16

فیس‌بوکم را دی‌اکتیو کردم و دلم نوشتن می‌خواهد، گریه کردن، حرف زدن و غر زدن برای او. در حال حاضر فقط همین‌ها را می‌خواهم.

15

نوبت به یادداشت‌های سوزناک هم می‌رسد.

14

یه زمانی دوستم داشتی. خیلی دوستم داشتی.

13

تو داری می‌آیی، اما در واقع داری می‌روی.

 

+آقای خوشخوی عزیز وبلاگتان را که بسته‌اید. ایمیلتان را هم گم کرده‌ام. حالا چه کنیم؟ :)

12

به هم برگشتیم. مثل کش. گاهی دور و گاهی آنقدر نزدیک که لب‌های هم را می‌بوسیدیم. عاشق دست‌های هم می‌شدیم و تا پنج صبح درباره‌ی موضوع‌های بی‌اهمیت حرف می‌زدیم و تنها جمله‌ی طلایی دو هزار تومان اس امس‌هایمان این بود: " به نظرت این عشقه؟" و نمی‌دانستیم که این عشق است یا نه.

11

باید یک سری چیزها را برایت بنویسم. واقعا دلم می‌خواهد برایت بنویسم، اما حوصله‌ام تمام شده.

سال نویت، نو محمدحسین عزیز! کاش امسال حال برای ما کمی بهتر باشد. ازت بی‌خبرم. آی‌دی ام را دی اکتیو کرده‌ام. ایمیلت را برایم بگذار.

مرسی.

7

هیچکس حالم را نپرسید...

5

اووووووف! چه قد دلم برات تنگ شده!

4

کاش دستم بشکند.

3

هی مردِ غمگین من! کاش به جای این‌همه ناامیدی زنگ می‌زدی برایم آواز می‌خواندی.