بازي جذاب
يلداتون مبارك
يلداي همتون مبارك باز منمو تنهاييام اميدوارم شما كنار كسي كه ميخواين باشين
يلداي اون كسي كه رفتو منو تنها گذاشتم مبارك
عشق وتنهايي
دردفترعشقم نوشتم عشق زیباست استادم دیدوگفت این رویاست گفتم توچه میدانی ازعشق گفت درعالم عشق معشوق همیشه تنهاست
ای کافه دارجمع کن صندلیهای دونفره ات را.......دنیا دنیای تنهاییست...
یکی راباورداشتن یک قدم بالاتراز دوست داشتن است یک دنیا باورت دارم...
منتظرتم تا بياي
زندگيمو ويرونه كردي
سلام به كسي كه شايد بعضيا بدنن كيه خودش بدونه بسه برام ميدونم كه حالت خوبه چون همش جلو چشممه اما باكس ديگه هانيه اين بود دوس داشتنت به من ميگفتي بي وفا تو كه ازمن بدتر بودي دوس داشتم هميشه كنارم باشي ولي ديگه رفتي منم فراموش كردي ولي هرگز فراموشت نميكنم تو رفتي باكس ديگه ولي من چي؟مني كه دلمو شكوندي دارم ميميرم هيچ تو فهميدي رامين بستري بود؟ خودكشي كرده بود؟ نبايدم بدوني چون واست ديگه مهم نيستم رامين تموم شده ديگه دعا كن فقط بميره چون نميتونه جزتو به كس ديگه اي فك كنه خودت كه ديدي تا اخرش اومدم فقط يدونه ميگفتي منو دوس داري تااخر باهام بودي ولي تو نگفتي چرا اين كارو بامن كردي؟ بامني كه واست ميمردم اين انصاف بود تورو قران؟
بهم ميگفتي تو تنهام ميذاري ولي ديدي كه همه چيز برعكس شد دلمو شكوندي زير پات خودمو شكستي انقدر بخاطرت گريه كردم كه نميتوني تصورش كني
اره بايدم با اون خوش باشي دست باباومامانت درد نكنه بهم گفتن تو لاتي و يكي دوتا فحش دادن خوشحالي ديگه منو تحقير كردي؟
دوستاني كه اينو ميخونيد بدونيد منو هانيه 1 سالو نيم باهم بوديم وليچي شد اخرش ازم گرفتنش دادنش به كسي كه لياقتشو نداره خودشم قبولش كرد منم دو يا سه ماهه دارم ميسوزم يكي بهم بگه چه خاكي به سرم بريزم ؟
واقعا انتظار چنين كاريو از عشقم نداشتم كسيو كه از ته دل وصادقانه دوسش داشتم باهام اينكارو كرد كسي كه از همه جيكو پوك زندكي من خبر داشت
تو بودي بهم ميگفتي تا اخر عمر باهات ميمونم تو بودي ميگفتي هيشكي نميتونه جدامون كنه؟هيشكي نميتونست خودت كردي ولي چرا اخه بامن اين كارو كردي؟
تو نميدوني فك ميكني من رفتم باكس ديگه نه اينجور نيس كابوس تنهايي تا اخرعمر سرراه من نشسته عاقبتم تنهاييه اشك ازچشام جاري شده ولي مطمئن باش اين نامرديتو جبران ميكنم
عزيزان ببخشيد سرتونو درد اوردم فقط نظر بديد بگيد من چيكار كنم ممنون از شما
چاكرهمتونم
پ ن پ جالب وخنده دار
با دوستم طبقه سوم بودیم میپرسه آدم از اینجا بیوفته زمین، میمیره؟ پـَـــ نــه پـَـــ بیوفته زمین هوا میره، نمی دونی تا کجا میره …
زنگ زدم ١١٠ میگم دزد اومده خونمون؟ میگه چیزى برده؟ میگم پ نه پ الان نشسته تو پذیرایى منم دارم چایى دم میکنم. زنگ زدم شما هم تشریف بیارین دور هم باشیم
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه مشکل درون خانوادگیه، خودمون حلش میکنیم
رفتم قصابی میگم جیگر دارین؟ میگه جیگر گوسفند؟ پـَـــ نــه پـَـــ جیگر خودتووووووووووو با اون سیبیلای نازتتتتتتتتتت !!!
رفتم بچه خواهرمو از مهد کودک بیارم، مربیه میگه: میبریدش؟ پ نه پ همین جا میخورمش
صدای خرپفش بیچارمون کرده! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر و صدام اذیتت میکنه ؟ پـَـــ نــه پـَـــ جنس صداتو دوست دارم میخواستم بت بگم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی!
رفتم بانک به کارمنده می گم : ببخشید شما صندوقدار هستید ؟
میگه پَ نه پَ ! هاچ بکم !
رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟ میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!
گدا : دستشو دراز کرده به مرده !
مَرده میگه : پول بدم ؟
گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !
رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
میگم : میخوای نماز بخونی ؟!
میگه : پَ نه پَ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !
رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟
میگم پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !
ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!
میگم پَ نه پَ ! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !
تو اتوبان داشتم با ۱۶۰ تا سرعت میرفتم ، کنترل نامحسوس ناغافل خفتم کرد ، زدم کنار، طرف گفت : کارت ماشین گواهینامه ، مدارک رو بش دادم گفت : این گواهینامته ؟
گفتم پَ نه پَ این علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمانه ،احترام هم نمیخواد بذاری، فقط جانه هرکی دوست داری مارو بیخیال شو !
یه لبخنده ناجوری زد گفت : این که اعتبارش تموم شده ، تمدیش نکردی ، نه ؟
گفتم چی ؟ گواهی نامه رو میگی ؟
گفت پَ نه پَ علامت مخصوص حاکم بزرگو میگم ، حاکم بزرگ پاشو مهر نکرده !
جناب سروان بشینید کناره آقای می تی کمان ، ماشین رو ببرید پارکینگ !
حموم بودم ، مامانم می زنه به در، می گم بله ؟ می گه حمومی ؟
میگم پَ نه پَ اینجا لندنه ، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی !
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا درک و فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری ، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم !!
داشتم تلویزیون میدیدم .
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی ؟!
گفتم پَ نه پَ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی !
تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه : شما ایرانی هستین ؟
می گم : پَ نه پَ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن !
میخوایم بریم خونه جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!
میگم: پَ نه پَ راست کلیک کن ، کات شون کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !
پ ن پ هاي جديد سال
پ ن پ های جدید و خنده دار 2013
صبح رفتم کنکور بدم
مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟
گفتم : پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دستشویی !!!
پ ن پ های جدید و خنده دار 2012
با دوستام رفتیم پایگاه انتقال خون
میگه شمام اومدین خون بدین؟
پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی … !!!
پ ن پ های جدید و خنده دار 2014
خونمون رو عوض کردیم به بابام می گم کی واسه خونه خط می گیری؟
میگ ه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
پ ن پ های جدید و خنده دار اسفند 91
داریم لوازم می زاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
پ ن پ های جدید و خنده دار فروردین ماه 92
به مامانم می گم قوری کجاست ؟
می گه می خوای چای بخوری ؟!
پــَ نه پــــــَ می خوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!
پ ن پ های جدید و خنده دار سال 92
رفتم فروشگاه می گم : سیخ داری؟
می گه : برای کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام
پ ن پ های جدید و خنده دار فروردین
تو آشپزخونه استکان از دستم افتاد شکست
مامان اومده میگه چیزی شکستی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
پ ن پ های جدید و خنده دار باحال
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده
پ ن پ های جدید و خنده دار اسفند
همسایمون تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
پ ن پ های جدید و خنده دار زمستونی
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
پ ن پ های جدید و خنده دار بهاری
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم و نور چشام
دوست دارم
دوستت دارم اما نمی دانم چگونه بگویم تا توتلاطم عشق رادرسینه ام دریابی
تو خود بگو چگونه بگویم
چگونه بگویم تا اشک درچشمانم جمع نگردد
و من برای پاک کردن اشکهایم لحظه پلکهایم را نبندم

و حتی برای این لحظه کوتاه از دیدنت محروم نشوم


می خواهم بگویم دوستت دارم
آری آری ...
دوستت دارم به گرمی قطره اشکی که از چشم سرازیر می شود
و به سردی قطره اشکی که از زیر چانه می چکد



دوستت دارم به لطافت آن برگی که تا سبزبود وبالای درخت دوستش داشتیم
و چون فلک زردش کرد وبه زمین افتاد
زیرپایمان از شکستن استخوان هایش لذت بردیم

به خدا دوستت دارم
دلتنگی...
و اينك باران
بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم

انگشتانت را...
تقدیم به تو
آغوش من
سَرزمين توست
كاش قَدري عِرقِ ميهن پرستي داشتي
وطن فروش.!!

آذربایجانیم

ایزد ببین تو قلب من زلزله شد
ایزد ببین یک گوشه از وطن ولوله شد
کار نامردای این زمونه هل هله شد
یک شب تو خواب رنگین واسه فردای خوب
گذشت زمان و زمین لرزید و حقایق کو؟
خدایا صبر وطنم از این درد کاسته شده
خدایا دیگه از این همه لطف تو خسته شده
خدایا تو ایزدی و رحمانی و هم رحیمی
حداقل تو به خردسالم من یه رحمی بکن
این همه درد دادی ایزد من ای یارب
خردسال 6ماه زیر آوار نمیاره طاقت
این همه عزا این همه درد بس نبود؟
چشمای خسته ی مادر از گریه شد کبود
وطن زخم بـم رو هنوز رو پیشونی داره
بارون اشک ایران باستان من می باره
سکوت ، آوار و شکستی و خستگی
خدا داریم جواب چی رو ما پس می دیم؟
آذربایجان شده یک فرد سال خورده
رحمت و بخشش تو وطن هزار سال مرده
برادر من خواهر من ای هم وطن
ایران امروز می پوشه صدها کفـن
کفن مال کیه مال آدمای بی گناه؟
ایزد مرهم بده درمان بده ای خدا
کمک حال تو این مردم درد دیدست
رسم این نبود نگاه وطنم داغ دیدست
می سازمت من خودم از زیر آوار
تمدن چندین هزار ساله شده بیمار
آذربایجان وطنم شد جامه ی سیاه طنم
از اینجا واسه فردای بهتر داد می زنم
می سازیمت ما بزرگ فرزندان ایران
نمی زاریم که دیگه خاکت بشه ویران
روز اول جدایی
سلام به همه ی دوستان و عزیزانی که دارن وبلاگمو میخونن من رامین هستم و امیدوارم که حال همتون خوب باشه
از این به بعد تصمیم گرفتم وبلاگمو خودم بنویسم
من
کلا ادمی هستم که زیاد به دخترا اهمیت نمیدم و ساده از کنارشون میگذرم ولی
یه روز نمیدونم چم شده بود خودمم باورم نمیشد که منی که به هیشکی محل
نمیذاشتم اینطوری وابسته ی یکی بشم اونام روز اول بود که اومده بودن محله ی
ما ولی چیکار میشه کرد با یه نگاه یه دل نه صد دل عاشقش شده بودم چن روز
گذشت من باز تو همون حال و هوا بودم من واس رسیدن به اون خیلی تلاش کردم و
صبر کردم هر روز میدیدمش ولی یه چیز از دورنم نمیذاشت که جلو برم و بهش بگم
دوست دارم واس خودمم جالب بود منی که از هیشکی خجالت نمیکشیدم حالا چم شده
نمیدونم همینطور هاج و واج یه گوشه مینشستم و فقط نگاش میکردم اونم بدون
توجه به من میومد و میرفت خونشون منم نمیتونستم کاری کنم یه دوماهی گذشت
دیگه داشتم میترکیدم با خودم گفتم اینبار دیگه میرم و بهش میگم که از شانس
ما اونی که هر روز میرفت سر کلاس و برمیگشت چن روز نبود نمیدونم چرا ولی یا
کلا نمیرفت یام زود برمیگشت حالا بعد دو ماه و نیم با هزار زحمت شمارشو
گیر اوردم و بهش اس دادم البته نه همینجوری با هزار زحمت با خودم کنار
اومدم و راضی شدم که بهش اس بدم میدونم الان تو دلتون همتون دارین بهم
میخندین و میگین این دیوونس ولی هرجور دوس دارین فک کنید حالا چن روز گذشت و
ما با هم اس بازی میکردیم و چون اولش بود فقط حرفای دروغکی که چیکار میکنی
و از این حرفا بهم میزدیم تا اینکه روزی که انتظارشو میکشیدم رسید روزی که
بهم گفت بیا دنبالم دیدار اولمون خیلی باحال بود رفتم جلو ی مدرسشون و بعد
یکم گفت و گو گفت بریم پارک و منم قبول کردم تو همین ماه رمضان این اتفاق
افتاد رفتیم یکم اون از خودش گفت یکمم من تقریبا یه ساعت گذشت وگفت دیره
پاشو بریم حالا پاشدیم و اومدیم هنوز به نصف پارک نرسیده بودیم که گفت پلیس
و منم گفتم تو جلو برو منم میام از شانس ما دو تا مرد جلوی بوفه ی پارک
روی صندلی نشسته بودن و منم رفتم نشستم کنارشون و شروع کردم باهاشون حرف
زدن که اون برادران نیروی انتظامی هم خیلی بهم لطف کردن و چیزی نگفتن و در
هر صورت بخیر گذشت بعد اون بردم رسوندمش دم خونشون و اونم رفت تو ماشین بهم
میگفت نترسیدی و از این حرفا این روز اول دیدارمون بود خدا بقیشو بخیر
بگذرونه با حال بود نه؟ بعد یه ماه که تازه داشتیم بهم دل میدادیم و
وابسته ی هم میشدیم یه اتفاقی افتاد اون روز عزیزم رفته بود خونه ی یکی از
دوستاش بهم گفت بیا ببینمت و منم موندم که به چه بهانه ای از خونه برم
بیرون بهش گفتم نمیشه امروزو بیخیال شو و خیلی ازش عذر خواهی کردم که قبول
نکرد و بهم گفت نمیبخشمت منم با دلی شکسته پرسیدم چرا گفت یه پیشنهاد دارم
گفتم بفرما گلم اونم پیشنهادشو گفت به نظرتون چی بود این بود که بیا یه
یکسالی همدیگه رو نبینیم و با هم حرف نزنیم گفتم نمیشه ولی چون دیدم قبول
نکنم واس خودم بد میشه گفتم باش قبوله فقط چن تا شرط دارم گفت بگو منم
شرطامو گفتم این شرطا رو واس اون گذاشتم که منصرفش کنم ولی خیلی رو تصمیمش
جدی بود و گفت همش قبوله و بعد اونم یکم براش بهانه اوردم که شاید از خر
شیطون بیاد پایین ولی انگار نه انگار میدونستم که اون این تصمیمو واس من
گرفت و اونم داره تو خونه مثل من گریه میکنه حالا نتونستم قانعش کنم که از
خیرش بگذره و با هم خداحافظی کردیم حاضر بودم صدها بار میمردم ولی
اون روزو نمیدیدم اخ خیلی دوسش داشتم و نمیتونستم یه سال دوریشو تحمل کنم
خودشم میدونست که یه روز دوریش ازم به اندازه ی یه هفته عذابم میداد چه
برسه به یه سال که یه عمر واسم میگذره دیشبم فقط گریه کردم و تو فکرش بودم و
یه دقیقه هم نتونستم بخوابم هنوز که هنوزه باورم نمیشه اون حرفو بهم زد
صبح از ساعت 7 بیدارم و بازم فکرم پیششه و دارم از غصه دق می کنم و تنها
راهی که واسم مونده بود این بود که بیام و شروع کنم به نوشتن دردای خودم
حالا ازتون عذر میخوام که سرتونو با این حرفا درد اوردم و ازتون خواهش
میکنم که نظر بدید و برام دعا کنید
عشق اول
درگیر رویای تو ام منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن
دلت از ارزوی من انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی نگم تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا احساس ارامش کنم
باور نمیکنم ولی انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری اصرار من بی فایدست
هرکاری میکنه دلم تا بغضمو پنهون کنه
چی میتونه فکر تورو از سر من بیرون کنه
یا داغ رو دلم بذار یا که از عشفت کم نکن
تمامه تو سهم منه به کم قانع ا م نکن
خواستم بهت چیزی نگم تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا احساس ارامش کنم

اسم
عاشقانـــــــه
دوست دارد
شیوه ی بیــان اســم تـو
در صدای او متفاوت است
و تــــو
می دانی
که نامت
در لبهـای او ایمن است

کورش کبیر
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت
هستم....
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از
من زیباتر است و پشت سره شما
ایستاده،دخترک
برگشت و دید کسی نیست. کوروش
گفت:اگرعاشق
بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
شوخی با پسرها و دخترها!!!معنای حرفهای جوونای امروزی
وقتي يك دختر:
وقتي يک دختر، حرفي نميزنه ؛ ميليونها فکر در سرش ميگذره.
وقتي يک دختر، بحث نميكنه ؛ عميقا مشغول فکر کردنه.
وقتي يک دختر، با چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكنه ؛ يعني نميدونه تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود.
وقتي يک دختر، بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويه : خوبم ؛ يعني اصلا حال خوبي نداره.
وقتي يک دختر، به تو خيره مي شه ؛ شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي.
وقتي يک دختر، سرش را روي سينه تو مي گذاره ؛ آرزو ميکنه براي هميشه مال او باشي.
وقتي يك دختر، هرروز به تو زنگ ميزنه ؛ توجه تو را طلب مي كنه.
وقتي يک دختر، هر روز براي تو[اس ام اس ] مي فرسته ، يعني ميخواد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي.
وقتي يک دختر، به تو مي گه دوستت دارم ؛ يعني واقعا دوستت دارم.
وقتي يک دختر، اعتراف مي کنه که بدون تونميتونه زندگي كنه ؛ يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي.
وقتي يک دختر، مي گويد دلش برايت تنگ شده ؛ هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست.
وقتي يك پسر:
وقتي يك پسر، حرفي نمي زنه ؛ حرفي براي گفتن نداره.
وقتي يك پسر، بحث نميكنه ؛ حال و حوصله بحث كردن نداره.
وقتي يک پسر، با چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكنه ؛ يعني واقعا گيج شده.
وقتي يک پسر، پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو ميگه: خوبم ؛ يعني واقعا حالش خوبه.
وقتي يك پسر، به تو خيره ميشه ؛ دو حالت داره ، يا شگفت زده است يا عصباني.
وقتي يك پسر، سرش را روي پات ميذاره ؛ آرزو ميكنه براي هميشه مال او باشي.
وقتي يك پسر، هر روز به تو زنگ ميزنه ؛ او با تو مدت زيادي حرف ميزنه كه توجه تورا جلب كنه.
وقتي يک پسر، هرروز براي تو [اس ا م اس] ميفرسته ؛ بدون كه براي همه "فوروارد" كرده.
وقتي يک پسر، اعتراف مي کنه که بدون تو نمي تونه زندگي كنه ؛ تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه.
به اينا توجهي نكنيد من اينطوري نيستم
جمله ی جادویی
مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت
همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که
باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.
زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”

خسته شدم
دیوار اتاقت از عکسم خسته شه
میرم تا بارون منو یاد تو نندازه
میرم یه جای تازه میرم یه جای تازه
میرم با چشمای خیسو قلبی بی گناه
میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه
هر جا میرم اما بازم یادت میافتم
اینو به همه گفتم اینو به همه گفتم
میرم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست
میرم جایی که دریا نیست اسم تورو ما نیست غوغا نیست
کاش میشد تا ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی بهم میریزه دنیام
اینجا کسی نیست با چشمای نازو روشن
بی تو چه غریبم من بی تو چه غریبم من
از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم
سوخته تو اتیش عشقت شهر آرزوم
دارم اروم اروم مرگو به جون میخرم
دیدی چی اومد سرم دیدی چی اومد سرم
میرم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست
میرم جایی که دریا نیست اسم تورو ما نیست غوغا نیست
عاشق

داستان غم انگيز
داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!
نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق - ترمزی شدید و فریاد - نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترسخورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
عشق واقعي
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
برخورد یک موتورسیکلت
با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ
داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن
ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه
کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا
بخاطر تو
همیشه باش که بی تو عذاب میکشم
نمیتوانم سختی های دنیا را بی تو روی دوش بکشم!
همیشه باش که بدجور نیاز دارم به تو
باز هم محبتی به قلبم کن که زندگی ام را مدیونم به تو
تو آمدی و عشق را دوباره پیدا کردم ، آن عشق بی معنا برایم بامعنا شد و همین شد که قلبم دوباره جان گرفت…
بمان و یاری کن مرا ، تا پایان این راه همراهی کن مرا، نگذار تنها بمانم ، نگذار در این راه بی همسفر باقی بمانم
بیا و در حق دلم عاشقی کن ، بیا و برای یک بار هم که شده عشق را آنطور که هست برایم معنی کن
بس که دلم دست این و آن افتاد کهنه شد ، عمری از احساسم گذشت و پیر شد ، دیگر نه طاقت دوباره شکستن را دارم ، نه حس دوباره ساختن را….
درک کن ، میترسم ، بس که دلم زیر پاهای بی محبت دیگران افتاد و له شد ، زندگی برایم یک داستان بدون عشق شد ….
تو آمدی و باز هم فکرم درگیر شد ، دلم به لرزه افتاد و لحظات با تو بودن نفسگیر شد
به خدا دیگر طاقت ندارم ، بس که شکسته ام دیگر جایی برای غمهای تازه ندارم ، بس که خسته ام ،نفسی برای فرار از خستگی ندارم
دل بسته ام به تو و نگاهی کن به من ،شک نکن به احساسات قلب من ….
دستانم بگیر و آرامم کن ، با قلب شکسته ام مدارا کن ، اینک که با توام ، اینک که دلم را به دریای دلت زدم و محو امواج توام ، مرا با دستهای خودت غرق نکن….
همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، امروز از ته دل با من باش،که بی تو همان تنها و دلشکسته دیروز میشوم

اشعار کوتاه عاشقانه
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !






