لیلی و مجنون

 لیلی گفت:  موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،
             دلت توی حلقه های موی من است.
             نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟
             نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
 
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:
             نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم.
             دلم را هم.

لیلی گفت:  چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،
             نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟
             نمیخواهی شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت:
             هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.
              تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت:  لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.
             خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند.
             نمی خواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:
             من خار را دوست تر دارم.

لیلی گفت:  دستهایم پل است.
             پلی که مرا به تو می رساند.
             بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت:  اما من از این پل گذشته ام.
             آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.

لیلی گفت:   قلبم اسب سرکش عربی ست.
             بی سوار و بی افسار.
             عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

مجنون هیچ نگفت.
لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد.....


           

درباره تفاوت دختران و پسران  

www.parsnaz.ir - درباره تفاوت دختران و پسران (طنز جالب)

 وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

 

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا

 

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…

وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین
دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…

 

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

 

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه

وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

 

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

 

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!

باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..

خانه دوست کجاست؟

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا

سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت

آبی است

می روی تا ته آن کوچه

که از پشت بلوغ سر بدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا

خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟

 

 

 

انشای یک بجه دبستانی در مورد ازدواج

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من ۵ تا کار خوب کرده ام و مامانم قول ۵تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.ولی من موتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا ادم شود چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان راادم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیش تر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار ادم های بزرگی بوده اند که کارشن به تلاغ کشیده شده و چه بسیار ادم های کوچکی که نکشیده شده.مهم اشق است!

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می اید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعد به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس راخوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود...خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی رابدهد.البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم .هم ارزان تر است هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش می کند!

اگر ادم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است وگرنه ادم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد.می گفت چون رهم و اجاره بالاست انها رفته اند پایین!اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا!حتمن از زیر زمینی می ترسید.سانازهم از زیر زمینی می ترسد براه همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم.اما ساناز از ان بالا افتاد و دستش شکست...از ان موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست.ادم وقتی قهر می کند بعد اشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند.

 

 

 

روزگار روزگار دیگریست...

قطار راهت را بگیر و برو نه کوه توان ریزش دارد و نه  ریز علی پیراهن اضافه...

روزگار روزگار دیگریست...

 

 

زندگی را سر بکش!

زندگی جیره ی مختصری است

مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است

مثل یک حبه قند

زندگی را با عشق

نوش جان باید کرد...

سهراب

آسمان هر کجا آبی است؟

من این جا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ...

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

 

 

 

وای باران...

زین پس تنها ادامه می دهم...!

"در زیر باران"

حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم...!

می خواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دونفره بکشم...!

سلام جیگرا عیدتون مبارک

شما سال خوبی داشتید ؟من که نه!ولی چیکارش میشه کرد؟می گذره دیگه!

باید تو باهاش بسازی نه اون با تو روزگارو می گم می بینی چقدر نامرده !

اشکالی نداره می سوزیم و می سازیم...

خب حالا از این حال وهوا بیرون بیا تا چند تا توصیه کارساز بهت بگم.خیلی مهم اند حتما بهشون عمل کن ضرر نداره:

از کنه ای که نیشت زده دیه بگیر.

شونه های مگسی رو که تازه روی دست و صورتت نشسته بمال تا خستگیش در بره.

وقتی قایق موتوریت وسط دریا خاموش کرد پیاده شو و باآرامش کامل هلش بده.

بلالی رو که دونه هاش کجه ببر ارتودنسی.

به گل مصنوعی روی میز به زور آب بده تا بخوره.

گوشی موبایلت رو با سنجاق قفلی به پاچه شلوارت وصل کن.

چطور بود خوشت اومد دیدی چقدر کارسازن حالا دیگه با انجام دادنشون کلی از مشکلات حل میشه!فقط یه چیزی اگه این کارا رو کردی و بهت گفتن دیوونه ناراحت نشیا خودشون دیوونه اند!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یه امتحان ساده و بعد...

به من می گفت:

آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم

باورم نمی شد...فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...!

سال هاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم...