سلام به همه بچه های با معرفت مخصوصاااااااااا...زززز که همیشه سر میزنه میخواستم بگم که یه وبلاگ دیگه درست کردم هرکی دوس داشت میتونه سر بزنه به اون این آدرسشه :::

http://bachehayshahrak.blogsky.com

وبازهم.........رفتي!

هرگز فراموش نميكنم امروز كه بستي كوله بارت را.... 


نترس..
 
آب نریختـــــم که برگردی

آب ریختـــــم تـــا پاک شود

هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!

پسرک عاشق....

پسری بود عاشق زندگی

عاشق دوستان کودکی

عاشق خاطرات بچگی

عاشق آن لحظه های ناب

عاشق شعر بود و کتاب

عاشق نماز بود و دعا

عاشق آسمان بود و خدا

دلش می خواست مثل سهراب

 خانه ای داشته باشد پر از دوست

تا به دیوارش لوح محبت بیاویزد

دلش می خواست بنشیند

زیر یک سایهُ بید

بخواند نغمهُ خوش امید

عاشق این بود ببیند

مادرش را با چادر گلدار سفید

هر روز سر سجاده دست به دعا

ببوید پیرهنش را بخندد مادر

در آغوشش بگیرد گرم

و بگوید پسرش را دوست دارد

عاشق آن خندهُ پر مهر پدر

که خسته می آمد ز در

عاشق بوسه ای که پدر با عشق

 به روی گونه اش می ذاشت

***

 

***

پسرک دیده نشد

پسرک رفت و گم شد

در هیاهوی زندگی

آخرین بار که دیدمش

پسرک خسته بود ،شکسته بود

کنار دریای غم

با دلی تنگ نشسته بود

موهای سپیدش گواهی میداد

بغضم گرفته بود داد زدم

اون پسر عاشق چی شد؟!

نگاه خستشو ازم گرفت

فقط یه چیزی گفت

زندگی اشتباه است!!!

پسرک رفت !!! 

پسرک رفت و هیچ وقت دیده نشد.

امشب...

امشب ...

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب 

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب 

می جویم اما نيستی در هیچ جا امشب

می دانم اری نیستی اما نمی دانم 

بیهوده می گردم بدنبالت، چرا امشب؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما 

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب 

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف 

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز 

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه 

بشکن فرق را ماه من بیرون بیا امشب 

گشتم تمام کوچه ها را، یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب 

طاقت نمی آرم، تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم، بی تو، تا امشب 

ای ماجرای شعر و شب های جنون من 

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب ...

حکایت سپیده

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

حتــــــــما بخــــــــونیــــــــــد!!!!!!

دوران قبل از دانشگاه = حسرت قبول شدن در دانشگاه = صعود كنكور = گذرگاه كاماندارا دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13 بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها امتحان ریاضی = كشتار بیوجرسی امتحان میان ترم = زنگ خطر امتحان پایان ترم = آوار لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی مسئولین دانشگاه = گرگها استادان = این گروه خشن اشپزخانه = خانه عنكبوت رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ مرگ استادها = جلادها هم میمیرند محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی استاد راهنما = مرد نامرئی

داستان عاشقانه قلب ...

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی

 

اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.

 

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم!

 

... تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد... حال دختر خوب نبود...

 

نیاز فوری به قلب داشت... از پسر خبری نبود... دختر با خودش

 

 می گفت : می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو

 

به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...

 

اما تو حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچ وقت زنده

 

نباشم... آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را باز کرد...

 

دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت

 

چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت

 

انجام شده. شما باید استراحت کنید... درضمن این نامه برای

 

شماست...!دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده

 

نمی شد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

 

سلام عزیزم. الان که این نامه رو می خونی من در قلب تو زنده ام.

 

از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون می دونستم اگه

 

بیام هرگز نمی ذاری که قلبمو بهت بدم... پس نیومدم تا بتونم این

 

کارو انجام بدم... امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.

 

(عاشقتم تا بی نهایت)

 

دختر نمی توانست باور کند... اون این کارو کرده بود... اون قلبشو

 

به دختر داده بود...

 

آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش

 

جاری شد... و به خودش گفت چرا هیچ وقت حرفاشو باور

 

نکرده بودم....

تورو خدا نرو .....

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

سکوت ( ادبی )

از اعماق وجود فریاد می کشم . . . نه برای شنیدن ، تنها برای مبارزه ، مبارزه با سکوت . . . فریاد می کشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت . . . در ساحل بارانی اش تنها رنگ غم را می بینم ، آرام شکست می خورم و سکوت دنیایم را در بر می گیرد . فریاد ، سکوت ، غم چشمانت به کناره می روند و تنها من می مانم ، چگونه فریاد بکشم وقتی در بند سکوت اسیرم؟ کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمی دیدم . . . اسارتم در بندی قطور تر و محکم تر از تمامی بند های دنیاست ، سلولم کوچکتر از دلتنگ ترین قلب ها ، دیوار هایش به بلندای امواج ترانه و میله هایش به قطوری یک پیوند! خسته ام ، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی . . . فریاد از آن من نیست اما برایم طنین انداز می شود و می دانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است ! . . . اما منتظر می مانم ، چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد . . . به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت

دلــــــــــــم غــمــگـیــنـه...

دلم غمگینه بازم یار نازم  

     بیا یاری بده شو چاره سازم

 

بیا تا روی ماهت رو ببینم 

      تموم شه این شب طول و درازم

 

اگه این شب نشه یک روز روشن  

   خدا میدونه که عشقو میبازم

 

آخه من جز تو هیچکس رو ندارم

      تویی قبله تویی دینو نمازم

 

خدایا تو کمک کن تا دوباره     

  بشه این عشق زیبا رو بسازم

 

در آخر هم میگم بهتر بدونه   

   که عشقو جونمه زهرای نازم

  فهمیده ام که.......

              فهمیده ام که.......

فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که تصمیم بگیری مهم ترین چـیزدر

زندگی کدام است و سپس سایر چیزها را فراموش کنی *****************

 

فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند با معنی باشد اگر آن را با روحیه ونیت

درست به انجام برسانی*************************************

 

فهمیده ام که بدترین رنج ها مشاهده رنج دیگران است******************

 

فهمیده ام که اگربه دنبال خوش بختی باشی خوش بختی از تو فرار می کند اما اگر

به دنبال خانواده برآوردن نیازهای دیگران .کارخودت .ملاقات افراد جدید وخوب

بودن باشی خوش بختی به سراغ تو خواهد آمد**********************

 

 فهمیده ام که آدم ها به آن اندازه خوش بخت می شوند که اراده کرده باشند*****

 

فهمیده ام که لذت بردن ازموفقیت ایرادی ندارد ولی نباید آن را دربست باورکرد*

 

فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی درچشمان یک کـودک لـذت بخش تـریـن حس زندگی است*****************************************

 

فهمیده ام که فراموش کــردن خطا وبـه خـاطرسپردن لطف دیگران هـردو به یک اندازه مهم هستند*****************************************

 

فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید جدا می شـویـد بهتراست آخــرین کلماتتان محبت آمیز باشد .چرا که ممکن است این آخـریـن بـاری بـاشد کـه آن ها

را مـی بـیـنـیـد******************************************

 

فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز به خلاقیت بیشتری دارد .تا تشخیص

راه نادرست*********************************************

 

فهمیده ام که جایگاه وموقعیت را می توان خرید ولی احترام را باید کسب کرد**

 

فهمیده ام که اکثر مردم دربـرابـر تغییر مقاومت مـی کنند وایـن درحـالی است که

تنها راه پیشرفت تغییر است*********************************

عـــــشـــــــقـ ....

عشق را به مدرسه بردند تا کتک بزنند.

تنها دوست عشق در مدرسه ، درس هندسه بود.

از شيميي فقط زاج سبز به يادش ماند و از فيزيک هرگز هيچ نفهميد.

عشق را به دانشگاه بردند تا کافر شود.

وقتي دکتر شد مادرش مرده بود.

به جاي گريه کردن منطق خواند ... نتيجه از صغري ها و کبري ها

درد بي دليلي شد در دل عشق.

ميل به برگشتن داشت.

از هر کوچه اي که مي رفت به خانه ي مادريش نرسيد.

وقتي فيلسوف شد به سوي هر گلي که رفت آن گل پژمرد.

سلام خدمت دوستای عزیز ...خوبید... منم خوبم 

میخواستم بگم که اگه کسی منو لینک کرده یا 

میخواد لینک کنه با اسم...کمپانی قلبای شکسته...

لینک کنه منو ...دوستون دارم فدای همتون مخصوصا   

(z) خودم که تنهام گذاشته نامرد اشکال نداره 

خدا نکنه دستامو ول کردی؟؟؟؟؟

نکنه دستمو ول کردی برم

که به هرچی که میخوام نمیرسم

شایدم من اشتباهی اومدم

که دره بسته رو وا نمیکنی

من به این سادگی دل نمیکنم

از تو که منو رها نمیکنی

بگو هستی تا همیشه بگو خداجونم....... 

 

دلم گرفته خداجون...غیر تو کسی رو ندارم...دوباره تنهام نذار..

طاقته شکستن رو ندارم..تو میدونی دیگه هیچی از وجودم نمونده..

تا کجا ادامه داره این غمه بی پایان... دستمو بگیر..

بزار حس کنم کسی رو دارم..یه تکیه گاه...بزار بفهمم آرامش چیه..

بگو کجایی تا بهت نگاه کنم تا از تو چشات بخونم که تو با همه فرق داری...

خداجونم خسته ام.. خیلی هم خسته ام خسته تر از همیشه

من تنها نیستم بی معرفت ...

 من تنها نیستم

اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من...

 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

مرواریدعشق...

مرواریدعشق...

عکسهای عاشقانه رویایی !!!!!! Www.Nanjoon.Com

درجستجوی ناشناخته ها به دنیای چشمانت رسیدم..درژرفای دریای چشمانت گرانبهاترین

 مرواریدجهان رایافتم:عشق...خیلی نامردی کردی در حقم هیچوقت نمیبخشمت...

تنها شدم بد جور...

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود...


 و دوباره باید رویای شکفته تو را از یاد ببرم


دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه کنم

تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند!

 به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد؟؟

لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی...

حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود؟

احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم و مرغان خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر می دهند

گویا آنان نیز از جدایی گریزانند ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم

اگر چه بین ما جدایی افتد .باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم

و بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما را سرنوشت رقم می زند...

دلم برات تنگ شده

 

امروز به روزی فکر میکنم که تمام وجودم تو شدی و گفتی که تمام وجود تو من شدم،

 کم کم من و تو تبدیل به ما شدیم، زندگی برام خیلی قشنگ تر شد طوریکه اصلا  

فکرش رو نمی کردم ،می گفتم چقدر دوستم داری ؟می گفتی بی نهایت، اما وقتی تو

از من می پرسیدی که من چقدر دوستت دارم بهت می گفتم یدونه از بینهایت تو بیشتر،

 دلم برای لحظه هایی که با یه دنیا سختی به من میرسیدی تنگ شده، دلم برای

صدای قدمهات تنگ شده ،دلم برای لبخندهای دلنشینت تنگ شده میخوام امروز که

دوباره دیدمت تمام دلتنگیهام رو به باد بسپرم و تا خود صبح فقط نگات کنم هرچند که

سیر نمی شم اما خب دلم آروم میشه. عشق نازنین من همیشه کنارم باش که هیچ

وقت سردی هوا رو حس نکنم. دل من و تو همه ی فصل ها رو داره اما هیچ وقت حتی

توی سرمای زمستون سرد نمیشه. اگه دلم تنگ میشه بخاطر اینه که خیلی دوستت دارم

 و طاقت دوری تو رو ندارم. عزیز دلم همیشه کنارم بمون تا لحظه های زندگی برامون به

خاطره های شیرین تبدیل بشه . ثانیه به ثانیه ی این باتو بودن رو هرگز فراموش نخواهم کرد

دوست دارم همه ی زندگیم بخدا قسم نمیدونم چرا اینجوری شد

فقط امیدوارم منو ببخشی خیلی چاکریم

(Z) 

قابل توجه غــــــــــــــم

سلام غــــم ممنون که اومدی سر زدی ... ببین من از شما نه نشونی دارم نه آدرسه وب تونو خواهشن نظر می دی ... ادرس وبتو بنویس دیگه تا بتونم تو ساختن وبتون بهت کمک کنم ok

زدن مخ دختر ها

*دوره امروز:

به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدنی سخت تر نبوده!


ویژگی های اساسی جهت مخ زدنی:


*داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!


*تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم momi و Dady و Ilove you و جملاتی از این قبیل.


*آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر!


*نداشتن سیبیل و ریش و به طور کلی تمام ویژگی های دوره های قبلی


* به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!


و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دونین!


*هدف از مخ زنی:


پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!!

امیدوارم خوشتان آمده باشد...

منو ببخش

 

خيانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ،
هرگز تبرئه ای نیست

آنکه را که  چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد



 

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد

: بنام تو كه از هم دوريم




تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

بنام تو که از هم دوریم

به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم

هر گز نرود از یادم مهر تو چنان در دلم نشسته که گویی جان در بدنی

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

                      

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

عـــــاشــق بـــد شــــانـــس

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

من دیوانه اون مهر نگاهتم
من دیوانه اون ساز صداتم
من عاشقمو
 تو ز عشق من بی خبری
من پر از سکوتم و تو با یک نفری


تولد بهترین خواهر دنیا


 عکس   اس ام اس تولد و تبریک تولد جدید اسفند ۱۳۹۰,sms tavalod

. . .


نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردی سکوتم را

ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

عزیزم همیشه در قلب من هستی و خواهی بود

تولدت مبارک

ابجی عزیزم

می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم

اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست

تولدت مبارک

دوستت دارم

خواهر عزیزم

عزیزم به خاطر همه آرامشی که از تو دارم خدا را شکر میگویم

به پاس تمام خوبیهایت بهترینها را برایت آرزو میکنم . . .

تولدت مبارک

روز تولدت اولین روز از سفر ۳۶۵ روزه توست به دور خورشید

از سفرت لذت ببر

تولدت مبارک

وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست

و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد

عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک میگویم

تولدت مبارک

تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست

به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم

ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم

تولدت آذین زندگی ام باد . . .

الهی جاده زندگیت هموار

آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد

و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی . . .

تولدت مبارک

عزیزم یکسال دیگر از بدنیا آمدن تو گذشت

و  امیدوارم بهترین سال عمرت را پیش رو داشته باشی

تولدت مبارک

سلام بچه ها بازم با یه آپ جدید اومدم .... دوستای گلم چند روز دیگه  تولد آبجیمه ... دوس دارم هرکی به وبم سر میزنه با یه پیام تبریک شادم کنه ...اگه تبریک نگید خیلی نامردید ... دوستون دارم با بای        

کوله بارت را ببند, ساید این چند سحر فرصت آخر باشد, که به مقصد برسیم, وبشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم! میشود آسان رفت, میشود کاری کرد که رضا باشد او.. ای سبکبال در این راه شگرف , در دعای سحرت , در مناجات خدایی شدنت, هرگز از یاد مبر, من جا مانده بسی محتاجم...

پسرک و دخترک


تنها فقط 16 سال داشت پسری با موهای قهوه ای کوتاه با اندامی ورزشکاری هیچ وقت فکر نمی کرد روزی برسه که بخواد.... تازه یک هفته بود که با دختری که توی اتوبوس بود آشنا شده بود پسرک که انگار سالهاست که دختر را می شناخت. روزها از پی یکدیگر می گذشتن و عشق پرشور انها هنوز ادامه داشت 2 سال از آشنایی آنها می گذشت که پدر دخترک از رابطه دخترش با پسری مطلع شد. قلب پدر شکست ولی چه کاری باید می کرد؟ مردم پسری را کنار پارک پیدا کردن که غرق در خون بود ولی هنوز جانی در بدن داشت پسر را به بیمارستان رساندند بعد از 2 هفته پسرک به هوش آمد. پلیس که منتظر بود پسرک به هوش بیاید از او سوال کرد که چه کسی یا کسانی او را زدند ولی پسرک حرفی نزد چون نمی خواست که پدر دخترک رو بگیرند و قلب دخترک بشکند. از بیمارستان که مرخص شد به خانه رفت و منتظر فردا شد. چون دخترک رو خیلی وقت بود ندیده بود. فردا آمد ولی دخترک نیامد پسرک یک ساعتی را در ایستگاه منتظر شد ولی دخترک نیامد، فردا و فردا ولی خبری از دخترک نبود. به خانه دخترک رفت ولی آنها دیگر آنجا نبودن پسرک نا امیدانه به گوشی دخترک زنگ زد ولی خاموش بود. پسرک با قلبی شکسته به سمت خانه برگذشت ولی غمی بزرگ در وجود داشت که حتی بهترین دوستان او هم متوجه نبودن. سه سال از رفتن دخترک می گذشت ولی پسرک هنوز دلباخته دختر بود. روزی به ملاقات دوستش در بیمارستان می رود که نیاز به قلب داشت پسرک از غم دوستش به نماز خانه ی بیمارستان می رود و مشغول دعا می شود، تا اینکه صدای ناله ای به گوشش می خورد مردی تنها را می بیند که گوشه ای زانو زده و با صدای بلند برای دخترش دعا می کند، پسرک متوجه صدایی آشنا می شود، بله این همان صدایی بود که او را تهدید کرد که دیگر نزدیک دخترش نرود وگرنه کشته می شود. مرد از خدا می خواست که جان دختر خود را نجات دهد از خدا می خواست تا کلیه سالم برای دخترش پیدا شود، پسرک که متوجه شد دختر به کلیه احتیاج دارد و اگر کلیه ای به دخترک نرسد باعث مرگش می شود انگار که تمام غم های عالم را به او داده باشند آهسته آهسته گریه کرد تا اینکه خسته، خوابش برد. وقتی از خواب بیدار شد به خونه برگشت و قضیه دخترک را با مادر و پدرش درمیان گذاشت و خواست که اجازه دهند که یکی از کلیه هایش را به دخترک دهد. پدر با غرور به پسرش نگاه می کند و اجازه می دهد ولی عشق مادر به فرزند اجازه نمی دهد. پسرک با تمام وجود از مادر می خواهد که اجازه دهد وگرنه با مرگ دخترک پسرک هم می میرد. پزشک به سمت اتاق دخترک می رود و می گوید کسی پیدا شده که حاضر هست یکی از کلیه هایش رو به دخترک بدهد. پدر دخترک هر چه تلاش می کند موفق نمی شود کسی که می خواهد کلیه خود را به دخترش بدهد را پیدا کند. روز عمل پزشکان کلیه پسرک رو به دخترک پیوند میزنن وقتی پزشکان می خواهند به پسرک خون تزریق کنند به اشتباه خون دیگری به پسرک تزریق میکنن که باعث مرگ پسرک می شود. پدر و مادر پسرک تمام اعضای پسرک رو می بخشند قلب پسرک رو به دوستش می دهند و قرنیه چشمش رو به دختر 9 ساله ای می دهند ... دخترک وقتی به هوش می آید پدر و مادر خود را می بیند که منتظر به هوش آمدن دخترشان هستند. 2 روز از به هوش آمدن دخترک می گذرد و دختر از مادر خود سوال می کند که چه کسی کلیه را به او هدیه داده است؟ ولی چشمان مادرش پر از اشک می شود! دخترک با نگرانی از پدر می خواهد؟ ولی پدر جرات سر بلند کردن ندارد! دختر که نگران می شود با التماس از پدر و مادر خود می خواهد که اگر چیزی هست به دخترک بگویند. پدر با شرمساری می گویید یادت هست 3 سال پیش پسری بود که می گفت عاشقت هست و من به تو گفتم که او تو را ترک کرده و سراغ دختری دیگر رفته؟ دخترک که متوجه شده بود با گریه گفت: اون عاشقم بود و هیچوقت من رو ترک نکرد درسته؟ پدر به آرامی گفت: بله. دخترک با ناله ای چهره پسرک رو تجسم کرد و از پدرش پرسید می تونم پسرک رو ببینم؟ پدر به صورت دخترش نگاه کرد ولی نمی تونست به دخترک بگوید. مادر به دخترش گفت وقتی مرخص شدی به دیدنش می رویم. وقتی دخترک از بیمارستان مرخص می شود از پدرش میخواهد که به دیدن پسرک بروند. پدر به مادر دخترک نگاه می کند و قضیه مرگ پسرک رو به دخترک می گویند. دخترک که آرام گریه می کرد از پدرش می خواهد که به سر مزار پسرک بروند. وقتی بر سرمزار پسرک میرسند دخترک به آرامی با پسرک درد دل می کند. 3 ماه بعد دخترک به خاطره مرگ بسرک از دنیا میرود.


تقدیم به عشقم

 

تولد دوستم

     بچه ها چند روز پیش تولد دوستم بود نمیخواید تبریک بگید

گل من تولدت مبارک

 

قصه تلخ عاشقی

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
 
 
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
 
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
نویسنده :علی خوشکله

تهدید

الکساندر دوما میگه : هیچ وقت قول یک پسر بچه را جدی نگیر اما همیشه از تهدیدات یک دختر بچه بترس

 

 البته الکساندر چرت و پرت زیاد میگه جدی نگیرید