خوشبختی نامه...

خوشبختی یعنی سختگیری های الکی فقط واسه اینکه بهش بفهمونی دوسش داری.

خوشبختی یعنی جرو بحث هایی که آخرش به خنده و خل بازی تبدیل میشه.

خوشبختی یعنی اینقدر شهامت داری که به خاطر کار اشتباهت ازش عذرخواهی کنی.

خوشبختی یعنی وقتی ابراز احساسات میکنه واسش لوس بشی.

خوشبختی یعنی یکی هست که حتی به کوچیکترین تغییر ظاهریت عکس العمل نشون میده.

خوشبختی یعنی طرف مقابلت در سلامتی کامل روحی روانی فیزیکی به سر میبره.

خوشبختی یعنی وقتی از همه چیز خسته ای حوصله هیچی و هیچ کسی رو نداری میاد دنبالت و همه بد اخلاقیاتو تحمل میکنه و آخرش با نیش باز و سرحال ازش جدا می شی.

خوشبختی یعنی 1 ساعت تمام دعوا میکنی غر میزنی اما فقط بهت نگاه میکنه یه لبخند میزنه و میگه دوستت دارم.

خوشبختی یعنی عکس های مسخره ای که تو ماشین میگیریم.

خوشبختی یعنی نقش هایی که بدون هماهنگی بازی میکنیم و آخرش کلی به خودمون میخندیم.

خوشبختی یعنی 1 ساعت واستادن جلو کلاسش و منتظرش شدن و خوشحالی از اینکه میدونی داره درس میخونه و الاف نیست.

خوشبختی یعنی اینقدر فکراتون نزدیکه که همزمان به هم اس ام اس میدین.

خوشبختی یعنی دوستای خوب و گذروندن وقت باهاشون.

خوشبختی یعنی خبر عروس شدن دوستت.

خوشبختی یعنی....

.

.

.


اومدمممم

میخوام بنویسم اما نمیدونم از کجا شروع کنم...

دل تنگ نوشتنم...دل تنگ اتاق مجازیه نامه هام...

یه مدت نبودیم قالبمونم پرونده بودن عجب اوضاعیه ها...چه خبر؟ خبرای من اینقدر زیاده که از نوشتنش معافم کنید.

راستش نمی دونم چی بنویسم امروز فقط اومدم بگم که برگشتم.

منتظرع پست هام باشین زوده زود میام....

تسلیت نامه...

آخه از کی گلایه کنم؟از چی؟ای خدا قضیه چیه به منم بگو تا راحت تر کنار بیام...حکمتت چیه آخه؟ گلچین میکنی میبری؟بابا پس ما رو هم بچین خسته ام از اینجا بودن.خسته هم از هروز خبر مرگ عزیز شنیدن

امروز شنیدم بهترین دوستم  امین  توی تصادف فوت شده.باورم نمیشه توی شوکم...اصلا فکرشم نمیکردم علت اینکه وبلاگشو دیگه آپ نمیکنه نبودنش باشه .چقدر حالم گرفته شد.چقدر ناراحت شدم که دیگه نیست...

خیلی دلم برای خودش و نوشته هاش تنگ میشه.خدا رحمتش کنه و به خانوادش صبر بده...

پشیمونی نامه...

دارم فکر میکنم چقدر بده که آدمها از عشقشون یه روز پشیمون میشن.حتی فکرشم سنگینه!!!آخه چرا؟؟؟!!!یه روزی همون آدمها عشق رو زیباترین هدیه خدا می دونستن....

شاید تا به حال بازیچه خیلی ها شده باشم اما همیشه سعی کردم پشیمون نشم.چیزی بوده که خودم انتخاب کردم...راهی بوده که خودم رفتم چرا نباید یادم بیاد اون زمان که غرق خوشی بودم رو که حالا از داغش غر بزنم!!! 

 میگن هرچیز خوبی بلاخره یه روز بدیهاشو نشون میده.تازه کسی به ما تعهد کتبی و رسمی نداده که حتما باید همه آدمها بتونن همدیگه رو همیشه تحمل کنن.بعضی ها تا یه حدی توان دارن توی نگه داشتن یه رابطه...

 آخه چرا شاکی میشین از رفتن آدمها؟!!! به نظرم اون زمانی که بودن در حد توان خودشون عشقشون رو بهت دادن که تونستی عاشقشون بشی !!! پس دیگه توقع بیشتر نداشته باش...

سعی کن هیچ وقت نگی اون دوران اشتباه میکردم شاید به کارهات فکر کنی و ببینی چیزی کم نذاشتی هر چی گفته همون شدی و انجام دادی و افسوس بخوری...اما مگه غیر از اینه که هرکاری کردی واسه دل خودت بوده چون یه زمانی دوسش داشتی چون خودتم میخواستی و با کمال میل بوده...

اگه ناراحتیت واسه اینه که چرا وقتی داشت میرفت هی التماس کردی که بمونه و نره و اسم اینو میزاری خریت بازم اشتباه میکنی.تلاش برای نگه داشتن چیزی که دوسش داری خریت نیست به هیچ وجه...!! دیگه بدست نیاوردن و رفتنشو بزار به پای مقدار تلاشت یا لیاقت طرف مقابلت....

به نظرم افسوس گذشته فقط باعث میشه  که حال رو از دست بدی.

دلم میگیره وقتی یکی از خاطراته رابطه اش با کسی به بدی یاد میکنه و میگه اون زمان نمیفهمیدم نه اینجوری نیست ما مطابق اون زمان و شرایطش برخورد میکنیم.اگه جنگیدی ، اشک ریختی برای چیزی یا کسی بوده که دوسش داشتی.اینکه افسوس و حسرت نداره مرد باش و قبول کن که روزهای خوبی هم داشتی....

به هرحال همه مثل هم نیستند و نمیتونن به تو به یه چشم نگاه کنند.شاید یکی یه چیزایی در تو دیده که دیگری ندیده یا دیده ولی دوست نداره ...

همیشه سعی کن توی اتفاقایی که به نظر تو ناگوار بوده شونه هاتو بندازی بالا و بگی بیخیال و از ادامه زندگیت لذت ببری.

تا اونجایی که تونستم سعی کردم منظورمو بفهونم.راستش این متن ویژه مخصوص یکی از دوستای گلم بود من چیز زیادی از رابطه اش نمیدونم اما با توجه به حرفاشو چیزایی که ازش خوندم حرفمو زدم و دوست دارم دیدشو از رابطه ایی که تموم شده تغییر بدم تا با مسائل راحتتر کنار بیاد و خودشو نبره زیر سوال...

ممنون از دوست گلم که باعث شد یه سری به وبم بزنم و آپ کنم.

خب...بریم سراغ وبلاگ خودمون...به به دوستان گلم...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

من بلاخره اومدم..توی این مدت رفت و آمدهای زندگیم به کل عوض شد همینطور دیدگاهم به زندگی که هر روز داره تغییر میکنه و قشنگ حس میکنم دارم از دوران نوجوونی بیرون میام و بزرگ میشم. از همه مهمتر اینکه دوست جونم اومد پیشم و مثل همیشه کلی خوش گذشت... 

خبر مهم اینکه دانشجوی زنجان شدم تازه میفهمم دوری از خونه چقدر سخته ... اونم زنجان که واقعا شهر دلگیریه اما خب چه میشه کرد به جز تحمل!درسامون خیلی سنگین شده زمین تا آسمون با دوران خوش کاردانی فرق داره... 

از استادامون راضیم اما چه فایده که اکثر کلاسامون جداست!!!

 خبر مهم آخر اینکه 2تا دوست گل پیدا کرم که واقعا نعمت الهی هستن واسه من که یه مدت واقعا تنها بودم.خدا جون شکرت که دارمشون و خدایا شکرت که توی زنجان هم تنها نیستم و چندتا دوست گل و بامعرفت دارم.

و در آخر پیشاپیش سال جدید رو به همه شما دوستای گلم تبریک میگم ایشالا سال خوبی داشته باشین..

 

 

 

محرم نامه...

سلام دوستان...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟Hello

چقدر زود گذشت...انگار همین دیروز بود که خسته و کوفته از دانشگاه برمیگشتم و از سر خیابون تا جلوی درمون بوی خوب اسفند میومد...نزدیک خونه که میشدم حس خوبی بهم دست میدادSigh.همه جا پرچم یا حسین بود و چراغونی و ... یه عالمه آدم جلو در ما یعنی جلو در همسایه کناریمون جمع میشدن که چند ساله نذر داره  و از اول محرم تا شام غریبان از غروب تا شب عزاداری میزاره و همه جا رو روشن میکنه و شیر کاکائو پخش میکنه.یادش بخیر از دانشگاه میومدم یه لیوان شیر کاکائو داغ مهمون میشدم.http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/lovecoffee.gifدود اسفندشم که کل خیابونو پر میکنه خیلی دوست دارم این حس و حال رو ...کلا میخواستم بگم چند روز پیش که دیدم اینا دارن دم و دستگاهشونو راه میندازن به خودم اومدم و دیدم چقدر زود گذشته...

راستی یکشنبه رفتم دانشگاهمون.چقدر دلم تنگ شده واسه دانشگاه.واقعا قدرشو ندونستم...شکلک های هلنجای جدید دانشگاه بد نبود خوشم اومد.کلی از دوستامم دیدم.در کل خیلی دلم خواستش ...

به خاطر بعضی مسائل خطمو عوض کردم.اولاش مثل جون کندن بود چون خطمو دوست داشتم و خیلی  ازش خاطره داشتم.اما از یه طرف هم خوب شد.چون تونستم به این بهونه حال همه دوستامو بفهمم.به همشون اس ام اس زدم و خبر دادم. فهمیدم یکی از بچه ها نامزد کرده.شکلک های هلنیکی داشت می رفت مالزی واسه ادامه تحصیل با یه سری هم قرار گذاشتم که یه روز ببینیم همدیگه رو.چندنفرشون خطاشون خاموش بود و عوض کرده بودن. بنا به دلایلی یه سری از شماره هامو بدون اطلاع گذاشتم و نگفتم.علیرغم میلم یه سری از شماره هارو پاک کردم که دیگه وارد آیندم نشن.حلاصه خیلی حس خوبی داشتم که از حال دوستام باخبر شدم.شکلک های هلن

آدم متوقعی نیستم و درک میکنم که همه آدمها درگیریای خودشونو دارند و از کسی انتظار ندارم به یادم باشه به نظرم تو این دوره زمونه هرکی باید خودش سراغ دوستاشو بگیرهشکلک های هلن بدون توقع متقابل.آخه با یکی از دوستای دبیرستانم سر همین قضیه به مشکل برخوردم و کلی بار ما کردند که تو خیلی بی معرفتی و اینا...بگذریم.پست جالبی نشد.به بزرگی خودتون ببخشید.عکسای مهمونیم هنوز نرسیده دستم تا بزارم براتون.

مراقب خودتون باشین.بابای...

مهمونی نامه...

سلامممم دوست جونیا...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

وایییی جاتون خالییی...من که عالیم...مهمونی بسیار بسیار عالی بود و بسیار بسیار خوش گذشت...مهمونی ساعت 8 روز5شنبه شروع شد و تا ساعت 2.30 بامداد روز جمعه به طول انجامید... جای همه به شدت خالی بود...حالا بگم از اتفاقات جالب مهمونی و کنکور مبارک!!!

 *ظهر 5 شنبه:

خونه رو کارگر محترم آماده کرده بود. غذاها و دسرها هم آماده بود.

وسایل ارکستر و نورپردازی و باقی جینگولک بازیها هم مستقر شده بود {از اونجایی که خونه ما رو به خیابونه و خیابونی که مرکز دور دورِ و به همین دلیل هرجا دور دوری باشه برادران و خواهران محترم نیروی انتظامی و گشت ارشاد حضور پر رنگ دارند.ما مجبور بودیم برای کنترل صدا پنجره ها رو با پتو بپوشونیم.(اما جاتون خالی عجب نمایی داشت از بیرون!!)}

خلاصه بعد از انجام عملیات ایمن سازی مشغول حاظر شدن و رسیدن به خودمون شدیم که دشمنان توطئه کردن و طی یک عملیات زنگ خونمون به صدا دراومد و وقتی خودمون رو به آیفون رسوندیم دیدیم نه دیگه تصویر داره نه صدایی میاد نه وظیفه اش یعنی بازکردن در رو انجام میده !!!حالا ساعت چنده؟ساعت 7.50 و مهمونا دارن میان!!زنگ ما هم وقت پیدا کرده بود واسه خراب شدن !حالا تعمیرکار از کجا بیاریم عصر 5شنبه!!هیچی دیگه تلفن رو برداشتیم و تک تک به مهمونای محترم زنگ زدیم که اومدین با تلفن اطلاع بدین تا درو باز کنیم.نیم ساعت نکشید که همه اومدن و خونه به طور کامل پر شد.بعد از رسیدن همه مهمونا همونطور که آیفون به صورت ییهو خراب شده بود به صورت ییهو هم درست شد!! 

(جل الخالق)

دیگه از مراسم مهمونی نمیگم که هم طولانیه هم اینکه همش رقص و حرکات موزون بود دیگه...اما واقعا خوش گذشتتت..

*ساعت3 بامداد جمعه مکان خونه ما که هیچ شباهتی به خونه نداشت:یه بمب قوی هم نمیتونست به این زیبایی ظروف رو دور تا دوره آشپزخونه بچینه صندلیها رو با اون نظم و ترتیب بترکونه و خلاصه خونه رو اینقدر تحول ببخشه...دیدنی شده بود!! (هفته دیگه عکساشو براتون میزارم.)خوب حالا وقت این بود که توی اینهمه شلوغی بگردی دنبال کارت ورود به جلسه کنکورت،مداد نوک نرم و پاک کن و تراش واسه کنکورت که حدود 4 ساعت دیگه شروع میشد...!!!به هر جون کندنی بود وسایلمو آماده کردم و لباسامو عوض کردم و صورتمو شستم و خوابیدم.

*ساعت 7 صبح جمعه اینجا اتاق خواب سحر با صدای زنگ ساعت!

با عجله بیدار شدم اما به لطف کفشای پاشنه10 سانتی دیشب خودمو چهار دست و پا به دستشویی رسوندم.حالت تهوع افتضاح و احساس گشنگی شدید و پا درد اشکامو داشت درمیاورد.خلاصه به زور خودمو به حوزه رسوندم.سر جلسه جز خواب چیزی نمیدیدم.اما همین که چشمام به سوالها افتاد خوابم به کل پرید!آخه این چه سوالایی بود؟ حتی یه دونش هم آشنا نبود!!!این چه وضعشه آخه.خلاصه اونایی که بلد بودمو زدم.در همین حین برقهای حوزه ما که توی مجموعه ورزشی بود رفت مراقبها دیدنی بودن از اون موقع چرت میزدن همین اینجوری شد مثله برق پریدن اوضاعی داشتیما!!بعد از اینکه برقها اومد دیدم نشستن و فشار آوردن بیشتر از این به مخم فایده منفی زدن داره پاشدم و برگمو دادم و اومدم خونه و تخت 5 ساعت خوابیدم....

اینم شرح حال دو روز اخیر...ببخشید خیلی طولانی شد میدونم اعصاب خوندنشو ندارین...

جشن نامه...

سلام برو بچ!!!خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چطورین؟!(عجب لاتی شدم!!! گفتم یه تنوع ایجاد کنم....)

ما که فوق العاده رو به راه تشریف داریم...آخه جاتون خالی جمعه کنکور دارم!!!!نه به خاطر اینا!!واسه اینکه 5شنبه تولد یکی یدونه خواهرمه و البته یکی دردونه خواهرزادم.و ما یه مهمونیه گنده داریم...

توی باغ یا خونه (اینش هنوز تصویب نشده) با کلیه امکانات اعم از ارکستر و کلیه ابزار لازم جهت جینگولک بازی و از همه مهمتر مهمونایی که همه پایه تشریف دارن  خلاصه قراره کلی کیفور بشیم... جای همتونو خالی میکنم...

امروز از کله  صبحگاه که چشم گشودیم در کنار کارگر زحمتکشمون ما هم مشغول جمع آوری اتاق ترکیده مان بودیم....بماند که یه سری خودم تمیز کردم...بنده خدا این کارگر طفلک هم یه چند ساعتی مشغول تمیز کردنش بود...اما نتیجه کار عالی بوووووددددد.....به به چه اتاقی شدا دلبررررررررررر...

جمعه کنکور دارم برنامه ریزی کرده بودم این هفته نکات مهم بخونم که تا الان که خدمت شمام عملیش نکردم.فردا هم که باید بریم دنبال سفارش کیک و غذا و اینجور چیزاhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cakesmileyf.gif

امروز یه نفر بد حالمونو گرفت اما ما به روی مبارک نیاوردیم و به جاش یکی دیگه یه حال اساسی تو مایه های برنامه شاد تقدیممون کرد که بسی خجسته شدیم 

دست هردوشون درد نکنه به هرحال...

بالا بری پایین بیایی ما هنوز راه خود را پیش گرفتیم و پیاده بشو از این خر شیطان یا شیطان خر نیستیم...یا من موفق میشم تو این راه یا کلا منهدم میشم ...

فعلا که آرامش داریم.امیدوارم آرامش قبل طوفان نباشه...

وایییییی راستی این آهنگ جدید سعید مدرس معرکه است...این خواننده و آهنگ ساز یه دونه است خدایی...

پیش من ضعیف میشی.بی تفاوتم همیشه.کسی تو رابطه میبره که وابسته نمیشه........

 

راستی اینجا میخوام از یکی از دوستام به خاطر هدیه خوبش تشکر کنم خیلی بهم مزه داد رفیق...ممنون...

همینجا به خواهر مهربونم و دختر نازش تولدشون رو تبریک میگم..سمیرا جونم و شاینای گلم جشن میلادتون مبارک... 


بعدا نوشت:

کم پستم طولانی بود اومدم یه چیز  دیگه هم اضافه کنم. آخه مدوسا جونم سورپرایزم کرد و منو دعوت به بازی کرده بود که همین الان دیدم...

خوب خصوصیات متولد تیر...

متولد زن تير ماه بسيار باوفا، نجيب، صرفه جو و گاهي اوقات خسيس، در آشپزي مقداري قابل، در شبهاي مهتابي بسيار عاشق، و در دوران مادر بودن يك زن كم نظير است.او از انتقاد به شدت نفرت دارد و به معايب خود كمتر گردن مي نهد و پذيرا مي شود.در عرض ماه سه چهار مرتبه بد خلق و خوش خلق مي شود و گاهي قهر مي كند و در لاك خود فرو مي رود. اگر با شما دعوا و اوقات تلخي كرد،‌براي آشتي كردن هرگز پيشقدم نمي شود.در مقابل دختري كه در تير ماه متولد شده، مدت ها بلا تكليف خواهيد ماند. و نمي دانيد كه يك موجود ساكت و سر به زير است و يا يك دختر پرخاشگر و به قول مشهور شهر آشوب، و عجيب آنكه تقريبا هرگز به اين راز پي نخواهيد برد. روزي كه هوا ابري و باراني است، اندهگين و كسل است، وقتي آفتاب از لابلاي ابرها بيرون آمد، كاري مي كند تا پا به پاي او غرق شادي بشويد.

تقریبا سازگار!!دقیقا ۳-۴ خط آخر رو راست میگه...نظر شما چیه؟

نقاشی نامه...

سلام دوست جونیا خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

ما هم خوبیم شکر...روزگار میگذرونیم با خوبیها و بدیهاش...

راستش دیگه هیچ انگیزه ای واسه نوشتن ندارم...هر چی بود رو از دست دادم....همه چیزایی که این آخریا با چنگ و دندون نگه داشته بودم...همه چیز پرید....

بی هدف شدم و بی برنامگی خیلی داره عذابم میده...به ظاهر برنامه دارم.صبحها درس و بعد از ظهرها کار...اما این برنامه ارضام نمیکنه...یه جای کار میلنگه...یه چیزی کمه...یه هدف؟یه نفر؟یه تلنگر؟یه همت؟یه تغییر؟ نمیدونم....

این چند وقت خیلیهارو ناراحت کردم همینجا از همه عذر میخوام بزارن پای فشارهای روحی که داشتم...باید برگردم به زندگی،اینجوری نمیشه..خیلی دارم خودمو داغون میکنم...هر پیشنهادی دارین بدین خوشحال میشم....

نه رد میشی...

 نه می مونی...

تَبِت بدجور واگیره...

منو با دست کی کُشتی که پای هردومون گیره...

حرفی ندارم دیگه...امیدوارم همه خوش باشین...

راستی این شاینا موش موشیه من عکس خاله جوونشو که من باشم رو کشیده...با توصیفات خودش موهاشو مثه من فِرَک کرده،چشماشو درشت و سیاه کشیده...لباشو پُروتز کرده(والا ما این یه قلمو نکردیم اما بچه خواسته خالش خوشگل بشه دیگه...) و یه لباس مجلسی پوشیده با یه دامن چیم چیمی(چین چینی)...

 اینم نقاشی شاینا خانم...

رویش نامه...

سلام دوست جونیا...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


بابا عجب اوضاعی داریما...تا چشم مبارکمون میفته به این کیبرد هرچی تو ذهنم بوده قورت داده میشهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و سحر می مونه و حوضشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...ذهنش که پره از موضوع و حرف .و دستاش که نمی تونه هیچ خط فکری خاصی رو بگیره و ادامش بده...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیروز داشتم به این موضوع فکر میکردم...به اینکه وقتی خسته و آشفته از سرو کله زدن با هزار جور آدم کارت تموم میشه و میخوای برگردی خونه چی خوشحالت میکنه؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد اس ام اس یه دوست که دعوتت میکنه که باهاش باشی؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد گرفتن پاکت حقوقت؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدطی کردن مسیر خونه و دیدن یه دوست قدیمی؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرفتن خونه و خسته نباشید مامان و خوردن یه غذای خوشمزه وقتی تو اوج خستگی و گشنگی هستی؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد نمیدونم همش

خوبه...بستگی به حال و هوات داره که توی چه فازی باشی...


گاهی وقتها خیلی چیزا خوشحالت میکنه اما راضیت نمیکه...همیشه چیزایی واسه دست نیافتن وجود داره...چیزایی که خیلی بهت نزدیکن اما همیشه مجبوری پشت شیشه نگهشون داری و به خودت اجازه ندی بری سراغشونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد....گاهی هم یه سد سست و خراب جلوته که با یه ضربه سریع میشکنه اما جرئت شکستن و رسیدن به چیزی که پشتشه رو نداریتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و اون سد شکسته با اسمش که هنوز محکمه تو رو میترسونه...


نعمتهای خدامو شکر میکنم.از زندگی هم گله ای ندارم.فقط بعضی چیزایی که خودم انتخاب کردم و بعضی راه ها سرمو بدجور میکوبونه به دیوار و میگه این و تجربه کن تا آدم شی به هر حال رسم زندگیه دیگه همش آزمون و خطاست....
.......
بهش گفتم :تنهام نزار...( بدون اینکه یه لحظه به این فکر کنم که مگه من چقدر تا حالا پیشش بودم و تنهاش نذاشتم که این توقع رو دارم؟! چقدر خودخواهم من...)


اما مثل همیشه آروم و مهربون گفت: هستم...


میدونم مشکل کجاست...علاقه ای که شکل گرفته بدون اینکه ما زاییده باشیمش و حالا هیچ کدوم(نه چرا هیچ کدوم؟فقط من) نمیخوام قبولش کنم و میخوام بزارمش تو سطل و بندازمش توی جوب آب...اما حسی که دارم بهم این اجازه رو نمیده و شرایطمم اجازه بزرگ کردنشو به من نمیده...این شرایط بودن و نبودنِ من. کلافه اش کرده اما انسانیتش و حرمت دوستی نمیزاره شکایت کنه و فقط خودشو محبوس کرده تو قانونی که اول خلقش کردیم اون موقع که هنوز هر دو باکره از عشق همدیگه بودیم....


گفت: تو تنهایی؟


گفتم: تا تنهاییو چی معنی کنی؟


گفت: سرما! یعنی کسی نتونه دستاتو گرم کنه....


گفتم :آدمای دوروبر من یا به فکر خودشونن یا دستاشون دیگه واسه من جا نداره...


گفت: همیشه همینجوریه.فقط واسه تو نیست.تو به فکر خودتی بقیه هم به فکر خودشونن...


گفتم: آره تبادل گرما بین دو دست بی معنی شده..


گفت :این آدمان که بی معنین...


گفتم: زندگی بی معنیشون کرده.وقتی خودت توقع گرم کردن دستاتو از کسی داری نفر قبلیت هم التماس دعای محبتت رو داره ولی حیف که چشماتو رو به اون میبندی و فقط میدوی دنبال نفر جلوییت...


گفت: آدما همونجوری باهاشون رفتار میشه که خودشون با بقیه رفتار کردن.اول خودتو بشناس بعد بقیه رو هم میتونی بشناسی...


واقعا راست میگه...من کجای این زندگیم؟ میدونم تنهاست...میدونم دستاشو میخوام واسه گرم شدن...اما قانونی که ازش حرف میزنه نمیزاره....
(شاید این مکالمه هم باید مثل بقیه خصوصی میموند اما باید میفهمید که از نبودنش میترسم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)
خیلی حرف زدم ببخشید...
  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                             

تولد نامه....

سلام دوست جونیا...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

اول از همه باید بگم بلاخره تولد وبلاگمم رسیدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد....امروز ۲۴ مهر تولد دو سالگی وبلاگمه....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وبلاگ دو ساله من که همه حرفها و خاطراتمو نگه داشته .همون که زمان تنهایی هام .وقتهایی که دلم گرفته بود و هیچ کسی نبود تا به حرفام گوش بدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.وقتهایی که شاد بودم و دوست داشتم این شادیمو به بقیه هم بگم.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدوقتهایی که دلم میخواست تو این دنیای مجازی دور از هر آشنایی و محدودیتی حرف بزنم اینجا با صبوری حرفامو گوش داد و به همه دوستام منتقل کرد...

بهش اعتماد دارم البته الان دیگه امن نیست چون جایی که پای یکی از افراد خانوادت به اونجا باز بشه دیگه امن نیست...هرچه قدرم فکر کنی که راز دارن باز میبینی به اسم خیر خواهی بد زیراب میزننتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...ببخشید آخه دلم پره...آخه سر همین قضیه سر کار رفتنم هم کنسل شد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دارم صبوری میکنم و بیخیالم...گفتم که جدیدا با مسائلی که ناراحتم میکنه راحت کنار میام...دیگه وقتشه به خودم بیام و یه تغیرات اساسی تو زندگیم بدم.بسه هرچه قدر سرمو بردم زیر برف تا نشنوم و نبینم...دیروز یکی از بهترین دوستام حرف قشنگی بهم زد (لبخند بزن.بدون انتظار پاسخی از دنیا.بدان روزی آنقدر شرمنده میشود که با تمام سازهایت خواهد رقصید...)به هر حال پیش به سوی تغییرات و اصلاحات....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

باید از اینجا برمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد...برم جایی که همین یکی دو تا آشنا هم نباشن تا راحت حرفای دلمو بزنم.تو فکرش هستم....

و در آخر دوباره تولد وبلاگمو بهش تبریگ میگم...امیدوارم که با همکاری همه دوستام پایدار بمونه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد