. ما سوال مي کنيم چطور شد وقتي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت:

   

ائتوني بقلم و کتب        يا        هلم اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدي.

   

جناب عمر برگشت گفت:

   

ان الرجل ليهجر           يا        قد غلبه الوجع.

   

صحيح بخاري، ج7، ص9 - صحيح مسلم، ج5، ص76

   

و اختلافات شديدي هم در آنجا شد و ابن عباس در صحيح مسلم و صحيح بخاري مي گويد که هر وقت اين قضيه يادش مي آمد، مي گفت:

   

الرزية کل الرزية ما حال الرجل بين رسول الله و کتابته.

   

صحيح بخاري، ج5، ص138 - صحيح مسلم، ج5، ص76

   

چطور وقتي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست وصيت نامه بنويسد، گفتند که:

   

ان الرجل ليهجر

   

اما وقتي خواست ابوبکر را به مسجد بفرستد، آنجا مي گويند که:

   

ان الرجل لا يهجر.

   

جواب آقاي ملازاده

   

در مورد حديث ولايت، ايشان مثل اينکه خبر ندارند اين حديث، نه اينکه در صحاح اهل سنت نيست، بلکه مردم و ائمه اسلام در تصيحيحش اختلاف کرده اند. بخاري که مهمترين کتاب حديثي را دارد و ابراهيم فردي و ... در اين حديث طعنه زده اند و آن را ضعيف دانسته اند. احمد بن حنبل آن را صحيح دانسته است و ابن حزم که يکي از ائمه بزرگ اسلام است، مي گويد اين حديث از طريق ثقات ثابت نشده است. اين نه اينکه متواتر نيست، بلکه در بين علماء، چنان مورد اختلاف است که برخي از علماء آن را بطور کلي رد مي کنند و حتي اکثرا آن را حسن مي دانند نه صحيح.

   

از اينکه بگذريم اين اتهامي که شما هميشه به حضرت عمر رضي الله عنه مي زنيد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را منع کرد از نوشتن، اين يک تدليس بزرگي است و اين سخن را عمر نگفت و برخي از نو اسلام ها بودند که در آنجا نشسته بودند و اتفاقا اين سخن در روز پنجشنبه گفته شد و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز دوشنبه فوت کرد و اگر اين سخن اجتهادي نمي بود و وحي الهي مي بود، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در وحي الهي تقصير نمي کرد. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند که مردم غير از ابوبکر صديق، کس ديگري را انتخاب نمي کردند و اتفاقا اين مورد درباره ابوبکر بوده نه ديگران، ولي با تبليغات شما اينها بلند شدند و الا آن حديث تائيد مي کند که:

   

يأبي الله و المومنون الا ابابکر.

   

مستدرک حاکم، ج3، ص477 - مجمع الزوائد هيثمي، ج5، ص181

   

اين حديث را در تکمله همين سخن مي گويد که براي من قلم و قرطاسي بياوريد. مردم غير از او را انتخاب نمي کنند و خود بخود ترکش کرد و اين دليل است بر اينکه اين وحي الهي نيست و اجتهاد شخصي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و اجتهاد فضيلت است و رذيلت نيست. وقتي امت مي تواند اجتهاد بکند، هر فضيلتي که در امت باشد، بيشترش در پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. اين تحصيل حاصل است وقتي به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) کس ديگري را پيشنهاد کردند، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نفرستاد.

   

شما که معتقديد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از او، حضرت علي (عليه السلام) را انتخاب کرده است، به قلم و کاغذ چه ربطي و نيازي دارد؟ خود حضرت علي (عليه السلام) هرگز به اين موضوع استناد نکرد و نگفت من براي خلافتم از غدير خم استفاده مي کنم. آن آيه هم در صلح حديبيه نازل شده است و شما وصلش کرديد به حجة الوداع.

   

خود حضرت علي (عليه السلام) از همه اين شبهات و تشبثاتي که الان براي خلافت و امامت او مي کنند، هرگز به اينها استناد نکرد. جز با روايات مجعول، حضرت علي (عليه السلام) با بقيه ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، همدل و همگام بود. از آنها همان تعريفي را مي کرد که قرآن از آنها تعريف مي کرده است.

   

يکي از عشره مبشره خودش است و :

   

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ     (توبه/100)

   

مهاجرين و انصار را خداوند وعده جنت داده است.

   

شما آمديد اينها را تکفير مي کنيد براي اينکه او را بلند کنيد. اينکار نه علمي است و نه اسلامي.

   

 

   

سوال آقاي ملازاده از استاد حسيني قزويني

   

سوال من اين است که حضرت علي (عليه السلام) هرگز ادعاي خلافت بر خود نکرد و حتي عقل هم منکر اين است. وقتي در سقيفه بني ساعده اينهمه آراء مطرح مي شود، صحابه و دست پروردگان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، چه مصلحتي در آن است که بيايند و خلافت حضرت علي (عليه السلام) را پنهان کنند؟ مگر ابوبکر سپاه و اطلاعات و مال داشت که به آنها رشوه بدهد تا او را انتخاب کنند؟ چه مصلحتي بر دست پروردگان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است؟ آيا اين اتهامي بر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست که در تربيت شاگردانش شکست خورده است که آمدند نصي را که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برايشان گذاشته است، پنهان کردند و کس ديگري را خليفه کردند؟ آيا اين خودش دليل بر ضعف و شکست پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست؟

   

جواب استاد حسيني قزويني

   

در رابطه با اينکه ايشان مي فرمايد حضرت علي (عليه السلام) در رابطه با خلافت خودش سخني نگفته است، اگر ايشان مراجعه کنند به کتاب الامامة و السياسة ابن قتيبه دينوري تحقيق آقاي شيري، ج1، ص30 و در تحقيق آقاي زيني، ص19، مي بيند که وقتي آقاي ابوبکر قنفذ را فرستاد به سراغ آقا اميرالمومنين (عليه السلام)، گفت که:

   

فقال أبوبكر لقنفد و هو مولى له: اذهب فادع لي عليا، قال: فذهب إلى علي، فقال له: ما حاجتك؟ فقال: يدعوك خليفة رسول الله، فقال علي: لسريع ما كذبتم على رسول الله.

   

حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

   

چقدر زود بر رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دروغ بستيد و کسي را که خليفه نيست، او را خليفه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار داديد؟!

   

يا در همين صحيح بخاري و صحيح مسلم است که وقتي آقاي ابوبکر بعد از 6 ماه آمد پيش اميرالمومنين (عليه السلام)، آقا اميرالمومنين (عليه السلام) مي گويد:

   

استبددت علينا.

   

تو در حق ما استبداد کردي.

   

صحيح بخاري، ج5، ص83 - صحيح مسلم، ج5، ص154

   

من نمي دانم ايشان کلمه استبداد را چطور مي خواهند معنا کنند؟

   

يا وقتي مي گويد:

   

كاذبا آثما غادرا خائنا

   

صحيح مسلم، ج5، ص152، کتاب الجهاد، باب حکم الفئ

   

اين را هم حتما مي خواهند ضعيف بدانند؟!

   

در نهج البلاغه محمد عبده، ج1، ص30، خطبه 2، آقا اميرالمومنين (عليه السلام) مي گويد:

   

لا يقاس بآل محمد من هذه الامه احد ... و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة.

   

حق خلافت و وراثت در آل پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

   

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص138

   

وقتي هم خلافت به اميرالمومنين (عليه السلام) بر مي گردد، مي گويد:

   

الان اذ رجع الحق الي اهله و نقل إلى منتقله.

   

الان حق به حق دار رسيد و آنچه که به زور به جاي ديگر برده بودند، الان به ما رسيد.

   

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص139

   

يا اين تعبير اميرالمومنين (عليه السلام):

   

فوالله ما زلت مدفوعا عن حقي، مستأثرا على منذ قبض الله نبيه صلى الله عليه حتى يوم الناس هذا.

   

قسم به خدا، از روزي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، در حق من ظلم و جفا کردند.

   

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص223

   

يا:

   

فوالله ما كان يلقى في روعي و لا يخطر على بالي أن العرب تعدل هذا الامر بعد محمد عن أهل بيته و لا أنهم منحوه عنى من بعده.

   

باور نمي کردم که مردم بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينچنين بکنند.

   

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج6، ص95

   

مضافا به اينکه آقاي ملازاده از اصحاب پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) که اينهمه سر و صدا ايجاد کردند و از اينها يک قداستي فرا تر از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درست کرده اند و حتي آقايان مي گويند در مقام اختلاف بين پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و آقاي عمر، حضرت جبرئيل مي آمد و آيه مي آورد:

   

تائيدا لعمر و تضعيفا لرسول الله

   

 

   

سوال استاد حسيني قزويني از آقاي ملازاده

   

ايشان اصرار داشت بر اينکه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) احاديثي درباره با اين قضيه نسبت به آقاي ابوبکر مطرح کردند و با نماز خواندن ابوبکر به جاي ايشان و يا با:

   

يابي الله و المومنون الا ابابکر

   

نشان مي دهد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابوبکر را معين کرده است؛ حال آنکه عبارت جناب عمر در صحيح بخاري و صحيح مسلم برخلاف اين است:

   

وقتي از او سوال مي کنند:

   

قيل لعمر: الا تستخلف؟ قال: إن استخلف فقد استخلف من هو خير مني أبو بكر و ان اترك فقد ترك من هو خير مني رسول الله صلى الله عليه و سلم.

   

صحيح بخاري، ج8، ص126 - صحيح مسلم، ج6، ص4

   

همچنين نووي که از علماي بزرگ اهل سنت است، مي گويد:

   

ما هيچ روايتي در خلافت ابوبکر نداريم.

   

ابن کثير و ايجي هم همين تعبير را دارند. لطفا درباره اين توضيح دهد.

   

جواب آقاي ملازاده

   

کتابي که ايشان از ابن قتيبه دينوري نقل مي کند، کتابي است منسوب به ايشان و علماء در نسبتش به او شک دارند و آدم اگر از کتاب صحيح عدول کند و به اين کتاب رجوع کند، اين دليل بي دليلي است.

   

حضرت علي (عليه السلام) دوبار بيعت کردند: هم بعد از وفات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و هم قبل از او.

   

سوالي که ايشان کردند راجع به خلافت ابوبکر، خلافت ابوبکر انتخابي است نه تعييني. من نگفتم که تعييني است. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) او را به عنوان کانديد مشخص مي کند و اجتهاد مي کند که بهترين فرد است. بعد هم مي بيند که مردم غير از او را انتخاب نمي کنند. اين خيلي واضح است. وقتي شما به اين روايت استناد مي کنيد که:

   

هلم اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدي.

   

اين روايت را اگر شما قبول داريد، دليل است بر اينکه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت نکرده است قبل از اين. پس پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از اين حضرت علي (عليه السلام) را به خلافت تعيين نکرده است.

   

آيا همين توطئه کافي نيست که بياييم بعد از 1400 سال باز هم بگرديم ببينيم که چه کسي خليفه بوده است؟ اين توطئه کافي است که مسلمانان را چنان متفرق کرد تا بعد از 1400 سال نتوانيم از اين دايره بيرون بياييم. الان در دنيا، کسي که بگويد کلينتون و بوش يا ... کانديد بوده اند، مردم مي خندند به او. اينهمه خون در تاريخ اسلام ريخته شده است، اينهمه اختلاف و تفرقه، همه بخاطر امام بوده است:

   

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ   (بقره/134)

   

آنها امتي بودند و رفتند، اعمالشان را از من و شما سوال نمي کنند.

   

اما چون شما امامت را از نبوت مي دانيد، چون جاي توحيد را گرفته و حتي بر توحيدتان هم تاثير گذاشته است؛ ولايت را گذاشته ايد جاي شهادت بر توحيد. تا حدي که ادعا مي کنيد هر کس بر ولايت ايمان نداشته باشد، مومن نيست. شما همه مسلمانان جهان را مومن نمي دانيد. مال و جانشان را حلال مي دانيد. اندکي فکر و انديشه کنيد، خود حضرت علي (عليه السلام) چنين نبود. اين رواياتي را که شما از حضرت علي (عليه السلام) نقل مي کنيد، کاملا نادرست است، و همه رواياتي است که از کتب خودتان است و مسلمانان ديگر قبول ندارند. حضرت علي (عليه السلام) با بقيه ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دوست بود.

   

وقتي از حضرت علي (عليه السلام) سوال کردند که چرا وصيت نمي کني؟ گفت: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت نکرد تا من هم وصيت کنم. من هم صبر مي کنم همانطور که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صبر کرد.

   

حضرت عايشه که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر سر سينه او فوت کرد، مي گويد:

   

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت نکرده است.

   

خود حضرت علي (عليه السلام) مي گويد:

   

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت نکرده است.

   

اين نشان مي دهد که خلافت را مشخص نکرده است.

   

ابن عباس مي رود در مورد خلافت از او سوال کند. حضرت علي (عليه السلام) مي گويد نه، اگر الان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين خلافت را به ما ندهد، ديگر مردم تا ابد ما را محروم خواهند کرد.

   

شما سوال مرا جواب نداديد و بيرون پريديد و انتظار نبود.

   

اين همه رأي در سقيفه و شوراي بني ساعده و شوراي مسلمين مطرح شد. صحابه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چه مصلحتي دارند که ابوبکر را خليفه بکنند و حضرت علي (عليه السلام) را کنار بزنند؟ چرا دين خودشان را بخاطر ابوبکر بفروشند؟ چطور قرآن مي آيد اين صحابه را تعريف و تمجيد مي کند و وعده بهشت مي دهد؟ اينها دليل شکست پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است؟ هر کدام از اين سوال ها به اندازه يک کوه است و شما اينها را جواب نمي دهيد و مي رويد دنبال روايات. ما با روايات هرگز به نتيجه نمي رسيم. دين و قرآن را روايت زده نکنيم؛ حداقل بحث عقلي بکنيم. چطور شد که ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) که معجزه دوم پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از قرآن هستند، همه اين روايات را فراموش کردند و خود حضرت علي (عليه السلام) هم فراموش کرد و آمدند دشمني تراشيدند؟

   

لذا بيرون بياييم از دايره اي که دشمنان دين بر من و شما تراشيده اند و 1400 سال ما و شما را به جان هم انداخته اند و آنچه در عراق و جاي ديگر رخ مي دهد، نتايج اين توطئه هاي شوم است. نگذاريم دشمنان ما به خاطر اين روايات از ما سوء استفاده کنند. حداقل اختلاف را بيشتر از اين نکنيم؛ دودستگي و فتنه و درگيري مسلمانان را بيشتر از اين نکنيم.

   

تاريخ را نگاه کنيد که عثماني و صفويه را به جان هم انداختند و هر دو را انداختند کنار و الان هم همين کار را مي کنند. تا کي من و شما، در زندان روايات باشيم؟ تا کي من و شما در زندان 1400 قبل باشيم؟ بيايم صريح قرآن را بفهميم که از امامت در او خبري نيست. صريح قرآن ار احکام بزرگ و کوچک حرف مي زند، ولي مسائل بزرگ را که شما از نبوت بالاتر مي دانيد را حرف نمي زند.

   

 

   

سوال آقاي ملازاده از استاد حسيني قزويني

   

سوال من اين است که ولايتي که شما از آن حرف مي زنيد، يک اعتقاد سري بود و خود کتب شما هم بر همين دلالت مي کند و مي گويد:

   

ولايت يک سرّي بود که به حضرت جبرئيل داده شد و حضرت جبرئيل به حضرت محمد (صل الله عليه و آله و سلم) و حضرت محمد (صل الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) داد و حضرت علي (عليه السلام) هر کس را که خواست به او داد. بعد ابوجعفر مي گويد که اين سر را پخش نکنيد.

   

در زمان صحابه، چرا اين عهد ظاهر نشد و چرا توطئه گران بعد از آن زمان بر ضد اسلام اين را مطرح کردند؟ اين دليل بر اين است که حضرت علي (عليه السلام) از ولايت خبري نداشت و اين روايات بعدا تراشيده شد. اين روايات را عبدالله بن سبأ بعدا عمومي کرد. چرا اينها علني کردند؟ چرا وقتي مسلمانان در نيرو و قوت خود هستند، حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و علي ، هيچکدام از امامت و ولايت حرفي نزدند؟

   

سوال من اين است که چرا خود حضرت علي (عليه السلام) ولايتش را زميني مي دانست و در مقابل مردم علنا از زميني استناد مي کند نه آسماني و مي گويد منشأ ولايت من مردم هستند نه خداوند؟

   

جواب استاد حسيني قزويني

   

اينکه ايشان فرمودند کتاب ابن قتيبه دينوري منسوب به ايشان نيست، حداقل مراجعه بکنند به کتاب الاعلام زرکلي، معجم المطبوعات، معجم المولفين و ... همه اين کتاب را منسوب به ابن قتيبه دينوري مي دانند؛ حتي خود ذهبي که از او به امام الجرح و التعديل تعبير مي کنند.

   

اما در رابطه با اينکه ايشان فرمودند شما ولايت را بالاتر از توحيد قرار مي دهيد، اين يک افتراء است بر شيعه که در طول تاريخ و حتي زمان ابن تيميه مطرح بوده است تا الان که اين آقايان مطرح مي کنند. ولي ما معتقديم و روايات صحيح داريم که وقتي آيۀ:

   

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ و َأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ                                           (مائده/3)

   

نازل شد، يعني با ولاي حضرت علي (عليه السلام) اسلام کامل شد و بدون ولاي حضرت علي (عليه السلام)، اسلام، لا اسلام است. همانطوري که خود اخطب الخواطب، خود خوارزمي صراحت دارد در مناقب خود و ايشان از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي کند:

   

يا علي لو أن عبدا عبد الله مثل ما دام نوح في قومه، و كان له مثل جبل أحد ذهبا فأنفقه في سبيل الله، و مد عمره حتى حج الف عام على قدميه، ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوما، ثم لم يوالك يا علي لم يشم رائحة الجنة و لم يدخلها.

   

يا علي! اگر فردي تمام شبانه روز را نماز بخواند و عبادت کند و هزار سال عمر داشته باشد و هر سال به حج برود و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا صدقه بدهد و بين رکن و مقام کشته شود، اما اگر ولايت تو را نداشته باشد، بوي بهشت را استشمام نمي کند.

   

مناقب خوارزمي، ص68 - مناقب آل أبي طالب ابن شهر آشوب، ج3، ص2

   

اين چيزي نيست که مربوط به شيعه باشد.

   

وقتي حديث ثقلين را که من گمان نمي کنم جز آدم متعصب منکر آن شود، مي گويد:

   

اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي

   

صحيح مسلم، ج7، ص123 - مستدرک حاکم، ج3، ص109 و 110 و 148 - مسند احمد، ج3، ص14 - تفسير ابن كثير، ج4، ص123 - سنن الدارمي، ج2، ص432 - فضائل الصحابة، ص15 - سنن كبرى بيهقي، ج10، ص114 - مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص163 سنن كبرى نسائي، ج5، ص45 - معجم أوسط طبراني، ج3، ص374 - كنز العمال، ج13، ص104 - أضواء على السنة المحمدية أبو رية، ص404 - تفسير رازي، ج8، ص173 - تفسير آلوسي، ج6، ص194 - طبقات كبرى ابن سعد، ج2، ص194

   

ديگر رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چيزي براي کسي باقي نگذاشته است.

   

اين مسئله که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز پنجشنبه گفت:

   

هلم اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدي

   

با توجه به اينکه بعضي از قضايا بوده و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خبر داشتند و در روايت صحيح داريم و آقاي حاکم نيشابوري مي گويد روايت صحيح است:

   

ان الامه ستغدر بک بعدي يا علي.

   

بعد از من، اين امت در حق تو خيانت مي کنند.

   

مستدرک حاکم، ج3، ص140 - مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص137 - كنز العمال، ج11، ص297 - الكامل بن عدي، ج6، ص216 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص447

   

يا:

   

ضغائن في صدور قوم لا يبدونها لک الا بعدي.

   

يا علي! کينه هايي در درون سينه هاي مردم مي بينم که اين کينه ها بعد از من منصه ظهور خواهد رسيد.

   

مجمع الزوائد، ج9، ص118 - مسند أبي يعلى، ج1، ص427 - معجم كبير طبراني، ج11، ص61 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج4، ص107 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص322 - تهذيب الكمال مزي، ج23، ص240 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج3، ص355

   

و اينکه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

   

اصحاب من بعد از من مرتد خواهند شد.

   

اي کاش فرصتي باشد تا درباره صحابه صحبتي شود. آيا آيات قرآن فقط صحابه را مدح کرده؟ يا نه، آياتي هم در مذمت صحابه هم هست؟ ما مصداق اين آيه نباشيم:

   

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ... وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا .                                                                       (نساء/150)

   

اينکه قرآن در مورد صحابه مي گويد:

   

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ.                                                                               (حجرات/6)

   

و امثال اين، براي همين قرآن است. براي تورات و انجيل که نيست.

   

آنچه که خيلي مهم است، حديث حوض است که وقتي از براء بن عاذب سوال مي کنند:

   

فقلت: طوبى لك، صحبت النبي صلى الله عليه و سلم و بايعته تحت الشجرة، فقال: يا ابن أخي! انك لا تدرى ما أحدثنا بعده.

   

خوشا به حالتان که همراه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوديد و ... . مي گويد: برادرزاده ام! نمي داني که ما چه بدعت هايي بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نهاديم.

   

صحيح بخاري، ج5، ص66 - عمدة القاري عيني، ج17، ص222

   

همچنين همين تعبير را ام المومنين عايشه مي گويد:

   

عن قيس بن أبي حازم، قال: قالت عائشة رضي الله عنها و كان تحدث نفسها ان تدفن في بيتها مع رسول الله صلى الله عليه و آله و أبى بكر، فقالت: انى أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه و سلم حدثا، ادفنوني مع أزواجه فدفنت بالبقيع. هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه.

   

از او مي پرسند که آيا مي خواهيد شما را در کنار قبر رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دفن کنيم؟ مي گويد: خير، من را در بقيع کنار ديگر همسران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دفن کنيد؛ چون من بعد از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدعت هايي نهادم.

   

مستدرک حاکم، ج4، ص6 - سير أعلام النبلاء ذهبي، ج2، ص193

   

همچنين رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در صحيح بخاري و صحيح مسلم مي گويد:

   

صحابه مرا در قيامت به سمت جهنم مي برند و از آنها سوال مي کنم که به کجا مي بريد؟ مي گويند: به سمت آتش. سوال مي کنم: جرمشان چيست؟ مي گويند:

   

انك لا علم لك بما أحدثوا بعدك، انهم ارتدوا على ادبارهم القهقري

   

... آنها بعد از تو مرتد شدند و به زمان دوران جاهليتشان برگشتند.

   

سپس خود رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در صحيح بخاري مي گويد:

   

فلا أراه يخلص منهم الا مثل همل النعم

   

از اين صحابه من، جز تعداد اندکي، از آتش جهنم نجات پيدا نمي کنند.

   

صحيح بخاري، ج7، ص208

   

ما چشممان را خوب باز کنيم، اين آيه قرآن است که مي گويد:

   

أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ                                       (آل عمران/144)

   

و نبايد يک چشمي به قرآن نگاه کنيم.

 

کمپین رهروان غدیر

 

خطبه غدير با ترجمه

خطبه غدير با ترجمه

 

  


بخش اول: حمد و ثناي الهي



اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،
حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).
بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.
يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ.

ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.
اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.
به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند.

كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.
جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ.

كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندي نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.
فَهُوَالله الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر، وَالْأَكْرَمُ الَّذي تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِهَيْبَتِهِ. مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي النَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.

و گواهي مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است.
پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد.
و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردي شب را به روز و پردي روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندي هر ستمگر سركش و نابودكنندي هر شيطان رانده شده.

لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.
يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِي الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذي لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ، وَ لايُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ.
اَلْعاصِمُ لِلصّالِحينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ، وَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَرَبُّ الْعالَمينَ. الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَيَحْمَدَهُ (عَلي كُلِّ حالٍ)

نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندي دعا و افزايندي عطا، بر شمارندي نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.

أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ.

او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست).


بخش دوم: فرمان الهي براي مطلبي مهم



وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ
- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ.

و اكنون به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد.
- معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.

فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.
وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي عَلَي بِذالِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ (هِي): (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُواالَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)، وَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ الَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَي الزَّكاةَ وَهُوَ راكِعٌ يُريدُالله عَزَّوَجَلَّ في كُلِّ حالٍ.

پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادي ما! آن چه از سوي پروردگارت درباري علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛
و پروردگارم آيه اي بر من نازل فرموده كه: «همانا ولي، صاحب اختيار و سرپرست شما، خدا و پيامبر او و ايمانياني هستند كه نماز به پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند.» و هر آينه علي بن ابي طالب نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پيوسته خداخواه است.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي (السَّلامَ) عَنْ تَبْليغِ ذالِكَ إِليْكُمْ - أَيُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمي بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَإِدغالِ اللّائمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالْإِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله في كِتابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَيْسَ في قُلوبِهِمْ، وَيَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظيمٌ.
وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّي سَمَّوني أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّي وَ إِقْبالي عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي) حَتّي أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ في ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِي وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَي الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِالله وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ.

و من از جبرئيل درخواستم كه از خداوند سلام اجازه كند و مرا از اين مأموريت معاف فرمايد. زيرا كمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسي ملامت گران و مكر مسخره كنندگان اسلام را مي دانم؛ همانان كه خداوند در كتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را مي گويند كه در دل هايشان نيست و آن را اندك و آسان مي شمارند حال آن كه نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نيز از آن روي كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]ناميده اند، به خاطر همراهي افزون علي با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه اي فرو فرستاده: « و از آنانند كساني كه پيامبر خدا را مي آزارند و مي گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آري سخن شنو است. - بر عليه آنان كه گمان مي كنند او تنها سخن مي شنود - ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلي الله عليه و آله) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و راستگو مي انگارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّي الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّي وَالله في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَي الله مِنّي إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَي (في حَقِّ عَلِي)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في حَقِّ عَلِي - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

و اگر مي خواستم نام گويندگان چنين سخني را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايي كنند] مي توانستم. ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم. با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين كه آن چه در حق علي عيه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله چنين خواند: «ي پيامبر ما! آن چه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علي - ابلاغ كن؛ وگرنه كار رسالتش را انجام نداده اي. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»


بخش سوم: اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام



فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ.
ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

هان مردمان! بدانيد اين آيه درباري اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است.
هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، علي (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).
مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.
(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ).

روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشي نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشواي روشنگر است كه خداوند او را در سوري ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...»
هان مردمان! از علي رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستي اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستي خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستي را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود.
اولين نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوي خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فداي من كند.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.

هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است.
هان مردمان! او از سوي خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علي و هرآينه او را به عذاب دردناک پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشي درخواهيد شد كه آتش گيري آن مردمانند؛ و سنگ، كه براي حق ستيزان آماده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، بي - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلي جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ في ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَمَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِي النّارِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِي الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلي كُلِّ حالٍ.

هان مردمان! به خدا سوگند كه پيامبران پيشين به ظهورم مژده داده اند و اكنون من فرجام پيامبران و برهان بر آفريدگان آسمانيان و زمينيانم. آن كس كه راستي و درستي مرا باور نكند به كفر جاهلي درآمده و ترديد در سخنان امروزم همسنگ ترديد در تمامي محتواي رسالت من است، و شك و ناباوري در امامت يكي از امامان، به سان شك و ناباوري در تمامي آنان است. و هرآينه جايگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روي منّت و احسان خويش اين برتري را به من پيشكش كرد و البته كه خدايي جز او نيست. آگاه باشيد: تمامي ستايش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ويژي اوست.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثي ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِي الْخَلْقُ.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ.
أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعالي بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادي عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالي (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله).

هان مردمان! عل را برتر دانيد؛ كه او برترين مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفريدگان پايدارند و روزي شان فرود آيد.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن كه اين گفته را نپذيرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانيد جبرئيل از سوي خداوند خبرم داد: «هر آن كه با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!» البته بايست كه هر كس بنگرد كه براي فرداي رستاخيز خود چه پيش فرستاده. [هان!] تقوا پيشه كنيد و از ناسازگاري با علي بپرهيزيد. مباد كه گام هايتان پس از استواري درلغزد. كه خداوند بر كردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسايه خداوند است كه در نبشته ي عزيز خود او را ياد كرده و درباري ستيزندگان با او فرموده: «تا آنكه مبادا كسي در روز رستخيز بگويد: افسوس كه درباري همجوار و همسايه ي خدا كوتاهي كردم...»

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي.

هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفي آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروي ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوي او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علي سرپرست اوست. و او علي بن ابي طالب است؛ برادر و وصي من كه سرپرستي و ولايت او حكمي است از سوي خدا كه بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ.
أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله في خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ في أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ.
أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.

هان مردمان! همانا علي و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر مي دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.
هشدار كه من وظيفه ي خود را ادا كردم. هشدار كه من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ كردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانيد كه اين سخن خدا بود و من از سوي او سخن گفتم. هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسي نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان بري كسي جز او روا نباشد.

ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

سپس فرمود: مردمان! كيست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد! آن كه من سرپرست اويم، پس اين علي سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياري كن يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.


بخش چهارم: بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خداصلي الله عليه و آله



مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي، وَ خَليفَتي في اُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ الله وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِالله. يَقُولُ الله: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي).
بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

هان مردمان! اين علي است برادر و وصي و نگاهبان دانش من. و هموست جانشين من در ميان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا كه مردمان را به سوي او بخواند و به آن چه موجب خشنودي اوست عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبرداري خداوند و بازدارنده از نافرماني او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانرواي ايمانيان و پيشواي هدايتگر از سوي خدا و كسي كه به فرمان خدا با پيمان شكنان، رويگردانان از راستي و درستي و به دررفتگان از دين پيكار كند. خداوند فرمايد: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنين مي گويم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتيبانان او را پشتيباني كن. يارانش را ياري نما. خودداري كنندگان از ياري اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

اللهمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِي وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اللهمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بيان ولايتش نازل فرمودي كه: «امروز آيين شما را به كمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.» «و آن كه به جز اسلام ديني را بجويد، از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر در شمار زيانكاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه مي گيرم كه پيام تو را به مردمان رساندم.


بخش پنجم: تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت



مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَي الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِي النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ).

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت علي تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايي رستاخيز و عرضه ي بر خدا - پيروي نكنند، در دو جهان كرده هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدي خواهند بود، به گونه ي كه نه از عذابشان كاسته و نه برايشان فرصتي خواهد بود.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَأَحَقُّكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إِلَي وَأَعَزُّكُمْ عَلَي، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ مانَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (في الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذينَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ في (هَلْ أَتي عَلَي الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها في سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ.

هان مردمان! اين علي ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنوديم. آيه رضايتي در قرآن نيست مگر اين كه درباره ي اوست. و خدا هرگاه ايمان آوردگان را خطابي نموده به او آغاز كرده [و او اولين شخص مورد نظر خدي متعال بوده است ] . و آيه ي ستايشي نازل نگشته مگر درباره ي او. و خداوند در سوره ي «هل أتي علي الإنسان» گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بري او، و آن را در حق غير او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِي النَّقِي الْهادِي الْمَهْدِي. نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبي وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِي (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِي.
مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَي الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُالله،
أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِي، وَ لايُوالي عَلِيّاً إِلاَّ تَقِي، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

هان مردمان! او ياور دين خدا و دفاع كننده ي از رسول اوست. او پرهيزكار پاكيزه و رهنمي ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پيامبرتان برترين پيامبر، وصي او برترين وصي و فرزندان او برترين اوصيايند.
هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين علي است.
هان مردمان! به راستي كه شيطانِ اغواگر، آدم را با رشك از بهشت رانده مبادا شما به علي رشك ورزيد كه كرده هايتان نابود و گام هايتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر يك اشتباه به زمين هبوط كرد و حال آن كه برگزيده ي خدي عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شما و حال آن كه شما شماييد و دشمنان خدا نيز از ميان شمايند.
آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش.

وَ في عَلِي - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

و سوگند به خدا كه سوره ي والعصر درباره ي اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زيان است.» مگر علي كه ايمان آورده و به درستي و شكيبايي آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پيام او را به شما رسانيدم. و بر فرستاده وظيفه ي جز بيان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پيشه كنيد همان گونه كه بايسته است. و نميريد جز با شرفِ اسلام.

بخش ششم: اشاره به كارشكني هاي منافقين



مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَني بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلي مايَجِدُ لِعَلِي في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).
مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَي الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِكُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَي الْمُقَصِّرينَ وَالْمعُانِدينَ وَالُْمخالِفينَ وَالْخائِنينَ وَالْآثِمينَ وَالّظَالِمينَ وَالْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ.
هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ايمان آوريد پيش از آن كه چهره ها را تباه و باژگونه كنيم يا چونان اصحاب روز شنبه [يهودياني كه بر خدا نيرنگ آوردند] رانده شويد.«به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نَسَب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم. آنك هر كس پايه كار خويش را مهر و يا خشم علي در دل قرار دهد [و بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوي خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علي بن ابي طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدي - كه حق خدا و ما را مي ستاند - جي گرفته. چرا كه خداوند عزّوجل ما را بر كوتاهي كنندگان، ستيزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهكاران و ستمكاران و غاصبان از تمامي جهانيان دليل و راهنما و حجت آورده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُكُمْ أَنّي رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِي الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ؟ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْهان يَضُرَّالله شَيْئاً وَسَيَجْزِي الله الشّاكِرينَ (الصّابِرينَ). أَلاوَإِنَّ عَلِيّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَي بِإِسْلامِكُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَي الله فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَيَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.
هان مردمان! هشدارتان مي دهم: همانا من رسول خدايم. پيش از من نيز رسولاني آمده و سپري گشته اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم، به جاهليت عقب گرد مي كنيد؟ آن كه به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زياني نخواهد رسانيد و خداوند سپاسگزاران شكيباگر را پاداش خواهد داد. بدانيد كه علي و پس از او فرزندان من از نسل او، داري كمال شكيبايي و سپاسگزاري اند.
هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذاريد؛ كه اعمال شما را بيهوده و تباه خواهد كرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ي از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در كمين گاه است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!!
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّي أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (في عَقِبي إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْليغِهِهان حُجَّةً عَلي كُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلي كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ. وَسَيَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدي مُلْكاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبينَ الْمُغْتَصبينَ)، وَعِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ يَفْرَغُ) وَيُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ.

مردمان! به زودي پس از من پيشواياني خواهند بود كه شما را به سوي آتش مي خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم.
هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جي جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه اند. اكنون هر كس در صحيفه ي خود نظر كند.
هان مردمان! اينك جانشيني خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جي مي گذارم در نسل خود تا برپايي روز رستاخيز. و حال، مأموريت تبليغي خود را انجام مي دهم تا برهان بر هر شاهد و غايب و بر آنان كه زاده شده يا نشده اند و بر تمامي مردمان باشد. پس بايسته است اين سخن را حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا برپايي رستاخيز برسانند.
آگاه باشيد! به زودي پس از من امامت را با پادشاهي جابه جا نموده. آن را غصب كرده و به تصرف خويش درآورند.
هان! نفرين و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هي آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ريخت. آن جاست كه ديگر ياري نخواهيد شد.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ الله لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُالْأَوَّلينَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلينَ، وَهُوَ مُهْلِكُ الْآخِرينَ.

هان مردمان! هر آينه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد كرد تا ناپاك را ازپاك جدا كند. و خداوند نمي خواهد شما را بر غيب آگاه گرداند.(1)
هان مردمان! هيچ سرزميني نيست مگر اين كه خداوند به خاطر تكذيب اهل آن [حق را] ، آنان را پيش از روز رستاخيز نابود خواهد فرمود و به امام مهدي خواهد سپرد. و هر آينه خداوند وعده ي خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پيش از شما، شمار فزوني از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد. و همو نابودكننده ي آيندگان است.
1) اشاره به آيه ى 179 / آل عمران است.

قالَ الله تَعالي: (أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلينَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ، كذالِكَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمينَ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ).
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَني وَنَهاني، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَنَهَيْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُي لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلي مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.

او خود در كتابش آورده: «آيا پيشينيان را تباه نكرديم و به دنبال آنان آيندگان را گرفتار نساختيم؟ با مجرمان اين چنين كنيم. وي بر ناباوران!»
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهي خود را به من فرموده و من نيز به دستور او دانش آن را نزد علي نهادم. پس فرمان او را بشنويد و گردن نهيد و پيرويش نماييد و از آنچه بازتان دارد خودداري كنيد تا راه يابيد. به سوي هدف او حركت كنيد. راه هي گونه گون شما را از راه او بازندارد!


بخش هفتم: پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان



مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي. ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدي)، يَهْدونَ إِلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ.
ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمينَ...» إِلي آخِرِها،

هان مردمان! صراط مستقيم خداوند منم كه شما را به پيروي آن امر فرموده. و پس از من علي است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پيشوايان راه راستند كه به درستي و راستي راهنمايند و به آن حكم و دعوت كنند.
سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم» - تا آخر سوره.

وَقالَ: فِي نَزَلَتْ وَفيهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِيَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئكَ أَوْلِياءُالله الَّذينَ لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّياطينِ يوحي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ الله في كِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِالله وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْكانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشيرَتَهُمْ، أُولئِكَ كَتَبَ في قُلوبِهِمُ الْإيمانَ) إِلي آخِرالآيَةِ.

هان! به خدا سوگند اين سوره درباره ي من نازل شده و شامل امامان مي باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اوليي خدايند كه ترس و اندوهي برايشان نيست، آگاه باشيد: البته حزب خدا چيره و غالب خواهد بود. هشدار كه: ستيزندگان با امامان، گمراه و همكاران شياطين اند. بري گمراهي مردمان، سخنان بيهوده و پوچ را به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه خداوند از دوستان امامان در كتاب خود چنين ياد كرده: «[ي پيامبر ما] نمي يابي ايمانيان به خدا و روز بازپسين، كه ستيزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خويشانشان باشند. آنان [كه چنين اند] خداوند ايمان را در دل هايشان نبشته است.» - تا آخر آيه.

أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).
(أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَرْتابوا).
أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدينَ.
أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَصْلَونَ سَعيراً.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقاً وَ هِي تَفورُ وَ يَرَوْنَ لَهازَفيراً.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله فيهِمْ: (كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآية.
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذينَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (كُلَّما أُلْقِي فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ، قالوا بَلي قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ في ضَلالٍ كَبيرٍ) إِلي قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعيرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِيائَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبيرٌ.

هان! دوستداران امامان ايمانيان اند كه قرآن چنان توصيف فرموده: «آنان كه ايمان آورده و باور خود را به شرك نيالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»
هشدار! ياران پيشوايان كساني هستند كه به باور رسيده و از ترديد و انكار دور خواهند بود.
هشدار! اوليي امامان آنانند كه با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذيرفته، خواهند گفت: «درود بر شما كه پاك شده ايد. اينك داخل شويد كه در بهشت، جاودانه خواهيد بود.»
هان! بهشت پاداش اوليي آنان است و در آن بي حساب روزي داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن كساني اند كه در آتش درآيند. و همانا ناله ي افروزش جهنم
را مي شنوند در حالي كه شعله هي آتش زبانه مي كشد و زفير (صدي بازدم) جهنم را نيز درمي يابند.
هان! خداوند درباره ي ستيزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتي داخل جهنم شود همتي خود را نفرين كند.»
هشدار! كه دشمنان امامان همانانند كه خداوند درباره ي آنان فرموده: «هر گروهي از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان مي پرسند: مگر برايتان ترساننده ي نيامد؟! مي گويند: چرا ترساننده آمد ليكن تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند وحي نفرستاده و شما نيستيد مگر در گمراهي بزرگ!» تا آن جا كه فرمايد: «هان! نابود باد دوزخيان!»
هان! ياران امامان در نهان، از پروردگار خويش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بري آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسيارراه است ميان آتش و پاداش بزرگ!

مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَيْنَ السَّعيرِ وَالْأَجْرِ الْكَبيرِ.
(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا (كُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّي (أَنَا) النَّذيرُ و عَلِي الْبَشيرُ.
(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِي هادٍ.
مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّي نَبي وَ عَلِي وَصِيّي.
(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّي رَسولٌ وَ عَلِي الْإِمامُ وَالْوَصِي مِنْ بَعْدي، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّي والِدُهُمْ وَهُمْ يَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

هان مردمان! خداوند ستيزه جويان ما را ناستوده و نفرين فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من انذارگرم و علي مژده دهنده.
هان! كه من بيم دهنده ام و علي راهنما.
هان مردمان! بدانيد كه من پيامبرم و علي وصي من است.
هان مردمان! بدانيد كه همانا من فرستاده و علي امام و وصي پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اويند.
آگاه باشيد! من والد آنانم ولي ايشان از نسل علي خواهند بود.


بخش هشتم: حضرت مهدي عجل الله فرجه الشريف



أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي.
أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ.
أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.
أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.
أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.
أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِالله.
أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ الله.
أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ.
أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.
أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.
أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.
أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ.
أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.
أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ.
أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ.
أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.
أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ.
أَلاوَإِنَّهُ وَلِي الله في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.

آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست. هان! او بر تمامي اديان چيره خواهد بود.
هشدار! كه اوست انتقام گيرنده از ستمكاران.
هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم كننده ي آنها.
هشدار! كه اوست چيره بر تمامي قبايل مشركان و راهنمي آنان.
هشدار! كه او خونخواه تمام اوليي خداست.
آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.
هشدار! كه از دريايي ژرف پيمانه هايي افزون گيرد.
هشدار! كه او به هر ارزشمندي به اندازه ي ارزش او، و به هر نادان و بي ارزشي به اندازه ي ناداني اش نيكي كند.
هشدار! كه او نيكو و برگزيده ي خداوند است.
هشدار! كه او وارث دانش ها و حاكم بر ادراك هاست.
هان! بدانيد كه او از سوي پروردگارش سخن مي گويد و آيات و نشانه هي او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.
بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشيد! كه تمامي گذشتگان ظهور او را پيشگويي كرده اند.
آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي نخواهد بود.(2) درستي و راستي و نور و روشنايي تنها نزد اوست.
هان! كسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده ي او ياري نخواهد گشت.
آگاه باشيد كه او ولي خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.
2) اين تعبير به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت ديگر امامان ندارد زيرا آنان حجّت هاى پيشين اند كه دوباره رجعت خواهند نمود.


بخش نهم: مطرح كردن بيعت



مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّي قَدْبَيَّنْتُ لَكُمْ وَأَفْهَمْتُكُمْ، وَ هذا عَلِي يُفْهِمُكُمْ بَعْدي. أَلاوَإِنِّي عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتي أَدْعُوكُمْ إِلي مُصافَقَتي عَلي بَيْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدي. أَلاوَإِنَّي قَدْ بايَعْتُ الله وَ عَلِي قَدْ بايَعَني. وَأَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله، يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).

هان مردمان! من پيام خدا را برايتان آشكار كرده تفهيم نمودم. و اين علي است كه پس از من شما را آگاه مي كند. اينك شما را مي خوانم كه پس از پايان خطبه با من و سپس با علي دست دهيد تا با او بيعت كرده به امامت او اقرار نماييد. آگاه باشيد من با خداوند و علي با من پيمان بسته و من اكنون از سوي خدي عزّوجل بري امامت او پيمان مي گيرم. «[ي پيامبر ]آنان كه با تو بيعت كنند هر آينه با خدا بيعت كرده اند. دست خدا بالي دستان آنان است. و هر كس بيعت شكند، بر زيان خود شكسته، و آن كس كه بر پيمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگي خواهد داد.


بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات



مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة.
مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.
مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.
مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَالله لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ.
مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِي وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذي نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدي أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتي يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايي است. پس زائران خانه ي خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند.
هان مردمان! در خانه ي خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خانداني داخل آن نشد مگر بي نياز شد و مژده گرفت، و كسي از آن روي برنگردانيد مگر بي بهره و نيازمند گرديد.
هان مردمان! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته ي او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده ي پاك ] كار خود را از سر گيرد.
هان مردمان! حاجيان دستگيري شده اند و هزينه هي سفرشان جبران مي شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.
هان مردمان! خانه ي خدا را با دين كامل و دانش ژرفي آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان ] برنگرديد.
هان مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده ي بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هي شما راپاسخ دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند.

أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَي عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ في عَلِي أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّي وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي الله الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.
مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّي اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.

هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اين جا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آن چه از سوي خداوند آورده ام درباري علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است و استواري امامت تا روزي است كه او با خداوند قدر و قضا ديدار كند.
هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايي كردم و از آن هرگز برنمي گردم. بدانيد و آگاه باشيد! آن ها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگوني راه ندهيد. هشدار كه دوباره مي گويم: بيدار باشيد! نماز را به پا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد.

أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلي وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّي. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْي عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.
مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّي وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ الله في كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما&
raquo.
مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوي، التَّقْوي، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصيبٌ.

و بدانيد كه ريشه ي امر به معروف اين است كه به گفته ي من [درباره ي امامت ] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگاري سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري جز با امام معصوم تحقق و كمال نمي يابد.
هان مردمان! قرآن بر شما روشن مي كند كه امامان پس از علي فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مي گويد: «امامت را فرماني پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.»
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختي رستخيز بهراسيد همان گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين لرزه ي روز رستاخيز حادثه ي بزرگ است...»
مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه ي در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكي آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدي كرد، بهره ي از بهشت نخواهد برد.


بخش يازدهم: بيعت گرفتن رسمي



مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُوني بِكَفٍّ واحِدٍ في وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِي الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِي أَميرِالْمُؤْمنينَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّي وَ مِنْهُ، عَلي ما أَعْلَمْتُكُمْ أَنَّ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِهِ.
فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّكَ في أَمْرِ إِمامِنا عَلِي أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبايِعُكَ عَلي ذالِكَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَيْدينا. علي ذالِكَ نَحْيي وَ عَلَيْهِ نَموتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَيِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُكُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ.

هان مردمان! شما بيش از آنيد كه در يك زمان با يك دست من بيعت نماييد. از اين روي خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم و پيمان ولايت علي اميرالمؤمنين را محكم كنم و نيز بر امامان پس از او كه از نسل من و اويند؛ همان گونه كه اعلام كردم كه ذرّيّه من از نسل اوست.
پس همگان بگوييد:
«البتّه كه سخنان تو را شنيده پيروي مي كنيم و از آن ها خشنوديم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوي پروردگارمان در امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و امامان ديگر - از صلب او - به ما ابلاغ كردي، با تو پيمان مي بنديم با دل و جان و زبان و دست هايمان. با اين پيمان زنده ايم و با آن خواهيم مرد و با آن اعتقاد برانگيخته مي شويم. و هرگز آن را دگرگون نكرده شكّ و انكار نخواهيم داشت و از عهد و پيمان خود برنمي گرديم.

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله في عَلِي أَميرِالْمؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَيْدينا. مَنْ أَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغي بِذالِكَ بَدَلاً وَلايَرَي الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّي ذالِكَ عَنْكَ الّداني والقاصي مِنْ اَوْلادِنا واَهالينا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِكَ وَ كَفي بِالله شَهيداً وَأَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ&
raquo.
مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها)، وَمَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ الله، (يَدُالله فَوْقَ أَيْديهِمْ).
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبايِعُوا الله وَ بايِعُوني وَبايِعُوا عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) كَلِمَةً باقِيَةً.

[ي رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادي درباره ي علي اميرالمؤمنين و امامان از نسل خود و او، كه حسن و حسين و آنان كه خداوند پس از آنان برپا كرده است. پس عهد و پيمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر كس توانست با دست وگرنه با زبان پيمان بست. و هرگز پيمانمان را دگرگون نخواهيم كرد و خداوند از ما شكست عهد نبيند. و نيز فرمان تو را به نزديك و دور از فرزندان و خويشان خود خواهيم رسانيد و خداوند را بر آن گواه خواهيم گرفت. و هر آينه خداوند بر گواهي كافي است و تو نيز بر ما گواه باش.»
هان مردمان! چه مي گوييد؟ همانا خداوند هر صدايي را مي شنود و آن را كه از دل ها مي گذرد مي داند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالي دستان آن هاست.»
هان مردمان! اينك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با علي اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه ي پايدارند در دنيا و آخرت.

يُهْلِكُ الله مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ في، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلي نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفي بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً).
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذي قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلي عَلي بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِي لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآية.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلي بْنِ أَبي طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِي الْقُرْآنِ - أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَها في مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ يُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذينَ ذَكرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظيماً.

خداوند مكّاران را تباه مي كند و به باوفايان مهر مي ورزد. «هر كه پيمان شكند»
جز اين نيست كه به زيان خود گام برداشته، و هر كه بر عهدي كه با خدا بسته پابرجا ماند، به زودي خدا او را پاداش بزرگي خواهد داد.»
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگوييد و به علي با لقب اميرالمؤمنين سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و فرمان مي بريم پروردگارا، آمرزشت خواهيم و بازگشت به سوي تو است.» و نيز بگوييد: «تمام سپاس و ستايش خدايي راست كه ما را به اين راهنمايي فرمود وگرنه راه نمي يافتيم» - تا آخر آيه.
هان مردمان! هر آينه برتري هي علي بن ابي طالب نزد خداوند عزّوجل - كه در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است كه من يكباره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصديق و تأييد كنيد.
هان مردمان! آن كس كه از خدا و رسولش و علي و اماماني كه نام بردم پيروي كند، به رستگاري بزرگي دست يافته است.

مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلي مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ أُولئكَ هُمُ الْفائزُونَ في جَنّاتِ النَّعيمِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما يَرْضَي الله بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَلَنْ يَضُرَّالله شَيْئاً.
اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ (بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَي (الْجاحِدينَ) الْكافِرينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

هان مردمان! سبقت جويان به بيعت و پيمان و سرپرستي او و سلام بر او با لقب اميرالمؤمنين، رستگارانند و در بهشت هي پربهره خواهند بود.
هان مردمان! آن چه خدا را خشنود كند بگوييد. پس اگر شما و تمامي زمينيان كفران ورزند، خدا را زياني نخواهد رسانيد.
پروردگارا، آنان را كه به آن چه ادا كردم و فرمان دادم ايمان آوردند، بيامرز. و بر منكران كافر خشم گير! و الحمدللّه ربّ العالمين.

 

 

 
 

کمپین رهروان غدیر

 

 

خطبه غدير   

خطبه غدير  

رواه الشيخ الصدوق - قدس سره - في الخصال (بأسانيده الصحاح)

منها : حَدَّثَنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوَليد رضي اللّه عنه قال : حَدَّثَنا محمد بن الحسن الصفار ، عن محمد بن الحسين بن أبي الخَطَّاب ، و يعقوب بن يزيد جميعاً ، عن محمد بن أبي عُمَيْر ، عن عبد اللّه بن سِنان ، عن مَعْرُوفِ بن خَرَّبُوذ ، عن أبي الطُفَيْل عامِر بن واثِلَة ، عن حُذَيْفَة بن أُسَيْدِ الغِفاري:

قالَ مَعْرُوفُ بْنِ خَرَّبُوذ : فَعَرَضْتُ هذا الْكَلامَ عَلى اَبِي جَعْفَر عَلَيْهِ السَلام فَقالَ : صَدَقَ اَبُو الطُفَيْل ، هذا كَلامٌ وَجَدْناهُ فِي كِتابِ عَلِيٍّ وَ عَرَفْناهُ

ومنها: وحَدَّثَنا أبي رضي اللّه عنه قال : حَدَّثَنا علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن محمد بن أبي عُمَيْر .

وحَدَّثَنا جعفر بن محمد بن مَسْرُور رضي اللّه عنه قال : حَدَّثَنا الحسين بن محمد ابن عامِر ، عن عمه عبد الله بن عامر ، عن محمد بن أبي عُمَيْر .

و منها : حَدَّثَنا محمد بن موسى بن المُتَوَكِّل رضي اللّه عنه قال: حَدَّثَنا علي بن الحسين السعد آبادي ، عن أحمد بن أبي عبد اللّه البرقي ، عن أبيه ، عن محمد بن أبي عمير ، عن عبد الله بن سِنان ، عن مَعْرُوفِ بن خَرَّبُوذ ، عن أبي الطُفَيْل عامِر بن واثِلَة ، عن حُذَيْفَة بن أُسَيْدِ الغِفاري:الخصال : 65 ، باب الاثنين ، ح 98 ، وعنه البحار 73 / 121 . .

و رواه الطبرسي بسند آخر غير الصحيحة

قال الشيخ أحمد بن على بن ابي منصور الطبرسي في كتاب «الإحتجاج»:

حدثني السيد العالم العابد أبو جعفر مهدي بن أبي الحرث الحسيني المرعشي رضى الله عنه قال: أخبرنا الشيخ أبو علي الحسن بن الشيخ أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي الله عنه، قال أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر قدس الله روحه، قال: أخبرني جماعة عن أبي محمد هارون بن موسى التلعكبري،قال: أخبرني أبو علي محمد بن همام،قال:أخبرنا علي السوري قال:أخبرنا أبو محمد العلوي من ولد الأفطس و كان من عباد الله الصالحين قال: حدثنامحمد بن موسى الهمداني،قال:حدثنا محمد بن خالد الطيالسي،قال:حدثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعا عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر) عليهما السلام .الاحتجاج :33/1، وعنه بحار الأنوار:ج 37 ص . 201

هذا السند ضعيف لان فيه : عليّ السوري
لم يذكروه.
أبو محمّد العلوي من ولد الأفطس
لم يذكروه.
محمّد بن موسى الهمداني:
قال ابن الغضائري: ضعيف، يروي عن الضعفاء ويجوز ان يخرج شاهداً.مجمع الرجال:

و كذا السيد بن طاووس

أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي في كتابه «أخبرني محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمان، قال: حدثني الحسن بن علي أبو محمد الدينوري،قال: حدثنا محمد بن موسى الهمداني،قال:حدثنا محمد بن خالد الطيالسي،قال:حدثنا سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر) (ع) .اليقين: ص 343 باب 127 . وعنه بحار الأنوار:ج 37 ص . 218

هذا السند ضعيف لان فيه : أحمد بن محمّد الطبري المعروف بالخليلي:
قال النجاشي في ترجمته: ضعيف جدّاً، لا يلتفت إليه.رجال النجاشي: 96 ر 238

قال ابن الغضائري: كذاب، وضاع للحديث، فاسد، لا يلتفت إليه. مجمع الرجال:

محمّد بن موسى الهمداني:

قال النجاشي: صغفه القميون بالغلو وكان ابن الوليد يقول انّه كان يضع الحديث واللّه اعلم.
رجال النجاشي: 904/338.
وقال ابن الغضائري: ضعيف، يروي عن الضعفاء ويجوز ان يخرج شاهداً.

مجمع الرجال:

و قال ايضا‏:

قال الحسن بن أحمد الجاواني في كتابه «نور الهدى و المنجي من الردى»: عن أبي المفضل محمد بن عبد الله الشيباني، قال: أخبرنا أبو جعفر محمد بن جرير الطبري و هارون بن عيسى بن سكين البلدي،قالا:حدثنا حميد بن الربيع الخزاز،قال :حدثنا يزيد بن هارون،قال:حدثنا نوح بن مبشر،قال:حدثنا الوليد بن صالح عن إبن امرأة زيد بن أرقم و عن زيد بن أرقم .التحصين:ص 578 باب 29 از قسم دوم .

هاذا السند ضعيف لان فيه : أبو المفضل محمّد بن عبد اللّه الشيباني:

ذكره الطوسي في من له يرو عنهم‏ قائلاً: محمّد بن عبد اللّه بن المطلب الشيباني أبو المفضل كثيرة الرواية إلّا أنّه ضعفه قوم أخبرنا عنه جماعة.

رجال الطوسي: 511 ر 110.

وقال في الفهرست: كثير الرواية حسن الحفظ غير أنّه ضعفه جماعة من أصحابنا.

الفهرست: 140 ر 600.

أصحابنا يَغْمزونه ويُضَعَّفونه.

رجال النجاشي: 396 ر 1059.

حميد بن الربيع الخزاز:

لم يذكروه علماء الخاصة والظاهر أنّه عامي.

كان ابن حجر: حميد بن الربيع بن حميد بن مالك الخزاز الكوفي. قال البرقاني رأيت الدار قطني يحسن القول فيه، وقال البرقاني رأيت عامة لشيوخنا يقولون ذاهب الحديث، وقال حميد بن عثمان ابن أبي شيبة: قال أبي: أنا أعلم الناس بحميد بن الربيع هو ثقة لكن شره يدلس... وقال: قال معين بن معين: كذاب زمانت أربعة... وحميد بن الربيع.....

لسان الميزان: 364/2 ر 1488.

 

 

 

خطبة الغدير برواية الصدوق - ره -‌

عن حُذَيْفَة بن أُسَيْدِ الغِفاري: قالَ : لَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ وَ نَحْنُ مَعَهُ ، أَمَرَ أَصْحابَهُ بِالنُّزُولِ ، فَنَزَلَ الْقَوْمُ مَنازِلَهَمْ ، ثُمَّ نُودِيَ بِالصَّلاةِ ، فَصَلَّى بِأَصْحابِهِ رَكْعَتَيْنِ ، ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيْهِمْ فَقالَ لَهُمْ :

اِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِي اللَّطيفُ الْخَبيرُ اَنِّي مَيِّتٌ وَاَنَّكُمْ مَيِّتُونَ ، وَكَاَنِّي قَدْ دُعِيْتُ فَأَجَبْتُ ، وَاِنِّي مَسْؤُولٌ عَمَّا اُرْسِلْتُ بِهِ اِلَيْكُمْ ، وَعَمَّا خَلَّفْتُ فيكُمْ مِنْ كِتابِ اللَّه وَحُجَّتِهِ ، وَاَنَّكُمْ مَسْؤُولُونَ عَمَّا اُرْسِلْتُ بِهِ اِلَيْكُمْ وَ عَمَّا خَلَّفْتُ فيكُمْ مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ حُجَّتِهِ ، وَ اَنَّكُمْ مَسْؤُولُونَ فَما اَنْتُمْ قائِلُونَ لِرَبِّكُمْ ؟

قالُوا : نَقُولُ : قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جاهَدْتَ ، فَجَزاكَ اللَّهُ عَنَّا اَفْضَلَ الْجَزاءِ .

ثُمَّ قالَ لَهُمْ:

اَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ ، وَ اَنِّي رَسُولُ اللَّهِ اِلَيْكُمْ ، وَاَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ اَنَّ النَّارَ حَقٌّ ، وَ اَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوتِ حَقٌّ ؟ فَقالُوا: نَشْهَدُ بِذلِكَ . قالَ: اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلى ما يَقُولُونَ .

اَلا وَ اِنِّي اُشْهِدُكُمْ اَنِّي اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مَوْلايَ وَ اَنَا مَوْلى كُلِ‏ّ مُسْلِمٍ ، وَ اَنَا اَوْلَى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ ، فَهَلْ تَقِرُّونَ [لِي‏] بِذلِكَ وَ تَشْهَدُوُنَ لِي بِهِ ؟

فَقالُوا : نَعَمْ ، نَشْهَدُ لَكَ بِذلِكَ .

فَقالَ: اَلا مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَاِنَّ عَلِيّاً مَوْلاهُ ، وَ هُوَ هذا .

ثُمَّ اَخَذَ بِيَدِ عَليٍّ فَرَفَعَها مَعَ يَدِهِ حَتَّى بَدَتْ آباطُهُما، ثُمَّ قالَ :

اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ .

اَلا وَ اِنِّي فَرَطُكُمْ وَ اَنْتُمْ وارِدُونَ عَلَيَّ الْحَوضَ [ حَوْضِي ] غَداً ، وَ هُوَ حَوْضٌ عَرْضُهُ ما بَيْنَ بُصْرى وَ صَنْعاءِ، فِيهِ اَقْداحٌ مِنْ فِضَّةٍ ، عَدَدَ نُجُومِ السَّماءِ .

اَلا ، وَ اِنِّي سائِلُكُمْ غَداً ، ماذا صَنَعْتُمْ فيما اَشْهَدْتُ اللَّهَ بِهِ عَلَيْكُمْ فِي يَوْمِكُمْ هذا ، اِذا وَرَدْتُمْ عَلَيَّ حَوْضِي ؟ وَ ماذا صَنَعْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي ؟

فَانْظُرُوا كَيْفَ تَكُونُونَ خَلَّفْتُمُونِي فيهِما حِيْنَ تَلْقُونِي؟

قالُوا : وَ ما هذانِ الثَّقَلانِ يا رَسُولَ اللَّهِ ؟

قالَ : اَمَّا الثَّقَلُ الْاَكْبَرُ فَكِتابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ، سَبَبٌ مَمْدُودٌ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّي فِي اَيْديكُمْ ، طَرَفُهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ الطَّرَفُ الْآخَرُ بِاَيْديكُمْ ، فيهِ عِلْمُ ما مَضى وَ ما بَقِيَ اِلى اَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ وَ أمَّا الثَقَلُ الْأَصْغَرُ فَهُوَ حَليفُ الْقُرْآنِ وَ هُوَ عَليّ‏ُ بْنِ أبي‏ طالِب وَ عِتْرَتُهُ ، وَاِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّى يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ .الخصال : 65 ، باب الاثنين ، ح 98 ، وعنه البحار 73 / 121 .

 

 

ترجمه خطبه غدير

   

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏


معروف بن خربوذ از أبى الطفيل عامر بن واثلة، و او از حذيفة بن اسيد غفارى نقل كرده است كه: زمانى كه حضرت رسول‏اكرم ( ص ) از آخرين سفر حج بر مى‏گشتند، و ما هم در خدمت آن وجود گرانمايه بوديم، ايشان به اصحاب امر فرموند كه همه بايستند . مردم اطاعت كردند و در جايگاهشان قرار گرفتند . سپس مردم به نماز فرا خوانده شدند، و دوركعت نماز گزارده شد .

آنگاه رو به مردم كردند و اينچنين به سخن آغاز نمودند:

«خداوند لطيف و خبير مرا آگاه نمود كه بسوى او مى‏روم و شما نيز، عاقبت رهسپار كوى دوست خواهيد بود .

من دعوت حق را لبيك مى‏گويم و در برابر آنچه كه از طرف خدا براى شما آورده‏ام و در مقابل كتاب او و حجتى كه براى شما باقى مى‏گزارم، مسئول هستم .

شما نيز براى آنچه كه خداوند سبحان براى شما فرستاده، و قرآن و حجتش كه در ميان شما باقى مى ماند، مورد پرسش قرار خواهيد گرفت .

شما مسئول هستيد، پس آنگاه، در برابر رب العالمين چه خواهيد گفت؟

گفتيم: ما گواهى مى‏دهيم كه رسالت خويش را به انجام رسانيدى و در راه تبليغ دين و پند مسلمانان از هيچ كوشش و تلاشى دريغ ننمودى، پس خداوند به تو بهترين جزا وپاداش را عنايت فرمايد .

سپس فرمودند: «آيا گواهى مى‏دهيد كه معبود جهان يكى است، ومحمد بنده خدا و پيامبر او و اينكه بهشت و جهنم ، و زندگى جاويدان در سراى ديگر حقيقت است، و ترديدى ار آن نيست؟

همه گفتيم: شهادت مى‏دهيم كه اين چنين است .

آنگاه آن وجود نازنين فرمودند: «خداوندا! بر آنچه مى‏گويند گواه‏باش!

و خطاب به مردم فرمودند: «اى مردم ! شاهد باشيد كه من گواهى مى دهم كه خداوند ، مولاى من است ، و من نيز مولاى هر مسلمانى، و بر هر مؤمنين، از خودشان به خودشان سزاوارتر و شايسته‏ترم . آيا اين مطلب هم اقرار مى‏كنيد و شهادت مى دهيد؟

گفتيم: بله! بر اين نيز گواهى مى‏دهيم .

حضرت رسول اكرم ( ص ) بعد از گرفتن اين اقارير (اقرارها) فرمودند: «آگاه باشيد! هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست . و مراد همين على است، كه در كنار من است .

و آنگاه دست على را گرفتند و همراه با دست خويش آنقدر بلند كردند كه، حتى زير بغلهاى مبارك نيز آشكار شد .

و فرمودند: «خداوندا! دوستدار كسى باش كه على را دوست دارد و دشمن آنكه، او را دشمن مى‏دارد .

هشيار باشيد! من پيشاپيش شما مى‏روم و شما در كنار حوض كوثر بر من وارد مى شويد و آن حوضى است كه پهناى آن فاصله بين بصرى و صنعاء مى‏باشد، و به تعداد ستارگان آسمان بر گرداگرد آن جامهاى نقره نهاده شده .

آگاه باشيد! فرداى قيامت كه شما در كنار حوض كوثر بر من وارد مى شويد، از شما خواهم پرسيد كه با آنچه كه در اينجا و در اين روز، خدا را بر آن شاهد گرفتم، چه كرديد؟ و از آن دو چيز گرانبها و با ارزش كه در ميان شما به وديعه گذاشتم، چگونه امانتدارى كرديد؟

پس بنگريد كه با آن دو چيز قيمتى و پر بها، چگونه رفتارى داشته‏ايد؟

از ميان جمعيت كسى بانگ بر آورد كه: اى رسول خدا! آن دو چيز گرانبها كدامين هستند؟

رسول اكرم اسلام ( ص ) فرمودند: «بزرگ آن چيز نفيس و گرانمايه، كتاب خداوند جللت عظمته است، كه ريسمان الهى است كه از طرف او و من در دستان شماست، يك طرف در دست خدا و سوى ديگر آن در دست شماست، و علم گذشته و آينده تا قيامت در آن نهفته است .

و ديگر آن چيز پربها كه كوچكتر از اولى است، قرين و همراه قرآن، اين على‏بن‏ابى‏طالب و عترت پاك اوست، و اين دو از هم جدانمى شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . »

معروف بن خربوذ مى‏گويد: اين حديث را به امام باقر ( ع ) عرضه داشتم و حضرت به صداقت و راستى ابو الطفيل (راوى اين حديث) گواهى داد، و فرمودند: «اين همان سخنى است كه در كتاب على ( ع ) يافتم ، و با از آشنا هستم» .خصال، ص 65، باب دوم، حديث 98، و بحار الانوار: ج 73، ص 121

 

نقض بيعة الغدير

نقيض بيعة الغير
نقض بعيد الغدير ما رواه المؤرخون ان الامام علي"عليه السلام" دخل مسجد رسول الله ،فإذا فيه جميع من المهاجرين والأنصار ،فسلم عليهم ثم قال :
"الله الله – يا معشر المهاجرين والأنصار – لا تنسوا عهد نبيكم إليكم في حقي في يوم الغدير وعيره ، ولا تخرجوا سلطان محمد عن دارة وقعر بيته الى دور كم وقعر بيوتكم[u1] ولا تدفعونا – أهل البيت- عن حقنا ومقامنا فوالله – ما معاشر الجمع – ان الله تعالى قضى وحكم واعلم نبيه وانتم تعلمون انا - أهل بيت النبوة ومنبع الرسالة ومختلف الملائكة ومعدن العلم وأهل بيت الوحي – أحق بهذا الأمر منكم ،فان فينا القارئ لكتاب الله ،الفقيه في دين الله ،المنصوص عليه بوحي من الله المطلع بأمر الرعية من جهة رسول الله
والله لفينا هذا الأمر ،فلا تتبعوا الهوى فتزدادوا من الحق بعدا ،ان تفسدوا ما قدمتموه بما احدثمتوه فان الحق سعة عن القول بالظلم ،ومن ضاق عليه الحق فالجور عليه أضيق
ثم تلا "عليه السلام" قوله تعالى {وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل فان مات أو قتل انقلبتم على إعقابكم ،ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا[u2]}
فقال بشر بن سعد الأنصاري – سيد الأوس وهو الذي وطأ الأمر لأبي بكر – فقال والله – بالحسن – لو أن الأنصار سمعت منك الكلام قبل بيعتها لأبي بكر ،ما اختلف عليك فيه اثنان منهم ،ولسارعوا الى مبايعتك
فقال "عليه السلام" : ياهولاء ! ما كنت لا خلي رسول الله مسجى لا أو أريه ،و اخرج أنازع في سلطانه ،وقد أوصاني وقال : يا أخي لا تفارقني حتى توارني في رمسي[u3]
ثم التفت الامام إليهم وقال :فانشد الله[u4] رجلا سمع رسول الله – يوم غدير خم – يقول "من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله " يشهد بما سمع ؟؟؟
فقال جماعة كثيرة، فشهدوا بذلك، وكثر الكلام وارتفعت الأصوات[u5]
لقد عرفوا الحق ثم أنكروه ،وابرموا العهد ثم نقضوه
وقد سئل الامام الصادق "عليه السلام" عن قول سبحانه : " يعرفون نعمة الله ينكرونها[u6]
فقال :يعرفون يوم الغدير ثم ينكرونه يوم السقيفة[u7]

[u1]قعر البيت :داخله

[u2]سورة أل عمران /الآية 144

[u3]الرمس :القبر

[u4] أي ا:اقسم عليكم بالله

[u5]كتاب النوادر للفيض الكاشاني "ص118،وذكر شطرا من الحافظ ابن قتبيه في كتاب الإمامة والساسة :ج1 ص119،فهو مذكور في كتب الشيعة وأهل ألسنه

[u6] سورة النحل / الآية 83

[u7]بحار الأنوار : ج 37 ص166

 

کمپین رهروان غدیر

 

نقد دیدگاه های اهل سنّت درباره حدیث غدیر

 

نقد دیدگاه های اهل سنّت درباره حدیث غدیر

منابع مقاله:

فصلنامه علوم حدیث، شماره 7، سیدمحمود مدنی ؛

 

در این نوشته در پی آنیم که تمامی توجیهات و عذرهای اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی(ع) را بررسی کنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم که آیا این حدیث چنانکه شیعه مدعی است دلیل خلافت علی(ع) است یا نه؟
در ابتدای بحث شایسته است این نکته را یادآور شویم که اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسی وحدت، درباره مسائل اصلی یا فرعی، اعتقادی یا فقهی به بحث علمی بپردازند، نه تنها دلها از یکدیگر گریزان نمی شود، بلکه به همدیگر نزدیک خواهد شد و این یکی از راههای صحیح تقریب بین مذاهب اسلامی است.
اینک گزارش کوتاهی از چند کتاب روایی درباره حدیث غدیر بیان می کنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها می پردازیم. امام احمد حنبل در «مسند»ش آورده است:
حدثنا عبداللّه، حدثنی ابی، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا علی بن زید، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: کنّا مع رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا: الصلاة جامعة، وکسح لرسول اللّه صلی اللّه علیه وآله تحت شجرتین فصلی الظهر واخذ بید علیٍ رضی اللّه عنه فقال: ألستم تعلمون انی اولی بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی، قال فأخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: هنیئاً یا ابن ابی طالب اصبحت وأمسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة؛1
براء بن عازب می گوید:با رسول خدا(ص) در سفری همراه بودیم. در غدیرخم توقف کردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (کلمه ای که برای گردآمدن مسلمانان فریاد می شد). زیر دو درخت برای رسول خدا(ص) تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست علی را گرفت و گفت: آیا نمی دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنی از خود او؟ همگی گفتند: آری . پس دست علی را گرفت و گفت: هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست؛ خدایا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن دار آنکه علی را دشمن دارد. سپس عمر با علی ملاقات کرد و به او گفت: گوارایت ای پسر ابوطالب! صبح و شام کردی در حالی که مولای هر مرد و زن مؤمنی هستی.
این روایت در «مسند احمد» در موارد مختلف2 و با سندهای بسیار نقل شده است.
حافظ ابن عبداللّه حاکم نیشابوری نیز در «مستدرک» با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حدیث غدیر را بیان کرده از جمله می گوید:
حدثنا ابوالحسین محمد بن احمد بن تمیم الحنظلی ببغداد، ثنا ابوقلابة عبدالملک بن محمد الرقاشی، ثنا یحیی بن حماد، وحدثنی ابوبکر محمد بن احمد بن بالویه وابوبکر احمد بن جعفر البزاز، قالا ثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنی ابی، ثنا یحیی بن حماد و ثنا ابونصر احمد بن سهل الفقیه ببخاری، ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادی، ثنا خلف بن سالم المخرمی، ثنا یحیی بن حماد، ثنا ابوعوانة، عن سلیمان الاعمش، قال ثنا حبیب بن ابی ثابت عن ابی الطفیل، عن زید بن ارقم رضی اللّه عنه قال: لمّا رجع رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم من حجة الوداع ونزل غدیرخم امر بدوحات فقممن فقال: کانّی قد دعیت فاجبت. انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر: کتاب اللّه تعالی وعترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض. ثم قال: ان اللّه عزّ وجلّ مولای وانا مولی کل مؤمن. ثم اخذ بید علی رضی اللّه عنه فقال: من کنت مولاه فهذا ولیّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. و ذکر الحدیث بطوله. هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.3
در همین کتاب پس از این حدیث با اسناد دیگری همین روایت را تکرار می کند با این تفاوت که قبل از جمله «من کنت مولاه» می گوید:
ثم قال: أن تعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله من کنت مولاه فعلی مولاه.4
ابن ماجه می نویسد:
حدثنا علی بن محمد، ثنا ابوالحسین، اخبرنی حماد بن سلمه، عن علی ابن زید بن جدعان، عن عدیّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله فی حجّته التی حجّ فنزل فی بعض الطریق فامر الصلاة جامعة فأخذ بید علی فقال: ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلی قال: الست اولی بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی. قال: فهذا ولیّ من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه.5
ترمذی نیز در «سنن» خود چنین مضمونی را آورده است.6
در این مقاله هیچ گاه از جوامع روایی شیعه چیزی نقل نمی کنیم تا آنچه بدان استدلال می شود مورد قبول طرف مقابل در بحث باشد والاّ حدیث غدیر از طریق شیعه به صورت متواتر نقل شده است.

رأی شیعه
شیعه معتقد است:مسئله بسیار مهم رهبری دینی و دنیایی مردم پس از ارتحال پیامبر(ص) مهمل و بدون تکلیفِ مشخص رها نشده است بلکه رسول اکرم(ص) از اولین روز دعوت خویش (یوم الدار) تا پایان عمر، این مسئله مهم را بیان کرد و امیرالمؤمنین علی(ع) را به خلافت بلافصل بعد از خویش معرفی نمود و حدیث غدیر یکی از بسیار روایاتی است که بر این امر دلالت دارد.

آرای دیگران
مذاهب دیگر اسلامی در مقابل این سخن شیعه، استدلالاتی آورده اند و معتقد شده اند که این روایت نمی تواند دلیل خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی(ع) باشد. ما اکنون نظرات آنان را در ده قسمت بررسی می کنیم.

1 اولین شرط استدلال به یک روایت، صحت سندی آن روایت است؛ به عبارت دیگر تنها روایتی را می توان در این بحث، به عنوان دلیل اقامه کرد که قبلاً صدور آن از پیامبر اکرم(ص) ثابت شده باشد، بخصوص بنا به نظریه شیعه که مدعی است در مسائل اعتقادی نظیر امامت، خبر واحد کافی نیست و دلیل باید متواتر باشد. از این روی برخی از دانشمندان عامه خبر غدیر را برای استدلال شایسته ندیده اند، چنانکه قاضی عضدالدین ایجی در «مواقف» گفته است:
ما صحت این روایت را انکار می کنیم و ادعای ضرورت داشتن (متواتر بودن) آن سخنی گزافه و بدون دلیل است. چگونه این روایت متواتر است در حالی که اکثر اصحاب حدیث آن را نقل نکرده اند؟7
ابن حجر هیتمی نیز می گوید:
فرقه های شیعه اتفاق نظر دارند که آنچه به عنوان دلیل بر امامت آورده می شود باید متواتر باشد، در حالی که متواتر نبودن این روایت معلوم است؛ چرا که اختلاف درباره صحت این حدیث قبلاً گذشت، بلکه آنانکه در صحت این حدیث اشکال کرده اند برخی از پیشوایان علم حدیث همانند ابوداود سجستانی و ابوحاتم رازی و غیر ایشان هستند.پس این، خبر واحدی است که در صحت آن نیز اختلاف است.8
نظیر این سخن را ابن حزم و تفتازانی نیز بیان کرده اند.9

پاسخ
این اشکال در نظر هر فرد آگاه به تاریخ و روایت، سخنی از سر تعصب و پیشداوری است، وگرنه انکار حدیث غدیر همانند انکار حسیات توسط سوفسطائیان و یا چون انکار واقعه جنگ بدر و احد و سایر قضایای مسلّم صدر اسلام است.
ما برای پرهیز از اطاله کلام تنها به فهرستی از اصول و مصادر این روایت بسنده می کنیم و آن را که سر تحقیق بیشتری است به سه کتاب مفصّل: «الغدیر» علامه امینی، «عبقات الانوار» علامه میرحامد حسین، و«احقاق الحق و ملحقاته» شهید قاضی نوراللّه شوشتری ارجاع می دهیم.
در کتاب «احقاق الحق» فهرستی از چهارده نفر از علمای عامه (از جمله: سیوطی، جزری، جلال الدین نیشابوری، ترکمانی ذهبی)نقل می شود که همگی به تواتر حدیث غدیر اعتراف نموده اند.10
ابن حزم در «منهاج السنة» نیز چنین گفته است.11
علامه امینی در «الغدیر» عبارت چهل و سه نفر از اعاظم علمای اهل سنت را (از جمله: ثعلبی، واحدی، فخر رازی، سیوطی، قاضی شوکانی) نقل می کند که به صحت سند و طرق حدیث غدیر تصریح نموده اند12. و نیز اسامی و عبارات سی نفر از مفسّران بزرگ اهل سنت را (از جمله: ترمذی، طحاوی، حاکم نیشابوری، قرطبی، ابن حجر عسقلانی، ابن کثیر، ترکمانی)می نگارد که همگی آنان در ذیل آیه شریفه: یاایها الرسول بلّغ ما انزل الیک وان لم تفعل…(مائده،67) به نزول این آیه در ارتباط با حدیث غدیر تصریح نموده اند.13
در کتاب «احقاق الحق» نیز حدیث غدیر از پنجاه مصدر معتبر عامه (از جمله: سنن المصطفی، مسند احمد، خصائص نسائی، عقدالفرید، حلیة الاولیاء) نقل می شود.14
اکنون نظر برخی از اعاظم اهل سنت درباره حدیث غدیر را به نقل از علامه امینی می آوریم:
ضیاء الدین مقبلی می گوید: اگر حدیث غدیر قطعی نیست پس هیچ چیز قطعی در دین وجود ندارد.
غزالی گفته است: جمهور مسلمین اجماع دارند بر متن حدیث غدیر.
بدخشی می گوید: حدیث غدیر، حدیث صحیحی است که کسی درباره صحت آن اشکال نمی کند مگر متعصب انکارگر که به سخن او اعتنایی نمی شود.
آلوسی می نویسد: حدیث غدیر، حدیث صحیحی است که نزد ما ثابت شده است و هیچ مشکلی در آن نیست و هم از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله و هم از خود امیرالمؤمنین علیه السلام به صورت متواتر نقل شده است.
حافظ اصفهانی گفته است: حدیث غدیر، حدیث صحیحی است که صد نفر از صحابه آن را نقل کرده اند که «عشره مبشّره» از جمله این صد نفرند.15
حافظ سجستانی حدیث غدیر را از صدوبیست نفر از صحابه نقل نموده است و حافظ ابن العلاء همدانی آن را از صدوپنجاه طریق روایت نموده است.16
حافظ ابن حجر عسقلانی در «تهذیب التهذیب» ضمن بیان برخی از راویان حدیث غدیر و برخی طرق آن می گوید:
ابن جریر طبری اسناد حدیثِ غدیر را در یک کتاب گردآورده و آن را صحیح شمرده است، و ابوالعباس ابن عقده نیز آن را از طریق هفتاد نفر از صحابه یا بیشتر روایت نموده است.17
نیز در کتاب «فتح الباری بشرح صحیح البخاری» آمده است:
حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را ترمذی و نسائی نقل نموده اند و طرق و سندهای آن بسیار است جدّاً، که همه آنها را ابن عقده در کتابی مستقل آورده است و بسیاری از سندهای آن صحیح و حسن است و برای ما از امام احمد حنبل روایت کرده اند که گفته است: آنچه درباره فضایل علی علیه السلام به ما رسیده است درباره هیچ یک از صحابه نرسیده است.18
قندوزی حنفی پس از نقل حدیث غدیر از طرق بسیار و از کتب مختلف می نویسد:
محمد بن جریر الطبری صاحب تاریخ، حدیث غدیرخم را از هفتاد و پنج طریق نقل کرده است و کتاب مستقلی به نام «الولایة» درباره آن تألیف نموده است. نیز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده در تألیف مستقلی آن را از یکصدوپنجاه طریق نقل نموده است.19
حافظ محمد بن محمد بن محمد الجزری الدمشقی به هنگام نقل احتجاج و مناشده امیرالمؤمنین(ع)، درباره حدیث غدیر چنین می نگارد:
این حدیث حسن است و این روایت (مناشده) به صورت متواتر از علی(ع) نقل شده است، همان گونه که آن (حدیث غدیر) نیز از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله متواتراً نقل شده است و گروه بسیاری از گروه بسیاری دیگر آن را نقل کرده اند، پس اعتنایی به سخن آنان که قصد تضعیف این روایت را دارند نمی شود؛ زیرا آنان از علم حدیث اطلاعی ندارند.20
حدیث غدیر را بخاری و مسلم در صحیحشان نیاورده اند، ولی این مسئله به هیچ وجه موجب اشکالی در سند روایت غدیر نمی شود؛ زیرا تعداد روایاتی که حتی به نظر خود بخاری و مسلم نیز صحیح است (صحیح علی شرط الشیخین) وهیچ شکی در آنها نیست ولی در «صحیح بخاری و مسلم» نیامده است، اندک نیست، و از همین روی چندین مستدرک بر آنها نگاشته شده است. اگر تمامی روایات صحیحه در «صحیح بخاری» گرد آمده بود، به صحاح دیگر نیازی نبود، در حالی که همه می دانند هیچ دانشمند محقق و منصفی نیست که خود را با داشتن «صحیح بخاری» یا «صحیح بخاری و مسلم»، از دیگر کتب صحاح بی نیاز بداند.
از طرفی دیگر خود بخاری و مسلم نیز بیان کرده اند که آنچه را در این کتاب آورده ایم صحیح است، نه اینکه تمام روایات صحیح را بیان کرده ایم، بلکه بسیاری از احادیث صحیح را بنا به عللی نیاورده ایم.21
اضافه بر تمام این مطالب، علاّمه امینی(ره) روایت غدیر را از بیست و نه نفر از مشایخ بخاری و مسلم نقل می کند.22
در پایان این قسمت، عبارت یکی از کسانی که همین اشکال را مطرح کرده اند می آوریم: ابن حجر می نویسد:
حدیث غدیر، حدیث صحیحی است که هیچ شبهه ای در آن نیست و آن را گروهی نظیر ترمذی، نسائی و احمد حنبل نقل کرده اند و دارای طرق بسیاری است، از جمله شانزده نفر از صحابه آن را نقل نموده اند و در روایت احمد بن حنبل آمده است که آن را سی نفر از صحابه از رسول صلی اللّه علیه وآله شنیدند و هنگامی که در خلافت امیرالمؤمنین [علی] علیه السلام اختلاف پیش آمد بدان شهادت دادند.23
دوباره تکرار می کند:
روایت غدیر را سی نفر از صحابه از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله نقل کرده اند و بسیاری از طرق آن صحیح یا حسن است.24
پس حتی به نظر خود اشکال کنندگان، نباید به سخن ابن حجر و امثال او که در صحت این حدیث اشکال کرده اند اعتنا نمود؛ چرا که ابن حجر، خود می نویسد: ولاالتفات لمن قدح فی صحته.25
استاد محمدرضا حکیمی در کتاب «حماسه غدیر» از پانزده نفر از علمای معاصر عامّه (از جمله: احمد زینی دحلان، محمد عبده مصری، عبدالحمید آلوسی، احمدفرید رفاعی، عمر فروخ) که روایت غدیر را در کتب خویش آورده اند نام می برد و محل بیان آن را ذکر می کند.26
شایان توجه است که شیعه در روایات مربوط به اثبات امامت، تواتر و قطعی بودن را شرط می داند و روایت غدیر از نظر جوامع روایی شیعه متواتر و قطعی است، چنانکه در بسیاری از مصادر اهل سنت نیز نقل شد، ولی بنا به عقیده برادران اهل سنت برای اثبات امامت همانند سایر فروع دین، صحیح بودن سند کافی است و هیچ نیازی به اثبات متواتر بودن حدیث نیست با توجه به این نکته بی پایگی این اشکال بدیهی است.
دومین اشکال نکته ای ست که قاضی عضد الدین ایجی در «مواقف» بیان کرده است؛ وی می نویسد:
علی[ع] در روز غدیر(حجة الوداع) همراه پیامبر نبود زیرا علی[ع] در یمن بود.27
بهتر است در پاسخ این اشکال ابتدا سخن شارح «مواقف» را بیان کنیم: سید شریف جرجانی شارح «مواقف» پس از این سخن ایجی می نگارد:
این اشکال ردّ شده است؛ زیرا غایب بودن علی[ع] منافات با صحیح بودن حدیث غدیر ندارد، مگر اینکه در روایتی آمده باشد که به هنگام نقل حدیث غدیر پیامبر علی را نزد خود خواند یا دست او را گرفت که در بسیاری روایات این جملات نقل نشده است.28
ابن حجر هیتمی در جواب این شبهه می نویسد:
به سخن کسی که حدیث غدیر را صحیح نداند و یا ایراد کند که علی(ع) در یمن بوده است اعتنایی نمی شود زیرا ثابت شده است که او از یمن برگشت و حج را با پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وسلم گذارد.29
اگرچه از نظر تاریخی برگشت امیرمؤمنان(ع) از یمن و گذاردن حج با پیامبر اکرم(ص) در حجة الوداع مسلّم است ولی به عنوان نمونه از برخی از کسانی که به این نکته اشاره کرده اند نام می بریم:
طبری (تاریخ طبری، ج2، 205)؛ ابن کثیر (البدایة والنهایة، ج2، ص184 و نیز در ص132 همین جلد به طور مفصل رجوع امیرالمؤمنین ع از سفر یمن را به نقل از منابع متعدد بیان می نماید؛ ابن اثیر (الکامل، ج2، ص302).

3 اشکال سوم که پردامنه تر و مهمتر است درباره معنی کلمه «مولی» است. این کلمه دارای معانی مختلفی نظیر: «اولی»، «پسر عمو»، «آزاد کننده برده»، «همسایه»، «هم قَسم»، و… است. شیعه با توجه به شواهد بسیار که به آنها خواهیم پرداخت مدعی است معنای این کلمه در این حدیث همان «اولی» و یا به عبارت دیگر «سرپرست» و «ولی» است، ولی برخی عالمان سنی در معنای کلمه مولی شبهه ای را مطرح کرده اند که به نظر می رسد اصل این شبهه از فخر رازی در کتاب «نهایة العقول» باشد که دیگران نظیر قاضی عضد الدین ایجی30 و ابن حجر31 و فضل بن روزبهان32 آن را نقل کرده اند.
قاضی عضد الدین ایجی در «مواقف» می گوید:
مراد از کلمه «مولی» در روایت غدیر «ناصر» است؛ زیرا جمله دعایی پس از آن «اللّهم وال من والاه» به همین معناست و مقصود از «مولی»، «اولی» نیست، چرا که هرگز وزن مفعل به معنای افعل نیامده است.33
ابن حجر هیتمی نیز می گوید:
ما نمی پذیریم که معنی «مولی» همان باشد که آنان (شیعه) ذکر کرده اند، بلکه معنای آن «ناصر» است؛ زیرا حکم «مولی» مشترک بین معانی متعددی نظیر: «آزاد کننده برده»، «برده آزاد شده»، «متصرف در امور»، «ناصر» «محبوب» است… ما و شیعه هر دو معترفیم که اگر منظور از این روایت، «محبوب» باشد، معنی آن صحیح خواهد بود زیرا علی(ع) محبوب ما و آنها است، اما اینکه «مولی» به معنی «امام» باشد نه در شرع و نه در لغت، معهود نیست، اما اینکه در شرع این گونه نیست نیازی به بحث ندارد و واضح است، امّا اینکه در لغت این گونه نیست، زیرا هیچ یک از پیشوایان لغت عرب نگفته است که مفعل به معنی افعل می آید.34
سخن برخی دیگر هم تکرار همین عبارتهاست.
اکنون به پاسخ شیعه به این اشکال می پردازیم: شیعه معتقد است اگر فرضاً بپذیریم که معنای کلمه «مولی» مشترک بین این چند معنا است و فرضاً پیشوایان لغت عرب در دورانهای بعدی کلمه «مولی» را «اولی» معنا نکرده اند،ولی در عصر رسول خدا(ص) و به هنگام بیان این حدیث شریف، تمامی حاضران از این کلمه معنی «اولی» را فهمیده اند. اکنون برای این نکته چند شاهد بیان می کنیم:

1 حسان بن ثابت که در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبی او منکری ندارد،35 از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا این واقعه مهم را بسراید و از جمله اشعار او در این رابطه این بیت است:

فقال له قم یا علیّ فاننی

 رضیتک من بعدی اماماً وهادیاً

علامه امینی این اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بیست و شش مصدر از خاصه نقل کرده است. 35
قیس بن سعد بن عبادة نیز سروده است:

وعلیّ امامنا وامام

 لسوانا اتی به التنزیل

یوم قال النبی من کنت مولاه

 فهذا مولاه خطب جلیل

که علامه جلیل القدر امینی آن را از دوازده منبع نقل می کند.37
عمرو عاص نیز می سراید:

وفی یوم خمّ رقی منبراً

یبلغ والرکب لم یرحل

ألست بکم منکم فی النفوس

باولی؟ فقالوا: بلی فافعل

فانحله امرة المؤمنین

من الله مستخلف المنحل

   

   

وقال فمن کنت مولی له

فهذا له الیوم نعم الولی

این اشعار را نیز علامه امینی از هشت مصدر عامه و خاصه نقل کرده است.38
افزون بر اینها علامه امینی در «الغدیر» عبارت تعداد زیادی از شعرا و ادیبان عرب را که همین معنای امامت و ولایت را از کلمه «مولی» در حدیث غدیر فهمیده اند بیان می کند.39
خود مولا علی(ع) در شعری که به معاویه می نویسد همین مطلب را تایید می کند آنجا که می گوید:

واوجب لی ولایته علیکم 

رسول اللّه یوم غدیرخم

که علامه امینی آن را از یازده مصدر شیعی وبیست وشش مصدر از اهل سنت بیان می کند.40
و نیز از بهترین شاهدها بر فهم همین معنا از حدیث، سخن ابوبکر و عمر است که پس از پایان خطبه رسول اکرم(ص) در غدیر دست در دست علی(ع) گذاشتند و او را با این خطاب و یا تعابیری نزدیک به این ستودند: «بخٍّ بخِّ لک یابن ابی طالب اصبحت مولای ومولی کل مؤمن ومؤمنة».
علامه امینی تبریک شیخین را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاریخ الامم والملوک، تاریخ بغداد، مصنف ابن ابی شیبه) نقل می کند.41
براستی اگر پیامبر اکرم(ص) با بیان جمله «فعلیه مولاه»، چنین در نظر داشت که علی(ع) «ناصر» یا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جای این گونه تهنیت و تبریک بود؟ از دیگر شواهد این معنا، انکار و اعتراض شدید برخی از حاضران در صحنه غدیر (حارث بن نعمان فهری) است تا آنجا که از خداوند خواست اگر این مسئله حقیقت دارد عذابی بر وی نازل شود.
علامه امینی این ماجرا را از سی مصدر اهل سنت (از جمله: الکشف والبیان، دعاة الهداة، احکام القرآن) نقل کرده است.42
آیا اگر معنای حدیث غدیر «ناصر» و یا «محبوب» بود جای این گونه غضب و انکار بود یا آنکه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غیر از آیات و روایاتی که به محبت به مؤمنان دعوت می کند، روایات بسیار دیگری نیز در محبت امیرالمؤمنین و نیز سایر صحابه هست؛ چرا آنها این چنین خشم و غضبی را برنینگیخت؟
شاهد دیگر آنکه روایات بسیاری نیز بیانگر این معناست که رسول خدا(ص) چون زمینه پذیرش حدیث غدیر را در مردم نمی دید از بیان آن پرهیز می کرد تا آنجا که آیه نازل شد: واللّه یعصمک من الناس(مائده،67).
آیا بیان محبوبیت و ناصریت علی(ع) بود که به مذاق منافقان خوش نمی آمد و پیامبر(ص) از نپذیرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسیار آشکار است که به هیچ روی ممکن نیست بیان محبوبیت و یا ناصر بودن علی(ع) زمینه پذیرش نداشته باشد و عکس العملی را برانگیزد که پیامبر(ص) از آن واهمه داشته باشد. بنابراین پس از نفی امکان اراده معنای «ناصر» یا «محبوب» در حدیث غدیر، معنای «اولویت» معنایی صحیح خواهد بود.
علامه امینی درباره نزول آیه شریفه واللّه یعصمک من الناس (مائده، 67) درباره حادثه غدیر و نیز بیمناکی رسول خدا(ص) از بیان این مطلب، سی مصدر از اهل سنت را نام می برد.43
امّا روایاتی که بیانگر بیم رسول خدا(ص) از بیان این حدیث است، مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین(ع) به هنگام خلافت عثمان است که آن را جوینی در «فرائد السمطین» آورده است.44 و نیز علامه امینی آن را از سیوطی در «تاریخ الخلفاء» و بدخشی در «نزل الابرار» و حافظ حسکانی در «شواهد التنزیل» و حافظ ابن مردویه و برخی دیگر نقل می کند.45
این نکته البته آشکار است که این بیم موجب نقص و ایراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبی اکرم(ص) نمی شود، زیرا آن حضرت نه بر خویش که از اختلاف امت و ایجاد و آشوب توسط منافقان ترسید. خداوند درباره حضرت موسی(ع) نیز فرمود: فاوجس فی نفسه خیفةً موسی (طه، 67)»
اضافه برآنچه گذشت. علامه میرحامد حسین، حدیث غدیر را از طرق مختلف دیگری نقل می کند که در آن نقلها به جای جمله «من کنت مولاه …» عبارت دیگری آمده است که به خوبی نشانگر فهم راویان از عبارت رسول خدا(ص) است و برای مخالفان چاره ای جز پذیرش معنای«اولی» باقی نمی گذارد. در این نقلها، حدیث غدیر این گونه آمده است: «من کنت اولی به من نفسه فعلیّ ولیّه»46 در یکی از نقلهای حموینی در «فرائد السطین» نیز آمده است: «من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به من نفسه. فانزل اللّه تعالی ذکره: الیوم اکملت لکم دینکم».46
اکنون بد نیست به برخی ادّعاها که به وجه ادبی حدیث غدیر اشاره دارند، نظری بیفکنیم تا معلوم شود که آیا در زبان عربی کلمه «مولی» به معنای «اولی» استعمال می شود یا چنانکه ادعا کرده اند هیچ کس چنین استعمالی را مجاز نمی داند. بی پایگی این اشکال آن قدر واضح است که «چلبی» در حاشیه اش بر «مواقف» در این قسمت از سخن قاضی عضد الدین ایجی می نگارد:
از این اشکال جواب داده شده است که «مولی» به معنای «متولی» و «صاحب امر» و «اولی به تصرف» در لغت عرب شایع است واز پیشوایان لغت عرب نقل شده است. ابوعبیده گفته است: «هی مولاکم ای اولی بکم» و پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «ایما امرأة نکحت بغیر اذن مولاها… یعنی اولی به آن زن و مالک تدبیر امر او». مراد از اینکه «مولی» به معنای «اولی» است، این است که «مولی» اسمی است که به معنای صفت «اولی» می آید نه اینکه کلمه «مولی» صفت است. پس این اعتراض که اگر مولی به معنای «اولی» است چرا نمی توان آن را به جای «اولی» استعمال نمود، صحیح نخواهد بود.48
علامه میرحامد حسین یک جلد کامل و بخشی از جلد دیگر کتاب «عبقات» را به همین نکته اختصاص داده است و سخنان کسانی که «مولی» را به معانی «اولی» صحیح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بیان کرده است.49
علامه امینی از گروه بسیاری که از پیشوایان ادبیات عربی شمرده می شوند اعتراف به این نکته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانی، جوهری، قرطبی، ابن اثیر.50
در احادیث دیگر نیز مولی به معنای اولی آمده است، از جمله روایتی است، که بسیاری از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
ایها امرأة نکحت بغیر اذن مولاها فنکاحها باطل.51
علامه امینی پس از بحث و بررسی در تمامی بیست و هفت معنایی که برای کلمه مولی ذکر شده است، تمامی آنها را به معنای اولی برمی گرداند و ادعا می کند که در تمام آنها جهت اولویتی بوده است که کلمه مولی به آنها اطلاق شده است و چون از کلمه مولی معنای اولی تبادر می کرده است، مسلم در «صحیح» خود از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است که:
عبد به سیّد وآقای خویش، مولی نگوید چرا که مولی خداوند است.52
برای روشن شدن این مطلب کافی است که به سخن شیخ سلیم البشری، شیخ جامع الازهر مصر توجه کنیم که پس از بیان استدلالی سید شرف الدین درباره اینکه مولی در حدیث غدیر به معنای اولی هست می نویسد:
من یقین دارم که حدیث بر همان معنا که شما می گویید (اولی) دلالت دارد.53
این نکته نیز قابل یادآوری است که مولی به معنای محبوب چنانکه ابن حجر و برخی دیگر مدعی شدند و روایات غدیر را بر آن حمل کردند، در ادبیات عرب جایی ندارد، چنانکه علامه میرحامد حسین می نویسد:
هیچ یک از منابع لغوی زیر «محبوب» را یکی از معانی «مولی» ندانسته است:
صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهایة، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنیر.54
پایان این بخش از سخن را قسمتی از گفتار خود ابن حجر قرار می دهیم. او با اینکه به شدت مخالف است که کلمه مولی به معنای اولی باشد، ولی خود در چند سطر بعد سخن خود را فراموش می کند و می گوید: ابوبکر و عمر همین معنای اولی را از حدیث غدیر فهمیدند. ابن حجر می نویسد:
اگر بپذیریم که مراد از حدیث غدیر، اولی است، باید گفت که منظور، اولی به امامت نیست، بلکه اولی به اطاعت است و همین معنا صحیح است، زیرا ابوبکر و عمر همین معنا (اولی به اطاعت) را فهمیدند و از این روی گفتند: امسیت یابن ابی طالب مولی کل مؤمن و مؤمنة.55
همچنین بنا به نقل میرحامد حسین، شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعی در «ذخیرة المآل» مدعی همین مطلب شده است و گفته است:
والمراد بالتّولی، الولایة وهو الصدیق الناصر او اولی بالاتّباع والقرب منه وهذا الذی فهمه عمر من الحدیث فانه لما سمعه قال: یهنک یابن ابن طالب…56

4 چهارمین اشکال، انکار یکی از شواهدی است که شیعه با آن برخلافت امیرالمؤمنین علی(ع) استدلال می کند، و آن جملات پیامبر(ص) در صدر حدیث است که فرمود: «ألست اولی بکم من انفسکم؛ آیا من نسبت به شما از خود شما اولی و سزاوارتر نیستم؟»، سپس فرمود: «هر که من اولی به اویم علی اولی به اوست».
برخی از علمای اهل تسنن جملات صدر حدیث را منکر شده اند؛ از جمله قاضی عضدالدین ایجی می نویسد:
بر فرض که بپذیریم این حدیث صحیح است، ولی باید گفت راویان، قسمت اول حدیث را نقل نکرده اند، پس ممکن نیست که به این جملات (الست اولی بکم) برای اثبات اینکه مولی در حدیث غدیر به معنای اولی است استدلال نمود.57
در پاسخ بدین اشکال باید گفت اگر هم فرضاً صدر روایت نمی بود، با استدلالهای گذشته جای شبهه ای باقی نماند که مراد از کلمه مولی، همان اولی است. اکنون ببینیم این ادعا تا چه حد با واقعیتهای تاریخی سازگار است. قبلاً در متنی که نقل کردیم دیدیم که جملات اوّلیه حدیث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است.
علامه امینی جملات صدر روایت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حدیث از عامه، از جمله : احمد بن حنبل، طبری، ذهبی، بیهقی، ابن ماجه، ترمذی، طبرانی، نسائی، حاکم نیشابوری، دارقطنی و… نقل میکند.58
علامه میرحامد حسین نیز همین اشکال را از «نهایة العقول» فخر رازی نقل کرده و سپس در پاسخ، مصادر بسیار متعددی از اهل سنّت را که صدر حدیث را روایت کرده اند معرفی می کند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن کثیر، نسائی، سمهودی، هندی در «کنزالعمال»، طبرانی و سمعانی و بسیار دیگر.59
ابن حجر در «صواعق المحرقة» چون به بی پایگی این اشکال پی برده است آن را مطرح نمی کند و وجود صدر حدیث را در روایات صحیحه می پذیرد.60

5 عذر تقصیر دیگری که برخی در پیشگاه حدیث غدیر آورده اند این است که پس از پذیرش معنای اولی در حدیث غدیر، اولویت در تصرف را نمی پذیرند، بلکه می گویند علی(ع) اولی است، ولی در اطاعت و تقرب جستن به وی نه اینکه اولی به تصرف باشد تا دلالت برخلافت وی کند.
این، سخن قاضی ایجی است.61 ابن حجر نیز ضمن بیان همین اشکال مدعی شده است که منظور از حدیث به طور قطع همان اولویت است، ولی اولویت در اطاعت و قربت. همین معنا را نیز ابوبکر و عمر از حدیث غدیر فهمیده اند و از این روی در تبریک به علی(ع) گفتند: «امسیت یابن ابی طالب مولی کل مؤمن ومؤمنة»، و نیز گفتار عمر که به علی(ع) می گفت: «انّه مولای؛ او مولای من است» به همین معناست.62
نظیر همین سخن قبلاً از شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعی گذشت.
پاسخ به این اشکال با نگاهی به صورت کامل روایت که قبلاً مصادر متعدد آن بیان شد کاملاً آشکار و بدیهی است. پیامبر اکرم(ص) در ابتدا جمعیت را مخاطب قرار داده و از آنان می پرسد: «ألست اولی بکم من انفسکم» و پس از پاسخ مثبتِ جمعیت می فرماید: «هرکس من اولی به او هستم علی نیز اولی به اوست». در حقیقت صدر سخن نوعی استدلال و زمینه سازی برای سخن بعدی است. اگر کلمه «اولی» در قسمت اوّل سخن به یک معنا باشد و کلمه «مولی» در قسمت دوم به معنای دیگری باشد، در سخن مغالطه صورت گرفته است. درست بدان می ماند که شخصی گروهی را مخاطب قرار دهد و از آنان بپرسد: آیا عین (به معنی طلا) فلزی گرانبها نیست؟ و پس از اعتراف مخاطب به درستی این سخن بگوید: پس عین (به معنی چشم) از فلز ساخته شده است.
در اینجا زیبنده است که قسمتی از نوشتار زیبای ابن بطریق را بیاوریم، وی می نویسد:
اگر کسی بگوید: آیا فلان خانه من در فلان مکان را می شناسید؟ و مخاطبان اعتراف کنند که خانه او را می شناسند، سپس بگوید: خانه ام را وقف نمودم، در این صورت اگر شخص دارای خانه های متعددی باشد، هیچ کس شک نمی کند که این صیغه وقف مربوط به همان خانه ای است که قبلاً درباره آن سخن گفت و از مخاطبان اعتراف گرفت.
و نیز اگر بپرسد: آیا برده من فلانی را می شناسید و قبول دارید که او برده من است؟ و مخاطبان اعتراف کنند، سپس بدون فاصله بگوید: برده ام آزاد است، بدون هیچ تردیدی هر انسان عاقلی می گوید این آزاد سازی مربوط به همان برده ای است که قبلاً از او سخن رفت، و معنی ندارد که این آزاد سازی را مربوط به برده دیگری بداند که سخن از او نرفته و مورد بحث و صحبت نبوده.63
بنابراین اولویت بکار رفته در جمله دوّم رسول خدا(ص) به همان اولویتی است که در جمله اوّل بکار رفته است و پیامبر(ص) دامنه همان اولویتی که برای خداوند و خویش بر مؤمنان اثبات کرد، به علی(ع) نیز توسعه داد و او را بدان مقام منصوب نمود و این همان مقام با عظمتی بود که پیامبر(ص) آن را اکمال دین خواند و فرمود: «این عظمت را که خداوند به اهل بیتم ارزانی داشت به من تبریک بگویید». و ابوبکر و عمر و سپس همه مسلمانانِ حاضر به علی(ع) تبریک گفتند.64 حسان بن ثابت درباره این ماجرا شعر سرود. برخی منافقان آن را برنتابیدند و بر خویش نفرین فرستادند (سئل سائل بعذاب واقع).
علاوه بر این بر فرض که مقصود از اولویت،اولویت در اطاعت و قرب باشد، آیا پس از رسول خدا(ص) در جریان خلافت، علی(ع) مطیع بود یا مطاع؟ آیا با وی مشورت کردند و نظر او را مقدم داشتند و یا به اعتراف همه مورّخان او از بیعت کردن کناره گیری نمود و به عمل ایشان رضایت نداد؟ بنا به اعتراف برخی مورخان او را تهدید به کشتن و آتش زدن خانه اش نمودند و در نهایت پس از شهادت همسر بزرگوارش بیعت نمود.
اصولاً اطاعت کامل وقتی میسر می شود که شخص حاکم جامعه باشد،والاّ مطاع نخواهد بود، بلکه خواسته یا ناخواسته فرمانبر دیگران خواهد بود، پس حتی اگر معنای روایت، اولی به اطاعت و قرب باشد نیز دلیل بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) است.

6 عده ای گفته اند: اگر بپذیریم که حدیث غدیر اولویت در تصرّف (که معنایش همان خلافت و امامت است) را ثابت می کند، پس مقصود از آن، خلافت در نهایت کار و در مآل امور است؛ یعنی پس از سه خلیفه دیگر. به عبارت دیگر، علی(ع) هنگامی خلیفه است که با او بیعت شود و چون پس از سه خلیفه دیگر با او بیعت شد، پس این روایت دلالت بر اولویت علی(ع) پس از آن سه شخص دارد؛ پس منافاتی ندارد که پس از پیامبر اکرم(ص) سه تن خلیفه بشوند و در نهایت علی(ع) به ولایت برسد. این شبهه را فخر رازی مطرح کرده است و پس از او نیز دیگران نظیر قاضی عضدالدین ایجی65 چلپی66، ابن حجر67 و شیخ سلیم البشری68 آن را تکرار نموده اند.
آیا اگر پیامبر(ص) می فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه بعدی» چنانکه در روایات بسیار دیگر فرموده است69 باز نمی گفتند: بعدیّت می تواند بعد از سه خلیفه دیگر باشد و علی بعد از سه خلیفه دیگر خلیفه رسول خدا(ص) است؟ و یا اگر می فرمود: «علی خلیفتی بلافصل» باز مدعی نمی شدند که کلمه «بلافصل» مطلق است و به خلافت سه خلیفه نخستین به دلیل اجماع اطلاق کلام رسول خدا(ص) تخصص یافته است و مفاد آن این است که: علی خلیفه بلافصل بغیر هذه الثلاثة؟ اگر مراد رسول اکرم(ص) از اولویت علی(ع) اولویت و خلافت او به هنگام بیعت مردم پس از بیست و پنج سال بوده است، این چه فضیلتی برای علی(ع) است و چه جای تبریک دارد؟ آیا آن همه ترس و بیم و آن همه خوشحالی و سرور و نقل روایت و بیان فضیلت، همه و همه لغو و بیهوده و گزاف و تنها برای بیان امری بدیهی و مسلم بوده است و هیچ گونه اختصاص و امتیازی را برای علی(ع) ثابت نمی کند؟! براستی اگر این حادثه عظیم الهی و دینی و دنیایی را در حد یک انتصاب دنیایی و آن هم در حد قلمروی کوچک پایین آوریم و فرض کنیم که زمامدار یک مملکت همه افراد ملت را جمع کند و به آنها بگوید: مرگ من نزدیک شده است و بزودی از میان شما می روم اکنون این شخص را به همان ولایت و زمامداری که خود داشتم منصوب می نمایم، کدام فرزانه است که مدعی شود منظور او ولایت و خلافت آن شخص در عاقبت کار و نهایت امر بوده است ومنافاتی ندارد که چندین نفر قبل از او حکومت را در دست بگیرند وسالیان طولانی فرد تعیین شده را از کوچکترین مقامات حکومتی به دور دارند؟ چگونه ممکن است خلافت را که به نص قرآن (نزول آیه الیوم اکملت… در این واقعه) اکمال دین است و عدم اعلام آن مساوی با عدم ابلاغ تمامی رسالت الهی است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پیامبر هیچ اشاره ای به افراد مقدّم بر او نکند با اینکه می داند این مسئله موجب اختلافات بسیاری خواهد شد و خونهای بسیاری برای آن ریخته خواهد شد.
ابوبکر و عمر پس از واقعه غدیر، علی(ع) را مولای خود دانستند و به او تبریک گفتند. اگر مراد از حدیث غدیر ولایت علی(ع) پس از درگذشت سه خلیفه باشد، پس علی مولای آنان نیست، چون آنها در زمان ولایت علی(ع) نیستند تا علی(ع) نسبت به آنان مولی و اولی به تصرف باشد.

7 اشکال دیگری که برخی مطرح کرده اند آن است که اگر حدیث غدیر بر امامت و خلافت علی(ع) دلالت کند، لازم می آید در حالی که رسول خدا(ص) زنده اند، علی(ع) امام باشد، چرا که در حدیث غدیر نیامده است که علی پس از من مولای شماست، پس معلوم می شود منظور از حدیث غدیر چیزی است که حتی در زمان حیات رسول خدا(ص) نیز برای علی(ع) ثابت بوده است و آن همان معنای محبت یا نصرت و امثال آن خواهد بود.
در پاسخ باید به این نکته توجه داشت که با توجه به شواهد و دلایلی که آورده شد منظور از حدیث غدیر ولایت وامامت علی(ع) است و چون حقیقت این کلام، خلافت او از زمان صدور حدیث غدیر است و این نیز ممکن نیست، پس باید به قاعده کلی و همیشگی مراجعه شود که مطابق آن هنگام تعذر حقیقت به اقرب المجازات مراجعه می شود؛ و در حدیث غدیر چون نمی تواند خلافت از زمان رسول خدا(ص) شروع شود پس باید به نزدیکترین معنای مجازی مراجعه شود، و آن خلافت بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم(ص) است.
برخی دیگر از دانشمندان گفته اند: در حقیقت از همان زمان حیات رسول خدا(ص) خلافت علی آغاز شد و علی(ع) بدین مقام منصوب شد، ولی شرط فعلیت آن، رحلت رسول خدا(ص) بود، همان گونه که فقها در باب وصیت معتقدند که تملیک از همان زمان وصیت است؛ یعنی موصی در زمان حیاتِ فرد، موصی له را مالک می کند، ولی شرط فعلیت ملکیت، تحقق مرگ موصی است. در موارد تعیین ولیعهد در مناصب سیاسی نیز این گونه است که زمامدار قبلی، زمامدار پس از خود را در حیات خود منصوب می کند ولی شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلی است، و رسول خدا(ص) با بیان نزدیک شدن زمان رحلت خویش به طور آشکار روشن نمود که انتصابی که در روز غدیر صورت می گیرد، تعیین تکلیف امت اسلامی پس از وفات اوست.

8 اشکال دیگر، سخن ابن حجر است، او می گوید:
اگر مقصود رسول خدا(ص) در حدیث غدیر خلافت و امامت علی(ع) بود، چرا به جای کلمه «مولی» کلمه «خلیفه» را بکار نبرد، پس اینکه رسول خدا(ص) به جای کلمه خلیفه کلمه مولی را بکار برده دلیل آن است که مقصود او خلافت علی(ع) نبود.70
در پاسخ باید گفت اگر بنابر توجیه روایات و محمل تراشیها و تفسیرهای نابجا باشد با هیچ عبارتی نمی توان مطلبی را اثبات کرد. آیا اگر پیامبر(ص) به جای کلمه مولی کلمه خلیفه را بکار می برد، آنان که حدیث غدیر را با این همه وضوح توجیه کرده اند نمی گفتند منظور از خلیفه، خلیفه در ردّ امانات و ادای دیون و امثال آن است؟ و یا ادعا نمی کردند منظور از خلیفه، امام است ولی بالمآل و در نهایت، پس منافات با خلافت دیگران قبل از او ندارد.
حقیقت آن است که رسول خدا(ص) با هر زبانی خلافت و امامت علی(ع) را بیان کرد. مگر نه آن است که در روایات بسیاری با عنوان «خلیفه من» علی(ع) را معرفی کرده است، پاسخ ابن حجر و امثال او به آن روایات چیست؟
به عنوان نمونه چند مورد از روایاتی که رسول خدا(ص) در آنها علی(ع) را به عنوان خلیفه خود نام برده است از مصادر عامه بیان می کنیم:

1 تاریخ الامم والملکوک، حافظ ابن جریر الطبری، ج1، ص541؛
2 الکامل ، ابن اثیر، ج2، ص62؛
3 کنز العمال، العلامة المتقی الهندی، ج13، ص114؛
4 المستدرک علی الصحیحین، الحافظ الحاکم النیشابوری، ج3، ص133؛
4 التلخیص، الحافظ الذهبی (چاپ شده در حاشیه مستدرک حاکم)، ج3، ص133 .
اضافه بر اینها علامه امینی در روایت رسول اکرم(ص) لفظ «خلیفتی» را از منابع بسیار متعدد روایی، تفسیری و تاریخی اهل سنت نظیر: مسند احمد حنبل، تفسیر کشف البیان ثعلبی، جمع الجوامع سیوطی وخصائص نسائی نقل می کند.71

9 شبهه دیگر چنین قابل طرح است که اگر این روایت دلالت بر خلافت بلافصل علی(ع) دارد، چرا آن حضرت و یا اصحاب او به این روایت استدلال و احتجاج نکردند.
ابن حجر هیثمی می نویسد:
چگونه حدیث غدیر نص در امامت علی(ع) است، در حالی که او یا عباس و یا شخص دیگری به آن احتجاج و استدلال نکردند، پس سکوت او از استدلال به این روایات تا ایّام خلافتش در نزد هر کس که کمترین عقلی داشته باشد دلیل آن است که او می دانست این روایت نصّ بر خلافت او نیست.72

پاسخ:
با یک نگاه به مصادر تاریخی بطلان این گونه اشکالها واقع می شود. علامه امینی احتجاجات امیرالمؤمنین(ع) را به روایت غدیر از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگی نظیر: خوارزمی در «مناقب»، جوینی در «فرائد السمطین» و نسائی در «خصائص» و ابن حجر عسقلانی در «الاصابة» و حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» ابن مغازلی در «مناقب» و حلبی در «سیره»اش و نیز بسیاری دیگر نقل می کند. برخی از این احتجاجات قبل از ایّام خلافت و برخی در ایام خلافت آن حضرت بوده است.73
محمد بن محمد الجزری الدمشقی نیز در احتجاج حضرت فاطمه(س) را به این حدیث شریف نقل می کند.74
قندوزی در «ینابیع المودة» احتجاج امام حسن مجتبی(ع) به این حدیث را نقل کرده است،75 همان گونه که تابعی بزرگ سلیم بن قیس، احتجاج امام حسین(ع) را به این حدیث در محضر صحابه و تابعین در سرزمین منی ذکر نموده است.76
احتجاج بسیاری دیگر را نیز می توان در کتاب شریف «الغدیر» مشاهده نمود.77
با توضیحی که درباره سکوت امیرالمؤمنین(ع) در ایام خلفای سه گانه خواهیم داد روشنتر خواهد شد که چرا این احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بیان حقیقت بود و اصرار بیشتری برای اثبات و ایضاح آن نشده است. در این نوشته از ذکر احتجاج و استدلال آن حضرت که در موارد مختلف و در منابع شیعی ذکر شده است نیز چشم پوشیدیم.

10 همه می دانند که امیرمؤمنان(ع) اگرچه در ابتدای خلافت ابوبکر با وی بیعت نکرد و همراه با او گروه بنی هاشم نیز از بیعت خودداری نمودند، ولی بالاخره پس از مدتی این خلافت را پذیرفت و با آرا و نظرات خود نیز این خلفا را یاری می رساند. براستی اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وی دلالت می کرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نکرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟ این یکی از اشکالاتی است که برخی از دانشمندان سنّی نظیر ابن حجر هیتمی78 و نیز شیخ سلیم البشری79 مطرح نموده اند. شیخ سلیم البشری می نگارد:
ما انکار نمی کنیم که بیعت ابوبکر از روی مشورت و تفکر و بررسی نبوده بلکه ناگهانی و بدون بررسی انجام شد. انصار و رئیسشان مخالفت کردند و بنی هاشم و دوستانشان از مهاجرین و انصار کناره گیری نمودند،ولی بالاخره در نهایت همگی خلافت ابوبکر را گردن نهادند و بدان راضی شدند و اجماع بر خلافت ابوبکر منعقد شد.80
در پاسخ این اشکال می گوییم: آری، پذیرش نهایی بیعت ابوبکر از سوی برخی مسلمانان مورد انکار نیست. اگرچه گروهی نظیر سعد بن عباده هرگز آن را نپذیرفتند تا زمانی که ترور شدند. ولی باید دید آیا این پذیرفتن به معنای قبول استدلال و قبول حقانیت خلافت ابوبکر بوده است و یا سرّ دیگری داشته است. در مراجعه به روایات می بینیم که شخص پیامبر اکرم(ص) به نوعی استیثار و انحصارطلبی بعد از خود اشاره کرده است و به مسلمانان توصیه کرده است که در این شرایط برای حفظ اصل اسلام سکوت کنند، همان گونه که در روایات اهل بیت(ع) و خطبات امیرالمؤمنین(ع) نیز به این مطلب اشاره شده است. از این روی مسلمانانی که در مسیر ولایت انحراف می دیدند با توجه به نهضتهای انحرافی نظیر: قیام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حرکتهای منافقین در میان مسلمین و حرکت نظامی روم و سایر مشکلات، اصل اسلام را در خطر می دیدند، از این روی در مقابل آن انحراف در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردباری پیشه کردند.81
اکنون به برخی از روایاتی که رسول اکرم(ص) در این باره بیان فرموده است اشاره می کنیم: مسلم در صحیحش نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
انّها ستکون بعدی اثرة وامور تنکرونها، قالوا: یا رسول اللّه! کیف تامر من ادرک منّا ذلک؟ قال: تودّون الحق الذی علیکم تسئلون اللّه الذی لکم؛82
پس از من انحصارطلبی و اموری که ناپسند و ناخوش دارید خواهید دید. اصحاب سؤال کردند: آن کس را که این زمان را دریافت چه فرمان می فرمایی؟ فرمود: آن حق که برعهده دارید بگذارید و حقی که از آن شماست از خدای درخواست کنید.
در روایتی دیگر فرمود:
ستلقون بعدی اثرة فاصبروا حتی تلقون علی الحوض؛83
پس از من دچار انحصارطلبی خواهید شد صبر کنید تا نزد حوض [کوثر] به ملاقاتم برسید.
در روایتی دیگر حذیفه می گوید:
به پیامبر اکرم(ص) عرض کردم: یا رسول اللّه ما در جاهلیت در شر و بدی بودیم و خداوند خیر و نیکی برایمان آورد که اکنون در آن به سر می بریم، آیا پس از این نیکی، شرّ و بدی خواهد بود؟ فرمود: آری، پیشوایانی که هدایت مرا نمی پذیرند و به سنت من عمل نمی کنند … گفتم وظیفه من چیست؟ فرمود:می شنوی و اطاعت امر می کنی اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت کن.84
روایات بسیار دیگری به همین مضمون در کتاب امارت «صحیح مسلم» آمده است و نیز نظایر آن را المتقی الهندی در «کنز العمال» (ج6، ص50) ذکر نموده است.

11 می رسیم به آخرین اشکال که به نظر ما اساسی ترین اشکال است و بقیه اشکالات پس از این و برای توجیه این اشکال مطرح شده است. این اشکال دارای روح و باطنی سیاسی است.
برخی از عالمان عامه گفته اند: چگونه ممکن است رسول خدا(ص) همه صحابه را به امامت علی(ع) دعوت کند ولی آنان با او به مخالفت برخیزند. به عبارت دیگر برای ردّ تمامی نصوص و استدلالات همین کافی است که ما می بینیم صحابه رسول خدا(ص) به آن عمل نکرده اند، و اگر بخواهیم این روایات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذیریم ناچاریم صحابه رسول خدا(ص) و سلف صالح را متهم به زیرپا گذاشتن حق کنیم و البته این ممکن نیست، پس بناچار نصوص را ترک می کنیم و می گوییم منظور از نصوص و روایات چیز دیگری بوده است.
این، مضمون سخنی است که ابن حجر در «صواعق»85 آورده است و صریح سخنی است که شیخ سلیم البشری در «المراجعات» نوشته است، او می نویسد:
اهل بصیرت نافذ و صاحبان تفکر صحیح صحابه را از مخالفت با رسول خدا(ص) منزّه می دانند، پس ممکن نیست که نصّی را از او بر امامت شخصی بشنوند و از او روی گردان شوند و به اوّلی و دومی و سومین شخص روی آورند.86
نیز در جایی دیگر می نویسد:
من یقین دارم که احادیث، بر گفته های شما دلالت می کند واگر نبود که لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت کنیم من مطیع حکم شما می شدم و سخنان را می پذیرفتم ولی چاره ای جز دست برداشتن از ظاهر این روایات نیست تا اقتدا به سلف صالح کرده باشیم.87
همچنین می نگارد:
حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب می شود که حدیث غدیر را تأویل کنیم چه متواتر باشد یا غیر متواتر.88
در پاسخ بدین اشکال در ابتدا گفتگوی میان ابن ابی الحدید معتزلی و نقیب ابوجعفر العلوی را می آوریم و سپس به توضیح بیشتر جواب می پردازیم:
ابن ابی الحدید می گوید:
چون این جمله امام امیرالمؤمنین(ع) (کانت اثرة شحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین) را در محضر ابوجعفر العلوی می خواندم گفتم:
منظور امام(ع) کدام روز است، روزی که سقیفه بنی ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشکیل شد و با ابوبکر بیعت شد یا روز شورای خلافت که به انتخاب عثمان منجر شد؟
و جواب داد: منظور روز سقیفه است.
به وی گفتم: دلم راضی نمی شود که به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانی و معصیت بدهم وبگویم نص صریح او را ردّ کرده اند.
او پاسخ داد: آری من نیز راضی نمی شوم که به رسول خدا(ص) نسبت اهمال کاری و سهل انگاری در امر امامت امت بدهم و بگویم او مردم را سرگردان و بی سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدینه خارج نمی شد مگر آنکه امیری را تعیین می کرد، در حالی که زنده بود و از مدینه هم زیاد دور نشده بود، پس چگونه برای زمان پس از مرگ که نمی توان آنچه را بعد پیش می آید اصلاح کرد کسی را تعیین نکرد.89
تعبیر پر معنای علامه امینی در «الغدیر» نیز اشاره به همین نکته دارد، آنجا که می نگارد:
خوش گمانی دیگران به سلف که در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است که نصوص و روایات صریح پیامبر را تغییر دهند، ولی خوش گمانی یقینی ما به رسول خدا(ص) ما را وادار می کند که بگوییم او آنچه را که امّتش لازم داشتند و بر ایشان ضروری بود هرگز ترک نکرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.90
پس از این می آوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متأسفانه در برخی موارد صحابه رسول خدا(ص) علی رغم دستور صریح او، بدان وقعی نگذاشتند. قبل از بیان این موارد، سخن علامه سید شرف الدین را درباره بی توجهی صحابه به نصوص امامت بیان می کنیم: او می نگارد:
مسلمانان در امور عبادی مطیع رسول خدا(ص) بودند، ولی در امور سیاسی گاه مخالفت می نمودند و عذر آنان این بود که گمان می کردند آنها در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند و حق اظهار نظر بر خلاف سخن رسول خدا(ص) را دارند، در ماجرای خلافت برخی از صحابه گمان کردند که مردم به خلافت علی(ع) رضایت نخواهند داد، چرا که بسیاری از افراد قبایل مختلف در جنگهای اسلام به شمشیر او کشته شده اند و از طرفی از عدالت شدید او می ترسیدند و می دانستند او بر اساس حق خالص عمل خواهد نمود. از طرفی عده بسیاری بر فضیلتهای او حسد می بردند. همه این جهات باعث شد که گمان کنند امر خلافت علی(ع) استوار نخواهد شد. پس برای اینکه امت دچار اختلاف نشوند، با اینکه می دانستند پیامبر(ص) علی(ع) را به خلافت نصب کرده است، دست از نصوص برداشتند و برخلاف نصوص با دیگران بیعت نمودند. البته این اجتهاد در مقابل نص صریح رسول خدا(ص) بود و آنان از این گونه اجتهادات داشتند.91
اکنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعی رسول خدا(ص) اشاره می کنیم:
یکی از مهمترین اجتهادهای صحابه و مخالفت آنان با دستور صریح رسول خدا(ص) جریان روز رحلت رسول خداست آنگاه که فرمود: بیایید برایتان نوشته ای بنگارم که هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است.92 و یا بنا به نقلی دیگر گفت: پیامبر هذیان می گوید.93
تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به عذرها برخی را می توان در کتاب «المراجعات» (ص240) خواند.
از جمله این موارد، ماجرای صلح حدیبیه است که چون پیامبر(ص) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرامم خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولی هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر(ص) از روی خشم به خیمه ام السلمه رفت. این جریان را مورخان اسلامی بیان نموده اند از جمله منابع زیر:
ابن کثیر در «البدایة والنهایة»، ج4، ص170و ص 178؛
طبری در «تاریخ الامم والملوک»، ج2، ص124؛
ابن اثیر در «الکامل»، ج2، ص205.
از دیگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زید در لشکری که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهی با او است، با اینکه رسول اکرم(ص) دستور اکید به همراهی اصحاب با اسامه داده بود، ولی لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا(ص) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد.94
از دیگر موارد، اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة»95 و «تاریخ الامم والملوک»96 و سایر مصادر آمده است.
این موارد تایید کننده نظر یکی از دانشمندان سنی است که می نویسد:
اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریه ای سیاسی و طرحی اموی است که بنی امیه برای توجیه سیاستهای ضد اسلامی خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفی از آن بهره بردند.97
این نکته نیز مخفی نیست که تمامی حاضران در صحنه غدیر و نیز همگی صحابه رسول اکرم(ص) در مدینه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامی زندگی می کردند و شهر مدینه حداکثر گنجایش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زیادی از آنان نیز مهاجرانی «موالی» بودند که دارای پایگاه سیاسی اجتماعی نبودند و کسی به نظریات آنان اعتنایی نمی کرد و مورد رایزنی قرار نمی گرفتند. اضافه بر اینها نظام قبیله ای حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأی سیاسی و دخالت در امور کشورداری را به عده ای معدود از رؤسای قبایل و به اصطلاح ریش سفیدها محدود کرده بود و نظریه دیگران محلی از اعراب نداشت.
پس از صحابه مدینه، تنها برخی سران قبایل حق اظهار نظر داشتند که عده ای از برجسته ترین آنها نظیر عباس عموی پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) و زبیر و برخی دیگر از بیعت کناره جسته و در خانه علی(ع) تحصن اختیار کرده بودند. گروهی هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قیس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با این بیعت و پشت پازدن به نصوص پیامبر اکرم(ص) اظهار داشتند. پس این مخالفت صریح با نصوص متواتر رسول خدا(ص) توسط گروهی اندک صورت گرفت و پس از بیعت با ابوبکر که ناگهانی و بدون تفکر و رایزنی (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملی انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظریه ای مطرح شد که اگر یک نفر با شخص بیعت کرد همه باید با او بیعت کنند والاّ کشته خواهند شد. بدین سان بود که وقتی امیرالمؤمنین(ع) نصوص متواتر پیامبر(ص) را به مردم یادآور شد، آنان عذر را آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملی انجام شده قرار گرفتیم.98
امّا اصحابی که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانی در آن زمان مدت زمانی گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعی از مدینه حرف شنوی داشتند چرا که با خود می گفتند. تا آخرین لحظه بالای سر پیامبر(ص) بوده اند، شاید پیامبر(ص) طرحی جدید و سخن دیگری را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخی آنان هنگامی که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند (مالک بن نویره).99
بدین سان بود که غدیر فراموش شد و به صورت انکار شگفت تاریخ درآمد.

1. مسند احمد بن حنبل، ج4، ص281
2. در پانزده مورد و گاه با چند سند، اصل کلام رسول خدا(ص) آورده شده است.
3و4. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، تصحیح: مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج3، ص109و110
5. سنن ابن ماجه، تصحیح: محمد فواد الباقی، بیروت، دارالفکر، ج1، ص43، ح116
6. الجامع الصحیح وهو السنن الترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج5، ص591،ح3713
7. شرح المواقف، جرجانی، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی، ج8، ص361
8. الصواعق المحرقة، ابن حجر هیتمی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1405ه،ص64
9. الفصل فی الملل والاهواد والنحل، ابن حزم، ج4، ص224
10. احقاق الحق، ج2، ص423
11. الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، علامه امینی، بیروت، دارالکتاب العربی، 1387ه، ج1، ص320
12. همان، ج1، ص294
13. همان، ص 222
14. احقاق الحق، ج2، ص426
15. عشره مبشره: ده نفرند که بنا به عقیده اهل سنت، پیامبر به طور قطع آنان را اهل بهشت دانسته و بدانان بشارت بهشت داده است.
16. الغدیر، ج1، ص314
17. تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ه، ج7، ص288
18. فتح الباری،ابن حجر عسقلانی،بیروت، داراحیاء التراث، 1405ه،ج7، ص61
19.ینابیع المودة،قندوزی، کاظمیة، دارالکتب العراقیة، 1385ه، ج1، ص35
20. اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، جزری دمشقی، ص22
21. ر.ک: صحیح المسلم بشرح النوری، بیروت، داراحیاء التراث، ج1، ص24؛ المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، ج1، ص3
22. الغدیر، ج1، ص320
23. الصواعق المحرقة، ص64
24. همان، ص 188
25 . همان، ص64
26 . حماسه غدیر، ص 35
27و28 . شرح المواقف، ج8، ص361
29 . الصواعق المحرقة، ص64
30 . شرح المواقف، ج8، ص361
31 . الصواعق المحرقة، ص65
32 . دلائل الصدوق، ج2، ص83
33 . شرح المواقف، ج8، ص361
34 . الصواعق المحرقة، ص65
35 . الاغانی، ابوفرج اصفهانی،ج4، ص143: تمامی عرب اجماع و اتفاق کرده اند که شاعرترین مردمان ،مردم مدینه اند و شاعرترین آنان حسان بن ثابت است.
36 . الغدیر، ج2، ص34
37 . همان، ص67
38 . همان، ص114
39 . الغدیر، ج1، ص342: تعداد 28 نفر را و در سایر مجلدات تعداد بسیار زیاد دیگری را نام می برد و عبارت و اشعار آنها را بیان می کند.
40 . همان، ج2، ص25
41 . همان، ج1، ص272283
42 . همان، ص246
43 . همان، ج1،ص214
44 . فرائد السمطین، جوینی، بیروت، مؤسسة المحمودی، 1398ه، ج1،ص315
45 . الغدیر، ج1، ص 52، 217و 218
46 . عبقات الانوار، میرحامد حسین هندی، قم، انتشارات سید الشهداء، 1410ه، ج8، ص226
47 . فرائد السمطین، ج1، ص315
48 . شرح المواقف، ج8، ص261
49 . عبقات الانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخی از موارد متفرقه دیگر.
50 . الغدیر، ج1، ص361
51 . النهایة، ابن اثیر، قم، اسماعیلیان، ج5، ص228
52 . الغدیر، ج1، ص370
53 . المراجعات، علامه سید شرف الدین شیخ سلیم البشری، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399ه، ص141
54 . عبقات الانوار، ج10، ص410
55 . الصواعق المحرقة، ص67
56 . عبقات الانوار، ج8، ص221
57 . شرح المواقف، ج8، ص361
58 . الغدیر، ج1، ص371
59 . عبقات الانوار، ج10، ص288
60 . الصواعق المحرقة، ص65
61 . شرح المواقف، ج8، ص362
62 . همان، ص67
63 . العمدة، ص116
64 . الغدیر، ج1، ص274 (به نقل از شرف المصطفی، ابوسعید النیشابوری و…)
65 . شرح المواقف، ج8، ص361
66 . همان، پاورقی صفهه 361
67 . الصواعق المحرقة، ص67
68 . المراجعات، ص182
69 . ر.ک: الاصابة، ج3، ص641؛ فرائد السمطین، ج1، ص315؛ حلیة الاولیاء، ج1، ص86، علامه امینی در الغدیر (ج1، ص86) این روایت را از ترمذی، حاکم، نسائی، ابن ابی شیبه، طبری و… نقل می کند.
70 . الصواعق المحرقة، ص69
71 .الغدیر، ج2، ص278
72 . الصواعق المحرقة، ص69
73 .الغدیر، ج1، ص159
74 . اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص32
75 . ینابیع المودة، ص482
76 . موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص370
77 .الغدیر، ج1، ص198213
78 . الصواعق المحرقة، ص76
79و 80 . المراجعات، ص232
81 . نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.
82 . صحیح مسلم، ج12، ص232
83 . همان، ص235
84 . همان، ص237
85 . الصواعق المحرقة، ص68
86 . المراجعات، ص237
87 . همان، ص141
88 . همان، ص177
89 . شرح نهج البلاغه، ج9، ص248
90 .الغدیر، ج1، ص401
91 . المراجعات، ص237
92 . صحیح بخاری، ج4، ص7، باب «قول المریض قوموا عنّی.
93 . همان، ج3، ص91
94 . ر. ک: تاریخ الامم والملوک، ابن جریر الطبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ه، ج2، ص225
95 . البدایة والنهایة، ابن کثیر الدمشقی، ج4، ص353
96 . تاریخ الامم والملوک، ج2، ص122. برای اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص والاجتهاد مراجعه شود.
97 . نظریة عدالة الصحابة، احمد حسین یعقوب، لندن، موسسة الفجر، بی تا، ص107
98 . الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینوری، مصر، مکتبة مصطفی(ص)، 1388ه، ص12
99 . مستفاد از اعتذار خالدبن ولید. ر. ک: تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ج2، ص504

کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است

 

کمپین رهروان غدیر

 

نعمت الهی در غدیر خم

نعمت الهی در غدیر خم

 

نوشته شده توسط ط.حسن زاده   

   

يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون (نحل - 83)

نعمت خدا را می شناسند اما باز هم منكر آن مي شوند و بيشترشان كافرند.

   

آنان کیستند که نعمت خداوند را می شناسند اما آن را انکار می کنند؟

آیا برای آن مکتبی که با ارزش ترین نعمت خدا را انکار می کنند، نمی توان از لفظ "کافر" استفاده کرد؟!

و آیا آن ظالمان و ناجوانمردان علاوه بر ردّ غدیر و تأسیس سقیفه به خود اجازه می دهند کلام خدا را که همان نصّ صریح قرآن است را انکار کنند؟!   پاسخ مثبت است!!

   

   

جَاءَ أَصْحَابُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَیهٍ السًّلام وَ هَنَّوْهُ بِالْوَلَايَةِ وَ أَوَّلُ مَنْ قَالَ لَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة.[1]

اصحاب نزد امير المؤمنين علیه السلام  آمدند و او را به ولايت و امامت مباركباد گفتند و اولين كسى كه تبريك و تهنيت گفت ،عمر بن خطاب بود كه گفت يا على،مولاى من و مولاى همه مؤمنين و مؤمنات گشتى.

   

سُئِلَ الصَّادِقُ عَلَیهٍ السًّلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها قَالَ يَعْرِفُونَهَا يَوْمَ الْغَدِيرِ وَ يُنْكِرُونَهَا يَوْمَ السَّقِيفَةِ .[2]                                 

از حضرت صادق علیه السلام  پرسيدند در مورد قول خداى تعالى" يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها" فرمود: "نعمت الهي را در روز غدير شناختند و در سقيفه انكار كردند"

   

أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَیهٍ السًّلام يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها يَعْرِفُونَ يَعْنِي وَلَايَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ بِالْوَلَايَة .[3]

احمد بن عيسى گويد: امام صادق علیه السلام فرمود هنگامي كه اين آيه نازل شد ولايت علی علیه السلام را شناختند ولی بيشترشان به ولايت كفر ورزيدند.

   

   

   

[1]. بحار الأنوار ج37/ 165ح 42– جامع الأخبار/11

[2]. همان

[3]. بحار الأنوار ج24/ 63ح 49 – الكافي ج1/ 427ح 77

 

کمپین رهروان غدیر

 

نص بر امامت در نهج البلاغه‏

نص بر امامت در نهج البلاغه‏

 

سؤال: آیا در نهج البلاغه نشانى از وجود نص بر امامت على و فرزندان او هست؟

جواب:

اوّلًا: باید توجه نمود که شریف رضى گردآورنده سخنان و نامه هاى امام، همه سخنان ایشان را در موارد گوناگون، جمع نکرده و بیشترین توجه او، سخنان فصیح و بلیغ آن حضرت بوده است، لذا مجموعه سخنان امام را «نهج البلاغه» نامیده است. بنابراین اگر در این کتاب نشانى از وجود نص بر امامت امام و فرزندان او نباشد، دلیل بر نبود نص و دلیل از رسول خدا (ص) نیست.

ثانیاً: در نهج البلاغه کراراً مسأله وصایت و امامت حضرت و اهل بیت او مطرح شده و ما از میان سخنان فراوان آن حضرت به اندکى بسنده مى کنیم.

منزلت اهل بیت (علیهم السَّلام):

امام (ع) در خطبه دوم نهج البلاغه، منزلت اهل بیت (علیهم السَّلام) را چنین معرفى مى کند:

«مَوضِعُ سِرِّهِ وَلجأُ أَمْرِهِ وَعَیْبَةُ عِلْمِهِ وَموئِلُ حُکْمِهِ، وَکهُوفُ کُتُبهِ، وَجِبالُ دینِهِ؛ بِهِمْ اقامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ وَأَذْهَبَ ارتعادَ فَرائِضِهِ... لا یُقاسُ‏ بِآل مُحَمَّد (ص) مِنْ هذِهِ الأُمّة أَحد، ولا یُسوّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتهُمْ عَلَیْهِ أَبداً، هُمْ أَساسُ الدِّین وَعِمادُ الیَقینِ، إِلَیْهِمْ یَفى‏ءُ الغالى وَبِهِمْ یلحَقُ التالى وَلَهُمْ خَصائصُ حَقِ الوِلایَة وَفِیِهمُ الوَصیّةُ وَالوراثَةُ، الآنَ إِذْ رَجَعَ الحَقّ إِلى أَهْلِهِ وَنقل إِلى مُنتقَله».[1]

«جایگاه راز خدا، پناهگاه دین او، صندوق علم او، مرجع حکم او، گنجیینه هاى کتاب هاى او، و کوه هاى دین او مى باشند. به وسیله آنها پشت دین را راست کرد و تزلزلش را مرتفع ساخت... احدى از امت با آل محمد قابل قیاس نیست. کسانى را که از نعمت آنها متنعمند با خود آنها نتوان هم ترازو کرد، آنان رکن دین و پایه یقینند، تند روان باید به آنان (که میانه روند) برگردند و کند روان باید سعى کنند به آنان برسند، شرایط ولایت امور مسلمین در آنها جمع است و وصیت پیامبر درباره آنها است و آنان کمالات نبوى را به ارث برده اند، این هنگام است زمانى که حق به اهلش بازگشته به جاى اصلى خود منتقل گشته است».

چه نصى روشن تر از این که مى فرماید: «و فیهم الوصیة والوراثة».«وصیت رسول خدا و وراثت او در میان آنها است».

و نیز مى فرماید: «أیْنَ الّذینَ زَعَمُوا انّهُمُ الرّاسِخُونَ فِى العِلْمِ دُوننا، کذباً وَبَغْیاً عَلَیْنا ان رَفَعَنا اللّه وَوَضَعَهُمْ، وَأعْطانا وَحَرَّمهُمْ، وادخلنا وأخرجهُم، بِنا یُستَعطى ویُسْتَجلى العَمى، إِنَّ الأئِمَّة مِنْ قُریش غَرَسُوا فى هذا الْبَطْنِ مِنْ هاشِم لا تصلح عَلى سِواهُمْ وَلا تصلح الوُلاةَ من‏ غَیْرِهِمْ».[2]

«کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد».

سخنان حضرت درباره حقانیت خود:

سخنان حضرت درباره حقانیت خود بیش از آن است که در این جا به آن اشاره شود، کافى است به یاد آوریم که آن حضرت در اوائل خلافت ظاهرى خود در خطبه اى چنین فرمود:

«فَوَ اللّهِ ما زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقّى مُسْتَأْثَراً عَلىَّ مُنْذُ قَبَضَ اللّهُ نَبِیَّهُ (ص) حَتّى یَومِ النّاسِ هذا».[3]

«به خدا سوگند از روزى که خدا جان پیامبر خویش را تحویل گرفت تا امروز همواره حق مسلم من از من سلب شده است».[4]

 

منابع

[1] - نهج البلاغه، خطبه 2.

[2] - نهج البلاغه، خطبه 107.

[3] - نهج البلاغه، خطبه 6.

[4] - راهنماى حقیقت، شیخ جعفر سبحانی، ص:338- 340.

کمپین رهروان غدیر

 

آیا آیه ی اکمال در روز عرفه نازل شده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا آیه ی اکمال در روز عرفه نازل شده است؟

   

« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا » (المائده:3)

   

اهل سنت معتقدند که آیه ی فوق که به آیه ی اکمال معروف است ، در روز عرفه نازل شده ؛ اما شیعیان معتقدند که این آیه در روز غدیر خم نازل شده است . در این مقاله به یک تناقض در گفتار علمای اهل سنت خواهیم پرداخت ، و نشان خواهیم داد که آن ها به طور غیر مستقیم نزول آیه در روز غدیر را اثبات نموده اند .

   

اهل سنت مدعی هستند آیه ی اکمال در روز عرفه یعنی روز نهم ذی الحجه سال دهم هجری نازل شده است. آن ها برای این ادعای خود ، سخنانی از برخی صحابه ی نامدار همچون عمر بن خطاب نقل کرده اند. اما شیعه بنا بر نقل هائی که هم شیعه آن را آورده و هم اهل سنت ، معتقد است که این آیه در روز غدیر خم یعنی روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری و پس از معرفی حضرت علی (علیه السلام) و سایر فرزندان او به عنوان جانشینان حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) نازل شده است. سیوطی مفسر بزرگ اهل سنت در تفسیر خویش دو حدیث از ابوسعید خدری و ابوهریره در این باره نقل کرده است :

   

" أخرج ابن مردويه وابن عساكر بسند ضعيف عن أبي سعيد الخدري قال : لما نصب رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا يوم غدير خم فنادى له بالولاية هبط جبريل عليه بهذه الآية " اليوم أكملت لكم دينكم " .

 وأخرج ابن مردويه والخطيب وابن عساكر بسند ضعيف عن أبي هريرة قال : لما كان يوم غدير خم وهو يوم ثماني عشر من ذي الحجة قال النبي صلى الله عليه و سلم : من كنت مولاه فعلي مولاه . فانزل الله اليوم أكملت لكم دينكم ."

( الدر المنثور - السيوطي - ج 2 - ص 259 )

( ابن مردویه و ابن عساکر از ابوسعید خدری نقل کرده اند که گفت : هنگامی که رسول خدا ( صلى الله علیه و آله و سلم )  علی را در روز غدیر خم [به امامت] نصب کرد ، و برای ولایت او بین مردم ندا در داد ، جبرئیل با این آیه فرود آمد : « امروز دین تان را کامل کردم ».

و همچنین ابن مردویه و خطیب و ابن عساکر از ابوهریره نقل کرده اند که گفت : وقتی روز غدیر خم که همان هجدهم ماه ذی الحجه باشد فرا رسید ، رسول خدا ( صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود : "هرکس من مولای او بودم ، علی مولای اوست ." پس خداوند این آیه را نازل کرد که : « امروز دین تان را کامل کردم ». )

   

البته چنان که مشاهده می شود وی سند هر دو حدیث را تضعیف نموده ، زیرا این مطلب با اعتقادات اهل سنت سازگار نیست !

   

در ادامه براى اثبات بطلان احادیثی که مبیّن نزول آیه اکمال در روز عرفه هستند ، به تفاسیر و تواریخ اهل سنت مراجعه می کنیم تا تناقض را ببینیم.

اهل سیر و آثار از اهل تسنن اتفاق دارند بر آنکه پیامبر اکرم  ( صلى الله علیه و آله و سلم )  بعد از نزول آیه اکمال دین، هشتاد و یک روز، و یا هشتاد و دو روز عمر کرده و به دار بقا رحلت فرمودند .

فخر رازی در تفسیر خود می گوید:

المسألة الرابعة : قال أصحاب الآثار : إنه لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم لم يعمر بعد نزولها إلا أحداً وثمانين يوماً ، أو اثنين وثمانين يوماً ، ولم يحصل في الشريعة بعدها زيادة ولا نسخ ولا تبديل ألبتة ، وكان ذلك جارياً مجرى أخبار النبي صلى الله عليه وسلم عن قرب وفاته ، وذلك إخبار عن الغيب فيكون معجزاً   "

( تفسیر الرازی - الرازی - ج 11 - ص 139 )

(اصحاب آثار گفته اند که : چون این آیه بر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه (وآله) وسلّم نازل شد پس از نزول آن بیش از هشتاد و یک و یا هشتاد و دو روز عمر نکردند و بعد از این آیه در شریعت اسلام، زیاده و تبدیل و نسخی واقع نشد. و این آیه جاری مجرای اخبار رسول خدا از نزدیکی وفاتش بود. واین اخبار از غیب است، و معجزه میباشد ) 

   

تقریبا همه ی مفسرین بزرگ اهل سنت به تبعیت از تاریخ نویسان ، با هم مشترک اند . نام برخی از آن ها از این قرار است:

تفسیر أبی السعود - أبی السعود - ج 3 - ص 7

تفسیر الثعلبی - الثعلبی - ج 2 - ص 290

تفسیر البغوی - البغوی - ج 1 - ص 504

زاد المسیر - ابن الجوزی - ج 1 - ص 289 و  ج 2 - ص 239

تفسیر ابن کثیر - ابن کثیر - ج 2 - ص 14

الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج 2 - ص 257

فتح القدیر - الشوکانی - ج 2 - ص 12

تفسیر الآلوسی - الآلوسی - ج 6 - ص 60

   

همچنین مورخین و سیره نویسان مى‏گویند: رحلت آن حضرت در روز دوازدهم ماه ربیع الاول واقع شد. مثلا ابن کثیر دمشقی در ذکر متوفّیات سال یازدهم از هجرت گفته است:

توفي فيها رسول الله صلى الله عليه وسلم محمد بن عبد الله سيد ولد آدم في الدنيا والآخرة ، وذلك في ربيعها الأول يوم الاثنين ثاني عشره على المشهور . "

( البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج 6 - ص 365  )

(در این سنه وفات یافت رسول خدا صلّی الله علیه (وآله) وسلّم مُحَمَدُ بنُ عَبْدِ اللهِ سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ و بنا به مشهور این وفات در دوازدهم ماه ربیع الاوّل واقع شد. )

   

از سایر منابع تاریخی اهل سنت که به در این مورد اشاره کرده اند، می توان موارد زیر را نام برد:

السیرة الحلبیة - الحلبی - ج 3 - ص 473

السیرة النبویة - ابن کثیر - ج 4 - ص 509

   

حال اگر فرض شود که آیه در روز عرفه یعنی روز نهم ذی الحجه نازل شده است، فاصله بین نزول آیه و ارتحال حضرت ، 90 یا 91 روز خواهد شد. علت این اختلاف هم آن است که امکان دارد یکی از سه ماه فیمابین ، سی روزه باشد . ولی این فاصله خلاف تصریح علمای اهل سنت بوده و کسی هم آن را ذکر نکرده است.

پس اینجا یک تناقض میان اقوال اهل سنت وجود دارد . یعنی امکان ندارد که هم نزول آیه در روز عرفه رخ داده باشد ، و هم فاصله آن تا رحلت حضرت نبی اکرم 81 روز باشد . لذا چون این دو قول نمی توانند همزمان درست بوده و متناقض با یکدیگر می باشند ، هر دو از درجه ی اعتبار ساقط می شوند .

اما چنانچه فاصله ی میان روز غدیر خم یعنی 18 ذی الحجه تا 12 ربیع الاول را حساب کنیم ، 81 یا 82 روز خواهد بود . به این ترتیب با این قرینه قول فاصله ی نزول تا رحلت اعتبار مجدد یافته ، و نزول آیه در 18 ذی الحجه ثابت می شود .

   

پس ما نشان دادیم که بر اساس نقل های اهل سنت ، قول فاصله ی 81 یا 82 روزی از نزول آیه ی اکمال تا تاریخ رحلت نبی مکرم اسلام یعنی 12 ربیع الاول ، تنها با نزول آن در روز غدیر خم یعنی 18 ذی الحجه سازگار است و نه نزول در روز عرفه یعنی روز نهم .

   

کمپین رهروان غدیر

 

 

دوازده حدیث

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مقدمه

غدیر خم در مسند أحمد بن حنبل، کوششی است در جهت ارائه‌ی راهکاری برای تفاهم و همدلی و هم‌اندیشی در میان مسلمانان بر مبنای واقعه‌ی تاریخی غدیر. به این منظور احادیث یکی از شاخص‌ترین و معتبرترین کتب در نزد اهل سنت – کتاب مسند أحمد بن حنبل که حداقل در دوازده حدیث به واقعه‌ی غدیر خم اشاره نموده است -در مقابل دیدگان اهل بصیرت قرار می گیرد تا حقایق ذیل مشخص گردد:

-1- نخست آنکهواقعه‌ی غدیرخم رویدادی تاریخی و غیر قابل انکار است.

-2- أسناد واقعه‌ی غدیر خم مربوط به قرون اخیر و یا ساخته‌ی شیعه نیست بلکه حتی ریشه در قدیمیترین کتب اهل سنت داشته و اصالت آن جای انکار ندارد.

-3- از سوی دیگر این نوشتار زمینه‌ای برای قضاوت در مورد این رویداد تاریخی را فراهم می سازد تا خواننده با دقت در جزئیات آن، به مقصد و مقصود پیامبر اکرم (ص) در معرفی علی بن ابیطاب (ع) به عنوان مولای مؤمنان، آگاه گردد.

-4- علاوه بر آن بخشی از روایات ارائه شده، دلیلی آشکار و غیر قابل انکار است بر استدلال و حتی مناشده‌ی (سوگند دادن و به گواهی طلبیدن) أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به واقعه‌ی غدیرخم برای اثبات امامت و ولایت خود.

در ابتدا با أحمد بن حنبل و کتاب مسند او آشنایی مختصری خواهیم داشت و سپس به ارائه‌ی احادیث و ترجمه‌ی آنها خواهیم پرداخت. در انتها نکات مطرح شده در احادیث مورد بازبینی قرار گرفته و از این طریق نتایج حاصل از بحث روشن می گردد. در ترجمه‌ی احادیث از کتاب رهبری امام علی در قرآن و سنت (صص 324- 335)، ترجمه‌ی کتاب ارزشمند و کم نظیر المراجعات تألیف عالم بزرگ شیعه مرحوم سید عبدالحسین شرف‌الدّین موسوی (1873 – 1958 م)، بهره‌ی فراوان برده شده است.

امید است که مطالب ارائه شده در عین اختصار، رهگشای رهپویان راه حقیقت گردد.

أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل (164- 241 ق) پیشوای حنبلیان - یکی از چهار مذهب فراگیر فقهی اهل سنت - و یکی از شاخص‌ترین افراد مکتب اصحاب حدیث است. پس از وی اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار خویش استناد جسته‌اند. از میان محدّثان اهل‌سنّت، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداود سجستانی و بسیاری دیگر از او روایت کرده‌اند. وهّابیان نیز خود را پیرو أحمد بن حنبل می‌دانند. أحمد بن حنبل در 77 سالگی در بغداد درگذشت.

مشهورترین کتاب أحمد بن حنبل همان مُسند اوست که از معتبرترین کتب در نزد اهل سنت بوده و از نظر زمان تألیف نیز مقدم بر بسیاری از کتب معتبر حدیثی اهل سنت – من‌جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم - است. مطالب مقاله‌ی حاضر بر مبنای چاپ شش جلدی بیروت ارائه شده است. برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی زندگی و آثار أحمد بن حنبل میتوان به دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 6 ، ص 718 الی 730 مراجعه نمود که بحث مبسوطی در این زمینه، ارائه کرده است.

متن و ترجمه 12 حدیث در مورد غدیر خم

حدیث اول: جلد 1 ص 84 شماره‌ی 641

حدثنا عبدالله، حدثنی أبی، ثنا بن نمیر، ثنا عبدالملک، عن أبی عبدالرحیم الکندی، عن زاذان بن عمر قال: سمعت علیا فی الرحبة و هو ینشد الناس: من شهد رسول الله صلی الله علیه و سلم یوم غدیر خم و هو یقول ما قال؟ فقام ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا رسول الله صلی الله علیه و سلم و هو یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه.

... زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی (ع) مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان رسول خدا(ص) در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (ص) شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی هم مولای اوست.

حدیث دوم: جلد 1 ص 88 شماره‌ی 670

حدثنا عبدالله، حدثنی أبی، ثنا محمد بن عبدالله، ثنا الربیع یعنی بن أبی صالح الأسلمی، حدثنی زیاد بن أبی زیاد، سمعت علی بن أبی‌طالب رضی الله عنه ینشد الناس، فقال أنشد الله رجلا مسلما سمع رسول الله صلی‌الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم ما قال. فقام اثنا عشر بدریا فشهدوا.

... زیاد بن أبی زیاد روایت کرد: شنیدم علی بن أبی‌طالب (ع) مردم را قسم میداد و فرمود: قسم می دهم مسلمانی را که در روز غدیرخم از پیامبر خدا (ص) آنچه را شنیده، بازگوید. پس دوازده نفر از کسانی که در بدر حاضر بودند، برخاستند و شهادت دادند.

حدیث سوم: جلد 1 ص 118 شماره‌ی 950

حدثنا عبدالله، ثنا علی بن حکیم الأودی، أنبأنا شریک، عن أبی إسحاق، عن سعید بن وهب و عن زید بن یثیع، قالا: نشد علی الناس فی الرحبة من سمع رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم الا قام قال فقام من قبل سعید ستة و من قبل زید ستة فشهدوا أنهم سمعوا رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول لعلی رضی الله عنه یوم غدیر خم ألیس الله أولی بالمؤمنین قالوا بلی قال اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

... سعید بن وهب و زید بن یثبع روایت می کنند که حضرت علی (ع) در رحبة مردم را قسم داد به اینکه هرکس فرمایش رسول خدا (ص) را در غدیر خم شنیده است، بپاخیزد. پس از جانب سعید بن وهب شش نفر و از جانب زید بن یثبع نیز شش نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (ص) شنیده‌اند که در مورد علی (ع) در روز غدیر خم فرمود: آیا خداوند بر مؤمنین اولی نیست؟ گفتند: بلی. فرمود: خدایا، هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث چهارم: جلد 1 ص 119 شماره‌ی 961

حدثنا عبدالله حدثنی عبیدالله بن عمر القواریری ثنا یونس بن أرقم ثنا یزید بن أبی زیاد عن عبدالرحمن بن أبی لیلی قال شهدت علیا رضی الله عنه فی الرحبة ینشد الناس أنشد الله من سمع رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه لما قام فشهد قال عبدالرحمن فقام اثنا عشر بدریا کأنی أنظر إلی أحدهم فقالوا نشهد أنا سمعنا رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجی أمهاتهم فقلنا بلی یا رسول الله قال فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه

... عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر (ص) را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر (ص) شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7)   گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.

حدیث پنجم: جلد 1 ص 119 شماره‌ی 964

حدثنا عبدالله ثنا أحمد بن عمر الرکیعی ثنا زید بن الحباب ثنا الولید بن عقبة بن نزار العنسی حدثنی سماک بن عبید بن الولید العبسی قال دخلت علی عبدالرحمن بن أبی لیلی فحدثنی أنه شهد علیا رضی الله عنه فی الرحبة قال أنشد الله رجلا سمع رسول الله صلی الله علیه و سلم و شهده یوم غدیر خم الا قام و لا یقوم إلا من قد رآه فقام اثنا عشر رجلا فقالوا قد رأیناه و سمعناه حیث أخذ بیده یقول اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله فقام ألا ثلاثة لم یقوموا فدعا علیهم فأصابتهم دعوته

... علی (ع) در روز رحبة قسم داد کسانی را که در روز غدیر خم حضور داشته و سخن پیامبر (ص) را شنیده‌اند، بپاخیزند و برنخیزد جز آنکس که پیامبر (ص) را دیده است. پس دوازده نفر برخاستند و گفتند ما او را دیدیم و شنیدیم هنگامی که دست علی (ع) را گرفته و فرمود؛ خداوندا دوست بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کننده او را یاری کن و آنکس را که او را یاری نکند، رها کن. پس همه جز سه نفر برخاستند که علی (ع) آنها را نفرین نمود و به نفرین او گرفتار شدند.

حدیث ششم: جلد 1 ص 152 شماره‌ی 1310

حدثنا عبدالله حدثنی حجاج بن الشاعر ثنا شبابة حدثنی نعیم بن حکیم حدثنی أبومریم و رجل من جلساء علی عن علی رضی الله عنه إن النبی صلی الله علیه و سلم قال یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه قال فزاد الناس بعد وال من والاه و عاد من عاداه

... امام علی (ع) روایت میکند که پیامبر اکرم (ص) در روز غدیر خم فرمود: هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست پس بعد از آن برای مردم فرمود: (خدایا) دوست بدار آنکس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث هفتم: جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18502

حدثنا عبدالله حدثنی أبی ثنا عفان ثنا حماد بن سلمة أنا علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب قال کنا مع رسول الله صلی الله علیه و سلم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة و کسح لرسول الله صلی الله علیه و سلم تحت شجرتین فصلی الظهر و أخذ بیدعلی رضی الله تعالی عنه فقال ألستم تعلمون أنی أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلی قال ألستم تعلمون انی أولی بکل مؤمن من نفسه قالوا بلی قال فأخذ بید علی فقال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال فلقیه عمر بعد ذلک فقال له هنیاء یا بن أبی‌طالب أصبحت و أمسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة

... از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر (ص) بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز جماعت داده شد. برای پیامبر (ص) جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از آن دست علی (ع) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی، آنگاه دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی (ع) را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای شدی.

حدیث هشتم: جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18503

قال أبوعبدالرحمن ثنا هدبة بن خالد ثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب عن النبی صلی الله علیه و سلم نحوه.

از براء بن عازب از طریق دیگری نیز حدیث فوق نقل شده است.

حدیث نهم: جلد 4 ص 368 شماره‌ی 19298

حدثنی عبدالله حدثنی أبی ثنا بن نمیر ثنا عبدالملک یعنی بن أبی سلیمان عن عطیة العوفی قال سألت زید بن أرقم فقلت له إن ختنا لی حدثنی عنک بحدیث فی شأن علی رضی الله عنه یوم غدیر خم فأنا أحب أن اسمعه منک فقال أنکم معشر أهل العراق فیکم ما فیکم فقلت له لیس علیک منی بأس فقال نعم کنا بالجحفة فخرج رسول الله صلی الله علیه و سلم ألینا ظهرا و هو آخذ بعضد علی رضی الله تعالی عنه فقال یا ایهاالناس ألستم تعلمون أنی أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا بلی قال فمن کنت مولاه فعلی مولاه قال فقلت له هل قال اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال إنما أخبرک کما سمعت.

عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌(ع) در غدیر خم از تو روایت شده است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا (ص) به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی (ع) را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر (ص) فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو نمودم.

حدیث دهم: جلد 4 ص 370 شماره‌ی 19321

حدثنا عبدالله حدثنی أبی ثنا حسین بن محمد و أبونعیم المعنی قالا ثنا فطرعن أبی‌الطفیل قال جمع علی رضی الله تعالی عنه الناس فی الرحبة ثم قال لهم أنشد الله کل امری مسلم سمع رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام فقام ثلاثون من الناس و قال أبونعیم فقام ناس کثیر فشهدوا حین أخذه بیده فقال للناس أتعلمون أنی أولی بالمؤمنین من أنفسهم قالوا نعم یا رسول الله قال من کنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال فخرجت و کأن فی نفسی شیئا فلقیت زید بن أرقم فقلت له أنی سمعت علیا رضی الله عنه یقول کذا و کذا قال فما تنکر قد سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول ذلک له.

... علی (ع) مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر (ص) شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر (ص) در آن روز دست علی را گرفت و به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.

ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را ملاقات کردم و به او گفتم من از علی‌(ع) شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از پیامبر (ص) این مطلب را شنیدم.

حدیث یازدهم: جلد 4 ص 272 شماره‌ی 19344

حدثنا عبدلله حدثنی أبی ثنا سفیان ثنا أبوعوانة عن المغیرة عن أبی‌عبید عن میمون أبی عبدالله قال قال زید بن أرقم و أنا أسمع نزلنا مع رسول‌الله صلی الله علیه و سلم بوادی یقال له وادی خم فأمر بالصلاة فصلاها بهجیر قال فخطبنا و ظلل لرسول الله صلی الله علیه وسلم بثوب علی شجرة سمرة من الشمس فقال ألستم تعلمون أو لستم تشهدون أنی أولی بکل مؤمن من نفسه قالوا بلی قال فمن کنت مولاه فإن علیا مولاه اللهم عاد من عاداه و وال من والاه

... با رسول خدا (ص) در وادیی فرود آمدیم که به آن وادی خم می گفتند. پس به نماز امر نمود و در آن گرمای سخت نماز گزارد. برای پیامبر‌(ص) پارچه ای را بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای ما خطبه خواند. فرمود: آیا نمی‌دانید و آیا شهادت نمی‌دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش اولی هستم؟ گفتند: بلی. فرمود: پس هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار آن کس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می‌دارد.

حدیث دوازدهم: جلد 5 ص 419 شماره‌ی 23609

حدثنا عبدالله حدثنی أبی ثنا یحیی بن آدم ثنا حنش بن الحرث بن لقیط النخعی الأشجعی عن ریاح بن الحرث قال جاء رهط إلی علی بالرحبة فقالوا السلام علیک یا مولانا قال کیف أکون مولاکم و أنتم قوم عرب قالوا سمعنا رسول الله صلی الله علیه وسلم یوم غدیر خمیقول من کنت مولاه فإن هذا مولاه قال ریاح فلما مضو تبعتهم فسألت من هولاء قالوا نفر من الانصار فیهم أبوأیوب الأنصاری.

... گروهی نزد علی (ع) آمدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت پرسیدند شما کیستید؟ گفتند از موالیان توئیم ای مولای ما. حضرت فرمود: من چگونه مولای شمایم در حالی که شما گروهی از عرب هستید؟ پاسخ دادند ما روز غدیر خم از رسول خدا (ص) شنیدیم که می فرمود: هرکس که من مولای اویم ، به راستی که این شخص (امام علی علیه‌السلام) مولای اوست.

ریاح می گوید: وقتی آنها رفتند من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند عده ای از انصارند که ابوایوب انصاری در بین آنها است.

 ]ابوایوب انصاری: خالد بن زید بن کلیب بن نجار (د 52 ق) از صحابه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌ و‌آله ‌وسلم و از اصحاب امام علی علیه‌السلام. آنچه ابوایّوب را در چشم مسلمانان بزرگ ساخته، فرود آمدن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌ و‌آله ‌وسلم به منزل او – به رغم اصرار بسیار دیگران – پس از هجرت به مدینه بوده است. ابوایّوب در همه‌ی غزوات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌ و‌آله ‌وسلم شرکت داشته است و مورخان او را از حاضران در بدر و أحد و خندق دانسته اند. رشادتهای اعجاب‌انگیز ابوایّوب را همه یاد کرده‌اند.

(برگرفته از؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 194- 196 )[

سخن آخر

اکنون پس از قرنها، واقعه‌ی غدیر خم به عنوان حقیقتی انکارناپذیر جلوه‌گر می‌شود. در جای جای مسند أحمد بن حنبل، یکی از شاخصترین کتب اهل‌سنت و مهمترین اثر پیشوای حنابله و اهل حدیث، نام و یاد غدیر به چشم می خورد و این تنها یکی از منابع واقعه‌ی غدیر است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (ص)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (ع) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

اما آیا چه اهمیتی در این واقعه بوده که حضرت علی (ع) با مسلمین در مورد آن مناشده نموده و آنان را به خدا قسم داده که آنچه از آن روز تاریخی به یاد دارند، بازگو نمایند.

و آیا بهتر از مناشده‌ی رحبة، دلیلی بر استدلال به واقعه‌ی غدیر از سوی آن حضرت، وجود دارد؟ پس در اینکه آن حضرت به این واقعه استدلال نموده اند، هیچگونه شک و شبهه ای باقی نمی ماند.

از سوی دیگر نحوه‌ی عملکرد پیامبر اکرم (ص) در مورد واقعه‌ی غدیرخم نیز نشان از اهمیت و برجستگی این واقعه دارد.

تبریک عمر بن خطاب به علی (ع) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

و سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان "مولانا" از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

کمپین رهروان غدیر