& abhiaish



ادامه نوشته

vampire diaries

سلام دوستای خوبم فصل جدید این سریال اومد اگه دوست داشتید بگید تا عکس های دست اولش رو براتون بذارم. از هر هنرپیشه یا مجری یا خواننده یا هرکسی که خواستید برای هر جا که بود بگید تا عکس های توپشونو براتون بذارم.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

تقدیم به مهسای عزیزم که ناجوانمردانه بر روی پل کشته شد

ما نه آنیم که در بازی تکراریه این چرخ و فلک

هرکه از دیده مان رفت ز خاطر ببریم

ثانیه ای دیگر مرد
مجلس ختمش را
لحظه ها میگیرند
و در آن سوگ بزرگ
یک به یک میمیرند!!!

بخند

به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من؟ یا به پیروزی خویش؟

به چه می خندی تو؟

به نگاهم که چه عاشقانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه می خندی تو؟

به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است

بخند

دیگه عاشق نمی شم

دلم گرفته تر از این نمیشود، چشمهایم خیستر از این نمیشود
تمام غمها و غصه ها در دل من جا گرفته ، میدانستم اشکهایم روزی تمام میشود
تو برای من عشق نمیشوی ، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم ، میدانستم روزی تمام میشوی
تنهاتر از این نمیشوم ، یک عالمه آرزو در دلم انباشته شده ، تا ابد آرزو به دل میمانم
این تنها حسرت است که بر روی آرزوهایم نقش بسته ، نه دیگر عاشق نمیشوم
ستاره زندگی ام خاموش است ، یاد من در خاطرت فراموش است ، دیگر از این بدتر نمیشود!
تو چه کردی با سرنوشت من ، من که همیشه لبخند بر روی لبانم بود ، چه کردی با خنده های من
کاری کردی که همه را مثل تو ببینم ، هیچکس را وفادار نبینم !
حال من از این خرابتر نمیشود ، روزگار من از این بهتر نمیشود
 این من هستم که تنها مانده ام در جاده های خالی زندگی ، یک لحظه هم برنگشتی و ببینی من کجا جا مانده ام  در راه زندگی
این من هستم که عذاب میکشم و غم رهایم نمیکند ، این تو هستی که بعد از رفتنت خاطره هایت آرامم نمیکند
چرا خاطره هایت را جا گذاشتی ، چرا اینگونه مرا تنها گذاشتی ، چرا بر روی قلبم پا گذاشتی !
حال من از این بدتر نمیشود…

شکستم

کجا بــودي وقتي برات شکستـم      يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد     داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات     شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم     عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم     هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم      نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت     خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد      امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم      سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                               رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

خداحافظ

برای رسیدن به تو

پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام روياهايم کردم

انصاف نبود

تو که ميدانستی با چه اشتياقی

خودم را قسمت می کنم

پس چرا

زودتر از تکه شدنم

جوابم نکردی

برای خداحافظی……خيلی دير بود……خيلی دیر 

بگذار عاشقانه بگریم


من آواره نبودم٬

عشق تو آواره ام کرد.

من غریب و تنها نبودم٬

عشق تو غریب و تنهایم کرد.

من دلباخته ی هیچ دلی نبودم٬

شهر قشنگ نگاه تو دلباخته ام کرد.

من دیوانه ی هیچ قلبی نبودم٬

شهر دلفریب قلب تو دیوانه ام کرد.

تو حسرت نکشیدی.

تو در فراق عشق٬اشک نریختی.

تو چشم انتظار٬ ننشستی.

تو عاشق نبودی و درد عشق نکشیدی.

مرا آواره کردی٬دیوانه شدم

و دل باختم٬تا تنها شدم

حسرت به دل ماندم

ولی تو حتی سایه ی دلم را

در کوچه پس کوچه های قلبت

ندیدی و من شکستم.

تو نشکستی.

تو دل ندادی.

تو عاشقانه پرپر نشدی.

اما من.....

بگذار در عزای رفتن عشقم٬عاشقانه بگریم.

من پاییزی ام یا تو؟



پاییز!چشم باز کن و مرا ببین

دیدی رفت و من تنها شدم!

دیدی با رفتنش آسمان آبی ام را با خودش برد!

حال من پشت یک انتظار سرخ و کشنده٬

کنار دشت لاله های وحشی نشسته ام

و برای دوباره دیدنش دعا میکنم.

دیدی ستاره شد و رفت!

دیدی من سواره تاب بیقراری٬

چشم هایم را به آسمان پر ستاره دوخته ام

و لالایی دلتنگی می خوانم!

پاییز!مرا ببین!

بی بهانه رفت و من را ویران کرد!

پاییز تو بگو من پاییزی ام یا تو؟

تمنا


                                                                                                                                                   نگاه پر تمنايم را                                                     

در غروب رفتنت ديدى،ولي اعتنا نكردى!

چشمان پرالتماس و نمناكم را ديدى،

ولي نوازشى نكردى!

صداى شكستن قلب عاشقم را شنيدى،

ولى گوش نكردى!

فرياد دلم را شنيدى،

ولى باور نكردى!

گويى من در نگاهت مجسمه اى بودم

كه حتی شكستن بغض آسمان هم

دليل نشد به قصد خداحافظى،

چشمان بارانى ام را نوازش كنى.

شهر لبهايم،دهكده ى چشمانم و دنياى دست هايم

را در حسرت نوازشى عاشقانه گذاشتى؛

تا كهكشان عشقم در غم غربتش،

غرق باران ستاره هاى اشك دلم شود.