هوای برفی...



تو یه روز سرد برفی

با دلم مثل پرنده

لب حوض کنار نرده

هرچی گشتم...

جایی بهتر از قلبت ندیدم

میشه دوستم داشته باشی؟

آخه بیرون خیلی سرده...


:)

خداکجاست...


نگوباهام قهری...



اخ ... که چقدر خوبه ... قدم زدن با تو
چه خوب افتابیه ... هوای من با تو
تو کافه های شلوغ ... گوش دادن به صدات ... چه لذتی داره
تو خلوت کوچه گرفتن دستات ... چه لذتی داره
بازم اجازه بده بهت سلام کنم چرا بهم سر نمیزنی نگو باهام قهری ... با اینکه میدونم
تو بی اجازه ترین عاشق این شهری

نگو باهام قهری

بازم منتظرت میمونم


فراق




ای کاش . . .
قانون همه ی دوستی ها این بود :
یا رفاقت تعطیل ..
یا فراق هرگز ..!


تولدم مبارک



کودک آن روزها انگار اسیر شده است و خدا در انتظار...

چه کسی قفس را میشکند؟!

پرنده ی درون من سخت بیتاب پرواز است...

آرام ندارد ...

پرنده گاهی خسته میشود ...

یکسال دیگر از جوانی ام گذشت...

من آرام تر شده ام...

شاید صاف تر و پیرتر...

در شب تولد خویش سخت در اندیشه ی فردایم...

در تب و تاب سفر...

در تلاش برای تحقق هزاران آرزو...

من همیشه پرامیدم...

همیشه صبور...

خداروچه دیدی...




خداراچه دیدی

شاید یک روز در کافه ای دنج و خلوت

این کلمه ها و نوشته ها صوت شدند

برای گوشهای تو

که روی صندلی روبروی من نشسته ای

...

قهوه ات سرد شد

بس که خیره ماندی به من!


بازهم قصه بگو...


باز کن پنجره را

صبح دمید



چه شبی بود و چه فرخنده شبی
...آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد...
از لبان تو شنید
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار
زدن پیوندی
می توان
در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم

طعم لبهایت بی نظیرترین است.

طعم لبهایت یادم نمیرودحتی اگر لبهایی هزاران باربرلبهایم بوسه زند


                 


به طعم لب هایت که می اندیشم

شیطان وسوسه ام می کند

طعم سیب میدهد لب هایت

من گناهکارترین حوای روی زمینم

بهشت همین جاست در آغوش"تو"

با لب های ممنوعه ات

و زندگی از جایی شروع می شود  که بی هوا بوسیده می شوی


کاش می شد بوسه ها را قاب کرد

مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

کاش می شد عشق را تقسیم کرد

مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد



هنگام بارش باران سرت را رو به آسمان نگیر

من به بوسه ‏‏‏‏‏‏‏های باران روی صورتت هم حسودی می کنم




بوسه‌ ، بهترین سرقتِ دنیاست

چون هم دزیدیش زیباست

هم پس دادنش …