صبر خدا کی تمام میشود؟
امروز دلم شکست وچشمانم تر شد وقتی دیدم پسر بچه ای 4-5 ساله
گوشه ای به دیوار تکیه داده بود و میگریست دستی به سرش کشیدم
پرسیدم برای چه گریه میکنی با بغض گفت : به آن آقا گفتم یک برگ
دعا ازم بخر ولی کتکم زد انگشتش را دنبال کردم در صحن بانک ملی
شعبه ی چهار راه مرادی مردی را دیدم با یک تیشرت نارنجی که پشت
باجه ایستاده بود با کینه نگاهش کردم دلم میخواست بروم و با تمام
قدرت کفشم را به سرش بکوبم اما ... دوباره دستی به سر پسرک
کشیدم گونه های خیسش را پاک کردم کمی قربان صدقه اش رفتم و به
تعداد اسکناسهای 1000 تومانی توی جیبم از او خرید کردم اما باز
بغض گلویم را رها نمی کند گناه این طفل معصوم چیست چه کسی
مسئول خرد شدن شخصیتش است ؟ پدر و مادرش کیست ؟ آن مرد
نارنجی پوش چه می خواهد به خدا جواب بدهد؟ وظیفه ی ما چیست؟
استاندار و دیگر مدیران شبها چگونه می خوابند؟
صبر خدا کی تمام میشود؟