انتخاب
صلوات
صلوات
نامه 220 نفر از عزیزان دانشگاه علم و
صنعت در دعوت از آقایان لنکرانی و جلیلی چندی پیش در فضای رسانه ای کشور منتشر
گردید. چند نکته در باب مخالفت امضای این چنین دعوتنامه ها (از هر شخص و گروهی چه
پایداری چه 2+1 چه...) به ذهنم آمد. شاید
این گفتار آسیب شناسی عملکرد سیاسی خودمان در چند سال گذشته هم باشد.
1) الگوی عمل سیاسی در
جامعه اسلامی میبایست بر مبنای یک اصل اصیل و یک رکن رکین بنا نهاده شود. اصلی که
حجت آفرین باشد نه تنها برای خود فرد بلکه چنانچه در راستای تبلیغ عمل خود بر آمد،
برای این عمل تبلیغی هم حجت داشته باشد. همینطور که در حوزه اقتصاد الگوی عمل باید
اقتصاد مقاومتی باشد و یا در حوزه فرهنگ مبنای کار جنگ نرم است، در حوزه سیاست هم
الگوی عمل باید مشخص گردد. در این مقطع که بحمدلله به دلیل فراگیری گفتمان
ولایتمداری، همه ادعای ولایتمداری دارند! دقت در عملکرد سیاسی افراد است که سنگ
عیار این ادعاست و یا گاها برداشتهای مختلف از ولایت فقیه را نشان میدهد.
2) اینکه الگوی عمل حجت
آور در حوزه سیاست چه باشد؛ میبایست در کلام رهبری جستجو کرد. ایشان در فرمایشات
خود قبل از انتخابات مجلس نهم(1390/10/19) فرمودند باید فرد برای انتخاب کردن، بین خود و خدای خود حجت
داشته باشد. همینطور در دیدار با ستادهای انتخاباتی کاندیداهای انتخابات ریاست
جمهوری دهم (۱۳۸۸/۰۳/۲۶) در پاسخ به شبهه نماینده یکی از کاندیداها فرمودند که کار من
این است که در این بیست سال در هر انتخابات معیارها را به مردم بگویم و مردم خود
انتخاب میکنند و تا زنده هستم اینکار را میکنم.
3) جمع بندی این دو نکته الگوی عمل را میدهد
و آن اینکه با معیارهای گفته شده توسط امام جامعه امت به حجت شرعی میرسد در انتخاب
و آنگاه که حجت دارد به تبلیغ میپردازد و دیگران را از حجت شرعی خود مطلع میسازد.
در این فضا رقابت بر سر استنتاج از کلام ولی است و آنچه در حاشیه است حزب بازی و قبیله
گرایی و ... خواهد بود.
4) اهمیت این الگوی عمل زمانی مشخص میگردد
که انسان میبیند وقتی مراحل این الگو رعایت نمیشود ( معیارهای امام، حجت آفرینی
در خواص، تبلیغ برای امت، حجت آفرینی برای امت) فضای سیاسی دچار بن بست تحلیلی شده
و حق و باطل قابل تفکیک نیست. زودتر از مرحله معیار اگر مرحله حجت آفرینی و تبلیغ
صورت گیرد مثلا آقای ایکس مطرح است و در طرف مقابل هم آقای ایگرگ مطرح گردد؛ این رقابت
زودهنگام و تبلیغات زودرس ذهن مردم را از الگو دور میکند و مردم به سواد سیاسی
سطحی رسانه ها و بلندگوهای حزبی عادت میکنند و وقتی معیارهای امام جامعه داده شود
در این دو قطبی ها مصادره به مطلوب شده و آنجاست که کانال امام و امت مسدود گردیده
و جامعه دچار اختلاف و تشتت و سردرگمی میشود.
5) ذکر این نکته لازم است، منظور نوشتار حاضر
خطری است که الگوی عمل جامعه را تغییر میدهد. هدف حمایت از فلان جریان و نقد دیگری
نیست. شاید بتوان گفت در فتنه های بزرگتر بسیاری ادعای ولایتمداری دارند و حتی عده
ای هم به خیال اینکه در حال کمک به امام جامعه هستند دست به عمل سیاسی بزنند اما
این نکات ظریف است که ریزش زاست و رعایت الگوی امام و امت است که تمایزدهنده است.
6) بسیاری از عزیزانی که امضایشان پای نامه
بوده قطعا از ولایتمدارترین کسانی هستند که بنده میشناسم اما سوالی که برایم پیش
آمده است اینکه معیارهای حجت آفرین کدام ها بوده اند؟ یک وقت انسان برای خودش حجت
دارد خوب در انتخاب شخصی نمایان میشود. یک وقت این حجت آنقدر قوی و قابل اثبات است
که میشود تبلیغ و نامه سرگشاده و دادن آدرس به مردم. آیا در این مورد نامه اخیر
مصداق دارد؟ آیا امام جامعه معیارهای خاص این انتخابات را بیان فرمودند؟ در سال 88
این معیارها توسط امام امت در اواسط اردیبهشت در سفر کردستان فرموده شد.
7) از
یک منظر دیگر قابل نقد است و اینکه جریان دانشجویی در نقش آفرینی خود در کشور
تکالیفی دارد از جمله مطالبهگری و عدالتخواهی و آرمانگرایی. وقتی در قالب یک
جریان سیاسی- هر چقدر هم قابل اعتماد- هضم شود، کارایی خود را از دست میدهد و
تکالیفش بر زمین میماند. اینکه دانشجو وامدار کسی شود ناخود آگاه در خط مطالبه
گری او اخلال ایجاد میکند و این به ضرر خود او، جامعه و جریانات سیاسی خواهد بود.
حزب خوب است زمانی که به فرموده امام امت در سفر کرمانشاهشان، برای کانال کشی فکری
در جامعه تلاش کند. کانال دو طرفه امام - امت.
8) محافظه کاری سیاسی درد بسیار بزرگی است و منشا بسیاری از دردهای امروز ما. اما ورود به مرحله تبلیغ و انقلابی گری سیاسی زمان مناسب خود را می طلبد. زمانی که مراحل الگوی عمل فوق طی گردد خود به خود جامعه به عمل انقلابی سیاسی سوق داده میشود. اینجاست که عمل انقلابی نه افراط دارد و نه تفریط.
9) لازم است بگویم خدای نکرده قصد تخطئه عزیزان امضا کننده را نداشتم و ندارم. این نوشته نکته ظریفی بود که شاید در این بن بستهای تحلیلی راهگشا باشد. این فضای رخوت سیاسی نباید باعث شود برای تاثیرگذاری دست به هر عمل سیاسی زد. اگر این نامه برای هر فرد یا جریان دیگر هم بود امضا کردنش در این زمان جایز نبود.
به نظر میرسد انتخاباتها فرصتهای خوبی برای بصیرت آفرینی است و
اگر خواص جامعه در زمان مناسب و با شجاعت نقش آفرینی کنند امت امام با هدایت امام امت
به سمت تعالی میرود. این برهه تاریخ هم
زمان مناسبی است برای اصلاح الگوی عمل سیاسی در نسل سوم انقلاب اسلامی...
لبیک یا امام خامنه ای
در مسائلى كه با سرنوشت كشور ارتباط پيدا ميكند، حتماً تحليل و موضع داشته باشيد. بيانيهى تهران مسئلهى مهمى بود؛ تحليل شما از بيانيهى تهران چيست؟ موضعتان چيست؟ موافقيد؟ مخالفيد؟ قطعنامهى 1929 شوراى امنيت عليه جمهورى اسلامى صادر شده، يا تحريمهاى يكجانبهى آمريكا و اروپا عليه ايران شكل گرفته؛ تحليل شما از اين قضيه چيست؟ اين قضيهى كوچكى نيست. موضعتان چيست؟ ايران چه كار كند؟ چون اخم ميكنند، تحريم ميكنند، دندان نشان ميدهند، دستهايمان را بالا ببريم؟ حالا يك قدرى كوتاه بيائيم؟ تحليلتان اين است؟ در داخل كشور ما مجموعههاى سياسىاى هستند كه تحليلشان اين است؛ ميگويند وقتى كه طرف خيلى چهرهى سگى از خودش نشان ميدهد، شما عقب بنشينيد! خوب، شما اين را قبول داريد؟ عقب بنشينيم؟ يا نه؛ معتقديد كه هر گونه عقبنشينى، طرف را تشجيع ميكند. بمجردى كه ديدند شما با اخم ميترسيد، ميگويند آقا اخم كنيد؛ علاج اين آدم اخم است. بمجردى كه ديدند تهديد به كتك يا خود كتك، شما را به عقبنشينى وادار ميكنند، ميگويند دو تا بيشتر بزن تا خوب از همهى حرفهايش دست بردارد. طرف، اينجورى است. محاسبات دنيا اين است.
(بيانات در ديدار دانشجويان در یازدهمین روزماه رمضان۱۳۸۹/۰۵/۳۱)
اين رسانههاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بىمحابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. حالا اين حرف من بهانهاى نشود براى اينكه يك عدهاى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همهى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.
(بیانات رهبری در حرم رضوی در آغاز سال ۹۱)
مدتی بود که توفیق تحقیق و تدقیق در مسائل سیاسی فراهم نبود که به لطف خدا فراغتی ایجاد شد و امر میسر گردید.
فضای احساسی حاکم در انتخابات پیشرو در حوزه درون گفتمانی، شاید حداقل در چند سال اخیر در نوع خود منحصر به فرد باشد. کمترین اظهار نظر یا تحلیل خلاف جهت جریانات، به دنبال خود برچسب های مختلفی دارد و یک فضای صفر و یک سیاسی حاکم شده است.
این موضوع در کشمکش های رسانه ای بین دو جبهه «متحد» و «پایداری» به خوبی قابل مشاهده است. هر تحلیلی می بایست در حمایت از یکی به نفی دیگری بپردازد و یا بالعکس.
جبهه پایداری در نوع خود چنانچه گفتمانی به آن نگاه کنیم، مسیر ایده آلی است برای تقویت گفتمان انقلاب اسلامی و اهداف پیشرو در دهه چهارم. در سطح گفتمان اتصال این جبهه به حضرت علامه مصباح (حفظه ا...) بسیار آرامش بخش و اعتماد زا است.
اما به دور از احساس و جو زدگی وقتی نگاه جریانی –نه گفتمانی- به جبهه پایداری می اندازیم، شرایط کمی متفاوت است. جریان حاکم و سر دمداران سیاسی این جبهه به صورت کامل و شش دانگ قابل اطمینان و اعتماد زا نیستند. البته چند پارچگی موجود در جبهه پایداری هم مزید بر علت است اما معتقدم که نقدهایی موجود است که باید به آنها اهمیت داد:
1- حامیان سرسخت جبهه پایداری در مرکزیت دانشجویی آن عمدتاً افرادی هستند که ضمن داشتن شاخصه های بسیار مناسب(وظیفه محوری، در صحنه بودن و ...) اما بسیار احساسی هستند و معمولا عملکردشان در شرایط مختلف هم بی هزینه نبوده است. به عنوان نمونه در ماجرای اخیر تسخیر سفارت انگلستان ضمن احترام و اعتقاد اینجانب به تصمیم مستقل دانشجویی و اذعان به کم کاری نیروهای انتظامی حاضر در صحنه، برخی از دوستان و طرفداران دو آتیشه جبهه پایداری، در جایی که وظیفه داشتند به تذکرات افراد دلسوز توجه کنند، بالعکس عمل کرده و آتش بیار معرکه شدند.
برخی افراد با سابقه ترشان هم بویی از حماسه سوم تیر ندارند و در آن بحبوحه رأیشان فردی بود که اتفاقاً در حال حاضر محل نقد ما به جبهه متحد است! شاید این نوسانات احساسی و سوابق سیاسی، زیبنده طرفداران اصلی جبهه پایداری نباشد. (البته همگی عزیزان از دوستان قدیمی بنده هستند و در بسیاری از صحنه ها در گذشته و حال نشان داده اند که اهل هزینه دادن و دفاع از حق هستند)
2- اصرار بر انزوای ساکتین فتنه (که امری درست و لازم است) نباید باعث فراموشی فتنه گران شود. باید توجه داشت که جریان فتنه با عقبه حمایتی استکبار در حال طراحی یک بازی چند بعدی و هوشمند است که شاید هدف گیری آن فراتر از انتخابات مجلس باشد و فقط این مقطع زمانی، ابزاری است برای اهداف درازمدت. احتمالا بازگشت به حاکمیت و تلاش برای ایجاد حاکمیت دوگانه، از نظر فتنه گران، هدف مناسبی باشد. بدیهی است که فراموشی فتنه گران فرصتی را در اختیارشان قرار میدهد که حافظه کوتاه مدت مردم را پاک کنند و در صدد تطهیر خود برآیند. انتظار این بود که امسال در سالگرد 9 دی اتفاقات جدی تری بیفتد که برخلاف انتظار، بسیاری از سیاسیون انقلابی ما ناخواسته از بازخوانی حوادث غافل شدند و این شاید زنگ خطری باشد که مبادا پرداختن به ساکتین فتنه باعث فراموشی خود فتنه و عوامل آن شود.
3- وابستگی به افراد سیاسی صرف، آفتی است که شاید در طول چند سال اخیر مضرات آن به عینه مشاهده شده است. افراد صرفاً سیاسی معمولاً دارای نوسانات متعددی میشوند و این نوسانات را تا حدی به بدنه متصل به خود، منتقل می کنند.
ممکن است در مقطعی از زمان طرفداری از یک فرد، در مقیاس حفظ نظام اسلامی باشد که قطعاً امری ضروری است اما قاعده کار این است که جوانان حزب اللهی تنها خود را هزینه انقلاب و رهبری خواهند کرد و اشخاص سیاسی صرف، موضوعیتی ندارند. در مجادلات چند وقت اخیر، گاهاً دیده میشود که برخی از دوستان برای تطهیر و شبهه زدایی از برخی اشخاص سیاسی خیلی هیجانی شده اند که صورت خوشی ندارد. (البته مسبوق به سابقه است)
4- تقریباً شکی وجود ندارد که آقای قالیباف در حال آماده شدن برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هستند. تقسیم کشور به ده قطب مجزا که هر قسمت را به یکی از یاران نزدیک خود(امثال آ. طلایی، ایازی و ...)سپرده اند که تا میتوانند شبکه سازی و تیم سازی کنند.
در این شرایط ایجاد یک فضای دو قطبی صلب با این جریان (البته دو قطبی منعطف لازم است!) سبب فربه شدن این تیم سازی ها خواهد شد. البته این موضوع در شهرستانها محسوس تر است. سرخوردگی طرفداران دولت نهم نیز این واکنش را تسریع میکند. عدم انعطاف جریان پایداری برای کشاندن این افراد بینابینی به سمت خود و در مقابل زدن برچسب قالیبافی بودن به منتقدان خود، فضای دو قطبی را به سود اعتدالیون قالیبافی می کشاند.
در نهایت این توضیح لازم است که شاید برخی از دوستان عزیز ما در جبهه پایداری از این نوشتار دلگیر بشوند(البته بعید است که بر مبنای همان انتقادات بند 1، بنده را هم به افراد مختلفی نسبت دهند.) اما هدف جز دلسوزی و علاقه به شکل گیری گفتمانی ناب نبود.
«يك سؤال ديگر اين است كه بعضىها ميگويند وحدت، بعضىها ميگويند خلوص؛ شما چه ميگوئيد؟ من ميگويم هر دو.خلوص كه شما مطرح ميكنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عدهاى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نميشود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم. در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّبنكعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجهى اول و خالصترينها بودند؛ عدهاى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عدهاى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم ميزد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعهى چند هزار نفرى - كه كار خالصسازى خيلى آسانتر بود از يك جامعهى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالصسازى كند، چه كار ميكرد؟ چى برايش ميماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازهى مرخصى بگيرد، اجازهى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛ خوب، كسى نميماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعافالايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانهى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه ميتوانيد، دائرهى خلّصين را توسعه بدهيد؛ كارى كنيد كه افراد خالصى كه ميتوانند جامعهى شما را خالص كنند، در جامعه بيشتر شوند؛ اين خوب است. از خودتان شروع كنيد؛ دور و بر خودتان، خانوادهى خودتان، دوستان خودتان، تشكل خودتان، بيرون از تشكل خودتان. هرچه ميتوانيد، در حوزهى نفوذ تشكل خود، براى بالا آوردن ميزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش كنيد؛ كه نتيجهى آن، خلوص روزافزون جامعهى شما خواهد شد. راه خالص كردن اين است.
وحدت هم كه ما گفتيم - كه بعد سؤالات ديگرى هم در اين زمينه شده - منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراين وحدت با كيست؟ با آن كسى كه اين اصول را قبول دارد. به همان اندازهاى كه اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصليم؛ اين ميشود ولايت بين مؤمنين. آن كسى كه اصول را قبول ندارد، نشان ميدهد كه اصول را قبول ندارد يا تصريح ميكند كه اصول را قبول ندارد، او قهراً از اين دائره خارج است. بنابراين با اين تفصيل و توضيحى كه عرض شد، هم طرفدار وحدتيم، هم طرفدار خلوصيم.»
سر خوش از این جوانی از دست داده ایم...
یا اباعبدالله
اللهم ارزقنا ...
مدتی است که تعدادی از برادران بزرگوارمان که با چهره جنجالساز دولت همکاری دارند، علاقه داشتند با هم صحبت کنیم و با هم به نتیجه برسیم! فشردگی کارهای طرفین مجالی برای صحبت حضوری نداد. این بود که در این نوشتهی خطابگونهی کوتاه، سکوت شکسته شد.
برادران گرامی!
1) جریان اصیل ملاکش فرد نیست، هیچ زمانی هم بدون دلیل و صرفا به علت علاقه شخصی و یا وابستگیهای سیاسی و ... موضع گیری نمیکند. ملاک جریان اصیل ما، ولایت و رهبری جامعه است و بس ... اما برادران گرامیمان به جای آنکه شاه بیت نظریههای اسلام و انقلاب را نشر دهند برای سخنان افراد خاصی تئوری سازی میکنند؛ حتی برای مشروعیت بخشی به این افراد، از امام راحل(ره) و رهبری عزیز مایه میگذارند، جزوه چاپ میکنند و ... صد البته که جریان اصیل سپر بلای رهبرش است نه اینکه جایگاه رهبری را ابزار مشروعیت زایی خود قرار دهد حتی اگر حرف درستی داشته باشند.
2) جریان اصیل هیچ وقت استرتژی «عکس با رهبری!» را به کار نبرده است. تلاش نمیکند عکس خود را با رهبری وسیله مشروعیتزایی خود کند، چرا که شاید (که نه حتماً) گاهی خطایی از او سر زده و خدای ناکرده آن خطا ملاک ارزیابی برای کلیت نظام شود... اما برادران گرامیمان تنها با یکی دو عکس، سعی در القای صحت و سقم گفتار و کردارشان دارند که این به تنهایی خطایی غیر قابل بخشش است و موجبات رنجش جریان اصیل را فراهم آورده است.
3) جریان اصیل نقشه کامل دشمن را شناخته است. توپخانههای رسانهایش جبههی خودی را نشانه نرفته و نمیرود. البته در درون جبههی خودی هم نظارت دارد و نیروهای ضعیف و قوی را میشناسد... اما برادران گرامیمان گویا تا به حال به پلان کار دشمن نگاه نکردهاند و تهاجم رسانهای و نوشتاریشان خودیها را نشانه رفته... آیا عبور از اصولگرایی اصیل مصداق بر سر شاخ نشستن و بریدن آن نیست؟
4) جریان اصیل زمانی که فرمایشات نائبالاماممان در مورد غیبت در درس خارج فقهشان را شنید، تلاش میکند زبان و قلمش را تطبیق دهد... اما برادران گرامیمان تغییری در کلام و نوشتارشان حاصل نشد.
5) جریان اصیل تمام مراحل فتنه در همهی عرصههای فکری، محتوایی، روشنگری، عملیاتی و ... حاضر در صحنه بودند... اما برادران گرامیمان خیلی دیر به عرصه آمدند و آن زمان هم که کمر «همت» بستند، با «امواج اندیشه»شان به ادعای بصیرت پراکنی، در پازل دشمن بازی کردند.
6) جریان اصیل هیچگاه نگفته است که «الآن زمان آن نیست که ما خودمان را خرج کنیم!» بلکه برعکس تمام تلاششان برای کسب آبرو آن است که آن آبروی اندک را به پای درخت انقلاب و ولایت بریزد و دنبال فرصت است که در هر زمان و در هر مکان، جان و مال و عمر خود را فدای آرمانهایش کند (البته در برابر خون شهدای انقلاب و جنگ و فتنه بسیار ناچیز و ناقابل است.)- نمونهاش قبل و بعد انتخابات-... اما برادران بزرگوارمان نقل قول رفته را چند ماهی افق کارهایشان قرار داده بودند که البته بعد از آن مدت هم موضعگیریشان بیهزینه نبود... –نمونه اش تجمع دانشجویی جلوی مجلس و برخی شعارهای «همت»گون-
7) جریان اصیل مواجههاش با آقای هاشمی یک مواجههی فراحزبی، فراجناحی و حتی فراسیاسی است. معطوف به کلیت نظام است. معطوف به مؤلفههای دولت اسلامی است. مقولهی عدالت اجتماعی، مقوله سیاست خارجی و مخصوصاً مقوله فرهنگ. معطوف به میزان تقید به ولایت است و بس. چرایی مواضع ضد دولتی و نقش پنهان سیاسی او را هم باید در مقولات بالا جستجو کرد... اما برادران گرامیمان با ابزار سیاسی-ساختن شعار، نوشتار تند و هیجانی و ...- به میدان این مواجهه عمیق و بنیادین آمدهاند. البته طرف مهاجه هم علاقه دارد با این برادران گرامی روبرو شود تا با جریان اصیل.
8) جریان اصیل ظاهرش ثابت است. تیپ و قیافهی ظاهری او مشخص و غیر قابل تغییر است. باطن، اعتقادات، نظرات و تحلیلهای او هم به همین شکل؛ که بزرگان گفتهاند ظاهر انسان در باطن او و باطن انسان در ظاهر او اثر دارد... اما برادران بزرگوارمان(البته برخیشان) در زمانها و مکانهای خاصی قیافهی ظاهریشان متغیر است. موی ژل زده و صورت سه تیغ هیچ شباهتی با چهرهی ساده و معصوم هفتهی قبلشان ندارد. این تغییرات ظاهری چگونه باطنی را میسازد؟ آیا تغییر موضعهای گاهاً 180 درجهای به این موضوعات ربطی ندارد؟
البته صحبت بسیار بیشتر از اینهاست اما یک مسئله فرعی بیش از این کشش شرح و بسط ندارد.
در آخر باید گفت که ما هیچ حب و بغض شخصی با کسی نداریم و تمام تلاشمان این است که انشاالله در جرگهی جریان اصیل قرار بگیریم که نائب الاماممان فرمود:« حركت عظيم بسيج، اين شاخص بصيرت و اين پرچم بصيرت را براى خود حفظ كرد؛ اشتباه نكرد؛(2/8/1389)»