دلـــــــــــــم


برای دِلـــم گاهی مادر میشَم
 
 
دست میکَشم رو سرش میگم
 
 
غصه نخور میگذرد.
 
برای دِلــم گاهی پدر مِیشَم
 
 
خشمگین میگَم
 
 
بس کن دیگه بزرگ شدی.

 


برای دِلــم گاهی دوست میشَم
 
 
دستِش رو میگیرم
 
 
میبَرَمِش به باغ رویا هام.
 

دِلُـم اینروزها ازم خسته است.
 

تـبـعـیـض




حـوا قـدش بـلـنـدتـر بـود....


آدم دستـش بـه سیـب نـمـی رسیـد!!!


و مـن آنـقـدر رئـوفـم کـه اگـر بـخـواهـد.....


بـرایـش سیـب بـزرگـتـری مـی چـیـنـم.....


مـنـم یـک زن....!!!!!!


زاده ی تـبـعـیـضـم


تـویـی یـک مـرد


خـدای روی زمـیـن!!!!!



دلـتـنـگ



امـشـب دلـم تـنـگ شـده..!!!!!!!


بـرای عـکـسـهـایـی کـه از تـو گـوشـیـم پـاک کـردم....


بـرای دفـتـر خـاطـراتـم کـه مـدتـهـاسـت دیـگـه چـیـزی تـوش نـمـی نـویـسـم....


بـرای کـسی کـه مـدتـهـاسـت نـدیـدمـش...


بـرای آرامـشـی کـه مـدتـیـه دیـگـه نـدارمـش...


بـرای خـودم کـه حـالا خـیـلـی عـوض شـده....


تـــولــد


روز تـولـدم بـود امـا کـسـی نـفـهـمـیـد!!!


حـتـی بـرای تـبـریـک یـک دوسـت هـم نـخـنـدیـد:(((


گـرچـه تـولـد مـن, تـکـرار عـمـر مـن بـود!!!


تـکـرارعـمـر فـانـی.... تـکـرار یـک گـذر بـود.........!!!



بـگـذار


مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟



بـگـذار سـخـت بـاشـم و سـرد !!


بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!


خـورشـیـد کـه تـابـیـد ... پـنـجـره بـبـندم و تـاریـک !!!


اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . ...............


مــریـــم

 

و خـدا مـرا روایـت کـرد



و مـن از تـمـاشـای گـلـی در دوردسـت



مـریــم شـدم

و ایـنـک سـالـهـای بـی شـمـاری را

 

مــریــم ام

هـمـچـون سـپـیـدار کـه سـالـهـاسـت

 

بـا سـایـه اش سـپـیـدار اسـت

آنـسـان کـه

 

گـریـه را،،  مــاه را

خــدا را

 

 مـی آمـوخـتـم



مــریــم بـودم

 

یـک مــریــم نـاتـمـام دور



کـه هـر روز



نـزدیـک مـی شـود



....نـزدیـک تـر بـه تـمـام شـدنـش

 

 

پـــایـــان

 

 

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت،،

 

کـه گـمـان مـیـکـردم:

 

مـــی آیـــد .....

 

مـــی مـــانـــد ....

 

و بـــه تــنــهــائــیــم پـــایـــان مــیــدهــد!!!!!

 

آمـــد .....

 

رفـــت ......

 

 

و بــــه زنــــدگــــی ام پــــایـــــان داد....!!!!

 

 

 

خــســتــه ام

 

 

از بوسه های قلابی تلفنی خسته ام....

 

از بغل های محکم اس ام اسی....

 

از عشق بازی های داغ چت....

 

از همه خسته ام.....

 

تو کنارم باش!!!!

 

پرده می کشم روی تمام اعتقادات دنیا..

 

تا به کسی بر نخورد

 

وقتی تورا می بوسم....!!!!!!

 

 

مـیـلـاد

 
 
شبها به پهلو می خوابم و


پاهایم را در شکمم جمع می کنم


جنین گونه تا شاید فردای


آن شب در آغوش تو متولد شوم
 

ولی...
 
 
افسوس!!
 
 
که سالهاست


...
من جنین گونه می خوابم

و از میلاد خبری نیست...
 
 
 

کــافــه چــی..!!

 

 

 

هـــــی....

 

کـــافــه چـــی!!!

 

دسـتـور بـده:

 

سـیـگـار بـیـارن..

 

مـشـروب بـیـارن!!

 

مـردای هـرزه رو دوره مـیـزم جـمـع کـن. . . .

  

شــایــد. .  ! !

 

غـیـرتـی شـد و بـرگـشـت...!!!

 

 

مـــــــن

 

 

باید خودم را ببرم

بخوابانم. .

باید ببرم صورتش را بشویم !

ببرم دراز بکشد !

دلداریش بدهم که فکر نکند

میخواهو بگویم: که میگذرد

که غصه نخورد.!

باید خودم را ببرم بخوابانم . .

مـــــن "خسته" است..!!

 

 

 

خـــــواب

 

 

 

تا دوباره دیدنت..

این رختخواب را

وارونه خواهم خوابید.

خیانت است به تو!!

سر بر کنار خیالت نهادن..!!

            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ         

به پلک زدنی از تو دورم!!

اگر خواب به چشمم بیاید....

تو را خواب خواهم دید،

و خواهم گفت:

          س

                ل

                     ا

                         م

 

 

 

دلقک

 

 

 

چـه فـرقـی مـیـکـنـد؟؟

 

در سـیـرک یـا در خـانـه. .

 

خـنـده ات کـه تـلـخ بـاشـد!

 

دلـت کـه خـون بـاشـد!

 

تــو  هــم. . .

                                  دلـــقـــکـــی..!!

 

 

سرزمین من

 
 
 
اینجا زمین است٬٬٬ حوا بودن تاوان سنگینی دارد!

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی....
 
بن بست ها٬ اما..

فقط زنها را می شناسد انگار...!!

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا
 
نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای اس

که هیچ یک ، مسیح را
 
آبستن نیستند...!!!
 
 

یـــــاوه..!!

 
 
از بهشت بر ميگردم!!


خبري نبود...


همخوابگي با مهوشان پاداش بندگيم بود. .

 
. . . وه كه بوي تنت را هيچ حوري اي نميداد


رغبت بوسه هيچيك را نداشتم


فقط رفتم كه خدا بدهكارم نباشد. . . .

.

..

…

....
 
ياوه گفتم، از بهشت بر نمي گردم


مرا راندند به جرم تكفير


گفتم كه تو بهشت منی..!!
 
 

پوزخند

 
 
 
گفت:

حالت را نمی پرسم
!

چون میدانم خوبی...!!!

همه عکسهایت با  لبخندند!!!

نمیدانست..!!

عکاس...

وقتی میگوید سیب...!!!


من!!!

یاد حماقت حوا می افتم

و پوزخند میزنم..!!!

 
 

با احساس

 

 

هـیـس، ، ، 

 

سـاکـت. . .

 

یـک کـف مـرتـب بـه افـتـخـارش بـزنـیـد! ! !

 

چـه بـا احـسـاس مـنـو گـذاشـت و رفـت...!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تـو رهـا کـرده ای رفـتـه ای. . .

 

مـن هـنـوز بـنـدهـایـم بـه تـو وصـل اسـت! ! !

 

....

. . . . .  دارم ! !

 

بـه جـای نـقـطـه چـیـن هـر چـه دوسـت داری بـگـذار!!!

 

 بـغـض،، درد!!

 

امـا. . .

 

دوسـتـت نـگـذار..!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خیال کردی وقتی به همراه ديگري از کنارم می گذری

 

دنیا به آخر میرسد؟!


دنیایت من بودم که به آخر رسیدم....

 

و تو اکنون هیچ نیستی......!!

 

 

رفـت...

 

 

 

 

رفت. . .

 

بدون کلامی که بوی اشک دهد! !

 

رفت. . .

 

بدون نگاهی که رنگ حسرت دهد! !

 

رفت. . .

 

بدون بوسه ای! !

 

فقط رفت. . .

 

و من شنیدم که توی دلش گفت:راحت شدم...!!!

از لـــج تو

 

  

 

 تـمـام عـاشـقـانـه هـایـم را روی هـمـین دیـوار مـجـازی مـیـنـویـسـم. . . 

 

 از لـــج تـو...

 

 از لـــج خـودم! !

 

 کـه حـاضـر نـبـودیـم یـکـبـار در واقـعـیـت بـگـویـیـمـشـان...!!!

 

بازی

 

 

 

می گویند: 

 

ساده ام ، ، ،

 

می گویند:

 

تو مرا با یک جمله، یک لبخند

 

به بازی میگیری....

 

می گویند:

 

ترفند هایت، شیطنت هایت

 

و دروغ هایت را نمی فهمم! !

 

می گویند: ساده ام!!

 

 اما تو این را باور نکن! !

 

من فقط دوستت دارم همین!

 

و آنها این را نمی فهمند...!!!

دلتنگ

 

 

گاه دلتنگ میشوم.

 

دلتنگتر از همه دلتنگی ها. .

 

گوشه ای مینشینم،،

 

و میشمارم!!!

 

حسرتها، باختن ها، و شکستن ها را..

 

نمیدانم. . ! !

 

من کدامین امید را نا امید کردم

 

کدام خواهش را نشنیدم

 

و به کدام دلتنگی خندیدم

 

که چنین دل تنگم؟!

من و تو

 

 

من زانوهایم را به آغوش کشیده بودم. . .

 

وقتی تو برای آغوش دیگری زانو میزدی...!!!

بی هوا

 

 

 

او هوایم را داشت،

 

که پیاده روها لیز و یخبندان بود!!

 

بی هوا رفت. . .!

 

بی هوا ماندم. . .!!

 

چه هوایش امروز که پیاده روها لیز و یخبندان است

 

در سرم پیچیده است...!!!

 

 

 

 

 

 حکم لازم

 

بر بزن، یکبار دیگر حکم کن،، اما نه بیدل!

حکم. . . دل!!

هرکه دل داردبیندازد وسط.

من و تو دلهایمان را رو کنیم،

دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود! !

پس به حکم عشق بازی میکنیم.

این دل من، رو بکن حالا دلت را..!

دل نداری..؟؟

بر بزن اندیشه ات را... حکم لازم!

دل گرفتن، دل سپردن، هر دو لازم. . ! !

عشق لازم، ، عشق لازم. . . .

 

 

 

حرف هایم را که نشنیدی

پس صبوری کن

شعرهایم را بخوان

نه ! به شعرهایم نخند

یکبار دیگر از اول بخوان

...
پس چرا ؟

غمگین شدی

دلت برای من سوخت

یا خودت ؟
 

دل

تو پنجره ای هستی

 

شبیه تمام پنجره هایی که کسی ندارد،

 

و روی لولای دل من میروی. . .

 

میچرخی و میروی به ۱۵۰درجه انطرف تر من!!

 

و این صدای دل من است که جیر جیر میکند..!!

خزان

 

برنگرد۰۰۰

 

که برنمیگردی تو هیچ وقت!!!

 

نمی خواهم داشته باشمت،نترس!!

 

فقط بیا درخزان خواسته هایم کمی قدم بزن..

 

دلم برای راه رفتنت تنگ شده..!!

 

 

 

آدم از تلخی این تجربه ها میفهمد

که به زیبایی آینه نباید دل بست

ناگزیرم که به این فاجعه اقرار کنم

خوابهایی که ندیدم به حقیقت پیوست...

کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست!

قسمتم دربدری بود

همین است که هست...

در دلم هرچه درو پنجره دیدم بستم

راه را بر همه چیزو همه کس باید بست!!!