˙·•● ـپستــ ـثابتـــ ●•·˙


خداوندا مرا ببخش


به خاطر لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم


به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم


به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی


و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم !

 

از حقایق عجیب زندگی

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن

چون کسی که تورا دوست داشته باشد به ان توضیحات نیازی ندارد و کسی که از تو بدش بیایدان را باور نمیکند.

وقتی دایم بگویی گرفتارم هیچ وقت ازاد نمیشوی.

وقتی دایم بگویی وقت ندارم هیچ وقت زمان پیدا نمیکنی.

وقتی دایم بگویی فردا انجامش میدهم  ان فردا هیچ وقت نمی اید.

وقتی صبح بیدار میشویم ,دو انتخاب داریم : برگردیم بخوابیم و  رویا ببینیم ؛ یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.

انتخاب با توست.

ما کسانی را که به فکرمان هستند نگران میکنیم و حتی به گریه می اندازیم ؛ و گریه میکنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند .

اینها همگی از حقایق عجیب زندگی هستند و اگر اینها را بفهمیم  هیچ وق برای تغییر دیر نیست.

 

السلام علی عبد الصالح

سالروز ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی مبارک

ممنون ;)

;)

یلدای شما هم مبارک ;)

حقیقت   ...

تنها یک نفر باشد کافیست

کیفیت بهتر از کمیت است

.............................................

می خواهم دنیا را بدهم برایم تنگ کنند

به اندازه " آغوش " تو

تا وقتی به آغوشت می رسم

بدانم همه دنیا از آن من است



دوستت دارم پدر




...

 

اینجا ایرانِ قرن ۲۱ است!!!

ادامه نوشته

ممــــــنون ...


ممنون:)

سلام بر محرم


عید غدیر مبارک

حرف حق

چه سکوتی دنیا را میگرف

اگر هر کس به اندازه ی

صداقتش سخن میگفت

ممنون از بزم ایلیا

ممنون ...


معرفت ...


بـراے خـانـہ ی هـمـسـایـہ ات هـم چـراغ آرزو کـن

قـطـعـا حـوالـے خـانـہ ات روشـن تـر خـواهـد شــد ...




ای کاش !!!

کاش ب همان اندازه ک از حرف مردم میترسیم
  از تو میترسیدیم.
که اگر اینگونه بود دنیای ما دنیای دیگری بود
و اخرت ما اخرت دیگری
کاش!!!


42353053935564905709.jpg

بارالــــها...!

مدعیان رفاقت، هر کدام تا نقطه ای همراهند ...!

عده ای تا مرز منفعت!

عده ای تا مرز مال!

عده ای تا مرز جان!

عده ای تا مرز آبرو!

و همگان تا مرز این جهان!!!

تنها «تــــویی» که همواره می مانی ...!

عزیزا رهـــــایمان نـکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لیلی و مجنون

 

لیلی و مجنون  

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت:

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …

از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت

پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :

تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

 تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!

“چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران

به تفسیر ی است که ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است” 

محالات امام دلها...

 
در آغوش خود ، / بار دیگر / بگیر


من ، این موج از هر طرف رانده را ...


 همه گویند که محال است ...

دلَم خوش است به محالات رضا ( علیه اسلام)

میلاد نور مبارک