بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.

وبلاگهای بروز شده

لَیسَ العاقِلُ مَن یعرِفُ الخَیر مِنَ الشَّرِ و لکنَّ العاقِلَ مَن یعرفُ خَیرَ الشَّرینلَیسَ العاقِلُ مَن یعرِفُ الخَیر مِنَ الشَّرِ و لکنَّ العاقِلَ مَن یعرفُ خَیرَ الشَّرین. علی علیه السلام خردمند آن کس نیست که خوب را از بد تمیز دهد؛ بلکه خردمند کسی است که در میان بدیها بهترین آنها را بشناسد. بیست نکته اخلاق حرفه
حوادث بزرگ حاصل میلیون‌ها و بلکه میلیاردها حادثه کوچک و بزرگ دیگر‌ حوادث بزرگ هرگز نمی‌توانند یک شبه شکل بگیرند و یا یک عامل مشخص را بهانه‌ای برای وقوع آن‌ها معرفی کرد حوادث بزرگ حاصل میلیون‌ها و بلکه میلیاردها حادثه کوچک و بزرگ دیگر هستند که روزانه در اطراف همگی ما اتفاق می‌افتد و ما بی اعتنا
SAB, ICB, IVBپسر ۳۸ ساله رو داخلی بهم معرفی کرد که از دیروز سرماخوردگی داره و امروز گیجه و سردرد داره. گفتم مننژیت؟ گفت شاید. نمیدونم. ازمایشاتشو نگاه کردم لکوسیتوز ۱۹ هزار و CRP 30. شرح حال و ازمایش به نفع مننژیت. گفتم باید ال پی ش کنم. رفتم
صورتهای به هم چسبیدهوقتی مادر و دختری را کنار هم در حال پیاده روی می دید، واقعا حسرت می خورد. بارها به دخترش گفته بود که همراهیش کند اما دریغ از حتی یکبار. انگار روز به روز فاصله بین زن و دخترش بیشتر و بیشتر می شد. زن فکر کرده بود اگر از رابطه های
درباره فرخنده فیروزفرد | Farkhondeh Firouzfardفرخنده فیروزفرد | Farkhondeh Firouzfard هنرمند هنرهای تجسمی | آبرنگ | نگارگری ایرانی | تذهیب فرخنده فیروزفرد (Farkhondeh Firouzfard) هنرمند، مدرس هنرهای تجسمی، پژوهشگر هنر و فعال فرهنگی هنری از گرگان است و بیش از ۳۶ سال در زمینه
3224نمی‌دونم چرا دارم گریه میکنم . واقعا نمی‌دونم. احساس میکنم عمرم تباه شد و من هیچی نشدم. دلم نمی‌خواست ۲۷ سالم باشه. دلم ادامه دادن نمیخواد ... دلم میخواد تموم شه. جالب این جاست هیچکس رو ندارم واقعا . هیچ کس رو ندارم که منو درک
دلنوشته نیمه شب تولد توساعت ۱۰ و نیم رسیدیم خونه دیدم اگر تا صبح بیدار باشم تقریبا کارهامو تموم میکنم قهوه خوردم و تا الان هیچ اثری از خواب در من نیست همیشه دلم میخواست اگر اختیار دستم بود شب ها سرکار میرفتم من عاشق خواب صبحم و با اینکه قریب بر ۲۰ سال
مهروارد مدرسه که شدم،کارگرها هنوز در حال ساخت و ساز بودند.در گوشه حیاط تلی از ماسه و آنطرفتر سنگ و کلوخ افتاده بود.کارگری هم سعی داشت ،شلنگ کهنه شیر آب را در مسیر دلخواه بکشد.در دل گفتم"لعنتی!یک بار هم نشد که اول سال تحصیلی وارد
شاید روزمرگی25سلام. یه خیلی وقته که دیگه اینجا ننوشتم و راستش ثادم هم رفته بود که اصلا یه همچین تریبونی دارم و یه قالب هم براش طراحی کرده بودیمو چقدر هم خلاصه این جارو برای این که نوشته هام رو ماندگار کنم دوست داشتم ولی خب. بالاخره شرایط روی