برایت نوشتم...
دستم بر روی ورق لرزید . اشتیاق دیدنت قلبم را به آتش کشید .
روزی که تو را نمیبینم در تقدیر من ثبت نمیشود.
من از زندگی ام چه می خواهم ؟
بعد از تو خوشبختی زندگی گم شد .
عشقت در دستانم رویایی بود که در لحظه ای دزدیده شد .
برایت نوشتم،با اشک چشمانم نوشتم که دلم هوای تو را دارد .
اگر اشکهایم تو را تکان ندهد و اگرکلماتم تو را بازنگردانند ، فراموش کن هر چه گفتم و هر چه نوشتم .
قلبم به دوری ات صبر کرد ، از شب زنده داری ها خسته شدم دیگر امروز قلبم قادر نیست بیش از این صبر کند .
چه زیباست اگر دوباره باز گردی و زمزمه گر شبهای عشق باشیم .
دوری ات زخم های قلبم را بیشتر کرد وتنها مرهم این زخم ها بازگشت توست .
برایت با اشک چشمانم نوشتم که دلتنگ توام .
اگر این اشکها تو را به خود نیاورد و اگر این کلمات تو را بازنگرداند ، فراموش کن هر آنچه گفتم و نوشتم ....


سکوت نیمه شب مرا به فکر کردن وا میدارد