بسم الله الرحمن الرحیم

عبدالله پرسید:   

"این مرد کیست که این چنین خوار کشته شده است ؟"        

"همان است که ما به یاری خویش فرا خواندیمش ،ولی در مقابل دشمنش او را تنها گذاشتیم ."...

عبدالله صدای شریح قاضی را شنید که از سوی دیگر گذر به جماعت نزدیک می شد .

شریح گفت:رها کنید مردم را !بگذارید بنالند وزاری کنند .در کوفه هیچ کس را نمی یابم که به انداره مسلم بن عقیل مستحق شیون وزاری باشد !"

عبدالله رو به شریح گفت ":

"شریح،توقاضی کوفه هستی وحق این است که قاضی جایگاه حق وباطل را به مردم نشان دهد .چرا مسلم بن عقیل که به تقوا وایمان  شهرت داشت ،درشهر مومنان این چنین کشته شد؟!"

وهمه در سکوت او را نگریستند .شریح گفت :

"به خدا سوگند که تو راست گفتی ،من در مقامی هستم که باید مردم را به حق فرا بخوانم واز باطل روی گردانم."

بعد رو به مردم گفت:

"...ای مردم مراقب باشید که باطل برشما حق جلوه نکند ،که تباه می شوید وقهر خداوند را بر خود روا می دارید!مسلم بن عقیل نیز از جمله کسانی بود که آغاز را در پایان ؛وراستی را در کجی جست.شایسته بود که مسلم به فرمان امام مسلمین گردن می نهاد واز تفرقه وجدایی میان مسلمانان دست می کشید وبه گفته پیامبر خود عمل می کرد .مسلم بر امام خویش خروج کرد واز اجتماع مسلمانان بیرون رفت واین چنین بود که مستحق مجازات شد."

عبدالله خشماگین گفت:آیا ابن زیاد در جایگاه این است که فرستاده ی فرزند رسول خدا را این چنین مجازات کند ؟!"

شریح رو به عبدالله گفت :"راهی است که خود برگزید وتاوانش را هم پرداخت!"

برگرفته شده از کتاب" نامیرا" اثر" صادق کرمیار"

 مطالعه این کتاب که به طرز ماهرانه ای فتنه های قبل از عاشورا را به صورت داستانی مطرح کرده است از سوی رهبر عزیزنیزمورد سفارش  است .

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

"توصیفی از بهار عیدی سبکبالان به شما"

در صبح بارانخورده ی بهاری ،پا به دشتی می گذارم که دریاچه سربه زیر وآرامش از بس لطیف است که نسیم را عاشق نوازش خویش کرده است وموج های کوچک ونوپایش محملی شده است برای پایکوبی فرشته ها ی موطلایی که از آسمان نازل می شوند، گوش هایم باور دارند صدای طنین اندازی که می شنوم حاصل  همنوازی گلها با نسیم است وچشم هایم در پی گل های ساقه بلندی است که تک نوازی این آواز را به عهده گرفته اند بوی گل هایی که برای جلوه در مقابل خورشید خود را با شبنم  آراسته اند مستم کرده است وقتی سرم را برای سپاس بالا می گیرم در پی قاصدک ها از این آیینه ی پر از آسمان عبور می کنم وبه پشتوانه ی محکمی می رسم که مردانه کنار دختر زیبایش ایستاده است .

بگذار باران ببارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

درحالی که در تاکسی نشسته بودم طبق معمول  در ذهنم ترافیکی از سوال هایی که "با کاش "شروع می شد وبه "چرا پس خدا "ختم میشد ایجاد شد. وقتی راننده برای دومین بار  مجبور شد با اخم وتخم پشت ماشین جلویی ترمز کند به خودم آمدم نگاهی به راننده وبعد به پیاده رو.

دختر وپسری شاید هفت یا هشت ساله با عجله از پشت وانت پیاده شدند وبه کمک هم نایلون های پرتقال را از ماشین پیاده وبه سمت (شاید )پدر بزرگ بردند .پیرمرد رعشه بد ست نشسته بود کنار پیاده رو ونایلون های پرتقال را کنارش می چید .

-چند نایلون دوکیلویی پرتقال از قبل آماده شده ؟

ازنا فرمی گره ی بزرگ روسری رنگ پریده روی صورت نحیف  دختربچه داستان هایی  به ذهن می ِ آمد که هوای هر دلی را می توانست ابری کند.

واقعا چه طور می توانستم دوباره به پرسش های ذهنی ام  ادامه دهم ؟وبرگردم به توهم احساس نیاز های دروغین رفاه زده؟

میوه فروش قهرمان ما که البته نه این پیرمرد مجبور به خرده فروشی  نگران حتی ترازویی هم برای فروش همان چند کیلو پرتقال نداشت ...

هوای ابری دلم مجالی برای توصیف  بیشتر نمی دهد فقط اگر هوای دل توهم ابری شد بگذار باران ببارد .

 

 

توکل به خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

            برای  بازامین بار در شرایط  سختی قرار گرفته ام   آنقدر سخت  که دوست دارم زمان  با سرعت بگذرد تا  آخرش را زودتر  بفهمم این  دلشوره که دارم خبر از این است که هنوز به تو ایمان وتوکل ندارم. یادم رفته است که برهه های خیلی سخت تر از این رالحظه ای فارغ از غیر تو چشم دوختم به آسمان وتو بی منت مدد کردی وامروز با آگاهی به این که تو بهترین را برایم انتخاب خواهی کرد دوباره می خوانمت: ایاک نعبد وایاک نستعین

در اندیشه سفر

یاران !شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،که گذرگاه است…گذر از نفس به سوی رضوان حق.هیچ شنیده ای که کسی درگذرگاه ،رحل اقامت بیفکند؟…ومرگ نیز در این جا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،وکدام انیسی از مرگ شایسته تر؟که اگر دهر بخواهد باکسی وفا کند واورا از مرگ معاف دارد ،حسین که از من وتو شایسته تر است.الرحیل الرحیل!یاران شتاب کنید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام

محمد زاده هستم.

مدیریت این وبلاگ از امروز به بنده، تفویض شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

...یار آمد، بهار آمد...

...زمزمه هایش به گوش می رسد،

که به یاری حق،

برنامه ای هست...

انشاالله برمی گردم به مَجاز، منتها نه در این مادربلاگ. دوستان همیشه همراهم، کوله بارم را در مادربلاگ جدید(که دعا کنید زودتر راه اندازی شود) بر زمین که گذاشتم، همینجا نشانی ام را می نویسم تا قدم رنجه بفرمائید. دعا کنید بشود که اگر بشود نورٌ علی نور می شود...

...تا آن روز، اسکدین، پناهگاه مجازی ام شده است!!(دوستان که می گویند: قرار است در مادربلاگ جدید هم مسئولیت خطیر درآوردن آمار اسکدینی ها را بر عهده بگیرم!!)

التماس دعا

 

فقط کمی صدایم درآمد

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی دوماهی از بلاگفایی شدنم می گذشت که از گرانی کالایی به نام طلا نالیدم و چینی اش را خواستار شدم. انعکاسی داشت؛ برخی تجمل گرایم خواندند. غافل از آنکه درد من آن روز از چیز دیگر بود و ضمناً طلا می خریدیم برای هدیه ی سر سفره ی عقد؛ نه برای خودمان!! که انگ تجمل گرایی بهمان بچسبد!! خیلی دوست داشتم همان نزدیکی ها یک بار، کاملاً از خودم رفع اتهام کنم که قسمت نشد. یک بار البته در مقاله ی تهاجم فرهنگی ایراد گرفتم به تجمل گرایی اما چندان گویا نبود.

این بار کمی بیشتر صدایم درآمده.

آی دخترها... پسرها... با شما هستم مادرها... پدرها...

زندگی سنتی پدربزرگ مادربزرگ هایمان، سادگی اش چه ایرادی داشت؟؟ چرا آنقدر به بهانه ی بروز شدن و تنوع دادن به سطح زندگی، از حال و هوای سنتی آن روزها فاصله گرفتید که سبک زندگی امروزمان به هرچیزی شبیه باشد؛ غیر از سبک زندگی علوی؟؟

چرا بر خود سخت گرفتید تا دیگران به شما نگاه کنند و بر پدران و مادرانشان، بر فرزندانشان، بر ما سخت بگیرند؟؟

آی دخترهایی که زهر فمنیست را ندانسته نوش جان کردید و آنقدر سخت زندگی کردید تا اطرافیانتان را ترساندید؛ تحریکشان کردید سرد شوند و از شما فاصله بگیرند؛ خبر دارید اشتباه شما را به پای ساده ترین دختران هم می نویسند؟؟ خبردارید که این ساده ترین ها به ستوه آمده اند از این بی انصافی ها؟؟ خبردارید که قرار است شکایت هم شما و هم آن بی انصاف ها را به درگاه خدا بلند بالا بکنند؟؟

آی پسرانی که پای به پای دختران زورگوی تجمل گرا، بازارگرد هم می شوید؛ خبردارید که عاقبت کار شما، رعشه بر اندام ناظران ماجرا انداخته است؟؟ خبردارید که ما را ترسان کرده پس نسل بعدی را چه کسی هدایت خواهد کرد؛ مادران این چنینی یا پدران همیشه تسلیم در برابر هرچه که از بالادستشان می شنوند؟؟ خبر دارید که نگرانیم از نسل آینده ی بشر، اگر چون شمایی بخواهید مربیانش باشید؟؟

همیشه چند سوال ساده ذهنم را درگیر می کند:

چرا می نالند همه از مشکلاتشان و وقتی خدا واسطه ای گشایشی عنایت می کند دست رد به سینه اش می زنند و بهانه جویی می کنند؟

چرا دختری، خواستگارش را که دیپلم نداشت، رد کرد اما هرجا می نشیند از آمادگی و علاقه اش به ازدواج و مادر شدن می گوید؟؟ (البته دیپلم که چه عرض شود، جدیداً لیسانس هم کم است برای آنکه کسی بتواند شأنیت و اهلیت خوشبخت کردن یک دختر امروزی را پیدا کند!!)

چرا اگر مهریه کم باشد؛ انگار ضمانتی برای خوشبختی دختر وجود ندارد اما اگر شومی دختر را شاهدان عقد،با مهریه ای بالا  امضا کنند؛ آن دختر قطعاً خوشبخت خواهد شد؟؟ و دیده ایم بارها رنگ و روی این خوشبختی را!! که دختر آخرش مهرش را تمام و کمال می بخشد و فرار می کند از دست آن حجم عظیم خوشبختی!!

چرا اگر همه چیز قدری ساده تر باشد، هزینه ها قدری کمتر؛ این مایه ی فخرمان نمی شود؟ مگر امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) شأنشان دون شأن ما بود که با کمترین هزینه ها زندگی کردند؟ چرا علوی وار زیستن در تهرانی که رهبرمان هم همینجا، طلایه دار زندگی به سبک علوی است؛ هنوز مایه ی خجلت است؟

این فقط قدری صدای فریادم بود؛ از ظلمی که هر روز در حق ما می شود. خدا ببخشدم اگر وظیفه ام سکوت بود و شکستم.  خودش می داند که دلم به قدر تمام ظلم ها که روا می شود در حق ساده ترین ها؛ گرفته است و امیدوارم این بی صبری ام را، ببخشد.

از تهران، خسته ام. از تهرانی که نمی فهممش خسته ام. من اصالتاً برای کرمانم؛ کرمانی که همه چیزش ساده تر از این شهر صد آب و رنگ است. آنجا را از این شهر شلوغ، که نفس کشیدن را هم از یادم برده است، دوست تر دارم. و صد البته اگر نبود پاکی نفس های رهبرم؛ از این شهر، روزی هزاربار متنفر می شدم.

دعای حق...

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

له دعوة الحق و الذین یَدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشیء الّا کباسط کفّیه الی الماء لِیَبلُغَ فاه و ما هو ببالغه و ما دعاء الکافرین الّا فی ضلال

کلام خداست که قاطعانه می فرماید: دعا به درگاه غیر، درز، زیاد، دارد؛ مثل دستی که بسوی آب دراز می شود اما در راه، هرچه آب هم دارد به هدر داده و در نهایت، هیچ آبی به لبِ تشنه نمی رساند؛ چنین دعایی هرگز، استجابتی در پی ندارد.

واسطه گزینی با جایگزینی زمین تا آسمان فرق دارد؛ که اگر این تفاوت را نفهمیم همچون کفار، زمین گیر می شویم و از برکات آسمان هدایت، بهره ای نمی بریم...

این روزها به حکم عید بودنشان باید شادمان نگاه دارند.

عید ولایت است؛ ولایت آخرین حجت خدا بر زمین...

و عید ولادت هم در پیش است: ولادت رحمة للعالمین...

عیدهایمان مبارک و بکوشیم همدیگر را شاد نگه داریم.

التماس دعای خاصه، از تمام بزرگواران دارم.

یاعلی...

مولاجان، تسلیت می گوییم.

بسم الله الرحمن الرحیم

مورّخان نوشته‏اند: در زمان امام حسن عسكرى عليه‏السلام فيلسوفى در عراق مى‏زيست به نام «اسحاق كِندى». وى به خيال اين كه در قرآن تناقض وجود دارد، در خانه نشست و مشغول تدوين و تأليف كتابى در تناقض قرآن شد. ابن شهرآشوب مى‏نويسد:

روزى يكى از شاگردان اسحاق كِندى به محضر امام حسن عسكرى عليه‏السلام وارد شد. امام به وى فرمود: آيا در بين شما فرد توانايى پيدا نمى‏شود كه استادتان كِندى را در آنچه كه آغاز كرده، رد كند و او را از اين كار باز دارد؟!

او گفت: ما همه از شاگردان او هستيم و چگونه مى‏توانيم در اين خصوص يا در ديگر مسائل بر استاد خود اعتراض كنيم؟!

حضرت فرمود: آيا آنچه را كه به تو بياموزم، به او مى‏رسانى؟

عرض كرد: آرى.

امام فرمود: به نزد او روانه شو و نخست با وى معاشرت نيكى داشته باش و به هر چه نياز دارد، كمكش كن. هنگامى كه با او انس گرفتى، به او بگو: سؤالى به ذهنم رسيده است كه دوست دارم آن را از تو بپرسم. او خواهد گفت: سؤال كن. پس به او بگو: اگر گوينده (آورنده) اين قرآن نزد تو بيايد و از تو بپرسد: آيا احتمال وجود دارد كه مقصود خداوند از اين گفتار، غير از آن باشد كه شما پنداشته‏اى و در پى آن هستى؟ او به تو خواهد گفت: آرى، اين احتمال وجود دارد. زيرا انسان هنگام شنيدن، بهتر متوجّه معانى مى‏شود و آنها را درك مى‏كند. چون چنين گفت، به او بگو: شما چه مى‏دانى شايد منظور گوينده كلمات قرآن غير از چيزى باشد كه شما تصوّر كرده‏اى و او الفاظ قرآن را در غير معانى خود استعمال كرده باشد.

آن مرد از حضور امام حسن عسكرى عليه‏السلام مرخّص شده و به سوى استاد خود، فيلسوف عراقى، رهسپار گرديد و مدّتى به دستور آن حضرت با او به نيكى رفتار كرد و سرانجام در فرصت مناسب، سؤال پيشنهادى امام را از او پرسيد.

كِندى گفت: يك مرتبه ديگر اين سخن را برايم بيان كن.

وى بار ديگر سخن امام را بيان نمود. كِندى درنگى كرده و مقدارى فكر كرد و دريافت كه هم از نظر لغت و هم از نظر علمى اين امر كاملاً محتمل است و در نظرش اين سخن كاملاً صحيح آمد. از اين روى به شاگردش گفت: تو را سوگند مى‏دهم كه بگويى اين سخن را از كجا آموختى و چه كسى آن را به تو گفته است؟

راوى مى‏گويد: گفتم: اين، چيزى بود كه بر قلبم گذشت؛ لذا از شما پرسيدم.

گفت: هرگز! همانند تو محال است بر چنين چيزى دست پيدا كند و به اين مرتبه از اين سخن برسد! حال به من بگو كه اين سخن را از كجا آوردى؟

گفتم: اين، دستورى بود كه ابومحمّد ـ عسكرى عليه‏السلام ـ به من ياد داده است.

گفت: درست گفتى، چرا كه چنين سخنانى تنها از همان خاندان صادر مى‏شود.

سپس آتشى درخواست كرده و هر آنچه را كه نوشته بود، در آتش سوزاند.

(مناقب آل ابى‏طالب(ع)، ج 4، ص 424؛ با خورشيد سامرّا، ص 267)

 

شهادت امام حسن عسگری(ع)

بر همگان تسلیت باد.

همیشه بهار...

بسم الله الرحمن الرحیم

بهار اول آمد و بهار دوم هم نشسته در نوبت تا ما هیچ از زمستان نفهمیم! همه اش بهار باشد؛ بهار در بهار... بهار عربی... بهار انقلاب... بهاری که عطر حضور نبی هم آکنده از عشق، می سازدش... یک بهار عاشقانه برای گمنام ترین عشاق...

اینطور که پیداست امسال همه روزهایمان بهاری می شود تا در حریم بهار به استقبال بهار ایران برویم... و هرچند تا خورشید نتابد؛ نه یلدایمان با شب های پس و پیشش تفاوتی می کند؛ نه بهارمان با فصل های پس و پیشش؛ دنیا همه در شب است؛ یک شب سرد زمستانی... اما تا یار بیاید، لطافت هوا را که می شود زیبا نفس کشید...

بهار را دوست دارم که گرده های گل را می پراکند و اینگونه طبیعت هم به ما می آموزد که مانند گل باشیم؛ مانند یاس... یاسی که زلال کوثر را خواست به جماعت غافلان بچشاند؛ اما ناغافل، شکستندش...

بهار را دوست دارم حتی اگر در زمستان باشد. هر ساله یک دهه بهار، در قلب زمستان، قلبم را به وجد می آورد و هر بهار که می گذرد با شوقی کودکانه، در انتظار بهار زمستانی می نشینم...

بهار را دوست دارم و دوست دارم همیشه بهاری باشم. آنقدر بهاری که یار، بپسندد مرا و به بهای شهادت، ببرد مرا؛ تا بهانه ای باشد برایم تا همیشه خواهنده ی بهشت خودش بمانم...


قلم پراکنده نوشت؛ این ایراد نه از قلم، که حاصل پریشانی ذهن است؛ دعایم کنید...

همه چیز را گفتم جز اصل کاری را. ربیع آمد؛ ربیعی که بوی بهار می دهد. بهارمان مبارک...

و دروغ نگفته باشم؛ همه فصل ها را دوست دارم اما حزن پاییز و لطف بهار، بیشتر مرا مجذوب و مسحور خود می کنند.

در غیبت آفتاب، باید به مهتاب، اقتدا کرد...

بسم الله الرحمن الرحیم

خورشيد به سوگ مصطفي ميگريد
مهتاب به حال مجتبي ميگريد
در مشهد دل چه كربلايي برپاست
عالم به شهادت رضا ميگريد

آفتاب عالم تاب که غروب کرد، ظالمان ظلمت دوست، ستاره ها را هم یکی یکی به زیر کشیدند.

پیکرشان را پاره پاره کردند و باز آرام نگرفتند.

جگرشان را خون کردند و باز آرام نگرفتند.

در اعماق زمین یاد ستاره ها را هم به خاک سپردند و حال آنکه نور حقیقت از قلب خاک هنوز هم می تابد.

و دل های سنگ قاتلان ستاره ها، جسم سیاهی است، که نوازش نور را برنمی تابد.

آخر، گل گرفتند درب خانه ی دل هایشان را؛ باشد که نوری از ابتدا داخل نشود!!

اما، خورشید هنوز از پس ابر می تابد. بر دل هایی که تشنه ی نورند و این عطش، به صحرای عطش، می کشاندشان.

خورشید هنوز می تابد؛ آن فقط یک غروب بود؛ یک غروب دردناک و غم انگیز اما تمام شدنی؛ آن یک امتحان الهی بود تا قساوت قلب بنده های همیشه خطاکار خدا عیان شود. و تشنه ها، تشنه تر که شدند، مهتاب در قلب آسمان جا گرفت. جلوه ای از جمال حضرت عشق. خورشید هنوز می تابد و تشنه ها را با دستان حضرت ماه، سیراب می کند.

آری، باران نور هنوز هم می بارد؛ اما تنها کسی که در تاریکی دنیا، در تاریکی دل ها، با اشک وضو ساخته و نماز باران گزارده باشد؛ بهره ای از این نور، خواهد داشت.

اگر دلت فضا را تاریک می بیند و باورت نیست که در دولت این یار، قصه ی غصه ها بسر شده، وضویت که دائمی است، نمازت را تا قضا نشده، بخوان تا ابرهای معرفت، بر بالای سرت، ببارند؛ تا بوی عشق که در دل قطره ها دمیده شده، حکایت پیراهن یوسف و چشمان یعقوب را تکرار کند و بینایت کند؛ تا نور را در چهره ی حضرت ماه ببینی.

دوست عزیز، باور بدار که شعار نمی دهم؛ یک روز، شاید ۱۰سال پیش تر از امروز تو، من هم همه جا را تاریک می دیدم درست مثل امروز تو(نمی دانم شاید هم تاریک تر)، اما خدا عنایتی کرد تا نمازم را پیش از قضا شدنش خواندم و تشعشع نور حقیقت را در سیمای ولی، امام سید علی، دیدم.

...

بزرگترین داغ بشریت(که حکایتش، ننگی است حک شده بر پیشانی دنیاطلب ها)، جانسوزترین مصیبت ها، پرکشیدن روح رحمة للعالمین از میان زمین و زمینی ها، و دو داغ غریبانه ی شیعه، شهادت مظلومانه ی امام حسن مجتبی(ع)، غریب مدینه و امام رضا(ع)، غریب الغربا، را تسلیت می گویم.

همه مستان مدامیم...

بسم الله الرحمن الرحیم

محرم هنوز در تار و پود جان، جریان دارد.

آخر برای ما، ماه خون خدا، تمام نشدنی است.

چه اکنون که هنوز برایمان ناشناخته است

و چه بعدتر اگر به یاری حق، بشناسیمش،

محرم، همواره، تمام نشدنی است.

هنوز از سمت شریعه، رسد این آوا که شیعه

اگر دستش هم قلم گردد برندارد دست از امامش

همه مستان مدامیم، علم گیران امامیم

اگر بارد فتنه از هر سو برنمی گردیم از مرامش

 

دانلود مداحی برادر مطیعی(چه سروی الله اکبر) از اینجا

مجنون خنده های توام... بیشتر بخند...

بسم الله الرحمن الرحیم

در زندگی پیچیده ی اجتماعی امروز،

بدون بصیرت نمی شود حرکت کرد.

جوان ها باید فکر کنند،

بیندیشند،

بصیرت خودشان را افزایش دهند.

مقام معظم رهبری(مدظله)


اللهم عجل لولیک الفرج

و احفظ قائدنا امام الخامنه ای

تسلیت در پی تسلیت


بسم الله الرحمن الرحیم




محرم که گذشت؛ و هیچ از مصائبش را معرفت نیافتیم که درک کنیم...

صفر هم به انتها نزدیک می شود و باز هم هیچ خبری نیست...
محرم و صفری که هرساله لااقل این را یادمان می اندازند: این حسین است که همچنان کشته می شود، آه ای مسلمانان، آه ای انسان ها، اینک کمی فریاد، کمی اقدام، کمی جهاد، ضد هوای  دنیاطلب خود، ضد دنیا طلبی هواپرستان...

هیات که سعادتش را نداریم برویم، شما که سعادتش را دارید، ما را از یاد نبرید.
...



خوشا به سعادتش که پرکشیدنش رویایش را محقق کرد.
در همان ایامی که آرزویش را داشت، به اربابش پیوست. روحش شاد.
برای تعجیل در فرج، شادی روح امام و شهدا و تمام درگذشتگانمان،
خصوصاً حاج آقا مجتبی تهرانی، صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
التماس دعا...


9 دی

بسم الله الرحمن الرحیم

ترسیم ره امام یعنی 9 دی


بر زخم دل التیام یعنی 9 دی

×××

ما منتقمان روز عاشورائیم


مختار ببین قیام یعنی 9 دی

 



خروش خشم امت


بسم الله الرحمن الرحیم

امام خامنه ای:
راهپیمایی ۹ دی تجلی قدرت خدا و حرکتی ماندگار در تاریخ انقلاب است.

حماسه سازان وطن، حماسه آفريدند؛
در انتخابات دهم، چه شاخصي گزيدند!

سپاس، دين، ملعبه اي، نشد براي دشمن؛
همان اسيران هوس كه از خدا بريدند!!

سپاس، امت، كه به زير سايه ي ولايت،
اگر چه در دل، همه طعم زهر را چشيدند،
 
ولي چنان بر هدفي بلند، پا فشردند؛
كه دشمنان، خواب خوشي به ديدگان نديدند!
 
شكست گر حرمت پيرمان، امام راحل(ره)،
مگر نه حرمت شكنان، جواب خود شنيدند؟

كه باز در روز عطش، يزديان بي شرم
ميان ميدان عزا، چه پرده ها دريدند!

دوباره آهنگ خروش امتي مسلمان،
كه خشمگينانه به سوي صحنه مي دويدند.

به پا شدند از پي آن، حماسه هاي بسيار،
و در جهان، قامت اهل كفر را، خميدند!


به دلیل جابه جایی وبلاگ در سال گذشته، برخی مطالب از وبلاگ قدیمی حقیر امسال به این وبلاگ منتقل می شود و از همراهان قدیمی بابت تکراری بودن برخی پست ها پوزش می طلبم.

التماس دعا...

چند شعر کوتاه در وصف یوم الله 9دی

بسم الله الرحمن الرحیم
 
 سلام. پیشاپیش روز حماسه بر همه مبارک.
 
تصاویر و اشعار زیر رو از تاپیک ۹دی در اسکدین برداشتم؛ امیدوارم کاربرانش راضی باشند.
 
ايران كه كوفه نيست ، مگر مرده ايم ما؟!
ما عهد بسته ايم ، قسم خورده ايم ما!

بد مست نيستيم كه پيمانه بشكنيم
عمري است تا به عهد تو سر برده ايم ما

«روز نخست چون دم رندي زديم و عشق»
راهي به جز ولاي تو نسپرده ايم ما

ما با امام ، عهد وفاي تو بسته ايم
با او بگو كه عهد تو چون برده ايم ما
 
  
 
شادیم که راه حق جدا از ما نیست
چون کوفه تمام دین ما دنیا نیست
در فتنه دوباره کربلا گشت ولی
این بار دگر امام حق تنها نیست
---
آن عهد که در روز ازل می بستیم
با لطف خدا ز دام شیطان رستیم
روز نه دی دوباره ثابت کردیم
در صحنه همیشه با ولایت هستیم
 
 
آن روز بساط خويش را برچيدند
حرمت شكنان كوردل بد ديدند

بهتر كه به لانه‌هاي خود برگردند
گرگان كه ز عكس شير مي‌ترسيدند
 
التماس دعا...

همسفر با تمام یاران...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام امام امت، سلام پیشوای بزرگ، سلام پیر خمین،

دلم برایت تنگ است! آری! همان دلی که چنگ زده به زمین؛ این بار برای آسمانی ترین ها به تنگ آمده!!

این روزها راه که می روم رایحه ی خوش کوی عشق تو از هر دیار مشامم را می نوازد...

بدجور وسوسه شده ام یک بار آن سوها بیایم...

خوش می گذرد؛ نه؟

آری! چرا خوش نگذرد؟ در کوی عشق تو، تمام تلخی ها هم به کام، شیرین می شوند. اصلاً نمی شود جز زیبایی دید و جز شیرینی چشید. آنجا که همه نگاه ها توحیدی است؛ مگر می شود زشتی را باور کرد؟ مگر می شود ایمان داشت همه چیز دست خداست و آن وقت از زشتی چیزی نالید؟

چه شیرین است زندگی با لذت رضایت! رضایت از همه چیز و بالاتر از همه رضایت از خدایی که عشقش را به قلبت هدیه داده. رضایت از خدایی که عاشقانه می پرستی اش.۱

و باز هم آری!

در این همراهی ها خیلی خوش می گذرد. آخر، همه هستند از زهیر امام حسین گرفته تا چمران امام خمینی. چیست بالاتر از این لذت، که با تمام بهترین ها همنشین باشی؟

همسفر با تمام یاران

همت و باکری و دوران

کاظمی شهریاری چمران

مست جام بلائیم

اهل راه ولائیم

راهی کربلائیم


۱-بارالها شیرینی اش را به من نیز بچشان!

نمی خواهم وقتی که می میرم فقط  عشق را بو کرده باشم؛

آخر این نیست آیین خواهندگی! 

می خواهم زین پس، کمی هم طعم عشق را بچشم!

همان مفهومی که استاد بزرگوار، پیشترها درک کرد و نوشت، من امشب تنها رونویسی می کنم:

الها عاشقم کن! عاشقم کن! که بی عشق حسین، نه سیب، عطر دارد و نه حور، دل می رباید!

اکیپ حاج هادی1

بسم الله الرحمن الرحیم

از جهاد ورامین، یه کتاب به دست بابا رسید و به نفع کتابخونه مون مصادره شد! کتابی پر از خاطرات پشت جبهه ی اکیپ حاج هادی که نویسنده در مقدمه تقدیمش کرده به شهدای این اکیپ: شهید حسین صدیقی نکو، شهید حسین جنیدی، شهید عباس تاجیک، شهید سید علی طباطبایی، شهید محسن سیلسپور و...

خاطرات کوتاه و جالبی توش نوشته که انشاالله چندوقت یه بار گوشه هایی شو براتون می نویسم. مثلاً آقای زواره یکی از راویان خاطرات در بخشی از خاطراتشون اینطور تعریف کردن:

کمتر کسی معنویت و ارزش کار بچه های تدارکات به ویچه آشپزها رو درک می کرد. اکیپ، هم در جنگ و هم بعد از آن مظلوم واقع شد. من هنوز ندیدم کتاب یا فیلمی منحصراً به این موضوع پرداخته باشد. هیچ هنرمند فیلمساز یا نویسنده ای به سراغ آشپزها نرفته است. همان طور به سراغ پستچی ها، راننده ها، امدادگرها، پزشکان، حتی سقاها و...

در جبهه، کمتر کسی تن به کار تدارکاتی می داد. به خصوص کار آشپزخانه ای. هرکس به جبهه می آمد، دوست داشت نیروی عملیاتی باشد. سلاح دست بگیرد و برود جلو. فکر می کرد اهمیت کار تدارکات کمتر از جنگیدن است و یا نوع کار تدارکاتی، خاصه پخت و پز و شست و شو باب میلشان نبود. خیلی ها هم از اینکه با مرغ و ماهی و گوشت و دیگر مخلفات سروکار داشته باشند، بیزاری می جستند. لذا کار کردن در این حوزه خودش یک نوع ایثار محسوب می شد.

اکیپ حاج هادی این کار را برای خودش تنها یک وظیفه نمی دانست، بلکه ادای دین تلقی می کرد. بی باکانه در تمامی جبهه ها حضور می یافت، عاشقانه تلاش می نمود و خالصانه بهترین خدمات را به سپاه اسلام ارایه می کرد.

آشپزها در کار، عشق را چاشنی غذا می کردند. در پخت غذا چنان دقت و مهارتی از خود نشان می دادند، تو گویی این آخرین غذایی است که طبخ می کنند و رزمنده ای که آن را نوش جان می کند ، شاید تا چند دقیقه ی دیگر شربت شهادت را دسر غذایش بنماید. یعنی یکی از بهترین، مخلص ترین، مؤمن ترین بندگان خدا غذایی را که تو پختی خورده است.

اکیپ حاج هادی از این منظر به تدارکات می پرداخت و با عشق تا پای جان انرژی می گذاشت.

یلدا مبارک...

بسم الله الرحمن الرحیم

شب یلدا قدم آرام بردار

کمی هم احترام ما نگهدار

تو میبینی ربابم غصه دار است
بنی هاشم هنوزم داغدار است

صدای العطش در گوش مانده
بدنها بی کفن هرگوشه مانده

شب یلدا تو هم چله نشین باش

سیه پوش غم سالار دین باش


اصلاً در این روزگار غیبت که همیشه اش شب است،
چه توفیری دارد که طولانی ترینش کدام باش
د؟؟
کاش عمق ظلمت شب را درک می کردیم نه طول آن را!!

کاش به جای تفأل به حافظ،
انس با قرآن و دعا را مناسب تر می دانستیم؛
برای رونق دادن به یک شب نشینی خانوادگی...

کاش به بند بند وجودمان می آموختیم
که دعای تعجیل در فرج را از بر بخوانند!

رنگین کمان، پاداش ماندن زیر باران است...


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر دوستان و همراهان همیشگی.

پست آموزش عربی رو خوندین؟ کلاس مجازی عربی مون که پیش می رفت، نزدیک عید غدیر، استادمون که سید بزرگوار هستند، برامون یه هدیه تدارک دیدن. که چون مقارن با ازدواج یکی از دوستان بود، چیزی شبیه کارت عروسی شده و حقاً زیباترین کارت پستاله که تاحالا دیدم؛ کارتی برای دعوت به سوی:

"زندگی به سبک علوی"

اونقد زیبا و ارزنده اس این هدیه که تا حالا فقط محتواشو برا چندتا از دوستام بازخوانی کردم، کلی حظ بردن.

تصویرشو میذارم تا شما هم بهره کامل ببرین و ما رو و استادمون رو و دوستانمون رو از دعای خیرتون بی بهره نذارین.


برای دانلود تصاویر، کلیک کنید.

یا علی

پیروزی بزرگ حزب الله


بسم الله الرحمن الرحیم


این بار تنها هشت روز

از شروع جنگ میان مقاومت حزب الله و جنود شیطان

در باریکه ی در محاصره، نوار غزه گذشت.

و پایانش حلاوت یک پیروزی بزرگ بود.

در قلب تاریخ، این بار با خون شهدای غزه خواهند نوشت که

خون مظلوم بر شمشیر ظالم، پیروز شد.



اسرائیل با پذیرش شروط حماس، برای آتش بس،

بار دیگر به ناتوانی خویش در برابر قدرت حزب الله اعتراف کرد.


و چه حکمتی است که این پیروزی با ماه محرم مقارن شد!

ماهی که روح ظلم ستیزی را در کالبد بشر بی جان، می دمد...

و عاشورایش، قیامتی است در حد خودش...

در حدیث شیدایی

بسم الله الرحمن الرحیم

از حسين نوشتن را بگذار همانها بنويسند كه با خونشان بر تارك تاريخ نوشتند:

«خون بر شمشير پيروز است»
و هر چه خورشيدِ زمان، بر اين خط تابيد، تابشي افزون يافت، آنقدر افزون كه حسين و عاشورا و كربلا شد ميزاني كه در هر محرم، هر انساني، تلاش كمالي خويش را در طول يك سال، با معرفت تازه اي كه در دلدادگي پيدا نموده است محك مي زند.
و اگر اين معرفت تازه نشود و قلب و انديشه عروجي ديگر نگيرد، بايد انسان به حال زار خويش آنچنان افسوس خورد كه زيستن را بي معنا كند و حيات را پژمرده بداند و مرگِ در سياهي را انتظار كشد.
آنچه پيش روي شماست مشق عشقي است نه از سر تفنن، و نه از سر دلدادگي، كه دعائي است به آستان ربوبي كه:
«الها! عاشقم كن! عاشقم كن!»
كه بي عشق حسين، نه سيب عطر دارد و نه حور دل مي ربايد.

آب بی حسین تشنه ماند

نقل از:

http://www.askdin.com/thread20975.html


ادامه نوشته

فتنه در پیش است...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

با دیرکرد یک روزه، عید سعید غدیر خم، عید انتصاب امیر المؤمنین، امام علی(ع)، را به مقام ولایت و زعامت مسلمین پس از پیامبر اکرم(ص) در جمیع امور، به تمام شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) تبریک عرض می کنم.

قلب توحید و نبوت، وعده گاه انبیا

می شود بار دگر، لبریز از نور خدا

آخرین فصل رسالت هم به پایان می رسد

دین حق، کامل شود با انتصاب مرتضا(ع)

"یا محمد(ص)"، فتنه در پیش است، پس ابلاغ کن

تا نگویند این جماعت، نیست تکلیفی به ما

این رسالت، بی وصایت، بی ولایت، هیچ نیست

بعد تو ابتر شود دینِ بدون رهنما

کیست در وادی عرفان، هم تراز ایلیا؟

کیست بهتر از علی(ع)، بر این جماعت، مقتدا؟

"یا محمد(ص)"، فتنه در پیش است پس بیعت بگیر

تا که در را روی زهرایت(س) نکوبند اشقیا

تا نباشد سهم حیدر، سال ها صبر و سکوت

تا نگردد رنگ خون، محراب خیر الاولیا

تا ننوشد مجتبا(ع) زهر نفاق و کینه را

تا که واویلا نگردد روزگار کربلا...




یادمان باشد:‌ ما اهل کوفه نیستیم...

بسم الله الرحمن الرحیم

از کودکی هایم در خاطرم ماندگار شده است این شعار حماسی آریایی که ایرانی اهل کوفه نیست.
شعار هوشمندانه ای است.
می دانید اهل کوفه چگونه بودند؟
محب اهل بیت، اما مادامی که شکمشان سیر بود و جانشان در امان. شمشیر زور که بالای سرشان قرار گرفت و کیسه های زر که بر دامنشان ریخت، پای حجله ی تزویر، سر امام خود را نیز بریدند.

از کودکی هایم به خاطرم مانده است که ایرانی این گونه نیست.
وفای ایرانی، مثال زدنی است.
یک آریایی اصیل، شعورش را به بهای شکم، نخواهد فروخت! گرسنه می ماند و می زی اد اما بی خدایی پیشه نمی کند.

بزرگ تر که شدم و شرح عاشقی های حضرت عباس را که شنیدم و خواندم، چقدر به دلم نشست این شعاری که محرم ها فقط می شنیدمش:
در پیروی از مولا ما پیروی عباسیم
می دانید آهنگ و قافیه ی شعر عاشقی حضرت عباس را؟
همان شعار خودمان اما تمام تر؛ بالغ تر.
ما اگر گفتیم کوفی نیستیم، حضرت عباس فرمودند، که عباس، بی حسین، هیچ هم نیست...
و الله إن قطعتموا یمینی، إنّی احامی أبداً عن دینی
(به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، من تا ابد از دینم حمایت می کنم.)
شعار حضرت عباس را "ابوالفضلی" به خاطر بسپاریم، باشد که عاملش باشیم.

آموزش گام به گام صرف و نحو عربی


بسم الله الرحمن الرحیم
انجمن ترجمه و تفسیر قرآن مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی،
برگزار می کند:

آموزش گام به گام صرف و نحو عربی
 
(در روزهای شنبه و سه شنبه ساعت 9 شب)
دوستان علاقمند تمام ارسال های استاد طرح(حاج آقا روح بخش) را دنبال نموده تا در جریان شرایط شرکت در کلاس و جلسات طرح درس و تمرین ها قرار بگیرند.




التماس دعا

مباحثه: آیا ایران در مسیر پیشرفت است؟(1)


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به دوستان گرامی
گزیده ی بیانات مقام معطم رهبری رو تو سفر اخیرشون به خراسان شمالی مرور می کردم که یه نکته هایی تو صحبتای آقا نظرمو خیلی به خودش جلب کرد.
از جمله همین تاکیدشون که بارها فرموده اند ما با وجود و حتی تشدید تحریم ها و فشارهای گوناگون سیاسی از داخل و خارج، تو جنبه های مختلف علمی و فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، پیشرفت های قابل توجهی داشته و داریم.
خیلی دوس دارم از پیشرفت های واقعی کشورمون تو زمینه های علمی، صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... بگیم. و اینکه چرا باوجود همه ی این پیشرفتا، متاسفانه گاهی می بینیم که مشکلاتی از قبیل گرونی و بیکاری و ... باعث میشه بعضیا حرفای ناامید کننده بزنن. حرفایی که شاید بیشتر مورد استفاده ی دشمنانمون باشه تا اینکه بتونه کمکی به بهبود اوضاع، بکنه.
خوشحال میشم نظرتون رو راجع به این مساله بدونم. اینکه شما ایران رو به طور کلی، در مسیر پیشرفت می دونین یا نه؟ و چرا؟ و بحث رو تو زمینه های مختلف باز کنین. مثلاً تو زمینه های علمی و صنعتی، چه پیشرفت های مهمی داشتیم؟ تو زمینه های اقتصادی چطور؟ آیا حضور موثری در معادلات بین المللی داشتیم؟ و هرچی می گیم البته با ذکر دلیل و سند باشه. و یا اینکه تو تموم این زمینه ها اگه پیشرفت خاصی نداشتیم ، موانعش چیا می تونن باشن؟ و راه برطرف کردن اون موانع چی هستش؟
برای شروع نظر خودمو می گم که مضمونش برگرفته از حرف های آقاست: درسته که امروز با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنیم اما اولا وجود مشکلات در دنیا یک امر کاملاً بدیهی هستش و برای تمام حکومت ها و نظام ها رخ میده ثانیاً جنس مشکلاتی که برای کشور ما پیش میاد از جنس مشکلات یه گروه کوهنورده که دارن به سمت قله، صعود می کنن؛ اما جنس مشکلاتی که امروزه گریبانگیر کشورهای غربی شده، از جنس مشکلاتیه که برای یه اتوبوس گرفتار شده زیر بهمن رخ میده.

ولادت امام علی النقی الهادی مبارک

بسم الله الرحمن الرحیم

هرکه در راه خدا محکم و استوار باشد ،

مصائب دنیا بر وی سبک آید ، گرچه تکه تکه شود .

امام هادی (ع)

اقوال در روز ولادت حضرت امام علی بن محمد الهادی(ع) ، متفاوت است. به نقل از شیخ کلینی ، ایشان در نیمه ذی الحجه سال 212 هجری متولد شدند.
پدر گرامی آن حضرت ، امام جواد(ع) و مادر ایشان بانوی گرانقدر و با فضیلتی به نام " سمانه مغربیه " است که به " سیده ام الفضل" معروف بود. قدر و منزلت این بانوی گرامی بدان پایه بود که امام هادی علیه السلام درباره اش فرمود : " مادرم عارف به حق من می باشد و اهل بهشت است . شیطان سرکش به او نزدیک نمی شود ، مکر زورگوی لجوج به وی نمی رسد ،  خداوند حافظ و نگهبان اوست و او در زمره مادران صدیق و صالحان قرار دارد ."

هرچند، هنوز کامم تلخ است از اهانتی که بار دیگر، نشان داد حکمت، هرگز در قلب فاسد اثر ندارد. اما امروز، دیگر مجالی برای بیان آن تلخ کامی ها نیست. امروز عید است و باید شادی نمود و عیدی خواست.

عیدهامان مبارک.



عیدی

بسم الله الرحمن الرحیم


امروز، عرفه است روزی بزرگ، بزم معرفت را در آسمان ها برپا کرده اند.
تا همه چیز برای فردا آماده شود.
فردا، عیدی بزرگ. عیدی برای آن ها که در رزمگاه جهاد اکبر، دیو نفس را در برابر پادشاه جهان قربانی می کنند. غلام شاه جهان می شوند و خود، بر غلامان نفس، شاه می شوند.
عیدی شان، هم تاج سروری است، عزت مداری است، غرور است اما یک غرور پسندیده و خدایی که تقوا می آفریند.
...
خدا کند ما را هم بی عیدی نگذراند آسمانیان که دستان ترک بسته مان را از اول پاییز، به سوی آسمان ها بالا نگاه داشته ایم. به امید قطره بارانی که به بی رنگی عشق باشد.
دلمان هم باز تنگ است آقا، می دانی؟ آخر هر جمعه که عید باشد، عیدی مخصوص می خواهیم از شما.
ببخش ما را که بخاطر کار نکرده و معرفت نداشته، عیدی می خواهیم اما بدی ما یک طرف، کرامت شما، کرم شما، هم یک طرف، کدام بیشتر است؟
عیدی ما، فقط تعجیل در فرج توست، و به امید روزی که جهان لایق چنین عیدی باشکوهی باشد.
اللهم عجل لولیک الفرج