بهارم دیدن لبخند یاره

لبخند تو آن باران بهاریست

که برف درختان دلم را می تکاند و

شکوفه ی بهاری می آورد...

بیشتر بخند:)

+سال نو مبارک

بی تابی

عاقبت بی تابی اسفند برای بهار

باران را به شهر رساند

خانه تو از آسمان هم دورتر است 

که بی تابی ام را می بینی و نمی آیی؟!

تهران برفی

امشب شهر من

با وجود برف

هیچ چیز کم نداشت...

جز تو را...

زندگی

زندگی گاهی

چون آویز بالای تخت یک نوزاد است

که برای به چنگ آوردن آن 

بی وقفه دست و پا می زند 

و چون به آن رسید بعد از چند دقیقه بازی

رهایش می کند...

سهم من

عکستان را به اشتراک گذاشته ای

همه سرگرم لایک و کامنت تبریک هستند

من...

بار رو بندیلم را جمع می کنم که بروم...

هیچوقت...حتی به اندازه یک پست در دنیای مجازی ات

سهمی از تو نداشتم...!

 

 

 

چرایی زمستان

قسم به بادسرد و دانه های برف

که خداوند زمستان را آفرید

تا دستها به هم

نفس ها به هم

آغوش ها به هم گره بخورد و 

دل گرفته ای را باز کند...

طواف

کائنات لباس احرام به تن کرده

فصل طواف عشق رسیده است...

فزش زرد

پاییز یه احترام قدم هایت 

فرش زرد پهن کرده است

من هیچ،

دل پاییز را هم می شکنی؟

خطوط سردرگم

فراموش کرده بودم 

که برای نوشتن مبعوث شده ام

قلم را به جای در دست گرفتن

به زمین انداخته بودم و 

چیزی نمانده بود طعمه اژدها شوم...

من آمده ام که بنویسم...

 

کنار من، تمام تو، چقدر شبیه دنیامه*

می خواهم با و برای آنهایی که هستند

زندگی کنم

نه برای آنها که دوست داشتم باشند

و نیستند...

*علی لهراسبی