دیدی

هـمان یک مشـت


دانه ی احساسی که پاشیدی

چطـور خیـال پـرواز را

از سـر این پـرنده

پـراند؟؟!!

جماعت

 چقدر دلهره اور!

 این جماعت سرو دست می شکنند

 برای آدم

 نبودن!

 

 پ ن ...

 نه

.

هیچ فهمیدی چه شد؟

                          دوستت دارم هایت

که مرهم روی زخمهایم بود را برداشتی.

ومن افتادم.

               برای همیشه.

                            به همین سادگی.

فریاد

 

وقتی

هوای دلگیر و مسموم

زادگاهم

ارام ارام   می غرد

که نشکن و بایست!

ارزو میکنم که ایکاش!...

میتوانستم چون کوهها

درجوابش فریاد بزنم:

به خودش سوگند

که

 دیگرطاقتی نمانده !

 

اهای

 

اهای نامسلمان!

چه روزها

که قسم راست من

جان تو بود

و

تو

اینروزها

حتی

حالی

 از جان من

نمی پرسی!

 

 

 

رمضان

انتظار میکشم

تا اذان بگویند

و

از آن.

کاش اوقات....

 همیشه شرعی بود.

 

  •  

    نمی دانستم ...

    بزرگترین توجیه انسانها!

    و هر روز

    تکرار اشتباهات دیروز!

 

 

کسی هست

  • هم غصه

    بغض همیشگی گلوهامان را

     هنوز هم

     هی می فشارد!

    امیدوار باش!

    کسی است که

     هیچگاه تنهایمان نمیگذارد

  •  

شب

  • شب

    با خلوتی بی رنگ

    لبریز بی فردایی!

    روز

    درحسرت دیروز

    خالی تر از خالی!

    غم

    هر  روز  میخندد!

    بر چهره زردم!

    من!

    در اوج خواهشها

    تنها شدم تنها

    من!

    دیگر نمیخندم!

    از روز رسوایی!

     

    پ ن ...

    من!

     مقصر بودم؟

سوال

  • آان روز که فرمان دهد

    اسرافیلت در صورش بدمد ...

    من می مانم و تو!

    شاید برای سوالهایت بی پاسخ باشم ....

    ولی بعد ...

    نوبت من است!

    من می پرسم و تو پاسخگوباش!

    لطفا!