و سلام نام خداست

سلام به همه همسنگران عزیز

زین پس در وب جدید در خدمتتون هستم

چشمم کف پای هرچی بچه بسیجیه

التماس دعا

 

پسر امام سید علی

 

نمیدونم ....

شاید تقصیر خودمه

نه پای رفتن دارم

نه نای موندن

اما رفتن مسلما بهتره واسم تو شرایط موجود

اگرم هم فکر میکنید دارم فرار میکنم عیبی نداره

حداقل پیش خدای خودم سرم بلنده

فقط ببخشید بی خداحافظی میرم

میرم تا ببینم حضرت حق چی واسم مقدر کردن

رضاً به رضائک

یا رب من لی غیرک

یا رفیق من لا رفیق له

اگر عمری باقی بود بر میگردم اگرم نبود که ....

آرزوی خوشبختی برای تمام (!) کسائی که میشناسم و نمیشناسم دارم

بزارید به حساب وصیتم

رفیق چشمت به دهن رهبرت باشه

به ولله با توجه به شرایط موجود که این سه نفر این طور افتادن به جون همدیگه و مردم واسشون اهمیتی ندارن به ولله اگه آقا نبودن تو این مملکت سنگ رو سنگ بند نمیشد

وقتی که امام عاشقان غایب است اطاعت از سید علی واجب است

اصلا حالم خوب نیست

امیدوارم بتونید حلالم کنید

التماس دعا

یا زهرا

رقصی چونین میانه میدانم آرزوست

یا زهرا ادرکنی

 فرمانده نمي‌گذاشت بيايد. مي‌گفت كوچك است. مي‌گفت مي‌ترسد و بقيه را لو مي‌دهد. پسر گريه و زاري كرد، بقيه هم پا درمياني كردند. فرمانده گفت: «من مسؤوليت قبول نمي‌كنم. يكي مسؤوليتش را قبول كنه.»

***

پسر، فرمانده زخمي را گرفته بود روي دوشش. مي‌گفت: «نترس.» مي‌گفت: «مي‌رسانمت.» مي‌گفت: «گريه زاري نكن، لو مي‌رويم.» مي‌گفت: «من مسؤولم شما را برسانم عقب، چاكرت هم هستم.»

رفته بودم بيمارستان باختران به مجروحين سر بزنم. بينشان پسرك نوجواني بود كه هنوز صورتش مو نداشت. دستش قطع شده بود و آن را بسته بودند. جلو رفتم. دستي به سرش كشيدم و با حالت دلسوزانه‌اي گفتم: «خوب مي‌شي... ناراحت نباش.» خيلي ناراحت شد. گفت: «شما چي فكر كرديد؟ من براي شهادت آمده بودم.» از خودم خجالت كشيدم. رفتم تا به بقيه سركشي كنم. وقتي برمي‌گشتم پسرك را ديدم. جلو رفتم و دستي به سرش كشيدم. شهيد شده بود

پدرش اجازه نمي‌داد برود. يك روز آمد و گفت: «پدر جان! مي‌خواهيم با چند تا از بچه‌ها برويم ديدن يك مجروح جنگي.» پدرش خيلي خوشحال شد. سيصد تومان هم داد تا چيزي بخرند و ببرند.

چند روزي از او خبري نبود... تا اين‌كه زنگ زد و گفت من جبهه‌ام. پدرش گفت: «مگر نگفتي مي‌روي به يك مجروح سر بزني؟» گفت: «چرا؛ ولي آن مجروح آمده بود جبهه.»

پدرش فقط پشت تلفن گريه كرد.

یک ساعت مونده به امتحان ....




خداحافظ آی سیاهی ها .....

یار نپسندید مرا

و سلام نام خداست

طبق معمول روال هر ساله (نکه ما بابا بزرگ بچه ها شدیم توی این دانشگاه پیام نور) توی عمره دانشجویی ثبت نام کردیم و به علت ازدیاد گناه و معصیت خدا از پذیرش ما معذور بود.

بدجور دلم گرفته

اللهم عجل .... سریعا

 مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عینهو یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سرو رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم « یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست به ش ندادیم. خیلی پررو بود. » می گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » می گویم « آره . همین» می گوید « خاک ! حاج حسین بود .»

 

بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله مي‌كند و عمليات را لو مي‌دهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقي‌ها. اگر عمليات لو مي‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام مي‌شدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.

و سلام نام خداست

دلم گرفته از خیلی چیزا

فقط اومدم درد و دل کنم

حقوقمون رو ندادن اعصاب نمونده برام

بعد قضیه وثیقه خداتومنی اصلا دیگه دوسنداشتم آپ کنم 

نسبت به خیلی چیزا بد بین شده بودم

از رییس جمهور که یه زمان سنگش رو به سینه میزدم گرفته تا برادران لاریجانی که نمیدونم واقعا کجا دارن میرن و چی رو به کی میخوان ثابت کنن اینا که مثلا خودی بودن دیگه وای به حال آقا زاده و باباش

گرونی هم که غوز بالا غوز شده (نمیدونم غوز با کدوم غ ، ق هستش)

دلم میخواست الان سوریه باشم

میدونی میگن هرکه در این درگه مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند

اصلا یه وضعیه

توجه داری هفته دیگه این موقع اربعینه

نه جدا توجه داری دارن داغه بی بی رو تازه میکنن

دارن رو زخمش نمک میپاشن

اصلا چرا اومدم این وری ، من اومدم بودم از غریبی رهبرم بگم از وضعی که سه تا آدم ...... دارن سر مردم در میارن شکایت کنم ، رشته ایی بر گردنم افکنده دوست میکشد هرجا که خاطر خواه اوست

به قول مطلبی از قول سید مرتضی که تو وب یکی از عزیزان بود 

خون دادن برای خمینی زیباست

اما خون دل خوردن برای خامنه ای زیباتر است

اللهم عجل لولیک الفرج

خدایا تا ظهور دولت یار

گل پیغمبر ما را نگه دار

سلامتی سید صلوات

  با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

                 رباب ، با آب هم قافیه باشد

 

                روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند

                حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

                هدف های روشنی داشت

 

                تنها تو بودی که خوب فهمیدی

                استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

                شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

                خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

                حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

                                        می رود بر می گردد

                                         می رود...

                با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

                تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

                رباب می رسد از راه

                 با نگاه

                بایک جملهء کوتاه

                 آقا خودتان که سالمید انشاالله...


هیچی نمیتونم بگم

دلم گرفته

فقط میتونم بگم

الرضیع .....

 

کوفه میا حسین جان

کوفه وفا ندارد

کوفی بی مروت

شرم و حیا ندارد


بارالها اجلم را تو به تاخیر انداز .....

 

و سلام نام خداست

نمیدونم چند نفرتون تا حالا توفیق داشته سایت قطعه مقدس بیست و شش رو ببینه

اما الان که داشتم میخوندمش

تو سر تتیتر آخرین مطلب از مطالب نابش یه سر تیتر خیلی قشنگ نوشته بود که گفتم اینجا بنویسم :


مذاکره با آمریکا ، کلاس کربلا را پایین میاورد.


خدا به قلمت توفیق بده داداش حسین بچه بسیجی ها





چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند

بردند به ميزان عمل سنجيدند

بيش از همه کس گناه ما بود ولي

آن را به محبت علي بخشيدند

 

خدایا شکرت...

به مناسبت شنیدن یه خبر مسرت بخش در روز ولادت امام هادی (ع) این پست را گذاشتم.

خدایا  چقدر شرمنده می کنی این بنده گنهکارت را؟

بابت همه زندگی ام از تو ممنونم...

بابت چیزهایی که جنبه اش را ندارم و به من نداده ای، از تو ممنونم

بابت چیزهایی که لیاقتش را نداشتم و به من ندادی، از تو ممنونم

بابت این که خودت را به من داده ای از تو ممنونم

شکر،شکر و شکر...

 

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

پ.ن:

الهی؛

گفتی کریمم! امید بدان تمام است،

تا کَرم تو در میان است، نا امیدی حرام است.

گفتی: لا تقنطوا من رحمه الله -  از رحمت‏خدا نوميد مشويد.

سوره: زمر , آیه: 53

 

دلم گرفته...


 بنـــد  دخیـــل بســته‌ام تــا جـای پـای تـو

زرد  و غریـب مانـده‌ام، دور از هوای تو

 

رفتــــم درون یـــك شـــب پاییـــزی بلنـــد

زنــده نــمی‌شــود تنـم جـز بـا دعای تو

 

هـــر  شـــب كبوتـــر دلـــم پــرواز می‌كنـد

تــا  انتهــای غربــت و ســقف طلا ی تـو

 

بــا ایـن هـمه غریبی و غربت چه ساده شد

ورد قشــــنگ آشــــنایی مبتلای تـــو

 

بـی‌شـك تمام لحظه ها، سبزند و با شكوه

وقتــی كه ذهـن می‌رسـد تا انتهای تو

 

هـر شـب تمام واژه ها، گنجشك می‌شوند

پــرواز می‌كننـد از اینجـا تـا سرای تو

 

لــب‌هــای پـر تـرك و این دستان مستجاب

بغــض گلـو، گل می‌كند هر شب برای تو

 

قرنـی است مهتاب از تنم بیرون نشسته بود

دیشـب  شكسته شد قرُق، پیش خدای تو

 

دســـتم نـــمی‌رســـید آقـــا دل را گره زدم

تنهــا بـه شـعر سـاده‌ای از ردپـای تو

 

"صغری سپهوند"

حسرت...

 

امروز دلم میخواست بجنوردی باشم ......




من لی غیرک

 

مولای یا مولای

انت الباقی و انا الفانی

و هل یرحم الفانی الا الباقی

 

برنامه خودسازی

شهید مهدی باکری 

یه کاغذ آورد خونه و چسبوند به دیوار اتاق.

برنامه ی خودسازی بود که امام سفارش می کردند.
مهدی گفت:" از همین امروز شروع می کنیم".
1-یکی از توصیه ها ورزش بود.صبح ها زود بیدار می شدیم.مهدی پنجره ها رو باز می کرد و دور اتاق می دویدیم و ورزش می کردیم.


2-هر هفته دوشنبه و پنج شنبه روزه می گرفتیم.


3-خرج خونه رو حساب می کردیم، از دو هزار و هشتصد تومن حقوق، دویست تومن موند.مهدی چون مدتی شهردار بود، خانواده های نیازمند رو می شناخت.براشون مایحتاج خرید.


4-برنامه ی بعدی، آموزش رانندگی بود.مهدی تاکید داشت حتما یاد بگیرم.


5-خواندن کتاب های شهید مطهری رو هم شروع کردیم.به خواهرش گفته بود، با هم بخوانیم.

 

خاطره ای از شهید مهدی باکری

 

هفته دفاع مقدس گرامی باد

زندگینامه سردار حاج محمد ابراهيم همت
تولد : 12 فروردين 1334 شهرضا
تحصيلات : فوق ديپلم
مسؤليت : فرماندة لشكر 27 محمدرسول الله( ص )
شهادت : 17 اسفند 1362 جزيرة مجنون
مزار: اصفهان شهرضا

 
 
 
در مسير زندگي
مجالي براي فكر كردن

محمد ابراهيم همت در دوازدهم فروردين سال 1334 در شهرضا به دنیا آمد . در همان شهر ، كودكي و نوجوانيش را با تحصيل گذراند و در سال 1352 ديپلم گرفت و در همان سال هم وارد دانشسراي عالي اصفهان شد . با مدرك فوق ديپلم به خدمت سربازي رفت ؛ اما او را سرپرست آشپزخانه كردند . فرصت خوبي براي او فراهم آمده بود تا با افكارانقلابي و ديني آشنا شود و با برخي از انقلابيون ارتباط برقرار كند. سربازيش كه تمام شد ، به شهرضا بازگشت و معلم روستا شد . گوشه و كنار ، حرفهاي نيش دار او به گوش حكومت رسيد و خبر اخطار ساواك در پروند ة
ادامه نوشته

برای دل ِ خودم...

 

دلم میگه بنویسم برای دل خودم، اما دستم پیش نمیره...

انشالله به یک نتیجه درست برسم و این اولین پست باشد.

رفیق دو ماه بیشتر تا محرم نمونده

به قول رضا هلالی :

دیونه ها؛ محرمه، محرمه...

بی قراری...

اگه کسی هست که خانوم 

ز . شکوهی رو می شناسه

ملتمسانه بهش بگه بیاد یه سر به

این وب بزنه....

آقای من...

 

 

رویای رنگین شب های من

ای عشق شیرین دنیای من

آقای من ای آقای من...

 

یا زهرا

عشق؟

عاشق بودن؟

آیا واقعا در فکر یه نفر بودن گناهه؟

اینکه طرف مقابل تون داره ازدواج میکنه و شما دارید دیوانه می شید چه راه حلی میتونه داشته باشه؟

اینکه ترسیدید که فکر ناجوری بکنه از رفاقت شما با برادرش و شما بخاطر این مسئله پا جلو نذاشتید آیا

فکر درستی بوده؟ و اون اصلا نمیدونه شما چه حسی بهش داشتید چی ؟

ملتماسانه هرکی این جمله ها رو خوند نظرش رو بگه

حرف دیگه ای به ذهنم نمیرسه

 

فقط میدونم که دارم تمام میشم ...

کجایی آقا...؟

آجرک الله یا بقیه الله

آقا من به فدای روی ماهتون

فدای گریه هاتون که روز و شب ادامه داره واسه امثال من گنهکار

آقا جان مادرت غصه نخوری

آقا تا میتونی نیا

آقا اینجا همه شمشیر تو غلاف شون هم زهری

آقا اینجا همه شمشیر از رو بستن

آقا ما که عددی نیستیم شما مراقب خودت باش

آقا بخدا نیا

آقا اینجا هیچکس وفا نداره

آقا اینجا همه نمک میخورن نمکدون میشکنن

آقا بر فرض شاهین نجفی یه ..... خورد 

من بمیرم برات آقا

امثال شاهین نجفیا زیادن آقا

یکیش خود من با دز کمتر

آقا تا میتونی نیا

من نوعی لیاقتتو ندارم آقا

خوش به حال اونایی که باهات سر و سری دارن

آقا دعا کن واسمون

دعا کن واسه من

دلم گرفته آقا

خاک بر سر من که نمیتونم باهات درد و دل کنم

حاک بر  سر من که امام رضا هم دیگه نمیطلبدم

خاک بر سر من که امثال شاهین نجفی هر غلطی که میخوان میکنن و من ککمم نمیگزه


مادر ما مادر تموم عالم ِ

 

لولاک لما خلقت الفلاک

لولا علی لما خلقتک

لولا فاطمه لما خلقتکما

 

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر!حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام

حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید

قلبم به سوی مادر سادات پر کشید .

...........................................................................

ولادت با سعادت تمام عشقم به همه همسنگرای عزیز مبارک

شرمنده این شعر رو دوباره میزارم

از بس قشنگ گفته سید

دلم شش گوشه میخواد

...

 

...

 

...

 

لیست زائرا دست کیه؟

 

هی خط میخورم چه سریه

 

میگن دعوتا با بی بی

 

وای وای وای

 

حسین

 

من هنوز جوونم

 

حسین

 

 منتظر میمونم

 

بازم از شما میخوونم

 

...

 

خوش باشی آقا با زائرات

 

خوش بگذره با مسافرات

 

بین الحرمین

 

قهرم باهات