|
نحوه ی پول گرفتن دخترا و پسرا از عابر بانک !!
|
|
فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری از عابر بانک پول می گیرن؟
۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن. ۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن. ۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن. دخترها: ۱- با ماشین میرن دم بانک. ۲- در آینه آرایششون رو چک میکنن. ۳- به خودشون عطر میزنن. ۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن. ۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن. ۶- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن. ۷- بلاخره ماشین رو پارک میکنن. ۸- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن. ۹- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه. ۱۰- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون. ۱۱- دنبال کارت عابربانکشون میگردن. ۱۲- کارت رو وارد دستگاه میکنن. ۱۳- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن. ۱۴- کد رمز رو وارد میکنن. ۱۵- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن. ۱۶- کنسل میکنن. ۱۷- دوباره کد رمز رو میزنن. ۱۸- کنسل میکنن. ۱۹- دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه. ۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن. ۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده. ۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن. ۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده. ۲۴- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن. ۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن. ۲۶- پول رو میگیرن. ۲۷- برمیگردن به ماشین. ۲۸- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن. ۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن. ۳۰- استارت میزنن. ۳۱- پنجاه متر میرن جلو. ۳۲- ماشین رو نگه میدارن. ۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانک. ۳۴- از ماشین پیاده میشن. ۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذاره برای آدم) ۳۶- سوار ماشین میشن. ۳۷- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده. ۳۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن. ۳۹- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن. ۴۰- میندازن توی خیابون اشتباه. ۴۱- برمیگردن. ۴۲- میندازن توی خیابون درست. ۴۳- پنج کیلومتر میرن جلو. ۴۴- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره) |
دانشجویان دختر
ترم ۱- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!
پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد (یکی در هر ۱۰ میلیون سال) همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد ! فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند. طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.ب ه پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند!! تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند. سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!
ترم ۲ – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد. سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند. کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود. نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند. اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)
ترم ۳ – به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند. به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!! سوژه خنده پیدا می کنند. همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند. می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود. در جواب سلام شما میگویند سلام!
ترم ۴ – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند. ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید! در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!! همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند. شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه! (نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: ۱- دختره ترم ۴ درس میخونه. ۲-شما خوشتیپید!! ۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!) شروع میکنن به نوشتن جزوه ! هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا. (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن! (آره جون خودت ، بیچاره پدر ، مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟
ترم ۵ –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را به دست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود! اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند! چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند ( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی) کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد. از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است! (اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند! یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند. کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند. سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند! در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه!) می گویند: اوا … سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست….خاک بر سرت!)
ترم ۶ – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!
ترم ۷ – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!
ترم ۸– دوباره آدم میشوند. دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا…….!) جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است. مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند. در به در دنبال شوهر میگردند. به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!
بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند !!
فرشته و خانم میان سال
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
…
…
…
…
فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!
خدایا زن چه موجودیه؟
خدایا زن چه موجودیه؟
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان
آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:
خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟
ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت
و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد
كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:
ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی
بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از
جانب خدای متعال ندا آمدکه:
ای بندهی من! من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست
میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی
انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته
اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان
و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام
بدهم! اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:
اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن
بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:
ای بنده من! آن جادهای را که خواستهای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟
هوش یک خانم !!!!!!!
هوش یک خانم!!!!!!!!
یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه ، بطوری که ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه ، ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند ...
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدند ، خانم رو به طرف مقابل کرد و گفت : آه چه جالب شما مرد هستید !
ببینید چه به روز ماشینهامون اومده ؟! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم ! این باید یک نشونه از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم ...!
مرد هم با هیجان پاسخ داد : بله کاملا با شما موافقم ، این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون زن ادامه داد و گفت : وای خدای من ! اینجا رو ببین یک معجزه دیگه ! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده ! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !
زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد ، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید ! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه ...
اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد !
مرد با تعجب گفت : شما نمی نوشید؟!
و زن در جواب گفت : نه ، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم !!!
اصطلاحات جوانان امروزي و معاني آنها
اصطلاحات جوانان امروزي و معاني آنها
فطير : يعني خيلي يعني خيلي زياد يعني اونقدر که نشه فکرش را کرد
گرخيد : گرخيدن يعني ترسيدن يعني کپ کردن يعني کم آوردن يعني قافيه رو باختن
آجر : يعني سيب زميني! يعني 1000کيلومتر اون طرف تر از بي احساسي
شوخي افغاني: يعني هر مدل شوخي که حال طرف روا تا حد سکته پيش ببرد
زاق : يعني ضايع يعني زاقارت يعني يه کاميون کار اشتباه
سگ برگر : احتمالا غذايي است که خورده شده و باعث شده دهان طرف بوي يک کاميون پياز بدهد و همراه با بو هاي ديگر
شاسي: اشاره به قد دارد
ترکوندن : يعني حال پخش کردن اساسي يعني فراهم کردن يعني رسوندن يعني خوب و اساسي رفتار کردن يعني بون نقص بودن
پياز : يعني خنگ يعني مشنگ يعني تو که عين بز نگاهم ميکني وقتي ميگويم دوستت دارم
شيمبل:معمولا به جاسازي کردن يا مخفي کردن ميگن
چنيم:وقتي ميحواهي از چيزي تعريف کني از اين اصطلاح استفاده ميکني
بشقل : تغيير داده شده بقل(قل دادن) به معني بده بياد
گون به آدمي ميگن که هر چي بهش ميگي نميفهمه و در کا آي کيو ش پايينه
گولاخ : گولاخ به ترکي يعني گوش و در کل به آدم درب و داغون و نخراشيده ميگن
تهران51: آدم دولتي کارمند
ملي شد: همه فهميدن
ميرزا مقوا: کنايه از آدم لاغر و لق لقو
اوپديس کردن: صداي ضبط را تا آ خر بلند کردن
چريدن: به معني داشته باش
چوخلصيم: يعني خيلي مخلصيم
بي سيمچي رو زدن: وقتي با موبايل ي هويي قطع ميشه گفته ميشه
نبشي دادن: سوتي دادن گاف دادن
دوومنگل: ماتيز
ژوليت: مامور کلانتري
خسته: يه صفت به معني حرفه اي و کار کشته
اونجا هيچي آنتن نميده: در توصيف جاهاي خيلي پرت گفته ميشود
چلاسيدن: ترکيب ماسيدن و چسبيدن و پلاسيدن کنايه از آدمي که دپ شده
سي جي: به معني آدم خز موتور باز
بدن کار: يعني بدن ساز يعني ارنولد يعني زيبايي کار
اوشکول: غربتي گيج معادل پيه
برو جلو بوق بزن: زياد حرف نزن
چلغوز: عقب مانده گيج
چمنتيم: مخفف چاکرتيم نوکرتيم مخلصتيم
خيالي نيست: مهم نيست مساله اي نيست
جيک ثانيه: زود سريع
دودره: کلک زدن حقه بازي کلاه گذاشتن سر کار گذاشتن کسي
ديفار: ديوار
سيريش: سمج
سوتي دادن: ضايع کردن خراب کردن انجام دادن کاري بر خلاف قاعده معقول
سيابازي: حقه بازي شارلاتان بازي
شاسکول: مسخره خل
شاسي بلند: قدبلند
قات زدن:قاتي کردن جوش آوردن آشفته و عصباني شدن
قزميت: آدم عقب افتاده
آخرشه تهشه اندشه: پايان نهايت در کار مورد نظر خبره و تمام بودن
آلبالو: تقريبا معناي خاصي ندارد و براي ضايع کردن طرف مقابل به کار برده ميشود
آنتي حال زدن:ضد حال زدن حال طرف را در شرايط خاص گرفتن
آواکس: خبرچين
آينه بغل اتوبوس: به گوش هاي پهن و ايستاده و بزرگ گفته ميشود
آيکيو:باهوش زرنگ يا براي مسخره کردن هوش طرف به کار ميرود
اتو کشيده: آدم شق و رق
اجمالتيم:کوچک شده شما هستيم
اخرابتيم:خرابتيم
ارجينال: اصيل منحصر به فرد
اشتب : مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقي شدن : مردن
اوت: پرت
با اتيکت: با شخصيت
باتري قلمي: لاغر مردني
با حال: با معرفت با مرام
با دنده سنگين رفتن: عجله نداشتن آرام و با طمانينه راه رفتن
بچه راکفلر: بچه پولدار
بچه مثبت:آدم سر به راه
بچه پاستوريزه: بسيار تميز و مرتب
بروبچ: مخفف بر و بچه ها
پسي: پسر
دخي: دختر
بيلبورد: نهايت تابلو شدن
پاچه خوار :چاپلوس
پارازيت: اختلال مزاحمت
تگري شکوفه:حالت تهوع بالا آوردن
پايه:اهلش هست همراهي ميکند
پيچ پليسي: کشيدن ترمز و دور زدن ماشين
تابلو:انگشت نما مشهور
تريپ: قيافه سبک شيوه
تي تيش:به کساني گفته ميشود که خيلي وسواس دارند و در هر کاري خيلي حساس هستند
جوات: بي کلاس
جيرجيرک: پر حرف
چراغ خامش:مخفيانه
حسش نيست: حوصله اش را ندارم
خالي بند: دروغ گو
خبرگذاري: سخن چين
خفن:بي نقص خوب و تحسين برانگيز يا براي هر نوع اغراق به کار ميرود
دور سه فرمان: کسي که خيلي مشکل دارد بسيار قاطي
کره: خيلي باحال
رادار: جاسوس
سه: مايه شرمندگي
شيرين عسل: چاپلوس بادمجان دور قاب چين
سيرابي: توهيني قديمي از دوره برادران آب منگل
بروبکس(يافقط بکس):همان بر و بچ
نمور(نموره):جزئي کوچک کمي
نک و نال: ناله و زنجموره
بريدن:کم آوردن ناتوان شدن
فک زدن:خيلي حرف زدن ايضا چانه زدن
فنچ(فنچول): دختر کم سن و سال
هاگيرواگير:گير و دار شلوغي و پلوغي
قزل قورت: گرسنگي شديد
شله زرد: شل وارفته
صفاسيتي: کنايه از لذت زياد بردن
قه ثانيه:فورا
کل کل کردن: لجبازي کردن
گرخيدن: ترسيدن
گير سه پيچ: سماجت بسيار
کف و خون بالا آورد(قاطي کرد):خيلي تعجب کرد خيلي هيجان زده
آمپر چسبوند:عصباني شد
مگسي شد: عصباني شد
آنتن:آدم فروش خبر چين
يول :گيج مراجعه کنيد به شاسکول
شلخک: همين جوري اله بختکي
خز: آخر جوات بي کلاس بالاي شهري
خز و خيل(خز و پيل): خز و دوستان اجتماعي چند خز
زاخار:مزاحم چيز ضعيف و بي کلاس
تريپ مرگ:بسيار بد حال و ايضا بسيار باحال
خط خطي ام: اعصابم خورد است
سيستم: هر چيز الکترونيکي که به هر وسيله اي سوار ميشود
تابيل: نوعي تابلو ضايع کردن
زابيل: تابلو بودن ضايع
خالتور: موسيقي جوات
زابلو: تلفيقي از تابيل و زابيل با اشاره به ريشه کلمه
ببينيم با: بگير بنشين سر جايت بي خيال بابا اين طور ها هم نيست
آژير باش: حواست جمع باشد
کيشميشي: در هم و بر هم قاتي
بزنگ بتلف: تماس بگير تلفن کن
تيليف: شماره تلفن
آويزون: به کسي گفته ميشود که به کسي وابسته است، انگل
امتحان کردن داماد ها
امتحان کردن داماد ها
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: متشکرم! از طرف مادر زنت
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: متشکرم! از طرف مادر زنت .
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بىام و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: متشکرم! از طرف پدر زنت
تاريخچه مخ زني!
تاريخچه مخ زني!
اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:
در عصر حجر
در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:
* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشينش شيکتر و با کلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)
*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نکته: پشم و پيلي نام يکي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود که نشانه مردانگي هم بود.)
*داشتن غار بزرگ تر
*داشتن لباس!(که اين يکي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)
هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه)
بعد از عصر حجر يه عصري اومد که در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلي تلاش کني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي که بعضي از زنان فمنيست جهت حذف کردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم.ولي ميدونيم هميشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه يه دوره اي توي تاريخ بوده که مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي که ميدونيم اينه که احتمالاً زنهاي اين دوره انسانهاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکي کلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچوقت نه نميگفتند!!!!
دوره هخامنشي
در اين عصر رن و مرد زبون همديگه رو مي فهميدند ولي هنوز ساعت مچي اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزيزم ساعت چنده مخ يه دختر خانوم رو بزني! و اصولاً زن هاي اين دوره دو دسته بودند يکي زن هاي اشراف زاده و درباري بودند که کافي بود يه تيکه ناقابل بشون بندازي تا حسابت با کرام الکاتبين و شخص داريوش و کورش کبير باشه و دسته ديگه زن هاي رعيت بودند که تنها کاري که بلد بودند آشپزي و آوردن آب از چاه بود!براي همين در اين دوران براي اينکه يک زن خوب رو براي خودت برداري بايد اول کلي زحمت مي کشيدي و روش هاي شمشير زني و ... رو ياد مي گرفتي.بعد ميرفتي توي جنگ شرکت مي کردي.بعد اگه احياناً زنده مي موندي ميتونستي يکي از زن هاي دشمن رو واسه خودت به غنيمت ببري!پس مي بينيم که باز هم علي رغم اينکه انسان بسيار پيشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زني يکي از کار هاي شاق بود!اما براي زدن مخ زنان درباري بايد ويژگي هاي زير رو مد نظر قرار ميدادند:
*حداقل يکي از اجداد پدري و مادري بايد يه ربطي به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاري باشه(به اصطلاح امروزي آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشير از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نيزه از جنس برنج (رجوع شود به شرايط گرز در عصر حجر)
*داشتن ريش بلند (رجوع شود به شرايط پشم! در عصر حجر)
هدف از مخ زني: بر اساس کتيبه هاي به جا مانده از تخت جمشيد هدف از مخ زني داشتن نوکران و کنيزان زياد و خوردن شراب بوده!
دوره قاجار
در اين دوره يه پادشاهي بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه ميدونيم چه مرگش بوده! آره ديگه خلاصه به خاطر اين بلاي خانمان سوزي که اين جناب بش دچار شده بودند(و ايشالله خدا نصيب هيچ مردي نکنه) يه کمي زياد عقده اي شده بودند و به همين دليل نمي تونستند ببينن که يه مردي براي اينکه زن دلخواهش رو به دست بياره عمليات مخ زني انجام بده و هر کسي که اين کارو مي کرد چشماش رو در مي آورد تا عبرت بقيه شه!و کلاً اون عمليات قدغن و غير قانوني بوده. به همين دليل در اون زمان به دليل اين محدوديت فوق العاده روش مخ زني زياد پيشرفتي نکرد و به دليل زير زميني بودن! اطلاعات دقيقي از چگونگي انجام آن در دست نيست.البته بر اساس يک نوشته تاريخي تأييد نشده در اين دوران براي مخ زني بي بي صغرا و ننه سکينه پس از شناسايي دختر مورد نظر(يا همون طعمه) به حمام مي رفتند (در روزي که طعمه هم به حمام مي رفت ) و بدن وي را در حمام ديد مي زدند و در صورت تأييد اين عزيزان و زدن مهر استاندارد و ايزو 9002 ادامه عمليات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاري انجام ميشد و نه پسر دختر رو مي ديد و نه دختر!(به نظر من که خيلي باحال بوده.فکرشو بکنيد يه روز مامانتون بياد بتون بگه آرمیتا جان عزيزم امروز ساعت 5 برو کافي شاپ هويج دوست پسرت اونجا منتظرته!)
هدف از مخ زني: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!
دوره پهلوي
در اين دوره مردم يه کمي زياد سياسي فکر مي کردند و اصولاً زياد توجهي به دختر و مخ و اين حرفا نداشتند و به غير از شهرام شب پره و ابي و فردين بقيه مردا تو فکر براندازي نظام بودند! براي همين حکومت هم براي اين که بياد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا ديگه به سياست فکر نکنن يه مکان هاي تفريحي –بي فرهنگي! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا مي رفتن توش و يه کار هاي بدي رو انجام مي دادن که من الان عرق شرم بر پيشانيم نشسته و نمي تونم بگم!خلاصه در اين دوران هم به دليل سهولت بيش از حد دسترسي به داف! عمليات مخ زني چندان پيشرفتي نداشت . اما خوب بر اساس نسخه هاي به جا مانده از فيلم هاي فارسي آن دوران چند تا کار سخت براي مخ زدن بايد انجام ميشده که عبارت بودند از:
*فقير بودن و بي خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بي درد اين امر بسيار لازم بوده است)
*داشتن زور زياد و توانايي دريبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چيز ببخشيد منظورم توانايي کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست اين عادل فردوسي پور!)
*شباهت ظاهري به محمد علي فردين و بهروز وثوق
*کشيدن سختي هاي بسيار در دوران کوردکي.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ريش مدل داريوشي
*توانايي خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صداي بلند!
*داشتن ويژگي مردانه در حد دعوت شدن به تيم ملي!(به طور مثال اون دوران يکي از نشانه هاي مردانگي بوي عرق و بوي نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حاليکه امروز اين دو تا بو نشانه آبرو ريزي و بي کلاسيه)
هدف از مخ زني:رسيدن به پول و پله ي پدر پولدار دختر و داشتن زندگي راحت و مرفه!
دوره انقلاب تا چند سال پيش
در اين دوره روش هاي مخ زني تغييري کرد اساسي و به نام خواستگاري تغيير نام داد.يک آقا پسر گل باقالي با يک دسته گل و شيرني همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار هاي اداري لازم! از قبيل تعيين مهريه و شير بها و .... دختر و پسر به صورت رسمي دوست دختر و دوست پسر مي شدند که بهش زن و شوهر مي گفتند!لازم به ذکر است که در انتهاي اين دوره نقش تکنولوژي در مخ زني نمايان شد و سوال حياتي و سرنوشت ساز عزيزم ساعت چنده توسط يکي از پيشگامان عرصه مخ و مخ زني جناب آقاي الف .ي اختراع گشت.و اما ويژگي هاي لازم براي مخ زدن دختر خانوم ها:
* سر به زير بودن آقا پسر(که واقعاً خيلي شرط سختي بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژيم شاه
*داشتن سيبيل جهت نمايش مردانگي
هدف از مخ زني:تشکيل خانواده و داشتن ارتش 20 ميليوني!
دوره امروز
به گواهي تاريخ در هيچ دوره اي به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوري که امروز اگر يک پسر بخواهد مخ دختري را تيليط نمايدبايد حتي الامکان و از نظر ظاهري شبيه يک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزديکي کند!
ويژگي هاي اساسي جهت مخ زدن:
*داشتن ماشين و موبايل و ساير وسايل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژي مي باشد!
*تسلط به زبان انگليسي جهت گفتن عبارات ok عزيزم- چشم honey –momi وDady . من تنهام! - I love u و ....
*آشنايي به اينترنت و ياهو مسنجر ولي در عين حال انکار کردن اين ويژگي در جمع!
*نداشتن سيبيل و پشم و پيلي و به طور کلي تمام ويژگي هاي مردانه دوره هاي قبلي
* به روز بودن (Up to date) در زمينه SMS هاي جديد!
*داشتن فاميل در کشور هاي اروپايي , امريکايي و حوزه درياي کارائيب!
و هزاران مورد ديگر که شما بهتر از من مي دانيد!
هدف از مخ زني:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاري جهت حل معضل ازدواج!!
اما يه نکته:تا دو سال پيش اگه پسره دنبال دوست دختر بود واسش به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نيازمند ماشين و خونه و شغل و .... مي بود.اما با اين روندي که داره پيش ميره - و اينکه دختراي اين دوره زمونه به جاي اينکه دنبال يه دوست و همدم باشند انگار دنبال يه جنس اتيغه و لوکس هستند- من پيش بيني مي کنم تا دوسال ديگه ازدواج خيلي با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....!
واقعاً من هنوزم نفهميدم هدف از داشتن دوست پسر براي اين دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پيش بقيه رفقاشونه يا اينکه داشتن يه دوست خوب و همدم صميمي؟!؟!؟!؟!(البته آقا پسرا زياد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضي از موارد عکس اين قضيه هم صادقه!)
راستش اين قضيه رو هيچوقت يادم نميره که يه دختری که خودش اصلاً قيافه آنچناني نداشت دنبال يه پسر تو مايه هاي براد پيت براي دوستي بود!وقتي بش گفتم خودش با اينکه يه قيافه خيلي معمولي داره و چرا دنبال چيزي تو حد و اندازه هاي خودش نيست به من جواب داد:براي اينکه مي خوام دوست پسرمو به دوستاي دخترم نشون بدم تا حسابي حالشون گرفته شه و پز دوست پسراشون رو واسم ندن!!!
مچ گیری
مچ گیری
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!
از این چیزا خوشم میاد
از جمع کردن خرت و پرت های زیر تخت اتاقم خوشم میاد.
از خریدن کارت شارژ ایرانسل خوشم میاد.
از بوی خاک بارون خورده خوشم میاد.
از خوندن مجله ی روزهای زندگی خوشم میاد.
از صدای کشیده شدن مداد روی کاغذ خوشم میاد.
از خطخطی کردن برگه ی سفید خوشم میاد.
از بستنی قیفی خوشم میاد.
از کش رفتن شکلات از توی کشویی که مامانم قفلش کرده خوشم میاد.
از بوی نوزاد خوشم میاد.
از صدای شر شر آب خوشم میاد.
از اس ام اس بازی خوشم میاد.
از باز کردن کادو های جشن تولد خوشم میاد.
از عیدی گرفتن خوشم میاد.
از تخم مرغ آبپز خوشم میاد.
از بوم نقاشی خوشم میاد.
از تقلب کردن سر جلسه ی امتحان خوشم میاد.
از سر کار گذاشتن داداشم خوشم میاد.
از آرایش کردن خوشم میاد.
از سیزده بدر خوشم میاد.
از آهنگ های انریکه خوشم میاد.
از بازیگر فیلم هیتمن <جوزف زانلی > خوشم میاد.
از صدای اذان وقتی تو رختخواب و نیمه بیداری خوشم میاد.
از پست مطلب جدید برای وبلاگم خوشم میاد.
از بگو بخند با بابام خوشم میاد.
از شعر های مریم حیدرزاده خوشم میاد.
از زانتیا خوشم میاد.
از تعطیلی مدرسه ها به خاطر برف خوشم میاد.
از جیر جیر کردن جیرجیرک خوشم میاد.
از کارتون نمو خوشم میاد.
از آتیش درست کردن تو جنگل خوشم میاد.
از آکواریوم خوشم میاد.
از مسعود تیر دروازه خوشم میاد.
ازگل رز خوشم میاد.
از حل کردن مسئله های ریاضی خوشم میاد.
از پاره کردن همون مسئله ها خوشم میاد.
از بچه فیل خوشم میاد.
از افشین قطبی خوشم میاد.
شما هم تو این بازی شرکت کنید.
واسم بنویسین شما از چه چیزایی خوشتون میاد.

.gif)