آیلی و این روزها
دختر گل من عزیز دردونه من ... تا میام پای کامی بشینم سریع میای و میگی : مامان پاشو
هفته پیش حسابی سرمون شلوغ بود و مهمون داشتیم .. اولش دایی رضا اینا با مامان جون اومدن و حسابی با یگانه بازی میکردی ... راحت هم اسمش رو میگفتی ...
بعد از اون هم مامانی و بابایی برای 22 بهمن اومدن تهران و دیگه همش با عمه اینا با هم بودیم و با پرهام حسابی خوش گذروندی ...
خیلی شیرین زبون شدی و برای خودمون خیلی صحبت میکنی ... دیشب روی کابینت نشسته بودی و من بهت شام میدادم ... بعد جعبه کبریت رو برداشتی و همه رو ریختی کف آشپزخونه ... بهت گفتم دختر خوب این کارا رو نمیکنه و خونه رو بهم نمیریزه ... امیر حسین عمه هم این کار رو نمیکنه ..تا اسم امیر حسین رو شنیدی رفتی توی فکر و دیگه خرابکاری نکردی .. یه خورده گذشت و دیگه آخر غذات بود گفتم آیلی مامان دهنت رو باز کن .. شما هم گفتی من امیر حسینم !!!!
قربونت برم که تغیر هویت دادی ...
دو شب قبل بابا از سر کار اومد و شما برخلاف همیشه بلند شدی و بهش بوس دادی .. معمولا به بابا زیاد بوس نمیدی ... بعد که بابا مهدی ذوق کرده بو و با خوشحالی پرسید عزیز بابا کیه؟؟جواب دادی: اودَمَم (خودمم)... همیشه میگفتی آیلی ولی این بار برای اولین بار این کلمه رو گفتی ...
اعداد رو از 1 تا 10 میشماری بدون غلط ...
عاشق کارت بازی هستی و همیشه میگی : مامان بییم اُتاخ کارت بازی
هنوز هم از نظر شما گوسفند و اسب و گاو و ببر و اینا ببعی هستن
زنبور و مورچه و جوجو و ماهی رو به خوبی میشناسی و میگی ولی بقیه حیون ها بالاخره یکی از این 4 نوع هستن از نظر شما ....
دیروز توی افسریه داشتیم میرفتیم من دیدم یه چیزی رو زیر لب زمزمه میکنی .. یواش یواش صدات بلند تر شد و دیدم مدام داری صلوات میفرستی با عجل فرجهم و من کلی ذوق کردم .. اینم از مزایای برنامه عمو پورنگه ... خیلی قشنگ میفرستی ... توی مانتو فروشی فروشنده وقتی فهمید داری صلوات میفرستی اومد جلو و محکم فشارت داد و بوسیدت گلم ...
یه فیلم میذاشت به نام باغ سرهنگ .. عاشق شخصیت هادی بودی و ما باید روزی 3 بار این سریال رو نگاه میکردیم .. همش هم میگفتی آدی شوو شد الانم روزی دوبار میپرسی مامان آدی شوووو شد؟؟؟
سریال باران رو هم دست داشتی ... دیروز میگی مامان باران تموم شد آدی شوو شد ...
دایره لغاتت خیلی وسیع تر شده ... کلمات زیادی رو میگی و هم رو درست تلفظ میکنی .. فکر کن آروزی شنیدن کلمات غلط غولوط از اون زبون بچه گونه ات به دلم بمونه ...
مامانی بارت بادکنک های کوچولو باد میکرد و خیلی دوستشون داشتی و بهشون میگفتی کوچولو ..
هر چی هم بپوشی میای سریح میپرسی مامان اوشگله؟ عزیزم هر چی بپوشی ماه میشی
شدیدا استقلال طلب هستی و هر کاری رو باید خودت انجام بدی و اصلا دوست نداری کسی کمکت کنه ..خودت همه غذات رو میخوری و از دست من غذا نمیخوره مگر درشرایط خاص که من باید حسابی بازی کنم باهات تا توجه نشی داری از دست من غذا میخوری و فکر کنی بازی هست ...
جالبه چای شیرین صُنو رو هم خودت با قاشق چایی میخوری و ابدا روی لباست نمیریزی ... هر کی میبنیه شما خودت اینقدر تمیز غذا میخوری تعجب میکنه و میگه توی این سن خوب غذا میخوره ...
یه عادت خوب که داری اینه که وقتی میریم بیرون یا خرید اصلا توقع نداری از مغازه برات تنقلاب بخرم و به لقمه نونو پنیر و خرما توی کیف مامان قانعی ... آب هم که همیشه همراه من هست .. توی پاساژ دست یه بچه چیپس دیدی و بهم گفتی مامان به به ... منم چون شما صبحونه تازه خورده بودی برات چیزی برنداشته بودم ....بهت گفتم میریم بیرون میخرم ... شما هم با جدیت تمام ابروها رو بالا انداخته بودی و میگفتی نه !!! توی کیف مامان نون دایَم ... خلاصه مامانا مجبور شد یواشکی بره برات پیراشکی بخره و بگیم توی کیف بوده ... همیشه قبل از بیرون رفتن من توی کیفم برات بیسکوییت و لقمه نون و پنیر و خرما و گردو و آب و رنگارنگ میذارم و هر وقت هوس کنی بخوری میگی من نون دایَم ... من به به دایَم ...یعنی یه چیزی بدم بخوری
الانم داری برنامه مورد علاقه ات یعنی عمو پورنگ میبینی و هوس بستنی کردی .. صدات به گوشم میرسه که میگی مامان من بستنی دایَم ...
دارم میام بهت بستنی بدم عزیزترینم































































عزیز دلم...