پیامبر اكرم (ص) : خوشا به حال كسی كه قائم اهل بیت مرا درك كند، در حالی كه قبل از قیامش به او اقتدا كرده، با دوستان او دوستی و از دشمنانش بیزاری جسته است و ائمه هدایتگر قبل از او را دوست می‏دارد.

 

                                درجات و مراتب اخلاص

منابع مقاله:

، ؛


اخلاص، پالودن عمل از هر شایبه ای همچون ریا و عُجب و مانند آن است. و برای آن سه درجه است:

درجه نخست آن که سالک، دیدن عمل را از عمل بیرون کند. اعمال نیک و حسنات خود را هیچ انگارد و آن را موهبت الهی بداند و از درخواست پاداش و عوض بر عمل خود رها شود، و از رضا و خشنودی نسبت به عمل خود پایین آید.

درجه دوم آن که سالک از عمل خود خجل و شرم سار باشد همراه با بذل تمام سعی و تلاش در انجام نیکی ها و اجتناب از بدی ها.

درجه سوم آن است که عمل خود را، با خلاصی و رهایی از عمل، خالص و پالوده گردانی و عمل را رها کنی.

* * *

ابوالقاسم حکیم را پرسیدند از اخلاص کار. گفت: «این بر سه مرتبه است: یکی مرتبه عام است و یکی مرتبه خاص است و یکی مرتبه خاص الخاص است. اما مرتبه عام آن است که از کار منفعت دنیایی نجوید، و مرتبه خاص آن است که ثنای خلق نجوید و مرتبه خاص الخاص آن است که ثواب بهشت نجوید».

بالاترین مراتب اخلاص آن است که در عمل، قصد عوضی اصلاً نداشته باشد، نه در دنیا و نه در آخرت. و صاحب آن، همیشه چشم از اجر در دو عالم پوشیده، و نظر او به محض رضای حق سبحانه و تعالی مقصور است و به جز او مقصودی و مطلوبی ندارد. و این مرتبه، اخلاص صدیقین است و نمی رسند به آن مگر کسانی که «مستغرق» لُجّه بحر عظمت الهی گشته، واله و حیران محبت او باشند. و ایشان را التفاتی نه به دنیا و نه به آخرت باشد.

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی ست اسیر قید تو از هر دو عالم آزادست

و رسیدن به این مرتبه میسر نیست، مگر این که از همه خواهش های نفسانی دست برداری و پشت پا بر هوا و هوس زنی و دل خود را مشغول فکر و صفات و افعال پروردگار خود نمایی و وقت خود را به مناجات او صرف کنی، تا انوار جلال و عظمت او بر ساحت دل تو پرتو افکند و محبت و انس با او در دل تو جای گیرد.

پست ترین مرتبه اخلاص که آن را اخلاص اضافی نامند، آن است که در عمل خود قصد وصول به ثواب، و خلاصی از عقاب داشته باشد و بسا طاعت و عبادت که آدمی در ادای آن ها خود را به تعب می افکند و آن را خالص از برای خدا می پندارد و حال آن که در آن خطا کرده و به آفت آن هم برنخورده.

همچنان که از شخصی حکایت می کنند که گفت: «سی سال نماز خود را که در مسجد در صف اول خوانده بودم قضا کردم، به جهت این که یک روز به جهت عذری به مسجد دیر آمدم و در صف اول جا نبود، در صف دوم ایستادم در نفس خود خجالتی یافتم از این که مردم مرا در صف دوم ملاحظه می کردند. دانستم که در این سی سال، دیدن مردم مرا در صف اول، باعث اطمینان خاطر من بود. و من به آن شاد بودم و به آن آگاه نبوده ام».

و اگر پرده از روی کار برافتد و به دقایق امور هر کس رسیده شود، چه بسیار کم عملی بماند که از همه آفات سالم باشد. و چون روز قیامت شود، و دیده ها بینا گردد، اکثر مردم اعمال حسنه خود را خواهند دید، که همه آن ها به جز از سیئه و معصیت نیست.

سال نو مبارک

اللهم صل علی محمدوآل محمد(صل الله علیه وآله)

باتبریک سال نو شروع دوباره زندگی زنده شدن طبیعت

کاش سال نو سال حیات طیبه و خودشناسی وخودسازی باشد برایمان

مگر انسان چقدر فرصت دارد وچند سال زنده است حال ابتدا باید خودرا شناخت که مقدمه خودسازیست وباید خودرا تهذیب کند و نتیجه خودسازی که همان حیات طیبه است وسعادت انسان.

 

حضرت صاحب الزمان(عج)

فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة:

هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى‌سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مى‌گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمى‌دهد.

محرم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که عالم همه دیوانه اوست

ایام سوگواری سالار وسرور شهدا حضرت امام حسین(ع) را تسلیت میگویم

 

آیا تا به حال به روایاتی که درباره امام حسین (ع) شنیده ایم فکر کرد ه ایم؟

حدیث پیامبر (ص) که میفرماید:حسین از من است ومن از حسین"

یعنی چی؟؟؟

یا حدیث "ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه " یعنی چی؟

آری حسین راه نجات است ونزدیک ترین ومستقیم ترین راه صلاح ونجات

و...

  السلام و علیک یا اباعبدالله الحسن(ع)

 

 

شانه های شگفت آور آخرالزمان

در اینجا چند روایت از ائمه معصومین به نقل از کتاب" نشانه های شگفت اور اخر الزمان" اورده ام که اوضاع اخرالزمان در ان وصف شده حتما بخونیدو ببیند که چقدر این نشانه ها با دوران ما سازگاری داره. در ضمن نظریادتون نره

 

روایت اول:

حذیفه گوید دیدم رسول خداپرده کعبه را گرفته و به شدت گریه می کند.عرض کردم یارسول الله !چه چیزی شما را به گریه دراورده .عرض کرد،ای حذیفه دنیا از بین رفته یا مثل تو اینکه تو در دنیا نبودی.عرض کردم یا رسول الله پدر ومادرم به فدایت آیا علائمی است که دال بر وقوع چنین وضعی در دنیا باشد؟ فرمودند :اری ای حذیفه !مطالبی را که می گویم به قلبت بسپار و با چشمت ببین وبا انگشتت بشمار :(انگاه جضرت علائم آخرالزمان را بیان می کند)

وقتی که امت من نماز را ضایع می کنند ،

از شهوت پیروی می کنند،

خیانت در میان آنها زیاد می شود،

وامانت وامانت داری کم می شود،

ومشروبات الکلی بنوشند،

وامنیت از راههای زمینی و هوایی برداشته شود،

و مردم همدیگر را سب و لعن کنند ،

وخانواده ها در دامن فساد سقوط کنند (مانند بی حجابی،رقاصی،قمار و...)،

افراد جامعه نسبت به هم بدبین شوند ،

درختکاری زیاد شود و محصولات اندک شود ،

قیمت اجناس به طور سرسام اور بالا رود،

عمل شنیع لواط در میان مردم زیاد شود ،

عمل خلاف پسندیده شود ،

ناسزا و فحش را به پدر ومادر وسیله سرگرمی قرار دهند،

آشکارا ربا بخورند،

افراد نادان زمام اموررا بدست گیرند،

افراد از کاروخلق خویش تعریف کنند،

زشتی دروغ از بین رود محبت نسبت به هم کم و صله رحم از دلهای مردم از بین رود

جامه نازک بپوشند ،رحم از دلها برداشته شود،

فساد جنبه عمومی پیدا کند،

ملت بیت المال را وسیله شخصی خود بدانند،

مسکرات را با تغیر نام حلال بشمرند ،

از اسلام چیزی جز نام ان نماند،مساجد آباد ولی خالی از تقواست.

 

روایت دوم:

جابربن عبدالله انصاری از حضرت رسول نقل میکنند که فرمودند:

از علائم اخرالزمان این است:

زکات دادن متروک گردد،

سخن معمولی شما دروغ و غیبت شود ،میوه و نقل مجالس شما غیبت،

وانچه بدست می اورید حرام،

و بزرگان به کوچکان رحم نکنند ،وکو چکان احترام بزرگان ار حفظ نکنند ،

مرد از همسر خود اطاعت کند،

درباره همسایه جفا کنند،

با ارحام قطع ارتباط کنند ،

حیای کوچکان کم ،ساختمانها بلند شود،

مرد پدرش را لعن کند ،برادارن نسبت به هم حسادت بورزند ،

خیانت در میان شرکا زیاد ،وفا کم،

و پرده حیا از زنان برداشته شود،

بندگان مومن خدا و مومنین در جامعه ذلیل و منافقین در میان مردم عزیز باشد

و قران را به صورت غنا خوانند (با سازها واوازکه نمونه ان را در سال پیش دیدیم)

مردها به مردها وزنان به زنان اکتفا کنند(اشاره به لواط و مساحقه الان شما کشور اسپانیا وکشورهای دیگر را ببینید که چطور ازدواج هم جنس ها رواج یافته)

سازها واواز در میان انها رواج می یابد ودر مجامع خودشان از ان استفاده می کنند و کسی انها را نهی نمی کنند بلکه تشویق می کنند با اینکه یکی از گناهان کبیره است که کبیره بودن انها بر انها پوشیده نیست پس وای بر انها از جزا دهنده روز رستاخیزوشفاعت من به آنها نخواهد رسید و کسی که به اعمال انها راضی باشد و انان را از این عمل نهی نکنند در روز قیامت پشیمان شود ومن از او بیزارم.

و مردانی بر مرکب سوار شوند که زنهای انها شبیه مردانند زنهای ایشان اگرچه لباس پوشیده اند اما برهنه اند موهایشان مانند کوهان شتران خراسانی ست پس انها را لعنت کنید که ایشان لعنت شوندگانند واعلام کنید که نمازشان پذیرفته شود.

روایت سوم از حضرت علی :

رشوه خواری در میان مردم رواج یابد،

دین را به دنیا بفروشند ،نابخردان را بر کارها بگمارند ،

زنان را در مسائل اجتماعی و شخصی طرف مشورت خود قرارا دهند ،زنان با مردانشان به جهت حرص دنیا در کار تجارت شرکت کنند،

هنرپیشه های آوازه خوان تربیت کنند،

زنها بر مرکب سوار شوند(مانند اسب ها و اتومبیل و...)

از لحاظ لباس و قیافه زنان شبیه مردان ومردان شبیه زنان شوند و دران زمان شرابهای مست کننده را با تغییر نام مصرف کنند(مانند:ابجو،عرق ،ویسکی ،کنیاک و...)

ومردان لباس حریر بپوشند و جوانان سر برهنه راه روند و صورتهای خود را صاف وصیقلی کنند و موها را از بیخ بزنند و گردنبند های طلا بپوشند و لباس تنگ بپوشند و جامه نازک بپوشند به طوری که زیر لباسشان معلوم باشد و...

 

روایت چهارم از امام جعفر صادق(ع):

وقتی دیدی علنا شراب خمر شود وافرادی که از خداوند نمی ترسند مجلس شراب را رواج دهند

و دیدی که کسی مردم را به امر به معروف ونهی از منکر دعوت کنند و در بین مردم ذلیل شود

و دیدی فعل حرام را حلال وحلال را حرام بدانند

ودیدی که اهل ایمان در مقابل منکرات جز با قلبشان توان انکار ندارند

و دیدی زنها بر مردان غلبه شوند و برخلاف رضای شوهرانشان عمل کند و مردانشان را از لحاظ زندگی اداره کنند

ودیدی گناه در میان اجتماع اشکار شود و مردم هم انها را می بییند ولی جرات بر منع ندارند

و دیدی غیبت را سخنی دلچسب می دانند

ودیدی مردم طرفدار کسی هستند که قدرت دست اوست

و دیدی به کسانی که امر به معروف ونهی از منکر می کنند می گویند به تو مربوط نیست ودیدی در میان مردم و محافل عمومی تنها نسبت به اغنیا و ثروتمندا ن احترام شود

و دیدی که فرزندان احترام پدر ومادر را به جا نمی اوررند و انها را تحقیر می شمارند و بدترین حالت را والدین دارند در نزد فرزندانشان

و دیدی که موذن برای اذان و نماز گزار برای نماز پول طلب کنند ودردیدی منبریان خود به حرفهایشان عمل نمی کنند وشنیدن اواز برای مردم سهل اما شنیدن ایات قران سنگین باشد و ...

در روزهای بعد مطالبی را در مورد اوضاع عراق ،ایران،وفلسطین در اخرالزمان را می گارم حتما یه یر بزنید .ممنون!در ضمن دعا برای فرج یادتون نره...


منبع:کتاب نشانه های اخر الزمان نوشته اقای محمد جواد مهری انتشارات ایین دانشچاپ اول زمستان 384

منبع کاملتر::مهدی منتظر تالیف دانشمند فرزانه ایت الله محمد جواد خراسانی.موسسه انتشاراتیلاهوت .چاپ پنجم

این حزب الله ایون؟؟؟

در این عصر سلطه ونیرنگ وعصری که یرمایه داران با هر طریق سلطه شیزان را بر زمین گشترش می دهند وهر روز بر فعالیتشان افزوده می شود .کجایند حزب الله؟؟؟

چرا ما غافلیم؟؟؟ چرا جوانان مان به سمت انحراف می روند وچرا آخرت را فراموش کرده ایم؟؟؟

چرا دین خدا را یاری نمی کنیم؟؟؟چرا به عاقبت خویش نمی اندیشیم؟؟؟

چرا ساکنیم؟؟؟

عید غدیر روز اکمال دین واتمام نعمت بر جهانیان مبارک

رمضان ماه الهی

.
قرآن مى فرمايد: اين چنين انسانى پست تر از هر جنبنده اى است .
ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذين لا يعقلون .(32)
كسى كه بعد معنويش قوى نيست ، كسى كه عقل دارد و تعقل و تفكر ندارد و بالاخره كسى كه بعد معنويش به زمين خورده ، مغلوب شده ؛ از بين رفته و سوسوى وجدان را از دست داده ، اصلا آدم نيست .
در آيه ديگر مى فرمايد:
و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بهاع و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل اضل اولئك هم الغافلون .(33)
يعنى عاقبت عده اى از انسانها به جهنم منجر مى شود، مثل اينكه راه جهنم را گرفته اند و جلو مى روند. براى چه ؟ اينها دل دارند، يعنى آن بعد معنوى را دارند وليكن مغلوب شده از بين برده اند، ديگر نمى فهمند. چشم معنوى و بصيرت دارند اما توسط گنته چشم بصيرت را كور كرده اند، يعنى بعد معنوى در آن جهاد اكبر به زمين خورده ، و مغلوب شده . ديگر گوش شنوا و چشم بينا ندارد، مى گويد ((اولئك كالانعام )) ديگر آدم نيست ، حمار است بعد مى فرمايد: پست تر از حمار، اولئك كالانعام بل هم اءضل لذا لازم است اين نكته كه نكته بسيار خوبى است در فكر شما باشد و از همين جا يكى از ادله وجود و تجرد روشن مى شود.
تا اينجا به اين نكته رسيديم كه انسان مركب است از بعد معنوى و ملكوتى و بعد حيوانى و ناسوتى ، يعنى يك جنبه دائما در جنگند و اگر روح و جنبه معنوى ما غلبه كرد، ما سرافرازيم ؛ و اگر به عكس شد يعنى مادى ، معنوى را زمين زد، سر افكنده ايم شرمنده ايم با وجودى كه كسى ما را مغلوب نكرده بلكه خودمان آن جنبه را به زمين زده ايم .
پس آدميت ما به بعد ملكوتى ماست . آدم آن است كه وجدان اخلاقى ، گذشت ، ديگر گرايى و فداكارى در زندگيش باشد؛ اگر آه مظلومى را بشنود ناراحت شود و گريه كند، خوابش نبرد. به قول روايات آدم آن است كه دست بينايى را گرفت خوشحال شود و بناى زندگيش اين باشد؛ ((ديگرگرا باشد نه خودگرا)). اين آدم است . خدا رحمت كند سعدى را چقدر خوب گفته :
تن آدمى شريف است به جان آدميت         نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و زبان و گوش و بينى         چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت
اى كاش سعدى آن معنا را از قرآن گرفته و گفته بود: چه تفاوت بين يك آدم و حمار؟
قرآن اينطور مى گويد، اگر انسان بعد ملكوتى نداشته باشد، اگر انسان اخلاق انسانى نداشته باشد و اگر اهميت به واجبات نداده و از گناه ناراحت نشود، چه تفاوت بين او و يك الاغ است ؟ قدرى علف در مقابل دو الاغ بريزيد، معلوم است هر كدام كه قوى تر است ديگرى را عقب مى زند و علف ها را مى خورد؛ اسم اين قاعده غلبه بر ضعيف ، مى گذارند اگر آدم اين طور شد - كه دنياى روزمان اين است - يعنى قاعده غلبه قوى بر ضعيف ، حكمفرماست - چه تفاوت بين الاغ و انسان ؟
وقتى شما كارى را كرديد كه خدا مى پسندد، عقل مى پسندد خود را سرافراز مى دانيد و اگر كارى كرديد كه خدا و عقل نمى پسنديد، خود را سرافكنده مى بينيد؛ از اينجا پى مى بريم كه انسانيت انسان به عقل و روح و جنبه ملكوتى اوست . اگر آدم هستيم ، هميشه بايد به فكر تقويت جنبه ملكوتى باشيم .
اگر بخواهيم آدم باشيم چه كنيم ؟
بحث امشب من با شما اين است ، چه بايد بكنيم كه در اين نبرد حق عليه باطل ، در اين نبرد جنبه معنوى با جنبه ناسوتى ، در اين جهاد كه گفتيم و پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را جهاد اكبر ناميده است غالب شويم ؟
هميشه نيرو بايد از خارج بيايد، اگر نيرو از خارج نيايد مغلوبيم و علتش هم معلوم است ، براى اينكه آن جنبه مادى هميشه طوفانى است و لشكريان آن هم يكى دوتا نيستند، فراوانند؛ غريزه حب مال ، غريزه حب جاه ، غريزه حب اولاد هستند. غرائز صفات رذيله نظير كينه توزى ، حسد و امثال اينها و همچنين قانون وراثت ، قانون محيط و قانون تغذيه هم مى باشد. همه اينها يك طرف و طرف ديگر فقط جنبه معنوى ، مثل دنياى روز و ايران . الان اينطور است . اگر بخواهيم مثال بزنيم جنگ درون ما نظير جنگ فعلى ماست ، از عُده خيلى ضعيفيم . خيلى .
پس چه بايد بكنيم ، با فرض اينكه جنبه مادى و جنبه حيوانى ما از نظر تجهيزات بسيار قوى و آن جنبه ملكوتى ما بسيار ضعيف است ، چه بايد كرد؟ البته نيروى خارج لازم است و آن چه نيرويى است ؟ به اهم آن اشاره مى كنيم :
اهميت دادن به واجبات اولين نيرو است . انسان بايد به واجبات اهميت بدهد؛ قرآن شريف مى فرمايد:
و استعينوا بالصبر و الصلوه و انها لكبيره الاعلى الخاشعين .(34)
يعنى در اين نبرد حق عليه باطل ، در اين نبرد روح با جسم ، از خدا كمك بجوييد، او بايد كمك بدهد به چه چيز؟ نماز و استعينوا بالصبر و الصلوه اگر كسى اهميت به واجباتش بدهد وقتى واجى جلو آمد يك تلاطم درونى در او ايجاد مى شود تا اينكه آن واجب را به جاى آورد. اين نيرويى است كه كمك مى كند

حضرت علی (ع):((اگر۵جهت نبود مردم همه صالح وشایسته بودند:قناعت به نادانی <وتظاهر وریا<حرص دنیا<بخل اززیادیها<وخودچسندی در رای وعقیده))

یک سال مربیان فوتبال ، بیش از "یک عمر کارمندان" می ارزد ؟!

اگر این افراد از بخش خصوصی حقوق می گیرند که خود دانند و کارفرمایشان اما اگر از بخش عمومی دستمزد می گیرند ، باید آنها هم تابعی از قوانین و مقررات دستمزدهای مصوب باشند ، درست مانند سایر کارمندان و کارگران.
عصرایران - آماری که درباره میزان دستمزدهای مربیان فوتبال لیگ برتر ایران در فصل گذشته لیگ منتشر شده ، نشان می دهد که هر مربی لیگ به طور متوسط در هر ماه ، بین 12 میلیون و پانصد هزار تا 83 میلیون تومان دریافت کرده است.

بر اساس آنچه "جام جم" (وابسته به صدا و سیما) منتشر کرده ، مربیان 17 تیم لیگ برتر (لیگ برتر 18 تیم دارد که در فصل پیش 17 تیمش متعلق به بخش عمومی بوده اند)، در فصل گذشته فوتبال ایران  قریب به 8 میلیارد تومان از بیت المال پول گرفته اند ؛ به جدول زیر توجه فرمایید:

دستمزد مربیان فوتبال

 این ارقام نجومی در حالی به مربیان فوتبال ایران پرداخت می شود که دیگر حقوق بگیران بیت المال یعنی کارمندان و کارگران دولت و شرکت های بخش عمومی ، عمدتاً مبالغی بین 500 هزار تا 700 هزار تومان در ماه دریافت می کنند که مجموع دریافتی شان در طول یک سال به 10 میلیون تومان هم نمی رسد. حال بماند افرادی که با حقوق های زیر 500 هزار تومان و ته فیش های بسیار ناچیز گذران زندگی می کنند.

اگر کارمندی با ارزش پول امروز ، ماهانه 700 هزار تومان بگیرد ، کل دریافتی او در طول 30 سال خدمتش که یک عمر محسوب می شود 252 میلیون تومان می شود که از دریافتی یک سال بسیاری از مربیان لیگ در یک سال ، کمتر است! این ، کجایش با عقل و عدالت همخوانی دارد؟!

این در حالی است که کامندان و کارگران حقوق بگیر ، 12 ماه سال را باید هر روز حداقل 8 ساعت کار کنند ولی کل لیگ برتر ، فقط 34 هفته است.

این ارقام بی حساب و کتاب در حالی از کیسه ملت خرج مربیان چند تیم محدود می شود که برای افزایش مثلاً 10 درصدی حقوق کارمندان و کارگران ، دهها جلسه در سطح کارشناسان و وزرا و هیات دولت برگزار می شود و بدون مصوبه کابینه ، یک ریال هم به حقوق کارمندان و پاداش و اضافه کاری آنها افزوده نمی شود. آن وقت آقایان میلیادرها تومان پول ملت را بدون هیچ گونه ظابطه منطقی بین چند مربی انگشت شمار تقسیم می کنند و نکته جالب ماجرا هم اینجاست که همیشه هم طلبکارند.

آرماگدون

واقعه آرماگدون

غرب و آمادگیهای پیش از ظهور

مترجم: امین میرزایی

یادداشت مترجم: کلمه Armageddon ] » یا آنگونه که در اصل مقاله ای که خواهید خواند آمده است «هر مجدون » واژه ای است اصلا یونانی که بنا به تعریف واژه نامه های آمریکایی همچون فرهنگ «وبستر» به معنی نبرد نهایی حق و باطل در آخر الزمان است . همچنین این واژه نام شهری است در منطقه عمومی شام که بنا به آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا، در عهد جدید آمده است، جنگی عظیم در آنجا رخ می دهد و مرحله حاضر از زندگی بشر در آن زمان پایان می یابد . به عبارتی نبرد مذکور مقدمه تحولی بزرگ است که سرنوشت نهایی آدمی بر روی کره زمین به آن بستگی دارد . دکتر عبدالکریم زبیدی نویسنده مقاله ای که ترجمه آن در پی خواهد آمد، در نوشته کوتاه خود به بررسی اعتقاد غربیان به این حادثه پرداخته و به طور خلاصه از رابطه این واقعه با حادثه عظیم ظهور مهدی آل محمد، صلوات الله علیهم اجمعین، پرده برداشته است . این مقاله گرچه در برخی موارد حاوی تحلیلی سطحی است، اما در عین حال نکات مهمی را در خود دارد که در شرایط سیاسی کنونی منطقه قابل اهمال نیست .

حادثه شریف ظهور، حادثه ای بزرگ است و قدرتهای بزرگ جهان، سیاست خارجی خود را بر مبنای حوادثی که پیش از آن رخ می دهد جهت داده و نقشه های نظامی خود را به شکلی سامان داده اند که آمادگیهای لازم برای این حادثه در آن ملحوظ باشند . این در حالی است که مؤسسات دینی و رسانه های این دولتها نیز، مردم خود را برای پیشباز این حادثه آماده می سازند .

این مؤسسات دینی به همراه رسانه های دیداری و شنیداری این دولتها، از سالهای دهه هشتاد میلادی مردم خود را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام که به نبردی هسته ای خواهد انجامید توجه داده اند . این مؤسسات پیوسته مردم خود را به ایمان به این نکته فرا می خوانند که بزودی لشکری از دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیونها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت می کند و پس از گذشتن از رود فرات - که در آن زمان به خشکی گراییده است - به سوی قدس رهسپار می شود . اما نیروهای مؤمن به مسیح راه این لشگر را سد کرده و همگی در «آرماگدون » با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که درگیری اتفاق خواهد افتاد . صخره ها ذوب می شوند ... دیوارها بر زمین فرو می غلتند ... پوست تن انسانها در حالیکه ایستاده اند ذوب شده و میلیونها نفر از بین می روند ... و این نبردی نهایی و هسته ای است ... سپس مسیح برای بار دوم از جایگاه بلند خود بر زمین فرود می آید ... و پس از چندی زمام رهبری جهان را در دست گرفته و صلح جهانی را برقرار می کند ... او دولت صلح را بر زمین نو و زیر آسمانی تازه بنا می کند ... و این مهم را از مرکز فرماندهی خود در قدس عملی می سازد .

یک بررسی انجام گرفته از سوی مؤسسه «تلسن » که در اکتبر سال 1985 م . به نشر رسیده است; نشان می دهد که در حال حاضر 61 میلیون آمریکایی در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده اند و این در حالی است که ذکر مؤسسات دینی و ایستگاههای رادیو تلویزیونی که به این مهم پرداخته اند; در این مجال کوتاه میسر نیست .

مؤسسات دینی آمریکایی این نکته را روشن ساخته اند که سپاهی که از عراق به سوی قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پیشگویی حرقیال (فصل 38 و 39) از نظامیانی از عراق، ایران، لیبی، سودان و قفقاز در جنوب روسیه تشکیل می شوند . دانستن این موضوع ما را در تحلیل سیاست خارجی دولتهای آمریکایی و اروپایی درباره مردم کشورهای یاد شده مدد می دهد . مدارس انجیلی در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه ای است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن می سازد ... و این واقعه ای بسیار نزدیک است به تبلیغ این دیدگاه پرداخته اند .

آرماگدونی که این عده از آن سخن می گویند همان حادثه عظیمی است که پیش از ظهور مهدی، عجل الله تعالی فرجه، رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگی که ائمه ما، علیهم السلام، نام «قرقیسیا» را بر آن اطلاق کرده اند . ائمه ما، علیهم السلام، از این نکته خبر داده اند که میلیونها نظامی از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه (1) ، مصر و دول مغرب عربی به اضافه سربازانی از سرزمین شام شامل کشورهای سوریه، اردن، لبنان، فلسطین و اسراییل همگی در ناحیه ای در این محدوده تحت عنوان «قرقیسیا» با یکدیگر برخورد کرده و پس از حصول درگیری، این سفیانی است که در پس آنکه همگی را چونان کشتزاری درو شده در هم می کوبد از صحنه نبرد پیروز بیرون می آید . در صحیحه میسر از امام باقر، علیه السلام، نقل است که فرمود:

«ای میسر! از اینجا تا قرقیسیا چقدر راه است؟» عرض کردم: «همین نزدیکیها در ساحل فرات قرار دارد .» پس فرمودند: «اما در این ناحیه واقعه ای اتفاق خواهدافتاد که از زمانی که خداوند متعال آسمانها و زمین را آفریده بی سابقه بوده، چنانکه تا وقتی آسمانها و زمین برپا هستند هم، واقعه ای همچون آن اتفاق نخواهد افتاد ... سفره ای است که درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر می شوند .» (2)

امثال این روایات از امام صادق، علیه السلام (3) ، و سایر ائمه نقل شده است .

حادثه «قرقیسیا» همان حادثه بزرگی است که پیش از ظهور حضرت حجة بن الحسن العسکری، علیهماالسلام، رخ می دهد و از آنجا که این حادثه به سفیانی ارتباط دارد و سفیانی از علایم حتمی ظهور امام زمان، علیه السلام، است وقوع این حادثه حتمی است، چه، امام مهدی پس از حادثه قرقیسیا با سفیانی در حال حاضر 61 میلیون آمریکایی در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده اند و این در حالی است که ذکر مؤسسات دینی و ایستگاههای رادیو تلویزیونی که به این مهم پرداخته اند; در این مجال کوتاه میسر نیست .

آرماگدونی که این عده از آن سخن می گویند همان حادثه عظیمی است که پیش از ظهور مهدی، عجل الله تعالی فرجه، رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگی که ائمه ما، علیهم السلام، نام «قرقیسیا» را بر آن اطلاق کرده اند .

در این مکان است که درگیری اتفاق خواهد افتاد . صخره ها ذوب می شوند ... دیوارها بر زمین فرو می غلتند ...

برخورد خواهد کرد (و پس از شکستهای سفیانی فرو رفتن سپاه او ما بین مکه و مدینه) برای دیدار با مسیح، علیه السلام، رهسپار قدس خواهد شد .

(به هر تقدیر) زمان بسرعت می گذرد و حوادث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به همراه نشانه های طبیعی همگی به نزدیک بودن این حادثه عظیم اشعار دارند و این در حالی است که ما نه خود و نه فرزندانمان را برای آن آماده نکرده ایم . آماده ساختن نسل آینده از جوانان و مردان در سطوح مختلف روانی، عقلی و بدنی به منظور پیشباز از حادثه شریف ظهور قائم آل محمد، علیهم السلام، امری بی نهایت مهم است .

بی گمان ایمان یک نفر به یک قضیه و پافشاری و ایمان او به لزوم به کرسی نشاندن آن، عهده دار به کرسی نشستن آن قضیه خواهد بود و این نکته ای است که همه روانشناسان به آن قائل هستند . اینک اگر یک نفر می تواند آنچه را بر آن پا فشرده به کرسی تحقق بنشاند، در صورتی که مجموعه ای از افراد گرد هم جمع شوند و توان فکری خود را در زمینه ای خاص به کار گیرند و به لزوم تحقق قضیه ای معین ایمان داشته باشند، چه خواهد شد؟! روانشناسان در پاسخ می گویند: اگر چنین مجموعه ای از افراد تشکیل شود; بی تردید قادر خواهند بود در طبیعت و در آنچه پیرامون آنهاست اثر گذاشته و بستری مناسب برای تحقق آن قضیه فراهم آورند .

مؤسسات دینی انجیلی آمریکا و اروپا آنچه را روانشناسان گفته اند در قضیه بازگشت دوباره مسیح به زمین پس از حادثه آرماگدون به کار بسته به این گفته قائل اند که بی گمان امکان تحقق هر نوع پیشگویی در وهله نخست به ایمان مردم به آن و به پافشاری شان بر ضرورت به کرسی نشستن آن و همچین به شمار نفرات آنهاو شمار نفرات کسانی بستگی دارد که رهبری کاروان تبلیغاتی به راه افتاده برای تحقق بخشیدن به آن پیشگویی را بر عهده دارند .

(گذشته از مسیحیان) ما مسلمین هم با مساله بزرگی مواجه هستیم که پیامبر ما محمد، صلی الله علیه و آله، و اهل بیت آن حضرت، علیهم السلام، از آن به ما خبر داده اند . این مساله پیشگویی صادقانه ای است که پاک شدن زمین از انواع ستمها و گرفتاریها و بر پایی اسلام در ربع مسکون آن بدان بستگی دارد . پس سزاوار است که ما و فرزندانمان به خود آییم و ایمانمان را به ظهور قائم آل محمد عمق بیشتری بخشیده و پافشاری مان را بر لزوم تعجیل ظهور آن حضرت و نزدیک شدن وقوع آن ژرفا دهیم و چنانکه سزاوار است شمار کسانی را که به این مساله ایمان دارند و برای پیشباز این ظهور شریف و حوادث پیش از آن آمادگی دارند فزونی ببخشیم . نکات زیر پیشنهادهایی است برای وصول به این اهداف:

1 . اینکه تنها یکبار در سال و آن هم در جشن میلاد به حضرت حجت توجه می شود; کافی نیست .

2 . تلاش در جهت فراهم آوردن برنامه های هفتگی یا دو هفته یکبار شامل نشستها و مصاحبه ها درباره قضیه امام مهدی، علیه السلام، ظهور شریف آن حضرت و آنچه پیش از آن رخ خواهد داد .

3 . دعوت از دانشمندان و صاحبان اندیشه برای نگارش مقالاتی پیرامون این قضیه در روزنامه ها، مجلات و نشریات داخلی .

4 . استفاده از یک کانال فعال ماهواره ای برای برگزاری نشستها و مصاحبه ها روزانه و هفتگی به منظور ژرفا بخشیدن به ایمان نسل حاضر به ظهور قائم آل محمد و آماده ساختن آنهابرای پیشباز حادثه ظهور .

5 . بستن بیعتهای دسته جمعی در دسته های مختلف که طی آن مردم با امام و رهبر خود حجت بن الحسن، علیه السلام، بر سر کمک به آن حضرت و پیوستن به اردوگاه ایشان، پس از آگاهی از ظهورشان بیعت می کنند . این بیعتها در مناسبتهای مختلف بسته می شود، همچون مناسبات ادای عمره و حج، ماه محرم، پانزدهم شعبان و سایر مناسبتهای مربوط به معصومین، علیهم السلام .

6 . بستن بیعت عمومی با حضرت حجت در همه مناطق شیعه نشین و تعیین یک روز بخصوص برای آن در سال، بطوری که این بیعت با محتوایی یکسان و در ساعتی واحد ادا شود .

7 . تلاش به منظور فزونی بخشیدن به شمار مبلغان که نزدیک بودن ظهور حضرت حجت را تبلیغ کند و همچنین فزونی بخشیدن به شمار کسانی که به این مساله ایمان دارند همراه با جهت دادن توان فکری آنها در این راستا .

دیگران مجدانه به منظور ظهورمسیح تلاش می کنند و من از این می ترسم که زمان از ما پیشی بگیرد و ناگهان با آن حادثه عظیم روبرو شویم و نتوانیم کاری انجام دهیم و از کسانی باشیم که این فرموده خداوند متعال بر آنان منطبق است .

و لو تری اذا فزعوا فلا فوت، و اخذوا من مکان قریب × و قالوا امنا به انی لهم التناوش من مکان بعید . (4)

اگر بینی، آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانی نزدیک گرفتارشان سازد . گویند: اینک به رسول ایمان آوردیم . اما از آن جای دور چسان به آن دست یابند .

پی نوشتها:

× . این مقاله از منبع زیر برگرفته شده است:

الفکر الجدید، مجلة فصیلة تغنی بالفکر و قضایا المسلم المعاصر، تصدر عن دار الاسلام للاراسات و النشر بر لندن، الحد المزدوج 15 - 16، السنه الخامسه، شوال 1417ه، شباط 1997 م .

1 . شایان ذکر است که در روایات از کشورهای درگیر در واقعه «قرقیسا» با عنوان «ترک » و «روم » تعبیر شده است که ظاهرا نویسنده با تطبیق روم بر کشورهای غربی، از آن با عنوان «امریکا» و «اروپا» یاد کرده است . م .

2 . ر . ک: الکلینی، محمد بن یعقوب الکافی، ج 8، ص 295، ح 451; النعمانی، محمدبن ابراهیم، کتاب الغیبة، باب 14، ص 267، ح 36 . م .

3 . ر . ک: النعمانی، محمدبن ابراهیم، همان، ص 278، ح 63 . م .

4 . سوره سباء (34)، آیه 51 - 52 .

پدیدآورنده: عبدالکریم زبیدی

مستند ظهور از نظرعلامه مصباح

          شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد

السلام علیک ایهاالصدیقه الشهیده

 

علامه مصباح یزدی اظهار داشت: به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم.

به گزارش جهان حجت الاسلام روانبخش پیرامون نظر علامه مصباح یزدی در قبال مستند "ظهور بسیار نزدیک است" گفت: اتفاقا چند روز پیش وقتی که این مستند را تماشا کردم، رفتم خدمت علامه مصباح یزدی و گفتم: حاج آقا اگه یادتان باشد حدود ۱۵ سال پیش طبق اتفاقاتی که در برخی کشورها افتاده بود، خدمت حضرتعالی رسیدم و سئوال کردم که آیا می شود این اتفاقات را از علائم ظهور تلقی کرد؟ حضرتعالی هم در جواب من فرمودید: "زیاد به این مسائل نپردازید که در جلسه ای بنشینید و ببینید چه چیزی از علائم ظهور است و چه چیزی از علائم ظهور نیست. ممکن است که این حرفها و جلسات برای آدم شیرین باشد امّا آنچه که وظیفه شماست این است که خودتان را برای ظهور آماده کنید به طوری آماده شوید که انگار همین فردا آقا امام زمان(عج) ظهور خواهند کرد. حالا بحث کنیم درباره این مسائل امّا خودمان آماده نشویم هیچ فائده ای ندارد. ببینید وظیفه ما در قبال حضرت چیست؟

حجت الاسلام روانبخش افزود: بعد از ذکر و یادآوری این مطلب، خدمت علامه مصباح عرض کردم، اکنون با توجه به اتفاقاتی که در منطقه افتاده است، نظر حضرتعالی در این باره چیست؟ علامه مصباح فرمودند: الان هم نظر من همین است که خودتان را برای ظهور آماده کنید که گویا همین فردا آقا ظهور خواهند کرد.

دبیر سیاسی هفته نامه پرتو در ادامه تصریح کرد که خدمت حضرت علامه مصباح عرض کردم : حاج آقا برای سخنرانی که به استانهای مختلف می رویم خیلی ها درباره این مستند " ظهور بسیار نزدیک است" سئوال می کنند و نظرمان را در این باره می خواهند چه جواب دهیم؟

علامه مصباح در پاسخ فرمود: " امّا راجع به این بحثها توصیه نمی کنم که به این مسائل بپردازید نه در نفی آن و نه در اثبات آن، به هیچ وجه وارد این مسائل نشوید." البته ایشان درباره برخی مصادیق این مستند فرمودند: " اعتقادی که من به مقام معظم رهبری دارم خیلی بالاتر از آن سید خراسانی است که در روایات آمده است لزومی ندارد ما برویم دنبال آن روایات تا تاییدی بر معظم له بگیریم. به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم."

حجت الاسلام روانبخش ابراز داشتند: علامه مصباح در جای دیگر فرمودند "مگر می‌شود که آقا امام‎زمان(عج) نائب خودشان را تنها بگذارند و یاری نکنند."

به گفته عضو هیئت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، ایشان همچنین درباره انگیزه عوامل سازنده این فیلم فرمودند: " فکر نکنم که تولیدکنندگان قصد خاصی داشته باشند. ممکن است قصدشان هم خیر باشد امّا پرداختن به این مسائل درست نیست."

نکته بعدی که ایشان فرمودند این بود که" یکی از بزرگان نقل می کرد که آقا امام زمان(عج) به یکی از بزرگوارانی که خدمتشان رسیده بودند، گلایه کردند و فرمودند: کسانیکه سراغ ما هم می آیند برای ما نمی آیند برای خودشان می آیند و بیشتر برای رفع مشکل خودشان خدمت ما می آیند. حتی مساله ظهور را از این جهت دوست دارند که وضعیت خودشان خوب شود و به رفاه برسند امّا آنها نگران من نیستند که من چه چیزی را می خواهم."

فراماسونری بزرگترین دشمن دین وانسانیت

امتیاز کاربران به این مطلب: / 8
ضعیفعالی 
.- فراماسونری

 

 
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش دهم »
 
تمهيدات اسلام براي مقابله با فراماسونري

 

دين مبين اسلام که کاملترين برنامه براي زندگي انسان ها است، همواره راهکار ها و رهنمود هايي براي مقابله با دشمنان دين و حفاظت از اعتقادات ارايه کرده است. حتي در بسياري از موارد، پيشگويي ها و رهنمود هايي در قالب آيات قرآن و روايات معصومين (ع) ارايه شده است تا با تأسي و تکيه بر آن ها بتوان بر شرايط دشوار زمان (به خصوص زمان غيبت صاحب الامر (عج)) غلبه کرد.

 

از نکات شگفت انگيزي که در اين ميان وجود دارد، اين است که خداوند دانا و قادر متعال که علم او بر همه چيز احاطه دارد، پيشگويي ها و رهنمود هايي را به صورت مستقيم در آيات قرآن و به صورت غير مستقيم از زبان معصومين (ع) بيان فرموده است، تا به کمک آن ها بتوان با بزرگترين دشمن دين در طول تاريخ يعني فراماسونري مقابله کرد. به خصوص اگر از دريچه ي بحث دجال به فراماسونري نگاه کنيم، اين مسأله خود را بيشتر نشان مي دهد. (البته لازم به ذکر است که فراماسونري يک اسم است و نامي است که به يک تشکيلات  گسترده  اطلاق  مي شود.  بنابراين  هنگامي  که  از  فراماسونري  نام مي بريم، منظورمان تنها لژ هايي که در کشور هاي مختلف وجود دارند نيست؛ بلکه مقصودمان کشور هاي ماسوني همچون آمريکا و اسراييل و نيز فرقه هايي همچون اوانجليسم و ... نيز مي باشد. بنابراين اصطلاح فراماسونري، يک اصطلاح گسترده است.)

اسلام تمهيدات فراواني براي مقابله با جريان بسيار مخرب فراماسونري به کار گرفته است تا مسلمانان به کمک آن ها با اين دجال احتمالي آخرالزمان مقابله کنند. در اين بخش به مهمترين تمهيدات به کار گرفته شده توسط اسلام اشاره مي کنيم:

 

1 – معرفي مکرر فرعون به عنوان يکي از بزرگترين  طاغوت ها.

همان گونه که در قسمت هاي مختلف مقاله ملاحظه کرديد، تعاليم الحادي و شيطاني  کابالا  و  فراماسونري،  مباني  خود  را  از  فرهنگ  و  تمدن  طاغوتي فراعنه ي مصر باستان کسب کرده است.(457) اين مباني مصري از چنان اهميتي در فراماسونري برخوردار است که حتي گروه هاي فراماسونري مانند طيف  (Shriner)  که  به  آداب  و  رسوم  الحادي  اعراب  جاهلي  علاقه  نشان مي دهند، کماکان  از  مباني  مصري  نيز  تبعيت  مي نمايند.  در واقع  مي توان  گفت  که شالوده ي کابالا و فراماسونري نيز از تعاليم و نمادهاي مصر باستان تشکيل  شده  است.  در  تصاوير  زير  نيز  بخشي  از  اين  نماد ها  را  ملاحظه مي فرماييد:

 

 
تعدادي از نماد هاي مشابه فراماسونري و مصر باستان




 
تعدادي از نماد هاي مشابه فراماسونري و مصر باستان


 
همان گونه که ملاحظه فرموديد، تعداد زيادي از نمادهاي فراماسونري، مشابه نمادهاي مصر باستان هستند و اين مطلب نيز اقتباس فراماسونري را از فرهنگ الحادي مصر باستان، تاييد مي نمايد.(458)

خداوند متعال که داناي همه ي امور است، در قرآن کريم مطالب فراواني در مذمت و نکوهش فرعون و وزيرش هامان بيان داشته است؛ به طوري که نام فرعون، بيش از نام هر طاغوت ديگري در قرآن ذکر شده و مورد نکوهش واقع شده است. در زير  بخشي از اين آيات را ملاحظه مي فرماييد:(459)

 

 






 
بخش هايي از آيات قرآن مجيد که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند
 

اين  مسأله  که  با  وجود  زيستن  حکام  ظالم  ديگري  همچون  آشوربانيپال  و بخت النصر دوم در طول تاريخ،(460) خداوند به آن ها اشاره نمي کند، اما بارها به فرعون اشاره مي نمايد، نشان مي دهد که از نظر خداوند متعال، فرعون و فرعونيان خطرناکترين دشمن براي اديان الهي بوده و شناخت آنان بيش از همه براي مسلمانان ضروري است.

قطعاً خداوند متعال که داناي گذشته و حال و آينده است، با توجه به اين که طاغوت هاي آينده ي جهان را ادامه دهنده ي راه فرعون مي دانسته است، به معرفي مکرر فرعون در قرآن پرداخته تا مسلمانان را از خطر فرعون و فرعونيان آگاه نموده و آنان را از افتادن در چنگال فرعونيان زمان (فراماسون ها) برحذر دارد.

اين اشاره ي شگفت انگيز و اعجاز گونه ي قرآن به فرعون و فرعونيان و برشمردن خطرات آن ها، نشان مي دهد که خداوند متعال، مسلمانان را از خطري که در آخرالزمان به وسيله ي فرعونيان (فراماسون ها) ايجاد مي شود، آگاه نموده و بدين ترتيب آنان را در مقابله با اين گروه ملحد، تشويق کرده است.


 

2 – بيان خباثت هاي مکرر يهود و بني اسرائيل در قرآن و  نکوهش آنان.

قوم بني اسراييل، يکي از خيانتکارترين و پيمان شکن ترين اقوامي است که مي توان در طول تاريخ يافت. در دسيسه ها و توطئه هاي مهمي که در طول تاريخ اتفاق افتاده است، عمدتاً مي توان ردپاي بني اسراييل را مشاهده کرد. به همين دليل، پس از پراکنده شدن بني اسراييل در بين اقوام ديگر، همواره ساير اقوام تلاش مي کردند تا خود را از دسايس اين قوم دور بدارند.

قوم بني اسراييل، نقش بسيار مهمي در انتقال مفاهيم ماسوني مصر باستان به اروپا و آمريکاي امروز داشته است و در اين راه با ايجاد تعاليم کابالا، تعاليم پراکنده ي مصري را منسجم تر کرده است. براي دريافت بهتر اين مسأله، بهتر است نگاهي دوباره به جريان انتقال مفاهيم ماسوني از مصر باستان به اروپا بيندازيم:(461)

قوم بني اسراييل که توسط حضرت موسي (ع) و به دستور خداوند از چنگال فرعون و فرعونيان رهايي يافته بودند، پس از رفع خطر فرعونيان، به ناسپاسي نعمت هاي خدا پرداختند و گوساله پرستي اختيار کردند. اما مجدداً لطف خدا شامل حال آنان شده و به شريعت حضرت موسي (ع) بازگشتند. پس از فوت حضرت موسي (ع)، بني اسراييل به جاي پيروي از دين آسماني، شروع به ترويج تعاليم انحرافي مصري کردند که قبلاً اين تعاليم را در مصر آموخته بودند. آنان تعاليم الحادي مصري و تعاليم الحادي ملل مجاور را به هم آميختند و از امتزاج آنان تعاليم منحرف و الحادي کابالا را پايه گذاري کردند و با وقاحت تمام،  اين  تعاليم  منحرف  را  عرفان  يهودي!  ناميدند. آن ها حتي به پيامبران الهي نيز رحم نکرده و حضرت سليمان (ع) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک ناميدند تا براي خود شريک جرم بيافرينند.

در ادامه، کاهنان بني اسراييل تعاليم الحادي کابالا را به عده اي از جنگجويان صليبي به نام شواليه هاي معبد آموزش دادند و از طريق آنان اين تعاليم را در سراسر اروپا و سپس آمريکا منتشر نمودند. سرانجام در قرون اخير، تعاليم کابالا به فراماسون ها منتقل شده و آنان نيز انتشار اين تعاليم را بر عهده گرفته اند. بدين ترتيب مي توان گفت که بني اسراييل، پل ارتباطي اصلي بين مصر باستان و  عصر  حاضر  بودند  و  به  وسيله ي  آنان  تعاليم  ماسوني  کابالا  در  دست فراماسون ها قرار گرفت. البته لازم به ذکر است که رابطه ي بني اسراييل با فراماسونري دو طرفه بوده و فراماسونري نيز از آرمان هاي بني اسراييل حمايت مي کند.

از جمله  گروه ها و دشمناني که خداوند در قرآن مکرراً به آن ها اشاره کرده است، بني اسراييل مي باشد. بني اسراييل در قرآن بارها به عنوان قومي پيمان شکن، حسود، بهانه گير، ناسپاس و تنبل معرفي شده است؛ به نحوي که حتي مردم اين قوم، عنايات خداوند را ناديده گرفته و به جيفه هاي پست مادي مشغول بوده اند.

خداوند در آيات بسياري از قرآن، به بيان  کارشکني ها و  نافرماني هاي  قوم بني اسراييل  پرداخته  و  مسلمانان  را  از  پرداختن  به  اعمال  و  رفتار  آن ها باز داشته  است.  همچنين  خداوند  متعال،  در  آيات  بسياري،  به  نکوهش بني اسراييل پرداخته و مسلمانان را از خطر بني اسراييل آگاه کرده است.

در  زير،  بخش هايي  از  آيات  قرآن مجيد  را  که  به  نکوهش  بني اسراييل پرداخته اند، ملاحظه مي فرماييد:


 
بخش هايي از آيات قرآن مجيد که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند
 

نکوهش مکرر بني اسراييل در قرآن مجيد، آن هم در زماني که در ظاهر، مشرکين مکه دشمن اصلي مسلمانان بودند، نشان مي دهد که خداوند دانا و حکيم  در  قرآن،  مسلمانان  را  از  خطر  بزرگتري  آگاه  نموده  است  که  همانا بني اسراييل مي باشد. در واقع خداوند حکيم با اشارات مکرر به بني اسراييل در قرآن، به مسلمانان هشدار داده اند که بزرگترين دشمن اسلام در طول تاريخ   و بالاخص در آخرالزمان، بني اسراييل مي باشد.

اين پيشگويي خداوند در قرآن نيز معجزه اي آشکار مي باشد؛ چرا که امروزه مشاهده مي کنيم که دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري، حاصل تعاليم منحرف کابالايي بني اسراييل است و از سوي ديگر نيز فراماسونري با تمام قوا از آرمان هاي منحرف بني اسراييل حمايت مي کند.

بدين ترتيب، اشارات مکرر خداوند متعال به خباثت بني اسراييل در قرآن براي پند گرفتن مسلمانان را مي توان يکي از تمهيدات اسلام براي مقابله با دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري دانست.
 

 

3 – بيان معجزات دقيق علمي در قرآن به منظور مقابله با ادعاهاي علم گرايانه ي فراماسونري.

در بخش هاي مختلف اين مقاله، ذکر شد که تشکيلات جهاني فراماسونري، ادعاهاي علم گرايانه ي فراواني دارد؛ به طوري که بسياري از افتخارات و ادعاهاي خود را بر پايه ي علوم و به خصوص علوم تجربي قرارداده است.

عضويت تعداد زيادي از برندگان جوايز صلح نوبل در فراماسونري،(462) تکيه ي فراوان فراماسونر ها بر نظريه ي انتخاب طبيعي داروين،(463)  استفاده ي فراوان کاباليست ها و فراماسونر ها از هندسه و رياضيات، استفاده از علامت پرگار و گونيا به عنوان يک نماد مهم فراماسونري،(464) مدارک علمي بالاي اعضاي لژها(465) و ... همه از مواردي هستند که فراماسونر ها سعي مي کنند به وسيله ي آن ها خود را متولي و صاحب علم معرفي نمايند و از سوي ديگر، اديان را به تمسخر بگيرند و دينداران را انسان هايي جاهل، بي سواد، دور ازعلم، و خيالپرداز معرفي نمايند. شايد به جرأت بتوان گفت که يکي از ابزارهايي که فراماسونري به شکل بسيار موثري از آن استفاده مي کند و به وسيله ي آن، دانشمندان و دانشجويان را به لژها جذب مي نمايد، همين ادعاي علم گرايانه ي فراماسونري است.

اما بر خلاف ادعاهاي پوچ فراماسونري، اديان الهي و به خصوص دين مقدس اسلام، سرشار از مطالب دقيق علمي بوده و حتي مومنان را به علم آموزي  تشويق کرده اند. در اين ميان، کتاب مقدس قرآن که بدون کم و کاست، سخنان خداوند متعال را در خود جاي داده است، در اولين دقايق و اولين شب نزول وحي به حضرت محمد (ص)، از قلم و خواندن و تعليم سخن مي گويد:




 
حضور کلمات قلم, بخوان و تعليم در اولين آيات نازل شده بر پيامبر گرامي اسلام.(آيات 1-5 سوره ي علق)



کتاب عزيز قرآن، علاوه بر اين که بارها مومنين را به علم آموزي تشويق کرده است، خود نيز حاوي نکات علمي بسيار دقيقي است که خصوصاً در حيطه ي علوم تجربي، اعجاب آور مي باشد.

براي بيان روشن تر اين مطلب، يک نمونه از اين نکات علمي را که جنبه هاي اعجاز قرآن را نشان مي دهد، بيان مي نماييم:

در آيات ابتدايي سوره ي روم، خداوند حکيم دو نمونه از معجزات گرانقدر خود را جاي  داده  است.  يکي  از  اين  معجزات،  مربوط  به  پيشگويي  تاريخي  بوده  و معجزه ي ديگر، مربوط به علوم زمين شناسي مي باشد. قبل از توضيح بيشتر، بهتر است که نگاهي به اين آيات بيندازيم:

 



 

آيات 1-4 سوره ي روم و اعجاز آنها.
 

در اکثر سوره هايي که با حروف مقطعه آغاز مي شوند، خداوند بلافاصله از عظمت قرآن سخن مي گويد؛(466) اما در سوره ي روم، خداوند  بلافاصله  به  جنگ  ايران و  روم مي پردازد؛ اين مطلب مي تواند ما را به اين نکته راهنمايي کند که احتمالاً در داستان جنگ ايران و روم، معجزات و نکاتي وجود دارد که عظمت قرآن و خالق آن را نشان مي دهد؛(467) بنابراين با اين مقدمه، با پشتوانه ي  بيشتري مي توانيم به بررسي معجزات قرآن در اين آيات بپردازيم. 

در  آيات  1 تا 4  سوره ي  مبارکه ي  روم،  دو  معجزه ي بزرگ  خداوند  ديده مي شود:

1)      اولين معجزه، مربوط به پيشگويي خداوند درباره ي يک حادثه ي تاريخي است. بدين ترتيب که خداوند در اين آيات، خبر از پيروزي روم در جنگ با  ايرانيان مي دهد.

آيات ابتدايي سوره ي روم، در زمان حضور پيامبر گرامي اسلام در مکه و در حدود سال 620 ميلادي (6 سال بعد از اولين جنگ بزرگ ايران و روم شرقي در منطقه ي اورشليم (بيت المقدس)) نازل شد. جنگ مذکور بين ايران و روم شرقي (بيزانس) در سال 614 ميلادي به وقوع پيوست که در اثر آن، شهر اورشليم (بيت المقدس) و سرزمين هاي زيادي از منطقه ي شامات و فلسطين به دست دولت ايراني ساساني افتاد.(468) جنگ سال 614 ميلادي، از جنگ هاي مشهور تاريخ است؛ زيرا به دنبال فتح اورشليم به دست ايرانيان، صليب مقدس نيز به دست ايرانيان افتاد و آن ها اين صليب را به عنوان غنيمت جنگي با خود به ايران بردند.(469) (صليب مقدس، صليبي است  که بنابر اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسي (ع) بر روي آن به صليب کشيده شدند و پس از مرگ به آسمان عروج کردند.(470) البته مسلمانان به اين صليب و مرگ حضرت عيسي (ع) اعتقاد ندارند، بلکه اعتقاد دارند که خداوند حضرت  عيسي (ع) را به صورت زنده عروج داده اند.)

بعد از جنگ سال 614 ميلادي، اکثر کشورها نابودي حکومت روم شرقي  (بيزانس) را که يکي از ابرقدرت هاي آن زمان بود، حتمي مي دانستند؛ زيرا قبل از فتح اورشليم نيز روميان بيزانسي، شکست هاي متوالي و متعددي از ايرانيان  خورده  بودند  و  سرزمين هاي  زيادي  از  روم،  به  دست  ايرانيان افتاده بود.(471)

اما خداوند متعال، براي اميدواري دادن به مسلمانان که در آن هنگام، دوران سختي را پشت سر مي گذاشتند، پيشگويي انجام داد تا مسلمانان را بيشتر به آينده اميدوار کند.

خداوند قادر متعال در اواخر حضور پيامبر در مکه (مصادف با 620 ميلادي)، آيات ابتدايي سوره ي روم را بر پيامبر گرامي اسلام نازل کرد(472) و در آن وعده داد که روم، عليرغم شکستي که از ايران خورده بود،  در  کمتر  از  10 سال (3 تا 9 سال) بر ايران پيروز خواهد شد.(473)  خداوند  متعال  در  ادامه  نيز مي فرمايد که مومنين با  تحقق  اين  وعده  و  پيشگويي  خوشحال  خواهند شد و به آينده اي روشن براي اسلام، اميدوار خواهند گشت.

بعد از نزول آيات مذکور، مشرکين مکه، پيامبر و مسلمانان را مسخره نموده و (نعوذ بالله) پيشگويي قرآن را دروغ دانستند. اما تاريخ بعد از گذشت 7 سال نشان داد که پيشگويي قرآن کاملاً صحيح بوده و خداوند دانا خود بهتر از هرکس ديگري از آينده خبر دارد.

بدين صورت که  در  سال  627  ميلادي  (7  سال  بعد  از  نزول  آيات  ابتدايي سوره ي  روم)، روميان شکست سختي را در منطقه ي نينوا بر ايرانيان تحميل نمودند. به نحوي که ايرانيان از ترس شکست هاي بيشتر، صلحي را با روم شرقي منعقد نمودند که بنابر مفاد آن، ايرانيان مجبور شدند از متصرفات قبلي خود عقب نشيني نموده و صليب مقدس را به اورشليم بازگردانند.(474) بدين ترتيب با تحقق وعده ي خداوند، مومنين شاد گشته و به وعده هاي ديگر خداوند متعال از جمله پيروزي اسلام در آينده نيز اميدوار شدند.
 

2)      دومين معجزه اي که در آيات ابتدايي سوره ي روم وجود دارد، بعد از گذشت 14 قرن از نزول قرآن، و به دنبال اختراع وسايل پيشرفته اي همچون ماهواره، کشف شد.

اين معجزه، يک  معجزه ي  مربوط  به  علوم  طبيعي  است  که  در  حوزه ي علم زمين شناسي بيان شده و خداوند در آن، از يک واقعيت علمي مهم پرده برداشته است؛ واقعيتي که 14 قرن از ديد مسلمانان و ساير انسان ها پنهان  مانده  بود،  اما  خداوند  آن  را  در  کتاب  مقدس  قرآن،  به  بنده ي بزرگوارش حضرت محمد (ص) در سرزمين خشک و بي آب و علف عربستان اعلام کرده بود.

براي شناختن بهتر اين معجزه،  بهتر  است  قبل  از  هر  چيز  به  آيات 1 تا 3 سوره ي روم و ترجمه ي آن، نگاه مجددي بيندازيم:

خداوند در آيات 2 و 3 سوره ي مبارکه ي روم مي فرمايند:

« غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى أَدْنى الأرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سيَغْلِبُونَ (3) »(475)

در اکثر ترجمه هايي که از آيات فوق وجود دارند، چنين مي بينيم:

« روميان شكست خوردند (2) در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (3) »(476)

همان گونه که ملاحظه فرموديد، در اکثر ترجمه هايي که از قرآن موجود است، عبارت أَدنى الأرض به صورت نزديكترين سرزمين ترجمه شده است. يعني معناي فرعي و غير رايج کلمه ي أَدنى در ترجمه ها به کار گرفته شده است.(477) اين در حالي است که  اگر  معناي  دوم  و  فرعي کلمه ي أَدنى يا نزديكترين را به کار بريم، ممکن است با ابهاماتي مواجه شويم.

براي درک بهتر اين موضوع، به تصوير زير توجه فرماييد:

 

 


در تصوير فوق، ملاحظه مي فرماييد که تمام مناطق موجود بر روي دايره ي قرمز بزرگ، فاصله ي يکساني از مکه (دايره ي آبي کوچک) دارند.يکي از اين مناطق که با فلش زرد رنگ نشان داده شده است، محل جنگ ايران و روم در سال 614 ميلادي مي باشد.

با توجه در تصوير فوق، نتيجه مي شود که عبارت أَدنى الأرض که در آيات ابتدايي سوره ي روم آمده است، به احتمال زياد به معناي نزديكترين سرزمين نيست؛ زيرا سرزمين هاي بسياري از جمله جنوب عراق، شمال مصر و... نيز روي دايره ي قرمز بزرگ قرار  دارند  و  فاصله ي  آن ها  از  مکه  نيز  مساوي  فاصله ي  محل  جنگ  ايران  و  روم،  از  مکه  است.  بنابراين، نمي توان به محل جنگ ايران و روم، لفظ « نزديک ترين سرزمين به مکه » را اطلاق کرد، چرا که نقاط فراوان ديگري هستند که فاصله شان از مکه، مساوي فاصله ي مکه با محل نبرد ايران و روم است.

علاوه بر اين، سرزمين هاي ديگري مانند يمن نيز که محل مناقشات ديگري بين ايران و روم بودند، نسبت به اورشليم و فلسطين (محل جنگ سال 614 ميلادي) به مکه نزديکترند. بنابراين عبارت نزديكترين سرزمين بيشتر بر (يمن) انطباق دارد تا اورشليم.

بنا بر دلايل فوق، به نظر نمي رسد که منظور از أَدنى الأرض، نزديكترين سرزمين باشد.

حال با اين اوصاف، معناي أَدنى الأرض چه مي تواند باشد؟

اصلي ترين و رايج ترين معناي کلمه ي أَدنى، عبارت پست ترين مي باشد؛ همان گونه که کلماتي مانند دنيء نيز به معناي پست، و دنائت نيز به معناي پستي مي باشند. نکته ي جالب اين که اين کلمات در زبان فارسي نيز به همين معاني استفاده مي شوند.

بدين ترتيب مي توان عبارت أَدنى الأرض را به صورت پست ترين سرزمين معنا کرد.

نکته ي مهم اين که کلمه ي أدني در فرهنگ لغات و مترجم هاي کامپيوتري و اينترنتي نيز عمدتاً به معناي کمترين، پست تر، و به خصوص پست ترين ترجمه مي شود که اين مسأله نيز نشان مي دهد از نظر اين فرهنگ لغات نيز معناي اصلي کلمه ي أدني، عبارت پست ترين مي باشد.

اما  جالب تر  اين  که  هنگامي  که  در  مترجم هاي  آنلاين  و  اينترنتي عربي–انگليسي عبارت أَدنى الأرض را وارد مي کنيم، ترجمه ي آن به صورت Lower Land يا Lowest Land ظاهر مي شود که معناي آن در فارسي، سرزمين پست تر  يا  پست ترين سرزمين  مي باشد.  بنابراين  اين مترجم ها نيز درباره ي کلمه ي أدني، معناي پست تر يا پست ترين را صحيح مي دانند.(478) (لازم به ذکر است که کلمه ي أدني يک اسم تفضيل(479) در زبان عربي است  که  بنا  به  موقعيت  آن  در  جمله،  مي تواند  به  صورت پست تر يا پست ترين معنا شود. در مورد آيه ي 3 سوره ي روم، به دليل نقش أدني در جمله، معناي درست آن پست ترين مي باشد.)

براي درک بهتر مطالب گفته شده، به تصاوير زير توجه فرماييد:

 


 




 

بدين ترتيب همانگونه که ملاحظه فرموديد، از نظر مترجم هاي معتبري همچون « Google Translate » نيز أدني الأرض به معناي پست ترين سرزمين مي باشد.

 

اما آيا پست ترين سرزمين، در آيه ي 3 سوره ي روم، معناي خاصي دارد؟

قبل از اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمين شناسي و جغرافيا، اندازه گيري ارتفاع نقاط مختلف سطح زمين و مقايسه ي آن ها با يکديگر، کار بسيار سخت و غيردقيقي بود؛ اما با اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمين شناسي و جغرافيا، مقايسه ي ارتفاع مناطق مختلف کره ي زمين آسان شد. در طي اين مطالعات، مشخص شد که پست ترين منطقه ي روي خشکي هاي زمين، بحرالميت (Dead Sea) بوده  و سرزمين هاي اطراف بحرالميت شامل کرانه هاي غربي و شرقي رود اردن، پست ترين سرزمين هاي کره ي زمين مي باشند.(480)

براي درک بهتر اين مطلب، به تصاوير زير که از سايت هاي معتبر برداشته شده اند، توجه فرماييد:(481)


 



مقالاتي درباره ي پست ترين نقطه ي زمين در بحرالميت(Dead Sea)





پست ترين نقطه ي عالم در مرز بين کشور اردن و کرانه ي باختري رود اردن در فلسطين اشغالي.)



بدين ترتيب  همانگونه  که  ملاحظه  فرموديد، بحر الميت (Dead Sea) پست ترين نقطه ي روي زمين است.

حال اگر به نقشه هاي جغرافيايي دقت نماييم، متوجه خواهيم شد که يکي از نزديک ترين   شهرهاي  بزرگ  تاريخي  به  بحرالميت،  شهر  اورشليم   يا بيت المقدس  (Jerusalem)   است.   به   نحوي   که  حداقل  فاصله ي بيت المقدس   از   بحرالميت،  40/17  کيلومتر   و   حداکثر   فاصله ي بيت المقدس از بحرالميت، 47/21 کيلومتر مي باشد. 

در تصاوير زير، موقعيت شهر بيت المقدس را نسبت به بحرالميت مشاهده مي فرماييد:

 

 
فاصله ي بسيار کم بيت المقدس (بيضي کوچک) از بحر الميت (بيضي بزرگ).



 فاصله ي بسيار کم بيت المقدس (Jerusalem) از بحر الميت (Dead Sea) در تصوير ماهواره اي سايت Google. دقت کنيد که خطوط زرد, فاصله ي شهر را از بحر الميت و خطوط آبي , فاصله ي مسجدالاقصي را از بحر الميت نشان مي دهد. 10/80 مايل يا 17/38 کيلومتر است. به مقياس موجود در گوشه ي پايين چپ تصوير توجه فرماييد.


همان گونه  که  ملاحظه  فرموديد،  بحرالميت (Dead Sea)  پست ترين نقطه ي خشکي هاي زمين بوده و بدين ترتيب، اورشليم يا بيت المقدس  (Jerusalem) نيز در پست ترين سرزمين جهان قرار داد که همانا سرزمين کرانه ي غربي رود اردن است.

با اين اوصاف درمي يابيم که مقصود خداوند از عبارت أَدنى الأرض در آيات ابتدايي سوره ي روم، پست ترين سرزمين بوده است، نه نزديكترين سرزمين، که اين مطلب با معناي اصلي أَدنى که پست ترين است، مطابقت دارد. در واقع خداوند متعال، در آيات ابتدايي سوره ي روم، يکي از معجزات قرآن کريم را در حوزه ي علم زمين شناسي و جغرافيا بيان کرده و در اين آيات، سرزمين کرانه ي غربي رود اردن را که اورشليم (محل شکست روم از ايران در سال 614 ميلادي) در آن واقع شده، پست ترين سرزمين دانسته است.(482)

اين معجزه ي علمي بي نظير، در حالي از سوي قرآن اعلام شد که اندازه گيري اختلاف سطح خشکي ها از دريا، و مقايسه ي سطوح نقاط مختلف کره ي زمين ممکن  نبود.  تنها  با  اختراع  ماهواره ها  و  امکانات  پيشرفته،  بشر  توانست   به  پست ترين سرزمين (پست ترين نقطه ي خشکي)  در  جهان پي ببرد که اين امر، بعد از 1400 سال از نزول قرآن امکان پذير شد.

نکته ي مهمي که  وجود  دارد،  اين  است  که  خداوند  متعال  در  آيه ي  اول سوره ي روم، حروف مقطعه را به کار برده است و اين مسأله نيز مي تواند ما را به وجود معجزات آشکار در آيات ابتدايي سوره ي روم، راهنمايي کند؛ زيرا در قرآن کريم، در اکثر مواردي که از حروف مقطعه استفاده شده، بلافاصله بعد از آن آياتي  درباره ي  عظمت  قرآن  بيان  شده  است.  حال اين  مسأله  که  در سوره ي روم بلافاصله بعد از حروف مقطعه، قضيه ي شکست روم از ايران مطرح شده است، نشان مي دهد که در پس ظاهر آيات مربوط به شکست ايران از روم، معجزات بزرگي نهفته است که عظمت قرآن را نشان مي دهد. بدين ترتيب مي توان گفت که خداوند متعال نيز ما را به معجزات موجود در آيات ابتدايي سوره ي روم، آگاه کرده است، اما ما انسان ها به دليل نقايص علمي و عدم وجود امکانات، تا قرن اخير از فهم بخشي از اين معجزات عاجز بوديم.

اما در اين ميان، دشمنان اسلام نيز بيکار ننشسته اند و تلاش مذبوحانه اي را در رد اين معجزات  آشکار  الهي  انجام  داده اند. اين معجزات الهي به قدري  دقيق و بي شبهه بيان شده اند که حسد و خشم دشمنان اسلام را برانگيخته اند و آنان در صدد برآمده اند تا به نحوي در اين معجزات شبهه وارد کنند.

براي مثال، در چند سايت اوانجليکال (صهيونيست مسيحي) بيان شده است که از آن جا که پست ترين نقطه ي زمين در جهان در کنار بحرالميت قرار دارد و شکست روم از ايران نيز در اورشليم اتفاق افتاده است، مطلب ذکر شده در قرآن صحيح نيست و قرآن درباره ي پست ترين نقطه ي زمين اشتباه کرده است؛ چرا که اورشليم (بيت المقدس) که محل شکست ايران از روم بوده است، از پست ترين نقطه ي جهان، کمي فاصله دارد و از آن کمي بلند تر است. بنابراين قرآن اشتباه کرده (نعوذ بالله) و به همين دليل کتاب آسماني نيست.

در رد ادعاهاي  سخيف و بي پايه ي سايت هاي مذکور و سايت هاي مشابه، بايد گفت که بنا بر چند دليل محکم، سخنان اين سايت ها کاملاً غلط است:

A)      خداوند متعال در قرآن کريم، از پست ترين سرزمين جهان سخن گفته است، نه از پست ترين نقطه ي جهان. بدين صورت که خداوند بزرگ، عبارت دقيق أَدنى الأرض يا پست ترين سرزمين را در آيات ابتدايي سوره ي روم  به  کار  برده  است  و هيچ گاه عبارت پست ترين شهر و يا عبارت پست ترين نقطه را ذکر نکرده است.

از نظر جغرافيايي نيز سرزمين کرانه ي غربي رود اردن (که اورشليم و قسمت شمالي و غربي بحرالميت و سرزمين هاي اطرافشان نيز بخشي از آن هستند)،  پست ترين  سرزمين  جهان مي باشد، که اين مطلب با آيه ي قرآن در رابطه با محل شکست روم مطابقت دارد؛ چرا که قرآن نيز سرزميني که شکست روم در آن روي داده است (کرانه ي غربي رود اردن) را پست ترين سرزمين دانسته است، نه شهر اورشليم.

بنابراين نتيجه مي شود که سخن دشمنان اسلام در رد اين معجزه ي بزرگ، دروغي بيش نيست. چرا  که  خداوند بزرگ در سوره ي روم،  شهر  اورشليم  را  پست ترين  شهر  يا پست ترين نقطه ندانسته است، بلکه سرزميني که اورشليم (محل شکست روم از ايران) در آن قرار دارد را به عنوان پست ترين سرزمين دانسته است و اين مطلب با واقعيات علم زمين شناسي مطابقت دارد.

 

B)      دشمنان اسلام که در رابطه با معجزات قرآن گزافه گويي مي کنند، به اين مسأله  توجه  نکرده اند  که  محل  نبرد  دو  لشکر،  هيچ گاه  نمي تواند پست ترين نقطه ي زمين باشد؛ زيرا پست ترين نقطه ي کره ي زمين، يک منطقه ي کوچک در ابعاد کمتر از يک متر است که يک نفر به سختي مي تواند در آن بايستد!

بنابراين هيچگاه نمي توان محل نبرد دو لشکر را در پست ترين نقطه ي زمين دانست، چرا که پست ترين نقطه ي زمين مساحت کمي دارد. اما سخن خداوند قادر متعال که سرزمين محل جنگ ايران و روم را پست ترين سرزمين دانسته است، کاملاً درست مي باشد؛ چرا که يک سرزمين پست به راحتي مي تواند دو لشگر را در خود جاي دهد. براي درک بهتر اين مسأله به شکل زير توجه فرماييد:



 مقايسه ي معجزه ي قرآن مجيد در آيات ابتدايي سوره روم با گزافه گويي هاي دشمنان اسلام: دشمنان اسلام ميگويند که پست ترين نقطه ي زمين در سواحل بحر الميت است و شکست روم از ايران در اورشليم رخ داده است; بنابراين (نعوذبالله) قرآن در اطلاق لفظ پست ترين سرزمين به محل شکست روم از ايران , اشتباه کرده است! اين حماقت و جسارت دشمنان اسلام از آنجا ناشي مي شود که آن ها حتي منطق را در گفته هاي خود به کار نمي برند ; بدين ترتيب که آنها دقت نکرده اند که در آيات ابتدايي سوره روم , سخن از پست ترين سرزمين به ميان آمده است نه پست ترين نقطه ي زمين. زيراعلاوه بر معناي ظاهري آيه, منطقا هم نمي توان تصور کرد که محل جنگ دو لشکر در يک نقطه ي پست باشد. در شکل سمت راست را نيز ملاحظه مي فرماييد که پست ترين نقطه ي زمين تنها گنجايش يک انسان را دارد نه يک لشمر; اما پست ترين سرزمين(شکل سمت چپ) , توانايي گنجاندن دو لشکر را در خود دارد. بدين ترتيب اين مطلب اثبات مي کند که سخن خداوند متعال در قرآن , کاملا منطقي و سخنان دشمنان اسلام , دور از منطق است.

 

بدين ترتيب مي توان دريافت که سخن خداوند بزرگ در قرآن، علاوه بر انطباق با علم، با منطق نيز کاملاً مطابق مي باشد، اما سخن دشمنان گزافه گوي که  درباره ي  محل  جنگ  دو لشگر  در  پست ترين  نقطه ي  زمين  صحبت مي کنند، بر منطق نيز منطبق نيست.

 

A)      علاوه بر دلايل محکمي که در بالا به آن ها اشاره شد، سوالات مهمي مطرح مي گردد که ادعاهاي دشمنان اسلام را رد مي کند؛ و آن سوالات بدين قرار هستند:

چگونه ممکن  است  قرآن  در  آيه اي  که  مربوط  به  جنگ  است، مسأله ي سرزمين محل جنگ را بيان نمايد و اينچنين دقيق و جسورانه، درباره ي پستي و بلندي محل جنگ سخن بگويد؟ انسان هاي از خدا بي خبري که کلمات قرآن را به پيامبر (ص) نسبت مي دهند و آن را سخن خدا نمي دانند، آيا از خود نمي پرسند که چگونه ممکن است پيامبر (ص) خود را به دردسر انداخته و در هنگام صحبت از جنگ، درباره ي پستي و بلندي زمين  سخن گفته باشد؟ حال آن که اگر واقعاً خود پيامبر (ص) قرآن را ساخته باشد (نعوذ بالله)، براي خود دردسر نمي تراشد و درباره ي مسايل خطيري چون پستي و بلندي زمين سخن نمي گويد.

سرانجام بايد اين سوال را پرسيد که چگونه ممکن است که قرآن در يکي از آيات نادر خود، سخن از پست ترين سرزمين زده باشد و به صورت تصادفي از نظر جغرافيايي نيز همان سرزمين از همه ي نقاط دنيا پست تر باشد؟ در اين جا حتي اگر بحث نقطه و سرزمين را که در بالا بيان کرديم، کنار بگذاريم، باز هم جاي شگفتي خواهد بود که در يکي از نزديک ترين شهر ها به بحرالميت (پست ترين نقطه ي زمين)، شکست روم از ايران اتفاق افتاده است و قرآن نيز به بسيار پست بودن محل شکست روم، اشاره کرده است

همان گونه که ملاحظه فرموديد آيات ابتدايي سوره ي روم، حاوي دقيق ترين و شگفت انگيزترين معجزات خداوند در رابطه با علوم مختلف، به خصوص علوم تجربي است و اين معجزه و ساير معجزات بزرگ خداوند که در حوزه ي علوم طبيعي هستند، جواب دندان شکني به ماسون هايي است که فراماسونري را منبع و منشأ علم دانسته و اديان الهي را مکاتبي صرفاً تئوريک و داستاني معرفي مي نمايند.

با اين معجزات علمي آشکار، مي توان جوانان تحصيل کرده را به سمت قرآن و اسلام هدايت کرد و از افتادن در دام فريبنده ي ماسون ها در امان نگاه داشت. به همين دليل، معجزات علمي قرآن را نيز مي توان در زمره ي تمهيدات اسلام در مقابله با فراماسونري به حساب آورد؛ چرا که اين معجزات، با ادعاهاي علمي ماسون ها مفابله مي نمايد.

در پايان بايد اين نکته را خاطر نشان شويم که معجزات علمي قرآن، محدود به مثال بالا نيستند، بلکه معجزات علمي بي شماري در بين آيات قرآن مجيد و حتي احاديث معصومين (ع) وجود دارند که ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، به   آن ها نمي پردازيم.

 

 

4 – بيان اين مطلب در قرآن  که بني اسرائيل دو مرتبه در زمين فساد مي کنند و در مرتبه ي دوم، خداوند براي هميشه آنان را نابود مي نمايد.

خداوند متعال در قرآن کريم بارها به توطئه هاي بني اسراييل اشاره کرده و خباثت آنان را بيان نموده است؛ همچنين در آيات متعددي خداوند متعال به تقبيح اعمال آنان پرداخته است تا مسلمانان از اشتباهات و تخلفات آنان درس بگيرند و از معصيت و نافرماني خودداري نمايند.

خداوند بزرگ در چندين آيه، آينده ي بني اسراييل را پيشگويي کرده و به آن ها در اين مورد، هشدار داده است تا بني اسراييل تصور نکنند که مي توانند تا ابد به زشتکاري هاي خود ادامه دهند.

نمونه اي از آيات مهم در رابطه با سرنوشت بني اسراييل، آيات 4 تا 8 سوره ي اسراء (بني اسراييل) مي باشد:

 





 

همان گونه که ملاحظه مي فرماييد، خداوند متعال در قرآن مجيد، دو فساد بزرگ را براي بني اسراييل پيشگويي کرده است که بنابر گفته ي قرآن، اين پيشگويي در تورات نيز آمده است.

در اين پيشگويي، خداوند متعال به بني اسراييل اعلام مي دارد که آن ها دو مرتبه فساد بزرگي در جهان برپا مي کنند.

در دفعه ي اول، بندگان پرصلابت خدا، بني اسراييل را به شدت تنبيه مي نمايند و حتي به جستجوي خانه به خانه نيز مي پردازند؛ سپس بني اسرايي  صاحب  اموال و قدرت و جمعيت بسياري مي گردد و بر بندگان پرصلابت خدا (که قبلاً به آن اشاره کرديم)، چيرگي مي يابد.

اما هنگامي که زمان وعده ي دوم خداوند متعال  فرا  مي رسد،  همان  بندگان  برگزيده ي  خدا  که  در  مرتبه ي  اول، بني اسراييل را شکست داده بودند، در مرتبه ي دوم نيز بني اسراييل را شکست مي دهند که اين شکست به مراتب سنگين تر  از  شکست  اول  بوده  و  پرونده ي  بني اسراييل را  براي  هميشه مي بندد. شکست دوم، خود شامل چند مرحله است که در مرحله ي اول، صورت هاي بني اسراييل سياه شده (به دليل ترس و يا رسوايي)، سپس بندگان با صلابت خدا وارد مسجدالاقصي مي شوند و در نهايت، هر چيز را که زير سلطه ي  خود  مي گيرند، در هم مي کوبند.

اما سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا  اين  دو مرتبه اي  که  خداوند از آن ها نام مي برد، تاکنون رخ داده اند؟

در اين رابطه، نظرات مختلفي در بين عالمان دين وجود دارد که عبارتند از:

1)      عده اي ابراز مي دارند  که  هر  دو  وعده ي  خداوند  در  مورد بني اسراييل، سال ها قبل به حقيقت پيوسته است. اين عالمان ارجمند ابراز مي دارند که افرادي همچون « بخت النصر بابلي » و « تيتوس رومي »، حملات سختي عليه بني اسراييل انجام داده و در دو مرتبه آن ها را به سختي شکست دادند.(483)

2)      عده اي ديگر از علما اعتقاد دارند که هنوز دو کيفر بني اسراييل اتفاق نيفتاده است و احتمالاً در آينده رخ خواهد داد.(484)

3)      تعداد ديگري از علما معتقدند که ما در مرتبه ي اول فساد بني اسراييل هستيم و وقايع امروز فلسطين اشغالي نيز مربوط به مرتبه ي  اول  فساد بني اسراييل است.

4)      گروه ديگري از علما اعتقاد دارند که اولين مرتبه ي تنبيه بني اسراييل در تاريخ  به  دست  مسلمانان  به  وقوع  پيوسته  است،  اما  هنوز  تنبيه  دوم بني اسراييل رخ نداده است.(485)

به نظر نگارنده، سخن گروه چهارم علما بنابر مستندات تاريخي و شواهد ديگر صحيح است.

به منظور اثبات صحت نظريه ي گروه چهارم، قبل از هر چيز بهتر است به برخورد نظامي مسلمانان و بني اسراييل در طول تاريخ در منطقه ي بيت المقدس، و تطبيق اين برخوردها با آيات قرآن بپردازيم:

به احتمال زياد، اولين مرتبه ي تنبيه يهوديان در صدر اسلام و در سال 17 هجري قمري اتفاق افتاده است که در طي آن، مسلمانان توانستند بيت المقدس را فتح نمايند و کنترل اين شهر را در دست گيرند.(486)

از آن زمان تا اواسط قرن بيستم ميلادي، مسلمانان همواره بر اين شهر و يهوديان مستقر در آن تسلط داشته اند.(487) (البته از صدر اسلام تا قرن بيستم،  در چندين نوبت در زمان جنگ هاي صليبي، شهر بيت المقدس بين صليبيان و مسلمانان دست به دست مي شد؛ اما تسلط صليبيان بر بيت المقدس، در زمان  کوتاهي  رخ  داده  و  به  سرعت  اين  شهر  توسط  مسلمانان  پس  گرفته مي شده است. به همين دليل مي توان گفت که شهر بيت المقدس از صدر اسلام تا اواسط قرن بيستم عملاً تحت تسلط مسلمانان بوده است.)(488)

اما در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي، يهوديان کم کم قدرتمند گشته و صاحب اموال فراوان و نفوذ بسيار زياد در دستگاه هاي حکومتي کشورهاي اروپايي شدند. همچنين جمعيت يهوديان در سراسر دنيا رو به افزايش  گذاشت.  با  تلاش هاي خانواده ي يهودي مکار و ثروتمند راچيلد (Rothschild) در اروپا و حمايت محافل فراماسونري و صهيونيستي در اروپا و آمريکا، پروژه ي تأسيس اسراييل آغاز شد و تئودور هرتزل به عنوان تئوريسين، به معرفي اين پروژه به عنوان يک ايده ي اعتقادي–سياسي پرداخت. (489)

با تحرکات مذکور و حمايت دولت هاي غربي، مهاجران يهودي صهيونيست از نقاط مختلف جهان به اسراييل آمدند و کم کم به وسيله ي ترور و اختناق و وحشي گري، فلسطين را به اشغال خود درآوردند.(490)

وقايع ذکر شده، با پيشگويي خداوند در اين مورد که بني اسراييل صاحب اموال و قدرت فراواني شده و بر قومي که قبلاً بر آن ها (بني اسراييل) تسلط داشتند، مسلط  مي گردند، مطابقت دارد؛ زيرا بني اسراييل با اين که قرن ها تحت تسلط مسلمانان بودند، سرانجام بر مسلمانان تسلط يافتند. به همين دليل، عده اي از علما و محققين مسلمان، اعتقاد دارند که ما در دوره اي هستيم  که در طي آن بني اسراييل بر مسلمانان تسلط يافته اند و در نتيجه بايد در آينده منتظر تسلط مسلمانان بر بني اسراييل باشيم.

البته بعد از پيروزي حزب الله بر اسراييل در جنگ سال 2006 ميلادي، عده اي از محققين معتقدند که ما در حال عبور از مرحله ي سلطه ي بني اسراييل بر مسلمانان هستيم؛ زيرا حزب الله با مقاومت خود توانست چهره هاي اسراييليان را  از ترس سياه  نمايد  و  اسراييلي ها  نيز  با  جنايات  بي شمارشان  عليه غير نظاميان لبناني و فلسطيني، چهره ي پليد خود را به جهانيان نشان دادند. به همين دليل، به احتمال زياد ما در دوره اي هستيم  که  قرآن  از  آن  به  عنوان « فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ : هنگامى كه وعده دوم فرا رسد، آثار غم و اندوه در صورتهايتان ظاهر مى‏شود. » ياد مي نمايد.

از اين مطالب مي توان نتيجه گرفت که ما ان شا الله در چند قدمي آزادي مسجدالاقصي و وعده ي تنبيه دوم بني اسراييل واقع شده ايم؛ زيرا خداوند در ادامه مي فرمايد:

« وَ لِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ : و داخل مسجد (الاقصى) مى‏شوند، همان گونه كه بار اول وارد شدند. »

اين وعده اي است که قطعاً محقق خواهد شد.

با  توجه  به  شواهد  تاريخي  فوق،  مي توان  نظريه ي  گروه  چهارم  علما  را صحيح تر دانست.

علاوه بر دلايل مذکور، شواهد ديگري هستند که نظريه ي گروه چهارم را تأييد مي نمايند. اين شواهد عبارتند از:

A)  خداوند متعال در اين آيات از اصطلاح « عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ : بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند »، استفاده کرده است که اصطلاحي مثبت است و نشان مي دهد که اين بندگان خدا که يهوديان را تنبيه مي کنند، انسان هايي صالح و نيکو مي باشند؛ زيرا اگر بندگان نامبرده، انسان هايي خونريز و  سفاک  بودند (مانند لشکر بخت النصر يا تيتوس)،  خداوند  اصطلاح  « بندگان  سفاک  و  خونريز »  را  براي  آن ها  به  کار  مي برد، نه « بندگان نيرومند خود ».

بدين ترتيب نتيجه مي شود که تنها مسلمانان مي توانند با عبارت « عِبَادًا لَّنَا » مطابقت داشته باشند.

 

B) در آيات مذکور، ذکر شده است که تنبيه اول و دوم يهود توسط يک گروه از بندگان خدا صورت مي گيرد که اين مسأله تنها بر مسلمانان منطبق است؛  اين در حالي است که ساير سرکوبگران يهود  از  جمله  بخت النصر،  تيتوس و ... هر کدام  فقط  يک  بار  به  سرکوب يهوديان ساکن اورشليم پرداخته اند و اين مسأله با آيات قرآن مطابقت ندارد؛ زيرا بخت النصر فقط يک بار به طور جدي به اورشليم (بيت المقدس) حمله کرد و تيتوس هم يک بار. بدين ترتيب در اين جا نيز فرضيه ي گروه هاي اول و دوم و سوم رد مي شود.

 

C) قرآن ذکر مي کند که بني اسراييل بعد از تنبيه اول، بر تنبيه کنندگان موقتاً غلبه مي کنند و اين غلبه ي بني اسراييل بر تنبيه کنندگان، تا زمان تنبيه دوم بني اسراييل ادامه دارد. اين مطلب نيز بر مسلمانان انطباق دارد، نه بخت النصر بابلي و تيتوس رومي؛ زيرا بني اسراييل نتوانستند بعد از شکست از بخت النصر و تيتوس، بر اين دو پادشاه مسلط شوند (گرچه توانستند سرزمين خودشان را پس بگيرند).

در اين ميان، تنها مسلمانان بوده اند که در طول تاريخ و در طي 14 قرن بر يهوديان تسلط داشتند و يهوديان توانستند در قرن اخير بر مسلمانان  تسلط  يابند؛ اين شکست بني اسراييل از يک گروه و سپس تسلط بني اسراييل بر همان گروه را نيز تنها مي توان بر مسلمان تطبيق داد.(491)

 

A)      از دلايل ديگري که مي توان در تأييد نظر گروه چهارم ذکر کرد، اين است که خداوند در اين آيه از دو فساد بزرگ بني اسراييل در طول تاريخ نام مي برد و براي مدت زماني که اين فسادها در آن رخ مي دهد، هيچ محدوده اي را نيز تعيين نکرده است.

حال اگر به نظر گروه هايي که مي گويند هر دو فساد بني اسراييل قبلاً رخ داده و يا گروه هايي که مي گويند فسادهاي مذکور هنوز رخ نداده است توجه  کنيم،  اين  سوال  مهم  پيش  مي آيد  که  بالاخره  اين  فساد  بزرگ بني اسراييل  در  زمان  ما  (قرون 20 و 21 ميلادي)  مربوط  به  کدام  فساد مي شود؟ آيا ممکن است خداوند دو فساد بزرگ را براي بني اسراييل ذکر  کند، اما فساد عصر حاضر که بزرگترين فساد بني اسراييل در طول تاريخ است، جزء فسادهاي مذکور نباشد؟ مطمئناً جواب اين سوال خير است و فساد عصر حاضر بني اسراييل، همان فساد بزرگ بني اسراييل در مرتبه ي دوم است که به حول و قوه ي الهي توسط مسلمانان سرکوب خواهد شد.

 

لازم به ذکر است که علاوه بر شواهد ذکر شده در بالا، بعضي از روايات معصومين (ع) نيز نظريه ي گروه چهارم علما را تأييد مي نمايند و مسلمانان را تنبيه گر بني اسراييل مي دانند. شگفت اين که با توجه به متن اين روايات، تنبيه گران بني اسراييل در مرتبه ي دوم و آخر، حضرت مهدي (عج) و ياران گرانقدرشان مي باشند.

در اين قسمت از مقاله، رواياتي از معصومين (ع) را در رابطه با آيات ابتدايي  سوره ي اسراء نقل مي کنيم:

در تفسير عياشى از امام باقر (ع ) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه ي شريفه ي « عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ  » را قرائت نمود، فرمود:

« مراد از اين آيه، حضرت قائم (عج ) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند. »(492)

 و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه ي كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه ي شريفه ي فوق فرمود:

« خداوند قبل از خروج حضرت قائم (عج)، قومى را برانگيزد كه دشمنى از  دشمنان  آل محمد (ص)  را  رها  ننموده،  مگر  اين  كه   او   را   به  هلاكت مى رسانند. »(493)

و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع ) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟

امام سه بار فرمود:

« آنان  به  خدا  سوگند  اهل  قم  مي باشند؛  آنان  به  خدا  سوگند  اهل  قم مي باشند؛  آنان  بخدا  سوگند  اهل  قم مى باشند. »(494)

 

بدين ترتيب با توجه به مطالب فوق، به نظر مي رسد که ما در دوره ي حساسي از تاريخ واقع شده ايم که بيش از پيش نويد نزديکي ما را به ظهور آقا امام  زمان (عج)  مي دهد؛  چرا  که  بنابر  پيشگويي  قرآن،  بعد  از  تسلط بني اسراييل بر مسلمانان، اين مسلمانان هستند که به کمک پيشواي مقدس خود حضرت مهدي (عج) براي آخرين بار به تنبيه بني اسراييل مي پردازند و براي  هميشه  آنان  را  منزوي  مي گردانند.  عصر  ما  نيز  که  عصر  تسلط بني اسراييل بر مسلمانان و حتي جهان است، بي تابانه منتظر منجي جهان است تا شر فتنه هاي قوم فاسد بني اسراييل را از جهان کم کند.

ذکر يک نکته ي مهم: علاوه بر نکاتي که ذکر شد، بايد به اين نکته اشاره کرد که عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ در آيات ابتدايي سوره ي اسراء، به معناي زمان تنبيه دوم بني اسراييل توسط خداوند است و به معناي روز قيامت و يا جهان  آخرت  نيست.  زيرا  خداوند  در  اين  آيه،  موضوع حمله ي گروهي از بندگان  خود  را  به  بني اسراييل  مطرح  مي کند،  حال  آن  که همگي به خوبي مي دانيم در روز قيامت چنين اتفاقاتي هرگز رخ نمي دهد. دانستن اين مطلب از آن جهت حايز اهميت است که قرآن کريم در مورد بني اسراييل، در آيات ديگري نيز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به کار مي برد. با توجه به اين که  در آيه ي 7 سوره ي اسراء، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ  به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل است،  به  نظر مي رسد که در آيات ديگري که در رابطه با سرنوشت بني اسراييل بيان شده نيز عبارت مذکور (وَعْدُ الآخِرَةِ) به معناي زمان تنبيه بني اسراييل است، نه روز قيامت.  

در نهايت مي توان چنين نتيجه گرفت که خداوند متعال در قرآن کريم، آينده ي قوم بني اسراييل را پيشگويي کرده و به اين ترتيب به اين قوم فاسد هشدار داده است تا فکر نکنند که تا ابد مي توانند به فساد و زشتکاري هاي خود ادامه دهند؛ چرا که بنا به گفته ي قرآن، عاقبت بني اسراييل، نابودي به دست بندگان خاص خداوند (مسلمانان) خواهد بود.

البته  منظور  از  بني اسراييل در اين جا، صرفاً قوم بني اسراييل نيست؛ بلکه شامل فراماسونري و صهيونيسم نيز که فرزندان خلف بني اسراييل هستند نيز مي شود؛ چرا که نقشه ها و اهداف اين گروه هاي فاسد نيز همجهت با منافع شوم بني اسراييل است.

با دقت در آيات 1 تا 8 سوره ي اسراء درمي يابيم که مسلماناني که در دوره اي  تحت سلطه ي بني اسراييل قرار گرفته اند، در نهايت با قيام مهدي موعود (عج) و يارانش، بني اسراييل را براي هميشه سرکوب مي کنند؛ اين وعده ي بزرگ الهي، تهديدي ترسناک براي قوم ظالم بني اسراييل، و وعده اي شيرين براي مسلمانان مستضعف مي باشد.


 

 

5 – بيان اين مطلب در قرآن که بني اسرائيل براي آخرين بار گرد هم مي آيند و مطابق روايات، اين گردهمايي در فلسطين مي باشد.

همان گونه که در قسمت قبل ذکر کرديم، خداوند متعال در قرآن مجيد، خبر از آينده ي قوم بني اسراييل داده است.

اين قوم در بخش هاي مختلف قرآن، به عنوان قومي دسيسه کار  معرفي  شده  که همواره با خواست خدا و تعاليم پيامبران مخالفت مي نموده است. در قرآن،  پايان کار بني اسراييل در چند آيه بيان شده است تا بني اسراييل عاقبت زشتکاري هاي خود را بدانند و  حجت بر آنان تمام شود.

يکي از آياتي که در رابطه با پايان کار بني اسراييل بيان شده است، آيه ي 104 سوره ي اسراء (بني اسراييل) مي باشد:

 

 

قبل از اين که به تجزيه و تحليل آيه ي فوق بپردازيم، بايد به اين نکته اشاره کنيم که در اکثر ترجمه هاي اين آيه از قرآن، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي دنياي آخرت و قيامت آمده است.(495) به نظر تعدادي از مفسران و نگارنده ي حقير، وَعْدُ الآخِرَةِ در اين آيه، به احتمال زياد، زماني غير از دنياي آخرت و قيامت است.(496)

در واقع به نظر مي رسد که منظور از وَعْدُ الآخِرَةِ  در اين آيه، زماني است که خداوند براي آخرين بار به تنبيه قوم بني اسراييل در اين دنيا مي پردازد. زيرا اگر آيه ي 7 سوره ي اسراء را به خاطر بياوريم، خواهيم ديد که در آن جا نيز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ  به درستي به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل ترجمه شده است، نه قيامت.(497) (در آيه ي 7 سوره ي اسراء، از حمله ي گروهي از بندگان خدا به بني اسراييل در وَعْدُ الآخِرَةِ سخن به ميان آمده است که اين اتفاق نمي تواند در قيامت رخ دهد؛ اين مسأله نشان مي دهد که وَعْدُ الآخِرَةِ  زماني قبل از قيامت بوده و به احتمال زياد در آخرالزمان مي باشد. براي درک بهتر اين مسأله، به مطلب قبلي در رابطه با تنبيه بني اسراييل مراجعه فرماييد.)

البته لازم به ذکر است که حتي اگر عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ  به معناي روز قيامت نيز باشد، بازهم مي توان از آن به عنوان آخرالزمان و زمان آخرين تنبيه بني اسراييل در اين دنيا ياد کرد. زيرا در احاديث اسلامي، گهگاه از نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (عج) به عنوان نشانه هاي قيامت نيز تعبير شده است که اين مطلب نشان مي دهد مبحث قيامت و آخرالزمان به يکديگر پيوند خورده اند. زيرا ظهور حضرت  مهدي (عج)  خود  يک  قيامت  صغري  است.  بنابراين  حتي  اگر  عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معناي قيامت نيز در نظر بگيريم، باز هم مي توان آن را به آخرالزمان تعبير کرد.(498)


بدين ترتيب چنين به نظر مي رسد  که  قرآن  در  آياتي  که  پيرامون  سرنوشت بني اسراييل صحبت مي کند (از جمله آيات 7 و 104 سوره ي اسراء)، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل به کار مي برد، نه چيز ديگر.

اما درباره ي آيه ي 104 سوره ي اسراء بايد گفت که خداوند در اين آيه، سرنوشت بني اسراييل را در آخرالزمان بيان مي نمايد. نکته ي شگفت انگيز اين که خداوند متعال، در اين آيه نيز يکي ديگر از معجزات خود را گنجانده و  اتحاد و اجتماع بني اسراييل را در آخرالزمان به صورت غير مستقيم پيشگويي کرده است.

بدين ترتيب که خداوند بزرگ در اين آيه، مي فرمايد:

« ... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً : زماني که روز وعده ي آخر (زمان آخرين تنبيه بني اسراييل در اين دنيا و يا روز قيامت) فرا برسد، شما را آميخته با يکديگر مي آوريم. »

در احاديثي که از معصومين (ع) روايت شده، در تفسير اين آيه (آيه ي 104 سوره ي اسراء) نکات مهمي بيان شده است.

براي مثال در تفسير نورالثقلين ذکر شده که معني « جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً » در آيه ي 104  سوره ي  اسراء  اين  است  که:  « شما  را  از  هر  ناحيه اي  گرد هم مي آوريم. »(499)

 

علاوه بر اشاره ي قرآن کريم، در تعدادي از روايات معصومين (ع) نيز سخن از آخرين اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان به ميان آمده است و حتي به جزييات اين  امر  نيز  اشاره  شده  است؛  نمونه اي  از  اين  روايات  را  در  زير  ملاحظه مي فرماييد:

حضرت پيامبر (ص)، محل آخرين اجتماع بني اسراييل را در فلسطين اشغالي و شهر عکا دانستند و فرمودند:

« آيا شنيده ايد نام شهرى را كه  بخشى از آن درون درياست ؟ عرض كردند: آرى؛ فرمود: قيامت به پا نمى شود، مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به  شهر  يورش مى برند. »(500)

همان گونه که ملاحظه فرموديد، پيامبر گرامي اسلام در حديث پربار خود، مقصود از عبازت « جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً » را در آيه ي 104 سوره ي اسراء، اجتماع آخرالزماني قوم بني اسحاق (بني اسراييل) را در شهري که بخشي از آن داخل دريا است، دانسته اند. اما به راستي شهر مذکور کدام شهر است؟

ويژگي هايي که پيامبر اکرم (ص) درباره ي شهر محل اجتماع بني اسراييل  بيان مي کنند، کاملاً با خصوصيات شهر عکا در فلسطين اشغالي انطباق دارد. زيرا شهر بندري عکا تا داخل دريا نفوذ کرده و بخشي از آن از سه طرف با آب دريا محاصره شده است. نکته ي جالب اين که بخش اعظم قسمت قديمي شهر  که  در  زمان  پيامبر (ص)  نيز  وجود  داشته  است،  در  آب  قرار  دارد،  اما بخش هاي جديد شهر عکا اين ويژگي را ندارند.

براي  مشاهده ي  وضعيت  شهر  عکا،  لطفاً  به  تصاوير  ماهواره اي  زير  که  از برنامه ي Google Earth تهيه شده اند، توجه فرماييد:


 
 
تصوير ماهواره اي شهر عکا در فلسطين اشغالي; اين شهر از دو بخش قديمي (گوشه ي پايين و چپ تصوير) و بخش جديد (گوشه بالا و راست تصوير) تشکيل شده است. بخش قديمي شهر, داراي خيابان هاي باريک ونامنظم و بخش جديد شهر, داراي خيابان هاي پهن و منظم است. در تصوير ملاحظه مي فرماييد که بخش مهمي از شهر(به خصوص بخش قديمي) , در دريا نفوذ کرده و از سه طرف با آب دريا محاصره شده است. بدين ترتيب, خصوصيات اين شهر با خصوصيات شهري که پيامبر(ص)  از آن به عنوان محل اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان ياد ميکنند, کاملا انطباق دارد.




تصوير ماهواره اي بخش قديمي شهر عکا, که نشان مي دهد اين قسمت شهر در آب دريا نفوذ پيدا کرده است. اين مساله نشان مي دهد که که خصوصيات اين شهر با خصوصيات شهري که پيامبر (ص) از آن به عنوان محل اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان ياد مي کنند, کاملا انطباق دارد.
 

همان گونه  که  ملاحظه  فرموديد،  خداوند  متعال  در  قرآن  و  نيز  پيامبر  گرامي اسلام (ص) در حديث خود ذکر کرده اند که بني اسراييل در آخرالزمان براي آخرين بار در عکا و فلسطين اشغالي گرد هم مي آيند. اين مطلب نشان مي دهد  که  خداوند  متعال  و  پيامبر  بزرگوارش،  بدين وسيله  هشداري  به بني اسراييل  داده اند  تا  بدانند  در  آن  زمان  که  در  فلسطين اشغالي  به  فساد مي پردازند، آخرين عذاب خدا فرا مي رسد.

همچنين آيه ي 104 سوره ي اسراء و حديث پيامبر (ص)، اين نويد را به مسلمانان مي دهند که فساد بزرگ بني اسراييل و فرزند نامشروع آن يعني فراماسونري در فلسطين اشغالي، در آخرالزمان به وقوع پيوسته و مسلمانان مي توانند بعد از اين واقعه، ظهور مولاي خود (حضرت مهدي (عج)) و نابودي بني اسراييل را انتظار داشته باشند.

يقيناً اين نويد شادي بخش، نقش مهمي در ايستادگي و پايداري کشور هاي اسلامي دارد و آنان را اميدوار مي کند که تا زمان ظهور حضرت قائم (عج)، سختي ها را به جان بخرند و از قدس شريف حفاظت نمايند و بعد از ظهور آن حضرت، به کمک ايشان ضربه ي نهايي را بر پيکره ي دستگاه ماسوني و صهيونيستي اسراييل وارد آورند.


 

6 – اشاره به دجال در روايات اسلامي و بيان ويژگي هاي وي.

پيامبر گرامي اسلام (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، در احاديث خود سخنان گهربار فراواني را در باب دجال و بيان اوصاف او بيان کرده اند. معصومين (ع)  همواره از فتنه ي دجال به عنوان يکي از بزرگترين فتنه هاي تاريخ ياد کرده و مسلمانان را از افتادن در دام وي برحذر داشته اند و براي شناخته شدن دجال توسط مسلمانان، توصيفات و ويژگي هاي دجال را در روايات خود بيان کرده اند.

 از آن جا که ويژگي هاي فراماسونري با دجال انطباق زيادي دارد، مي توان نتيجه  گرفت  که  معصومين (ع)  در  ضمن  روايات  خود،  مردم  را  از  افتادن  در  دام فتنه ي بزرگ فراماسونري برحذر داشته اند؛ اما متاسفانه بسياري از کشورهاي اسلامي به اين روايات توجه نکرده و در دام فتنه ي بزرگ آمريکا و اسراييل و ساير کشور هاي ماسوني قرار گرفته اند.

اما خوشبختانه در احاديث مربوط به دجال آمده است که دجال توسط حضرت مهدي (عج) و يا به نيابت از ايشان به وسيله ي حضرت مسيح (ع) در آخرالزمان به قتل مي رسد و اين اميد در  دل  مسلمانان  زنده  مي شود  که  ان شاء الله فتنه ي بزرگ فراماسونري (دجال آخرالزمان) به زودي رفع خواهد شد و مسلمانان مي توانند بعد از آن، زندگي خوب و خوشي داشته باشند.

علاوه بر اين، معرفي خصوصيات دجال در روايات اسلامي، باعث مي شود تا مسلمانان اين جريان خبيث را (که احتمالاً همان فراماسونري است)، بشناسند و از فتنه ي بزرگ او ترس و نااميدي در دل راه ندهند و با مشاهده ي خروج او (دجال) در آخرالزمان، در مقابل وي ايستادگي نموده و خود را از نظر اعتقادي، نظامي و ... براي ظهور حضرت  مهدي (عج)  آماده  کنند  تا  با  کمک  ايشان، ضربه ي نهايي را بر پيکره ي دجال ( فراماسونري) وارد نمايند. ان شاء الله که هر چه سريعتر، آن روز بزرگ فرا رسد.  

 

 

7 – پيشگويي قرآن در مورد آينده ي جهان و بشارت به صالحين و مستضعفين در مورد به دست گرفتن حکومت آن.

خداوند متعال در آيات قرآن کريم و نيز در ساير کتب آسماني، ذکر کرده است که صالحين و مستضعفين جهان، حکومت آينده ي دنيا را در دست خواهند داشت.

در زير، بخشي از اين آيات نويد بخش را ملاحظه مي فرماييد:

 

 


 

برخلاف، فراماسون ها که آينده اي  تيره  و  تاريک  و  دور از زيبايي هاي معنوي را  براي  مردم  جهان  فرض کرده، و در نظريات خود همچون نظريه ي فوکوياما، دنياي کنوني را دنياي آرماني بشر معرفي نموده اند و انسان ها را از آينده ي درخشان تر نااميد کرده اند، خداوند در قرآن مجيد، اين اميد را به بندگان صالح و مستضعف خود مي دهد که آينده اي روشن در انتظار آنهاست؛ آينده اي که در آن هيچ شري وجود نخواهد داشت و عدل و داد بر انسان ها حکم خواهد راند. دنيايي که بشر در آن با تمام وجود به سمت زيبايي، پويايي، شادي و خير و صلاح حرکت خواهد کرد.

آن زمان، هنگامي است که ولي خدا در زمين حکم مي راند و انسان از خداي خويش و خداوند متعال از انسان، خشنود و راضي است. اين وعده اي است که قطعاً محقق خواهد شد.

 

سخن آخر

در پايان اين مقاله، پيش از هر چيز، خداوند متعال را شاکرم که اين موقعيت را براي بنده ي ناچيز خود فراهم کرد تا قدمي هر چند کوچک در جهت خدمت به حضرت ولي عصر (عج)  بردارد  و  به  تبيين  دشمني هاي  دجال  آخرالزمان  با  ولي مسلمين (عج) و امت اسلامي بپردازد.

مقاله اي که تقديم حضورتان شد، حاصل يک تحقيق چند ماهه مي باشد، که با هدف شناساندن چهره ي دجال احتمالي آخرالزمان، انجام شده است. در اين مقاله تلاش شده است تا با بهره گيري از منابع معتبر و حتي الامکان در دسترس، مطالبي پيرامون فراماسونري و شباهت آن با دجال ارايه شود؛

لازم به ذکر است که دسترسي خوانندگان عزيز به منابع، يکي از مهمترين اهدافي  بود که سعي شد تا به آن جامه ي عمل پوشانده شود؛ زيرا بعضي از مطالب مقاله، به قدري عجيب و باورنکردني است که باور آن ها جز از طريق مشاهده ي منابع آن،  امکان پذير نمي باشد.

در راستاي تحقق هدف فوق، تلاش نموديم تا اکثر منابع خود را از اخبار و مقالات سايت هاي معتبر و نيز از بين کتب الکترونيکي (E-Book) که به رايگان از طريق اينترنت قابل دسترسي است، انتخاب نماييم تا بدين وسيله، خوانندگان عزيز نيز بتوانند به منابع مذکور دسترسي داشته باشند.

اما نکته ي مهمي که بايد ذکر کنيم، اين است که همه ي مطالب موجود در منابع ذکر شده، از نظر ما قابل تأييد نيستند؛ زيرا بسياري از اين منابع، از بين سايت ها و کتب دشمنان اسلام انتخاب شده اند. در واقع با اين حرکت، تلاش شده است تا از بين تناقضات و اعترافات اين کتب و اين سايت ها، حقانيت اسلام و خباثت هاي فراماسونري و همپيمانانش بيشتر آشکار شود؛ بنابراين بجز اين قسمت ها، بقيه ي بخش هاي سايت ها و کتب مذکور، که عمدتاً نيز پر از مطالب غلط و غير منطقي هستند، از نظر ما قابل اعتنا نمي باشند.

نکته ي ديگري که بايد به آن اشاره کنيم، اين است که تطبيقي که از جانب ما صورت گرفته است، ديدگاه ما را نسبت  به  فراماسونري  و  دجال  بودن  آن  بيان مي کند؛ بنابراين اگر اين  تطبيق  درست  نباشد،  اشتباه  رخ  داده  از  جانب  ما مي باشد و اشکالي بر روايات معصومين (ع) مترتب نيست. (البته ذکر اين نکته ضروري است که  تطبيق  فراماسونري  بر  دجال،  با  گذشت  زمان  مشکلي  ايجاد نمي نمايد و اشکال بقيه ي تطبيق ها را ندارد؛ زيرا همانگونه که در مقاله ذکر کرديم، فراماسونري عمر چند هزار ساله دارد و همچون يک انسان نيست که با گذشت چند سال فوت کند و تطبيق ارايه شده را نفي نمايد.)

مسأله ي مهمي که بايد به آن اشاره کنيم، اين است که گرچه ما در اين مقاله، بر طبق روايات اسلامي، فراماسونري را بر دجال تطبيق داديم و مرگ آن را با توجه به احاديث، به دست حضرت مهدي (عج) دانستيم، اما اين مطلب بدين معنا نيست که ما مسلمانان بايد تا زمان ظهور ايشان، دست روي دست گذاشته و هيچ کاري نکنيم؛  بلکه بر عکس بايد از تمام امکانات علمي، سياسي، اقتصادي و نظامي خود براي مبارزه با فراماسونري بهره ببريم و در اين کار از هيچ کوششي دريغ نورزيم تا بدين وسيله بتوانيم هيمنه ي فراماسونري را شکسته و قدرت آن را کاهش دهيم؛ اين امر سبب مي شود تا در زمان ظهور امام زمان (عج) با يک دشمن ضعيف تر و سست تر روبرو گرديم؛ در واقع انتظار حقيقي حضرت مهدي (عج) نيز اين گونه است و اين انتظار، مفهومي جز تلاش و کوشش ندارد.  

در پايان خاطر نشان  مي شويم  که  مقاله ي  حاضر،  حاصل  تلاش  فراوان  در  يک برنامه ي فشرده و با محدوديت زماني بوده است؛ بدين ترتيب امکان وجود نقايص و اشتباهات املايي، دستور زبان و ... در آن، بسيار است. بنابراين از همه ي برادران و خواهران ارجمند که به مطالعه ي مقاله مي پردازند، خواهشمنديم تا با نظرات خود  ما را در رفع اين کاستي ها ياري کنند و حتي مباحث و سرفصل هايي را نيز به مقاله ي حاضر، اضافه نمايند؛ اميد است که با کمک يکديگر و با ياري خداوند متعال، بتوانيم در مبارزه و جهاد با فراماسونري، گام هاي محکمي برداريم.



به اميد ظهور منجي موعود، حضرت مهدي صاحب الزمان (عج)


کاری از خادم الامام-وعده صادق