لیلی

لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است؛ فقط کافیست انار دلت ترک بخورد.

عرفان نظرآهاری

 

بازگشت موقت

سلام

آخرین پستی که گذاشتم دوسال یا سه سال پیش بود... الان برای فرجه ها از دانشگاه اومدم خونه... بگذریم از اینک فرجه ها زمانی برای درس خوندنه ولی من اومدم به این دفترخاطرات مجازی سری بزنم... تو این مدت خیلی عوض شده اعتقاداتم... خیلی زیاد

تو این مدتی که توی وبلاگم فعالیتی نداشتم در عوض توی اینستاگرام زیاد فعالیت داشتم...

نماز

حضوری خاموش مرا به درون خویش فرامیخواند


نیایش من پاسخ من است


وحدتی ک در پی آن می آید


سرتاسر روز با من است...

سلام بچه ها

عیدتون مبارک

این روزا دارم یه کتابی میخونم تو مایه های راز.

این کتابه ک دستمه مال یکی دوسال پیشه اما چاپ شصتمشه یعنی خیلی چاپش بالا بوده.

نمیتونم خلاصه ش کنم کتاب قشنگیه درمورد انرژی مثبت و اینا نویسنده ش فلورانس اسکاول شین.

یکی از جمله هاش ک پر از انرژی مثبته مینویسم:

گوشم گوش خداست.

من با گوش خدا میشنوم. من مقاومت نمیکنم و مشتاق هدایتم.

من بشارت های خوش شادمانی عظیم را میشنوم...

جهان سوم


طنز:مهرداد صدقی مهم‌ترین سؤال‌های جهان سوم یا چیزهایی را که دانستنشان
برای یک جهان سومی از نان شب هم واجب‌تر است، در این لیست از کتاب «نقطه
ته خط» جمع کرده است

هنری
کی چقدر می‌گیره؟
کی با کیه؟
کی با کی به هم زده؟
کی کجا رقصیده؟

اداری
کی چقدر می‌گیره؟
کی قراره مدیر بشه؟
کِی قراره مدیر بشه؟
کی با مدیر نسبت داره؟
کی با مدیر خوب یا بده؟

ورزشی
کی چقدر می‌گیره؟
کی قراره مربی بشه؟
کی با مربی به هم زده؟
کی قراره ازدواج کنه؟
کی کجا رقصیده؟

 سیاسی
کی،‌ کیه؟
کی با کیه؟
کی به کیه؟
کی با کی نیست؟
کی، کجا بوده؟

مراسم عروسی
کی چی پوشیده؟
کی چی خریده؟
کی چی آورده؟
کی با چی اومده؟
کی برای چی اومده؟
کی برای چی نیومده؟

ترکیبی
کی، کجا و با کی نسبت داشته که حالا داره چقدر می‌گیره؟
کی عاشق کی بوده که حالا چرا بره با یکی دیگه ازدواج کنه؟
کی با کی، از کجا با چی اومده بودن؟
کی با کی بوده که با کی به هم زده و حالا چرا با کی خوب شده؟
کی از کجا‌آورده که تونسته چی بخره؟
مگه کی به کیه که کی، کجا موقع رقصیدن بوده؟
اجتماعی
کی عاشق کی شده؟
کِی عروسی می‌گیرن؟
مهریه و جهیزیه‌اش چی بوده؟

بال هایت را کجا جا گذاشتی؟!

پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :
- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :
- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .
انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :
- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .
انسان دیگر نخندید.  انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :
- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .
پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :
- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .

عرفان نظرآهاری

 

خدا چه شکلیه؟

مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود . ساکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند.     

پدر و مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله

به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان

 همیشه نه بود.اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ،

با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر  می  شد،‌

بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند  .

ساکی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند .

 آنها ساکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت :

 نی نی کوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ 

 من داره یادم میره!

بابای خوبم...

مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در  انتظار او بود:

- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما چه سوالی؟

- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟ 

مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط می خواهم بدانم. 

- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار! 

پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت:

می شود به من ۱۰ دلار قرض بدهید؟ 

مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سوالاتی کند؟ 

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

-  خوابی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

- من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: 

متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد. 

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟

پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . 

آیا می توانم یک ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام 

خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!!

نوروز مبارک

سلام حالتون چطوره؟ نوروزتون مبارک

این شکوفه های بهاری تقدیم به شما گذاشتم به مناسبت نوروز

به خودم که احساس طراوت میده

خیلی وقته نیومده بودم اینجا راستش دل و دماغشو نداشتم

اتم را شکافته ایم اما . . .

از درون خویش بی خبریم !!

سارا

این شعری ک تو ادامه مطلب گذاشتم سروده محمدحسین بهرامیانه

چندوقت پیش اومده بودن تو شب شعر دانشگاه البته شنیدن شعر با لحن

و صدای استاد ی چیز دیگه اس اما خوندنشم لذت بخشه


سارا سلام... اشهد ان لا ا له ... تو

با چشمهای سرمه ای... ان لا ا له ...مست
 

دل می بری که...  حیّ علی ... های های های

" هر جا که هست پرتو روی حبیب هست"
 

بالا بلند! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب.. اشهد ان...دردلم نشست
 


ادامه نوشته

بگذار پشت سرت باشند

به کسانی که پشت سرتان حرف میزنند بی اعتنا باشید

آن ها به همانجا تعلق دارند

دقیقا پشت سرتان

مطلب خیلی خیلی مهم....

با دقت بخوانید ..............یک حادثه واقعی همراه با

توصیه های یک پلیس برای امنیت شخصی 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

 
بچه ها درسته ادامه مطلبه و طولانیه اما هم

بخونیدش با دقت هم تو وبتون بذارید هم به

خانواده هاتون اطلاع بدین

ادامه نوشته

یه نصیحت دخترونه

حواســت باشـد بانــــو....


ادامه نوشته

زن...

واسه آبجی های گلم...
ادامه نوشته