وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا!

امروز امتحان ریاضی داشتیم......جوری که همه با گریه از سرکلاس بیرون اومدن......
این معلم ریاضیم معرکس ها!رفته به بچه های فرزانگان گفته ما اونقد
خریم که تو مسائل کتاب خودمون میمونیم!
اینو یکی از بچه های فرزانگان گفته....
راستیییییییییییییییییی جزوه های بچه های نمونه که فقط مخصوص بچه های نمونه از مشهد اومده بود,
طولی نکشید که توی مدرسه های متفرقه بخش شد!!!!
قضیه از این قراره که خانم نصر ابادی دبیر علوم ما اون جزورو دست بچه ها دیده....و از طرفی که
بشتیبان بچه های فرزانگانه, رفته اونجا بخش کرده....
خلاصه دبیرای علوم هم همگی باهم دعوا افتادن!!!البته دبیر ما خانم خوشروی گل هستش که بشتیبان
بچه های نمونس!
دیگه کم کم دارم از بچه های فرزانگان متنفر میشم بچه های مغرور و خودبین......
(راستی ریحانه جون کلاس تست مخصوص قبولی
تیز هوشان نمونس! که ما نابغان هیچی ازش نمیفهمیم!)
دیروز تک زنگ اخر دبیر برورشیمون زد تو ذوقم....
یک ایل بر حرف جلوم نشسته بود زوم کرده بود به من و دوستم.....
اخر هم جلوی همه ی بچه ها گف اگه حرفی داری با دوستت برو بیرون یزن......
منم گفتم شما بقیرو نمبینی فقط مارو میبینی؟ حرف ما اونقد ارزش نداره که بخایم بیرون بزنیم....
حال کردم از جوابم اتفاقا بقل دستیم گفت باشو بریم بیرون ولی گفتم نه ضایع بازی میشه.....
خیلی گوهه!
من بداخلاق نیستم
فقط قرار نیست
با همه خوب باشم
