نوازشِ سروشِ دادخواه

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره که این احساسِ زیبا هست
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو بر گردم
هنوز هم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دمِ رفتن تو چشمهات غصه می شینه
همه اشکهات رو می بوسم می دونم قسمتم اینه

تو از چشمهای من خوندی که از این زندگی خسته ام
کنارت اونقدر آرومم که از مرگ هم نمی ترسم
تنم سرده ولی انگار تو دست های تو آتیشه
خودت پلکهام رو می بندی و این قصه تموم می شه
هنوز هم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم رفتن تو چشمهات غصه می شینه
همه اشکهات رو می بوسم می دونم قسمتم اینه

رادیو جوان... یاد باد آن روزگاران... یاد باد...

حسین منزوی...

لبت صریح‌ترین آیۀ شکوفایی است
و چشم‌هایت شعر سیاه گویایی است

چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قله‌های مه‌آلود محو و رؤیایی است

چگونه وصف کنم هیأت غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والایی است

تو از معابد مشرق‌زمین عظیم‌تری
کنون شکوه تو و بهت من تماشایی است

در آسمانۀ دریای دیدگان تو شرم
گشوده‌بال‌تر از مرغکان دریایی است

شمیم وحشی گیسوی کولی‌ات نازم
که خوابناک‌تر از عطرهای صحرایی است

مجال بوسه به لب‌های خویشتن بدهیم
که این بلیغ‌ترین مبحث شناسایی است

نمی‌شود به فراموشی‌ات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی است

تو -باری- اینک از اوج بی‌نیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معمایی است

پناه غربت غمناک دست‌هایی باش
که دردناک‌ترین ساقه‌های تنهایی است

سینه ام دکان عطاری است

سینه ام دکان عطاری است
دردت چیست؟
شنبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز
هل و آویشن، نبیذِ سرخِ شور انگیز ...

سینه ام دکان عطاری است
دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است
اما جان تو پاییز !
عازم مسجد سلیمانی و لیکن می رسی تبریز
عاشقی تو
عاشقی تو
من برای عاشقِ بی کس !
برای عاشق بی چیز
راه رفتن
گریه کردن زیر باران می کنم تجویز ....

محمدصالح علا

.