23سالگي...


چه طوفان آرامي است زير پوستم...

به قول آميرزا باباي خودم "این چنین وضعیتی علاوه بر اینکه آرامش فعلی ما رو از بین میبره ٬ باعث میشه هم تحول و پیشرفت آینده ی ما کند بشه و هم مانعی باشه برای رشد شخصیتمون"...

هي...


امان از من...

play with FIRE & u will get BURNED.. Burned...burned...burned..

اَه

گاهي وقتها واقعا حوصله بحثهاي ديني رو ندارم...

اَه 

آهاااای... کسی اینجا هست؟؟؟

مادر

احساسات زنانه ام دورانديش شده است...

واژه ي "مادر" مقدس است دختر...

براي يك عمر مقدس بودن از امروز مي جنگم.

غمگینم

مثل عکسی در اعلامیه ی ترحیم که لبخندش دیگران را میگریاند...




پ.ن: ازوبلاگم بدم میاددیگه

.........از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده است...گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهدزیرا هیچکس مالک کسی نیست. این تجربه واقعی آزادی است :داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی...

درد

چقدر شعكه مي كشم بي آنكه حس كنم...

چقدر تلخ مي شوم بي آنكه بچشم...

چقدر سردم...

بي آنكه بلرزم...

مرا نخوان.

من، در من مانده ام هنوز...

اي كاش..



پ.ن: ((اي كاش..))ميگويم هنوز...

 

این تویی که شکسته ای

این تویی اگه خسته ای

ماه من اگه عاشقی

چشماتو اگه بسته ای

این تویی که یادت میره

عهدایی که شکسته ای


این تویی تو شبای تار 

چشماتو روی هم بذار

خورشیدو به خاطر بیار

اون که گل به تو هدیه داد

تا ابد عاشقت می خواد

تازه شو تا یادت بیاد


پیدا کن شبو مثل من

گوشه ای واسه گم شدن

ماه من اگه عاشقی

عاشقا گاهی گم میشن

گریه کن پای رازقی

گریه کن پای نسترن


این تویی که شکسته ای

این تویی اگه خسته ای

مثل من اگه عاشقی

چشماتو اگه بسته ای

این تویی که یادت میره

عهدایی که شکسته ای

نامه ای به تمام فک و فامیل!

باعرض سلام و خسته نباشید ما قلبمان آرام است. ممنون دیگر نگران ما نباشید.

طلب آمرزش

پتوی قرمزم را با گلهای بازیگوش و با لکه های بی رنگ... پیچیده ام میان ملحفه ی سفید و سبز و صورتی براقم..... و خودم را... میان چادرنماز سفید و سبز و صورتی براقم... و "طلب آمرزش" نماز هرشبم را کدر میکند. با اشکهای صادق هدایت و با قصه های مرگ...دنبال زندگی می گردم...

از من چه طفلی زاده خواهد شد...... وقتی پوست تنهاییم در شب شکاف میخورد...... میان بودن آدمها..... من وارث کدام تفکر تلخم ...... که به وقت نوشیدن..... چون زهر می مانم..... در گلوگاه دلخواسته آنها...... ای هوس کور...... ای حبابهای دوست داشتن.. .... در من طفلی ست........ اما نه از آمیزش...... یک مستی رخوت آلود..... من زندگی را می زایم...... در بطن تاریکی...... تا به صبح در آغوش کشم...... روشنی را..... -- لیلا هژیر

دلم...

دلم نه عشق میخواهد نه احساسات قشنگ نه ادعاهای بزرگ نه بزرگهای پر ادعا ..... دلم یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زدو بعد پشیمان نشد ... دلم...

توكل

خدايا چرا من اينجوري شدم؟

نمي تونم فرق ارزش و بي ارزش رو توي ذهنم با يقين تشخيص بدم!

منگ شدم ميون تمام اون چيزش كه يه روزي برام مهم بود و الان نيست!

يا فك ميكنم نيست؟!

خدايا مي دونم نبايد ازت چيز خاص و تعريف شده اي بخوام چون مطمئنم تو خيلي بهتر از اون چيزي كه من تصور كنم رو بهم ميدي...

ازت هرچي صلاحه ميخوام.

همين.

و لطف بزرگت.

وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ

توي كتابخونه دانشكده پزشكي نشستم.

دختر بغل دستيم پشت كنكوريه و با پارتي مياد اينجا هر روز درس ميخونه.

دوباره كنكوري و سوال...و يه مرجان كه كلي بهش اميدواري و انگيزه بده

بيشتر بخون. نا اميد نشو. هرچي ميتوني ساعت مطالعه ات رو ببر بالاتر. ترازت خوبه اما همش به اين چند ماه بستگي داره. محكم باش و هيچ نگراني به خودت راه نده. خدا عادله...

تلاشت رو ناديده نميگيره...

خدايا

ميشه لطفا اين روزها يه مرجان سر راهم بذاري؟

كنكور مرگ من همين نزديكيهاست... بوي كفنم رو حس مي كنم خدا...

آب شدن انگشتامو خشك شدن خون توي رگهامو ميبينم...

جون مهربونيت اين روزها يكي رو بشون كنارم كه بهم بگه

خوبتر باش. نا اميد نشو. هرچي ميتوني اخلاص و تقوات رو ببر بالاتر. تو خوبي اما همش به ااستمرارت بستگي داره. محكم باش و هيچ نگراني به خودت راه نده. خدا عادله...

تلاشت رو ناديده نميگيره...

خدايا منو با همه ي بدي هايي كه كردم دوس داشته باش...

داغونم

باران زده تمام ورق پاره های دلم راخیس و رازآلود کرده و من مانده ام با پشیز منیت و هزاران مجیز پشت سرانداخته و صدهافریب سامان نیافته و ده اتهام! و یک سرود باقی. من خودمم نه خ ا ط ر ه .

بلاهت

ذوق زده شده بودم... چه تلخ...

.

خدايا

بهت يقين دارم...

ما رو دوس داري...

شب به خير

چقدر بده کسی یادت بده چکار کنی که اصلا نباید بدونه چکار میخوای کنی..

هیچی برام سخت تر از تنهایی و بی راهنما بودنم نیست تو این روزا...

خاله همیشه میگفت تو فیلمای فارسی1 تا مامان باباهه میبینن دخترشون روشکمش خوابیده و بیشتر توی خودشه سریع میگن حتما دختره درگیر یه عشق پنهانه و برای کسی نمیگه! میگفت چه ربطی داره آخه دمر خوابیدن با عشق! ولی من فک کنم رابطه شو فهمیدم... دختر بیچاره اگه روی قلبش میخوابه برای اینه که میترسه قلبش یه هو بی اجازه بپره بیرون...