تعطیلات

سال نو همه مبارک چند سالی میشه که تعطیلات خوشایندی ندارم اونجوری که دوست دارم نیست اکثر اوقات تو خونه پای تی وی میگذره اینقدر بی روح که خدا خدا میکنم زودتر تموم بشه امسالم مثل دو سه سال قبل نه مسافرتی نه هیجانی نه تازگی هیچی ..... از تعطیلات اینجوری متنفرم کسالتبار و خسته کننده دلم یه سورپرایز میخواد تنها چیزی که من تو زندگی باهاش روبه رو نمیشم و خیلی دوستش دارم

نشد که بشه

سلام 

پیر شدیم رفتاااااااااااا

میگن دیر به فکر افتادی پیر شدی یکی نی بگه آخه دلت جوون باشه مگه پیری به سن سال 

من الان از اون دختر بیس ساله ها بیشتر انرژی دارم خیلی بی انصافا 

این قضیه پلیس شدن ما هم ملغی شد 

ظاهرا شرایط سنی داره که سن من بهش نمیخوره 

نمیگن آخه آدم دپرس میشه من الان دپرس شدم دیگه احساس پیری میکنم 

خودشون نخواستن من میخواستم به وطنم خدمت کنم یه نیروی خوب از دست دادن 

باید به فکر یه کار باشم که به سن و سالم بخوره 

ظاهرا زیادی احساس جوونی کردم 

خانم پلیس

شدیدا رفتم تو فکر شغل مقدس پلیسی دلم میخواد برم تو نیروی انتظامی مشغول به کار بشم 

فکر میکنم خیلی با روحیم سازگاری داره شم پلیسیم خوبه یه جورایی حس ششمم خوب کار میکنه 

کنجکاوم هستم به نظرم پلیسا هیچ وقت زندگی واسشون تکراری نمیشه همیشه تو زندگیشون هیجان 

وجود داره  یه نیمچه ورزشکارم که هستم 

علاقم که دارم نمیدونم دیگه چی لازم داره باید با یکی که تجربش داره صحبت کنم 

تجدید خاطرات

امروز شروع کردم از اول پیوندای وبلاگم به همه یه سرکی زدم کلی تجدید خاطرات شد 

جالب بود یه سری وبلاگاشون حذف شده بود یه سری بدون حذف وبلاگ خداحافظی کرده بودن 

یه سری هنوز در حال نوشتن بودن یه سری مثل من خیلی وقت بود ننوشته بودن 

خلاصه امروز یک ساعتی غرق شده بودم تو خاطرات روزای نت چقدر وب گردی میکردم 

همه سرگرمیم شده بود نت نصف زندگیم تو این دنیای مجازی بود ولی الان فرصت نمیکنم حتی بنویسم 

به همه سر زدم ولی کامنت نزاشتم نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زندگیه ما آدما دوره ایه دوره نت اومدن منم میتونم بگم تموم شد البته نمیتونم اصلا نیام 

از وبم نمیتونم دل بکنم دوسش دارم اونم دورانی بود 

یاد روزای اول که شروع به نوشتن کردم افتادم چقدر شیرین بود چقدر واسم جالب بود 

یکی از نویسنده ها نوشته بود تو این همه شلوغیه نت آدم بازم احساس تنهایی میکنه  

واقعیت گفته بود نت فقط میتونه یه سرگرمی باشه همین 

دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه بنویسم ......................

دنیای مجازی

حیف که وبلاگم دوست دارم وگرنه دیگه پام نه تو بلاگفا نه جای دیگه نمیزاشتم روز به روز بیشتر از این دنیای 

مجازی متنفر میشم بعضی وقتا به خودم میگم مگه آدم عاقلم میاد اینجا البته دور از  جون بعضیا من الجمله خودم 

یه مشت عقده ایه روانی ریختن این تو هر کسی به یه نحوی میخواد خودش اینجا تخلیه کنه چه جسمی چه 

روحی این مینویسم چون میخوام یادم باشه و به بچه هام بگم که آدم سالم نباید بیاد اینجا 

البته آدم حسابیم پیدا میشه نمیخوام به این دسته توهین کنم ولی خودشونم میدونن که مریض روانی هم اینجا 

زیاده به خودم میگم مگه دنیایی  حقیقی چه ایرادی داره که آدم بیاد اینجا اوقاتش سپری کنه 

خیلی خوشحالم که به این نتیجه رسیدم این وبلاگم به خاطر خاطراتی که ازش دارم نگه میدارم و 

گاهی میام مینویسم به خاطر خودم 

روزاي شيرين

خيلي وقته ننوشتم ديگه وبلاگم تبديل شده به يه وبلاگ متروكه نه كسي سر ميزنه 

نه خودم مينويسم خيلي سرم شلوغه الان يه هفته اي ميشه كه كلا نت نيومدم 

من كه روزي 4-5 بار به وبلاگم سر ميزدم يه هفته تنهاش گذاشتم 

البته خودمم يه كم انرژيم زيادي ميكنه نميتونم تو خونه بشينم 

صبحا كه بچه ها نيستن هر روز يه برنامه واسه خودم ميريزم 

روزاي خوبيه تقريبا ميشه گفت تو اين مدت تغيير و تحول زياد داشتم 

با اين كاري كه دارم ديگه زندگي واسم تكراري نميشه البته نميتونم قول بدم به من اعتمادي نيست

يه دفعه ديدي تكراري شد فعلا كه خوبه 

الانم كه دارم مينويسم واسه اينه كه اين روزام ثبت بشه فرصت اين كه به دوستان سر بزنم ندارم

احتمال زياد ديگه فقط اگر وقت كنم بيام يه چند خطي بنويسم همين اونم واسه دل خودم 

آخه از وبلاگم خيلي خاطره دارم و دوسش دارم 

اميدوارم مشكلي واسم پيش نياد تا بتونم تو كارم موفق باشم 

فقط دوري از يه دوست بعضي اوقات آزارم ميده بعضي وقتا اينقدر ميرم تو فكرش كه شب خوابش ميبينم

همون دوستي كه گفتم به دليل مسائل خوانوادگي مجبور شديم از هم جدا بشيم 

دوباره چند شب پيش خوابش ديدم اومده بود خونمون خيلي دلتنگشم روزا و شباي خوبي با هم گذرونديم 

چه شيطونيا كه نكرديم از بچه هامون شيطون تر خودمون بوديم 

اين نوشتم كه اگر اومد وبلاگم خوند بدونه هنوز به يادشم و دوسش دارم 


هواي دلچسب

امروز خييييييلي قشنگ بود چه صبح زيبايي بود زير بارون رانندگي كردن شيشه هارو تا ته بدي پايين 

آهنگ سنتي هم گوش بدي زير بارون دوست دارم آهنگ سنتي گوش بدم يه حال و هواي خاصي داره 

خيلي آرومم ميكنه يه آرامش با يه لذت دلپذير آدم شارژ ميشه تا آخر شب تازگيا از هواي ابري خوشم مياد 

ولي الان دلم گرفته نميدونم چرا شايد هواي خونه سنگينه هواي ابري تنهايي نميطلبه بايد يكي كنارت باشه 

تا دلت نگيره اين هفته هفته پر كار و سختي داشتم هنوزم كارام تموم نشده دست تنهايي نميشه سريع 

جمعش كرد خب عجله اي هم ندارم كم كم درست ميشه هوا سرد شد گردش و تفريح جمعه هام تعطيل 


خونه تكوني!!!!!

يكي نيست بگه تو اين وضعيت آپ كردنت چيه آخه 

فرشارو دادم بشورن خونه شد عين خونه كوليا وسايلا همه وسط با دو تا تيكه موكت داريم زندگي ميكنيم 

نداريه ديگه فقر ديگه چه كنيم 

به هر كي ميگم دارم خونه تكوني ميكنم ميگه خونه تكوني چه وقتي 

ميگم من هر وقت دلم بخواد كاري ميكنم كاري به زمان ندارم ديگه از فرشام بدم اومده بود خيلي كثيف شده بود

از ديوارا از پرده ها از همش بدم اومده 

خلاصه كه يه هفته ديگه عيد خونمون آخه از شما چه پنهون چند تا تيكه وسايل ميخوام 

اضافه كنم گفتم ديگه تميز بشه كه بعدا نخوام جمع كنم هر چي كمتر باشه راحت تره 

اينجا هم هوا يه دفعه از ديروز كه من فرشام جمع كردم سرد شد 

ديشبم جام عوض شده بود خوابم نميبرد هم سردم بود هم از تخت گرم و نرمم جدا شده بودم 

با بدبختي خودم خواب كردم 

از شانس منم خانمي كه ميومد كمكم مريض شده فعلا در جستجوي كمك هستيم 

امروز دوستم تو باشگاه ميگفت واسه اين كارا كارگر مرد بياري بهتره گفتم چي بگم والا 

تو يه آدم مطمئن پيدا كن من ميارم 

نيروي انتظامي هم تازگيا خيلي فعال شده اين هفته رفته بوديم بوستان 

يه خونواده ي خيلي محترم واسه بچشون تو بوستان تولد گرفته بودن ده نفري بودن مردا بزن برقص راه 

انداخته بودن تا رسيديم گفتم آخ جون تولد دوباره من رسيدم يه جا تولده 

داشتيم صفا ميكرديم كه يه دفعه سر كله آقايون نيرو انتظامي پيدا شد كه جمع كنيد بساطتتون 

اين چه وضعشه خيلي بدم اومد از كارشون اه اه ديگه شورش در آوردن 

درد نوشت

مال خودمه فقط كسي رمز نخواد لطفا 

ادامه نوشته

out door party

امروز خيلي خستم اومدم نت خستگي بندازم اينم يه مدلشه ديگه 

بياييد تو واستون تعريف كنم 

ادامه نوشته

اين روزا

سلام سلام 

خب بلاخره ناهيد خانم به قول بعضيا ناهيد خاله بعضيام آبجي ناهيد بعضيام ناهيد بانو و ..............

اومد كه آپ كنه نميدونم چرا يه دفعه از نوشتن ميرم امروز نوشتنم اومده 

يكي از دوستام بعد مدتها كه من ميديد دوست كه ميگم منظورم مامان يكي از دوستاي دخترم كه يكم 

صميمي تريم نسبت به بقيه مادرا بعد مدت مديدي كه من ميديد ميگفت خب اين روزا در چه حالي 

ميگفت تو نميتوني بيكار بشيني حتما بايد دستت به يه كاري بند باشه 

حالا اين روزاااااااااااااااا

ادامه نوشته

يه سفر كوچيك

يه سفر چند روزه داشتم نبودم نتونستم بهتون سر بزنم 

سفر خوبي بود چون همسفراش خونواده ي خودم بودم بالطبع بهتر بود آخه باهاشون راحت ترم 

دو سالي ميشد نرفته بودم كنار دريا خيلي دلتنگش بودم هر چند هوا ابري بود نتونستم يه شناي 

سه ساعته بكنم ولي خوب بي بهره هم نبوديم يه تني به آب زديم در واقع يه نيم تني 

نميدونم چرا هر چي به دريا زل ميزنم ازش سير نميشم هر چيم كه دريا عصباني و بي قرار باشه

بازم من با صداش آروم ميشم عشق ديگه نميشه كاريش كرد 

سفر مختصر و مفيدي بود چند روز بيشتر نبود ولي صاحب ويلايي كه گرفته بوديم يه خانم با حالي بود

سعي ميكرد جاهاي ديدني نوشهر بهمون معرفي كنه دو جا رفتيم خيلي عالي بود 

يكي سد خاكي بعد از پارك سي سنگان بود

 يكيم ساحل تفريحي سي سنگان بود كه روبه روي پارك واقع ميشد 

ساحل خيلي كاملي بود لحظه هاي خوبي اونجا سپري كرديم 

به هر حال يه آب و هوايي عوض كرديم ولي نميدونم چرا وقتي ميام خونه بعد از چند روز

باز همه چي تكراري ميشه دلم ميخواد يه تغييري ايجاد بشه 

فردا دوره داريم با دو تا از دوستان دبيرستانم 

وقتي با هميم خيلي خوش ميگذره مطمئنم فردا روز خوبيه لحظه شماري ميكنم برم پيششون

تا با هم از خاطرات دوران دبيرستان بگيم و بخنديم 

از سوتيامون ميگيم و ميخنديم سوتياي اون موقعمون الان شده سوژه ي خندمون 

اين يه جمع دوستانست كه فكر ميكنم تا آخرش تموم نميشه تا آخرش با هميم 

فقط يه غم داريم وقتي با هميم اينكه يكي از اون دوتا دوستم بچه دار نميشه 

اونم مشكلش حل بشه ديگه وقتي دور هميم هيچ غمي نداريم 

برم بخوابم كه فردا انرژي نياز دارم 


توييتر

دلم عضويت توي توييتر ميخواد 

راهش خوب بلد نيستم 

خريد طولاني

ديروز با يه بنده خدايي رفته بوديم خريد 

چشمتون روز بد نبينه سه ساعتي طول كشيد وقتي اومدم جنازه بودم 

حالا فكرش بكن جنازت بيارن خونه به فاصله ي پنج دقيقه مهمون زنگ بزنه 

بگه ما ده دقيقه ي ديگه خونتونيم چه حالي ميشي؟؟؟؟؟

يكي نيست بگه بابا يه عينك خريدن اين همه گشتن داره 

من چونه ميزنم ولي ديگه نه اينجوري بعضيا اينقدر چونه ميزنن اشك طرف در ميارن 

رفتيم كيف بخريم بهش گفتم جون مادرت اينجا ديگه چونه نزن اين قيمتش ارزش چونه زدن نداره 

بازم چونه زد به يارو گفت آقا تخفيف داره يارو هم نه گذاشت نه برداشت گفت خجالت داره 

بگذريم كه يارو زد به دولت و افزايش و كاهش قيمت و از اين حرفا يكي نيست بگه 

آخه اين چه ربطي به دولت داشت بعضيام ديگه شورش در آوردن 

شكر خدا اين روزا همه چي آرومه فقط روز شماري ميكنم مدرسه ها باز بشه 

چون واقعا هم من خسته شدم هم بچه ها خودشون خيلي احساس علافي ميكنن 

برم بادمجونا نسوزه ماهي كه لپه هاش نزديك بود سر بره 


كد قاطي

اين كد آمارگيرم قاطيه هااااااااا 

طفلي از بلاگفا واگرفته 

بازديد امروزم زده 226  

صبحانه روز عيد

واااااااااي خدا جون شكرت امسال ماه رمضونم به خوبي خوشي تموم شد 

يه كم سخت بود ولي خب به هر حال خوب بود 

از روز عيد سرم يه جورايي شلوغ بوده و نتونستم بيام گفتم روز عيد ياد صبحانه ي روز عيد افتادم

صبح كه بيدار شدم خيلي انرژي داشتم روحيم شاد بود آخه شوهرم قول يه سفر يه روزه رو داده بود

كه خب نشد بريم ولي بازم دارم تلاش ميكنم يه سفر جور كنم يعني يه جورايي انگاري ميخواد خودش جور بشه

آخه سفرم پايه ميخواد مخصوصا بعضي مسافرتا اگر جور بشه ميريم ايشالله 

بگذريم اون روز كه هوا هم خوب بود

 يه دفعه اي گفتم وااااااي چقدر دلم ميخواد صبحانه رو توي 

هواي آزاد بخورم بچه ها هم داشتن توي تراس بازي ميكردن كه يه دفعه پنجره رو به تراس باز كردم 

ميز دادم بيرون گفتم بچه ها صبحانه رو بيرون ميخوريم 

شوهرم كه داشت چاي صبحانه رو ميريخت ميگفت مگه ديوونه شدي چيكار داري ميكني 

چرا ميز ميدي بيرون گفتم هوس كردم صبحانه رو توي تراس روي ميز بخورم 

خلاصه ظرف 5 دقيقه همه چي رديف كردم و رفتيم صبحانه 

اون روز بچه ها هر چي ميخوردن سير نميشدن گفتم ببين اگر توي ساختمان بودن 

عمرا اينقدر ميخوردن اينم شد يه صبحانه ي به ياد ماندني دلم نيومد ثبتش نكنم 

خيلي تنبل شدم امروز نتونستم برم باشگاه تا دوباره راه بيفتم يه كم زمان ميبره

البته چون زمزمه هاي سفر هست تو اين هفته مردد شدم واسه باشگاه رفتن والاااااااا ميرفتم من و تنبلي 

اصصصصصصصصلا 

از اون هفته حتما ميرم قول قول 


پديده ي قرن

ديشب يه اتفاقي افتاد كه فكر كنم تو عمرم يه بار بيشتر باهاش مواجه نشدم و ديگه نشم 

يكي از اقوام شوهرم كه به تازگي دكتراش گرفته و پايان نامه ش به كمك شوهرم و داييش تكميل كرده 

به پاس احترام از اين دو  ديشب مارو به صرف شام در رستوران دعوت كردن 

خدايي دلم نيومد ننويسم آخه يه جورايي فكر ميكنم تاريخيه تازه بماند كه چند وقت بود قول داده بود و 

آخرشم خودمون اعلام آمادگي كرديم كه فلان شب بريم ما آمادگي داريم 

حالا از اين حرفا گذشته خيلي خوش گذشت سه خونواده بوديم دور هم بعد از شام هم رفتيم يه چايي زديم 

هوا هم كه فوق العاده دلچسب شده خيلي هواي نازيه 

اين روزا دلم نمياد زياد بخوابم دلم ميخواد همش بيدار باشم و نفس بكشم

 و از اين هواي ملس نهايت استفاده رو بكنم 

ديشب پسر دايي ميگه هواي قم شده مثل لندن مثل اينكه پارسال كه لندن بودن هوا اينجوري بوده 


تا حالا اينموقع روز آپ نكرده بودم نميدونم چي از آب در مياد 

خودم كه فكر ميكنم يه كم با بقيه ي پستام فرق داره 

نميدونم چرا احساس ميكنم دارم مثل اون پسره تو خنده بازار انشاء مينويسم فقط همه خوابن كسي نيست پس گردني بهم بزنه 

اين بود انشاء من 

سه شنبه

باز اين سه شنبه ي لعنتي اومد 

وااااااااي خدا جون چي ميشد

 سه شنبه ها از روزاي هفته پاك ميشد 


ثبت شد

امروز روز بدي بود سه شنبه 25 مرداد 

ببخشيد در واقع ديروز روز بدي بود البته بعد افطار بهتر شد

 ولي نه اونجوري كه حالم دگرگون كنه 

شما بگيد ........

بازم من دلم درد گرفته از دست بعضيا بياييد درد دل

ادامه نوشته

يه تولد ماه رمضوني

سلام سلام 

امروز با يه خبر خوب اومدم آخه تولدمه 

انگار همين ديروز بود كه چند تا پست واسه تولد خودم و دخترا گذاشتم به قول شاعر 

اين قافله ي عمر عجب ميگذرد        درياب دمي كه با طرب ميگذرد 

عمرمون مثل برق و باد ميگذره نميدونم چرا نميخوام بهش فكر كنم در حالي كه بايد بهش فكر كرد 

شايد چون ميدونم اگر بهش فكر كنم مسئوليتم سنگين تر ميشه بايد بيشتر به خودم سخت بگيرم 

به هر حال امسالم تولدمون افتاد تو ماه رمضان اينم يه مدلشه ديگه حال و هواي خودش داره 

تولد مولد كه خبري نيست كادوم گرفتم شبم قرار بريم بيرون خوش گذروني 

آخه امشب شب تولد دخترم هم هست دختر بزرگم 

عزيز دلم تولدت مباركايشالله كه صد سال زنده باشي گلم 

امسال روزم انرژي ندارم خيلي جشن شلوغ پلوغش كنم همينجوري آرومه 

ناگفته نماند سحر وقتي سحريم خوردم يه دفعه داد زدم (قابل توجه همه شكمم سير بود انرژي داشتم) 

كه وااااااااي امروز تولدمه تولدم مبارك 

خلاصه كلي واسه خودم شعر خوندم اول صبحي الان ديگه بي حالم  گرسنمه 

راستي ميخواستم از داداش حامد تشكر كنم اون از من هولتر بود اومده قبل از اينكه من آپ كنم 

تولدم تبريك گفته ممنونم داداشي ايشالله هميشه سالم و شاد باشي 

 

يه شب بيداريه زيبا

سلام به همه 

طاعاتتون قبول 

ماه رمضونم با همه ي قشنگياش اومد ولي من به خاطر تابستون خيلي از تشنگي اذيت ميشم 

همش ميگم كاش ايرادي نداشت آب بخوريم آخه من در طول روز آب زياد ميخورم 

باشگاه ماشگاهم كه تعطيل معطيل 

طبق معمول شبا بيداريم روزا ميخوابيم البته امسال يه وروجك اومده تو ساختمونمون كه امانمون بريده 

صبح كه ميشه مياد طبقه ي ما جيغ و داد كه درو براش باز كنيم بياد تو 

منم ميخوام دخترم بخوابه كه روزگي اذيتش نكنه نميزارم بياد خلاصه كه بساطي داريم امسال 

ديشب با خونواده ي خودم رفتيم بوستان تا سحر اونجا بوديم واي خيلي خوش گذشت  

البته ناگفته نماند كه افطارم خونه ي مامانم بوديم از اون آشاي خوش مزش درست كرده بود 

مامان جون دست گلت درد نكنه خيلي ماااااااااااهي 

داشتم از بوستان رفتنمون ميگفتم بعد افطار رفتيم 

جالب بود خيليم شلوغ بود همه نشسته بودن يه ساعت به سحر كه داشتيم ميومديم خونه 

انگار نه انگار كه دمه صبحه فكر ميكردي ساعت 9 شبه 

نميدونم چرا ديشب اينقدر خوش گذشت شايد يه علتش اين باشه كه دخترا اسكيتاشون آورده بودن 

تمام مدتي كه ما تو بوستان بوديم اونام تو پيست اسكيت بازي ميكردن و اذيتي نداشتن 

هر كدومشونم واسه خودشون يه مربيه خصوصي پيدا كرده بودن و تمرين ميكردن 

يه خواهر و برادر بودن برادره به دختر كوچيكم تعليم ميداد خواهرم به بزرگه 

لذت ميبردم از اين كه ميديدم بچه ها دارن يه چيزي ياد ميگيرن يك ساعتي كنار پيست 

تشويقشون ميكردم كه روحيه بگيرن واسه ياد گيري و تمرين 

يكي از پسر اي شيطون پيستم افتاد دستش شكست فكر ميكنم يك ساعتي كشيد تا آمبولانس 

اومد اگر طرف حالش وخيم بود كه تا اين آمبولانس ميرسيد بايد جان به جان آفرين تسليم ميكرد 

از طرفيم خودم با برادر زاده هام و شوهرم بدمينتون بازي ميكرديم كلييييييييي كالري سوزونديم 

فكر ميكنم يه دليلشم كه خوش گذشت همين باشه كه ورزش كردم آخه بعد از ورزش 

واقعا روحيم شاد ميشه يه جا كه ميشينم خيلي كسل ميشم اونوقت ميگم اين بچه ها به كي رفتن 

اينقدر شيطونن 

اين روزا كه همش بلا سرم مياد ديشب موبايل خورد رو پام رگ پام گرفته به هيچ عنوانم بي خيال نميشه 

دستمم كه يا ميسوزه يا مورد حمله ي حشرات موزي قرار ميگيره 

خيلي حرف زدم ولي خاطره ي ديشب دلم نميومد ننويسم دوست داشتم ثبت بشه

 قرار گذاشتيم هر پنجشنبه بريم زن داداشم كه پيشنهاد داده هفته ي ديگه سحريم ببريم

 احتمالا همين كار ميكنيم خيلي با صفاست آخه 

امسالم كه تولدامون افتاد تو ماه  رمضان اون هفته دو تا تولد داريم  هفته ي ديگشم كه يكي احتمالا 

يه جشن 4 نفره ميگيريم 



خاطره ي حذف شده

امروز يه مشكلي واسم پيش اومده بود اومدم اينجا يه پست گذاشتم كلي واسه خودم درد دل نوشتم 

امشب اومدم ديدم دوبار پستم تاييد شده فكر كردم اگر حذف كنم يكيش حذف ميشه 

ولي ديدم كلا حذف شد نميدونم حتما قسمت نبوده اين خاطره واسم بمونه 

بدم نميومد بمونه چون امروز قرار شد كه من يه قولي بدم و يه نتيجه اي از اين دعوامون گرفته بشه 

به هر حال پست حذف شد قابل توجه همسر عزيزم چون پست حذف شد ممكنه،ممكنه هاااااا 

كه يه وقت قوله يادم بره البته من تلاشم ميكنم كه يادم نره آخه امروز خيلي بد گذشت

از اين مسائل پيش مياد مهم اينه كه حل بشه كه شكر خدا به خوبي خوشي حل شد

آخه من اصلااوقات تلخي و از اين حرفا دوست ندارم اينم شانس همسرمه ديگه 


نهايت حماقت

سلام دوستان

آدم واقعا از كار بعضيا سخت متعجب ميشه اينقدر نامردن كه از پشت خنجر ميزنن البته به عقل ناقص خودش 

فكر كرده كه خنجر زده وگرنه كاري كه اون كرده احمقانه ترين كار هست 

حتما شما هم به يك چنين مشكلي تو اينترنت برخورديد كه يكي ميره به اسم شما و به آدرس وبلاگ شما 

تو يه وبلاگ ديگه كامنت ميزاره از همين جا بايد به سمع و نظر اون شخص برسونم 

آخه  اين كلك ديگه قديمي شده خودت ميري جاي من كامنت ميزاري بعد خودت مياي ميگي كه من با حرف 

شما در وبلاگ http://sajjadrahimimadiseh.blogfa.com موافق نيستم بعد اسم يه بنده ي خداي ديگرو هم 

ميزاري اگر مردي و با من مشكل داري بيا به خودم بگو چرا با نامردي عقده ي دلت خالي ميكني

همه ي بازديد كنندگان وبلاگ من تا اين حد من ميشناسن كه من اصلا آدم سياسي نيستم 

و اتفاقا بايد بگم كه با اين كار رييس جمهور خيلي هم موافقم منظورم همون يارانه هاست 

البته قابل ذكر هست كه ايشون خيلي ذكاوت به خرج دادن وذكر كردن كه بنده اهل سياست نيستم

خاك تو سرت كنن كه اينقدر بيكاري كه رفتي كامنته به اون بلند  بالايي به اسم من گذاشتي( يك كامنتم 

نه دو تا كامنت بلند بالا با يكي دلش خنك نشده رفته يكي ديگم گذاشته )

بگم كه وقت گران بهات هدر دادي از دوستان ميخوام كه به اين وبلاگي كه آدرسش گذاشتم حتما سر بزنن 

و كامنتايي كه به اسم من گذاشته شده رو بخونيد و به ريش اوني كه اينارو نوشته حسابي بخنديد و 

لحظات شادي رو سپري كنيد حالا خوبه كه من شخص سر شناس مملكتي نيستم 

وگرنه چقدر دشمن و بد خواه مدخواه داشتماااااااااا چه مهم بوديم خودمونم نميدونستيم 

آخه آدم اينقدر بيكااااااااارو احمققققققققق ميشه ايشششششششششش حالم به هم زدي 

ولي خودمونيما يه سوژه شد واسه يه پست جديد 

پس نوشت:در ضمن بايد بگم كه من هيچوقت خودم به اسم يه زن خانه دار معرفي نميكنم اولا كه هميشه

 اسمم رو مينويسم بعدشم اگر بخوام بنويسم به اسم يه خانم خونه دار مينويسم 

اين گفتم كه اگر خواستي يه بار ديگه از اين كاراي قشنگ بكني حواست به همه چي باشه 



مهموني و باز مهموني

سلام عزيزان

خيلي وقت آپ نكردم يه جورايي خوشم اومده مطالبم رو تو ادامه مطلب با رمز بزارم 

اينجوري راحت تر مينويسم پس اونايي كه رمز دارن بيان ادامه مطلب 

ادامه نوشته

دارم منفجر ميشم

بعضي وقتها آدم نميدونه دردش به كي بگه 

ادامه نوشته

اتمام سفر

سلام به دوستان گلم 

شكر خدا سفر بي خطر تموم شد و ما هم برگشتيم الان يه چند روزي ميشه كه برگشتيم تازه خستگيم افتاده

البته هنوز مهمونيا ادامه داره اين چند شب همش مهمون داشتم امشبم همينطور 

يه هفته از دخترام دور بودم دختر كوچيكم خيلي اذيت شده بود طفلي

 ولي وقتي برگشتم حسابي خوشحالش كردم اينقدر واسه هر دوشون سوغاتي آورده بودم

 كه خودشون ميگفتن مامان چه خبره ؟؟؟؟البته با خوشحالي 

ميخواستم جبران نبودنم بشه آخهههههههه 

ولي واقعا اين سفر لازم بود هم واسه خودمون هم بچه ها

 اين دوريها باعث ميشه كه آدما بيشتر قدر نزديك هم بودن بدونن 

حالا اگر خدا بخواد يه سفر خوانوادگي هم ميريم كه اونا هم يه صفايي بكنن 



عصبي يا خوشحال؟!

امروز به دلايلي عصبي هستم ولي كلا اين روزا به يه دليل خيلي خوشحالم 

اگر خدا بخواد يه سفر در پيش داريم البته دو نفري 

قراره بچه هارو بزارم پيش مامانم طفلي مامانا ديوار كوتاه تر از اونا پيدا نميشه 

آخه يه جورايي آدم بعد از خودش به مامانش اعتماد داره واسه نگهداريه بچه هاش 

اونم كه قربونش برم الهي از دل و جون قبولشون ميكنه 

خلاصه يه جورايي آدم حسابي به دلش ميچسبه

واي خدا دقيقا همين الان دختر كوچيكم يه ليوان شير كاكائو خالي كرد رو فرش آشپزخونه 

فكر ميكنم خيلي واسم لازمه كه يك مدت ازشون دور بشم از لازمم يه چيزي اونورتره واقعا خسته شدم همينطور كه داريد ميبينيد عشق به فرزندانم داره زير سوال ميره 

تو اين مدت يه فرصت دارم كه تمدد اعصاب كنم و برگردم 

تو اين چند روز حسابي كار دارم بايد خونه رو تميز كنم واسه برگشتمون 

شوهرمم كه به علت برگشت خونوادش به خونه بايد به اونا كمك كنه نميتونم زياد روش  حساب كنم 

خلاصه اينكه تا نزديك زمان حركت من بايد تو خونه راه برم

 هر وقت ميخوام برم سفر كارم همينه 



يه درد دل كوچولو

سلام عزيزان 

شكر خدا همه چي آرومه دختراي من مريضيشون طولي نكشيد و خوب شدن 

فقط اين روزا يه چيزي ناراحتم ميكنه زندگيه يكي از دوستام داره به هم ميخوره خيلي واسش ناراحتم 

اي كاش ميتونستم كاري واسش بكنم ولي ظاهرا از دست من كاري بر نمياد 

هر چي سعي كردم از تصميمي كه داره منصرفش كنم ظاهرا فايده نداره فقط خدا بايد نظر كنه 

فقط اين وسط بچه ها هستن كه قربانيه خودخواهيه ما بزرگترا ميشن اي كاش ميتونستيم دركشون كنيم 

چقدر نبود مادرش اذيتش ميكنه كه به دختر من گفته بود خوش به حال تو كه مامانت ميبيني 

سرنوشت اينجور بچه ها چي ميشه؟

اميدوارم خدا كمك كنه تا دوباره اين زندگي شكل بگيره فقط اون ميتونه كمك كنه 

اردو

انگاري خوشي به ما نيومده بزاريد اول از خوشيا واستون بگم بعدشم از ناخوشياي امشب واستون ميگم 

ديروز با بچه هاي باشگاه رفتيم اردو ابيانه 

خيلي خوش گذشت مجردي خيلي خوش ميگذره نميدونم چرا 

يه جورايي انگاري كه از هفت دولت آزادي فقط مسئوليت خودت داري 

يه جمع خيلي دوستانه بوديم همه هماهنگ بوديم هيچكس ساز مخالف نميزد خلاصه از بچه ها گرفته تا راننده 

همه خوش سفر بودن يه راننده ي خيلي خوش اخلاق و صبور سنشم بالا بود باهاش راحت بوديم 

اول بردمون نياسر گفت اينجا بريد آبشار ببينيد عرقيجاتم بخريد بعد ميريم ابيانه

 يك ساعتي نياسر بوديم شايدم بيشتر رفتيم كنار آبشار خيلي پله داشت

 من از امروز صبح عضلات پام شديدا گرفته 

به سختي راه ميرم و بشين پاشو ميكنم مثل اين پيرزناي 70 ساله شدم 

آبشارش خيلي با صفا بود آبم زياد داشت امسال،يه پاكت گلم خرديم اونجا،عطرش آدم مست ميكنه

از ديروز همش ميگم واي آدم با بو كردن اين گلا كلي روحش شاد ميشه 

ناهارم رفتيم ابيانه فكر نميكرديم اينقدر هواش سرد باشه يه جايي كه كمتر باد ميومد پيدا كرديم نشستيم

 واسه ناهار خيلي با صفا بود يه سفره ي خيلي بزرگ حدودا 30 نفر بوديم گفته بودن هر كسي غذاي خودش

 بياره خلاصه همه جور غذايي تو سفره بود مرتب از اين طرف سفره واسه اون طرف غذا ميفرستادن آخه يه

 اخلاق خاصي دارن بچه هاي باشگاه بايد يه چيزي كه ميخورن همه با هم بخورن خيلي با صفا هستن 

بعد از ناهار يه بارون خيلي قشنگي اومد اصلا آدم خيس نميشد يه حالت خاصي داشت 

وااااااااي خدا هواش از شمالم با صفاتر بود 

بعد از ناهار رفتيم تو روستا جالب بود خونه هاي قديمي كوچه هاي قديمي خيلي با صفا بود 

يه امامزادم داشت يحيي و عيسي بودن زيارتم كرديم برگشتيم 

اومديم طرف قم راننده كه تو يه مسير دنده عقب چراغش داغون شده بود

 پيغام داد كه زودتر بياييد به شب برنخوريم 

كه بازم به شب خورديم ولي خب به سلامت رسيديم بنده ي خدا يه جايي مارو برد كه گل بخريم

 چون نميخواست زياد راه بريم يه مسيري رفت بالا موقع برگشت جلو بنديه ماشينش ايراد پيدا كرد 

و به گفته ي خودش 25000 تومان بهش خسارت خورد 

اين از خوشيا كه واقعا هم خوش گذشت حالا از امروز واستون بگم از صبح كه بيدار شدم 

خودم عضلات پام گرفته از غروبم اول دختر بزرگم هي گفت دلم درد ميكنه و شروع كرد به بالا اوردن 

ديدم خيلي اوضاعش وخيمه بردمش دكتر الانم هنوز حالش بده و هي بيدار ميشه بالا مياره

 يك ساعتي هم ميشه كه دختر كوچيكمم بالا مياره 

خلاصه كه امشب ظاهرا تا صبح بايد بدوم سطل بيارم و دستمال 

فكرش بكنيد خودمم با اين وضع پام هي بايد بدوم راه معموليشم به سختي ميرم دويدن كه ديگه هيچي 

خلاصه امشب شيفت يه بار اين بلند ميشه يه بار اون شوهرمم طفلي خيلي خسته بود دلم نمياد بيدارش كنم 

اينم از سفر رفتن من امشب تلافيه همه ي اون خوشيا در مياد حالا ايشالله به خير بگذره بچه هام زودتر خوب

 بشن من حرفي ندارم سختيش تحمل ميكنم

خدا همه ي مريضارو شفا بده دختراي منم خوب بشن زودتر خيلي سختمه