دنیای من و دوربینم...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 20:9 توسط وفا
|

دلم تنگ میشود گاهی
برای یک دوستت دارم ِ ساده
دو فنجان قهوه تلخ
سه روز تعطیلی در آخر هفته
چهار خنده ی بلند
وپنج انگشتِ دوست داشتنی

پرنده ای که روی شاخه درخت نشسته
از لرزش درخت نمی هراسد ..
چون ایمان پرنده به شاخه نیست ،
بلکه به خود است ....

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم!
از شعبده باز هم کاری ساخته نیست
گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم با دستهایی به پهلو باز
که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا برای بغل کردن تو
تمام طناب را راه بروم و نیفتم
یا گیرم این لبخند لعنتی ات
سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود
با این ها
چیزی از قد تنهایی های من
آب نمی رود عزیزم
و هنوز
شب ها
روی شعرها غلت می زنم !