حرف من باشما
آخـر { جنـوטּ } مےدانے ڪجـآسـت ؟!
بـﮧ خاطـر تـو ، از { تـو } عبـور ڪردטּ !
همیشـﮧ ڪـﮧ نبـآیـد مجنـوטּ وار سـر بـﮧ بیـابـاטּ گـذاشـت!
مجنـوטּ هـآ گاهـﮯ مثـل مـטּ انـد!
منے ڪـﮧ تـو را بـﮧ لیسـت { آرزوهاﮮ نـداشتـﮧ ام }
اضـآفـﮧ ڪردم . . .
گـذشتـم ، بـﮧ همـآטּ محـڪمـﮯ ڪـﮧ پاے
{ داشـتـنـت } مانـده بـودم...
حـــــــــرفایی واسهـــ شنیـــــــــــــدن:
* شایــــد خیلیـــا تا اینجا فِکـــ کَردن این وب مُخاطب خاصی داره اوّل
داشتـــــــ ولی خیلی وقتهــــ این وب هیچ مخاطبی نداره....مخاطبای
امروزی بی خاصیتـــــ تر از اونن کهـــ بخوای نوشته هاتو صرفشون کنی....
* این نوشتهـ ها فقط حرفای دلمهـــــ و کسی رو لایق این حرفــــا
نمیدونم کهـ بهش نسبتـــــــ بدم اگرمــــــــ غمگینهــــ نمیشهــ کاری کرد
واسهــ اینکهـــ از دلمــــــــــ مینویسمــــــــــــــــ...





































چه کسی می گوید که من هیچ ندارم...؟ من چیز های با ارزشی دارم حنجره ای برای بغض چشمانی برای گریه لب هایی برای سکوت دست هایی برای خالی ماندن پاهایی برای نرفتن شب هایی بی ستاره پنجره ای به سوی کوچه بن بست و وجودی بی پاسخ...!