نظرسنجی

از دوستانی که منت میذارن و با نگاهاشون منو شرمنده خودشون میکنن

خواهش میکنم  تو نظر سنجی هم شرکت کنن

 

 

 

خب شرکت کن دیگه ..... مگه چقدر وقتت رو میگیره

اگه شرکت نکنی الهی .... الهی ....

30

یکی از ویژگی‌های زبان فارسی اینه که اغلب اعضای بدن با «دادن» صرف می‌شوند: گوش، دست، لب،

پا و امثالهم

مادرم بزرگم بالای 70 سال سن داره

یک مدتیه زانوش درد میکــــــــنه

میگــــــــــــه: فکر کنم دارم قد میکشم

 

خواهر زادم میگه چرا تصویر آیفون خونتون رنگی نیست؟

گفتم آخه لازم نیس، چرا رنگی باشه؟

میگه اگه پلنگ صورتی بیاد از کجا بفمیم پلنگ صورتیه آخه؟

 

مامان بزرگم داشت لباس عوض میکرد بابا بزرگم اومد

یهو مامان بزرگم گفت وای خدا مرگم بده سریع رفت داخل اون یکی اتاق و درو بست :|

الان من موندم بابای من و عموهام رو از پرورشگاهی جایی آوردن ؟؟

 

یه سری هم هستن وقتی نشستن روسری سرشونه،

میان وسط برقصن روسریو برمیدارن،

وقتی نشستن، باز روسری سر می کنن ..! :|

میخواستم از همین تریبون بهشون خسته نباشید بگم

29

به نظـــر مــن باهـــوش تـــرین موجـــودات دنیا جــــوش هـــا هستن

که دو روز قبل مـــی فــــمن ما دو روز بعد قـــراره بــــریم یه جـــای مهـــم

تنهایی یعنی اینکه وقتی بعد دو ساعت از دششویی میای بیرون ، کسی نباشه فحشت بده بگه آخه

اینهمه وقت اون تو چه غلطی میکردی؟

 

پاسخ منطقی اکثر پدرهای ایرانی درمقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری:1) اگر قبلا کسی آن

کار را انجام نداده باشد: آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی؟2) اگر قبلا کسی آن کار

را انجام داده باشد: حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟

  

 شل کن عمو … درد نداره تلخ ترین دروغ تاریخ در تزریقات و پانسمان - دورانِ کودکی

   

خدايا چرا خشتک اين پنگوئن ها رو انقدر پايين آفريدي؟! نمي تونن راحت راه برن خب!!!

  

اینایی که وقتی میخندن ، رو لپشون چاله درست میشه! کوفتشون شه...!

خیلی با مزه میشن کثافطا ..!


28

یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم 2دقیقه دیگه

میام!بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو.....

من که حلالشون نمی کنم!!!!!

      

يادش به خير زماني كه راهنمايي بوديم يه دبير داشتيم هر موقع از دست ما عصباني ميشد ميگفت:

گوساله ها خجالت بكشيد من جاي پدرتون هستم!!

      

شما یادتون نمیاد...وقتی معلم برای درس پرسیدن اسم بالایی یا پایینیمون رو میخوند، حس معجزه

بهمون دست میداد.

 

27

مرد متاهل با منشی خود رابطه داشت. یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر باهم

عشق بازی کردند، بعد خسته از خستگی به خواب رفتند.

ساعت هشت شب مرد از خواب بیدار شد، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین حال از

 معشوغه اش خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمن های باغچه بمالد تا کثیف به نظر برسد.

بعد از پوشیدن کفش ها به سرعت راهی خانه شد.

در خانه همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟

مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را مشغول

عشق بازی بودیم !!!

زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را مشغول

بازی گلف بودی !!!

 

26

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزیزم چند روزه مادر بزرگت موبایلش رو جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میفرستم 

جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .

چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .

مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت،  گوریل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم . فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه

بلند نپوشین .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه

پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد . یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اونو

میخوام .

شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه . بین راه حنا دختری در مزرعه رو

میبینه .

شنل قرمزی : حنا کجا میری ؟؟؟

حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون

گفتی مامانم نگران میشه .

 بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

 شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبیری سیندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس میان .

شنل قرمزی: برو دختره ..........

(به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

شنل قرمزی یه تیک آف میکشه و به راهش ادامه میده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمیرسیدن و می رفتن .

میره جلو سوارش میکنه . شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .

با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش . این دختره پرین هم با ما

نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون . زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی . جان کوچولو و بقیه بچه ها هم

قالپاق و ضبط بلند میکنن .

شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن .

دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد . بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .

بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .

شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها  و بن  10  .... دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست

حال نمی کنن

 

25

بچه از پای این ماهواره و اینتر نت پاشو.

- واسه چی پاشم؟

- واسه اینکه میگن این ماهواره و اینترنت فکر شما رو خراب و منحرف می کنه. پاشو برو بیرون.

-کجا برم؟

- چه می دونم، برو تو خیابون.

 با ماشین که نمی تونم برم تو خیابون چون روز طرحه، شبم که جلومو می گیرن و ماشینو می گردن و

گیر می دن.

- خوب پیاده برو.

- پیاده برم تو هرم گرما و آفتاب چیکار کنم؟

- برو یه جا یه چیزی بخور.

- تو این گرونی مگه بیرون چیزی میشه خورد .

-اصلا کارد بخوره تو شیکمت حتما مگه باید یه چیزی بخوری؟

- پس چیکار کنم؟

- برو ورزش کن.

- تو کدوم سالن ورزشی؟ هر جا هم که برم کلی باید پول بدم. پول داری؟

- خوب برو سینما.

- مگه چند تا فیلم خوب رو اکرانه؟ همون چند تا رو هم که قابل دیدن بود دیدم. میخوای برم فیلم آقای

سلحشور رو ببینم.

- پس برو تو پارک بشین هم خنکه هم پول نمیخواد.

- اونوقت اگه یهو یه عده اومدن آب بازی چه خاکی تو سرم کنم؟

- راست می گی. می خوای با اون دختر همکلاسیت برو قدم بزن.

- به به همین مونده که با یه دختر بگیرنمون و کت بسته ببرن اونجا که عرب نی انداخت.

- نه بابا ول کن. اصلا برو خونه یکی از دوستات.

- خوب اونجا هم که برم می شینیم پای ماهواره و اینترنت دیگه. چه کاریه؟

- آره راست میگی بشین همین من و تو رو ببین از همه اش کم خرج تر و سالم تره

- مامان انگار زنگ می زنن ها. ای وای اومدن ماهواره هارو جمع کنن.

- پس برو بمیر!!!

24

بچه ها چقدر عوض شدیم... بچه های دهه شصت...بچه هایی که جنگ دیدن بچه هایی که قحطی دیدن... بچه هایی که با تمام اینا بازم خوشحال بودن... اون موقع ها PS3 نبود اما یه میکرو و سگا بود که با ماریو قارچ خور و سونیک سرگرم می شدیم... اون موقع موبایل نبود اما با تلفن های شماره گیر گردون حال هم دیگرو بیش تر می پرسیدم بیشتر جلوی تلفن عمومی های زرد رنگ آدم وای میساد...یادش بخیر اون موقع ها اسنک و پاپ کورن اینا نبود اما یه پفک نمکی بود که سرش گرگم به هوا شرطی بازی می کردیم.. یادش بخیر اون موقع ها مدرسه فوتبال نبود اما سر کوچه یه محله بازی فوتبال قهرمان کوچولو ها رو نگاه می کردن... یادش بخیر اون موقع باربی کم بود و گرون اما از اون عروسکا که گریه می کرد و می خندید زیاد بود و بچه های همه دختر بچه های دهه شصت بود... یادش بخیر اون موقع های بن تن نبود اما یه علی کوچولو بود که همه عاشقش بودن....یادش بخیر اون موقع ها دفتر فانتزی نبود اما یه دفتر نور بود که محتوای درساش خیلی بیش تر ارزش داشت.. یادش بخیر اون موقع ها کسی خودکار روان نداشت یه خودکار بیک بود و 40 تومان پول خودکار که همه داشتن... اون موقع ها پورشه نبود یه پیکان بود که همه داشتن... بچه های دهه شصت سخت بزرگ شدن اما همه چیز رو با لذت کودکی تجربه کردن.. حداقلش کودکی کردن... بچه های این نسل خیلی بزرگ شدن...ماشینی شدن... نگرانشونم خیلی...

23

 زنه شوهرشو میبره دکتر، دکتر به زنه میگه:

خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه.

باید خوب غذا بخوره، هرچی که می خواد براش فراهم بشه

و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی

حتی سر طلا و سکه و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشین.

تو راه برگشت مرده میپرسه: خانم دکتر چی گفت؟

زنه میگه: هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری!

22

دختر خالم  یه دوستی داشت که  با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!

از فردای اون روز مژگان و دختر خالم  نشستن به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، دختر خالم  وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشت ، 10 جور خودکار واسش عوض میکرد ، پوست پرتقال می مالیدبه بعضی برگاش ...، چایی ریخت روش ...

مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...

مژی بعد از یک هفته کار مداوم  و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ... آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت :

منو چی فرض کردی؟

اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟

و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد است...

21

۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.

۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

۹) انقلاب کردن بی فایده است، چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و برای حفظ قدرت مجبوری دوستانت را  اعدام کنی.

20

هر موقع بابام میگه بیا بشینیم دو کلام حرف بزنیم …از نمره ۱۳ ای که اول دبستان دیکته گرفتم تا هفته پیش که با دختر تو خیابون منو دید هرکارِ خلافی که کردم میاد جلو چشام !!

  

آخرین  پیام عاشقانه سال۹۰ که برام فرستادن :.....در حد اوضاع اقتصادی کشور خرابتم

 

همیشه یکی از سوالای ذهنیم این بود که :چجوریه وقتی پسرا میرن حموم خوشگل میشن میان توی جمع …ولی وقتی دخترا میرن حموم زشت میشن و سریع فرار میکنن و میرن تو اتاقشون که کسی نبینتشون ؟؟

 

 نشستیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکنیم…داییم میوه از *ی* نوشته یه کیلو خیار..!!هیچ جوریم زیر بار نمیره که قبول نیست…

  

 امروز به من ثابت شد که ۲۰۱۲دنیا تموم نمیشه اخه یه چیپس خریدم انقضاشو نوشته بود ۲۰۱۵

 

سال ها برای برابری زنان و مردان تلاش کردیم و بالاخره توانستیم حق مش کردن مو، سوراخ کردن گوش و برداشتن ابرو رابه آقایان تقدیم کنیم!

19

حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستائی رسید.با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد.

کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود،با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است، بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.

همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟

نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود. دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت “تا آنجا که من میدانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی، کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم” با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند.

مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند.

آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند الله اکبر. باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند. آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر.

آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند.

آقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند. در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند آآآآآآآآخ،

مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند آآآآآآآآآآخ.

آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند.

آخوند فریاد میکشید “خدایا به دادم برس” و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند.

آقا فریاد میکشید “ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟”

مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند.

آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.

باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند

و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد.

جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.

آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.

اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است.

البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند، در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند و تا امروز دوازده کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند.

البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است.

برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر میشوی و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست نه مدت آن.

باری آنها در جزئیات متفاوتند ولی همه به یک کلیت معتقدند و آن این است که یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند.

18

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند. ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

 

                                                                 این بود انشای من

17

«بابا جون؟»

«جونم بابا جون؟»

«این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟»

«خب... خب... خب حتما اینجوری راحتتره دخترم.»

«یعنی با لباس راحتی سختشه؟»

«آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!»

«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟»

«.......هیس بابایی، دارم فیلم میبینم.»

« باباجون، كم آوردی؟!»

«نه عزیزم، من كم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم.»

«خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود.»

«چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت میكنه.»

«آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟»

«نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه.»

پس چرا بدون مانتو میخوابه؟»

«خب مامانت اینجوری راحتتره.»

«اون آقاهه هم چون میخواسته حجابشو رعایت كنه با كت و شلوار خوابیده

بود؟»

«نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.»

«پس چرا خانمش كه خیلی هم خانم خوبیه بهش كمك نكرد لباسشو در

بیاره؟!»

«چون میخواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته.»

«واسه همینه كه شما نمیتونید روی پاهای خودتون بایستید؟»

«عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟»

«داری میپیچونی؟»

«نه قربونت برم عزیزم، اما یه بچه خوب كه وسط فیلم اینقدر سوال

نمیپرسه؛ باشه عسل بابا؟»

«اما من هنوز قانع نشدم.»

«توی این یك مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم.»

«چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل میخوابن؟»

«واسه اینكه تختخوابشون كوچیكه، دو نفری جا نمیشن.»

«خب چرا یه تخت بزرگتر نمیخرن؟»

«لابد پول ندارن دیگه.»

«پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟»

«چون ماشین باعث آلودگی هوا میشه، ما نخریدیم عزیزم.»

«آهان،

یعنی آدما نمیتونن همزمان دوتا كار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و خانومه كه حجابشون رو رعایت میكنن، باعث آلودگی هوا میشن، شما و مامان كه باعث آلودگی هوا نمیشین حجابتون رو رعایت نمیكنین؛ درست گفتم بابایی؟»

«آره دخترم، اصلا همین چیزیه كه تو میگی، حالا میشه من فیلم ببینم؟»

«باشه، ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلمها قرار نگیری بری ماشین بخریها، به جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت كنه كه تو اینقدر موقع جواب دادن به سوالاتم خجالت نكشی!»

16

غضنفر در يك تست هوش دردانشگاه كه جايزه يك  میلیون دلاری براش تعيين شده شركت كرد.

 سوالات اين مسابقه به شرح زير بود:

 1  جنگ 100 ساله چند سال طول کشيد؟

  الف  116 سال    ب 99 سال          ج 100 سال       د 150 سال

غضنفر از اين سوال بدون دادن جواب عبور كرد.

 2كلاه پانامايي در كدام كشور ساخته ميشود؟

  الف  برزيل          ب  شيلي            ج  پاناما           د  اكوادور

غضنفراز دانش اموزان دانشگاه براي جواب دادن کمك خواست.

 3 مردم روسيه در كدام ماه انقلاب اكتبر را جشن ميگيرند؟

  الف ژانويه          ب سپتامبر         ج اكتبر               د نوامبر

غضنفر از خدا كمك خواست.

4 کدام يك از اين اسامي اسم كوچك شاه جورج پنجم بود؟

 الف  ادر           ب  البرت         ج جورج             د مانويل

غضنفر اين سوال رو با پرتاب سكه جواب داد.

 5  نام اصلي جزاير قناري واقع در اقيانوس ارام از چه منبعي گرفته شده است؟

  الف  قناري     ب كانگرو        ج  توله سگ        د موش صحرايي

غضنفر از خيرجایزه گذشت.

 

 

جواب تو ادامه مطلب

ولی وجدانن اول خودتون به سوالات جواب بدین  بعد  ادامه مطلب رو ببین

ادامه نوشته

15

برق رفته بود، و بهیاری که برای کمک به زائو آمده بود ناچار شد از دختر سه

ساله زائو کمک بگیره.

دخترک سه ساله چراغ قوه را نگه داشت و با چشم های گردشده شاهد

تولد برادرش بود.

بهیار بچه را از دوپا گرفت و زد توی پشتش و بچه گریه کرد.

بهیار از دخترک پرسید راجع به جیزی که دیده چی فکر می کنه ؟

 بچه گفت: اون از اول هم نباید می رفت اونجا. دوباره بزن در کو.....ش

14

یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه. افسر می گه : من سرعت 140 کیلومتر در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم

راننده می گه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 90 کیلومتر قفل  کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.

همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه می گه: عزیزم لوس نشو. خودت می دونی که این ماشین چنین سیستمی نداره

افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟

زن درحالی که محجوبانه می خنده می گه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت( دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد

افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟

افسر اخم می کنه و میگه : متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه دیگه

راننده می گه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم دربیارم

زنش می گه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود. تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی

افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد منفجر می شه:چرا لطفا خفه نمی شی؟

افسر به زن نگاه می کنه و می گه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه ؟

عاشق این قسمتشم ........  

 زن: فقط وقتی مسته

13

یکی از تفریحات دوران کودکی خوندن داستان بود  . و این داستانها ی که برامون میگفتن حاوی نکات آموزنده  و اخلاقی بود . حالا که سنی ازم گذشته میخوام یکی از اون داستانها رو  تحلیل کنم همه تون  داستان بزبز قندی رو شنیدین  پس میریم سر تحلیل این داستان .

چیزی که در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک برانگيزه  ، رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد. طی تحقیقات صورت گرفته کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشه اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود، تغییر ماهیت میده و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در میاره و به بی افش زنگ میزنه  ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش میاد و با هم میرن صفا . پدر که سه شیفته کار میکنه  مادر هم که میره صفا بچه ها هم تنها در خانه میمونن کمترین خطري که تهدیدشان میکنه گرگ پشت در  هست  و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشه  و آنها بدون نظارت مادر میبینند ..... اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمیاد شنگول چرا شنگول است؟ مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد منگول هم که بینواست و هپلی . اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا ، خودش را جای جی اف حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی می باشند.

12

اعتراف يكي از دوستان:  بچه که بودم..جو گیر بودم نماز بخونم....بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن...اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم....>>>آقای راننده...آقای راننده...یالا بزن توو دنده...

 

اعتراف يكي از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منم داشتم گریه میکردم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندم قطع نمیشد!!

 

اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!! تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!!

 

اعتراف يكي از دوستان: تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌نشستم جلوي تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!

 

اعتراف ميکنم یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!

 

اعتراف ميکنم راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت. يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام. رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد، منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!

11

اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!

پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو

فقط ربع سکه!!  امسال به خیر بگذره

میگم به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!

یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!

 

برنامه احکام گذاشتن، ملت زنگ میزنن، یکی میگه من رکعت اول، توی رکوع یادم افتاد سجده نرفتم! حکمش چیه؟!!

طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!

غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟!!

سربازه اومده مقابل دبیرستان دخترونه کشیک بده مزاحمت ایجاد نشه، خودش چشمک میزنه به ملت! خدا هم که فقط نشسته با ابی چای مینوشه!

یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقه‌ش نوشته تولیدی برادران عباس‌پور!!

 

بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن؟ میگه قیافه هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!

10

بچه از پای این ماهواره و اینتر نت پاشو.

- واسه چی پاشم؟

- واسه اینکه میگن این ماهواره و اینترنت فکر شما رو خراب و منحرف

می کنه. پاشو برو بیرون.

-کجا برم؟

- چه می دونم، برو تو خیابون.

- با ماشین که نمی تونم برم تو خیابون چون روز طرحه، شبم که جلومو 

میگیرن و ماشینو می گردن و گیر می دن.

- خوب پیاده برو.

- پیاده برم تو هرم گرما و آفتاب چیکار کنم؟

- برو یه جا یه چیزی بخور.

- با این گرونی مگه بیرون چیزی میشه خورد.

- خوب کارد بخوره تو شیکمت حتما مگه باید یه چیزی بخوری؟

- پس چیکار کنم؟

- برو ورزش کن.

- تو کدوم سالن ورزشی؟ هر جا هم که برم کلی باید پول بدم. پول داری؟

- نه بابا پولم کجا بود.

- خوب برو سینما.

- مگه چند تا فیلم خوب رو اکرانه؟ همون چند تا رو هم که قابل دیدن بود

دیدم. میخوای برم فیلم آقای سلحشور رو ببینم.

- پس برو تو پارک بشین هم خنکه هم پول نمیخواد.

- اونوقت اگه یهو یه عده اومدن آب بازی چه خاکی تو سرم کنم؟

- راست می گی. می خوای با اون دختر همکلاسیت برو قدم بزن.

- به به همین مونده که با یه دختر بگیرنمون و کت بسته ببرن اونجا که عرب

نی انداخت.

- نه بابا ول کن. اصلا برو خونه یکی از دوستات.

- خوب اونجا هم که برم می شینیم پای ماهواره و اینترنت دیگه. چه کاریه؟

- آره راست میگی بشین همین من و تو رو ببین از همه اش کم خرج تر و

سالم تره

- مامان انگار زنگ می زنن ها. ای وای اومدن ماهواره هارو جمع کنن.

- پس برو بمیر!!!

9

اعتراف ميكنم تموم سالهاي بچگيم فكر ميكردم مامان بابام منو تو حرم مشهد پيدا كردن چون اولين عكسي كه از خودم دارم بغل مامانم جلو حرمه

اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تی وی رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟

بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!

بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

  اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده

 اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!

 

و همچنان این اعترافات ادامه دارد ................

8

‎فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره ، پارک بره ، ورزش هم کنه بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه

 

فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!

اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن 

 فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!

 فقط توی ایران مدارسو پنجشنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن!!!

فقط یک ایرانی میتونه این مدلی تعمیر کنه:

۱- درشو باز کردن و فوت کردن.

۲-کامل باز کردن و دوباره بستن 

۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).

فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه  در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد  !!!

فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!

آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد! تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا  !!

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!

فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!

7

یادش بخير ما بچه بوديم ، يه دستمال کهنه اي ، لنگ ماشيني چيزي پيدا ميکردن ميذاشتن لاي پامون بقچه ميکردن تا يه هفته بعد بازش کنن الان پوشک زدن واسه بچه با خروجي هوا از هردو طرف ، 8 لايه محافظ ، ويتامينه ، همراه با عصاره مالت ، 12 اير بگ ، کروز کنترل ، سنسور عقب ، تهويه مطبوع ، با ال سي دي... خلاصه فول آپشن ديگه ! از ال سي دي هم توشو نشون ميده ديگه لازم نيست را به را بازش کنن

6

رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!!

  

میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده!!

  

رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت: یه دوبار بپوشی جا باز می‌کنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه!!

 

خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!

 

بغل دستیمون توی هواپيما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد،گفت «يا ابالفضل»!!

 

رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!

 

5

دو روزه با دختره رفیق شدی، میپرسه فامیلیت چیه؟ میگی میخوای چیکار؟ میگه میخوام ببینم به  اسم بچه هامون که انتخاب کردم میاد یا نه!!

     

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!

     

هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن،معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، ، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!

    

قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!

     

خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!

     

طرف رفته خواستگاری، دختره بهش گفته شهید مورد علاقه شما کیه؟!!

     

واسه دوست دخترت شارژ می فرستی، بعد میگه تو بزنگ!!

     

هر بار که صفحه ی فیلترینگ رو دیدم یه صلوات فرستادم. مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته!!

    

 

4

فقط یه مرد ایرانی میتونه قبل از ورود به اتاقی که نامحرم توشه ، همزمان در بزنه و یا الله بگه و چند میلی ثانیه بعد توی اتاق باشه !!

 فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه ، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه !!

 فقط يه ايراني ميتونه (؟) بره شاخ ترين رستوران شهرشون، بعد توي منوي غذاها دنبال ارزونترينش بگرده!

 

 

3

کورتاژ : پودر لباسشويي مخصوص نابينايان

   

هواکش : فحش نا موسی در زمان آدم و حوا(هوا)

    

کلیمانجارو : علی دایی خطاب به کریم باقری در زمین فوتبال به معنی کریم ! اونجارو !

    

مشروبات : روبات مشهد رفته

    

نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده

    

قمقمه : پَ ن پَ قم هالیووده

   

 انبر : داروی برطرف کننده اسهال!

    

خلوص : خروس خانه ی علی دایی اینا

    

شهاب حسيني: شهابي كه شبهاي محرم در آسمان ديده ميشود

    

بی‌ کربنات : یکی‌ از فحشهای رایج میان شیمیدانان

2

 زنه سکته ناقص ميزنه، شوهرش ميگه: تو چرا هيچ کاري رو درست انجام نميدي؟؟؟!!

      

 يکي از بدي‌هاي هدفون اينه که همش فکر مي‌کني دور و ورت داره يه اتفاقي ميفته که تو ازش خبر نداري!

       

يکي از بدي هاي سايلنت گذاشتن گوشي هم اينه که همش فک ميکني اس ام اس اومده ميري نگاه ميکني ميبيني هيچ خبري نيست! همش با خودت درگيري اصن

       

 عشق هم عشقاي قديمي: بابا بزرگم دوران نامزديش اولين باري که مامان بزرگمو "بوس" کرده مامان بزرگم " تشنج " ... کرده بردنش درمانگاه !

       

تو تمام عمرم سعي كردم با كلمات لوسي مثل عجيجم ، عجقم ، خوجلم و ... به سختي كنار بيام...!ولي ديگه جمله ي تيتال ميتوني ( چيكار ميكني ) از توان اعصابم خارجه..!

       

 گيرم برم آمريکا واسه زندگي! بهترين جاش اصلا! تو بگو بهترين شرايط! فقط کافيه تو آمريکا برق بره بعد برق که بياد هيشکي تو صلوات فرستادن منو همراهي نکنه! بغضم ميگيره

       

بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی  که از در تو اومد یهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشینه و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کنه «نامزدم!»