عشق یعنی...
آب ماندن در دمای انجماد
در حقیقت عشق یعنی سادگی
در کمال برتری افتادگی

روز اول با خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه وبا تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم های وهوی میکرد
مشت بر دیوار ها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد
میشنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد صیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید
دوستش دارم نمیدانی؟
روز ها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
ان من سرسخت مغرورم
یا من مقلوب دیرینم
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او اید
عاقبت روزی به دیدارم

فروغ فرخزاد

و صدای باران ، و سکوتی دلگیر
و نوایی که تو را می خواند : آه ای همدم ِ من زود بیا
یاد ِآن روز بخیر ،یاد ِ آن روز ِ سپید
یاد آن روز که دیدار ِ تو شد قسمت ِ من
یاد آن روز که نقاش ِ زمان
طرح ِ چشمانِ تو را،ساخت اندازه ی دیوار دلم
یاد آن روز بخیر....
باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد
باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد
باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها
خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها
باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله
ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله
باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود
باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود
باز هم لاىكتابم مىنهم يك شاخه ياس
مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس
باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم
باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خداوندا ! به بزرگیت تورا سوگند ،آنچه از من تباه گردیده اصلاح گردان و مرا به خیر خواهی از کسی که با من بد کرده و پیوستن به کسی که مرا وانهاده و چشم پوشی از خطاها توفیق ده.
چون تو پیوسته در آغوش خیالم هستی![]()
گر چه از من دوری.....![]()
ولی نزدیکتر از نزدیکی..![]()

مادر من فقط یك چشم داشت.
من از اون متنفر بودم ...
اون همیشه مایه خجالت من بود...
مادرت
دختري دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست
رفت و هر چه داشت
يعني آن دل شکسته را
توي کيسه زباله ريخت
پشت در گذاشت
صبح روز بعد
رفتگر
لاي خاکروبه ها
يک دل شکسته ديد
ناگهان
توي سينه اش پرنده اي پريد
چيزي از کنار چشمان خسته اش
قطره قطره بي صدا چکيد
رفتگر براي کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت تکه هاي دل شکسته را به
خانه برد
سال هاست
توي اين محله با طلوع آفتاب
پشت هر دري
يک گل شقايق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است
به یاد آشنایان آشنا باش
به پیوندی که بستیم باوفا باش
همیشه یاد تو در خاطرم هست
توهم هرجا که هستی یاد ما باش
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت
کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت
کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت
تو ای تنها صدا در خلوت خاموش من
تو ای همه ی لحظه ها ی من
وتو ای شقایق مهربان قلبم
دلتنگی همچو پیچکی لجوجانه از دیوار قلبم بالا میرود و اینک
محراب ابروانت کجاست تا نگاهم در آنجا نماز عشق بخواند .
اگر حرفی زنم از گل تویی معنا و مفهومش
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانــی نان بــــده از در بــرانش
مدارا کـــن با یــار زبانی
ولیکن یار جانی را نگهدار
به جانش جان بده تا میتوانی

ببار باران ، ببار بر تارو پودم
ببار باران بر سراپای وجودم
خیس کن چشم تنم را
سیراب کن کویر دل را
مسیحا دم بزن دم
که دم رفت از غمِ دم
اگر لایق اگر خارم اگر گُل
اگر رسوا اگر خاکم اگر گِل
به جان تن می دهم از برِ تن
بگیر جانم این منو این تن
شكسته است مي دانم ، زندگي
برايت عذاب است ميدانم ، دوري
برايت سخت است ميدانم … اما
براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي
مرا نيز باراني مي كند ، گريه
نكن كه چشمهاي من نيز به گريه
خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دواي درد تو گريه نيست!
اون لحظه کـــه تــو فکرتم، گــريه امــونم نميده
غم ميشينه رو آينه، گـريه امـــونم نميده
از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام
نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام
تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره
گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره
ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه
از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونهنه
وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره!
يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره
اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده
تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده
يك پنجره براي ديدن يك پنجره براي شنيدن يك پنجره كه مثل حلقه ي چاهي در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ يك پنجره كه دست هاي كوچك تنهايي را از يخشش شبانه ي عطر ستاره هاي كريم سرشار مي كند. و مي شود از آن جا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني ميهمان كرد يك پنجره براي من كافيست... فروغ فرخزاد
خیال کردم یه عمر با من می مونه
گمون کردم واسم یه همزبونه
نگفته بود پی یه عشق دیگه است
تا تحقیر بشم و دل بسوزونه
نگفت به فکر فرصتی دوباره است
برای دل بریدن فکر چاره است 
نگفت به فکر تحقیر نگامو 
شکستن غروری پاره پاره است . . . 
حالا به مرگ من راضی نمی شه . . .
می خواد جون بکنم واسش همیشه.. 
