سیگار
ﯾﮏ ﺩﻝ ﻏﻤﮕﯿﻦ
یه تن رنجور از زخم
یه ذهن خسته ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮑﺸﻢ ؟
گرگ
به گرگی گفتند تو هم مثل بقیه هروز چشمانت به دنبال یک اهو می رود ؟؟گرگ گفت اگر می خواست این چنین باشم نامم کفتار بود نه گرررررررررگ....
.................گـــــرگ عــــاطفه نـــــــــــــــــدارد
رحـــــــــــــــــــم نـــــــــــــــــــدارد
فــــــــــــــــــــــکر نــــــــــــــــــدارد
اما اگه بفهمه دوستش داری رام می شود حتی اگر بی رحم ترین گرگ باشد ....
حـــــــــــــال
ادم عـقل دارد شـعور دارد فکـر دارد اگر بفهمد دوستش داری گرگ می شود حتی اگر رام ترین ادم روی زمین باشد
فــــــــــــرق است میان گرگی که گرگ به دنیا امده و انسانی که گرگ شده .......
عاشقانه هایی برای مــــــــــــادرم
زمانی که خندیدن را محال می دانم ؛ لبخند را به لبانم هدیه می دهی
به رازهایم گوش می دهی و آنها را بخشی از رازهایت می کنی
زمانی که صدایم را گم می کنم مرا در آغوش می گیری
اشکهایم را که دنیایی مسبب آن بوده از صورتم پاک می کنی
بیشتر از همه دنیا دوستت دارم ...
**
من به عاشق شدن در یک نگاه ایمان دارم
چون از لحظه ای که چشمانم را باز کردم عاشق مادرم شدم...
**
از لحظه ای که خدا مرا در آغوش فرشته ای مهربان قرار داد مدتهاست می گذرد. چقدر خوشبختم که این فرشته مــــادر من است .چقدر به تو مدیونم فرشتـــــه من ...
ای ماه
امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینست
دیده بگشا که مرا آمدنت تسکینست
تو که همصحبت تنهایی شبهای منی
پس کجا ماندهای امشب که سحر نزدیکست
آمدی دیر چرا ای که رخت تسکینم
نکند قلب توام زخمی و دل چرکینست
عارضت سرخ چرا گشته چرا دلگیری
مونس من چه شده، از چه دلت خونینست
با که گویم سخن از درد که بیدرد بود
آخر ای رحم خدایا، چه دلم سنگینست
چه شد ای غافلهی عمر کجا وا ماندی
خستهام وقت سفر کردن این معشوقست
رو شبان بار سفر بند که اینک دنیا
بیوفایست که خود مستحق نفرینست
ﺗﻠﻨﮕﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺍﻣﺸﺐ
ﺗﻠﻨﮕﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺍﻣﺸﺐ
ﮐﺴﯽ ﺑﺮ ﺳﻘﻒ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
ﺗﻮﯾﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ ؟
ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻧﺎﺧﻮﺍﻧﺪﻩ
ﺑﺰﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ !
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺰﻥ
ﺑﺮ ﺯﺧﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ .…
ﺑﺰﻥ ﺁﻫﻨﮓ ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ
ﺻﺪﺍﯼ ﭼﮏ ﭼﮏ ﺳﺎﺯﺕ
ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺎﺳﻪ ﯼ ﺧﺎﻟﯽ
ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺸﺐ
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ .…
ﺗﻮ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺩﻝ ﺑﮕﺬﺭ
ﯾﻘﯿﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﻝ ، ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
غم

غم که نوشته ندآرد.......
نفوذ میکند در استخوان هآیت
حاسوس میشود در قلبت
و آرام آرام از چشم هایت میزند بیرون...!
رفتن
دهان رفتنت را ببند
این قدر
دریچه ی قلبم را
باز نکن !!!
ارزش انسان
دیـگـر نـه "شـلــوار پــاره" نـشــانهـ ی "فـــقـر" اســـت ....
نــه "سکــوت" عــلامــت "رضــایـت"............دنــیـــــــــای غـــریـبـیــست
ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند
و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....
پائیز

امان از این بوی ِ پاییز و آسمان ابری !
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس ِ دیگری ...
فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،
دلت آغوش او را میخواهد
غمگین دیدارم ...
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین خوابم نمی آید، بیدارم...
نگفتم تا کنون،
اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
غم نبودنت
دیگــر صــاف راه نمیــروم
مهـــم نیســت میگــوینــد ســالــم نیستــم..
مهـــم ایــن اســت تــو میــدانـی
"غـ ـم نبـ ـودنـ ـت"
کمـــرم را خــم کــرده..!!
اندوه
بادکنـــک مـــن!
تاب نفســـي را که به آن دادهام نـــدارد
ببيـــن . . .
چگونـــه سر به هـــر کجا ميـــزند
که تهـــي شود از انـــدوه!
دلتـــــــــــــــــــــنگي
دِلْ تنگے اَم را با فاصلــہ مے نویسَمْـــ ...
تا شایدْ فاصلــہ اے بین دِلَمْـــ و تنگے بیُفـــتدْ ...
چــہ خیالــــِ خامے دارممْـــ ... !
اینْ مَدار فاصلــہ مُـــوَربْ اَستْ ...
چندے کــہ بگذردْ ...
دوباره مے شَودْ : " تَــــــنْـــــــــگے ِ دِلْ
عشق بازي
خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
تو را برگ درختی خلق می کردند؛
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...
به كوري چشم تو ...

به كوری چشم تو هم كه باشد ،
حالم خوب ِ خوب است
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده ،
حتی به تو فكر هم نمیكنم
باران هم تو را دیگر به یاد من نمیآورد
مثل همین حالا كه میبارد ...
لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی ...
چترت را فراموش نكن ،
لباس گرم را هم !


به سراغ من اگر می آیید