BlogComment> 📺 Info Siaran: Match Update & Schedules - Jadwal Siaran Langsung

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ساعت 15:40  توسط بنیامین رمضانی   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ساعت 15:30  توسط بنیامین رمضانی   | 


جستجو
استان خراسان رضوی

با خراسان بزرگ (منطقه ای تاریخی و بخشی از ایران بزرگ) و استان خراسان (ایران) اشتباه نشود.
استان خراسان رضوی به مرکزیّت مشهد در شمال شرق ایران قرار دارد. واژهٔ رضوی در نام این استان، به مقبرهٔ علی بن موسی الرضا در مرکز این استان اشاره دارد. خراسان رضوی در سال ۱۳۸۳ با تصویب قانون تقسیم استان خراسان در مجلس شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان، از تفکیک استان خراسان به‌وجود آمد.[۳] مساحت استان ۱۱۸٬۸۵۴ کیلومتر مربع بوده که از این نظر پنجمین استان بزرگ کشور است. استان خراسان رضوی از ۳۳ شهرستان، ۸۲ بخش، ۱۷۹ دهستان و ۹۶ شهر تشکیل شده‌است[۴] که پس از استان فارس، پرشهرستان‌ترین استان کشور است.
خراسان رضوی






مختصات:مرکزمشهدشمار شهرستان‌ها۳۳[۱]مدیریت • نوعمرکز • نماینده ولی فقیهاحمد علم‌الهدیمساحت • کل۱۱۸٬۸۵۴ کیلومتر مربع (۴۵۸۹۰ مایل مربع)جمعیت
(۱۳۹۵) • کل۶٬۴۳۴٬۵۰۱[۲]
تاریخ و پیشینهویرایش
مقالهٔ اصلی: خراسان بزرگ
خراسان، در طول تاریخ شاهد ظهور و سقوط سلسله‌ها و دولت‌های بسیاری در قلمرو خود بوده‌است. اقوام مختلف اعراب، ترک‌ها، کردها، مغول‌ها، ترکمن‌ها و افغان‌ها زمان به زمان به این منطقه تغییرات را به ارمغان آورده‌اند.
جغرافی‌دانان باستان، ایران را به هشت بخش تقسیم کرده‌اند که خراسان بزرگ شکوفاترین و بزرگ‌ترین قلمرو بوده‌است.
امپراتوری اشکانیان برای چندین سال در نزدیکی مرو در خراسان مستقر و خبوشان (قوچان) یکی از پایتخت‌های اشکانی بوده‌است. در دوران ساسانیان نیز استان توسط یک سپهبد که پادگوسبان نامیده می‌شده و چهار مرگراوس (margraves) که هر یک، فرمانده یکی از چهار بخش استان بوده‌اند، حکومت می‌شده‌است.
در دوران فتوحات مسلمانان در ایران، خراسان به چهار بخش تقسیم گردید و هر بخش به اسم شهر بزرگ خود یعنی نیشابور، مرو، هرات و بلخ نامیده شدند.
قدیمی‌ترین آثار حیات انسانی در ایران، شامل تعدادی ادوات و دست‌افزارهای سنگی با قدمت تخمینی ۸۰۰ هزار سال قبل، متعلق به دوران پارینه سنگی قدیم، از بستر رودخانه کشف رود مشهد به دست آمده‌است. در حالی‌که قدیمی‌ترین مکان‌های استقرار انسان، حداکثر با قدمت ۱۲۰ هزار سال در نواحی دیگر ایران نظیر آذربایجان، کرمانشاه، لرستان، ایلام و غیره شناسایی شده‌اند.
از آن پس آثار و شواهد زندگی بیشماری از دوران نوسنگی تا آغاز دوران تاریخی در جلگه مشهد، قوچان، جلگه درگز، بجنورد، تربت حیدریه، بیرجند ،فردوس و غیره شناسایی شده‌اند. این شواهد و آثار به اقوام و ساکنان اولیه و بومی خراسان مربوط می‌شود که بنا به عقیده برخی محققان به عنوان اقوام آسیایی شهرت یافته‌اند و سراسر آسیای غربی از مدیترانه تا ترکستان و دره سند را فرامی گیرد؛ ولی در حقیقت مهم‌ترین مقطع تاریخ خراسان در سرآغاز دوران تاریخی ایران با ورود اقوام آریایی به فلات ایران پیوند می‌خورد. در این واقعه که در آغاز هزاره اول ق. م اتفاق افتاد، آریایی‌ها تازه‌وارد از طریق خراسان به سمت مرکز ایران پیش رفتند و بخش اعظم آن‌ها آنچنان که از توصیفات اوستا برمی آید، در خراسان و سیستان مستقر شدند و شاید به همین دلیل است که عمده حوادث آغاز تاریخ ایرانیان که در دو منبع اوستا و شاهنامه فردوسی ذکر شده‌است در مشرق ایران و در واقع در خراسان بزرگ رخ می‌دهد.
استان خراسان رضوی، قسمت نسبتاً کوچکی از خراسان تاریخی است. سرزمینی که در گذشته نواحی بسیار گسترده‌ای را در بر می‌گرفته و قلمرویی یکپارچه داشته‌است. اما امروزه بخشی از آن شامل سه استان خراسان رضوی، شمالی و جنوبی و قسمت‌هایی از استانهای دیگر، در کشور ایران واقع است و بخش‌های بزرگ‌تری از آن در کشور افغانستان و جمهوری‌های شمال و شمال شرق ایران قرار دارد. خراسان بزرگ تاریخی، یکی از کانون‌های شکل‌گیری تمدن بشری بوده و چه در دوران‌های کهن و پیش از اسلام و چه در دوران تمدن اسلامی، مردمانی هوشمند و سخت کوش در آن می‌زیسته‌اند که در پیدایش و گسترش دانش و فرهنگ و پدیدآوردن عناصر تمدنی نقش بسزایی ایفا کرده‌اند.
تاریخچه تقسیمات استانویرایش

شهرستان‌های استان خراسان در سال ۱۳۳۹
از قرن ۹ هجری قمری نام خراسان بر تمام ایالات اسلامی در شرق کویر لوت تا هندوکش به استثنای سیستان و بلوچستان و قهستان در جنوب اطلاق می‌گردیده‌است. پس از جنگ هرات در سال ۱۲۴۹ ه‍.ش خراسان به دو قسمت تجزیه شد و قسمتی که در غرب رودخانه هریرود واقع بود جزو ایران و شرق آن ضمیمه افغانستان گردید. در سال ۱۲۸۵ه‍.ش ایران به چهار ایالت بزرگ تقسیم شد که عبارت بودند از آذربایجان ،کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر و خراسان و سیستان.
از آن زمان تا سال ۱۳۱۶ ه‍.ش که اولین قانون تقسیمات کشوری در مجلس شورای ملی تصویب گردیده بود. بر هر ایالت یک والی و در هر ولایت یک حاکم حکومت می‌کرده‌است. والی خراسان نیز در سال‌های ابتدایی تقسیمات ایالتی ایران، میرزا محمداسماعیل مجدالادبای خراسانی بوده‌است.[۵]
در سال ۱۳۱۶ بر اساس قانون تقسیمات کشوری مصوب مجلس شورای ملی، کشور به ۱۰ استان و ۴۹ شهرستان تقسیم گردید که هر شهرستان شامل چند بخش و هر بخش شامل چند دهستان می‌گردید. خراسان نیز تحت عنوان استان نهم به ۷شهرستان بجنورد، بیرجند، سبزوار، قوچان، نیشابور، مشهدو تربت حیدریه تقسیم شد.
در سال ۱۳۲۳[۶] شهرستان‌های درگز، فردوس و کاشمر نیز تشکیل شد؛ و شهرستان‌های استان به ۱۱ شهرستان ارتقاء یافت. در سال ۱۳۳۵ شهرستان درگز ضمیمه قوچان گردید و شهرستان تربت جام به شهرستان ارتقاء یافت. در سال ۱۳۳۹ مجدداً درگز به شهرستان تبدیل شد، شیروان و اسفراین نیز ایجاد شدند در همان سال بخش طبس از شهرستان فردوس جدا تبدیل به شهرستان طبس شد.[۶] در سال ۱۳۵۴ بخش باخرز تربت جام به مرکزیت شهر تایباد از بخش به شهرستان تبدیل شد. در سال ۱۳۵۹ نام آن به تایباد تغییر یافت. همچنین در سال ۱۳۵۹ بخش قائنات شهرستان بیرجند به شهرستان قائنات تبدیل شد و تا سال ۱۳۶۲ خراسان شامل ۱۷ شهرستان و ۵۳ بخش و ۲۱۱دهستان بوده‌است.
با پایان یافتن اجرای مرحله اول این قانون، تشکیل شهرستان‌های نهبندان، سرخس و خواف در تاریخ ۱۴/۵/۱۳۶۸ و چناران در ۱۴/۱/۶۹ هم‌زمان با بخش‌های شوسف، مرز داران، سنگان، و گلبهار به تصویب رسید. ایجاد بخش‌های باخرز در شهرستان تایباد، سربیشه در بیرجند، سرحد در شیروان، جوین و رودآب و خوشاب در سبزوار، میان جلگه در نیشابور، زیر کوه در قائنات، فاروج در قوچان و جلگه زاوه در تربت حیدریه نیز به تدریج به تصویب رسید و در پی آن تابعیت دهستانهای استان در شهرستان‌های استان به ۲۱و تعداد بخش‌ها به ۶۷رسید.
ایجاد شهرستان فریمان نیز در سال ۱۳۷۲ همراه با بخش قلندر آباد مورد تصویب واقع شد و بخش‌های زوزن همراه دهستان کیبرو بستان در شهرستان خواف و نیمبلوک در قائنات، بخش نصرآباد همراه دهستان کاریزان در تربت جام، بخش گرمخان با دهستان گرمخان در شهرستان بجنورد، بخش جلگه‌رخ با دهستان رقیچه در تربت حیدریه، بخش کاخک در گناباد و بخش رضویه و دهستان کنه بیست در شهرستان مشهد، به‌تدریج تصویب و ابلاغ شد.
در تاریخ ۷۴/۳/۲۱ ایجاد شهرستان بردسکن همراه با بخش انابد و دهستان درونه آن مورد تصویب قرار گرفت. ایجاد شهرستان جاجرم نیز در تاریخ ۴/۲/۷۶ به تصویب رسید. در سال ۱۳۸۰ شهرستان طبس از خراسان منتزع و به استان یزد الحاق گردید. در سال ۱۳۸۱ شهرستان رشتخوار و در سال۱۳۸۲ ایجاد شهرستان‌های خلیل‌آباد و کلات به تصویب رسید. در سال ۱۳۸۳ قانون تقسیم استان خراسان به سه استان تصویب شد؛ طبق این قانون استان خراسان به سه استان به شرح ذیل تقسیم گردید:استان خراسان شمالی به مرکزیت بجنورد شامل شهرستان‌های شیروان، بجنورد، جاجرم، مانه و سملقان، اسفراین و بخش‌های تابعه و شهرستان فاروج منتزع از شهرستان قوچان.استان خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند شامل شهرستان‌های بیرجند، قائنات، نهبندان، سربیشه و بخش سرایان منتزع از شهرستان فردوس و بخش‌های تابعه.استان خراسان رضوی به مرکزیت مشهد شامل شهرستان‌های مشهد، درگز، قوچان (به‌استثنای شهرستان فاروج)، بجستان، چناران، سرخس، فریمان، تربت‌جام، تایباد، تربت حیدریه، فردوس (به استثناء بخش سرایان)، خواف و رشتخوار، کاشمر، بردسکن، نیشابور، سبزوار، گناباد، کلات و خلیل‌آباد و بخش‌های تابعه.
درسال۱۳۸۴ شهرستان مه ولات تشکیل شد. در اسفند سال ۱۳۸۵ شهرستان فردوس از خراسان رضوی منتزع و به خراسان جنوبی الحاق شد. شهرستان‌های بینالود (طرقبه، شاندیز) و تخت جلگه (فیروزه)، در سال ۱۳۸۶ به تصویب رسید. در سال ۱۳۸۷ شهرستان‌های بجستان، جوین، جغتای، زاوه به تصویب هیئت دولت رسید. در سال ۱۳۸۹ نیز ایجاد شهرستان‌های خوشاب و باخرز به تصویب رسید. داورزن در سال ۱۳۹۱ از تصویب هیئت دولت گذشت که در روز ۲۲ بهمن سال ۱۳۹۱ فرمانداری آن افتتاح و آغاز به کار کرد. همچنین در سال ۱۳۹۷ شهرستان صالح آباد و در سال ۱۳۹۸ شهرستان کوهسرخ (ریوش) تشکیل شد. در اردیبهشت ۱۳۹۹ با تصویب هیئت وزیران شهرستان زبرخان (قدمگاه) و شهرستان ششتمد ایجاد شد و در آبان همان سال شهرستان گلبهار به تصویب هیئت دولت رسید و فرمانداری آن شروع به کار کرد.
جغرافیاویرایش
مساحت استان خراسان رضوی ۱۱۷٬۷۶۹ کیلومتر مربع است که ۷٪ کل مساحت ایران را در بر می‌گیرد. ۴۹٫۲٪ سطح استان را مناطق کوهستانی و ۵۰٫۸٪ آن را دشت‌ها تشکیل می‌دهند. این استان شامل ۴ حوزهٔ آبریز اترک، قره‌قوم، کویر مرکزی و شرق ایران است.[۷]

نمای تپه اسجیل و پس زمینه گوه‌هاب بینالود
ارتفاعاتویرایش
استان خراسان رضوی به سبب وسعت زیاد ازنظر شرایط طبیعی بسیار متنوع و هر یک از نواحی مختلف آن دارای ویژگی‌های خاصی است. این استان از شمال و شمال شرق به طول تقریبی ۶/۵۳۱ کیلومتر دارای مرز مشترک با کشور ترکمنستان و از شرق به طول حدود ۳۰۲کیلومتر مرز مشترک با کشور افغانستان دارد ارتفاعات استان رامی توان به ارتفاعات شمالی و جنوبی تفکیک کرد. ارتفاعات شمال خراسان عموماً شرقی – غربی هستند حال آنکه ارتفاعات جنوب استان، امتداد شمالی – جنوبی دارند. بلندترین نقطه استان قله بینالود در ۳۶۱۵ متری و پست‌ترین نقطه استان در دشت سرخس با ارتفاع ۲۹۹متر از سطح دریا واقع شده‌است.

جاده کوهستانی قوچان-درگز
آب و هواویرایش
این استان از نظر بارندگی و رطوبت دارای بارندگی نسبی و متوسط می‌باشد. در سال ۱۳۸۹ شهرستان قوچان با ۲۹۶ میلی‌متر بالاترین میزان بارندگی سالیانه و شهرستان گناباد با ۷۱ میلی‌متر کمترین میزان بارندگی سالیانه را در بین مراکز شهرستان‌های دارای ایستگاه هواشناسی دارا بوده‌است. [نیازمند منبع]
جنگل‌هاویرایش
استان خراسان رضوی از لحاظ تقسیمات رویشی گیاهی جزء ناحیهٔ ایران تورانی به‌شمار می‌رود. مساحت کل جنگل‌های استان در سال ۱۳۹۵، ۹۹۶۲٫۵۷ کیلومتر مربع (حدود ۷٫۵٪ مساحت استان) است که شامل جنگل‌های نیمه‌خشک تا نیمه مرطوب و جنگل‌های خشک و بیابانی است.[۸]
موقعیت جغرافیاییویرایش
تقسیمات استانیویرایش
مقالهٔ اصلی: فهرست شهرستان‌های استان خراسان رضوی

براساس آخرین تقسیمات کشوری، استان خراسان رضوی دارای ۳۳ شهرستان، ۷۹ بخش، ۱۷۵ دهستان و ۸۱ شهر به شرح زیر است:[۴]شهرستانمرکزجمعیت(۱۳۹۵)[۹]مساحت(km2)[۱۰]باخرزباخرز۵۴٬۶۱۵۱۸۸۹بجستانبجستان۳۱٬۲۰۷۳۷۹۲بردسکنبردسکن۷۵٬۶۳۱۷۱۲۶بینالودطرقبه۶۹٬۶۴۰۱۱۵۸تایبادتایباد۱۱۷٬۵۶۴۲۹۲۹تربت جامتربت جام۲۲۴٬۲۴۵[الف]۴۹۶۷تربت حیدریهتربت حیدریه۲۲۴٬۶۲۶۳۶۸۱جغتایجغتای۴۹٬۱۷۵۱۷۱۶جویننقاب۵۴٬۴۸۸۱۶۵۳چنارانچناران۸۸٬۶۹۲۲۰۷۳خلیل‌آبادخلیل‌آباد۵۱٬۷۰۱۱۱۲۱خوافخواف۱۳۸٬۹۷۲۹۸۲۷خوشابسلطان‌آباد۳۷٬۱۸۱۱۸۶۹داورزنداورزن۲۱٬۹۱۱۲۴۲۰درگزدرگز۷۲٬۳۵۵۳۷۷۷رشتخواررشتخوار۶۰٬۶۸۹۳۵۹۸زاوهدولت‌آباد۶۷٬۶۹۵۲۵۷۵زبرخانقدمگاه۵۶٬۶۳۵[ب]۱۱۰۲[۱۱]سبزوارسبزوار۲۸۲٬۰۴۹[پ]۷۲۱۷[ت]سرخسسرخس۹۷٬۵۱۹۵۳۹۷ششتمدششتمد۲۴٬۲۶۱[ث]۲۹۳۷[۱۲]صالح‌آبادصالح‌آباد۴۳٬۴۲۶[ج]۳۱۸۳فریمانفریمان۹۹٬۰۰۱۳۳۵۶فیروزهفیروزه۳۷٬۵۳۹۱۴۹۰قوچانقوچان۱۷۴٬۴۹۵۳۸۴۸کاشمرکاشمر۱۴۳٬۶۵۰[چ]۱۱۵۲[۱۳]کلاتکلات۳۶٬۲۳۷۳۵۰۳کوهسرخریوش۲۵٬۰۱۴[ح]۲۱۹۸[۱۳]گلبهارگلبهار۶۶٬۳۲۱۱۰۰۷گنابادگناباد۸۸٬۷۵۳۵۷۸۹مشهدمشهد۳٬۳۷۲٬۶۶۰۹۱۶۹مه‌ولاتفیض‌آباد۵۱٬۴۰۹۳۳۱۷نیشابورنیشابور۳۹۵٬۱۴۵[خ]۵۶۵۳[د]
مردمویرایش
جمعیتویرایشجمعیت شهرهای بزرگ خراسان رضوینامشهرستانجمعیتمشهدمشهد۳٬۰۰۱٬۱۸۴نیشابورنیشابور۲۶۴٬۳۷۵سبزوارسبزوار۲۴۳٬۷۰۰تربت جامتربت جام۲۲۴٬۲۴۵تربت حیدریهتربت حیدریه۱۴۰٬۰۱۹کاشمرکاشمر۱۰۲٬۲۸۲قوچانقوچان۱۰۱٬۶۰۴
جمعیت خراسان رضوی بر اساس آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۹۵)، برابر ۶٬۴۳۴٬۵۰۱ نفر است که دومین استان ایران از نظر جمعیت محسوب می‌شود.
همچنین بر اساس نتایج سرشماری ۱۳۹۵ از کل جمعیت استان تعداد ۲۱۹٬۴۴۲ نفر با تابعیت افغانستان ساکن استان هستند.
بر اساس آمار سرشماری ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰ رشد جمعیت خراسان رضوی ۱٫۶۸٪ است که اندکی بالاتر از نرخ رشد جمعیت ایران در این مدت (۱٫۶۴٪) می‌باشد.[۱۴][۱۵]
شهر مشهد که مرکز خراسان رضوی است، بزرگ‌ترین شهر این استان نیز به‌شمار می‌رود که جمعیت آن، ۳٬۰۰۱٬۱۸۴ نفر (معادل ۴۶٫۱٪ جمعیت استان) می‌باشد. (برای اطلاعات بیشتر، فهرست شهرهای استان خراسان رضوی را ببینید)

تراکم جمعیت به تفکیک شهرستان: ۱–۹، ۱۰–۱۹، ۲۰–۲۹، ۳۰–۳۹، ۴۰–۴۹، ۵۰–۵۹، ۶۰–۶۹، ۷۰–۷۹، ۸۰–۳۴۹، >۳۵۰
اقوامویرایش
نظرسنجی سال ۱۳۸۹
طی پژوهشی که به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۱۳۸۹ انجام شد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه‌گیری شد در این استان به قرار زیر بود:اقوام استان خراسان رضوی[۱۶]قومیت درصدفارسی‌زبان
 ۹۰٫۳%کرد
 ۴٫۲%ترک‌زبان
 ۳٫۷%بلوچ
 ۰٫۳%عرب
 ۰٫۳%سایر و بدون جواب
 ۱٫۲%
اقتصادویرایش
کشاورزی در دهه‌های گذشته، به دلیل عواملی چون برداشت بی‌رویه آب و خشکسالی، با مشکل جدی مواجه شده‌است. البته در سال‌های اخیر، بخش صنعت استان گسترش قابل توجهی یافته‌است. هتل‌داری و گردشگری در این استان پیشرفت قابل توجهی داشته و امکان گسترش بیش از اینها را دارد. همچنین این استان با داشتن مرزهای طولانی با کشورهای افغانستان و ترکمنستان پتانسیل نفش‌آفرینی بیشتر در مسیر ترانزیت کالا و خدمات را دارد. این استان دارای معادن گوناگون بسیاری از سنگ‌های تزئینی و قیمتی گرفته تا کانی‌های مختلف همچون سنگ آهن، سنگ گچ، آهک، زغال سنگ و… را در خود جای داده‌است. معادن سنگان خواف به عسلویه شرق شهرت یافته که در صورت تأمین مطمئن و پایدار آب می‌تواند این استان را متحول کند.[نیازمند منبع]
کشاورزیویرایش

زعفران خراسان مرغوب‌ترین زعفران جهان
استان خراسان رضوی به واسطه آب و هوای مناسب در تولید انواع محصولات باغی و زراعی رتبه دارد. این استان در تولید گیلاس، زرچوبه، خربزه، طالبی، زعفران و آلو رتبه اول، در تولید زرشک رتبه دوم، درتولید انار و پسته رتبه سوم ودر تولید انگور و بادام رتبه چهارم را دارد. همچنین این استان محصولات دیگری مانند گندم، عدس، نخود، گردو، گوجه فرنگی، سیب زمینی، بادمجان، پیاز، زردآلو، هلو، سیب، گلابی، به … تولید می‌کند. این استان از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان محصولات کشاورزی کشور شمرده می‌شود. برابر اعلام رسمی اداره کل جهاد کشاورزی استان خراسان رضوی سطح زیر کشت اراضی زراعی و باغی استان خراسان رضوی حدود یک میلیون هکتار است که از این مقدار بیش از ۶۲۷ هزار هکتار زراعی و حدود ۳۶۲ هزار هکتار باغی است. همچنین تولید محصولات زراعی و باغی استان نیز بیش از پنج میلیون و ۹۰۲ هزار تن است که از این مقدار بیش از چهار میلیون و ۸۲۸ هزار تن محصولات زراعی و حدود یک میلیون و ۷۳ هزار تن محصولات باغی است خراسان رضوی دارای یک میلیون هکتار سطح زیر کشت انواع محصولات زراعی و باغی آبی و دیم با هشت میلیون تن انواع محصولات است. این استان مقام نخست کشور در تولید زعفران و زیره، رتبه دوم در تولید پسته، رتبه سوم در تولید انار، مقام چهارم کشور در تولید انگور و رتبه دوم کشور در کشت گلخانه‌ای را در اختیار دارد. کسب رتبه نخست کشور درتولید گوشت قرمز (با تولید حدود ۸۳ هزار تن)، رتبه دوم در تولید تخم مرغ (با تولید ۱۴۵ هزار و ۷۰۰ تن)، مقام سوم در تولید شیر (با تولید بیش از یک میلیون و ۱۴۰ هزار تن شیر) و مقام چهارم در تولید گوشت مرغ (با تولید ۱۸۳ هزار تن) نیز نشان از جایگاه این استان در حوزه دام و طیور دارد. بعلاوه داشتن رتبه دوم کشور در تولید پیله تر (بعد از استان گیلان با تولید ۳۳۵ تن) و رتبه نخست کشور با دارا بودن بیش از ۱۴ میلیون واحد دامی از دیگر جایگاه‌های برتر استان در کشور به‌شمار می‌رود. همچنین استان خراسان رضوی با تشکیل و پوشش ۶۹۲ شرکت تعاونی روستایی با بیش از ۱۲۸ هزار عضو زیر پوشش از این حیث رتبه نخست را در کشور داراست.
صنعتویرایشبیشتر بدانید
این بخش نیازمند گسترش است.
شهرک‌های صنعتیویرایشبجستان (منطقه محروم)تایباد (منطقه محروم)تربت جامتربت حیدریه۱تربت حیدریه۲جوین (منطقه محروم)چرمشهر (منطقه محروم)چناراننیشابور-خیامدرگز (منطقه محروم)سبزوار۱سبزوار۲نیشابور-عطارفریمان (منطقه محروم)فناوری صنایع غذاییقوچان۱قوچان۲بردسکنکاشمر(۲)گنابادمشهد-بینالودمشهد-طوسمشهد-کاویان (منطقه محروم)مشهد-کلاتمشهد-ماشین‌سازیناحیه امان آباد مشهدناحیه صنعتی باخرز تایباد (منطقه محروم)ناحیه صنعتی جغتای سبزوار (منطقه محروم)ناحیه صنعتی خردگرد خواف (منطقه محروم)ناحیه صنعتی خلیل‌آباد (منطقه محروم)ناحیه صنعتی خوشاب سبزوارناحیه صنعتی رباط سنگ تربت حیدریه (منطقه محروم)ناحیه صنعتی رشتخوار (منطقه محروم)ناحیه صنعتی زاوین کلات (منطقه محروم)ناحیه صنعتی کاخک گناباد (منطقه محروم)ناحیه صنعتی کمال‌آباد نیشابور (منطقه محروم)ناحیه صنعتی کوثر گناباد (منطقه محروم)ناحیه صنعتی مه ولات (منطقه محروم)
گردشگریویرایش
مقالهٔ اصلی: فهرست آثار ملی استان خراسان رضوی
نگارخانهویرایش

حرم امام رضا

مصلای پایین خیابان

گنبد هارونیه

آرامگاه سید حسن مدرس

امامزاده سیدحمزه کاشمر

امامزاده سید مرتضی

آرامگاه عمر خیام

امامزاده محمد محروق

آرامگاه عطار نیشابوری

آرامگاه ملا هادی سبزواری

مصلی سبزوار

مسجد جامع سبزوار

آرامگاه عبدل‌آباد

برج علی‌آباد

برج فیروزآباد

قلعه بزنجرد

قلعه کندر

آب‌انبار کندر ۲

کاخ کلات

آرامگاه شیخ احمد جامی

آرامگاه مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی

مزار و مسجد قطب الدین حیدر

مسجد جامع رشتخوار

آرامگاه بابا لقمان

قنات قصبه

منبع ویکی پدیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ساعت 14:43  توسط بنیامین رمضانی   | 

​​​​​​

جستجو

اهواز

برای تأییدپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است.

برای دیگر کاربردها اهواز (ابهام‌زدایی) را ببینید.

اَهواز (دربارهٔ این پرونده تلفظ راهنما�اطلاعات) یکی از کلان‌شهرهای ایران است، که در بخش مرکزی شهرستان اهواز قرار دارد و پس از انتقال مرکزیت استان از شوشتر، از سال ۱۳۰۳ تا کنون به‌عنوان مرکز استان خوزستان شناخته می‌شود.[۵] جمعیّت این شهر طبق سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵ حدود ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر می‌باشد که به‌عنوان هشتمین شهر پرجمعیت ایران به‌شمار می‌آید. همچنین اهواز، بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر جنوب غربی کشور است. کلان‌شهر اهواز نیز سی و چهارمین کلان‌شهر پرجمعیت خاورمیانه است.اهواز دارای تعداد بسیار زیادی پل است،به همین دلیل،به شهر پل ها معروف است. شهر اهواز با مساحت ۱۸۶۵۰ هکتار، به عنوان هشتمین شهر بزرگ ایران محسوب می‌شود.[۶] شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب (بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت ایران)، شرکت ملی حفاری ایران (بزرگ‌ترین شرکت حفاری کشور)، شرکت فولاد خوزستان از تولیدکنندگان بزرگ فولاد خام کشور و برخی از بزرگترین کارخانه‌های مادر کشور در اهواز قرار دارند. رودخانه کارون پرآب‌ترین رودخانه ایران، با سرچشمه گرفتن از زردکوه، با ورود به اهواز، این شهر را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌کند.[۷] میدان نفتی اهواز، بزرگترین میدان نفتی ایران و سومین میدان بزرگ نفتی جهان، در محدوده این شهر قرار دارد.[۸]

اهواز

پل سفید اهواز 064.jpg

Ahvaz in night 09.jpg

Ali mahziar.JPG

دانشگاه علوم انسانی اهواز.jpg

Fateme3.jpg

فلکه ساعت 4.jpg

سرای معین التجار5.JPG

از بالا: نمای شهر ، پل سفید، پل غدیر (کابلی)، آرامگاه علی بن مهزیار اهوازی، ساختمان سه گوش دانشگاه شهید چمران، فلکه ساعت، بنای معین التجار، نمایی از رود کارون ، پل سیاه فولاد آرنا.

کشور ایران
استانخوزستان
شهرستاناهواز
بخشمرکزی
نام(های) پیشینتاریانا، هرمزاردشیر، رام‌شهر، هوجستان واجار، اوکسین، بندر ناصری
سال شهرشدن۱۲۰۰ خورشیدی
مردم
جمعیت۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر (۱۳۹۵)
جغرافیای طبیعی
مساحت۱۸۶٫۵ کیلومتر مربع[۱]
ارتفاع۱۲ متر[۲]
آب‌وهوا
میانگین دمای سالانه۲۵ درجه سانتی‌گراد[۲]
میانگین بارش سالانه۲۱۳ میلی‌متر[۲]
اطلاعات شهری
شهرداررضا امینی[۳]
ره‌آوردخرما، بامیه، کلوچه، کالای تجاری[۴]
پیش‌شمارهٔ تلفن۰۶۱
وبگاه

شهرداری اهواز

شناسهٔ ملی خودرو ایران ۱۴
ایران ۳۴ ی
کد آماری۱۲۷۲
اهواز بر ایران واقع شده‌است

اهواز

روی نقشه ایران
۳۱٫۳۵�شمالی ۴۸٫۷۵�شرقی

تاریخچه‌ی نام

مقالهٔ اصلی: پیشینه نام اهواز

نام اهواز در کتاب اوصاف الامصار از محمدمفید مستوفی بافقی که در زمان صفویان نوشته‌شده‌است.[۲]

کلیفورد باسورث در دانشنامه ایرانیکا[۹] و لاکهارت در دانشنامه اسلام،[۱۰] هاینزهایم و مایکل بونر،[۱۱] علی کرم همدانی در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی[۱۲] و دانشنامه بریتانیکا[۱۳] ولادیمیر مینورسکی[۱۴] و سوات سوجک[۱۵] عبدلمجید ارفعی[۱۶] و جان کورتیس[۱۷] ریشه نام اهواز را برگرفته از قوم خوزی (یا هوزی) می‌دانند که ساکنان بومی استان خوزستان بوده‌اند و زبانشان تا زمان ساسانیان[۱۸] و حتی تا چند قرن بعد از اسلام زبان رایج در خوزستان بوده‌است و احتمالاً بازماندگان ایلامی‌ها بوده‌اند.[۱۴][۱۵] یونانیان به این قوم �Ouxioi� می‌گفتند و نام این شهر در نوشته‌های مسیحیان سریانی بث هوزایی[۱۹] در تلمود بی خوزایی ثبت شده‌است.[۲۰]

تلاش‌هایی برای مطابقت دادن اهواز با شهر اگینیس که استرابون از آن نام برده انجام شده‌است، لیکن محتمل‌تر آن است که اهواز در محل شهر قدیم تاریانا هخامنشی که نئارخوس، سردار اسکندر، در مسافرت خود به خلیج فارس در کنار آن لنگر انداخت قرار گرفته باشد.[۲۱]

کلیفورد ادموند باسورث می‌گوید که در جستجوی ریشه نام اهواز، جغرافی‌دانان عربی-[اسلامی] دچار سردرگمی بوده‌اند.[۲۲] اردشیر یکم، بنیان‌گذار سلسله ساسانی نام شهر را به هرمز اردشیر تغییر داده‌است. بنابر گفته مقدسی، فرزند اردشیر (شاپور یکم) بود که شهر را در دو سوی رودخانه از نو بنیان نهاد و یکی را به نام خدا و دیگری را تحت نام خود نامگذاری کرد. این دو نام بعدها با یکدیگر مخلوط و به صورت هرمز-اردشیر یا به صورت خلاصه‌شده، داراواشیر درآمد.[۲۳] این شهر در همه جا، مرکز تجاری خوزستان، هوجستان واجار (بازار اهواز) نامیده می‌شد و شهر سوی دیگر رودخانه به‌عنوان مرکز فرماندار و نجبا، هرمشیر خوانده می‌شد. شهر دوم در حمله عرب‌ها در قرن اول هجری (هفتم میلادی) از بین رفت.[۲۴] اما نام شهر دیگر را عرب‌ها �سوق الاحواز� ترجمه کردند و در این ترجمه اهواز جمع عرب، نام قبیله بومی استان خوزستان بوده‌است.[۲۵]

منبع ویکی پدیا

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر ۱۴۰۱ساعت 20:39  توسط بنیامین رمضانی   | 

 


کلیپ کلام دلنشین وحی 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 13:4  توسط بنیامین رمضانی   | 

ایران در عصر میانه
مقالهٔ اصلی: تاریخ ایران پس از اسلام
حمله اعراب به ایران پایان عصر باستان در ایران را به‌دنبال داشت. با سقوط شاهنشاهی ساسانی ایران وارد عصر میانه شد. ظهور شاه اسماعیل یکم و بنیان‌گذاری شاهنشاهی صفوی پایان عصر میانه در ایران را رقم زد.
حمله اعراب
مقالهٔ اصلی: حمله اعراب به ایران
اندکی پس از درگذشت محمد بن عبدالله، ابوبکر لشکری را به سرزمین‌های جنوب رود فرات و شهر حیره در غرب قلمرو ساسانیان (عراق کنونی) فرستاد و آنجا را فتح کرد. پس از بازپس‌گیری و جابجا شدن این شهر میان مسلمانان و ساسانیان در زمان عمر، سرانجام لشکر سلطنتی ایران تحت فرماندهی رستم فرخ‌زاد در نبرد قادسیه با اعراب درگیر شد که نتیجه آن پیروزی اعراب بود. سپس تیسفون، پایتخت ساسانیان، پس از یک محاصره کوتاه تسخیر و غارت شد و سپس در نبرد جلولا اشغال عراق تکمیل شد. التون دنیل معتقد است که پس از تصرف عراق عمر علاقه‌ای به گسترش جنگ تا فلات ایران نداشت اما به دلایل مختلف از جمله علاقه لشکریان عمر به کسب غنائم بیشتر و ترس عمر از حمله یزدگرد یا یکی از مدعیان سلطنت، نهایتاً تصمیم به حمله گرفت. در سال ۶۴۲ آخرین مقاومت منسجمِ ایرانِ ساسانی در نبرد نهاوند رخ داد (نبرد نهاوند) که پس از نبردی خونین اعراب پیروز شدند. یزدگرد متواری شده و عاقبت در سال ۶۵۱ میلادی بنا به روایتی به دست آسیابانی در مرو کشته شد.[۱۴۳][۱۴۴]
خلافت اموی
خلافت اموی دومین خلافت اصلی از مجموع چهار خلافت بنیان نهاده شده بعد از درگذشت محمد بود. خلفای اموی همگی از خاندان بنی امیه (فرزندان امیه) بودند. عثمان بن عفان سومین خلیفه از خلفای راشدین نیز از بنی امیه بود. معاویه بن ابوسفیان (که برای مدتی طولانی در زمان خلفای راشدین فرماندار شام بود) پس از پایان فتنه اول (۶۶۱ میلادی) به عنوان بنیانگذار سلسله امویان، برای نخستین بار در تاریخ اسلام، انتخاب خلیفه را موروثی نمود. در تاریخ اسلام بعد از مرگ معاویه، فتنه دوم آغاز شد و به مدت ۱۲ سال بین مسلمانان بر سر تعیین خلیفه نزاع، کشمکش و درگیری بود.[۱۴۵]

نمونه ای از سکه‌های اموی، عبدالله بن محمد
پس از کشته شدن علی در مسجد کوفه و صلح حسن و معاویه، خلافت معاویه بن ابوسفیان آغاز می‌گردد.[۱۴۶] به نوشته عبدالحسین زرین کوب، حکومت امویان را چیزی به جز ارتجاع و بازگشت به فرهنگ عرب پیش از اسلام نمی‌توان نامید؛ زیرا به جز دورهٔ کوتاه مدت خلافت عمر بن عبدالعزیز تمامی خلفای این سلسله خشونت و تنفر نسبت به موالی و غیر عربان را پیشه خویش کرده بودند[۱۴۷] امویان را اعتقاد بر این بود که فقط کسی که خون خالص عربی در رگ و ریشه‌اش باشد سزاوار فرمانروایی خلق است و سایر نژادها برای خدمت به اعراب و انجام کارهای پست آفریده شده‌اند.[۱۴۸]
امویان تلاش کردند تا زبان عربی را بر مردم زیر فرمانشان تحمیل کنند. به عنوان مثال حجاج ابن یوسف که از استفاده از زبان فارسی در دیوان‌های اداری راضی نبود، دستور داد تا این زبان با عربی جایگزین شود، اتفاقی که معمولاً به راحتی انجام نمی‌پذیرفت و در بیشتر مواقع با خشونت روی می‌داد.[۱۴۹] گزارش خشونت‌های اعمال شده توسط امویان علیه فرهنگ ایرانی، در نوشته‌های متفکرانی مانند ابوریحان بیرونی و ابو الفرج اصفهانی[۱۵۰] بازتاب پیدا کرده‌اند. بیرونی در گزارش فراموش شدن زبان خوارزمی از این می‌گوید که سپاه عرب همه کسانی که می‌توانستند به خوارزمی صحبت کنند را کشتند، تا تنها کسانی که خواندن و نوشتن بلد نبودند، باقی ماندند.[۱۵۱]
اعراب دوران بنی امیه، در حفظ نژاد خود می‌کوشیدند و به غیر عرب و موالی، زن نمی‌دادند. حتی شدت تعصب امویان به حدی بود که به نوشته مسعودی، امویان خلافت را بر پسر کنیز (غیر عرب) حرام می‌دانستند؛ زیرا مایل نبودند کنیز زادگان، عهده‌دار خلافت شود. خواری و خفت موالی در عصر امویان تا آنجا بود که به گزارش مطهر بن مقدسی، حاکمی چون حجاج نیز، نتوانست سعید بن جبیر را که از برجستگان تابعین بود، به مسند قضاوت بنشاند، چرا که مردم کوفه بانگ برآوردند که جز عرب کسی برای قضا شایسته نیست. گرفتن جزیه از نو مسلمانان، فرستادن موالی به میدان‌های جنگ بدون پرداخت حقوق و مسائلی همانند این، از جمله رفتارهای تحقیرآمیز امویان با موالی بود.[۱۵۲]
این سیاست‌های خشونت‌آمیز در قبال ایرانیان تا زمان پیش از ظهور بنی‌عباس در منابع تاریخی بسیار دیده می‌شود. به عنوان مثال فرستاده خلیفه در اصفهان تک‌تک موالیانی را که موفق به پرداخت مالیات خود نشده بودند را سر برید. یا مثلاً منابع تاریخی مانند الکامل نوشته ابن اثیر گزارش داده‌اند که سعد ابن عاس در سال ۶۵۱ (در جریان فتح گرگان توسط مسلمانان در دوره خلفای راشدین) تمام مردم شهر تمیشه را کشت، به جز یک نفر.[۱۵۳][۱۵۴] بار تسلط عرب کم‌کم بر ایرانیان سنگین‌تر می‌شد و منظور دینی عرب با اغراض شخصی و حکومت قوم غالب بر مغلوب و تحقیر مردم غیر عرب و استفاده از نتیجه زحمت تابعان تبدیل می‌گشت.[۱۵۵] در پاسخ به دیدگاه نژادپرستانهٔ بنی‌امیه، جریان ادبی-اجتماعی به نام شعوبیه در میان تحصیل‌کردگان و ادیبان ایرانی پدیدار شد. این گروه که نام خود را از آیهٔ قرآن اخذ کرده بودند، ملاک برتری را تقوا و نه نژاد می‌دانستند و خواهان برقراری تساوی وعده داده شده در اسلام بودند و از همین‌رو به «اهل تسویه» نیز معروف گشتند. اما با گذشت زمان، اینها نیز ضمن تفکیک عرب و اسلام، متقابلاً در اشعار خود به تحقیر عرب و تفاخر به نژاد و گذشته باستانی روی آورده، به «اهل تفضیل» مبدل گشتند و نهضتی فرهنگی علیه سلطه و سیادت عرب برپا کردند.[۱۵۶] خلافت اموی به‌دست ابومسلم خراسانی برافتاد.
خلافت عباسی
خلافت عباسی سومین خلافت بود که پس از مرگ محمد به قدرت رسید. این خلافت توسط نوادگان عموی پیامبر اسلام، عباس بن عبدالمطلب، بنیان نهاده شد که به همین دلیل به خلافت عباسی شهرت یافت. عباسیان که خلافت اموی را برانداخته بودند، در بیشتر دوران خود در بغداد حکومت کردند. خلافت عباسی در پی جنبش سیاه‌جامگان به رهبری ابومسلم خراسانی تأسیس شد.[۱۵۷]
عباسیان به مردمان غیر عرب فرصت کاملی دادند که در دستگاه جدید خدمت کرده و ارزش خود را ثابت کنند؛ و ایرانیان از این مسئله بیشترین استفاده را به عمل آوردند. به گفته وداد القاضی: «آنها [دبیران] اغلب ایرانی‌تبار بودند و باور بر این بود که کارگزاران اجتماعی قابلی بودند؛ ولی بیشتر از هر چیز آن‌ها چهره‌های دولتی قدرتمندی بودند که از جایگاه محکمی برخوردار بودند. آن‌ها مسئولیت‌های بزرگ اداری، مالی و نظامی را بر عهده می‌گرفتند.»[۱۵۸][۱۵۹]
عباسیان، ابتدا کوفه را مرکز قدرت خود قرار دادند، اما در زمان منصور آن را به بغداد، در نزدیکی تیسفون پایتخت باستانی شاهنشاهی ایران، منتقل نمودند. در دوران عباسی دیوان‌سالاران ایرانی نظیر خانواده برمکی قدرت را امپراتوری اسلامی به دست گرفتند که همین مسئله باعث شد تا نقش مسلمانان غیرعرب در امت اسلامی افزایش پیدا کند. در این دوره طبقه حاکم سنت‌های ایرانی را پذیرفتند، به پشتیبانان هنر و دانش تبدیل گردیدند.[۱۶۰]
عباسیان اندلس را در سال ۷۵۶، مراکش را در ۷۸۸، آفریقیه را در ۸۰۰ و مصر را در ۹۶۹ از دست دادند و سلسله‌های اسلامی دیگری در این مناطق روی کار آمدند. قدرت سیاسی خلفای عباسی در نهایت با ظهور آل بویه و فتح بغداد توسط آنان عملاً از بین رفت. از این زمان به بعد، خلیفه به رهبر ظاهری جهان اسلام تبدیل شد؛ هرچند آنان توانستند تا حد زیادی عراق را تحت کنترل خود نگاه دارند. دوران خلفای عباسی و دوران طلایی اسلام با حمله مغول‌ها و سقوط بغداد در ۱۲۵۸، در زمان حمله هلاکو خان، به پایان رسید. گرچه یکی از شاخه‌های این سلسله سه سال بعد در قاهره مجدداً خلافت را بر پا نمود؛ هرچند در این زمان نیز قدرت سیاسی در اختیار امرای مملوک بود. شاخه قاهره خلفای عباسی تا فتح مصر توسط عثمانیان در ۱۵۱۷ به ادعای رهبری جهان اسلام ادامه داد.[۱۶۱]
در سال ۷۵۰ میلادی در پی جنبش سیاه جامگان، خلافت اموی به دست ابومسلم خراسانی فروپاشید و خلافت عباسی جایگزین آن شد.[۱۶۲] نخستین خلیفه عباسی سفاح بود.[۱۶۳] منصور دومین خلیفه عباسی از بیم افزایش قدرت ابومسلم، او را به قتل رساند. تاریخ کشتن او را در ۱۳۳ خورشیدی[۱۶۴] (برابر با ۷۵۵ میلادی[۱۶۵]) نوشته‌اند. سن او را در هنگام مرگ ۳۷ سال نوشته‌اند.[۱۶۶][۱۶۴]
هارون الرشید (۷۸۶–۸۰۹ م) هنگامی که خلافت رسید، توانست با یاری وزیران بَرمَکی، این دولت را به اوج قدرت خود برساند و جلوهٔ سلطنت عباسی را تثبیت کند. در عصر هارون، خاندان برمکی به‌مدت تقریباً دو دهه زمام دیوان را دست داشتند.[۱۶۷] در زمان هارون‌الرشید آبادانی اوج گرفت، تمدن اسلامی به برتری رسید و پیشرفت‌ها در علوم و ادبیات بالا رفت. عصر هارون‌الرشید را بالاترین مرتبهٔ شکوفایی سیاسی اسلامی و گسترده‌ترین پیشرفت‌ها در شهرسازی، ادب و علم در سده‌های میانهٔ اسلامی می‌دانند.[۱۶۳]
تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست و پنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند. شاهان دیگر کشورها برای آن‌ها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آن‌ها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید. قدرت و ثروت افسانه‌ای برمکیان خود مزید علتی بر نابودی و سقوط آنان شد چرا که قدرت و ثروت بی حد برامکه رشک خلیفه و دیگر عناصر صاحب نفوذ و مخالفان و دشمنان آنان را برانگیخت و باعث شد دشمنانشان با بد گویی از ایشان و بدگمان کردن خلیفه نسبت به ایشان آنان را از عرصه کنار بزنند. مخالفان برامکه اندک اندک در دربار خلیفه قدرت و نفوذی به دست آوردند و توانستند از نفوذ خود در بدگمان کردن خلیفه نسبت به آن‌ها استفاده کنند. اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه خلافت عباسی بود و این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را برتابند. سرانجام هارون در بازگشت از سفر حج جعفر را به کام مرگ فرستاد و سر از تن او جدا کرد. همان شب خانه‌های برامکه و یاران و دست پروردگانشان را نیز محاصره و جز محمد بن خالد همه برامکه را دستگیر و اموالشان را مصادره کرد و بسیاری از آن‌ها را کشت و بسیاری دیگر را به طمع گنجینه‌های برامکه به زیر شکنجه گرفت. بعد از سقوط برامکه ضعف و فساد دولت عباسیان را دربر گرفت و هارون از این اقدام خود ابراز تأسف کرد. بعدها مأمون به بقایای برامکه توجه کرد ولی آن‌ها دیگر حشمت و قدرت قبلی خود را بازنیافتند.[۱۶۸][۱۶۹][۱۷۰]
پس از مرگ هارون در توس، صحنه برای رقابت میان پسرانش، امین در بغداد و مأمون در مرو ایجاد شد.[۱۷۱] در نهایت و پس از پنج سال اختلاف بین دو برادر، با قتل امین، مأمون عهده‌دار خلافت بر کل خلافت عباسی شد.[۱۷۲] در سال ۱۹۹ق/ ۸۱۳م پایان گرفت و وحدت امپراتوری زیر سلطهٔ مأمون قرار گرفت. اما مأمون پس از قتل امین، سیاست ایرانی گرایی را رها کرد. پایتختش را از مرو به بغداد در سال ۲۰۴ق برد. اما نفوذ ایرانی در ارتش، دولت و سبک زندگی کمرنگ نشد.[۱۶۳]

نگاره ای تاریخی از محاصره بغداد توسط مغولان
خلافت عباسی در نهایت به دست هلاکو خان مغول[۱۷۳] با تشویق خواجه نصیرالدین طوسی[۱۷۴] از بین رفت.
سبک معماری عباسی بر اساس معماری ساسانی شکل گرفته بود.[۱۷۵] به‌طور کامل ثابت شده‌است که خلفای عباسی مدیریت خود را بر اساس حکومت ساسانیان الگو قرار داده‌اند.[۱۷۶] از پسر هارون الرشید، مأمون، نقل شده‌است که می‌گوید:
فارس‌ها هزار سال فرمانروایی کردند و حتی یک روز هم به ما اعراب نیاز نداشتند. ما یکی دو قرن است که بر آنها حکومت می‌کنیم و نمی‌توانیم بدون آنها یک ساعت کار کنیم.[۱۷۷]
استقلال ایران

سکه‌های طاهر ذوالیمینین، بنیانگذار سلسله طاهریان
طاهر بن حسین در پیروزی مأمون بر امین نقش برجسته ای داشت.[۱۷۸] بنابراین به علت تمایل مأمون برای واگذاری خراسان به طاهر ذوالیمینین و همچنین تلاش بی‌وقفهٔ طاهر و اطرافیانش، به خصوص وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد احول، حکومت خراسان بزرگ و ایالات شرقی در سال ۸۲۱ میلادی به طاهر واگذار شد.[۱۷۹][۱۸۰][۱۸۱][۱۸۲][۱۸۳][۱۸۴][۱۸۵][۱۸۶][۱۸۷][۱۸۸][۱۸۹][۱۹۰][۱۹۱] اما مسئلهٔ خوارج و عدم کامیابی کامل طاهر در کنترل و سرکوب تحرکات آنان یا امری دیگر، موجب ایجاد تنش میان او و مأمون گردید.[۱۹۲][۱۹۳][۱۹۴][۱۹۵] طاهر که منتظر فرصتی برای اعلام استقلال بود، تنش موجود را دستاویزی قرار داد و یک سال و شش ماه پس از حکومت خود بر خراسان، در سال ۸۲۲ میلادی با حذف نام خلیفه از خطبه‌ها، استقلال حکومت خود را اعلام کرد.[۱۹۶][۱۹۷][۱۹۸][۱۹۹][۲۰۰][۲۰۱][۲۰۲][۲۰۳][۲۰۴][۲۰۵][۲۰۶][۲۰۷] از دیگر علائم اعلام استقلال نیز، حذف نام خلیفه از سکه‌هایی که ذوالیمینین نیز بر روی آنان ضرب گشته بود (۸۲۱ میلادی)، در دورهٔ طاهر می‌دانند.[۲۰۸][۲۰۹][۲۱۰][۲۱۱][۲۱۲][۲۱۳] همچنین طاهر پس از اعلام استقلال، به نام یکی از علویان که قاسم بن علی نام داشت، خطبه خواند تا بدین ترتیب، رویگردانی خود از بنی‌عباس و گرایش به علویان را به نمایش بگذارد.[۲۱۴] گرچه منابع معتقدند که این اقدام نوعی اقدام سیاسی بود.[۲۱۵] از دیگر علائم اعلام استقلال را، حذف نام خلیفه از سکه‌های دورهٔ طاهر که ذوالیمینین بر روی آن‌ها ضرب گشته بود (۸۲۱ م)، می‌دانند.[۲۱۶]
میان‌دوره ایرانی
مقالهٔ اصلی: میان‌دوره ایرانی
در اواسط قرن سوم هجری خلافت عباسی با جنبش‌های استقلال‌طلبانه‌ای مواجه شد که ضعف سیاسی او را در پی داشت. این جنبش‌ها در میان ایرانیان، که از پیش منتظر فرصتی برای شورش بودند، با ظهور دولت‌های سامانیان، صفاریان و زیاریان، به اوج رسید. همچنین اوایل قرن چهارم هجری در شمال ایران جنبش‌های گوناگونی علیه خلیفه آغاز شد که اسفار بن شیرویه، ماکان کاکی، مرداویج و آل بویه از این دسته‌اند.[۲۱۷] البته مقام خلیفه در سرزمین‌های سنی مذهب هنوز قداست و احترام گذشتهٔ خود را حفظ کرده‌بود و دولت‌ها مجبور به پذیرش خلافت بودند تا مقام خود را مشروعیت بخشند.[۲۱۸]
بزرگترین دشمنان خلیفه در این زمان علویان شیعه بودند که ادعای خلافت می‌کردند.[۲۱۸] در طبرستان و دیلم زیدیان طرفداران بسیاری یافتند ولی پس از دو یا سه نسل علویان طبرستان و گیلان از شعارهای عدالت‌طلبانهٔ نخستین خود عدول کرده و به کنار رانده شدند. این اوضاع زمینه را برای قیام اشرافی که نسب خود را به ساسانیان می‌رساندند، فراهم نمود و در این منطقه نیاز به حکومتی بود که دو قشر شیعیان و زرتشتیان را اقناع کند. مرداویج در این هنگام با ماهیتی دینی (مخالفت با مذهب خلیفه) و سیاسی (بازگشت به جامعه ایران باستان) قیام کرد. وی متناسب با پیشرفت کشورگشایی‌هایش تغییر هویت داده و افکار تازه‌ای بروز می‌داد؛ چنانچه ابتدا واکنشی نسبت به اسلام نشان نمی‌داد ولی پس از مدتی جامهٔ سیاه عباسی پوشید و بعدتر علیه عباسیان شورش کرد.[۲۱۹]
سلسله طاهریان
مقالهٔ اصلی: طاهریان

گستره حکومت طاهریان
طاهریان (۸۲۱ تا ۸۷۳ میلادی) نخستین حکومت مستقل[۲۲۰] و ایرانی‌تبار[۲۲۱] در ایران بعد از حملهٔ اعراب بودند. آنان از تبار دهقانان خراسان[۲۲۲] به حساب می‌آمدند و سنی مذهب[۲۲۳] بودند. حکومت طاهریان توسط طاهر ذوالیمینین در سال ۸۲۱ میلادی بنیان گذاشته شد.[۲۲۴] در زمان طاهریان دستگاه‌های اداری و لشکری به دست کارداران و دبیران ایرانی اداره می‌شد. از این راه شیوه‌های کشور داری و آیین‌های کهن ایرانی هم مانند میراث ساسانیان به آن‌ها منتقل شد. اسلام در این زمان در عمق جان مردم ریشه گرفت و زبان عربی زبان سیاست و علم بود اما زبان فارسی هم چنان در بین مردم جای داشت.[۲۲۵] حنظله بادغیسی، شاعر پارسی زبان قرن سوم هجری قمری و از نخستین شاعران و گویندگان زبان پارسی است که در عهد طاهریان می‌زیسته‌است.[۲۲۶] با این حال طاهریان بخشی از رنسانس زبان فارسی نبودند.[۲۲۷] پایتخت آنان ابتدا شهر مرو بود اما سپس به نیشابور انتقال یافت.[۲۲۸][۲۲۹] سرانجام حکومت طاهریان توسط یعقوب لیث صفاری با اسیر شدن آخرین امیر طاهریان، محمد بن طاهر سرنگون شد.[۲۳۰]
سلسله صفاریان
مقالهٔ اصلی: صفاریان

گستره فرمانروایی صفاریان
صفاریان (۸۶۱ تا ۱۰۰۳ میلادی[۲۳۱]) یکی از نخستین سلسله‌های ایرانی[۲۳۲] و مستقل، پس از حملهٔ اعراب به ایران بود.[۲۳۳][۲۳۴] صفاریان سلسله ای سنی مذهب بودند.[۲۳۵] سلسله صفاریان به دست یعقوب لیث صفاری بنیان گذاشته شد.[۲۳۶] صفاریان کار خود را از سیستان شروع کردند و پایتخت خود را شهر زرنج قرار دادند.[۲۳۷][۲۳۸] سپس یعقوب محمد بن طاهر را برانداخت و قلمرو طاهریان را به قلروش ضمیمه کرد.[۲۳۹]
در دوران صفاری کشاورزی رونق زیادی داشت. محصولات کشاورزی سیستان شامل انگور، غلّه، انگور، انخوزه، و میوه‌های مختلف.[۲۴۰] همچنین گفته شده «در سیستان تنقلاتی شامل جوازقند و برگهٔ هلو و شفتالو و بادام رواج داشت، گنجه‌های خانه‌ها همیشه مملو از خشکبار، شیشه‌های عرق نعنا و نسترن بود- ماده‌ای به نام گز روغن که ماده‌ای عطری بود از تخم درخت گز می‌ساختند و آن را به روش‌های مختلف می‌پروراندند و این شبیه به رنگ و بوی روغن بان بود که برای آرایش از آن استفاده می‌کردند.»[۲۴۱]
صفاریان توجه زیادی به فرهنگ ایرانی داشتند. شرق جهان اسلام در دوران حکومت آنها شاهد ظهور شاعران برجسته پارسی گوی درباری بود.[۲۴۲] در اواخر قرن نهم، صفاریان انگیزه‌ای برای رنسانس ادبیات و فرهنگ جدید فارسی به وجود آوردند. پس از فتح هرات توسط یعقوب، برخی از شاعران شعرهایی برای پیروزی او را به زبان عربی سرودند، در نتیجه یعقوب از شاعر خود، محمد بن واصف سیستانی، خواست تا آن بیت‌ها را به فارسی بسراید.[۲۴۳] صفاریان از معادن نقره در دره پنجشیر توانستند سکه‌های نقره ضرب کنند.[۲۴۴] سرانجام در جریان یکی از لشکرکشی‌های محمود غزنوی به سیستان آخرین امیر صفاری، خلف بن احمد اسیر شد و سلطان محمود او را به گرگان تبعید کرد.[۲۴۵]
سلسله سامانیان
مقالهٔ اصلی: سامانیان

گستره حکومت سامانیان
سامانیان (۸۷۴–۱۰۰۴ م) دودمانی از امرا و حکمرانان ایرانی [۲۴۶] سنی مذهب بود که حدود دو سده بر بخش‌های بزرگی از فرارود با مهر و زمامداری خلفای عباسی حکومت کرد. مرکز این حکومت در خراسان و فرارود بود و در بزرگترین گستره خود، بر بیشتر فلات ایران و بخشی‌هایی از آسیای میانه فرمان راند.[۲۴۷] حکومت سامانی توسط چهار برادر، نوح بن اسد، احمد بن اسد، یحیی بن اسد و الیاس بن اسد بنیان گذاشته شد. هر کدام از آن‌ها بخشی از سرزمین‌های سامانی را زیر کنترل خود داشتند. سرانجام در سال ۸۹۲ میلادی، اسماعیل سامانی بعد از این که صفاریان را سرنگون کردند سر عمرولیث صفاری را تقدیم خلیفه کرد و تمام منطقه تحت امر سامانیان را به دست آورد.
دولت سامانی بخشی از میان‌دوره ایرانی بود که منجر به ظهور مجدد فرهنگ ایرانی و زبان پارسی شد.[۲۴۸] در این دوران، هویت ایرانی بازسازی شد و با هویت اسلامی سازگار گردید. سامانیان به دانش و هنر علاقه زیادی نشان دادند که این مسئله در نهایت منجر به برآمدن اندیشمندانی مانند رودکی، فردوسی و ابن سینا شد.[۲۴۹] در همین دوران، بخارا به شکل رقیبی برای بغداد درآمد و از نظر شکوه تنه به تنه پایتخت عباسیان می‌زد.[۲۴۹]
امیران سامانی خود را وارثان شاهنشاهان ساسانی می‌دانستند.[۲۵۰][۲۵۱] با این حال سن مارتن آنها را از اعقاب اشکانیان دانسته‌است.[۲۵۲]

سکه‌های سامانی یافت شده در بخارا منصوب به منصور دوم
آل بویه
مقالهٔ اصلی: آل بویه

گستره حکومت بوییان
آل بویه(۳۲۰–۴۴۷ ق / ۹۳۲–۱۰۵۵ م) حکومتی ایرانی از دودمان‌های دیلمی و شیعه مذهب پس از حملهٔ اعراب است که در بخش مرکزی و غربی و جنوبی ایران و عراق فرمانروایی می‌کردند[۲۵۳] و از دیلمان در لاهیجان[۲۵۴] و گیلان برخاسته بودند.[۲۵۵]
مؤسسین این سلسله علی، حسن و احمد، سه پسر دیلمی بویه بودند که در رکاب سپاه مرداویج بودند و پس از او، ترقی کردند. رخدادهای بعدی نشان داد آنان رهبرانی توانمند و پرتکاپو بودند. رکن‌الدوله دیلمی با پیش‌روی به سوی غرب در سال ۹۴۵ میلادی وارد بغداد پایتخت عباسیان شد و آنجا را فتح کرد. یک سال بعد مستکفی خلیفه عباسی را سرنگون و او را با المطیع جایگزین کرد. بدین ترتیب دوره ای از ۱۱۰ سال سیطره بوئیان بر خلافت آغاز شد، سیطره ای که تثبیتش برای بوئیان ۱۲ سال زمان برد. آنان عنوان امیرالامرا را که رسماً به فرمانروایان بویی بغداد داده شده بود، اختیار کردند.[۲۵۶]
در زمان آل بویه، ایده «ایرانشهر» (ایران) در آثار جغرافیایی که همگی توسط نویسندگان عمدتاً ایرانی به زبان عربی نوشته شده بود، ظاهر می‌شود. جغرافی‌دان اصطخری که در اواخر قرن دهم فعالیت می‌کرد و می‌نوشت: «بهترین زراعت، عادلانه‌ترین و حاصلخیزترین نقطه جهان و استوارترین در حیات سیاسی آن، پادشاهی ایرانشهر است.[۲۵۷] آنان همچنین لقب شاهنشاه را برای خود برگزیدند. بااینکه برادران مؤسس آل بویه نام‌های عربی علی، حسن و احمد داشتند، نسل دوم آل بویه، نام‌های ایرانی مانند کامروا، مرزبان، بهرام و خسرو داشتند.[۲۵۸]
امیران محلیعلویان طبرستانچغانیانسالاریانباوندیانجستانیانشروانشاهانآل حسنویهآل زیار
دولت‌ها و سلسله‌های ترکی-ایرانی (۹۷۷–۱۲۱۹)
امپراتوری غزنوی
مقالهٔ اصلی: غزنویان

بیشترین گستره فرمانروایی غزنویان
سلسله غَزنَوی یا غزنویان(۹۷۵–۱۱۸۷ م) یک سلسلهٔ پارسی‌گوی[۲۵۹] و مسلمان با فرهنگ ایرانی در بخش‌های شرقی ایران بزرگ به ویژه فرارود و خراسان بزرگ بود. اما به عنوان ناشر اسلام مورد توجه خلافت عباسی بود. شهرت این سلسله، بیشتر به خاطر فتوحاتی است که در هندوستان انجام داده‌است. از آنجا که غزنویان نخستین پایه‌های شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند.[۲۶۰] نام‌آورترین شهریاران این سلسله سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند.[۲۶۱]
بنیانگذار این سلسله آلپ تگین بود که از سپهسالاران سامانی بود و در سال‌های پایانی عمر خود، در شهر غزنین از سلسله سامانیان اعلام استقلال کرد.[۲۶۲] مقتدرترین شاه غزنوی، سلطان محمود بود که غزنویان را به اوج قدرت رساند و قلمروشان را بسیار گسترده کرد.[۲۶۳][۲۶۴][۲۶۵][۲۶۶][۲۶۷] سلطان محمود بیشتر به دلیل حمله به هند و غنایم فراوانی از هند وارد ایران کرد. او همچنین به غرب و شمال ایران لشکر کشید و ری را تسخیر کرده سپس مجدالدوله دیلمی، آخرین امیر دیلمی (مجدالدوله دیلمی) را خلع کرد.[۲۶۸] پس از سلطان مسعود، غزنویان با شکست از سلجوقیان در نبرد دندانقان این سلسله رو به ناتوانی گذارد و چندی بستر حوزه فرمانروای‌اش به بخش‌هایی از هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد.[۲۶۹] آخرین پادشاه غزنوی، خسرو ملک بود که پس از یک رشته از نبردها با غوریان و شکست از آنها، به بند شد و سپس در اسارت درگذشت.[۲۷۰]

نمونه ای از نگارگری غزنوی
نوزایی (رنسانس) زبان، فرهنگ و ادبیات فارسی در دوره ترکان غزنوی در قرن یازدهم میلادی صورت گرفت. [۲۷۱][۲۷۲][۲۷۳] دربار امپراتوری غزنوی به دلیل حمایت از ادبیات فارسی چنان مشهور بود که شعرایی همچون فرخی سیستانی برای ادامه فعالیت به نزد آنان سفر کردند.[۲۷۴] مجموعه شعر کوتاه عنصری (شاعر پارسی‌گوی) به سلطان محمود و برادرانش نصر و یعقوب اختصاص یافته‌است.[۲۷۵] سلطان محمود، غزنی را به مرکز آموزش علوم تبدیل کرد و فردوسی و ابوریحان بیرونی را به دربار خود دعوت نمود.[۲۷۶] او ترجیح داد که شهرت و جلالش به زبان فارسی ثبت گردد و صدها شاعر پارسی‌گوی در دربار او جمع شدند.[۲۷۷] وی کتابخانه‌های زیادی از ری و اصفهان به پایتخت خود آورد.[۲۷۸] با فتح ری و اصفهان به دست سلطان محمود، ادبیات فارسی در آذربایجان و عراق عجم گسترش یافت.[۲۷۹] غزنویان نوشته‌های تاریخی به زبان فارسی تدوین کردند.[۲۸۰] تارخ بیهقی که در نیمه دوم قرن یازدهم نوشته شده‌است، نمونه ای از آن است.[۲۸۱] با فتح شمال هند توسط سلطان محمود غزنوی، فرهنگ و ادبیات فارسی به لاهور راه یافت شد، که بعدها شعرای مشهوری همچون مسعود سعد سلمان در هندوستان پرورش یافتند.[۲۸۲] لاهور، تحت حکومت غزنویان در قرن یازدهم، دانشمندان پارسی را از خراسان، هند و آسیای مرکزی جلب کرد و به یک مرکز مهم فرهنگی زبان و ادبیات پارسی تبدیل شد.[۲۸۳][۲۷۶]

نمونه ای از هنر غزنوی
امپراتوری سلجوقی
مقالهٔ اصلی: امپراتوری سلجوقی

گستره فرمانروایی سلجوقیان در بیشترین حد خود
امپراتوری سلجوقی،[۲۸۴] با فرهنگ ترکی-ایرانی[۲۸۵] و سنی مذهب بود که توسط ایل قنیق تُرکان اغوز بنا نهاده شد.[۲۸۶] وسعت قلمرو سلجوقیان از شرق تا کوه‌های هندوکش، از غرب تا فلات آناتولی و شام، از شمال تا آسیای مرکزی و از جنوب تا خلیج فارس ادامه داشت. سلجوقیان سرزمین مادر خود یعنی حاشیه دریای آرال به خراسان حمله کرده و سپس وارد بخش مرکزی ایران شدند و پس از آن با پیروزی بر امپراتوری بیزانس در نبرد مَلازگرد، آناتولی را تصرف کردند.[۲۸۷] سلجوقیان تحت سلطنت طغرل بیک، با ایجاد تسلط سیاسی بر خلافت عباسی در بغداد، رهبری جهان اسلام را به دست گرفتند.[۲۸۸]

عقاب دو سر، نماد سلجوقیان
امپراتوری سلجوقیان در سال ۱۰۳۷ میلادی توسط طغرل‌بیگ بنیانگذاری شد. طغرل به واسطه سلجوق بیگ که یکی از سران تُرکان اوغوز بود به قدرت رسید. سلجوقیان باعث اتحاد دوباره جهان اسلام شدند و نقش کلیدی در جنگ‌های صلیبی اول و دوم داشتند. سلجوقیان به شدت تحت تأثیر فرهنگ[۲۸۹] و زبان[۲۹۰] ایرانیان قرار گرفتند و نقش مهمی در ایجاد پیوند بین فرهنگ‌های ترکی-ایرانی بودند[۲۹۱] به گونه‌ای که حتی باعث انتقال فرهنگ ایرانی به فلات آناتولی نیز گشتند.[۲۹۲][۲۹۳] استقلال فرهنگی زبان فارسی (از زبان عربی) در امپراتوری سلجوقی شکوفا شد.[۷۳] از آنجا که سلجوقیان، سنت اسلامی یا میراث ادبی قوی از خود نداشتند، زبان فرهنگی مدرسان فارسی خود در اسلام را به کار گرفتند، بدین ترتیب زبان و ادبیات فارسی در کل ایران رواج یافت و زبان عربی در آن کشور جز در آثار معارف دینی ناپدید شد.[۷۳] مهاجرت ترک‌تباران به مناطق استراتژیک مرزهای شمالی و شمال غربی امپراتوری سلجوقی برای مقابله با حملات احتمالی دشمنان خارجی باعث ترک‌سازی این مناطق شد.[۲۹۴]

سرامیک سلجوقی، نمونه‌ای از هنر سلجوقیان
سلجوقیان مراکز آموزش عالی را تأسیس کردند و حامیان هنر و ادبیات بودند. دستاوردهای علمی در دوران سلطنت آنها توسط دانشمندانی مانند عمر خیام و امام محمد غزالی مشخص می‌شود. در دوره امپراتوری سلجوقی، فارسی به زبان ضبط تاریخی تبدیل شد، در حالی که مرکز فرهنگ زبان عربی از بغداد به قاهره تغییر یافت.[۲۹۵]بنیادگذاری مدارس نظامیه توسط خواجه نظام‌الملک طوسی در بغداد، بلخ، نیشابور و اصفهان از کوشش‌های فرهنگی این دوره است.[۲۹۶] برنامه درسی نظامیه ابتدا به مطالعات دینی، قوانین اسلامی، ادبیات عرب و علم حساب متمرکز شده و بعداً به تاریخ، ریاضیات، علوم فیزیکی و موسیقی نیز تعمیم یافته‌است.[۲۹۷]
امپراتوری سلجوقی، از نظر سیاسی و مذهبی، میراث محکمی را برای جهان اسلام به جا گذاشت. در دوره سلجوقی، شبکه ای از مدارس (دانشکده‌های اسلامی) تأسیس شد که قادر به آموزش به مدیران دولتی و علمای دینی بود. در میان بسیاری از مساجد که توسط سلاطین سلجوقی ساخته شده بود، می‌توان به مسجد بزرگ اصفهانی (مسجد جامع) اشاره کرد. استقلال فرهنگی زبان فارسی (از زبان عربی) در امپراتوری سلجوقی شکوفا شد. از آنجا که سلجوقیان، سنت اسلامی یا میراث ادبی قوی از خود نداشتند، زبان فرهنگی مدرسان فارسی خود در اسلام را به کار گرفتند، بدین ترتیب زبان و ادبیات فارسی در کل ایران رواج یافت و زبان عربی در آن کشور جز در آثار معارف دینی ناپدید شد.[۷۳]
زبان فارسی در این دوره رواج کامل یافت و بیشتر پادشاهان سلجوقی در گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی و سخن فارسی و تشویق و ترغیب شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان کوشش فراوان کردند.

نمونه ای از هنر سلجوقی در معماری
پادشاهان سلجوقی برخی خود شعر می‌سرودند، چنان‌که ملکشاه سلجوقی هم اشعار فارسی حفظ داشت و هم خود به فارسی شعر می‌گفت و همچنین طغرل سوم آخرین پادشاه این سلسله شاعر فارسی گوی بوده‌است.[۲۹۸]
سلجوقیان با توجه به نقشی که در جنگ‌های صلیبی داشته و فتوحاتی که در طول حکومت خود انجام دادند، سر جمع خدمت بزرگی را به جهان اسلام کرده‌اند. اسلام بخشی از گستردگی کنونی خود را مدیون تلاش‌ها، شجاعتها و از خودگذشتگی‌های این سلسله می‌باشد.

برگی از قرآن نوشته شده در زمان سلجوقیان

شطرنج سلجوقی پیدا شده در طی پژوهش‌های باستان‌شناسی در نیشابور، موزه متروپولیتن نیویورک
امپراتوری خوارزمشاهی
مقالهٔ اصلی: خوارزمشاهیان

قلمرو حکومت خوارزمشاهیان در بیشترین اندازه خود
خوارزمشاهیان دودمانی پارسی‌گو[۲۹۹][۳۰۰][۳۰۱] با فرهنگ ترکی-ایرانی و سنی مذهب بودند[۳۰۲][۳۰۳] و بر ایران و آسیای میانه حاکم بودند.[۳۰۴] خوارزمشاهیان ابتدا به عنوان حکومتی دستنشانده از طرف امپراتوری سلجوقی بوده و بعد از آن به صورت پادشاهی مستقل حکومت کردند.[۳۰۵][۳۰۶][۳۰۷] بنیانگذار این سلسله، انوشتکین بود که در سال ۱۰۷۷ میلادی ملکشاه سلجوقی او را به عنوان حاکم خوارزم منصوب کرد.[۳۰۸] فرزندان انوشتکین (تا پیش از ۱۱۵۷ میلادی) به نمایندگی از پادشاهان سلجوقی بر خوارزم حکمرانی می‌کردند.[۳۰۹] انوشتکین ممکن است متعلق به قبیله بیگدلی از ترکان اوغوز باشد.[۳۱۰]
خوارزمشاهیان به دست مغولان سقوط کردند و ایران زیر چیرگی مغولان درآمد و صدمات فراوانی دید. چنگیز خان پس از چیره شدن بر چین و بخشی از آسیای میانه با خوارزمشاهیان همسایه شد. خواسته چنگیز خان بازکردن راه بازرگانی میان قلمرو خوارزمشاهیان و چین بود. او در ابتدا، نسبت به سلطان محمد خوارزمشاه ادب و احترام را رعایت کرد ولی این پادشاه با تدابیر خصمانهٔ خود موجب غضب خان مغول و هجوم او به ممالک اسلامی شد. سلطان محمد خوارزمشاه با سپاهی به مبارزه با مغول برآمد، ولی از جوجی پسر چنگیز شکست خورد و از آن پس تصمیم گرفت که از مواجهه با لشکر مغول خودداری کند. سلطان محمد خوارزمشاه که تاب مقاومت نداشت به جزیرهٔ آبسکون (واقع در دریای خزر) می‌گریزد و همان‌جا می‌میرد. پسر او، سلطان جلال الدین خوارزمشاه، در برابر هجوم مغولان ایستادگی می‌کند. چنگیزخان هم در وصف جلال الدین به فرزندان و سپاهیان خود می‌گوید: «از پدر چنین پسر باید». حمله چنگیزخان مغول چنان وحشتناک و بیرحمانه بود که خیابان‌های نیشابور «که مهد علم و دانش و نوآوری آن زمان بود، تبدیل به جویبارهای خون گردید، و از سرهای بریده مردان و زنان و کودکان هرم‌هایی ساخته شد، و حتی به سگ‌ها و گربه‌های شهر نیز رحم نکردند.»[۳۱۱]

منارهٔ قوتلوغ تیمور و آرامگاه علاءالدین تکش از معدود بناهایی هستند که از کهنه گرگانج پایتخت باشکوه خوارزمشاهیان باقی‌مانده‌اند. این دو اثر تاریخی امروزه در شمال غربی کشور ترکمنستان واقع شده‌اند.[۳۱۲]

بنایی در کهنه‌گرگانج، نخستین پایتخت خوارزمشاهیان
حکومت‌های محلیاسماعیلیان الموتاتابکان لر بزرگاتابکان لر کوچکاتابکان فارساتابکان آذربایجاناتابکان یزدغوریان
حکومت مغولان (۱۲۱۹–۱۳۷۰)
حمله مغولان به ایران
مقالهٔ اصلی: حمله مغول به ایران
محمد خوارزمشاه با وجود اقتدار ظاهری خود در هنگام حمله آمادهٔ مدافعه نبود. او در هنگام تدارکات جنگی در ظرف یک سال سه بار از مردم مالیات ستانده و به همن جهت اعتراض و نارضایتی مردم را برانگیخت. همچنین او قشون خود را به گروه‌های کوچک تقسیم نمود و در نقاط مختلف مستقر نمود. این پراکندگی نیروهای نظامی دولت خوارزمشاهی زمینه را برای پیروزی لشکر مغول مساعدتر کرد. از نواحی تاجیک‌نشین در طی حملهٔ مغول تنها بدخشان و برخی ولایات کوهستانی تاجیکستان شرقی و نیز چندی از محل‌های غور که با قلعه‌های محکم حفاظت شده بودند، از استیلای مغول ایمن ماندند.[۳۱۳] پس‌از حملهٔ مغولان ایران به قلمرو امپراتوری مغول ضمیمه شد. پس‌از مدتی که امپراتوری مغول به چندپاره شد، نوه چنگیز، هلاکوخان مغول بار دیگر بر ایران تاخت و سپس حکومت ایلخانان را تأسیس کرد. در حمله مغولان به ایران، آسیب‌های بسیاری به ایران واردشد. بسیاری از شهرها، قنات‌ها و بناها نابود شدند. مردمان شهرهای زیادی قتل‌عام شدند. کتاب‌ها سوزانده شدند و به علم فرهنگ جامعه آسب فراوانی واردشد. بااین‌حال در حمله هلاکو به ایران، آسیب کمتری به جامعه وارد شد.
ایلخانان
مقالهٔ اصلی: ایلخانان

قلمرو حکومت ایلخانان در بیشترین اندازه خود
ایلخانان، سلسله‌ای مغول بود که پس‌از چندپارگی امپراتوری مغول به‌دست هلاکوخان مغول بنیان‌گذاری شد.[۳۱۴] حکومت ایلخانان در بخش غربی امپراتوری مغول، با نام رسمی ایران‌زمین شناخته می‌شد.[۳۱۵][۳۱۶] این امپراتوری توسط دودمان هلاکو اداره می‌شد. هولاکوخان، نوه چنگیزخان، پس از مرگ برادرش در سال ۱۲۶۰، بخش خاورمیانه امپراتوری مغول را به ارث برد. هسته قلمرو حکومت او بخشی از کشورهای ایران، آذربایجان و ترکیه را دربرمی‌گیرد. ایلخانان در بزرگ‌ترین حد خود، بخش‌هایی از عراق، سوریه، ارمنستان، گرجستان، افغانستان، ترکمنستان، پاکستان، بخشی از داغستان امروزی و بخشی از تاجیکستان مدرن را نیز شامل می‌شدند. بعدها حاکمان ایلخانان، از سال ۱۲۹۵ به اسلام گرویدند. ایلخانان در نهایت مجذوب فرهنگ ایرانی شدند و به یکی از حامیان آن تبدیل گشتند. آخرین خان آن ابوسعید در سال ۱۳۳۵ درگذشت و پس از آن خانات از هم پاشید. فرمانروایان ایلخانی، اگرچه اصالتی غیرایرانی داشتند، اما سعی کردند با گره زدن خود به گذشته ایران، اقتدار خود را تبلیغ کنند و برای اینکه مغولان را به عنوان وارثان شاهنشاهی ساسانی در ایران پیش از اسلام جلوه دهند، مورخانی را به خدمت گرفتند.[۳۱۷]
نخستین دوران ملوک‌الطوایفی
مقالهٔ اصلی: ایران در دوران ملوک‌الطوایفی پس از ایلخانان

ایران ملوک‌الطوایفی
دوران حکومت ایلخانان در ایران از سال ۱۲۵۶ م با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی‌نظمی تا ۱۳۴۹ م پایان یافت. در پایان حکومت ایلخانان (دوران ضعف آنان)، ایران شاهد ملوک‌الطوایفی در عرصه حکومت و نهضت‌های انقلابی ضد ایلخانان نظیر سربداران بود. دوره ملوک‌الطوایفی، افول و انحطاط را برلی ایران به همراه آورد. در این دوره حکومت‌های مختلفی بر نقاط گوناگون ایران حاکم بودند. که ازجمله آنان می‌توان به این موارد اشاره کرد:چلاویانمرعشیانکیاییاناسحاقوندانآل اینجوآل کاکویهسربدارانآل چوپانآل کرتآل مظفرجلایریانمشعشعیانملوک شبانکارهاتابکان فارساتابکان لرستاناتابکان یزداتابکان آذربایجاناتابکان اربلحکومت اردلانحکومت والیان ایلام
امپراتوری تیموری(۱۳۷۰–۱۵۰۷)
مقالهٔ اصلی: امپراتوری تیموری

قلمرو حکومت تیمور گورکانی

بازسازی چهره تیمور گورکانی، فاتح ترک-مغول
در ایران تا پیش‌از حملات تیمور، یک ترک-مغول ایرانی شده، حکومت‌های زیادی در نقاط گوناگون حکومت می‌کردند.[۳۱۸] این سلسله مانند پیشینیان خود بخشی از جهان پارسی بود. تیمور پس از ایجاد پایگاه قدرت خود در فرارود در سال ۱۳۸۱م به ایران حمله کرد و بیشتر آن را فتح کرد. لشکرکشی‌های تیمور به وحشیگری شناخته شده‌است. بسیاری از مردم کشته شدند و چندین شهر ویران شد.[۳۱۹]
ویژگی رژیم تیمور استبداد و خونریزی بود. ایرانیان در نقش‌های اداری و ترویج معماری و شعر ایرانی نقش زیادی داشتند. جانشینان تیمور تا سال ۱۴۵۲ بر بیشتر ایران تسلط داشتند. تیموریان بخش عمده‌ای از قلمروشان را به‌دست حکومت ترکمن قراقویونلوها از دست دادند. قراقویونلوها توسط حکومت ترکمن آق‌قویونلو تحت فرمان اوزون حسن در سال ۱۴۶۸ فتح شدند. اوزون حسن و جانشینانش تا زمان ظهور شاهنشاهی صفوی بر ایران حاکم بودند.[۳۱۹]
قراقویونلو
مقالهٔ اصلی: قره‌قویونلو

قلمرو حکومت قراقویونلوها در بیشترین اندازه خود
قراقویونلوها حکومتی ترکمن بودند.[۳۲۰][۳۲۱][۳۲۲][۳۲۳] آن‌ها فدراسیون قبیله‌ای بودند که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۴۶۸ میلادی بر شمال غرب ایران و مناطق اطراف آن حکومت می‌کردند. قراقویونلوها قلمرو خود را تا بغداد گسترش دادند، اما جنگ داخلی، شکست از تیموریان، شورش ارمنی‌ها در پاسخ به آزار و اذیت آنها،[۳۲۴] و مبارزات ناموفق با آق‌قویونلوها منجر به سقوط آنها شد.[۳۲۵]
آق‌قویونلو
مقالهٔ اصلی: آق‌قویونلو

قلمرو حکومت آق‌قویونلوها در بیشترین اندازه خود
آق‌قویونلوها حکومتی ترکمن بودند.[۳۲۶][۳۲۷] آن‌ها فدراسیون قبیله‌ای از مسلمانان سنی بودند که از سال ۱۳۷۸ تا ۱۵۰۱ میلادی بر بیشتر ایران و بخش‌های وسیعی از مناطق اطراف آن حکومت می‌کردند. دولت آق‌قویونلو زمانی ظهور کرد که تیمور همه دیار بکر را در ترکیه کنونی به آنها اعطا کرد. پس از آن، آنها با رقیب خود، قراقویونلوها، مبارزه کردند. بااینکه آق‌قویونلوها در شکست قراقویونلوها موفق بودند، مبارزه آنها با شاهنشاهی صفوی و شکستشان منجر به سقوط سلسله شد.[۳۲۸]
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 22:32  توسط بنیامین رمضانی   | 

حکومت یونانیان (۳۳۰–۲۴۸ پ. م)

مقاله‌های اصلی: حمله اسکندر مقدونی به ایران و امپراتوری سلوکی

نقشه قلمرو جانشینان اسکندر مقدونی پس از تجزیه امپراتوری وی

در نتیجهٔ افزایش کشمکش‌ها در مرزهای غربی امپراتوری هخامنشیان به دلیل شورش ایونیان، جنگ‌های یونانی-پارسی شعله‌ور شد و تا نیمهٔ نخست قرن ۵ پیش از میلاد ادامه یافتند. این جنگ‌ها با عقب‌نشینی هخامنشیان از سرزمین‌هایشان در بالکان و شرق اروپا پایان یافت.[۱۱۸] داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشی بود که در ۳۳۶ پ. م به تخت نشست و نیاز شد به تنش تاریخی میان امپراتوری و یونانی‌ها پایان دهد.[۱۱۹][۱۲۰]

فیلیپ مقدونی (۳۳۶–۳۸۲ پ. م) ممالک یونانی را یکپارچه ساخت و برای حمله به آناتولی نوسازی کرده بود. پسر فیلیپ، اسکندر مقدونی، یک رهبر نظامی با استعداد زودرس، فراتر از چشم‌انداز پدرش رفت و در چندین نبرد مهم، هخامنشیان را شکست داد؛ پس از نبردهایی، این‌بار در سال ۳۳۱ پ. م، اسکندر به بین‌النهرین آمد تا در نزدیکی اربیل بار دیگر با داریوش سوم، در نبرد گوگمل روبرو شود؛ شمار نیروهای هردو طرف بسیار بود و ارتش هخامنشی از واحدهای نظامی جدیدی بهره می‌برد. با زخمی شدن داریوش سوم، ارتش وی بی‌نظم شد تا اسکندر پیروز نبرد باشد. سپس بابل، اصطخر و شوش به دست فاتح مقدونی افتاد. همچنین او به سمت پایتخت هخامنشیان، پارسه لشکرکشی کرد و پس از کشتن آریوبرزن و نیروهایش، آنجا را به آتش کشید. داریوش سوم را نیز دو تن از ساتراپ‌ها کشتند. اسکندر پس از مرگ داریوش سوم، ادعا کرد که داریوش او را به جایگزینی برگزیده و او ادامه دهنده راه هخامنشیان است، با این حال پایان رسمی دوران هخامنشیان، پس از نبرد دربند پارس، در سال ۳۳۰ پ. م در نظر گرفته شده‌است.[۱۲۰][۱۱۹]

پس از درگذشت ناگهانی اسکندر در سال ۳۲۳ پ. م، با توجه به آنکه جانشین لایقی معرفی نکرد، هرج و مرج بر قلمروی وی چیره گردید؛ تا اینکه در سال ۳۱۲ پ. م، امپراتوری سلوکی هلنیستی به پا خواست و ایران نیز در اختیار آنان قرار گرفت.[۱۱۹] مهمترین میراث پیروزی‌های نظامی و سیاسی اسکندر در زمینهٔ فرهنگی بود؛ تمدن یونانی با او و جانشینانش در سراسر سرزمین هخامنشی گسترش یافت. با وجود اینکه برخی عناصر بومی نیز توسط فاتحان پذیرفته شد، اما پذیرش جنبه‌های گوناگون تمدن یونان توسط بومیان قابل توجه بود. اگرچه دین‌یاران زرتشتی در سرپیچی از اسکندر سرسخت باقی ماندند و او را «اسکندر لعنت‌شده» لقب دادند و او را ویرانگر امپراتوری ایران و مقدسات زرتشتی دانستند. روستاییان نیز کسانی بودند که طبیعتاً کمتر از فرهنگ یونانی اثر گرفتند.[۱۲۰]

شاهنشاهی اشکانی (۲۴۷پ. م-۲۲۴م)

مقالهٔ اصلی: شاهنشاهی اشکانی

شاهنشاهی اشکانی در بیشترین گسترهٔ خود زیر فرمان مهرداد دوم

شاهنشاهی اشکانی که توسط دودمان اشکانیان اداره می‌شد، گروهی از مردم شمال شرقی ایران بود که پس از فتح پرنی بر پارت و شکست امپراتوری سلوکی در اواخر قرن سوم پیش از میلاد، متحد شدند و بر فلات ایران و مناطق همجوار مانند عربستان شرقی حکومت کردند.

شاهنشاهی اشکانی و امپراتوری روم به عنوان دو ابرقدرت جهان باستان بزرگترین رقیب یکدیگر بودند و مکرراً به نبرد می‌پرداختند.[۱۲۱] برای رومیان که به پیاده‌نظام سنگین متکی بودند، شکست اشکانیان بسیار سخت بود، زیرا سواره نظام اشکانیان بسیار سریعتر و متحرکتر و قدرتمندتر از سربازان پیاده رومی بودند. تیراندازی پارتی که توسط سواره نظام اشکانی اجرا می‌شد، بسیار موجب ترس سربازان رومی بود و در شکست‌های کوبنده روم در نبردها نقش اساسی داشت. از سوی دیگر اشکانیان در جنگ‌های محاصره ای مهارت نداشتند. به دلیل این ضعف‌ها، نه رومیان و نه اشکانیان نتوانستند در قلمرو یکدیگر را تصرفات طولانی داشته باشند.[۱۲۲][۱۲۳]

شاهنشاهی اشکانی به مدت نزدیک پنج سده دوام آورد، یعنی بیشتر از بسیاری از امپراتوری‌های شرقی. پایان این شاهنشاهی سرانجام در سال ۲۲۴ پس از میلاد به پایان رسید، زمانی که پایه‌های آن سست شد و آخرین شاهنشاه آن به‌دست اردشیر بابکان، بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی، شکست خورد. با این حال، برخی از سلسله‌های تحت فرمان اشکانیان تا مدت‌ها بعد در ارمنستان، ایبریا، و آلبانی قفقاز به حیات خود ادامه دادند.

شهر هترا در عراق، از شهرهای شکوفا شده اشکانی

اشکانیان تا حد زیادی هنر، معماری، مذهب و نشان‌های سلطنتی امپراتوری فرهنگی ناهمگن خود را که شامل فرهنگ‌های پارس، هلنیستی و منطقه‌ای بود، پذیرفتند. در اوایل، درباریان اشکانی برخی از آداب یونانی را پذیرفتند اما با گذر زمان، به دنبال احیای فرهنگ و دین‌های ایرانی رفتند. همگی پادشاهان اشکانی نسب خود را به هخامنشیان می‌دانستند و خود را شاهنشاه می‌خواندند.[۱۲۴]

در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستان‌شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانی را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیل‌های الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانی ساخته شده و به کار برده می‌شده‌اند. او این پیل‌های تیسفون را باتری بغداد (Bagdad Battery) نامید.[۱۲۵] اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازه‌ای تعجب و شگفتی جهانیان را برانگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و آمریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقاب‌های پرنده و کشتی‌های فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از لوییجی گالوانی ایتالیایی (۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند.[۱۲۵]

شاهنشاهی ساسانی (۲۲۴–۶۵۱ م)

مقالهٔ اصلی: شاهنشاهی ساسانی

شاهنشاهی ساسانی در نهایت گسترهٔ خود تحت فرمانروایی خسرو پرویز

نخستین شاه شاهنشاهی ساسانی، اردشیر بابکان، اصلاحات اقتصادی و نظامی کشور را آغاز کرد. برای یک دوره بیش از ۴۰۰ ساله، ایران بار دیگر در کنار رقیب همسایه خود، امپراتوری روم و سپس بیزانس، یکی از قدرت‌های پیشرو در جهان بود.[۱۲۶][۱۲۷] قلمرو امپراتوری، در اوج خود، تمام ایران، عراق، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، آبخازیا، داغستان، لبنان، اردن، فلسطین، اسرائیل، بخش‌هایی از افغانستان، ترکیه، پاکستان، هند، ایران و روسیه و عربستان و بخش‌هایی از مصر را در بر می‌گرفت.

اردشیر یکم ساسانی شناخته‌شده به اردشیر بابکان بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی بود. وی پس از شکست واپسین شاهنشاه اشکانی، اردوان پنجم در سال ۲۲۴ میلادی در دشت هرمزدگان، دودمان اشکانی را برانداخت و پادشاهی ساسانی را بنیان گذاشت. اردشیر از آن پس خود را «شاهنشاه» نامید و تسخیر سرزمینی را که ایرانشهر یا «ایران» می‌خواندش، آغازید.[۱۲۸][۱۲۹]شاپور یکم، شاپور دوم،[۱۳۰] خسرو انوشیروان،[۱۳۱] و خسرو پرویز[۱۳۲] از بزرگترین شاهان ساسانی بودند. جنگ ۲۵ ساله ایران و روم که از ۶۰۲ تا ۶۲۸ به طول انجامید، نظم سیاسی را که طی سه سده بر این منطقه حاکم بود، فروریخت و خلأ قدرتی را پدیدآورد، که در پی آن سپاهیان مسلمان عرب آن دو امپراتوری را شکست دادند و امپراتوری نوپدید خلافت را بنا نهادند.[۱۳۳] سپس طی کشورگشایی‌های اعراب، یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی، در مرو به دست آسیابانی کشته شد و ایران به قلمرو خلافت افزوده شد.[۱۳۴][۱۳۵]

نگاره‌ای از فلک‌الافلاک که در خرم‌آباد قرار دارد و مربوط به دوره ساسانیان است.

بیشتر طول عمر شاهنشاهی ساسانی به جنگ‌های مکرر بیزانس و ساسانیان، که ادامه جنگ‌های اشکانیان و رومیان بود قرار گرفت. واپسین درگیری، طولانی‌ترین درگیری در تاریخ باستان بود. جنگ‌های ایران و روم که در سده یکم پیش از میلاد توسط پیشینیان آنها، اشکانیان و رومیان آغاز شد، در قرن هفتم پایان یافت. ایرانیان در نبرد ادسا در سال ۲۶۰ رومیان را شکست دادند و امپراتور والرین را تا پایان عمر به اسارت گرفتند.

عربستان شرقی به‌زودی فتح شد؛ همچنین خسرو انوشیروان یمن را به امپراتوری افزود. در زمان حکومت خسروپرویز در سال‌های ۵۹۰–۶۲۸، مصر، اردن، فلسطین و لبنان نیز به امپراتوری ضمیمه شدند. ساسانیان شاهنشاهی خود را ارانشهر می‌نامیدند.[۱۳۶]

در دوره ساسانی جنگ‌های هفتصد ساله ایران و روم دنبال شد. در این زمان، ارتش‌های ساسانی و رومی-بیزانسی برای نفوذ در آناتولی، قفقاز غربی (عمدتاً لازیکا و پادشاهی ایبریا؛ گرجستان و آبخازیا امروزی)، میان‌رودان، ارمنستان و شام با هم درگیر شدند. در زمان ژوستینین یکم، جنگ با پرداخت خراج روم به ساسانیان به صلحی ناآرام رسید.

دوران ساسانیان که درازای دوران باستان متأخر را در بر می‌گیرد، یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین دوره‌های تاریخی ایران به‌شمار می‌رود و تأثیر زیادی بر جهان داشته‌است. دوره ساسانیان از بسیاری جهات شاهد بالاترین دستاوردهای تمدن پارسی بوده و آخرین امپراتوری بزرگ ایران قبل از پذیرش اسلام را تشکیل می‌دهد. ایران در زمان ساسانیان بر تمدن روم تأثیر زیادی گذاشت.[۱۳۷] نفوذ فرهنگی آنها بسیار فراتر از مرزهای سرزمینی امپراتوری گسترش یافته و تا اروپای غربی،[۱۳۸] آفریقا،[۱۳۹] چین و هند می‌رسد.[۱۴۰] همچنین نقش برجسته‌ای در شکل‌گیری هنر قرون وسطایی اروپای و آسیای دارد.[۱۴۱]

عکس از کاروانسرای ساسانی دیرگچین بر سر راه جاده ابریشم. (جاذبه‌های گردشگری ایران-قم)

کاروانسرای ساسانی دیرگچین بر سر راه جادهٔ ابریشم

دستاوردهای فرهنگی و علمی ساسانیان به جهان اسلام منتقل شد. فرهنگ منحصر به فرد و اشرافی این سلسله، فتح و ویرانی ایران توسط اعراب را به رنسانس ایرانی تبدیل کرد.[۱۳۸] بسیاری از آنچه که بعداً به عنوان فرهنگ، معماری، نگارش، و دیگر دستاوردهای تمدن اسلامی شناخته شد، از شاهنشاهی ساسانی به جهان اسلام برده شد.[۱۴۲]

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 22:25  توسط بنیامین رمضانی   | 

دوران باستان

مقالهٔ اصلی: ایران باستان

ایران باستان دورانی از تاریخ ایران را در بر می‌گرد که با تشکیل شاهنشاهی ماد آغاز و با حمله اعراب به ایران و سقوط شاهنشاهی ساسانی پایان می‌یابد.

پادشاهی ماد (۷۲۸–۵۵۰ پ. م)

مقالهٔ اصلی: پادشاهی ماد

قلمرو پادشاهی ماد در بیشترین وسعت خود زیر فرمان هووخشتره[۸۳]

آنچه از متون آشوری معاصر با دوران مادها برمی‌آید، آن است که مادها از سدهٔ نهم تا هفتم پ.م. نتوانسته بودند چنان پیش‌رفتی بیابند که سبب هم‌گرایی و اتحاد و سازمان‌یافتگی قبایل و طوایف پراکندهٔ ماد بر محور یک رهبر و فرمان‌روای برتر و واحد شده باشد، به‌طوری‌که بتوان وی را پادشاه کل سرزمین‌های مادنشین نامید؛ برخلاف آنچه هرودوت، چند سده بعد دربارهٔ دیاکو می‌گوید.[۸۴] پادشاهان آشور در ضمن لشکرکشی‌های پرشمار خود به قلم‌رو سکونت مادها، همواره با شمار فراوانی از «شاهان محلی» (حاکمان مستقل شهرهای مختلف) روبه‌رو بوده‌اند و نه یک پادشاه واحد حاکم بر کل سرزمین‌های مادنشین.[۸۵][۸۶] در اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد مادها در ایران غربی گرد هم جمع شدند و اتحادیه قبایل ماد را تشکیل دادند. بدین ترتیب، نیرو گرفتند و با آشوریان که به آن‌ها یورش برده بودند، جنگیدند و طی جنگ‌هایی که حدود یکصد سال به طول انجامید آنان را شکست دادند و دولتی بنیان نهادند که ۱۲۰ سال فرمانروایی نمود و نهایتاً از کوروش بزرگ شکست خورد.[۸۷]

مجسمه شیر سنگی

بنابر روایت هرودوت، دیاکو یا دیااُکو بنیان‌گذار و نخستین شاه مادها بود. دوران حکومت دیاکو مورد اختلاف مورخین است، اما می‌توان گفت که احتمالاً اکثر نیمهٔ اول سدهٔ هفتم پیش از میلاد را در برمی‌گرفته‌است.[۸۸] دیاکونوف معتقد است دیاکو نمی‌توانست پادشاه سراسر ماد باشد و حتی حاکم یک منطقهٔ بزرگ نیز نبود و تنها یکی از فرمان‌روایان کوچک و متعدد مادی بود ولی درخشش تاریخ اخلاف بر سیمای او پرتو افکنده و سبب شهرت او در تاریخ شد. دیاکو در آغاز کار دولت ضعیف و کوچک و تازهٔ خود را تحت حمایت ماننا قرار داد، ولی بعد کوشید کاملاً مستقل گردد و بدین منظور با اورارتو عقد اتحاد بست.[۸۹] سارگون دوم شاه آشور در سال ۷۱۵ پیش از میلاد، وارد ماد شد تا چنان‌که مدعی بود، به «هرج‌ومرج» آن‌جا پایان دهد. وی در آن‌جا توانست دیاکو را اسیر کند.[۹۰][۹۱][۹۲] وی چندسالی در اسارت سارگون دوم بود و مادها به‌عنوان فرمان‌برداران و باج‌گذاران آشور، دچار فقر و از هم‌پاشیدگی شدند و آشوریان، دیاکو را به‌عنوان کسی که همیشه مطیع آشور باقی بماند و خراج خود را به‌طور مرتب به دربارهٔ آشور بپردازد و از جهات دیگر حتی از نظر تأمین نیروی نظامی برای آشوریان به‌هنگام درگیرشدن آشور در جنگ متعهد شود، وی را آزاد کردند و سپس او به‌عنوان رهبر قطعی و احتمالاً پادشاه مادها برگزیده شد.[۹۳]

نمونه از سفالگری دوران مادها، موزه لوور

به گفتهٔ هرودوت، فرورتیش پسر دیاکو بود و همهٔ قبایل مادی را متّحد و به یک کشور تبدیل کرد. در روایتی دیگر نام این شاه خشتریته است. از شواهد چنین پیداست که پس از مرگ دیاکو، وی رهبری قبایل مادی را برعهده گرفت.[۹۴] بسیاری از پژوهشگران، زمان سلطنت فرورتیش را بین سال‌های ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد می‌دانند[۹۵] ولی بعضی دیگر از پژوهشگران زمان حکومت او را بین سال‌های ۶۵۵ تا ۶۳۳ پیش از میلاد[۹۶] یا سال ۶۷۸ تا ۶۲۵ پیش از میلاد می‌دانند.[۹۷] در نخستین سال‌های سلطنت فرورتیش، سکاها که در ناحیهٔ بین دریای مازندران و قفقاز زندگی می‌کردند از طریق گذر دربند قفقاز، به سرزمین ماد وارد شدند و بخش‌هایی از خطهٔ ماد را به اشغال خود درآوردند.[۹۸] او در اتحاد با پارس‌ها و کیمری‌ها در سال ۶۵۳ پیش از میلاد وارد جنگ با آشور شد و به شهر نینوا، پایتخت حکومت آشور حمله کرد و ظاهراً در ابتدا پیروزی‌های ضعیفی بدست آورده بود ولی در نبردی دیگر کشته شد.[۹۹]

آتشکده نوشیجان در ملایر اثری از دوران مادها

پس از مرگ فرورتیش، پسرش هووخشتره جانشین او شد که مورخان زمان حکومت او را بین سال‌های ۶۳۳ تا ۵۸۴ پیش از میلاد می‌دانند. او تواناترین شاه ماد و نخستین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به‌عنوان یک قدرت مهم در جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۱۰۰] وی با الیاتس شاه لیدیه جنگید و توانست سرزمین‌های فوقانی رود هالیس را تصرف کند. هووخشتره با دولت بابل متحد شد و توانست با حمله به نینوا، به عمر امپراتوری آشور خاتمه دهد.[۱۰۱][۱۰۲] پس از هووخشتره پسرش ایشتوویگو به پادشاهی رسید و ۳۵ سال (در بین سال‌های ۵۸۴ تا ۵۵۰ پیش از میلاد) حکومت کرد.[۱۰۳]

شاهنشاهی هخامنشی (۵۵۰–۳۳۰ پ. م)

مقالهٔ اصلی: شاهنشاهی هخامنشی

گستره فرمانروایی شاهنشاهی هخامنشی زیر فرمان داریوش بزرگ

شاهنشاهی هخامنشی (۵۵۰–۳۳۰ پیش از میلاد، «۲۲۰ سال») شاهنشاهی‌ای در دوران باستان بود که بدست کوروش بزرگ بنیاد نهاده شد. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنش باید حوالی پایان سدهٔ هشتم یا ربع نخست سدهٔ هفتم پ. م بر مسند قدرت بوده باشد.[۱۰۴] هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان (شاه انشان، کوروش یکم، کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.[۱۰۵]

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به‌شمار می‌رفت.[۱۰۶] بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این سرزمین زندگی می‌کردند.[۱۰۷] در دوران هخامنشیان سی قوم مختلف تحت لوای این امپراتوری بودند.[۱۰۸]

نقش‌برجسته‌های آپادانا در تخت جمشید که یک واحد از سربازان هخامنشی را نشان می‌دهد.

قلمرو هخامنشیان بسیار گسترده بود به‌طوری‌که از دره سند در هند تا رود نیل در مصر و ناحیه بنغازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا آسیای مرکزی را در بر می‌گرفت. در این کشور پهناور اقوام بسیاری با آداب و رسوم خاص خود زندگی می‌کردند و فرهنگ ایالتی و قومی خود را پاس می‌داشتند. در حقیقت مشخصه مهم این دولت احترام به آزادی فردی و قومی و بزرگداشت نظم و قانون و تشویق هنرها و فرهنگ بومی و همچنین ترویج بازرگانی و هنر بود.[۱۰۹] خاویر آلوارز عیلام‌شناس معتقد است که آثار و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقش‌برجسته از عیلامی‌ها آموخته‌اند.[۱۱۰] کارل شفُلد می‌نویسد: «تمدن بزرگی مانند تمدن هخامنشی را نمی‌توان از روی تأثیراتی که پذیرفته درک کرد. واقع آن است که اهمیت این چنین تمدنی دقیقاً در توانی است که او را به حل و جمع همهٔ این اجزای مختلف در کلیتی واحد قادر ساخته‌است.»[۱۱۱]

شاهان هخامنشی در خلال سال و با تغییر فصل کوچ می‌کردند و معمولاً تمام سال را در یک جا به سر نمی‌بردند بلکه بر حسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتخت‌های خود سر می‌کردند در فصل زمستان در بابل، دشتستان و شوش اقامت داشتند ودر فصل تابستان به همدان می‌رفتند که در دامنه کوه الوند بود و هوایی خنک داشت. این سه شهر پایتخت سیاسی و اداری و اقتصادی بودند ولی دو شهر دیگر هم بودند که پایتخت آیینی هخامنشیان به‌شمار می‌رفتند یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد و دیگری پارسه که برای دیگر تشریفات به کار می‌آمد. این دو شهر زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسیان به‌شمار می‌رفت البته تخت جمشید ازاین دو بیشتر اهمیت داشت به همین دلیل اسکند ر مقدونی آن را عمداً آتش زد تا گهواره و تکیه گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده‌است.[۱۱۲]

در سال ۵۵۸ پیش از میلاد پادشاهی کوروش بزرگ (کوروش دوم) در انشان (پارس) و خوزستان آغاز شد و پایتخت هخامنشیان به شوش منتقل شد.[۶۲] در سال ۵۲۵ پیش از میلاد سپاه ایران تحت فرماندهی کمبوجیه دوم دومین شاه هخامنشی، سرزمین مصر را کاملاً ضمیمه قلمرو پادشاهی این دودمان کرد.[۶۲] در سال ۴۹۰ پیش از میلاد جنگی به نام ماراتن بین ایران و یونان در محلی به نام ماراتن در یونان کنونی رخ می‌دهد و ارتش هخامنشی از یونان شکست می‌خورد. این نبرد نخستین پیروزی یونان بر ایران در خشکی بود.[۶۲] در سال ۳۳۴ پیش از میلاد اسکندر مقدونی به آسیا حمله می‌کند و سپاه هخامنشیان در تنگه داردانل شکست می‌خورد.[۶۲] در سال ۳۳۰ پیش از میلاد داریوش سوم کشته شده و هگمتانه فتح می‌شود، همچنین تخت جمشید به وسیله اسکندر مقدونی ویران شده و حکمرانی هخامنشیان بر ایران پایان می‌پذیرد.[۶۲]

نمایی از تالار دروازه ملل

پیروزی‌های هخامنشیان باعث شد گستردگی قلمروی آنان به حدی برسد که به عنوان نخستین حکومت جهانی و بزرگترین امپراتوری جهان تا به آن زمان، شناخته شوند. این امپراتوری در اوج خود، بیش از ۴۴ درصد از جمعیت جهان را اداره می‌کرد که بالاترین رقم در میان امپراتوری‌های تاریخ است.[۱۱۳][۱۱۴] شاهنشاهی هخامنشیان به یک نمونهٔ موفق برای اداره یک دولت جهانی تبدیل گردید و دستاوردهایی نظیر حکومت متمرکز، سیستم جاده‌ای و پست، زبان رسمی، خدمات شهروندی و ارتش وسیع منظم توسط امپراتوری‌های پسین تقلید شد.[۱۱۵] در تاریخ غرب، شاهنشاهی هخامنشی به عنوان آنتاگونیست تاریخ یونان و همچنین رهایی‌بخش یهودیانِ بابل به یاد آورده می‌شود. میراث این دولت و رد پایش بر روی تاریخ جهان از قلمروی آن بسیار فراتر رفت و بر روی تاریخ نظامی، فرهنگی، اجتماعی و دینی دنیا تأثیر چشم‌گیری گذاشت.[۱۱۶] فتح یهودیه توسط ایرانیان باعث این شد که شاهنشاهی هخامنشی در متون دینی یهودیان و مسیحیان از اهمیت زیادی برخوردار شود. تکامل مزدیسنا در این دوره باعث گسترش آن از شرق تا غرب گردید و همچنین میراث هخامنشی نقش پررنگی در سیاست و جنبش‌های تاریخ معاصر ایران بازی کرد.[۱۱۷]

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 22:21  توسط بنیامین رمضانی   | 

مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران

مقاله‌های اصلی: مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، مهاجرت هندوآریایی ها، و نژاد آریایی

مسیرهای مهاجرت اقوام آریایی بر پایه فرضیه کورگان

مدل‌های مهاجرت هندواروپایی سناریوهای مختلف مهاجرت ماقبل تاریخ هندواروپاییان اولیه به مناطق استقرار در شمال غربی شبه قاره هند و از آنجا به شمال هند را بررسی می‌کنند. ادعای مهاجرت هندواروپاییان عمدتاً مبنا در ملاحظات زبان شناختی قرار دارد.[۶۶] تمام مباحث مهاجرت تاریخی نژاد هندواروپایی، امروزه، بحث‌برانگیز است. علائمی که دال بر مهاجرت گسترده باشند در مطالعه اسکلت‌ها یافت نشده‌است.[۶۷]

فرضیه‌های گوناگونی دربارهٔ خاستگاه آریاییان مطرح شده که از جمله آن‌ها می‌توان به: فرضیه گورکان، فرضیه آناتولیایی، فرضیه ایران،[۶۸][۶۹][۷۰] فرضیه هند،[۷۱] فرضیه اروپا[۷۲][۷۳] و فرضیه ارمنستان[۷۴] اشاره کرد.

هیچ‌کدام از این فرضیه‌ها نتوانسته‌اند پذیرش همه دانشگاهیان را بدست آورند، چرا که این جستار با سیاست پیوند خورده و هر یک از نژادهای این خانواده زبانی می‌خواهد خود را وارث خاستگاه آغازین بداند.[۷۵]

چندی پیش در ارمنستان کاوش‌هایی باستان‌شناسی رخ داده‌است که با انقلابی در بازنگری نظریه خاستگاه هندواروپاییان (آریاییان، آناتولیایی‌ها و اروپاییان) و زبان‌های هندواروپایی نظریه کهن دربارهٔ مهاجرت به فلات ایران را وارونه کرده و سویه این مسیر مهاجرتی را از ایران دانسته‌است و موجب رد نظریه مهاجرت آریاییان به ایران شده‌است.[۷۶][۷۷][۷۸][۷۹][۸۰] از آنجا که این خبر در انجمن‌های آکادمیک جهان بازتاب بسیاری داشته‌است هفته‌نامه نیو ساینتیست در دو شماره پیاپی (۲۳ و ۳۰ می ۲۰۱۸) به این رویداد همانند نقطه عطفی تاریخی نگریسته، آن را واکاوی می‌نماید.[۸۱][۸۲]

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 22:17  توسط بنیامین رمضانی   | 

تمدن ایلام

مقالهٔ اصلی: تمدن ایلام

نقشه‌ای از سرزمین ایلام باستان (قرمز) و نواحی همسایه آن. خلیج فارس در عصر برنز گسترش بیشتری رو به شمال غربی داشت.

ایلامیان از آغاز دوره پیش‌ایلامی تا پایان دوره ایلام نو، حدود ۲۶۶۱ سال در جنوب غربی ایران زندگی و حکومت می‌کردند.[۶۲] در ۲۷۰۰ پیش از میلاد، نخستین امپراتوری ایلامی در شوش (در جنوب غربی ایران) تشکیل شد.[۶۳]

سفالینه‌های نقاشی شده متعلق به حدود ۳٬۵۰۰ پیش از میلاد در شوش واقع در ایلام بیانگر دوره‌ای پیشرفته از طرح‌های هندسی، ایجاد سبک خاص از انسان و شکل‌هایی از جانوران در آن‌ها می‌باشد.[۶۲]

در حدود ۲٬۷۰۰ پیش از میلاد پادشاهی ایلام به پایتختی شوش تشکیل گردید. همچنین در حدود ۲٬۰۹۴ تا ۲٬۰۴۷ پیش از میلاد ایلام توسط شولگی، پادشاه دوم سلسله سوم اور تسخیر گردید و بعداً در سال ۲٬۰۰۴ پ. م سلسله سوم اور توسط ایلام واژگون می‌شود.[۶۲] پایان دوران ایلام، در سال ۶۳۹ پیش از میلاد با حمله آشوربانیپال شاه آشور به ایلام رقم خورد. او در این یورش، ایلامیان شکست داد و شوش را غارت کرد. پس از این جنگ، ایلام هرگز به عنوان یک قدرت مستقل ظاهر نگردید.[۶۲]

آثار تمدنی ایلامیان که در انشان و در شوش یافته شده نشانی از تمدن شهری بزرگی در آن دوران بوده‌است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و بلوچستان با تمدن دره سند در هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده‌است.

یکی از مهم‌ترین بناهای به‌جا مانده از دوره ایلامیان، چغازنبیل است. زیگورات چغازنبیل دارای ابعاد و خصوصیات خیره‌کننده است و با اهرام مصر برابری می‌کند. این بنای عظیم به صورت هرم مطبق یا پله پله ساخته شده‌است.[۶۴] ساخت آن در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد و توسط اونتاش گال برای ستایش ایزد اینشوشیناک نگهبان شوش انجام شده‌است. این بنا در حمله آشور بانیپال به همراه تمدن ایلامی نابود شد و پس از آن زیر خاک از دیده‌ها ناپدید گردیده بود تا دوران کنونی که توسط رومن گریشمن ایلام‌شناس فرانسوی خاکبرداری گردید.[۶۵]

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 22:15  توسط بنیامین رمضانی   | 

آمارگیر وبلاگ

اوقات شرعی