چشمان ندیده ات که اینگونه
اسیر می کند، اگر نگاه در نگاهت گره بخورد
کن فیکون ، شاید مناسب ترین کلام باشد برای نتیجه اش
pain - my brain - lord
_________________________
نور نوشت1: گروهی با مولایمان علی ع همراه بودند، در نیمه راه یکی از یاران جدا شد حضرت دلیلش را پرسیدند، گفتند پسرش در بین آن ناخلف هایی ست که آن سر کوچه ایستاده اند و چون از شما خجالت میکشید؛رفت ...
سر کوچه که رسیدند مولایمان علی ع ایستادند و در چشمان پسر ناخلف نگاه کردند...تمام شد...تمام
نور نوشت 2: چشم های مهدی خدا = عین الله
التماس نوشت: آقا مدت هاست سرکوچه ایستاده ام...