انتخاب

در این انتخابات تحقیق بسیاری کردم (بسیار بیشتر از انتخابات های قبلی). قبل از تحقیق گزینه ام جلیلی بود اما با تحقیق و تفرس در ملاک های آقا به قالیباف رسیدم و به ایشان رای دادم. البته طرفدار ایشان هم نبودم.

صلوات

الگوی عمل سیاسی- انقلابی گری سیاسی

نامه 220 نفر از عزیزان دانشگاه علم و صنعت در دعوت از آقایان لنکرانی و جلیلی چندی پیش در فضای رسانه ای کشور منتشر گردید. چند نکته در باب مخالفت امضای این چنین دعوتنامه ها (از هر شخص و گروهی چه پایداری چه 2+1 چه...) به ذهنم آمد. شاید این گفتار آسیب شناسی عملکرد سیاسی خودمان در چند سال گذشته هم باشد.
1) الگوی عمل سیاسی در جامعه اسلامی می­بایست بر مبنای یک اصل اصیل و یک رکن رکین بنا نهاده شود. اصلی که حجت آفرین باشد نه تنها برای خود فرد بلکه چنانچه در راستای تبلیغ عمل خود بر آمد، برای این عمل تبلیغی هم حجت داشته باشد. همینطور که در حوزه اقتصاد الگوی عمل باید اقتصاد مقاومتی باشد و یا در حوزه فرهنگ مبنای کار جنگ نرم است، در حوزه سیاست هم الگوی عمل باید مشخص گردد. در این مقطع که بحمدلله به دلیل فراگیری گفتمان ولایتمداری، همه ادعای ولایتمداری دارند! دقت در عملکرد سیاسی افراد است که سنگ عیار این ادعاست و یا گاها برداشتهای مختلف از ولایت فقیه را نشان می­دهد.
2) اینکه الگوی عمل حجت آور در حوزه سیاست چه باشد؛ میبایست در کلام رهبری جستجو کرد. ایشان در فرمایشات خود قبل از انتخابات مجلس نهم(1390/10/19) فرمودند باید فرد برای انتخاب کردن، بین خود و خدای خود حجت داشته باشد. همینطور در دیدار با ستادهای انتخاباتی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم (۱۳۸۸/۰۳/۲۶) در پاسخ به شبهه نماینده یکی از کاندیداها فرمودند که کار من این است که در این بیست سال در هر انتخابات معیارها را به مردم بگویم و مردم خود انتخاب می­کنند و تا زنده هستم اینکار را میکنم.
3) جمع بندی این دو نکته الگوی عمل را میدهد و آن اینکه با معیارهای گفته شده توسط امام جامعه امت به حجت شرعی میرسد در انتخاب و آنگاه که حجت دارد به تبلیغ میپردازد و دیگران را از حجت شرعی خود مطلع میسازد. در این فضا رقابت بر سر استنتاج از کلام ولی است و آنچه در حاشیه است حزب بازی و قبیله گرایی و ... خواهد بود.
4) اهمیت این الگوی عمل زمانی مشخص می­گردد که انسان می­بیند وقتی مراحل این الگو رعایت نمیشود ( معیارهای امام، حجت آفرینی در خواص، تبلیغ برای امت، حجت آفرینی برای امت) فضای سیاسی دچار بن بست تحلیلی شده و حق و باطل قابل تفکیک نیست. زودتر از مرحله معیار اگر مرحله حجت آفرینی و تبلیغ صورت گیرد مثلا آقای ایکس مطرح است و در طرف مقابل هم آقای ایگرگ مطرح گردد؛ این رقابت زودهنگام و تبلیغات زودرس ذهن مردم را از الگو دور میکند و مردم به سواد سیاسی سطحی رسانه ها و بلندگوهای حزبی عادت میکنند و وقتی معیارهای امام جامعه داده شود در این دو قطبی ها مصادره به مطلوب شده و آنجاست که کانال امام و امت مسدود گردیده و جامعه دچار اختلاف و تشتت و سردرگمی می­شود.
5) ذکر این نکته لازم است، منظور نوشتار حاضر خطری است که الگوی عمل جامعه را تغییر میدهد. هدف حمایت از فلان جریان و نقد دیگری نیست. شاید بتوان گفت در فتنه های بزرگتر بسیاری ادعای ولایتمداری دارند و حتی عده ای هم به خیال اینکه در حال کمک به امام جامعه هستند دست به عمل سیاسی بزنند اما این نکات ظریف است که ریزش زاست و رعایت الگوی امام و امت است که تمایزدهنده است.
6) بسیاری از عزیزانی که امضایشان پای نامه بوده قطعا از ولایتمدارترین کسانی هستند که بنده میشناسم اما سوالی که برایم پیش آمده است اینکه معیارهای حجت آفرین کدام ها بوده اند؟ یک وقت انسان برای خودش حجت دارد خوب در انتخاب شخصی نمایان میشود. یک وقت این حجت آنقدر قوی و قابل اثبات است که میشود تبلیغ و نامه سرگشاده و دادن آدرس به مردم. آیا در این مورد نامه اخیر مصداق دارد؟ آیا امام جامعه معیارهای خاص این انتخابات را بیان فرمودند؟ در سال 88 این معیارها توسط امام امت در اواسط اردیبهشت در سفر کردستان فرموده شد.

7) از یک منظر دیگر قابل نقد است و اینکه جریان دانشجویی در نقش آفرینی خود در کشور تکالیفی دارد از جمله مطالبه­گری و عدالتخواهی و آرمانگرایی. وقتی در قالب یک جریان سیاسی- هر چقدر هم قابل اعتماد- هضم شود، کارایی خود را از دست می­دهد و تکالیفش بر زمین می­ماند. اینکه دانشجو وامدار کسی شود ناخود آگاه در خط مطالبه گری او اخلال ایجاد میکند و این به ضرر خود او، جامعه و جریانات سیاسی خواهد بود. حزب خوب است زمانی که به فرموده امام امت در سفر کرمانشاهشان، برای کانال کشی فکری در جامعه تلاش کند. کانال دو طرفه امام - امت.

8) محافظه کاری سیاسی درد بسیار بزرگی است و منشا بسیاری از دردهای امروز ما. اما ورود به مرحله تبلیغ و انقلابی گری سیاسی زمان مناسب خود را می طلبد. زمانی که مراحل الگوی عمل فوق طی گردد خود به خود جامعه به عمل انقلابی سیاسی سوق داده میشود. اینجاست که عمل انقلابی نه افراط دارد و نه تفریط.

9) لازم است بگویم خدای نکرده قصد تخطئه عزیزان امضا کننده را نداشتم و ندارم. این نوشته نکته ظریفی بود که شاید در این بن بستهای تحلیلی راهگشا باشد. این فضای رخوت سیاسی نباید باعث شود برای تاثیرگذاری دست به هر عمل سیاسی زد. اگر این نامه برای هر فرد یا جریان دیگر هم بود امضا کردنش در این زمان جایز نبود.

به نظر میرسد انتخاباتها فرصتهای خوبی برای بصیرت آفرینی است و اگر خواص جامعه در زمان مناسب و با شجاعت نقش آفرینی کنند امت امام با هدایت امام امت به سمت تعالی می­رود. این برهه تاریخ هم زمان مناسبی است برای اصلاح الگوی عمل سیاسی در نسل سوم انقلاب اسلامی...
لبیک یا امام خامنه ای

 

انشقاق در نسل سوم انقلاب، زخمی که شاید التیامی نداشته باشد...

اگر به دور از جریانات اخیر سیاسی منتهی به انتخابات مجلس، نگاه فراتری به فرآیند دولت سازی بیندازیم، در خواهیم یافت علاوه بر ورود کشور به یک عرصه ایجابی وسیع و نیاز به نظام سازی در حوزه ها و سطوح مختلف وهمچنین نیاز به تکمیل و بهینه سازی اجزای سیستمی کشور برای ورود به "عرصه های فتح نشده"، توجهی ویژه و دوراندیشانه  به متولیان این چرخه کاملا ضروری است. متولیان فتح "عرصه های فتح نشده" یعنی "نسل سوم انقلاب اسلامی".

نسلی که انباشت تجربیات سی وچند ساله نظام اسلامی را در دست خود دارد و باید نه تنها از آن استفاده کند بلکه با خلاقیت و اعتماد به نفس خود کشور را چندین برابر سرعت گذشته به سمت پیشرفت و عدالت سوق دهد. این بزرگترین و سنگین ترین وظیفه ای است که در این پیچ تاریخی برعهده نسل سوم انقلاب اسلامی گذاشته شده است؛ حتی شاید سنگین تر از رزم نسل های گذشته انقلاب در میدان جهاد و شهادت...

با یک نگاه گذرا به فرآیند شاکله بندی فکری سیاسی نسل سوم به خصوص در محیط های نخبگی و دانشگاهی و در مجموعه نیروهای انقلابی، سه مقطع مشاهده می شود که شناخت آنها می تواند به شناخت فرصت ها و تهدیدهای پیشروی این نسل کمک کند:

1-  دسته اول بدنه ای از نیروهای نسل سوم انقلاب هستند که دوران تحصیلات دانشگاهی و فعالیت دانشجویی خود را در زمان حاکمیت جریان دوم خرداد سپری کردند. شناخت این دوستان از فضای کشور و اتفاقات سیاسی و فرهنگی آن به نحوی بوده است که شاید مرام خاصی از مشی سیاسی را در آنها تقویت کرده است و تحلیلشان در موارد مختلف مشابه هم است. شاید خطری که این دوستان با آن دست و پنجه نرم کردند همواره ضرورت وحدت نیروهای انقلابی را به آنها یادآوری می کند. مشیی که در انتخابات اخیر هم به وضوح قابل ملاحظه بود.

2- دسته دوم، نسل سومی هایی هستند که یا دوران دوم خرداد را درک نکردند و یا در اواخر دوران دوم خرداد وارد فعالیت های دانشجویی شدند. خصوصیت این نسل آن است که در زمان رسیدن به بلوغ سیاسی و شکل گیری چارچوب تحلیلی شان، پیروزی گفتمان انقلاب در انتخابات 84 اتفاق افتاد و بازتاب این دستاورد تا چند سال بر شناخت محیطی این دسته تأثیر گذاشته است. این دسته هم مشی سیاسی تقریبا مشابهی دارد و انتخابات اخیر هم موید این مطلب است.

3- دسته سوم، در مقطعی به عرصه های سیاسی ورود پیدا کردند که شاید وقوع فتنه 88 و تبعات آن و همچنین تغییر مشی دولت در برخی از حوزه ها و علنی شدن جریان انحرافی درون آن، مهمترین اتفاقات سیاسی بوده است. در این مدت سرعت تحولات بسیار زیاد شده است و جمع بندی و رسیدن به تحلیل شاید به مراتب سخت تر از دو دوره گذشته باشد. البته دسته اول و دوم به علت تفاوتهایشان در تحلیل، علاقه زیادی برای تأثیرگذاری در دسته سوم دارند که این خود بعضا موجبات سردرگمی و یا سوءتفاهم را فراهم می کند. در هر صورت از بین رفتن واسطه ها و برداشت مستقل این دسته از فضای سیاسی شاید بهترین راه حل باشد. برداشتی که امت بدون واسطه از امام خود می گیرد. شاید این برداشت مستقل به نوعی برای دسته اول و دوم نیز ایجاد مفاهمه کند.
 
درج این توضیح لازم است که دسته بندی های بالا مطلق نیست اما برای تحلیل بهتر شرایط موجود می تواند راه گشا باشد.

این روزهای اخیر گاها شاهد اتفاقات ناخوشایندی هستیم که به نوعی انشقاق در نسل سوم را تداعی می کند. جای تعجب در این است که منازعات بین دوستان انقلابی است که در تبعیت محض از رهبری تفاوتی ندارند و مکرر این موضوع را در عمل اثبات کرده اند و به دنبال منافع شخصی و گروهی خود نیستند. (خود به خود کسانی که اینگونه نباشند مخاطب ما نیستند!) در این روزها دوستان بسیار نزدیکی که هیچ کدام هم تغییر ماهیت نداده اند و اعتقاداتشان هم کاملا مشابه است فقط به خاطر تفاوت در تحلیلشان از هم فاصله گرفته اند و یا انرژی شان برای رد و بدل پیامکهای جدلی و یا جمع آوری امضا صرف می شود! متاسفانه از نام منزلگاه همیشگی نسل سوم انقلابی یعنی بسیج دانشجویی نیز استفاده های نا به جا می کنند؛ هم دسته اول و هم دسته دوم...

این انشقاق اگر چاره ای برای آن اندیشیده نشود شاید متولیان فتح "عرصه های فتح نشده انقلاب" را به مسائلی سطحی بکشاند و این وظیفه تاریخی را نادیده بگیرند. البته قطعا امر حق و کار خدا بر روی زمین نخواهد ماند، اما نباید این فیض از دست نسل سوم انقلاب برود که در این صورت همه کسانی که نتوانستیم مسائل اصلی و فرعی را تشخیص بدهیم مسئول خواهیم بود.

در آخر به نظر می رسد با کمی تلاش و سعه صدر و تقوا بتوان این سه دسته را به یک نقطه کانونی تحلیلی رساند که خود نیاز به اندیشه و همفکری دارد و باید دلسوزان این نسل و دلسوزان نسل های گذشته یاری کنند.

نسل سوم در لبه یک امتحان الهی قرار گرفته است!

در مسائلى كه با سرنوشت كشور ارتباط پيدا ميكند، حتماً تحليل و موضع داشته باشيد...

در مسائلى كه با سرنوشت كشور ارتباط پيدا ميكند، حتماً تحليل و موضع داشته باشيد. بيانيه‌ى تهران مسئله‌ى مهمى بود؛ تحليل شما از بيانيه‌ى تهران چيست؟ موضعتان چيست؟ موافقيد؟ مخالفيد؟ قطعنامه‌ى 1929 شوراى امنيت عليه جمهورى اسلامى صادر شده، يا تحريمهاى يكجانبه‌ى آمريكا و اروپا عليه ايران شكل گرفته؛ تحليل شما از اين قضيه چيست؟ اين قضيه‌ى كوچكى نيست. موضعتان چيست؟ ايران چه كار كند؟ چون اخم ميكنند، تحريم ميكنند، دندان نشان ميدهند، دستهايمان را بالا ببريم؟ حالا يك قدرى كوتاه بيائيم؟ تحليلتان اين است؟ در داخل كشور ما مجموعه‌هاى سياسى‌اى هستند كه تحليلشان اين است؛ ميگويند وقتى كه طرف خيلى چهره‌ى سگى از خودش نشان ميدهد، شما عقب بنشينيد! خوب، شما اين را قبول داريد؟ عقب بنشينيم؟ يا نه؛ معتقديد كه هر گونه عقب‌نشينى، طرف را تشجيع ميكند. بمجردى كه ديدند شما با اخم ميترسيد، ميگويند آقا اخم كنيد؛ علاج اين آدم اخم است. بمجردى كه ديدند تهديد به كتك يا خود كتك، شما را به عقب‌نشينى وادار ميكنند، ميگويند دو تا بيشتر بزن تا خوب از همه‌ى حرفهايش دست بردارد. طرف، اينجورى است. محاسبات دنيا اين است.

(بيانات در ديدار دانشجويان در یازدهمین روزماه رمضان۱۳۸۹/۰۵/۳۱)

امروز ما احتياج داريم به اتحاد و يكپارچگى

من يك توصيه هم در زمينه‌ى سياسى بكنم. عزيزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر كشور، امروز ما احتياج داريم به اتحاد و يكپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زياد است. گاهى در يك قضيه‌اى سليقه‌ى يك نفر، دو نفر با هم يكسان نيست؛ اين نبايد بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در كسى يك گرايشى هست، در ديگرى نيست؛ اين نبايد مايه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل ميشود. قرآن به ما تعليم ميدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم».(2) اگر منازعه كنيم، سر مسائل گوناگون - مسائل سياسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصيتى - دست‌به‌يقه شويم، دشمن ما جرى ميشود. يك مقدار از جرأتى كه دشمن در سالهاى گذشته پيدا كرد، به خاطر اختلافات بود. اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) به ما درس ميدهد؛ ميفرمايد: «ليس من طلب الحقّ فاخطأه كمن طلب الباطل فأصابه». مخالفين دو جورند. يك مخالفى است كه دنبال حق است، او هم دنبال جمهورى اسلامى است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دين و خداست، منتها راه را اشتباه كرده؛ با اين نبايد دشمنى كرد؛ اين فرق دارد با كسى كه در جهت غير نظام اسلامى، با هدف معاندانه‌ى عليه نظام اسلامى حركت ميكند. دلها را به هم نرم كنيد، برخوردها را نسبت به يكديگر مهربانانه‌تر كنيد.

 اين رسانه‌هاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بى‌محابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. حالا اين حرف من بهانه‌اى نشود براى اينكه يك عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است. 

(بیانات رهبری در حرم رضوی در آغاز سال ۹۱)

آیا به جبهه «پایداری» نقدی وارد نیست؟!

مدتی بود که توفیق تحقیق و تدقیق در مسائل سیاسی فراهم نبود که به لطف خدا فراغتی ایجاد شد و امر میسر گردید.

فضای احساسی حاکم در انتخابات پیشرو در حوزه درون گفتمانی، شاید حداقل در چند سال اخیر در نوع خود منحصر به فرد باشد. کمترین اظهار نظر یا تحلیل خلاف جهت جریانات، به دنبال خود برچسب های مختلفی دارد و یک فضای صفر و یک سیاسی حاکم شده است.

این موضوع در کشمکش های رسانه ای بین دو جبهه «متحد» و «پایداری» به خوبی قابل مشاهده است. هر تحلیلی می بایست در حمایت از یکی به نفی دیگری بپردازد و یا بالعکس.

جبهه پایداری در نوع خود چنانچه گفتمانی به آن نگاه کنیم، مسیر ایده آلی است برای تقویت گفتمان انقلاب اسلامی و اهداف پیشرو در دهه چهارم. در سطح گفتمان اتصال این جبهه به حضرت علامه مصباح (حفظه ا...) بسیار آرامش بخش و اعتماد زا است.

اما به دور از احساس و جو زدگی وقتی نگاه جریانی –نه گفتمانی- به جبهه پایداری می اندازیم، شرایط کمی متفاوت است. جریان حاکم و سر دمداران سیاسی این جبهه به صورت کامل و شش دانگ قابل اطمینان و اعتماد زا نیستند. البته چند پارچگی موجود در جبهه پایداری هم مزید بر علت است اما معتقدم که نقدهایی موجود است که باید به آنها اهمیت داد:

1-      حامیان سرسخت جبهه پایداری در مرکزیت دانشجویی آن عمدتاً افرادی هستند که ضمن داشتن شاخصه های بسیار مناسب(وظیفه محوری، در صحنه بودن و ...) اما بسیار احساسی هستند و معمولا عملکردشان در شرایط مختلف هم بی هزینه نبوده است. به عنوان نمونه در ماجرای اخیر تسخیر سفارت انگلستان ضمن احترام و اعتقاد اینجانب به تصمیم مستقل دانشجویی و اذعان به کم کاری نیروهای انتظامی حاضر در صحنه، برخی از دوستان و طرفداران دو آتیشه جبهه پایداری، در جایی که وظیفه داشتند به تذکرات افراد دلسوز توجه کنند، بالعکس عمل کرده و آتش بیار معرکه شدند.

برخی افراد با سابقه ترشان هم بویی از حماسه سوم تیر ندارند و در آن بحبوحه رأیشان فردی بود که اتفاقاً در حال حاضر محل نقد ما به جبهه متحد است! شاید این نوسانات احساسی و سوابق سیاسی، زیبنده طرفداران اصلی جبهه پایداری نباشد. (البته همگی عزیزان از دوستان قدیمی بنده هستند و در بسیاری از صحنه ها در گذشته و حال نشان داده اند که اهل هزینه دادن و دفاع از حق هستند)

 

2-      اصرار بر انزوای ساکتین فتنه (که امری درست و لازم است) نباید باعث فراموشی فتنه گران شود. باید توجه داشت که جریان فتنه با عقبه حمایتی استکبار در حال طراحی یک بازی چند بعدی و هوشمند است که شاید هدف گیری آن فراتر از انتخابات مجلس باشد و فقط این مقطع زمانی، ابزاری است برای اهداف درازمدت. احتمالا بازگشت به حاکمیت و تلاش برای ایجاد حاکمیت دوگانه، از نظر فتنه گران، هدف مناسبی باشد. بدیهی است که فراموشی فتنه گران فرصتی را در اختیارشان قرار میدهد که حافظه کوتاه مدت مردم را پاک کنند و در صدد تطهیر خود برآیند. انتظار این بود که امسال در سالگرد 9 دی اتفاقات جدی تری بیفتد  که برخلاف انتظار، بسیاری از سیاسیون انقلابی ما ناخواسته از بازخوانی حوادث غافل شدند و این شاید زنگ خطری باشد که مبادا پرداختن به ساکتین فتنه باعث فراموشی خود فتنه و عوامل آن شود.

 

3-      وابستگی به افراد سیاسی صرف، آفتی است که شاید در طول چند سال اخیر مضرات آن به عینه مشاهده شده است. افراد صرفاً سیاسی معمولاً دارای نوسانات متعددی میشوند و این نوسانات را تا حدی به بدنه متصل به خود، منتقل می کنند.

 

ممکن است در مقطعی از زمان طرفداری از یک فرد، در مقیاس حفظ نظام اسلامی باشد که قطعاً امری ضروری است اما قاعده کار این است که جوانان حزب اللهی تنها خود را هزینه انقلاب و رهبری خواهند کرد و اشخاص سیاسی صرف، موضوعیتی ندارند. در مجادلات چند وقت اخیر، گاهاً دیده میشود که برخی از دوستان برای تطهیر و شبهه زدایی از برخی اشخاص سیاسی خیلی هیجانی شده اند که صورت خوشی ندارد. (البته مسبوق به سابقه است)

 

4-      تقریباً شکی وجود ندارد که آقای قالیباف در حال آماده شدن برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هستند. تقسیم کشور به ده قطب مجزا که هر قسمت را به یکی از یاران نزدیک خود(امثال آ. طلایی، ایازی و ...)سپرده اند که تا میتوانند شبکه سازی و تیم سازی کنند.

در این شرایط ایجاد یک فضای دو قطبی صلب با این جریان (البته دو قطبی منعطف لازم است!) سبب فربه شدن این تیم سازی ها خواهد شد. البته این موضوع در شهرستانها محسوس تر است. سرخوردگی طرفداران دولت نهم نیز این واکنش را تسریع میکند. عدم انعطاف جریان پایداری برای کشاندن این افراد بینابینی به سمت خود و در مقابل زدن برچسب قالیبافی بودن به منتقدان خود، فضای دو قطبی را به سود اعتدالیون قالیبافی می کشاند.

 

در نهایت این توضیح لازم است که شاید برخی از دوستان عزیز ما در جبهه پایداری از این نوشتار دلگیر بشوند(البته بعید است که بر مبنای همان انتقادات بند 1، بنده را هم به افراد مختلفی نسبت دهند.) اما هدف جز  دلسوزی و علاقه به شکل گیری گفتمانی ناب نبود.

وحدت يا خلوص

«يك سؤال ديگر اين است كه بعضى‌ها ميگويند وحدت، بعضى‌ها ميگويند خلوص؛ شما چه ميگوئيد؟ من ميگويم هر دو.خلوص كه شما مطرح ميكنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عده‌اى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نميشود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم. در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌كعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجه‌ى اول و خالص‌ترينها بودند؛ عده‌اى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عده‌اى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم ميزد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى - كه كار خالص‌سازى خيلى آسانتر بود از يك جامعه‌ى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالص‌سازى كند، چه كار ميكرد؟ چى برايش ميماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازه‌ى مرخصى بگيرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛ خوب، كسى نميماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعاف‌الايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانه‌ى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه ميتوانيد، دائره‌ى خلّصين را توسعه بدهيد؛ كارى كنيد كه افراد خالصى كه ميتوانند جامعه‌ى شما را خالص كنند، در جامعه بيشتر شوند؛ اين خوب است. از خودتان شروع كنيد؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ى خودتان، دوستان خودتان، تشكل خودتان، بيرون از تشكل خودتان. هرچه ميتوانيد، در حوزه‌ى نفوذ تشكل خود، براى بالا آوردن ميزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش كنيد؛ كه نتيجه‌ى آن، خلوص روزافزون جامعه‌ى شما خواهد شد. راه خالص كردن اين است.


 وحدت هم كه ما گفتيم - كه بعد سؤالات ديگرى هم در اين زمينه شده - منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراين وحدت با كيست؟ با آن كسى كه اين اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌اى كه اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصليم؛ اين ميشود ولايت بين مؤمنين. آن كسى كه اصول را قبول ندارد، نشان ميدهد كه اصول را قبول ندارد يا تصريح ميكند كه اصول را قبول ندارد، او قهراً از اين دائره خارج است. بنابراين با اين تفصيل و توضيحى كه عرض شد، هم طرفدار وحدتيم، هم طرفدار خلوصيم

بيانات در ديدار دانشجويان در یازدهمین روزماه رمضان(1389/05/31)

یا حسین(ع)

داریم با حسین حسین پیر میشویم

سر خوش از این جوانی از دست داده ایم...


یا اباعبدالله

به مناسبت هفته دفاع مقدس...

با شما هستم کمتر از نامردها

محمدحسین جعفریان

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای « حسن‌القضا » را دیده‌اند
عده‌ای را بنزها بلعیده‌اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجیها بسیجی‌تر شدند

آی، بی‌جانها ! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید

تو چه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناصه چیست

تو چه می‌دانی سقوط « پاوه » را
« باکری » را « باقری » را « کاوه » را

هیچ می‌دانی « مریوان » چیست؟ هان !
هیچ می‌دانی که « چمران » کیست؟ هان !

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست
هیچ می‌دانی « دوعیجی » در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی‌سر است

تو چه می‌دانی که جای ما کجاست
تو چه می‌دانی خدای ما کجاست

با همانهایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند

با همانها کز هوس آویختند
زهر در جام خمینی ریختند

پای خندقها احد را ساختند
خون‌فروشی کرده خود را ساختند

باش تا یادی از آن دیرین کنیم
تلخ آن ابریق را شیرین کنیم

با خمینی جلوه ما دیگر است
او هزاران روح در یک پیکر است

ما زشور عاشقی آکنده‌ایم
ما به گرمای خمینی زنده‌ایم

گرچه در رنجیم، در بندیم ما
زیر پای او دماوندیم ما

ما از این بحریم، پاروها کجاست؟
این نشان ! پس نوش داروها کجاست؟

ای بسیجیها زمان را باد برد
تیشه‌ها را آخرین فرهاد برد

من غرور آخرین پروانه‌ام
با تمام دردها هم خانه‌ام

ای عبور لحظه‌ها دیگر شوید !
ای تمام نخلها بی‌سر شوید !

ای غروب خاک را آموخته !
چفیه‌ها ! ای چفیه‌های سوخته !

این زمین ! ای رملها، ای ماسه‌ها
ای تگرگ تق‌تق قناصه‌ها

جمعی از ما بارها سر داده‌ایم
عده ای از ما برادر داده‌ایم

ما از آتشپاره‌ها پر ساختیم
در دهان مرگ سنگر ساختیم

زنده‌های کمتر از مردارها !
با شما هستم، غنیمت‌خوارها !

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه ! لعنت بر شما

بار دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی‌الامر شماست

با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد !
این سکوت مرده را در هم نورد

از نسیم شادی یاران بگو !
از « شکست حصر آبادان » بگو !

از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در « فتح‌المبین »

از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو
ای شکوه رفته ! از « مهران » بگو !

از همانهایی کهسر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند

پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند

ای جماعت ! جنگ یک آیینه است
هفته تاریخ را آدینه است

لحظه ای از این همیشه بگذرید
اندر این آیینه خود را بنگرید


اللهم ارزقنا ...

برادر گرامی! سکوتمان شکست...

مدتی است که تعدادی از برادران بزرگوارمان که با چهره جنجال­ساز دولت همکاری دارند، علاقه داشتند با هم صحبت کنیم و با هم به نتیجه برسیم! فشردگی کارهای طرفین مجالی برای صحبت حضوری نداد. این بود که در این نوشته­ی خطابگونه­ی کوتاه، سکوت شکسته شد.

برادران گرامی!

1)        جریان اصیل ملاکش فرد نیست، هیچ زمانی هم بدون دلیل و صرفا به علت علاقه شخصی و یا وابستگی­های سیاسی و ... موضع گیری نمی­کند. ملاک جریان اصیل ما، ولایت و رهبری جامعه است و بس ... اما برادران گرامی­مان به جای آن­که شاه بیت نظریه­های اسلام و انقلاب را نشر دهند برای سخنان افراد خاصی تئوری سازی می­کنند؛ حتی برای مشروعیت بخشی به این افراد، از امام راحل(ره) و رهبری عزیز مایه می­گذارند، جزوه چاپ می­کنند و ... صد البته که جریان اصیل سپر بلای رهبرش است نه اینکه جایگاه رهبری را ابزار مشروعیت زایی خود قرار دهد حتی اگر حرف درستی داشته باشند.

2)        جریان اصیل هیچ وقت استرتژی «عکس با رهبری!» را به کار نبرده است. تلاش نمی­کند عکس خود را با رهبری وسیله مشروعیت­زایی خود کند، چرا که شاید (که نه حتماً) گاهی خطایی از او سر زده و خدای ناکرده آن خطا ملاک ارزیابی برای کلیت نظام شود... اما برادران گرامی­مان تنها با یکی دو عکس، سعی در القای صحت و سقم گفتار و کردارشان دارند که این به تنهایی خطایی غیر قابل بخشش است و موجبات رنجش جریان اصیل را فراهم آورده است.

3)        جریان اصیل نقشه کامل دشمن را شناخته است. توپخانه­های رسانه­ایش جبهه­ی خودی را نشانه نرفته و نمی­رود. البته در درون جبهه­ی خودی هم نظارت دارد و نیروهای ضعیف و قوی را می­شناسد... اما برادران گرامی­مان گویا تا به حال به پلان کار دشمن نگاه نکرده­اند و تهاجم رسانه­ای و نوشتاریشان خودی­ها را نشانه رفته... آیا عبور از اصولگرایی اصیل مصداق بر سر شاخ نشستن و بریدن آن نیست؟

4)        جریان اصیل زمانی که فرمایشات نائب­الامام­مان در مورد غیبت در درس خارج فقه­شان را شنید، تلاش می­کند زبان و قلمش را تطبیق دهد... اما برادران گرامی­مان تغییری در کلام و نوشتارشان حاصل نشد.

5)        جریان اصیل تمام مراحل فتنه در همه­ی عرصه­های فکری، محتوایی، روشنگری، عملیاتی و ... حاضر در صحنه بودند... اما برادران گرامی­مان خیلی دیر به عرصه آمدند و آن زمان هم که کمر «همت» بستند، با «امواج اندیشه»شان به ادعای بصیرت پراکنی، در پازل دشمن بازی کردند.

6)        جریان اصیل هیچ­گاه نگفته است که «الآن زمان آن نیست که ما خودمان را خرج کنیم!» بلکه برعکس تمام تلاششان برای کسب آبرو آن است که آن آبروی اندک را به پای درخت انقلاب و ولایت بریزد و دنبال فرصت است که در هر زمان و در هر مکان، جان و مال و عمر خود را فدای آرمان­هایش کند (البته در برابر خون شهدای انقلاب و جنگ و فتنه بسیار ناچیز و ناقابل است.)- نمونه­اش قبل و بعد انتخابات-... اما برادران بزرگوارمان نقل قول رفته را چند ماهی افق کارهایشان قرار داده بودند که البته بعد از آن مدت هم موضع­گیریشان بی­هزینه نبود... –نمونه اش تجمع دانشجویی جلوی مجلس و برخی شعارهای «همت»­گون-

7)        جریان اصیل مواجهه­اش با آقای هاشمی یک مواجهه­ی فراحزبی، فراجناحی و حتی فراسیاسی است. معطوف به کلیت نظام است. معطوف به مؤلفه­های دولت اسلامی است. مقوله­ی عدالت اجتماعی، مقوله سیاست خارجی و مخصوصاً مقوله فرهنگ. معطوف به میزان تقید به ولایت است و بس. چرایی مواضع ضد دولتی و نقش پنهان سیاسی او را هم باید در مقولات بالا جستجو کرد... اما برادران گرامی­مان با ابزار سیاسی-ساختن شعار، نوشتار تند و هیجانی و ...- به میدان این مواجهه عمیق و بنیادین آمده­اند. البته طرف مهاجه هم علاقه دارد با این برادران گرامی روبرو شود تا با جریان اصیل.

8)        جریان اصیل ظاهرش ثابت است. تیپ و قیافه­ی ظاهری او مشخص و غیر قابل تغییر است. باطن، اعتقادات، نظرات و تحلیل­های او هم به همین شکل؛ که بزرگان گفته­اند ظاهر انسان در باطن او و باطن انسان در ظاهر او اثر دارد... اما برادران بزرگوارمان(البته برخی­شان) در زمان­ها و مکان­های خاصی قیافه­ی ظاهری­شان متغیر است. موی ژل زده و صورت سه تیغ هیچ شباهتی با چهره­ی ساده و معصوم هفته­ی قبلشان ندارد. این تغییرات ظاهری چگونه باطنی را می­سازد؟ آیا تغییر موضع­های گاهاً 180 درجه­ای به این موضوعات ربطی ندارد؟

 

البته صحبت بسیار بیشتر از این­هاست اما یک مسئله فرعی بیش از این کشش شرح و بسط ندارد.

در آخر باید گفت که ما هیچ حب و بغض شخصی با کسی نداریم و تمام تلاشمان این است که انشاالله در جرگه­ی جریان اصیل قرار بگیریم که نائب الامام­مان فرمود:« حركت عظيم بسيج، اين شاخص بصيرت و اين پرچم بصيرت را براى خود حفظ كرد؛ اشتباه نكرد؛(2/8/1389)»