روز دانشجو مبارک




دانشجوی عزیز !

مهندس بعد از این !     واحد پاس نکن ! 

کلاس دو در کن !    استاد مسخره کن !

دانشجوی نمونه ! 

خلاصه روزتون مبارک باشه !

.

ترم زندگیتون بی مشروطی ! لحظاتتون همیشه پاس !

معدل شادیتون همیشه 20 و سایه حذف از زندگیتون دور !

روز دانشجو مبارک 

.

 

قانون سوم دانشجویان دختر :

دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدن است

این روز رو به صورت بلبلی به این دانشجوها تبریک عرض مینماییم !

.

بوی شوم امتحان آید همی،یاد صفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم

ما برای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مصلب آمدیم

هم اکنون به یازی سبزتان نیازمندیم

.

عـاشـق اون لـحـظـه ام کـه اسـتاد درسـو مـیده و آخـرش میـگه فـهـمیـدین؟ مـا هـم با احساس خـودبـاوری تـمـام ، سر تـکون مـیدیم و میگیم آره… استادهـم تـوی دلـش میـگه آره

 

.                                                                                         

حالت چشم هنگام درس دادن استاد :

(-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتى استاد خبر امتحان رو میده :

(O.o) (O.o) (O.o)

موقع امتحان :

(.)(.)(.)(.)

وقتى استاد سر جلسه حواسشو جمع میکنه برای مچگیرى :

(.) (.) (.) (.)

وقتى نمره ها رو میزنن :

(⊙⌒⊙)(⊙⌒⊙)(⊙⌒⊙)

.

دانشجویان به صورت تخصصی به پنج دسته تقسیم میشن :

۱اونایی که جزوه مینویسن تا اون رو بخونن و نمره ی خوب بگیرن !

۲اونایی که جزوه مینویسن به امید اینکه یکی بیاد ازشون جزوه بگیره !

۳اونایی که جزوه نمینویسن به امید اینکه برن از یکی جزوه بگیرن !

۴اونایی که اومدن سر کلاس ولی حوصله ی هیچکدوم از این کارارو ندارن !

۵اونایی که کلا به کلاس اعتقادی ندارن و کلاس رو در نطفه ی شکل گیریش پیچوندن !

 

.                                                                                                                    

دقت کردین که اول ترم آدم خوشحاله ولی آخر ترم ناراحته ؟؟؟

بابا مگه چیزی عوض میشه ؟؟

من همون آدمم ، دانشگاه همون دانشگاهه ،

کلاس همون کلاس ، دوستامم که فقط دماغاشون عوض میشه ،

استادم که کلا خوشحاله !

با تقلب هم نتونستم این سوالو جواب بدم

یه قانون نانوشته ای بین دانشجوها هست با این مضمون :

در طول هفته هرچی بیشتر تعطیل باشی کمتر درس میخونی

 

.                                                                                                


 

سوتی که منجر به افتادنم شد :))

استاد دانشگامون میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه :

گفت مثلا من تا دیروز ، روزی ۲ تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی ۱۰۰ تا کفش بدوزم !

منم بلند گفتم : دنیا رو میبینید استاد ، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه . . .

تازه فهمیدم چه گندی زدم

.

دانشجوی سال اولی : دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌ تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .

دانشجوی سال دومی : دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد !

دانشجوی سال سومی : دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .

دانشجوی سال چهارمی : دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند ، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است .

 

.

 

کاریکلماتور


* بهترین ساعت دنیا ، ساعتی بود که دیدمت .

* ای کاش تیر نگاه یار مشقی بود .

* آدم چهار شانه ، موهایش همیشه مرتب و شانه کرده است .

* کُشتی گیری که بلد بود پُل بزند عضو شورای شهر بود .

* برای اینکه دلبسته شود ، به دلش قفل زد .

* اگر پرنده نیستی ، نباید به پرتگاه نزدیک شوی .

* بعضی ها دلشان گرم است و بعضی ها پشتشان .

* کسانی که آرزوهای دراز ندارند ، واقعی زندگی می کنند .

* حسادتش گُل کرد ، نفرت به بار نشست .

* ابرهای پاره پاره نشان دهنده آن است که در آسمان هم فقر وجود دارد .

* آسمان زیباست ، اما نباید بیش از حد سر به هوا بود .

* وقتی به آخر خط رسید ، از اتوبوس پیاده شد .

* به قدری شکمو بود که حرفهایش را هم می خورد .

* تنها پشت گرمی اش ، آفتاب داغ بود .

* برای اینکه اشتهایش باز شود ، کلید ساز آورد .

* زیر خط فقر خیلی شلوغ شده است .

* زیبایی اش را به لوازم آرایش اش تبریک گفتم .

* چشمانش را با اشک هایش شست .

سیب

شعر حمید مصدق که یادتونه : « تو به من خندیدی و نمی دانستی ، من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم . . .  .»

جواب زیبای فروغ فرخزاد به حمید مصدق هم که یادتونه : « من به تو خندیدم ، چون که میدانستم ، تو به چه دلهره از

باغچه همسایه سیب را دزدیدی . . .   . »

و اما پاسخ زیباتر جواد نوروزی به حمید و فروغ :

دخترک خندید و . . .

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه ، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید 

به خیالش می خواست ،

حرمت باغچه و دختر  کم سالش را

از پسر پس گیرد

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم ،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم ،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود . . .

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت :

او یقینا پی معشوق خودش می آید !

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :

یقینا پشیمان شده بر می گردد !

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ، ولی ذراتم ،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند :

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت . . . ! ! ! 

من و پسر حاجی


من و پسر حاجی دیروز به دنیا آمدیم . . .    من و پسر حاجی داریم بزرگ می شویم . . .      

پسر حاجی با جدیدترین کنسول های بازی خود را سرگرم می کند و من با بیل و کلنگ . . .

پسر حاجی مدرسه غیرانتفاعی میرود و من مدرسه دولتی ، بغلِ دست اصغر تیزی که سه سال از من بزرگتر است . . .

پسر حاجی همان سال اول با سهمیه ، بهترین دانشگاه قبول شد و من هم همان دانشگاه قبول شدم اما نتوانستم بروم چون باید شکم

مادر و خواهرانم را سیر می کردم . . .

پسر حاجی به لطف جبهه حاجی سربازی معاف شد و من 23 مین ماه خدمتم را در منطقه مرزی میگذرانم . . .

پسر حاجی امشب با دختر یک حاجی ازدواج کرد و من برای پنجمین بار باز به خواستگاری ملیحه رفتم و . . .

پسر حاجی بعد از مراسم عروسی به خانه شیک شمال شهر که حاجی هدیه داده بود رفت و من فردا باید سراغ خانه اجاره ای

جنوب شهر بروم . . .

پسر حاجی در اداره ای که حاجی رئیس است کار میکند و من در . . . در ، نه . . . سر . . . سر فلکه . . . با بیل و کلنگ خدابیامرز پدرم . . .

پسر حاجی اتومبیل مدل 2013 خود را از گمرک تحویل گرفت و من بدنبال کفاشی برای دوختن کفش های کهنه ام . . .

پسر حاجی برای بار هفتم به سفر حج رفت و من به خاطر 200 هزار تومان به زندان افتادم . . .

پسر حاجی بازنشسته شد و من هنوز دنبال کار آبرومند . . .

پسر حاجی را در جکوزی و استخر ماساژ می دهند و من را خدا خیرش بدهد . . . ملیحه . . .

پسر حاجی و من پیر شدیم . . . پسر حاجی و من قلبمان درد می کند . . .

پسر حاجی دوا درمان در آلمان ، من اما هیچ کس دردم را نمی داند . . .

پسر حاجی و من دیروز مُردیم . . . برایش مراسم در مسجد و بهترین تالار گرفتند ، چه مراسمی . . . ، و ملیحه النگوهاش را برای خرج

کفن و دفن من فروخت . . . پسر حاجی و من قبرمان نزدیک هم است ، هم اندازه . . .

پسر حاجی را به خاطر همه چیزهایی که داشت سؤال پیچ کردند ، نتوانست جواب دهد . . . بردندش یک جای گرم و داغ . . . پیش حاجی ،

و من را . . . فرشته ها هر چه گشتند ، دارایی نداشتم . . . رویشان نشد چیزی بپرسند . . . به خاطر همه چیزهایی که نداشتم . . .

به خاطر شبهایی که با بچه ها خندیدیم ولی گرسنه خوابیدیم . . . به خاطر نمازهایی که نشسته خواندم . . . به خاطر شرمندگی وقت هایی

که بچه ها چیزی می خواستند و من نداشتم . . . به خاطر دستهایم که پینه بسته بود . . .

بردندم یک جای خوش آب و هوا . . . پیش کارگر حاجی : پدرم . 

مصاحبه با حضرت آدم


* نامت چه بود ؟    + آدم     * فرزندِ ؟؟   + من را نه مادری ، نه پدری . بنویس اولین

 یتیم خلقت . . .    * محل تولد ؟؟    + بهشت پاک

* اینک محل سکونت ؟؟    + زمین خاک    * آن چیست بر گرده نهاده ای ؟؟    

+ امانت است .     * قدت ؟؟      + روزی چنان بلند که

همسایه خدا ، اینک به قدر سایه ، بختم به روی خاک .     * اعضا خانواده ؟؟؟      

+ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک و هابیل زیر خاک.

* روز تولدت ؟؟     + روز جمعه ، به گمانم روز عشق .      * رنگت ؟؟     

+ اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه .     * چشمت ؟؟   

+ رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان .      * وزنت ؟؟      

+ نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست . . . نه آنچنان وزین که

نشینم بر این خاک .    * جنست ؟؟      + نیمی مرا ز خاک و نیمی دیگر خدا .     

* شغلت ؟؟     + در کار کشت امیدم .    * شاکی تو؟؟

+ خدا     * نام وکیل : آن هم خدا .          * جرمت ؟؟      + یک سیب از درخت

 وسوسه .      * تنها همین ؟؟!!!        + همین ! ! !

* حُکمت ؟؟     + تبعید در زمین      * همدست در گناه ؟؟        + حوای آشنا 

       * ترسیده ای ؟           + کمی !         * ز چه ؟!

+ که شوم اسیر خاک        * آیا کسی به ملاقاتت اومده ؟؟؟         + بلی        

  * که ؟؟        + گاهی فقط خدا         * داری گلایه ای ؟؟

+ دیگر گلایه نه ، ولی . . .        * ولی چه ؟؟        + حکمی چنین ، آن هم یک

 گناه        * دلتنگ گشته ای ؟؟        + زیاد      

* برای که ؟؟        + تنها خدا         * آورده ای سند ؟؟         + بلی       

* چه ؟؟         + دو قطره اشک        * داری تو ضامنی ؟؟

+ بلی        * چه کسی ؟؟          + تنها کسم خدا         * آخرین دفاع ؟؟ 

         + می خوانمش که چنان اجابت کند دعا .

شعر

بچه بودم بابادک های رنگی

دل خوشی هر روز و هر شبم بود

خبر نداشتم از دل آدما

چه بی بهونه خنده رو لبم بود

کاری به جز الک دولک نداشتم

بچه بودم به هیچی شک نداشتم

بچه بودم غصه وبالم نبود

هیچکی حریف شور و حالم نبود

بچه که بودم آسمون آبی بود

حتی شبهای ابری مهتابی بود

بچگی و بچگی ها تموم شد

خاطره های خوش رو دست موند

تا اومدم چیزی ازش بفهمم

جوونی اومد و اونو با خودش برد

برد برد برد برد . . . . . 

طنز


*** غذا خوردن پسر تهرانی :

پسر : مامان جون غذا چی داریم ؟

مامان : عدس پلو با مرغ

پسر : وای  ، دیگه عدس پلو ؟؟!!!

مامان : اگه دوست نداری یه چیز دیگه واست درست کنم عزیزم .

پسر : نه ، مرسی مامان همینو می خورم .

غذا خوردن پسر بندری :

پسر : موم خوراک چه هستن بخوریم ؟؟

مامان : کاتغ ماهی .

پسر : اَخیییییی ، دِگَه کاتغ ماهی ؟؟!!

مامان : تیر که بخوری ، پهلو تلو ، ماهی کیلو پونزده هزار تومن ، از خدات هم ببوت ، ناخوری ؟؟   پَه تو سرت !!!

*** لالایی تهرانی ها واسه خوابوندن بچه هاشون :

یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . تویِ یه جنگل خیلی بزرگ ، تو باغ پر از گلهای رنگارنگ و . . .

ادامه داستان .

حالا لالایی بندریها موقع خوابوندن بچه هاشون :

بخوووو بدبخت که جِن نَهُوندِن ، تو گونی تَکونِت تَبَرِت ، اوووووو صدای چه نَهُوندِن ؟؟؟؟    بخوووو بدبخت که تَخورِت . . .

*** سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم می پرسم : لاک داری ؟  میگه : چه رنگی ؟؟  * خدایا اینا کِی می خوان به رشد

ذهنی برسن ؟؟ ! !

*** یکی از دوستام عاشق یه دختره بود ، خیلی همو دوست داشتن . بعد از یه مدتی دختره پیچوند رفت با یکی دیگه . . .

دوستم اومده بود پیشم ، سرشو گذاشته بود رو زانوهام گریه میکرد و می گفت : عشق و عاشقی همش دروغه ! دیگه می خوام

مث تو باشم ، عاشق نشم ، وابسته نشم ، پَست باشم ، آشغال باشم ، عوضی باشم ، مث لاشخورا زندگی کنم ! ! !

مونده بودم دلداریش بدم با بزنم لهش کنم ! ! !

*** بچه بودیم ، هر کی بهمون فحش می داد ، کف دستمونو نشونش می دادیم و می گفتیم : آینه آینه !

حالا اگه جرأت داری به بچه های امروزی فحش بده ، یه چیزی جوابتو میده که باید معنیشو از بابات بپرسی !

*** یه پسره پُست گذاشته بود : دنیا اگه مرد بود ، اسم دخترونه روش نبود ! ! !

بعد یه دختره جواب داده بود : شما صداش بزن " جهان " ببینم .      فرقی به حالتون میکنه ؟ ؟ ! !

تو  عمرممممم اینجوری قانع نشده بودمممممم .

خدایا سرده این پایین

خدایا سرده این پایین

از اون بالا تماشا کن

اگه میشه فقط گاهی

خودت قلب منو « ها » کن

خدایا سرده این پایین

بین دستامو ، می لرزه

دیگه حتی همه دنیا

به این دوری نمی ارزه

تو اون بالا ، من این پایین

دوتایی مون چرا تنها ؟؟؟

اگه لیلا دلش گیره

بگو مجنون چرا تنها ؟؟؟

بگو گاهی که دلتنگم

از اون بالا تو می بینی

بگو گاهی که غمگینم

تو هم دلتنگ و غمگینی

خدایا . . . من دلم قرصه ! ! !

کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت

که حتی روز ، روشن نیست

کسی اینجا حواسش نیست

که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته

زمین ، دار مکافاته !

فراموشم میشه گاهی

که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا

بازم پیش تو برگردم

خدایا . . . وقت برگشتن

یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا کن

ای دهقان فداکار !


تو در روزگاری به دنیا آمدی که مردی برهنه میشد تا کودکان و زنان زنده بمانند !

اما من در روزگاری نفس میشکم که زنی برهنه میشود تا کودکانش نمیرند !

امروز پدری دخترش را برای نان فروخت !  . . . 

امروز دختر 10 ساله ای مادر شد . . . 

امروز دختری در ماشین دودی با پسری همخواب شد . . .

امروز دختری در التماس چشمانش ، در چهار دیواری زن شد .  . .

امروز مادری در مقابل پسر 3 ساله اش با مردی همخواب شد . . .

امروز عشق دختر باکره را با اسکناس سبز سنجیدند . . .

امروز ، دلم برای امروزم گرفت . . .

نمی دانم دنیای شما کثیف است ؟؟؟ یا چشمان من فاحشه ؟؟؟

من مرد شدم ، نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ، برای خلق بوسه ای از جنس آرامش .

من مرد نشدم که همخواب زنهای بی خواب شوم ، مرد شدم که برای خواب کسی رویا شوم .

من مرد نشدم که در تنهاییم حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم ، مرد شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم .

واقعا ! ! !

لعنت به خیابان های شهر ما که فروختن مواد در ان آزاد است ، اما گرفتن دستان کسی که دوستش داری در آن جرم است . . . لعنت .

مردان :


مردانی از تبار دلیران گزیده اند

کاینجا درون حجره زندان خزیده اند

دیوارهای سنگی این بند بسته را

صدها دلیر مرد غریبانه دیده اند

خط خط نوشته اند به رمز و نشانه ها

یعنی چه روزها که در اینجا کشیده اند

ای سایه ارغوان تو را زار میزنم

گویا تمام هم قفسانم شنیده اند

من خواب دیده ام که زمستان سر آمده است

گنجشکها میان چمن آرمیده اند

زنها دوباره خانه تکانی نموده اند

مردم برای هم همه عیدی خریده اند

یخ های کوچه چکه کنان آب می شوند

تو غنچه های لاله و نسرین دمیده اند

روزی تمام می شود این لحظه های سرد

خورشید را برای همین آفریده اند

آن روز در تمام زمین جار می زنیم

اینک شکوفه های بهاری رسیده اند

می بینم آن زمان که تمام پرنده ها

آزاد در هوای بهاری پریده اند .