خوشبختی ( پست ثابت)
لحظه ها را میگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه ها بود که گذراندیم.
لحظه ها را میگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه ها بود که گذراندیم.
راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن.
مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با
هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیشجلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره...
خودم اشکم درومد برین ادامه...
هی پسر!!!
که گول جنسیتتو خوردی و با دل و فکر و احساس و آبروی دختر بیچاره بازی میکنی ...
باید خدمتت عرض کنم که دنیا دار مکافاته!!!
هر کاری با دختر مردم بکنی یه روزی مردم با دخترت میکنن...
حتی اگه یه روز از عمرت باقی مونده باشه ...
شک نکن !!!
مرد اونه که وقتی با اخم نگات میکنه ینی باید شالتو بکشی جلو…
نه پسرای الان که تو قرار اول میگن عزیزم شالتو بردار ببینم موهات چه شکلیه!!!
نزدیک تر میام...حالا میتونم صورت ماه تو واضح ببینم...آره خودتی...چه لباس قشنگی...چقد بهت میاد..چقد آرزو داشته ام من الآن کنارت بودم..الان باید دستای من تو دستات میبود!چی شد یدفه؟نمیدونم...!تو سرم سروصداست...شلوغه..جلو میام...اشکام...خسته شدم..کاش خواب بود..حرفات یادم میاد تو عشق منی عزیزم..بدون تو میمیرم..اونیکه مرد منم نه تو..بازم اشکام..جلوتر میام..نگات به من می افته..فقط نگا میکنی..وامیستم..دیگه جلوتر نمیام..اه اشکای لعنتی..زیر لب...خوشبخت شی..!لبخند میزنی...اشک میریزم...دیگه منم و اشکام...خودم تنها..!
کاش دروغ نمیگفتی!!!
سلامتی پسری که عاشق شد
سلامتی دختری که عاشق شد
سلامتی پسری که هیچی کم نذاشت
سلامتی دختری که اندازه یه نگاه خیانت نکردیه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... !
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم ... !
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده , راهشون رو کج میکنن از یه طرف
دیگه میرن که اون نپره ... !
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ... !
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از ... !
... ... اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن ... !
اینایی که همیشه میخندن ... !
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن ... !
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن ... !
اینا فرشتن ... !
تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه , اذیتشون نکنین ... !
تنهاشون نذارین ؛ داغون میشن
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به
وضوح حس می کردیم…
می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از
ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه
زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
تا اینکه یه روز
علی نشست رو به رومو
گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که
دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر
تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس
راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
گفتم:تو چی؟گفت:من؟
چقــــבر بـבه ازشـــــ خبـــر نداشتهــــ باشیـــــ
sMs بـבیــــ جوابتـــو نـــבه
ســآعتهـــا نگرانشـــــ باشیــــ
بعد بآ یه خطــ בیگهـــ بهشــــ زنگـــــ بزنیــــــ با בومینــــــ بوق گوشیـــــ رو برבآرهـــــ
اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ تنهاییـــــــ
اونــــ وقتـــهـ کهـــ میفهمـیــــ בیگهـــ בوستتـــــ نـבآرهـــ
آבمــآ از همینـــ جـآ تنــهاییــــ رو وآســهـ خودشونــــ انتخابـــ میکننـــــ
من یک دخترم
از
نوع چادُریَش
مَن خودَم را و خُدایَم را قبول دارم و این برایم اَز تمام دُنیا با اَرزش تر اَست
توی خیابان که راه میروم:
نَه نگران پاک شدن خَـط خـطـی هآی صـورَتـم هَستم
وَ نَه نگران مورد قبول واقع نَشدن ...
تنها دَغدَغِه ام عَقب نَرفتن چادرم هست و بس
مـــــَـــن ســـ ــاده امـ ــــــ
مــــــثـــل چـــ ــادرمــ ــــ
بـرای با من بودن باید ســـ ــاده بـــود
تــنــها هــمــیـــن ...
برگرفته از وبلاگ دوستم نگاه منتظر که واقعا هم حرف دل منه. ..
زن عشـق می کارد و کینـه درو می کند...
دیه اش نصف دیه توست ...
می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی...
برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف
قانونگـذار می توانی ازدواج کنی ...
او می زاید و تو برای فرزنـدش نام انتخاب می کنی ...
او درد می کشد و تو نگرانــی که کودک دختر نباشد ...
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ……..
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پـدر ؟؟………
و هر روز او متولـد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و
می میـرد...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...
دکتــر علی شریعتــــی