سلام بعد از مدتهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه از وبلاگ نویسی خسته شدم اما دلم برا خیلی از دوستام تنگ شده حتی گاهی کلی میشینم بهشون میفکرم از بچه های قدیمی اگه کسی هست بهم خبر بده

عشق قدیمی!!

دیشب بعد از مدتها پی ام داد یهو هنگیدم!!!!

سلام منو میشناسی

من:اخرین بار یادمه تو منو نشناختی!!!

اون:میشناسی

من:فک کنم اره

اون:یاسی هنوز دوسم داری

من:بنظر خودت چی؟

اون:نمیدونم من با این همه بدی

من:نمیدونم چرا دوست دارم هنوز

اون:هنوز مثل قبل

من:حرفشو نزن تروخدا

اون:اره یا نه؟؟

من: اره............

اون:میشه عکستو برام بفرستی دلم برات تنگ شده

من:چی شد یاده من افتادی 

اون:مگه جز تو کسیو دارم؟؟

من:اون عشقت چی شد؟

اون:فعلا میخوام با تو حرف بزنم فقط درباره خودمو خودت

من: ولی دلم میخواد درباره زندگیت بدونم چیکار میکنی ازدواج کردی.....؟؟

اون:نامزدیم

من: مبارک باشه

اون: مرسی

بزرگ شدی خوشگل شدی

من: که ای کاش هیچوقت نمیشدم

چطور نامزد داریو اومدی با من میحرفی

اون: هرکس جای خودشو داره تو یاسیمی!!!!!!!!!!!!!!!!

(دلم میخواست بگم یه زمانی دلم میخواست بودم اما اینقد سایه یکی دیگه رو رابطم سنگین بود که اصلا منو نمیدیدی!!!....)

من:کی ازدواج میکنی؟

اون:یه زمانی

من:کی نامزد کردی؟

اون : یه وقتی!

بعد ازین حرفا رفت فقط اومد یه اتیشی که خاموش کرده بودو باز شعله ور کرد!!!!!

نمیدونم وقتی دوستم نداره چرا میخواد بدونه من دوسش دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته اصلا ناراحت نیستم چون منم فک کنم اونقد لیاقت داشته باشم که یکیم واقعا منو دوست داشته باشه!

اما دیشب دیوونه شدم تا صب تموم 4 سال پیش جلو چشمم رزه میرفتو قلبمو اتیش میزد !!!!!

هه اما برام جالب ماه رمضون به رمضون یه خبری ازش میشه حتی اشنایمونم از رمضون شروع شد!!

درسته الان میتونم حداقل خودمو کنترل کنم اما هنوزم که هنوز جلوش بد کم میارم!!!

خدایا فقط خودت این حسو از دلم برای همیشه بیرون ببر...........

دوستای فیس بوکی

سلام بچه ها

خیلی کمتر میام اینجا مثل سابق حسش نیس

اما اینروزا دنیای فیس بوکم داغ!با یه گروه از بچه های فب حسابی صمیمی شدیم یه اکیپ دختر پسر خداییش همشون بچه + البته بعد از اون ماجراها که خودتون میدونین تا میخوام دست از پا خطا کنم به مامان بابام میگم تا باز شر نگیرم!!!!!!!!!

حالا با یکسری قوانینو مقررات اجازه از مامان بابا جانم گرفتم

اما جالبترینشون این بود یکی از پسرای گروه دوست مهدکودکم ازاب درومد وای خیلی برام جالب بود خیلی عکسای مهدو وقتی دیدم از خنده مرده بودم اصلا باورم نمیشد دنیا چقد کوچیک!!

2 تا از دخترام دوستای کلاس پنجمم ازاب درومدن برام خیلی جالب بود!

انتالیا 3

ازونجایی که بد معتاد فیسبوک شدم اصلا اینجارو یادم میره!!!

خب همون شب که از کشتی اومدیم شبش رفتیم بازار فقط خاله بزرگم موند هتل لیدرامون چنتا دختر پسر جوون بودن خب اونجام پسرارو تنها دیسکو راه نمیدن ما که نبودیم دوتا ازین لیدرا اومده بودن دنبالمون بریم دیسکو

خاله بزرگمم چون بیشتر از همه مخالف کارامون بود گفته بود نه نمیان اصلا نیستناونا گفتن خب کجان میریم دنبالشون خالم گفته بود نهشب اومدیم اینو شنیدیم دوتایی داد میزدیم بعد یکیشون خیلی خوشتیپ بود دختر خالم اسمشو اشتباهی داشت میگفتو زار میزد مامانمم ازونور میخندید میگفت اسمشم حتی بلد نیستی اینجوری میکنی!!!!!

فرداشم رفتیم پارک ابی دوتا پارک ابی داشت اکوالند و اکواتروی ما رفتیم اکواتروی خود لیدرا میگفتن اینجا بهتره حالا خدا میدونه کدوم بهتره!!!چون عکسای اونیکی خوشگلتره ولی خیلی باحال بودو خوش گذشت تنها روزیم بود غذای خوب خوردیم!!!!چون غذاش فست بود همبرگرو مرغش عالیییییی بود اما پیتزاشون خوب نبود

سرسره هام عالی بود البته یکیش بود خیلی خیلی خیلی بلندو تند بود گلاب بروتون بلایی سرتون میاورد که توبه کار بشین حالا نمیشه بگم دیگه!!!

یدونم بود بلند بود باید با صورت میومدی اونم خیلی خوب بود اما عالی ترینش یکی بود که صفشم طولانی بود رو تیوپ میشستی با سرعت روبه عقب از سرسره بالا میرفتی کلا خیلی باحال بود

یه جام وسط اب اهنگ لاله تی ام بکسو گذاشت اینقد ذوق مرگ شدیم!!

خلاصه اون روزم خیلی خوش گذشت هر سرسرو ۱۰ بار سوار شدیم میوه هاشم خیلی خوشمزه بود یعنی واقعا مزش با میوه های اینجا بنظرم فرق داشتو خیلی خوشمزه تر بود قیمت میوه هاشم به نسبت ایران ارزون تر بود!!!

دیگه خلاصه اینم سفرناممون فرداشم برگشتیم برگشتمونم باز دو طرفه بود باید میرفتیم استامبول ازونجا ایران موقع برگشتن رسما افسردگی گرفته بودیم یعنی بزور منو برگردوندنمن دوباره موخوم برم

انتالیا 2

خب حالا بقیه ماجرا 

فرداش تو کشتی دیسکو ایرانیا بود حالا همون اول کار من با مامانمو خالم بدجور دعوام شد اخه به محظی که اومدن دنبالمون مامانم بلیط کشتیو گم کرده بود خالمم میخواست بره دسشویی!!!ای منو حرص دادم ای حرص دادن!!!

تا اونجا مثل سگ بودم رسیدیم یه کشتی خوشدلو با کلاس یه قسمت بود نوشیدنی میدادن گفتم بریم برای کلاس کار یه ا+ب+ج+یی چیزی بیاریم وای بچه ها چقد بدمزس مزه ی زهر مار میده!!!!اما دختر خاله جانم روزی یه لیوان میخورد!!!!!خوب بود نفمیدن زیر 18 ساله وگرنه بهش نمیدادن!!!! بعدشم دیگه بزن برقص منم که اماده رقص نفر اول پریدم وسط!!! دیجی هاش دیجی شاهینو مهران عباسی بود دیگه خلاصه اون وسط خر تو خری بود ازونجاییم که من شانص ندارم هرکس میومد با من برقص حداقل حداقل 30 سالو داشت زشت....کلا از خودم نا امید شدم!!!! اما دختر خاله جان معرکه گرفته بود کلیم پسرای خوب دوره خودش جمع کرده بود یکیشون میگفت مشروب خوردین گفتیم نه گفت اخه از اولش یه سره دارین میرقصین!!!!! ازونورم یه پسره ریزه میزه لاغرو کوچولو مگه از بهار جدا میشد عین کنه چسبیده بود بهش!!!وای خیلی با مزه بودن پسره ریزه میزه و خیلی خیلی خیلی لاغر بهار تپل اون وسط همش دور هم میدوییدم خیلی حرکتشون با مزه بود البته پسره بد گیر بود تا موقعی که رفتیم سوار ماشینم اومد!!!!!!!

حالا اون وسط اهنگ ترکی گذاشتن بخاطر کفایم که رو زمین ریخته بود لیزه لیز بود منم داشتم میرقصیدم یهو پام لیز خورد چند نفر گرفتنم ولی الان یادش میفتم اینقد خجالت میکشم!!!!!!یه مردم بود بد مست کرده بود یعنی بدهااااااا اون پخش زمین شد یه پسره اومد به من گفت ببین دو دقه دیگم توام مثل این میشی!!!!!!!!!!!!

ولی بچه ها کف پارتیش خیلی باحال بود اما پسرای ایرانی بیجنبه همشون سعی میکردن دخترارو بندازم زیر کفا!!!!یعنی یه دختر میفتاد اون تو رفتنش با خودش بود بیرون اومدنش با خدا تو اون وضع نمیدونم کی بود کلی کف ریخته بود رو کله من انگار حموم عمومی بود!!!!!فقط بعد از چند ثانیه با موهای اشفته و کفی بزور خودمو کشوندم بیرون!!!!!!!

همون وسط مسطام  یه جا وسط اب نگه میداشت میگفت هرکس میخواد بره شنا کنه اولش چون جو ایرانی بود مامان اینامون گفتن نه اما بعد از یکم مامانم گفت بزاریم برن حالا برگردن یچی جلو شمون نیست فقط اینو میبینن که نذاشتیم برن تو اب!!مام ذوق زده بدو رفتیم مایو پوشیدیم پریدیم تو اب وای بچه ها اب وسط دریا چقد شوره یعنی شوریش 100 برابر اب ساحل!!!بنظر من هیچ ادمی امکان نداره غرق شه از شوری میمیرن!!!!یه ذرش میرفت تو دهن حال مرگ به ادم دست میداد!!!! حالا فرض کنین ابه اونجوری دختر خالم داشت با مامان اینا حرف میزد حواسش نبود سر منو کرده بود زیر اب!!!!!!!!!!!!!!داشتم میمردم!!!!

حالا از اب اومدم بیرون رفتم لباس بپوشم یه رز لب قرمز تو کیف مامانم باز شده بود تمام لباسمو قرمز کرده بود تاپمم سفید بود دیگه تا اخر دیسکو من داشتم لباس میشستم!!!!فقط چند دقیقه اخرشو دوباره رفتیم بالا یکم رقصیدیم ولی خلاصه خیلی خوش گذشتو عالییییییی بود

تو اپ بعدی روز بعدشم میگم فعلا بابای

انتالیا

سیلامممم سیلامممم چطورین دوست جونام

وای بچه ها من از سفر اومدم عالییییییییییییییییییییییییییی بود واقعا از وقتی برگشتم غرب زده شدم!!!!احساس میکنم ما داریم کجا زندگی میکنیمو اونا کجا!!!!!!!تازه ترکیه شاید اونجوریام پیشرفته نباشه واقعا بقیه کشورا چطورن هییییییییییییییییی

خب حالا از روز اول سفر پروازمون 4 صب بود بعد از کرمانشاه میرفتیم استامبول ازونجا 4 ساعت بعدش باز با هوا÷یما میرفتیم انتالیا حالا اقا جون ما رسیدیم استامبول فرودگاه شلوغغغغغغغغ خرتوخر این تور مام اینقد بی عقل بود به ما نگفته بود کیفاو وسایلاتون یک سره میره انتالیا حالا ما هی دنبال وسایلامون میگشتیم زبون بلد نبودیم با بدبختی میخواستیم حالیشون کنیم نزدیک 2 ساعت دنبال کیفا گشتیم!!!تا اخرش یکی ازونا که مثل ما مسافرتش 2 طرفه بود گفت رفته انتالیا!!!حالا اون وسطم منو بهارو خالم از یه در اومدیم بیرون که دیگه نمیشد برگشت مامانمو خالمم تو مونده بودن 2 ساعتم دنبال اونا گشتیم!!!!حالا پیداشون کردیم میگم برین بالا خالم اونجاس رفتن یه جا دیگه یعنی داشتتن دیوونم میکردن خلاصه براتون بگم از ساعت 7 صب که رسیدیم تا عصر ما داشتیم دنبال هم میگشتیم!!!ساعتای 7 اینا بود رسیدیم انتالیا تور لیدرمون اومد دنبالمون یه پسره بود اسمش اصغر بود برامون جاهای دیدنیو اینارو گفت که انتخاب کنیم پارک ابیو دیسکو ایرانیا تو کشتیو رافتینگو انتخاب کردیم قرار شد فردا ساعت 11 تا 3 شبم بیاد دنبال منو بهار بریم دیسکو حالا خالم سر این دیسکو گیر داده بود نمیزارم برین خلاصه اینقد سر این دیسکو به ما گیر دادن کنسلش کردن!!!!!!که البته تا رسیدیم اینجا بابا جونم کلی باهاشون دعوا کرد چرا نذاشتن بریم!!!!

برنامه ی رافتینگم باز کنسل شد دیگه خلاصه فرداش از صب رفتیم دریا وای چه حالی میده راحت بدون ترسو هیچی راحت با ب+ی+ک+ن+ی بری دریا!!!!! یعنی خودمونو کشتیماااااااا میرفتیم تو اب میومدیم بیرون میرفتیم استخر هتل باز برمیگشتیم میرفتیم دریا خیلی جوش خوب بود وای اصلا کسی نگای هیچکس نمیکرد فقط ما همش نگای همه میکردیم!!!!!!عین ندید بدیدا تا دو نفر همو بوس میکردن چشمامون گرد میشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا اون وسط اب یه چیزای حالت اسکله بادی درست کرده بودن منه بی عقل نفهمیدم پله داره از همون وسط اب داشتم با این اسکله زور میزدم برم بالا!یه پسره اومد گفت میخوای بالا 

من: اره

(این حرفارو با بدبختب به هم حالی میکردیما!!!!!)

اون:عیب نداره کمکت کنم؟

من:نه

منو اورد بالا ولی هرکاری کرد بهارو نتونست بیاره!!!گفت از کدوم کشورین

من:بنظرت کجا؟

اون:فرانسه؟ 

ما:(کلی ذوق مرگ شدیم) نه

اون: روسیه؟

ما:(باز کلی ذوق مرگ شدیم) نه ایران

حالا ازونورم مامانو خاله هام بال بال میزدن ما داریم چیکار میکنیم!!!!!!!

یارو ام هی میپرسید با مامان باباتون اومدین شنا بلدین ازین حرفا ازونورم یه پیرمرده اومد نه میدونستیم چی میگن نه منظورشونو خلاصه ترسیدیم رفتیم!!!!!!!:یییییییییییییی

اونروز تو دریا خودمونو کشتیم دیسکوام که کنسل شد!!!!

اها بچه ها یع چیزی غذاهاشون خیلی بد بود خیلی خیلی یعنی ما چنتا بیسکوییت اورده بودیم از روز اول تا اخر به جز یه روز که مک دونالد خوردیم فقط بیسکوییت  خوردیم خیلی غذاش بد بود خیلیییی اگه خواستین برین خوراکی اینا با خودتون ببرین

حالا شبو واستون بگم!! تو حیاط داشتن رقص نور امتحان میکردن تو اتاقا لیزر مینداختن البته اونموقع نمیدونستیم واسه امتحان رقص نور یهو خاله جانم مثل کماندوها پرید تو اتاق گفت بچه ها بیاین بیرون دارن لیزر میندازن!!!!رفتیم بیرون دیدیم اینا وحشت زده انگار میخوان حمله کنن!!!

خالم:اینا یه منظوری دارن نگا نورای گرد گرد میندازن

مامانم:یعنی چی؟؟؟حتما منظورشون اینه چنتا زن گرد اینجاس

منکه بخاطر رفتارای اینا از خنده مرده بودم رفتم پشت پنجره دیدم خود صاحاب هتلس منو دید دست تکون داد منم دست تکون دادم گفتم بیاین خوده یارو چیزی نیست اینجوری نکنین

خالم:زنگ بزنین اصغر

من:واییییی نهههههههههه مگه بابامونه نکنین اینکارو ابرومون میره هرچی میشه زنگ بزنین اصغر!!!

یعنی بزور ارومشون کردیم

یهو دیدم خالم اومد چنتا وسیله دستشه گفتیم اینا چیه؟؟؟

یه زیلت داد دست خالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه قیچی ابرو دست مامانم!!!!!!!!!!!!!!یه ناخونگیر به من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه اسپری دختر خالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه قیچیم خودش گفت اگه حمله کردن بهتونا با اینا از خودتون دفاع کنین!!!وای بچه ها منکه از خنده مرده بودم یعنی هنوزم یادش میفتم میزنم زیر خنده  هرچی میزو اینام بود گذاشت پشت در!!!

من:بابا مگه الکیه اینهمه ادم اینهمه زن تنها!!!!مگه اینجا ایران!!!!اینا کشورشون رو توریست میچرخه اینجوری نکنین خلاصه با بدبختی خوابیدن یعنی الان که فکرشو میکنم شانص اوردم ما نرفتیم دیسکو اینا دیوونه میشدن یا یکاره عجیب غریبی میکردن!!!!

بقیشو تو اپ بعدیم مینویسم خسته شدم!!!

مسافرت

اهم اهم سلامممممم

خب الان بنده اینجانب یک عددد یاسیه حاضر اماده برای سفر میباشم

این مسافرت ما 10001 ماجرا داشت!!!

یه ماه پیش قرار شد بریم استامبول که یهو خرتو خرو شلوغ پلوغ شد که البته خاله جانم میگفت بریم عیب نداره!!!

بعد گفت نه خب برین اوکراین قیمتش همون قیمت ترکیس!!!

من:نه مرکز زنای ناجور

خالم:خب ما به اونا چیکار داریم

من:نه خب ایدز دارن!!!!

بعد گفتن خب بریم دبی حالا اصلا نفهمیدم دبی چی شد که کنسل شد!!!

بعد خالم گفت که خب اصلا بریم کردستان عراق

من: نخییییییییییر هی داره کلاس سفرمون میاد پایین بخدا 4 روز دیگه میگین بریم افغانستان نمیخواد یا ترکیه یا دبی

دیگه خلاص با تلاشای فراواننننننن تصمیم نهایی بر انتالیا شد!

حالا اینم چقد ماجرا داشت بماند!!

خلاصه امشب ما عازم سفر میباشیم تنها نگرانیم بابا جونم کهتنها میمونه دردش به قلبم که اینقد عزیزو مهربونه وای بچه ها همه چی یور اینکه بدون بابام داریم میریم یور بعد اینقدم عزیزو مهربونه هی داره برامون چیز میز میخره سفر بهمون خوش بگذره همشم بمن میگه یاسی دیسکو حتما بریا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وای بچه هاااااا اگه ولم کننا الان میگم دیگه نمیرم سفررررررررر باباییه نازنینم (با گوگل کروم میام شکلک ندارم!!)

حالا چون پرواز مستقیمم به انتالیا نبود 4 صب پرواز ازینجا میریم استامبول 5 ساعت اونجا میمونیم بعد میریم انتالیا

خلاصه دعا کنین سفرمون خوب باشه!

دفوتبال!

سلام بچه ها جوووووون

حال کردین تیم ملی چه باحال رفت جام جهانی

ما که تو خونه داشتیم بالا پایین میپریدیم شبم رفتیم بیرون حال داد البته اخرش خر تو خر شد پلیس ملیس ریخت البته خداییش واقعا پسرا حقشونه شاید درست نباشه این حرفو بزنم اما یه جای شلوغ پلوغ وقتی گیر میکنی فقط هزارتا دستو که چسبیده بهتو باید از خودت بکنی!!!!!واقعا من موندم چه فایده ای داره اینکار!!!!!!!!!!یعنی واقعا بعضیا اینقد بی خانوادن!!!!!

ولی خب باحالم بود همه میزدنو میرقصیدن خوداییش خیلی بده دخترا نمیشه برقصن منکه یه ذره بیشتر وامیسادم میپریدم وسط!!البته یه جا واساده بودیم همه پسر بودن فقز منو بهارو 2 تا دختر دیگه بودیم پسرا داشت میرقصیدن بعد جلومونو خالی کردن همشون میگفتن دخترا باید برقصن خواستیم بریم برقصیم اما گفتم الان کله این پسرا میریزن سرمون!!در حالت عادیش اینجورن دیگه برقصی چی بشه!!!!

اخرشم تیر هوایی میزدن مردم برن مامانه من هممون ول کرد خودش درفت !!!!!!!!!!!خاله ی بدبختمم بدتر میدویید وسط جمعیت پسر خالمو پیدا کنه!!

خلاصه خرتوخری بود!

حالا بگذریم برا یکی از درسای دانشگاه خیلی اعصابم خراب یکی از درسای عملیمون 3 واحدی استاد نمره نزده خودشون درسو حذف کردن!!!

حالا من نمیدونم درسیو که این ترم خوندیمو کلی کار عملی واسش تحویل دادیمو باید دوباره بخونیم؟؟؟

حسش نیس

نمیدونم چرا حس اپ کردن نیست کلی موضوع تو ذهنم که دوسدارم دربارشون بنویسم اما حسش نیست نمیدونم چرا شاید واسه اینکه زیادی درگیره فیس بوک شدم!

اما الان میخوام از دیشب بنویسم من رای ندادم اما خی دوست داشتم برم تو شادیو شلوغ پلوغی مردم با مرجانو خالش قرار بود بریم چونکه میدونستم وضعیت اونا چه مدلیه اصلا دلم نمیخواست تنها برم اما مگه دختر خاله جان اومد خانوم برا من ناز کرد رفت خونشون!

از وقتی رفتم دانشگاه خیلی ارتباطم با مرجان کمتر شده البته بیشتر از وقتی کم شد 1 بار با دوست پسرش رفتیم بیرونو پسری که فرض کنین 5 روزه باهاش اشنا شده خیلی ریلکس تو بغل پسره لحظه به لحظه بیشتر داشت وا میرفت! واقعا بعد ازون خیلی حس بدی نسبت بهش دارم برا همین ارتباطم تقریبا میشه گفتباهاش قطع شده خودش همش میگه بخاطر اینه رفتی دانشگاه دوستای جدید پیدا کردی خودتو میگیری اما نمیتونم حالیش کنم علت اینکارام رفتارای خودشه

خالشم بدتر از خودش واقعا من موندم زنی که 3 تا بچه داره چطور دوسال اینجاسو 5-6 ماه 1 بار میره یه سری به بچه هاش میزنه تازه با اون وضعی که شوهرش داره شیشه ایه توهم میزنه بقول مرجان خالم جونش تو خطر باشه بخاطر بچه هاش!!!!حالا 2 تا از بچه هاش تقریبا بزرگن اما یکیشون 5-6 سالشه واقعا موندم چطور دلش میاد!حالا اینا به کنار چقد ریلکس پسر بازس میکنه!!!یعنی یاروام چیزی نگه این خودش به طرف گیر میده!

حالا دیشب اینا چنان کاری کردن به منه بدبخت زهر مار شد یعنی میگن هرچی سنگ مال پای لنگ اونا هر غلطی میخواستن میکردن اخرش دردسرش منو گرفت یعنی کارد میزدن خونم در نمیومد واقعا بعضی ÷سرام به معنای واقعی اشغالو کثیفن بویی از انسانیت نبردن

یعنی هنوزم دیشب یادم میاد حالم بد میشه فقط دیگه سم خوردم با این هرزه ها جایی نرم

عصبانی!

خیلی عصبانیم خیلی

دوستام فیزیکو هندسه افتاده بهشون نمره قبولی دادن منه بدبخت ریاضی ۸.۷۵ حتی محض دلخوشی نکردش ۱۰ خیلی دلم ره بقیه ۳-۴ تا درس افتادن نمره گرفتن منه بدبخت یه درس افتاده هرکاری کردم نمرشو نداد تازه دعوام داشت اه اه اه