غلام قمر . . .

مــن غلام قمــرم ، غيـــر قمـــر هيــــچ مگو
پيش مـــن جــز سخن شمع و شكــر هيچ مگو
سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج مبر ، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت

آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هيچ مگو
گفتــم :اي عشق مــن از چيز دگــر مي ترســم
گــفت : آن چيـــز دگـــر نيست دگـر ، هيچ مگو
من به گــوش تـــو سخنهاي نهان خواهم گفت
ســر بجنبـــان كـــه بلـــي ، جــــز كه به سر هيچ مگو

قمـــري ، جـــــان صفتـــي در ره دل پيــــــدا شـــد
در ره دل چـــه لطيف اســت سفـــر هيـــچ مگــو
گفتم : اي دل چه مه است ايــن ؟ دل اشارت مي كرد
كـــه نـــه اندازه توســت ايـــن بگـــذر هيچ مگو
گفتم : اين روي فرشته ست عجب يا بشر است؟
گفت : اين غيـــر فرشته ست و بشــر هيچ مگو
گفتم :اين چيست ؟ بگو زير و زبر خواهم شد
گــفت : مي باش چنيــن زيرو زبر هيچ مگو
اي نشسته در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو،رخت ببر،هيچ مگو
گفتم:اي دل پدري كن،نه كه اين وصف خداست؟
گفت : اين هست ولـــي جان پدر هيچ مگو

داریوش اقبالی

 

ولنتاین مبارک . . .

می دونی ولنتاین چیه

یعنی این که یادمون باشه

یه عاشق واقعی فقط باید به یه نفر دل ببنده

و تا آخر عمرم عاشقانه همون یه نفر و دوست داشته باشه

تمام مزرعه کافر صدایش میکردنند آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود

او رفت نه طبق قانون وداع یکبار فقط به شیشه پنجره زد

 

 

 

 

 

دوستی

اگر دارم دلی اون رو فدای دوست می سازم

که از دنیا  بیزارم به لطف دوست می نازم

دو ستی دوستی

ای به فدات جون و دلم جون ودلم

سر اگر در ره تو بدهم باز خجلم

دشمنی وقتی که دل نور محبت می بره

رنگ آفتاب می پره رنگ آفتاب می پره

اون که دل می فروشه آسون بخدا بی خبره

اگه زودی ببره بی وفای میخره

رفیقان  را درون جان نگاه داریم

که آنها پر بها تر از جهانند

تقدیم به همه دوستای خوبم

یه مشکلی برای بهترین دوست زندگیم

 آقا اسماعیل عزیزم پیش اومده براش دعا کنید

به دعای شما احتیاج داره

 

عشق بازی به این آسانی است . . .

عشق بازی به این آسانی است

که گلی با چشمی

ببلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

چشمه ای با آهو

برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

شب و روز و طبیعت با ما

عشق بازی به همین آسانی است

شاعر با کلمات شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

عشق بازی به همین آسانی است

بفروشی مهربانی

شادمانی را خرج کن

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

 

یلدا مبارک . . .

ایرانیان در این شب دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن،

 می نشینند تا سپیده دم تا بشارت شکست تاریکی و ظلمت 

و آمدن روشنایی و گرمی را بدهند،

 پس در کنار هم بگذریم از هر چه تاریکی است،

بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقی ست

یلدای ایرانی ،شب تولد خورشید(خرم زرد) 

را به همه دوستای گلم تبریک میگم . . .

313-ghaem.ir

 

گل تازه . . .

ای گل تازه

  که بویی ز وفا نیست تو را

 خبر از سرزنش خوار جفا نیست تو را

 مااسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

ما اسیر غم و رحم چرا نیست تو را 

 جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است

  رفتن اولاست زکوی تو ستادن غلط است

  تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

  دگری جزتو مرا این همه آزار نکرد

  آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

 بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خیش

 ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش

7fcbdfdcef54150217e3ae3da67f96ab-425.jpg

به نام من . . .

ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی

بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی

ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم

به من نگاه ببین به عشق تو چه می کنم

منو به دست من بکش به نام من گناه کن

اگر من اشتباهم همیشه اشتباه کن

نگو به من گناه تو به پای من حساب نیست

که از تو آرزوی من بجز همین عذاب نیست

هنوز می پرستمت هنوز ماه من تویی

هنوز مومنم ببین تنها گناه من تویی

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم

 

سلول بی مرز

غربت یه دیواره بین تو ، و دستام

یک فاجعه است وقتی تنها تو رو می خوام

غربت یه تعبیر از خواب یک غفلت

تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت

وقتی ازم دوری از سایه می ترسم

حتی من اینجا از همسایه می ترسم

غربت برای من مثل یه تعلیقه

یک راه طولانی روی لب تیغه

این حس آزادی اینجا نمی ریزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

وقتی ازم دوری شب نقطه چین میشه

دیوار این خونه دیوار چین میشه

وقتی ازم دوری از زندگی سیرم

دنیا رو با قلبت اندازه می گیرم

 

سوال بی جواب . . .

رفتنیم، رفتنیم باید برم باید برم

باید که تنها بمونم آواز غم رو بخونم

شاید که رفتنم منو از یادت ببره

ولی شما تو قلبمی نهایت شکستمه

حالا که من دارم می رم بزار یه چیزی رو بگم

بعدش آروم وبی خیال تو غربت آروم بگیرم

من می رم و مونده برام یه جفت سوال بی جواب

چرا باید خسته بشم یا که دلم باشه کباب

این زمونه تو غربتش برای من جایی داره

دار م می رم که این جوری قلبتون آروم بمونه

خوب آخر قصمونه باید تمو مش بکنم

خدا نگهدار شما اینجا تمومش میکنم

شکنجه گر

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

 

به هر طرف نگاه می کنم نماز من نماز نیست

مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

زخم نمیزنی به من که مبتلا ترم کنی

ازهمه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

 

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

 

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز