آخرین نوشتم

سلام

رفقا من یه اتفاقی افتاده که دیگه دل زده شدم.

 دیگه نمیخوام ادامه بدم.

حداقل اینجا دیگه مطلبی نمیذارم.

اما میام و نظراتتونو میخونم و

اگه وب جدیدی ساختم آدرسشو اینجا میذارم.

این وب خاطره یه جایی که دیگه حتی نمیخوام

 بهش فکر کنم.

چون بد جور دلمو شکستن و با نامردی از اونجا اومدم

 بیرون. مورد ظلم واقع شدم .

بی خیال مهم نیست.

به هر حال من فعلا میرم

آخه میدونید حکایت من اینطوره:

یه پدر و پسری یه باغی داشتن

پسر از باباش پرسید :

بابا این باغ مال ماست؟ باباش گفت:

 نه پسرم الان نوبت ماست

به دیدارم بیا...

هیچکس

عکسهای عاشقانه

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد..

برکه طوفانیم را حس نکرد..

آنکه سامان غزلهایم از اوست..

بی سرو سامانیم را حس نکرد...

خدایا عاشقان...

خدایا عاشقان را باغم عشق آشنا کن

 

زغمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن


توخود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

 

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

هی فلانی

هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است


می آیند ... می مانند ... عادت می دهند و می روند


و تو در خود می مانی


و تو تنها می مانی


راستی نگفتی رسم تو هم چنین است ؟؟؟؟


مثل همه فلانی ها ؟؟؟؟

بی تو

بی تو یک روز ، در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت، ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه این ثانیه ها، خواهم مرد

شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد.

دو خط موازی

دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن

 وقت دو ‏خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر

یکدیگر را در ‏سینه جای دادند.

خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لـرزید.

خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎ .‎

من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط

 کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش

گل سرخ ‏شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت‎.‎

خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت‎.‎

در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمی‌رسند و بچه ها

تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند‎.‎

دو خط موازی لرزیدند. به همدیگر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه‎ .‎

خط اولی گفت: نه این امکان ندارد . حتماً یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت:

 ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. و دوباره

 ‏زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم

 و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند.

 خط دومی ‏آرام گرفت. و ..بقیه در ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

چرا اشک بر حسین(ع)

چرا برای امام حسین (ع) گریه می کنیم ؟

مى‏گويند اگر امام حسين (عليه السلام) روز عاشورا پيروز شد چرا آن روز را جشن نمى‏گيريم؟

چرا گريه مى‏كنيم؟ آيا اين همه گريه در برابر آن پيروزى بزرگ براى چيست؟ گريه زبان صادق و طبيعى شوق و اندوه و درد و عشق يك انسان است. گريه تجلى طبيعى يك احساس و حالتى جبرى و فطرى از يك رنج، يك شوق يا يك اندوه مى‏باشد يكى از دانشمندان غرب مى‏گويد: «انسانى كه هرگز نمى‏گريد و گريستن را نمى‏داند احساس انسانى را فاقد است».

 

مگر نه اشك زيباترين شعر و بى‏تاب‏ترين محبت و پر گدازترين ايمان و تب دار ترين

 احساس و خالصترين «گفتن» و لطيف ترين «دوست داشتن» است كه همه در

 كوره دل به هم آميخته و ذوب شده و قطره‏اى گرم شده‏اند به نام اشك؟ مگر نه قلب،

 قالب اشك است و اشك در قلب شكل مى‏گيرد و لذا اشك شبيه قلب است:

اى بسا قلبهاى سوزانى             كه زبان راز آن نگويد باز

ليك آن ديدگان نورانى‏                 راز دلداده مى‏كند ابراز

گريه ترجمان دل است مثلا كسى كه عزادار است و مرگ عزيزى قلبش را مى‏سوازند،

 بايد گريه كند. وقتى كه دلش ياد از او مى‏كند و زبانش سخن از او مى‏گويد چشمش نيز

 با او همدردى مى‏كند مگر چشم از زبان صادقانه‏تر سخن نمى‏گويد؟!

اشك چشم نشانه رقت قلب است كسى كه از صحنه دلخراش منقلب نمى‏شود تا اشك تأثر

 بريزد و نيز از حقيقت و جلوه زيبائى لذت نمى‏برد تا اشك شوق جارى گرداند از قلب سليم

 و روح متعادل برخوردار نيست.

اميرمومنان على (عليه السلام) مى‏فرمايد:

«خداوند متعال افرادى را كه به هنگام استماع قرآن تحت تأثير قرار نمى‏گيرند و از

 شنيدن آيات مربوط به قيامت تعجب نمى‏كنند، و خنده مى‏نمايند، مورد سرزنش قرار

مى‏دهد و مى‏فرمايد : (تضحكون و لا تبكون) و نيز فرموده: (بكاء العيون و خشية القلوب

من رحمة الله تعالى)(1)

چنانكه «جمود عين» و محروم بودن از اشك و گريه از خوف خدا نشانه قساوت قلب و

 شقاوت معرفى شده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

 «من علامات الشقاء: جمود العين، قسوة القلب...» (2)

در مقابل، آن دسته از مومنانى كه بصيرتى روشن قلبى رؤوف و احساسى پاك و

شفاف دارند در زبان قرآن كريم با جمله (يبكون و يزيدهم خشوعا) و (سجدّا و بكيّا) مورد

ستايش قرار گرفته‏اند . قهرا اين نوع افراد در برابر عظمت مردان خدا اشك شوق و به خاطر

 مظلوميت آنان هم اشك غم و اندوه از چشم خود جارى مى‏كنند.

عید فطر

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت          صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

ffbc1329262199a88b989ef8d30452a2 اس ام اس تبریک عید فطر 91

عید سعید فطر رو به همه دوستان عزیزم مخصوصا

 دوستای وبلاگی خودم تبریک عرض می کنم و

  باآرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

 


 

داستان عقاب

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است . عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد. زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد ؛ چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند . شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.

در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد .

برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند . در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا از جای کنده شود . پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای به جاي آن رشد کند ، سپس باید چنگال هایش را از جای برکند . زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند . سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده ...

چرا این دگرگونی ضروری است ؟

بیشتر وقت ها برای بقا ، ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم . گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم . تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم .